Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔘 انیمیشن کوتاه
«Paraphernalia»
شرح کوتاه :
خلبانی در پشت بام یک خانه سقوط میکنه و زندگی تنها ساکن ان خانه را به ک
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
«Paraphernalia»
شرح کوتاه :
خلبانی در پشت بام یک خانه سقوط میکنه و زندگی تنها ساکن ان خانه را به ک
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
کانال لایتورک، ریکی، خود شناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
به نام او
چیزی که میخوام بنویسم حداقل در این مرحله زندگیم یا در واقع در این مرحله رشد روحانیم.
یکی از بزرگترین مکاشفات و ادراکاتی بوده که داشتم
هیچ موقع فکر نمی کردم این چیز در این حد مهم بوده باشه و تا این حد روی تمام ابعاد وجودی من تاثیر گذار بوده باشه
احتمال زیاد شما هم با خوندن این متن اون چیزی که من درک کردم رو در اون حد درک نمی کنید، چونکه منم قبلا از این متنا زیاد خوندم ولی متن و حرف دیگران کجا و یه ادراک و مکاشفه عمیق شخصی از اعماق وجود خودت کجا!
@Lightwork1
شاید بیش از هرچیزی، "جامعه" ، "فرهنگ" ، "خانواده" و "محیط" ما را از حقیقت وجودی خودمون دور کرده...
و آنقدر این رو خوب انجام دادند که ما هرگز حتی فکرشم نمی کنیم که در این حد در شکل گیری ما تاثیر داشته باشند، و انقدر بهش خو گرفتیم که حتی فکر نمی کنیم که این چیزی که فکر می کنیم "عادی" هست، در واقع کاملا غیر عادیه...
وقتی ما به دنیا میایم، مثل یقیه موجودات "طبیعی" هستیم. طبیعی خودمون رو اظهار می کنیم و طبیعی خودمون رو می بینیم.
مثلا یه نوزاد، اگه بخواد گریه کنه هیچ موقع فکر نمیکنه که گریه کنه یا نکنه! فقط گریه می کنه چون بهش نیاز داره
خیلی طبیعی نیاز خودش رو و انرژی احساسی خودش رو ابراز می کنه و رهاش می کنه، یاد نگرفته که خفش کنه.
وقتی ما به دنیا میایم بلافاصله تحت تاثیر محیط شروع می کنیم به شکل گیری "باید ها" و "نبایدها"، والدینمون بیشتراز همه در این نقش دارند، شروع می کنند بهمون میگن که "این زشته" ، این"قشنگ نیست" ، این "خوب نیست" "اینکار رو در فلان جا و جلوی مردم نباید بکنی" ، گریه کردن زشته، هر هر خندیدن زشته، دست زدن به جنس مخالف گناهه، حتی فکر کردن بهشم گناهه! و و و...
اتفاقی که میفته اینه که توی مدار وجودی ما و ذهن ما هزاران "زنجیر" تشکیل میشه، که نمیگذاره خود حقیقمون رو آنطور که باید، به صورت طبیعی ابراز کنیم. هر بار که میخواهیم یه کاری بکنیم دائما خودمون رو قضاوت می کنیم، هر بار که میخوایم دنبال خواستمون بریم که معمولا انقدر شک و ترس داریم که نمیریم، حتی اگه بریم با هزاران زنجیر که بهمون وصلند و پایه بنای وجودی مارو تشکیل داد میریم و با درد و رنج هزاران زنجیر رو دنبال خودمون می کشیم، و زنجیر ها که هرکدومشون به یکی از بخشها وجودمون وصلند وقتی کشیده میشن به اون اعضا فشار میارند و باعث درد و بعد از کار افتادن اون عضو میشن. داریم معمولی زندگی می کنیم از نظر خودمون، اما نمیدونیم چرا همه ما و والدین و دوستان آشنایانمون به یه نوعی بیمارند! یکی فشار خون داره، یکی کمر درد داره، یکی میگرن داره، یکی ناراحتی قلب داره، یکی پرخاشگره، یکی دائما بی قراره و و و...
به ما یاد دادند که نیازهای خودمون رو سرکوب کنیم.
ما تمدنی هستیم که مخترع سکته ایم، انقدر خودمون رو سرکوب می کنیم تا اینکه مغز، قلب، بدن دیگه تحمل اینهمه فشار رو نداره و میترکه! فقط به خاطر اینکه از روز اول زندگی بهمون یاد دادن که نباید انرژی خودمون ر رها کنیم، نباید طبیعی باشیم!
ما باید از حیوانات طبیعی بودن رو یاد بگیریم، به ما یاد دادند که حیوون بی شعور و کثیف و نجسه، در حالی که میبینیم حیوانات دارند از ما بهتر زندگی می کنند...
(بعضیاتون اینجا بهتون برخورد! چون نمیخواین حقیقت رو بپذیرید و هنوز درگیر همون الگوهای فکری شکل گرفته شده در ذهنتونید!)
چه حیوان چه انسان تازه متولد شده و دستکاری نشده، هر دو طبیعی زندگی می کنند، تا موقعی که توسط عوامل خارجی دستکاری بشن و تبدیل بشن به آدم آهنی مکانیکی!
