زاده ی عشق🤍Love Rebirth Rumi
438 subscribers
427 photos
334 videos
1 file
102 links
“عشق چو لشکر کشید عالم جان را گرفت
حال من از عشق پرس از من مضطر مپرس”

مولانای جان

پیج اینستاگرام:
https://instagram.com/love_rebirth_rumi?igshid=MzRlODBiNWFlZA==
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای نورِ هر دو دیده…

قونیه، ۲۹ جولای ۲۰۲۶
«دریای دل از لطفش
پر خسرو و پر شیرین»

مریم، قونیه، جولای ۲۰۲۶
Sahra
Rahim Yeganeh
«خوشا روزی که دیدار ته وینم
گل و سنبل ز رخسار ته چینم
بیا بنشین که تا وینم شو و روز
جمالت ای نگار نازنینم»

باباطاهر 🌱
ز خویشتن سفری کن به خویش ای خواجه

که از چنین سفری گشت خاک معدن زر

مولانای جانم


امروز، فرسنگ‌ها دور از خانه و تمام کسانی که می‌شناسم، فرصتی دوباره برای نزدیک‌تر شدن به خودم یافته‌ام.

با تمام وجود حس می‌کنم که آدم چگونه می‌تواند در خلوت، چنان محو رنگ‌ها، نور، صداها و عطرها شود که حتی به خاطر نیاورد کسی کنارش نیست؛ چنان در گوشه‌ای ناشناس از جهان بنشیند، چای بنوشد و با لبخندِ رهگذری که هرگز نامش را نخواهد دانست، دلش گرم شود؛ که جایی برای دلتنگی باقی نماند.

این روزها بیش از همیشه باور دارم که آرامش نتیجه‌ی صلح درون است؛ اینکه بتوانی در سکوت، همراهِ خودت باشی و جهان را بی‌واسطه تجربه کنی.

شاید خانه، آن‌جاست که هیچ جای خالی در آن احساس نمی‌شود؛ نه چون همیشه کسی کنارت هست، بلکه چون تو، با تمامِ وجود در آن حضور داری.

مریم
مراکش، آگوست ۲۰۲۶
دَم مزن تا بشنوی از دَم‌زنان
آنچه نآمد در زبان و در بیان

دَم مزن تا بشنوی زآن آفتاب
آنچه نآمد درکتاب و در خطاب

دَم مزن تا دَم زند بهرِ تو روح
آشنا بگذار در کشتی نوح

مولانای جانم، قونیه، آگوست ۲۰۲۶
عزیزی در چلّه نشسته بود برای طلبِ مقصودی.
به وی ندا آمد که:
اینچنین مقصودِ بلند به چله حاصل نشود.
از چله برون آی تا نظر بزرگی بر تو افتد،
آن مقصود تو را حاصل شود.

گفت: آن بزرگ را کجا یابم؟

گفت: در جامع.

گفت: میان چندین خلق او را چون شناسم که کدام است؟

گفتند: برو.
او تو را بشناسد و بر تو نظر کند.
نشان آن كه نظر او بر تو افتد،
آن باشد که ابریق (كوزه) از دست تو بیفتد و بیهوش گردی،
بدانی که او بر تو نظر کرده است.

چنان کرد.
ابریق پر آب کرد
و جماعتِ مسجد را سقایی می‌کرد و میان صفوف می‌گردید.
ناگهانی، حالتی در وی پدید آمد،
شهققه‌ای (فریادی) بزد
و ابریق از دستِ او افتاد،
بیهوش در گوشه ماند.

خلق جمله رفتند.
چون با خود آمد، خود را تنها دید.
آن شاه که بر وی نظر انداخته بود آنجا ندید،
اما به مقصود خود برسید.

خدای را مردانند که از غایتِ عظمت و غیرتِ حق روی ننمایند،
اما طالبان را به مقصودهای خطیر برسانند
و موهبت کنند.
اینچنین شاهان، عظیم نادرند و نازنین.


