لبنان زنده | LiveLebanon
839 subscribers
165 photos
4 videos
2 files
20 links
Download Telegram
💠 ثمره جهاد

طی سال گذشته سه مرتبه لبنان رفتم که دو سفر آخر برای شرکت در تشییع سیدحسن نصرالله (اسفند ۱۴۰۳) و سالگرد وی (مهر ۱۴۰۴) بود.
تفاوت حزب‌الله در ۷ ماه فاصله دو سفر اخیر، تفاوت مجروح پیجری تحت عمل و جانبار برخاسته و فعال است که محقق نشد مگر با فرمان جهاد رهبر انقلاب و حمایت و حضور مجاهدان ایرانی.
احمد قدیری
۱۴۰۴/۷/۱۵

@GhadiriNetwork
4
صبح طبق برنامه قرارگاه، قرار بود به جنوب برویم، اما به دلایلی ممکن نشد و در توفیقی اجباری، به اتفاق دو برادر جوان که یکی قاضی است و دیگری مبلغ حوزه آمریکای لاتین، در معیت حاج علی حاجی‌زاده و با جهاد، راننده جوان دیروزی، به شمال می‌رویم.
مقصد اول، هرمل، منزل حسن شمس از نازحین (آوارگان) سوری و پدر سه شهید است.
منزل، استیجاری و با حداقل امکانات و لوازم است.
با پولی که حاجی‌زاده با خود آورده، ابتدا چند کیلو میوه تحویل‌شان می‌شود و در انتها نیز مبلغی نقدی.
در بعلبک، مزار سیده خوله(س) و صفیه بنت الحسین(س) و مقام رأس الحسین(ع) به ترتیب سه مکان زیارتی‌ای است که مشرف می‌شویم.
با توجه به رو به اتمام بودن سفر، در بارگاه سیده خوله گزینه‌های بازگشت را بررسی و در نهایت با توسل به دختر امام حسین، زیارت پدرشان را طلب، و بلیط را خریداری می‌کنم: چهارشنبه بیروت-نجف و جمعه نجف-تهران.
بعد از زیارت و پس از کمی طی مسافت، برای ناهار به رستورانی رفته و سپس به مرکز المصطفی در هرمل می‌رویم که ساماندهی و اسکان نازحین سوری را برعهده داشته.
بعد از نیم ساعتی گپ و گفت با شیخ جابر، مبالغ مردمی تحویل‌شان شده و حوالی غروب راهی بیروت می‌شویم.
در مسیر بازگشت، از سیدعلی، مُبلغ موفق حوزه آمریکای لاتین و به طور خاص برزیل، در مورد خاطرات و توفیقاتش در امر تبلیغ و بایدها و نبایدهای آن می‌پرسم که به‌خلاف تصورم، آورده‌های بسیاری برایم داشت.
ساعتی پس از غروب به اسکان‌مان در ضاحیه می‌رسیم و بعد از چند ساعت فراغت از رفت و آمد و مشغولیت به خواندن و نوشتن، ۱۲ شب دوباره به اتفاق حاجی‌زاده و با همراهی یکی از دوستان لبنانی و با ماشین او به حسینیه قادرون می‌رویم تا کمبودها را جهت تامین ارزیابی کنیم.
قرار می‌شود ۸ قطعه فرش ۱۲ متری از ایران برای‌شان ارسال شود.
پس از بازدید از حسینیه، دوستان ترجیح می‌دهند در یک چای‌خانه کنار خیابانی در ضاحیه بنشینند.
جسمم در آن گعده کنار خیابان است اما ذهن و دلم آشوب و در جایی دیگر.
جوان همراه لبنانی درخواستم را اجابت می‌کند و من می‌رساند روضة الحوراء.
نیم ساعتی را در جوار شهدا می‌گذارنم که می‌بینم محمد پارچه‌باف از نیروهای اجرایی قرارگاه مردمی لبنان، آمده تا تعداد مازاد شام را آنجا خیرات کند.
پس از نیم ساعتی در نیمه شب و با موتور او به سمت اسکان حرکت می‌کنیم که در میانه راه می‌بینم دوستان‌مان هنوز در همانجا، دور میز و در پیاده‌رو نشسته و مشغول گفتگو هستند.
پیاده شده و دوباره همراه و همنشین همان جمع می‌گردم، با این تفاوت که در این فاصله، یکی از نیروهای فرهنگی حزب‌الله به نام حسن عمرو هم به آن گعده اضافه شده است.
در گفتگو با او نکاتی را متذکر می‌شوم که وی هم تایید می‌نماید: «تلگرام ظرفیت خوبی است برای بهره‌مندی حزب‌الله از کانال‌های فاخر دینی و سیاسی فارسی که می‌تواند فضای مشترکی میان طرفین و رهایی از اتکای صرف به واتساپ باشد... تاکنون ندیده‌ام که طی این سال‌ها یک کتابچه یا حتی نقشه به زبان فارسی تهیه و تحویل خیل مسافران ایرانی گردد که با مشخصات اماکنی که می‌روند آشنا شوند».
پس از نیم ساعت گفتگو و حوالی ۴ بامداد، جوان لبنانی ما را به اسکان می‌رساند تا بتوانیم ساعتی را استراحت کنیم.
احمد قدیری
۱۴۰۴/۷/۶