سالها پیش این جمله از مسیح رو خوندم و خیلی ازش ادراکات مختلفی داشتم، ولی تازه عمق معناش رو درک کردم:
"حقیقتا به شما می گویم تا کسی دگرگون نشود و مانند کودکان کوچک نگردد، هرگز وارد قلمرو الهی نمی شود."
قضاوت
بزرگترین مانع در شادی ما و در رهایی ما عملیست به نام "قضاوت" و همین قضاوته که نمیگذاره ما خودمون و انرژیمون رو آزاد کنیم و بگذاریم متجلی و ابراز بشه
و اما قضاوت مفهومی بسیار عمیق تر از قضاوت کردن دیگران داره
بله قضاوت کردن دیگران هم بخشی از حماقت ماست چون فکر می کنیم ما از بقیه بهتریم و خودمون هیچ اشتباهی نمی کنیم، و اینکه بهمون یاد دادن که خیلی چیزهایی که دیگران انجام میدن بده.
اما قضاوت اصلی و ریشه دار تر در ذهن ماست
ما دائما در حال قضاوت کردن خود هستیم، همانطوری که گفتیم، دائما داریم قضاوت می کنیم که چی درسته، چی اشتباهه، چی خوبه، چی بده، حتی وقتی هم به صورت عقلانی یا با ذهن خود آگاهمون تصمیم میگیریم یکه کاری رو بکنیم اون "زنجیرهای فکری ناخودآگاه" که بهمون وصلند به اصطلاح اون کار رو کوفتمون می کنند. و خیلی مواقع اون را با یک حس دو گانگی و تضاد انجام میدیم.
ادامه مطلب...👇👇👇
چیزی که میخوام بنویسم حداقل در این مرحله زندگیم یا در واقع در این مرحله رشد روحانیم.
یکی از بزرگترین مکاشفات و ادراکاتی بوده که داشتم
هیچ موقع فکر نمی کردم این چیز در این حد مهم بوده باشه و تا این حد روی تمام ابعاد وجودی من تاثیر گذار بوده باشه
احتمال زیاد شما هم با خوندن این متن اون چیزی که من درک کردم رو در اون حد درک نمی کنید، چونکه منم قبلا از این متنا زیاد خوندم ولی متن و حرف دیگران کجا و یه ادراک و مکاشفه عمیق شخصی از اعماق وجود خودت کجا!
@Lightwork1
شاید بیش از هرچیزی، "جامعه" ، "فرهنگ" ، "خانواده" و "محیط" ما را از حقیقت وجودی خودمون دور کرده...
و آنقدر این رو خوب انجام دادند که ما هرگز حتی فکرشم نمی کنیم که در این حد در شکل گیری ما تاثیر داشته باشند، و انقدر بهش خو گرفتیم که حتی فکر نمی کنیم که این چیزی که فکر می کنیم "عادی" هست، در واقع کاملا غیر عادیه...
وقتی ما به دنیا میایم، مثل یقیه موجودات "طبیعی" هستیم. طبیعی خودمون رو اظهار می کنیم و طبیعی خودمون رو می بینیم.
مثلا یه نوزاد، اگه بخواد گریه کنه هیچ موقع فکر نمیکنه که گریه کنه یا نکنه! فقط گریه می کنه چون بهش نیاز داره
خیلی طبیعی نیاز خودش رو و انرژی احساسی خودش رو ابراز می کنه و رهاش می کنه، یاد نگرفته که خفش کنه.
وقتی ما به دنیا میایم بلافاصله تحت تاثیر محیط شروع می کنیم به شکل گیری "باید ها" و "نبایدها"، والدینمون بیشتراز همه در این نقش دارند، شروع می کنند بهمون میگن که "این زشته" ، این"قشنگ نیست" ، این "خوب نیست" "اینکار رو در فلان جا و جلوی مردم نباید بکنی" ، گریه کردن زشته، هر هر خندیدن زشته، دست زدن به جنس مخالف گناهه، حتی فکر کردن بهشم گناهه! و و و...
اتفاقی که میفته اینه که توی مدار وجودی ما و ذهن ما هزاران "زنجیر" تشکیل میشه، که نمیگذاره خود حقیقمون رو آنطور که باید، به صورت طبیعی ابراز کنیم. هر بار که میخواهیم یه کاری بکنیم دائما خودمون رو قضاوت می کنیم، هر بار که میخوایم دنبال خواستمون بریم که معمولا انقدر شک و ترس داریم که نمیریم، حتی اگه بریم با هزاران زنجیر که بهمون وصلند و پایه بنای وجودی مارو تشکیل داد میریم و با درد و رنج هزاران زنجیر رو دنبال خودمون می کشیم، و زنجیر ها که هرکدومشون به یکی از بخشها وجودمون وصلند وقتی کشیده میشن به اون اعضا فشار میارند و باعث درد و بعد از کار افتادن اون عضو میشن. داریم معمولی زندگی می کنیم از نظر خودمون، اما نمیدونیم چرا همه ما و والدین و دوستان آشنایانمون به یه نوعی بیمارند! یکی فشار خون داره، یکی کمر درد داره، یکی میگرن داره، یکی ناراحتی قلب داره، یکی پرخاشگره، یکی دائما بی قراره و و و...
به ما یاد دادند که نیازهای خودمون رو سرکوب کنیم.