مولانای جانم
فیه ما فیه ❣️

عکس: مریم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پس آفتاب باید شدن تا خوفِ جدایی نماند.

فیه ما فیه ☀️
مولانای جانم

—-
“A small garden found its way through the concrete.

Delicate wildflowers grew between the cracks,
reaching toward the sunlight above the quiet street.

Surrounded by stone and steel,
they carried a simple reminder:

Beauty does not always need the perfect place to bloom.

Sometimes, it only needs a little space and the courage to grow.”

—-
یک باغ کوچک راهش را از میان بتن پیدا کرد.

گل‌های وحشیِ ظریف، میان شکاف‌ها روییدند،
و خود را به سوی نور خورشیدی کشاندند که بالای خیابانِ خاموش می‌تابید.

در میان سنگ و فولاد،
آن‌ها یادآوری ساده‌ای با خود داشتند:

زیبایی همیشه برای شکوفا شدن
به جایی بی‌نقص نیاز ندارد.

گاهی فقط به اندکی فضا
و شجاعتِ رشد کردن نیاز دارد.
Audio
Anouar Brahem 🎶
گر بریزد برگهای این چنار
برگ بی‌برگیش بخشد کردگار

مولانای جانم 🍃
🍃« اپیزود سوم پادکستِ برگِ بی‌برگی»

در سومین اپیزود پادکست «برگِ بی‌برگی» از ترسِ عادت کردن صحبت می‌کنیم؛ عادت کردن به هر چیزی، تحت هر شرایطی.

در این اپیزود، با تأمل بر داستان «باز و پیرزن» از دفتر دوم مثنوی مولانا، از خودمان می‌پرسیم:

در میان تمام عادات و روزمرگی‌ها، مطلوب نهایی ما چیست؟ و در جست‌وجوی چه هستیم؟

کجا به چیده‌شدن بال و پرمان تن داده‌ایم؟
چه عادت‌هایی قدرت پرواز را از ما گرفته‌اند؟

سومین اپیزود پادکست برگِ بی‌برگی هم اکنون قابل دسترس در:

Spotify
https://open.spotify.com/episode/1uq0HQUcIzA3AGfZBVNExt?si=bA8GEoOWSuynHj-Nmiwhqg&utm_source=copy-link

Castbox
https://castbox.fm/vd/984337017

Youtube
https://youtu.be/7S5UlTuSYWg?si=fYTXVxF0OmYjoSod

Apple Podcast⁩
https://podcasts.apple.com/ca/podcast/%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%DB%8C/id6786464359?i=1000783725652
دلی که غیب نمای است و جامِ جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟

به خَطُّ و خالِ گدایان مده خزینهٔ دل
به دستِ شاهوَشی دِه که محترم دارد

حافظ 🌿
🍃 دوره شرح «فیه ما فیه»
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی

برگزارکننده دوره: مریم درویشیان
🍃 شیوه برگزاری
۶ جلسه در هر ترم

در هر جلسه:
📖 خوانش بخش‌های برگزیده
📚 شرح و تفسیر
🪞 پیوند با مسیر خودشناسی
💬 گفت‌وگوی دوستانه
✍️ تمرین تأمل و نوشتن
📘 منبع: مقالات مولانا، جعفر مدرس صادقی

شروع کلاس‌ها در ترم دوم 📚

📅 از ۱۴ شهریور

🕤 ساعت ۹:۳۰ صبح شنبه به وقت ونکوور
🕗 ساعت ۸ شب شنبه به وقت ایران

💻 کلاس‌ها به‌صورت آنلاین برگزار خواهند شد.

فایل صوتی ضبط‌شدهٔ جلسات در اختیار شرکت‌کنندگان قرار خواهد گرفت.

فایل‌های جلسات ترم اول قابل تهیه و دسترسی هستند.

