برایش جایی پنهانی نوشته بودم: با شما همه چیز زیباتر است دلیارِ من شبها روشن کلاغها رنگی و زندگی مثل همان شربت آلبالوی خنکی است که وسط چلهی تابستان زیر نور تیز آفتاب خورده میشود با شما دوست داشتن چیز مطلوبيست...
من فقط یک رویا دارم اینکه وطنم را برایم بگذارید بدون جنگ، بدون ویرانی بدون مصیبت، بدون رنج همهی مناصب و کاسبیها را بردارید و بروید ولی وطن را برایم باقی بگذارید!