ما تمدنی هستیم که مخترع سکته ایم، انقدر خودمون رو سرکوب می کنیم تا اینکه مغز، قلب، بدن دیگه تحمل اینهمه فشار رو نداره و میترکه! فقط به خاطر اینکه از روز اول زندگی بهمون یاد دادن که نباید انرژی خودمون ر رها کنیم، نباید طبیعی باشیم!
ما باید از حیوانات طبیعی بودن رو یاد بگیریم، به ما یاد دادند که حیوون بی شعور و کثیف و نجسه، در حالی که میبینیم حیوانات دارند از ما بهتر زندگی می کنند...
(بعضیاتون اینجا بهتون برخورد! چون نمیخواین حقیقت رو بپذیرید و هنوز درگیر همون الگوهای فکری شکل گرفته شده در ذهنتونید!)
چه حیوان چه انسان تازه متولد شده و دستکاری نشده، هر دو طبیعی زندگی می کنند، تا موقعی که توسط عوامل خارجی دستکاری بشن و تبدیل بشن به آدم آهنی مکانیکی!
سالها پیش این جمله از مسیح رو خوندم و خیلی ازش ادراکات مختلفی داشتم، ولی تازه عمق معناش رو درک کردم:
"حقیقتا به شما می گویم تا کسی دگرگون نشود و مانند کودکان کوچک نگردد، هرگز وارد قلمرو الهی نمی شود."
قضاوت
بزرگترین مانع در شادی ما و در رهایی ما عملیست به نام "قضاوت" و همین قضاوته که نمیگذاره ما خودمون و انرژیمون رو آزاد کنیم و بگذاریم متجلی و ابراز بشه
و اما قضاوت مفهومی بسیار عمیق تر از قضاوت کردن دیگران داره
بله قضاوت کردن دیگران هم بخشی از حماقت ماست چون فکر می کنیم ما از بقیه بهتریم و خودمون هیچ اشتباهی نمی کنیم، و اینکه بهمون یاد دادن که خیلی چیزهایی که دیگران انجام میدن بده.
اما قضاوت اصلی و ریشه دار تر در ذهن ماست
ما دائما در حال قضاوت کردن خود هستیم، همانطوری که گفتیم، دائما داریم قضاوت می کنیم که چی درسته، چی اشتباهه، چی خوبه، چی بده، حتی وقتی هم به صورت عقلانی یا با ذهن خود آگاهمون تصمیم میگیریم یکه کاری رو بکنیم اون "زنجیرهای فکری ناخودآگاه" که بهمون وصلند به اصطلاح اون کار رو کوفتمون می کنند. و خیلی مواقع اون را با یک حس دو گانگی و تضاد انجام میدیم.
ادامه مطلب...👇👇👇
ادامه مطلب قبلی👆👇
ساختار قضاوت
سه عامل در قضاوت نقش دارند:
من، ذهن من، فکر من
من در اینجا به معنی اون من حقیقی یا هوشیاری روحی یا روحه، فرض کنید میخواین یه کاری بکنید، مثلا دارید توی یه گروه مدیتیشن می کنید و یهو احساس می کنید میخواین هر هر بخندید یا گریه کنید.
"ذهن" میاد و به شما میگه، بر طبق داده های دریافی که دارم، گریه کردن در اینجا زشته، مردم بهت نگاه می کنند، بهت می خندند، فکر می کنند ضعیفی، یا شاید مزاحم دیگران بشی و نارحتشون کنی و... (که میتونه شامل بی نهایت توجیه باشه)
ذهن میخواد بلافاصله اون "داده" یا الگوی فکری رو برداره و به کار ببنده
اما برای اینکه اینکار رو انجام بده اول شما باید بهش اجازه بدین، اول نیاز به انرژی داره که شما باید بهش بدین، که معمولا به بلافاصله به صورت ناخودآگاه این کار رو می کنیم،
چرا؟
چون یاد نگرفتیم "آگاهی" یا همون من رو، از افکار جدا کنیم
چرا؟
چون بلافاصله شروع به قضاوت افکار و پیروی ازشون می کنیم
هر بار که به یه فکر واکنش نشون میدین، بهش انرژی میدین تا قوی تر بشه
هر بار که یه فکر رو قضاوت می کنید، در واقع باهاش تماس پیدا می کنید و بهش آلوده میشین
از اونور هر بار که بتونید فقط "شاهد محض" باقی بمونید، اون فکر، اون زنجیر، کمی شل میشه
و اگر به اندازه کافی به واکنش نشون ندادن به اون فکر یا افکار ادامه بدین، بلاخره اون افکار و باورها زنجیرشون شل میشه و می افتند و شما رها میشین!
و اما سوال اینجاست که آیا ما میتونیم افکار رو قضاوت نکنیم؟
در واقع نه!
نه تا وقتی که این مهارت رو پرورش بدیم
اینکه فکر کنیم یه شبه میتونیم شاهد بشیم انقدر احمقانست که فکر کنیم یه شبه یه نفر تو مقطع ابتدایی میتونه به دانش به پروفسور دست پیدا کنه، یا یه شبه یه آدم ضعیف بتونه قهرمان المپیک بشه...
ما تقریبا هیچ کنترلی روی افکار خودمون نداریم، ما نمیتونیم با تصمیم گیری که ذهن خود آگاهمون انجام میده، یکدفعه تمام ناخود آگاهمون رو تغییر بدیم.
