دلم واسه خنکی کلاس کتابخوانی و سفالگری کانون پرورشی توی تابستونهای ۷-۸ سالگیم تنگ شده برای مزه بستنیهایی که بعدش مامان توی راه خونه برام میخرید این بزرگسالی چی بود انداختن تو دومن ما࣫͝
واقعا به آدمایی که همیشه تو خونهاشون همه چی هست حسودیم میشه مثلا شکلات، هست شیرینی، هست پیتزا، چندتا تیکهاش هست کیک، بستنی چیپس و پفک... ما همیشه، همه چیز رو به قصد تموم شدن میخوریم که شب راحت سر رو بالشت بذاریم...࣫͝