My degree was just for decoration, I still want a rich husband 😇
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
بعضی خبرها رو آدم دلش نمیاد فقط توی یه حرف خلاصه کنه.
امروز خبرش اومد که جاودانه فیپا گرفته.
همین.
یه جملهی کوتاه... ولی پشتش ساعتها، روزها و ماهها زندگی خوابیده.
عجیبه؛ وقتی تازه شروعش کرده بودم، فقط یه فایل انگلیسی بود و کلی استرس. امروز اما یه اسمه که داره کمکم راهش رو به کتابخونهی خیلیها باز میکنه.
همیشه فکر میکردم اگر یه روز اولین کتابم به این مرحله برسه، کلی حرف برای گفتن دارم. ولی حالا که رسیده، فقط لبخند میزنم.
شاید چون بعضی اتفاقها رو نباید زیاد توضیح داد؛ باید بذاری همونطور که هستن، توی دلت بمونن.
امروز بیشتر از اینکه خوشحال باشم، یه حس عجیبی دارم... یه حس شبیه به اینکه انگار یه در، آروم و بیسروصدا باز شده. دری که سالها فقط از پشتش بهش نگاه میکردم.
جاودانه اولین ترجمهی من هست که اسمم کنارش ثبت میشه، اما آخرینش نیست. امیدوارم سالها بعد، وقتی به قفسهی کتابهام نگاه میکنم، هنوز این یکی یه جای ویژه برام داشته باشه؛ چون هر مسیری، یه اولین داره... و هیچوقت چیزی جای اولینها رو نمیگیره. 🩵
(به زودی چاپ میشه)
امروز خبرش اومد که جاودانه فیپا گرفته.
همین.
یه جملهی کوتاه... ولی پشتش ساعتها، روزها و ماهها زندگی خوابیده.
عجیبه؛ وقتی تازه شروعش کرده بودم، فقط یه فایل انگلیسی بود و کلی استرس. امروز اما یه اسمه که داره کمکم راهش رو به کتابخونهی خیلیها باز میکنه.
همیشه فکر میکردم اگر یه روز اولین کتابم به این مرحله برسه، کلی حرف برای گفتن دارم. ولی حالا که رسیده، فقط لبخند میزنم.
شاید چون بعضی اتفاقها رو نباید زیاد توضیح داد؛ باید بذاری همونطور که هستن، توی دلت بمونن.
امروز بیشتر از اینکه خوشحال باشم، یه حس عجیبی دارم... یه حس شبیه به اینکه انگار یه در، آروم و بیسروصدا باز شده. دری که سالها فقط از پشتش بهش نگاه میکردم.
جاودانه اولین ترجمهی من هست که اسمم کنارش ثبت میشه، اما آخرینش نیست. امیدوارم سالها بعد، وقتی به قفسهی کتابهام نگاه میکنم، هنوز این یکی یه جای ویژه برام داشته باشه؛ چون هر مسیری، یه اولین داره... و هیچوقت چیزی جای اولینها رو نمیگیره. 🩵
(به زودی چاپ میشه)
شهر یشم فیپا گرفت. 💚
شاید برای خیلیها فقط یه چیز ساده باشه، اما برای من پشت همین چند کلمه، یه مسیر طولانی خوابیده؛ مسیری پر از ساعتهایی که با جملهها زندگی کردم، بارها نوشتم و پاک کردم، دنبال بهترین انتخابها گشتم و سعی کردم حق این دنیا و شخصیتهایی رو که درونش نفس میکشیدن، به خوبی ادا کنم.
اما راستش، مسیر رسیدن به اینجا فقط دربارهی ترجمه و کتاب نبود. گاهی سختترین بخش یه کار، خودِ انجام دادنش نیست؛ چیزهاییه که بیرون از کار اتفاق میافته. لحظههایی که باید یاد بگیری سکوت کنی، حتی وقتی دلت میخواد توضیح بدی. وقتی میبینی چیزی که با عشق و تلاش ساخته شده، ممکنه از زاویهی دیگهای و با یه دید نادرست روایت بشه.
آدم توی این مسیر یاد میگیره که همیشه همهی قصهها همونطور که اتفاق افتادن تعریف نمیشن. گاهی آدمها بخشهایی از داستان رو طوری که دلشون میخواد میبینن و گاهی فقط چیزی رو میگن که خودشون دوست داشتن.
راستش یاد گرفتم که برای هر چیزی نجنگم. بعضی وقتها بهترین کاری که میشه کرد، اینه که به جای توضیح دادن، ادامه بدی. چون در نهایت، چیزی که با زحمت ساخته شده، بیشتر از هر حرفی دووم میآره.
شاید یه زمانی فکر میکردم از دست دادن بعضی مسیرها یعنی شکست؛ اما حالا میبینم بعضی درهایی که بسته میشن، آدم رو به جایی میرسونن که اگر اون اتفاق نمیافتاد، شاید هیچوقت پیداش نمیکرد.