علم تونست نشون بده که ذهن در هر ثانیه 11 ملیون بیت اطلاعات رو تحلیل میکنه، اما حدس بزنید چقدر از این 11 ملیون بیت رو ذهن خود آگاه تشکیل میده؟
تنها 25 بیت!!!
این درواقع یعنی عملا هیچی
بنابراین شما هیچ کنترل خود آگاهی روی اینکه چی فکر کنید ندارید!
اما یه کار هست که می تونید بکنید، و اونم به صورت یه فرصت خیلی کمیاب فقط گاهی بهتون داده میشه، اونم برای برخی افراد شاید هرگز در زندگشون بهشون داده نشه یا چندبار داده بشه و جدی نگیرنش و ازش بگذرند.
اون کار اینه که همین الان که این رو درک کردید تصمیم قطعی بگیرید که شروع به انجام تمرینی برای پرورش این توانایی شاهد بودن بکنید تا بتونید از ذهن و الگوهای ذهنی و تمام 11 ملیون بیت داده ذهن که شما رو کنترل می کنند فراتر برید.
ماهاچیتا باهوروچی
انجمن راه نور
⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛
از دوستان میخوام هرگونه ادراکی در زندگیشون از این موضوع به دست آوردن رو برای ما بفرستن تا در کانال به اشتراک بزاریم😊🙏
سایت جیوتی مارگا ـ راه نور
www.jyoti-marga.in
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
ساختار قضاوت
سه عامل در قضاوت نقش دارند:
من، ذهن من، فکر من
من در اینجا به معنی اون من حقیقی یا هوشیاری روحی یا روحه، فرض کنید میخواین یه کاری بکنید، مثلا دارید توی یه گروه مدیتیشن می کنید و یهو احساس می کنید میخواین هر هر بخندید یا گریه کنید.
"ذهن" میاد و به شما میگه، بر طبق داده های دریافی که دارم، گریه کردن در اینجا زشته، مردم بهت نگاه می کنند، بهت می خندند، فکر می کنند ضعیفی، یا شاید مزاحم دیگران بشی و نارحتشون کنی و... (که میتونه شامل بی نهایت توجیه باشه)
ذهن میخواد بلافاصله اون "داده" یا الگوی فکری رو برداره و به کار ببنده
اما برای اینکه اینکار رو انجام بده اول شما باید بهش اجازه بدین، اول نیاز به انرژی داره که شما باید بهش بدین، که معمولا به بلافاصله به صورت ناخودآگاه این کار رو می کنیم،
چرا؟
چون یاد نگرفتیم "آگاهی" یا همون من رو، از افکار جدا کنیم
چرا؟
چون بلافاصله شروع به قضاوت افکار و پیروی ازشون می کنیم
هر بار که به یه فکر واکنش نشون میدین، بهش انرژی میدین تا قوی تر بشه
هر بار که یه فکر رو قضاوت می کنید، در واقع باهاش تماس پیدا می کنید و بهش آلوده میشین
از اونور هر بار که بتونید فقط "شاهد محض" باقی بمونید، اون فکر، اون زنجیر، کمی شل میشه
و اگر به اندازه کافی به واکنش نشون ندادن به اون فکر یا افکار ادامه بدین، بلاخره اون افکار و باورها زنجیرشون شل میشه و می افتند و شما رها میشین!
و اما سوال اینجاست که آیا ما میتونیم افکار رو قضاوت نکنیم؟
در واقع نه!
نه تا وقتی که این مهارت رو پرورش بدیم
اینکه فکر کنیم یه شبه میتونیم شاهد بشیم انقدر احمقانست که فکر کنیم یه شبه یه نفر تو مقطع ابتدایی میتونه به دانش به پروفسور دست پیدا کنه، یا یه شبه یه آدم ضعیف بتونه قهرمان المپیک بشه...
ما تقریبا هیچ کنترلی روی افکار خودمون نداریم، ما نمیتونیم با تصمیم گیری که ذهن خود آگاهمون انجام میده، یکدفعه تمام ناخود آگاهمون رو تغییر بدیم.
علم تونست نشون بده که ذهن در هر ثانیه 11 ملیون بیت اطلاعات رو تحلیل میکنه، اما حدس بزنید چقدر از این 11 ملیون بیت رو ذهن خود آگاه تشکیل میده؟
تنها 25 بیت!!!
این درواقع یعنی عملا هیچی
بنابراین شما هیچ کنترل خود آگاهی روی اینکه چی فکر کنید ندارید!
اما یه کار هست که می تونید بکنید، و اونم به صورت یه فرصت خیلی کمیاب فقط گاهی بهتون داده میشه، اونم برای برخی افراد شاید هرگز در زندگشون بهشون داده نشه یا چندبار داده بشه و جدی نگیرنش و ازش بگذرند.
اون کار اینه که همین الان که این رو درک کردید تصمیم قطعی بگیرید که شروع به انجام تمرینی برای پرورش این توانایی شاهد بودن بکنید تا بتونید از ذهن و الگوهای ذهنی و تمام 11 ملیون بیت داده ذهن که شما رو کنترل می کنند فراتر برید.
