اما عزیزترینم ؛
اگر روزی من نبودم و دلت برایم تنگ شد ؛
کافیست به آیینه نگاه کنی بخشی از وجود من تا ابد
در چشم های تو باقی میماند...!(:
اگر روزی من نبودم و دلت برایم تنگ شد ؛
کافیست به آیینه نگاه کنی بخشی از وجود من تا ابد
در چشم های تو باقی میماند...!(:
❤23
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
رهِ پنهان بنماید که کَس آن راه نداند!
- مولانا
رهِ پنهان بنماید که کَس آن راه نداند!
- مولانا
❤26
یک روز من سکوت خواهم کرد
و تو آن روز برای اولین بار
مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید...
- حسین پناهی
و تو آن روز برای اولین بار
مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید...
- حسین پناهی
❤15
و تو شباهتِ بسیاری به شب داری؛
آرام و زیبایی، غمگین و ساکت...:)
آرام و زیبایی، غمگین و ساکت...:)
❤12
-باز که این پسره گلش افتاد!
+نمیافته،خودش میندازه،داستان داره...
-چرا؟چیه داستانش؟
+همیشه با یه دختری میومد این پارکه، هرهفته دوتایی میومدن و میشستن رو همین نیمکت، پسره عادت داشت موقعِ رفتن بیاد و یه شاخه گل بخره بده بهش!یارِ هم بودن دیگه، منم عادت کرده بودم هر هفته بیان و یه شاخه گلم از من بگیره واسش!
یه روز که اومد گل بخره، دختره داشت میرفت اون طرفِ خیابون که یهو صدای ترمز ماشین و جیغ و داد اومد پسره دویید،دیدم یارِش افتاده رو زمین...
من که چیزی نفهمیدم آمبولانس اومد و رفتن،فقط چند ماهی پسره پیداش نشد این جا...
بعد چند ماه حالا باز هرهفته میاد،میشینه رو همون جایِ همیشگیشون،آخرشم میاد یه گل ازم میخره و از خیابون که رد میشه میندازه همون جا که ماشین زد به دختره...! (:
ولی تهش نفهمیدم چرا دنیا نذاشت این دوتا بمونن کنار هم!
حالا چند سال گذشته،اون حالا مرد شده و هر هفته با دختر کوچولوش میاد پارک،دخترش میره بازی میکنه و خودش میشینه رو همون نیمکت،و دخترش هنوز نمیدونه چرا بابا همیشه گلی که واسه مامان میخره وسط خیابون از دستش میافته '🔗
+نمیافته،خودش میندازه،داستان داره...
-چرا؟چیه داستانش؟
+همیشه با یه دختری میومد این پارکه، هرهفته دوتایی میومدن و میشستن رو همین نیمکت، پسره عادت داشت موقعِ رفتن بیاد و یه شاخه گل بخره بده بهش!یارِ هم بودن دیگه، منم عادت کرده بودم هر هفته بیان و یه شاخه گلم از من بگیره واسش!
یه روز که اومد گل بخره، دختره داشت میرفت اون طرفِ خیابون که یهو صدای ترمز ماشین و جیغ و داد اومد پسره دویید،دیدم یارِش افتاده رو زمین...
من که چیزی نفهمیدم آمبولانس اومد و رفتن،فقط چند ماهی پسره پیداش نشد این جا...
بعد چند ماه حالا باز هرهفته میاد،میشینه رو همون جایِ همیشگیشون،آخرشم میاد یه گل ازم میخره و از خیابون که رد میشه میندازه همون جا که ماشین زد به دختره...! (:
ولی تهش نفهمیدم چرا دنیا نذاشت این دوتا بمونن کنار هم!
حالا چند سال گذشته،اون حالا مرد شده و هر هفته با دختر کوچولوش میاد پارک،دخترش میره بازی میکنه و خودش میشینه رو همون نیمکت،و دخترش هنوز نمیدونه چرا بابا همیشه گلی که واسه مامان میخره وسط خیابون از دستش میافته '🔗
❤22
می و میخانه کجا ؛ حالِ نگاه تو کجا؟
که ندارد بشری حالتِ چـشمان تو را (:
که ندارد بشری حالتِ چـشمان تو را (:
❤20
شاعر چقدر حق و قشنگ میگه که:
هرجای این جهان بروی غرقِ غربتی ؛
برگرد سوی من که وطن چیز دیگریست!
هرجای این جهان بروی غرقِ غربتی ؛
برگرد سوی من که وطن چیز دیگریست!
❤19
مرگ حق است ؛ همان گونه که تو حق منی ..
تو نیایی به سراغم ، خبرم میآید !(:
تو نیایی به سراغم ، خبرم میآید !(:
❤16
لاتَخف إنني أحمل قلبك ِفي قلبي...
نترس قلبت را در قلبم نگه داشتهام!
نترس قلبت را در قلبم نگه داشتهام!
❤25