فصل تابستان است سایهای میجویم سایهای پر الفت کوچهها گرم کلام خانهها گرم سخن کودکی با شادی روی خاک نمناک کلبهای میسازد کلبهای بیسرما این طرف تر در خیابان گنجشکی افتاده بیغذا فصل تابستان است مینویسم شعری از زبان سهراب و خدایی که در این نزدیکی است!
دوست داشتی زمان کش بیاد و با دوستات بیشتر بازی کنی و مادرتم صدا میزد بسه بیا نهار! خوشحال از اینکه فصل تابستونه و قراره کلی تو کوچه با دوستات بازی کنی...
خسرو شکیبایی میگه: عمر با ارزشترین دارایی آدمه اگر کسی برات وقت گذاشت یعنی داره ارزشمندترین و غیر قابل تکرارترین موجودیش رو برات خرج میکنه قدرشو بدون࣫͝
دوران مدرسه کاندید شدم برا شورا، تو تبلیغات گفتم: اگه رای بیارم از اینجا تونل میزنم به داخل دستشوییهای مدرسه دخترونه که متاسفانه اخراجم کردن و نذاشتن به وعدهای که داده بودم عمل کنم࣫͝