💛🖋
با هم قهر بودیم
عادت داشتیم بعد بحث
یه مدتی رو تنها باشیم
تا همه چی برگرده به قبل
رفتم حموم تا مثل همیشه
اشکهامو نبینه، اومدم بیرون از اتاق
در حالیکه با یه دست داشتم
موهامو خشک میکردم
رفتم تو آشپزخونه یه لیوان چای داغ
و تلخ بردارم و برم بشینم پای داستانم
چشمم بهش افتاد
داشت ریشههای فرش رو میبافت
دستش عادت کرده بود
از بس بین موهام بود!
رفتم سمتش سرشو بلند کرد
زُل زَد تو چشام
گفتم موهامو میبافی
تا دنیامون آروم بگیره؟!࣫͝ 𝖇𝖆𝖍𝖆𝖗𝖆𝖐
🥰6😢4❤🔥3💋2🔥1👏1
❤🔥5🥰3❤1