@GhadiriNetwork
3
تاکسی پراید و پلاک سوریه شمس در ورودی منزل استیجاری وی

@LiveLebanon
منزل حسن شمس

@LiveLebanon
1
مزار سیده خوله در بعلبک

@LiveLebanon
3😢1
مزار صفیه بنت الحسین در بعلبک

@LiveLebanon
3
مقام رأس الحسین در بعلبک

@LiveLebanon
6😢1
هیات قادرون

@LiveLebanon
3
روضة الحوراء

@LiveLebanon
4
اول صبح حرکت می‌کنیم تا این‌بار همراه با قرارگاه مردمی لبنان، راهی شمال شوم.
بعد از ساعتی توقف در میانه مسیر برای صبحانه، دوباره سوار مینی‌بوس‌ها شده تا در نبی‌شیث به مرقد شهید سیدعباس موسوی، دومین دبیرکل حزب‌الله برویم.
پس از چند دقیقه حضور در مرقد در معیت سیدیاسر الموسوی، به سمت سالن تشریفات هدایت می‌شویم تا مهمان و مستمع سخنان فرزند شهید و بازمانده عملیات ترور دبیر کل اسبق حزب‌الله باشیم.
مقصد بعدی، بعبلک، مزار سیده خوله، دختر امام حسین(ع) است که در نزدیکی معابد باستانی ژوپیتر قرار دارد.
از فرصت باقی مانده تا اذان ظهر استفاده کرده و وارد کلیسای مارونی در جنب ورودی محوطه باستانی می‌شوم.
خادم کلیسا استقبال کرده و من را نزد اب (پدر) شربل طراد، می‌برد که تنها و قدم‌زنان در بخش نیایش کلیسا مشغول خواندن کتاب مقدس است.
پس از دقیقه‌ای انتظار، کشیش نزد من آمده و بعد از سلام و علیک، من را به بخش دیگر کلیسا می‌برد که چند نگاره مذهبی از جمله یک تابلو فرش ارسال شده از اصفهان و مزین به تمثال حضرت مسیح(ع) و مریم(س) بر دیوارش نصب است.
پس از گفتگو با کشیش و خداحافظی گرمی که با وی داشتم، برای نماز و زیارت در مزار سیده خوله نزد همسفران بازمی‌گردم و پای صحبت امام جماعت آن می‌نشینم که ایستاده مشغول صحبت برای دوستان ایرانی، با ترجمه ابوالفضل زارعی، طلبه فاضل و فرزند مرحوم علی‌اصغر زارعی است که بیشتر به اشک غیرت در هنگام تصویب برجام شناخته می‌شود.
با اتمام صحبت و فرصت، همراه با ابوالفضل درحال خروج از صحن حرم هستیم که پس از گذشت ۱۵ سال از اولین دیدار، با بلال اللقیس، تحلیلگر جوان و سرشناس لبنان مواجه شده و یکدیگر را در آغوش می‌گیریم.
مقصد بعدی در مسیر بعلبک به بیروت، اردوگاه بزرگ و مجهز کشافة المهدی (پیش‌آهنگی حزب‌الله) است.
همه در سالن سلف دور چند ردیف از میزهای غذا خوری متصل به یکدیگر می‌نشینیم و برای ناهار، پذیرایی سخاوتمندانه و متنوعی از ما صورت می‌گیرد.
ابتدا محمد رضایی، جهادگر ایرانی از تلاش موثر نیروهای داوطلب هموطن و نقش کلیدی این اردوگاه در ساماندهی نازحین سوری و لبنانی می‌گوید و سپس حجت‌الاسلام حسام‌الدین اسحاقی از فعالیت‌های قرارگاه.
در این میان نزد استاد عابدینی رفته و از نگرانی و پریشانی‌ام نسبت به آینده کشور می‌گویم و پاسخی دریافت می‌کنم.
در انتهای جلسه از وی برای صحبت پایانی در جمع دعوت می‌گردد که ایشان موضوع جهاد و مهاجرت را از منظر قرآنی تبیین می‌کند.
با توجه به آنکه این محفل، آخرین همنشینی همسفران و به نوعی اختتامیه سفر است، استاد عابدینی خصوصی تاکید می‌نماید که فردی از حضار، از بانیان و فعالان قرارگاه نیز تشکر نماید که موضوع به نگارنده محول می‌گردد.
جالب آنکه این استاد اخلاق، حین خروج از سالن، از خدمه و آشپزهای لبنانی هم که زحمت این ضیافت بر عهده‌شان بود، تشکر می‌نماید.
حوالی عصر درحالی به اسکان می‌رسیم که کاظم دارابی تماس می‌گیرد و مرا برای بعد از غروب دعوت می‌کند به مُجمع امام خمینی.
قصد خروج از محوطه اسکان را دارم که ابو جواد را سوار بر موتور و درحال ورود به محوطه می‌بینم و سریع مصافحه و وداع می‌کنیم.
قبل از غروب برای چندمین‌بار مزار سید را زیارت کرده و برای نماز به مجمع می‌روم تا دارابی هم برسد و به اتفاق، برای نمایش مستند جدید محسن اسلام‌زاده، داخل سالن همایش مجمع می‌شویم.
چند دقیقه‌ای از نمایش مستند نگذشته که به پیشنهاد دارابی و با ماشین او به سمت اسکان می‌رویم تا بدون دغدغه و به طور تفصیلی فرصت صحبت باشد.
نیم ساعتی داخل ماشین و یک ساعتی در اتاق محل اسکان، ماجرای میکونوس و غم فراق دختر معلول و به گروگان گرفته شده‌اش توسط دولت آلمان را روایت می‌کند.
راهکاری می‌دهم که گویا برایش جدید و امیدوار کننده است.
طبق معمول تا نیمه‌شب بیدارم، درحالی که فردا آخرین روز حضورم در بیروت است.
احمد قدیری
۱۴۰۴/۷/۷

@LiveLebanon
3
مزار سیدعباس موسوی و دیدار با فرزندش سیدیاسر

@LiveLebanon
3