ماهاچیتا باهوروچی
انجمن راه نور
⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛⚛
از دوستان میخوام هرگونه ادراکی در زندگیشون از این موضوع به دست آوردن رو برای ما بفرستن تا در کانال به اشتراک بزاریم😊🙏
سایت جیوتی مارگا ـ راه نور
www.jyoti-marga.in
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
نمي دانم عكاسش كيست
و عكس از كجا گرفته شده،
اما كاش دنيا به مرام
همين كودكان رفتار مي كرد. @lightwork1
و عكس از كجا گرفته شده،
اما كاش دنيا به مرام
همين كودكان رفتار مي كرد. @lightwork1
هرگاه عشقى را سركوب كنى خدايى را در درونت كشته اى
تنها با عشق است كه هزاران خدا در تو زنده ميشود
و هر لحظه ات ، به سرورى ناب مبدل مى گردد
@lightwork1
تنها با عشق است كه هزاران خدا در تو زنده ميشود
و هر لحظه ات ، به سرورى ناب مبدل مى گردد
@lightwork1
طرحی نو دراندازیم
با سلامی گرم بر خوانندگان عزیز طرحی نو .
بر حسب خواسته ی برخی دوستان و پیرو درک ِ آمادگی عزیزانی که میخواهند پای در راه گذاردنشان را به گونه ای مطمئن تر از پیش ، بازشناسی و سبک سنگین نمایند بد ندیدم تا مقاله ای که مدتها پیش در سایتهای دیگر برجای گزارده بودم به این سایت نیز منتقل کنم ، امید که مفید فایده باشد :
بی اقرار میتوانم بگویم دیر زمانی بود که به این مقوله میاندیشیدم تا طرحی را پایه گذاری کنم که به دیگران شاهراهی را نشان دهد تا با آن بتوانند قدم به قدم جلو روند و خود را از دنیایی غوطه ور در ناباوریها و بی اعتمادیها ، یاسها و شکستها ، غمها و دردها به ساحل ِ امن الهی هدایت و نزدیک کند . من راههایی را که رفتم پرپیچ و خم تر بود و زمانی بس دراز به طول انجامید زیرا نمیدانستم که از کجا باید آغاز کرد ؛ به موروث ، دین اسلام را داشتم و از آن یافته هایی قلبی ، به دنبال ِ دریافتهایی از مکاتب ِ دیگر سرنهادم چرا که به موروث چیزی را دریافت کردن کجا و تطمئن القلب شدن کجا !؟ مکاتب متفاوت را گشتم و خواندنی ها را خواندم ، راههایی از مسیر بودیسم را سر زدم ، به اعتقادات مسیحیت سرکی کشیدم ، از اساتید باطنی مطالب و مقوله هایی خواندم و آموختم ، به اعتقادات حلقه های گوناگون واقف شدم ، و ...
و پس از سالها سردرگمی برای جوابهایم ، به ناگاه ، خود را در انوار ریکی و آشنایی با کتب متفاوتی از اندیشه های نوین درباره ی اقتدار ِ انسان بر سرنوشتش یافتم . و این تازه نقطه ی شروعی شد برای خواندنهایی دوباره و ادراکاتی از روی آزمایش و خطا ، تا اینکه با چشم دل درک کردم در تمامی این راه این من نبودم که او را خوانده بودم ! این او بود که مرا خوانده بود و راه را نشانم میداد تا بیابم آنچه را که در درونم بود و من مشغول تر از آن بودم که درکش کنم !
و زمانی که به این لحظه از ادراک میرسیم ، دیگر پیروان ِ محمد ، موسی ، مسیح ، بودا ، ... و حتی دوستداران " مادر زمین " که سرخ پوستان آن را احترام میکنند ، محدودیت و مفارقتی در استفهام حق ، بینشان نیست . هر چه هست عشق است ، هر چه هست نور است . و هر چه مییابیم عطر ِ گلهای بهاریست . آیا در هیچ زبانی یا هیچ ملیتی تفاوتی را بین ِ تعبیر و ادراک ِ نور و عشق میتوانید بیابید ؟! آیا تا کنون به این فکر افتاده اید که خورشید بر یک مسلمان یا بر یک جهود به گونه ای دیگر میتابد تا بر یک سرخ پوست ؟! بدون ِ شک خورشید یکسان میتابد ، این فقط توجه و ادراک ِ ما از وجودِ خورشید و انوارش است که آن را برایمان متفاوت جلوه میدهد ؛ کمااینکه برخی حتی به خود زحمت نمیدهند که بدانند آیا در طول ِ روز خورشیدی هست که بر پهنه ی آسمان نورفشانی کند! ( چرا که هنوز روحشان درگیر مراحلی دیگر است که خرده ای بر آن نیست که هر رفتنی نقطه ی شروعی ایست برای رسیدنها ) ؛ و اما در مقابل هستند برخی که با تمامی ِ ذرات ِ وجودشان از هر لحظه ی با خورشید بودن ، به وجد میایند و با آن زندگی میکنند . فرقی نمیکند که مسلمان باشیم یا مسیحی ، زرتشتی باشیم یا بودایی و ... مهم اینست که چه ادراکی از خود ، خدایمان و آمدن ها و رفتنهایمان داشته باشیم ، اسم به یدک کشیدن کار ِ دشواری نیست ، انسان بودن مشکل مینماید . سالها طول کشید تا بفهمم : زمانی که در او غرق شدی و نفست به یاد ِ او متبرک شد ، نور را یافته ای حال ، هر اسم و رسمی را به جسمت داده باشند ، از آن لحظه روحت آزاد خوانده میشود ...