شهر یشم برای من فقط یه کتاب نیست؛ یه دورهای از زندگی منه. کتابی که ماهها با شخصیتهاش نفس کشیدم، با تصمیمهاشون فکر کردم، با دردهاشون همراه شدم و سعی کردم هر کلمه، هر حس و هر لحظهای که نویسنده ساخته بود، همونطور که باید به فارسی منتقل کنم.
کائولها برای من فقط اسمهایی روی صفحه نبودن. هر کدومشون دنیایی پر از عشق، خشم، وفاداری، ترس و قدرت داشتن. در طول این مسیر، جزیرهی ککون فقط یه مکان توی داستان نبود؛ جایی بود که بارها و بارها بهش برگشتم و ساعتها توی خیابونهاش قدم زدم.
شاید یکی از قشنگترین و سختترین بخشهای ترجمه همین باشه؛ اینکه کمکم مرز بین "خواننده بودن" و "مترجم بودن" کمرنگ میشه. یه جایی دیگه فقط دنبال معادل درست کلمات نیستی؛ دنبال اینی که احساس یه صحنه، سنگینی یه سکوت یا گرمای یه رابطه رو هم منتقل کنی.
امروز خوشحالم که این کتاب راه خودش رو پیدا کرده. خوشحالم که نتیجهی این همه تلاش، کمکم داره شکل واقعی خودش رو پیدا میکنه.
و شاید مهمترین چیزی که از این مسیر یاد گرفتم این باشه که لازم نیست همیشه چیزی رو ثابت کنی؛ گاهی فقط باید اونقدر ادامه بدی تا چیزی که ساختی، خودش تو رو معرفی کنه.
و در آخر ممنونم از تموم کسایی که توی این مسیر کنارم بودن، به کارم ایمان داشتن و بدون هیاهو حمایتم کردن و امیدوارم وقتی این کتاب به دستتون میرسه، براتون فقط یه داستان نباشه و دوست دارم شما هم موقع خوندنش، وارد شهری بشید که مدتها برای من شبیه خونه بود. 💚
شاید برای خیلیها فقط یه چیز ساده باشه، اما برای من پشت همین چند کلمه، یه مسیر طولانی خوابیده؛ مسیری پر از ساعتهایی که با جملهها زندگی کردم، بارها نوشتم و پاک کردم، دنبال بهترین انتخابها گشتم و سعی کردم حق این دنیا و شخصیتهایی رو که درونش نفس میکشیدن، به خوبی ادا کنم.
اما راستش، مسیر رسیدن به اینجا فقط دربارهی ترجمه و کتاب نبود. گاهی سختترین بخش یه کار، خودِ انجام دادنش نیست؛ چیزهاییه که بیرون از کار اتفاق میافته. لحظههایی که باید یاد بگیری سکوت کنی، حتی وقتی دلت میخواد توضیح بدی. وقتی میبینی چیزی که با عشق و تلاش ساخته شده، ممکنه از زاویهی دیگهای و با یه دید نادرست روایت بشه.
آدم توی این مسیر یاد میگیره که همیشه همهی قصهها همونطور که اتفاق افتادن تعریف نمیشن. گاهی آدمها بخشهایی از داستان رو طوری که دلشون میخواد میبینن و گاهی فقط چیزی رو میگن که خودشون دوست داشتن.
راستش یاد گرفتم که برای هر چیزی نجنگم. بعضی وقتها بهترین کاری که میشه کرد، اینه که به جای توضیح دادن، ادامه بدی. چون در نهایت، چیزی که با زحمت ساخته شده، بیشتر از هر حرفی دووم میآره.
شاید یه زمانی فکر میکردم از دست دادن بعضی مسیرها یعنی شکست؛ اما حالا میبینم بعضی درهایی که بسته میشن، آدم رو به جایی میرسونن که اگر اون اتفاق نمیافتاد، شاید هیچوقت پیداش نمیکرد.
شهر یشم برای من فقط یه کتاب نیست؛ یه دورهای از زندگی منه. کتابی که ماهها با شخصیتهاش نفس کشیدم، با تصمیمهاشون فکر کردم، با دردهاشون همراه شدم و سعی کردم هر کلمه، هر حس و هر لحظهای که نویسنده ساخته بود، همونطور که باید به فارسی منتقل کنم.
کائولها برای من فقط اسمهایی روی صفحه نبودن. هر کدومشون دنیایی پر از عشق، خشم، وفاداری، ترس و قدرت داشتن. در طول این مسیر، جزیرهی ککون فقط یه مکان توی داستان نبود؛ جایی بود که بارها و بارها بهش برگشتم و ساعتها توی خیابونهاش قدم زدم.
شاید یکی از قشنگترین و سختترین بخشهای ترجمه همین باشه؛ اینکه کمکم مرز بین "خواننده بودن" و "مترجم بودن" کمرنگ میشه. یه جایی دیگه فقط دنبال معادل درست کلمات نیستی؛ دنبال اینی که احساس یه صحنه، سنگینی یه سکوت یا گرمای یه رابطه رو هم منتقل کنی.