آیدی تلگرام جهت تماس برای:

دوستان داخل از ایران
@Rahnama_fatemeh61

دوستان خارج ایران
@Maryam_Rumi

اطلاعات تکمیلی و فرم ثبت‌نام:

https://rumirebirth.com/training/دوره-شرح-فیه-ما-فیه/
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول
بودمی بی‌دام و بی‌خاشاک در عمان من
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود
هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من
سخت نازک گشت جانم از لطافت‌های عشق
دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من

غزل ۱۹۴۶ دیوان شمس
مولانای جانم ☀️

#Love_Rebirth_Rumi
🍃 دوره شرح «فیه ما فیه»
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی

برگزارکننده دوره: مریم درویشیان
🍃 شیوه برگزاری
۶ جلسه در هر ترم

شروع کلاس‌ها در ترم دوم 📚
۵ سپتامبر
۱۴ شهریور

🕤 ساعت ۹:۳۰ صبح شنبه به وقت ونکوور
🕗 ساعت ۸ شب شنبه به وقت ایران

💻 کلاس‌ها به‌صورت آنلاین برگزار خواهند شد.

فایل صوتی ضبط‌شدهٔ جلسات در اختیار شرکت‌کنندگان قرار خواهد گرفت.

فایل‌های جلسات ترم اول قابل تهیه و دسترسی هستند.

آیدی تلگرام جهت تماس برای:

دوستان داخل از ایران
@Rahnama_fatemeh61

دوستان خارج ایران
@Maryam_Rumi

اطلاعات تکمیلی و فرم ثبت‌نام:

https://rumirebirth.com/training/دوره-شرح-فیه-ما-فیه/
از دگر خوبان تو افزون نیستی!
گفت: خامش، چون تو مجنون نیستی!
مثنوی معنوی


مجنون را می‌گفتند که:
از لیلی خوبترانند، بر تو بیاریم؟
او می‌گفت که:
آخر من لیلی را به صورت دوست نمی‌دارم،
لیلی صورت نیست.
لیلی به دستِ من همچون جامی است،
من از آن شراب می‌نوشم.

من عاشقِ شرابم و شما را نظر بر قدح است.
از شراب آگاه نیستید.

فیه ما فیه
مولانای جانم ❣️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در چهارمین اپیزود «برگِ بی‌برگی» از دعاهایی صحبت می‌کنیم که مستجاب نشدند؛ از خواسته‌هایی که گمان می‌کردیم اگر به آن‌ها برسیم، خیر و خوشبختی ما در آن‌هاست.

در این اپیزود، با تأمل بر این بیت از مولانا:

«شکر حق را کان دعا مردود شد
من زیان پنداشتم، آن سود شد»

از خود می‌پرسیم: آیا واقعاً می‌دانیم چه می‌خواهیم و چرا؟ بخشی از شناخت، از به پرسش کشیدنِ خواسته‌هایمان آغاز می‌شود.

گاهی دعایی که مستجاب نشد، شاید پاسخ به دعایی بود که نمی‌دانستیم چگونه بر زبان آوریم.

شاید آنچه ما «زیان» می‌پنداریم، شکلی از سود باشد؛
و «نشدن»، ما را به چیزی نزدیک کند که در ابتدا حتی نمی‌دانستیم خواستارش هستیم.

اپیزود ۴ پادکست برگِ بی‌برگی هم اکنون قابل دسترس در:

Spotify
https://open.spotify.com/episode/1Mbuo9KTHSqMt9ABiUIrJP?si=P_VVdSxXSuajMVKBfw9Xqw&utm_source=copy-link

Castbox
https://castbox.fm/vd/996502993

Youtube
https://youtube.com/watch?v=VVjRutZ02h8&lc=UgyNrq98XHYVFEooamZ4AaABAg&si=L1oUy-eeWWr_C39s

Apple Podcast⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩
https://podcasts.apple.com/ca/podcast/%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%DB%8C/id6786464359