اگر بخواهیم سخن کوتاه کنیم و بهانه ای برای نوشتن ِ این مقاله بیان کنیم میتوان گفت که چون بر هر علمی ذکاتی واجب است ، ترویج این راه را برای کسانی که زمانی چون خود ، در پی مسیری نورانی سرگشته و حیرانند و نمیدانند از کجا میتوان نقطه ی شروعی یافت ، شناساندن ِ این نقطه ی عطف را بر خود لازم دیدم .
مسیری که در اینجا معرفی شده به اصطلاحی عامیانه ، چکیده ایست از گشتنها و سرک کشیدن به مسلکها و مذاهب ، بدون به خرج دادن ِ ذره ای تعصب ، به عبارتی رفتن و برگزیدن ِ هر چیزی که از آن بویی از عشق ِ الهی به مشام میرسید فارق از اینکه این بو از جانب شمال میوزد یا جنوب ، طراوتش از سمت مشرق است یا مغرب زمین .
صد در صد راه ِ هر شخص برای شناختن ِ خود و خدایش ، و رسالت ِ الهی اش بسیار منحصر به فرد است ولی برای شروع ، از جایی باید آغاز نمود ؛ و این آغاز چه بهتر که راهی امن باشد تا به بیراهه دل نسپرد و کلافی سردرگم را دور نزد ؛ پس از قدم برداشتنهای اولیه ، مابقی ِ راه بر هر شخص ِ دلداده ، خود به خود روشن و هموار میشود و پس از طی ِ یک مسیر ، به زیبایی و با ظرافت مسیر ِ بعدی نیز خود ، شما را به سمتش میکشاند تا در راهی جدید بیفتید ؛ البته تنها اگر همیشه زیر ِ لب زمزمه ای بر لب داشته باشید که : " ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
jyoti-marga.in/forum/thread-1443.html
---
@lightwork1
با سلامی گرم بر خوانندگان عزیز طرحی نو .
بر حسب خواسته ی برخی دوستان و پیرو درک ِ آمادگی عزیزانی که میخواهند پای در راه گذاردنشان را به گونه ای مطمئن تر از پیش ، بازشناسی و سبک سنگین نمایند بد ندیدم تا مقاله ای که مدتها پیش در سایتهای دیگر برجای گزارده بودم به این سایت نیز منتقل کنم ، امید که مفید فایده باشد :
بی اقرار میتوانم بگویم دیر زمانی بود که به این مقوله میاندیشیدم تا طرحی را پایه گذاری کنم که به دیگران شاهراهی را نشان دهد تا با آن بتوانند قدم به قدم جلو روند و خود را از دنیایی غوطه ور در ناباوریها و بی اعتمادیها ، یاسها و شکستها ، غمها و دردها به ساحل ِ امن الهی هدایت و نزدیک کند . من راههایی را که رفتم پرپیچ و خم تر بود و زمانی بس دراز به طول انجامید زیرا نمیدانستم که از کجا باید آغاز کرد ؛ به موروث ، دین اسلام را داشتم و از آن یافته هایی قلبی ، به دنبال ِ دریافتهایی از مکاتب ِ دیگر سرنهادم چرا که به موروث چیزی را دریافت کردن کجا و تطمئن القلب شدن کجا !؟ مکاتب متفاوت را گشتم و خواندنی ها را خواندم ، راههایی از مسیر بودیسم را سر زدم ، به اعتقادات مسیحیت سرکی کشیدم ، از اساتید باطنی مطالب و مقوله هایی خواندم و آموختم ، به اعتقادات حلقه های گوناگون واقف شدم ، و ...
و پس از سالها سردرگمی برای جوابهایم ، به ناگاه ، خود را در انوار ریکی و آشنایی با کتب متفاوتی از اندیشه های نوین درباره ی اقتدار ِ انسان بر سرنوشتش یافتم . و این تازه نقطه ی شروعی شد برای خواندنهایی دوباره و ادراکاتی از روی آزمایش و خطا ، تا اینکه با چشم دل درک کردم در تمامی این راه این من نبودم که او را خوانده بودم ! این او بود که مرا خوانده بود و راه را نشانم میداد تا بیابم آنچه را که در درونم بود و من مشغول تر از آن بودم که درکش کنم !