امروز خوشحالم که این کتاب راه خودش رو پیدا کرده. خوشحالم که نتیجهی این همه تلاش، کمکم داره شکل واقعی خودش رو پیدا میکنه.
و شاید مهمترین چیزی که از این مسیر یاد گرفتم این باشه که لازم نیست همیشه چیزی رو ثابت کنی؛ گاهی فقط باید اونقدر ادامه بدی تا چیزی که ساختی، خودش تو رو معرفی کنه.
و در آخر ممنونم از تموم کسایی که توی این مسیر کنارم بودن، به کارم ایمان داشتن و بدون هیاهو حمایتم کردن و امیدوارم وقتی این کتاب به دستتون میرسه، براتون فقط یه داستان نباشه و دوست دارم شما هم موقع خوندنش، وارد شهری بشید که مدتها برای من شبیه خونه بود. 💚
کتاب شهر یشم
به زودی با ترجمه من از نشر آذرباد💚
به زودی با ترجمه من از نشر آذرباد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کتاب شکارگر | به زودی از نشر مات😇
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
فیپای ملکه شاعر اومد 🥹👑
(کتابی که شما با اسم کاشت، داشت، برداشت میشناختید)
برای من، دیدن اسم این کتاب روی فیپا فقط یه چیز ساده نیست؛ چون ملکه شاعر از اون کتاباییه که بعد از خوندنش، یه تیکهش با آدم میمونه. حالا من اینجام، با اسم فارسیش جلوی چشمم، و با یه عالمه ذوق برای اینکه قراره این قصه به دست شما برسه. 🤍
یه قصه از دنیای نویسنده، با همهی شعرها، عشقها، انتخابها و دردهاش… حالا داره برای فارسیزبونها هم متولد میشه. و فکر کنم قشنگترین قسمت ماجرا همین باشه؛ اینکه قصهای که یه روز خودم خوندم و دوستش داشتم، حالا قراره بین کتابهای شما هم باشه.
حالا که فیپاش اومده، فقط مونده درهای این دنیا باز بشه تا شما هم بتونید واردش بشید. 👑✨
(کتابی که شما با اسم کاشت، داشت، برداشت میشناختید)
برای من، دیدن اسم این کتاب روی فیپا فقط یه چیز ساده نیست؛ چون ملکه شاعر از اون کتاباییه که بعد از خوندنش، یه تیکهش با آدم میمونه. حالا من اینجام، با اسم فارسیش جلوی چشمم، و با یه عالمه ذوق برای اینکه قراره این قصه به دست شما برسه. 🤍
یه قصه از دنیای نویسنده، با همهی شعرها، عشقها، انتخابها و دردهاش… حالا داره برای فارسیزبونها هم متولد میشه. و فکر کنم قشنگترین قسمت ماجرا همین باشه؛ اینکه قصهای که یه روز خودم خوندم و دوستش داشتم، حالا قراره بین کتابهای شما هم باشه.
حالا که فیپاش اومده، فقط مونده درهای این دنیا باز بشه تا شما هم بتونید واردش بشید. 👑✨
کتاب ملکه شاعر | به زودی از نشر داهی😇
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Loyalty is a very expensive gift!
Don't expect it from cheap people💕
Don't expect it from cheap people
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
از ساعت 5ونیم بیدار بودم
تونستم 10 صفحه اینا ترجمه کنم
یکممممم میرم غرق تیکتاک بشم و بعدش تا 12 شب تونستم 10 صفحه دیگه بزنم
تونستم 10 صفحه اینا ترجمه کنم
یکممممم میرم غرق تیکتاک بشم و بعدش تا 12 شب تونستم 10 صفحه دیگه بزنم
5 صفحه دیگه ترجمه نمودممممم
موند 5 تای دیگه
و توانشو ندارممممممم اما مجبورم
موند 5 تای دیگه
و توانشو ندارممممممم اما مجبورم
چند وقتیه حس میکنم به کتاب جدید نشر مات دارم بیتوجهی میکنم و نمیگم چقدر دوستش دارم
یکم هم یشم رو پیش رفتم
و در حینی که ترجمه میکردم، اسم یکی از شخصیتها که واقعاً دوستش دارم چندباری اومد
و خب...
نشستم گریه کردم سرش...
(از شدت علاقه منظورمه😔😂)
و در حینی که ترجمه میکردم، اسم یکی از شخصیتها که واقعاً دوستش دارم چندباری اومد
و خب...
نشستم گریه کردم سرش...
(از شدت علاقه منظورمه😔😂)
شما رو نمیدونم اما من کتابای مینیمال رو دوست دارم:)
گاهی متنهایی دارن که انگار حرف دل خودمن
گاهی متنهایی دارن که انگار حرف دل خودمن