و زمانی که به این لحظه از ادراک میرسیم ، دیگر پیروان ِ محمد ، موسی ، مسیح ، بودا ، ... و حتی دوستداران " مادر زمین " که سرخ پوستان آن را احترام میکنند ، محدودیت و مفارقتی در استفهام حق ، بینشان نیست . هر چه هست عشق است ، هر چه هست نور است . و هر چه مییابیم عطر ِ گلهای بهاریست . آیا در هیچ زبانی یا هیچ ملیتی تفاوتی را بین ِ تعبیر و ادراک ِ نور و عشق میتوانید بیابید ؟! آیا تا کنون به این فکر افتاده اید که خورشید بر یک مسلمان یا بر یک جهود به گونه ای دیگر میتابد تا بر یک سرخ پوست ؟! بدون ِ شک خورشید یکسان میتابد ، این فقط توجه و ادراک ِ ما از وجودِ خورشید و انوارش است که آن را برایمان متفاوت جلوه میدهد ؛ کمااینکه برخی حتی به خود زحمت نمیدهند که بدانند آیا در طول ِ روز خورشیدی هست که بر پهنه ی آسمان نورفشانی کند! ( چرا که هنوز روحشان درگیر مراحلی دیگر است که خرده ای بر آن نیست که هر رفتنی نقطه ی شروعی ایست برای رسیدنها ) ؛ و اما در مقابل هستند برخی که با تمامی ِ ذرات ِ وجودشان از هر لحظه ی با خورشید بودن ، به وجد میایند و با آن زندگی میکنند . فرقی نمیکند که مسلمان باشیم یا مسیحی ، زرتشتی باشیم یا بودایی و ... مهم اینست که چه ادراکی از خود ، خدایمان و آمدن ها و رفتنهایمان داشته باشیم ، اسم به یدک کشیدن کار ِ دشواری نیست ، انسان بودن مشکل مینماید . سالها طول کشید تا بفهمم : زمانی که در او غرق شدی و نفست به یاد ِ او متبرک شد ، نور را یافته ای حال ، هر اسم و رسمی را به جسمت داده باشند ، از آن لحظه روحت آزاد خوانده میشود ...
اگر بخواهیم سخن کوتاه کنیم و بهانه ای برای نوشتن ِ این مقاله بیان کنیم میتوان گفت که چون بر هر علمی ذکاتی واجب است ، ترویج این راه را برای کسانی که زمانی چون خود ، در پی مسیری نورانی سرگشته و حیرانند و نمیدانند از کجا میتوان نقطه ی شروعی یافت ، شناساندن ِ این نقطه ی عطف را بر خود لازم دیدم .
مسیری که در اینجا معرفی شده به اصطلاحی عامیانه ، چکیده ایست از گشتنها و سرک کشیدن به مسلکها و مذاهب ، بدون به خرج دادن ِ ذره ای تعصب ، به عبارتی رفتن و برگزیدن ِ هر چیزی که از آن بویی از عشق ِ الهی به مشام میرسید فارق از اینکه این بو از جانب شمال میوزد یا جنوب ، طراوتش از سمت مشرق است یا مغرب زمین .
صد در صد راه ِ هر شخص برای شناختن ِ خود و خدایش ، و رسالت ِ الهی اش بسیار منحصر به فرد است ولی برای شروع ، از جایی باید آغاز نمود ؛ و این آغاز چه بهتر که راهی امن باشد تا به بیراهه دل نسپرد و کلافی سردرگم را دور نزد ؛ پس از قدم برداشتنهای اولیه ، مابقی ِ راه بر هر شخص ِ دلداده ، خود به خود روشن و هموار میشود و پس از طی ِ یک مسیر ، به زیبایی و با ظرافت مسیر ِ بعدی نیز خود ، شما را به سمتش میکشاند تا در راهی جدید بیفتید ؛ البته تنها اگر همیشه زیر ِ لب زمزمه ای بر لب داشته باشید که : " ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
jyoti-marga.in/forum/thread-1443.html
---
@lightwork1
ادامه مقاله قبل👆👇
@Lightwork1
من این مسیری را که شناختم ، نه تنها برای خود که برای بسیاری از جویندگان ، جان فزا و پر از شگفتی های حیرت انگیز دریافتم . و بی شک این آغاز ، دری ایست به سوی درهای دیگر که شما را به قصر و اریکه ی شخصی ِ خودتان وارد میسازد چرا که هر کدام از ما با توجه به آمادگی و پذیرش روحی ِ خود به ادراکات ِ متفاوتی دست مییابیم و همین بسیار زیباست که هیچ دو نفری یک جایگاه در برابر ِ قادر متعال ندارند و همه یمان برای او بی همتاییم ! پس درک کنیم ربوبیت ِ خود را که در نزد ِ اویی که قدرش را نمیتوان با الفاظ به تصویر کشید ، یکایکمان آنچنان منحصر به فردیم و با ارزش ، که دومی نداریم !؟ تبارک الله احسن الخالقین .
با ارادتی سرشار از عشق الهی ؛
همیشه در پناه حق و همواره خیر پیش
جویا
گفته ی جلسه ی اول از " طرحی نو دراندازیم " رو با شعری از خواجه ی شیرازی شروع میکنیم :
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا این داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
بدون مقدمه بر سر ِعنوان مطرح شده که همان طرح ِ نو در انداختن در زندگی ایست می پردازیم و به حاشیه نمیریم .
اغلب ما فکر میکنیم که همه چیز بر اساس نقشه و طرحی کلی و از پیش تعیین شده برامون شکل گرفته و چنان برنامه ریزی شده که قابل ِ هیچگونه تغییری نیست . و باز اغلبِ ما بر این باوریم که آنچه رو که در سرنوشتمون نوشته شده باید بپذیریم و به اون خو بگیریم و در صورتی که در آزمونِ پذیرش ِ تقدیر به طور ِ کامل موفق بیرون بیاییم ، وظیفه ی بندگی به خداوند رو به جا آوردیم و در بهشت ِ برین ِ او روزی ماوا میگیریم . خوب این یه منشه که حتی بعضی از بزرگانمون هم نسل به نسل و سینه به سینه به ما منتقل کردن . نمیگیم این راه جواب نمیده . چرا ، جواب میده ولی در افرادی انگشت شمار که جهت و منش ِ زندگیشون رو فقط معطوف به روز ِ جزا و تسویه حساب در اون موقع ِ بخصوص کردن و از مسائل دنیوی به نوعی چشم پوشیدن . حالا اگه در طول زندگیشون وضعیت ِ مالی خوبی نداشته باشن ، از وضعیت ِ سلامتی به ناسالم بودن گرفتار بشن یا دائما از یه مشکل به مشکل ِ دیگه شیفت کنن ، گاهی اوقات با صبر و گاهی اوقات با کمی دلخوری همه رو میپذیرن و میگن "مصلحت این بوده ، باید پذیرفت تا به رشد ِ معنوی رسید . خدا خودش در اون دنیا بهمون صد چندان عوض میده . "
نکته و اصل ِ مطلب اینه که میخواییم خدمتتون بگیم : اگه کسی راه رو اینچنین تعیین کرد که مسیری رو خداوند براش انتخاب کرده تا رستگار بشه دیگه اخم و تَخمی براش نباید باقی بمونه ! بنا بر بینشی که از اون یاد شد ، خداوند بر اساس ِ عدالتش و رحمتش قراره دسته ای از ما رو که این بینش رو پذیرفتیم از یه مسیری که خودش میدونه چه مسیری یه ، به یه محلی برسونه که توش پر از گَل و بلبله ، پس در بین ِ این راه اگه مجبور بودیم از مراحل ِ خوف آمیز و لبه های باریک یا تیغ ِ تیز رد شیم چه باک ! چون خدا با ماست و گِله و شکایت مفهومی نخواهد داشت . اگر بینشمون رو با افرادی که میخوان تقدیر ِ الهی رو بپذیرن ، شکل میدیم باید به خاطر بسپریم که گِله رو کنار بگذاریم تا به اون بهشت برین برسیم . تکلیف برای این دسته که گفتیم ، معدود هم هستن و در باور و بینششون شک ندارن ، معلومه و به سعادتی که میخوان هم به طور قطع میرسن ( چون هر آنچه رو که باور داریم عملی خواهد شد ) ، ما هم اگه میخواییم با این بینش جلو بریم به همون بهشت ِ برین میرسیم ؛ اگر و تنها اگر شرط ِ لازم و ضروری ِ تقوا و توکل رو بپذیریم و شکایتی از آنچه که هست و اجرا میشه ، انجام ندیم .
پس با یک جمع بندی کوتاه باید گفت اگه راهِ زندگی رو به عنوان ِ سلوکی معنوی برای خود پذیرفتیم ( که گفتیم افرادی نادر از پسش برمیان ) دیگه نخ و قیچی رو به دست ِ خالقش میسپریم و زندگیمون رو بر این اساس و بر پایه ی سرنوشت ِ ازلی مون میپذیریم ؛ خیلی هم عالی چون اگه جزو این دسته از افراد دربیاییم برای رسیدن به عدن ، تقوی پیشه میکنیم و از چیزی گله نمی کنیم ، به دیگران خوبی میکنیم و خودمون رو موجودی متعالی و دوست داشتنی میبینیم و در آخر هم از صفای درونمون به دیگران نیز می بخشیم . در این صورت در جامعه ، انسانهای والایی
@Lightwork1
من این مسیری را که شناختم ، نه تنها برای خود که برای بسیاری از جویندگان ، جان فزا و پر از شگفتی های حیرت انگیز دریافتم . و بی شک این آغاز ، دری ایست به سوی درهای دیگر که شما را به قصر و اریکه ی شخصی ِ خودتان وارد میسازد چرا که هر کدام از ما با توجه به آمادگی و پذیرش روحی ِ خود به ادراکات ِ متفاوتی دست مییابیم و همین بسیار زیباست که هیچ دو نفری یک جایگاه در برابر ِ قادر متعال ندارند و همه یمان برای او بی همتاییم ! پس درک کنیم ربوبیت ِ خود را که در نزد ِ اویی که قدرش را نمیتوان با الفاظ به تصویر کشید ، یکایکمان آنچنان منحصر به فردیم و با ارزش ، که دومی نداریم !؟ تبارک الله احسن الخالقین .
با ارادتی سرشار از عشق الهی ؛
همیشه در پناه حق و همواره خیر پیش
جویا
گفته ی جلسه ی اول از " طرحی نو دراندازیم " رو با شعری از خواجه ی شیرازی شروع میکنیم :
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا این داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
بدون مقدمه بر سر ِعنوان مطرح شده که همان طرح ِ نو در انداختن در زندگی ایست می پردازیم و به حاشیه نمیریم .
اغلب ما فکر میکنیم که همه چیز بر اساس نقشه و طرحی کلی و از پیش تعیین شده برامون شکل گرفته و چنان برنامه ریزی شده که قابل ِ هیچگونه تغییری نیست . و باز اغلبِ ما بر این باوریم که آنچه رو که در سرنوشتمون نوشته شده باید بپذیریم و به اون خو بگیریم و در صورتی که در آزمونِ پذیرش ِ تقدیر به طور ِ کامل موفق بیرون بیاییم ، وظیفه ی بندگی به خداوند رو به جا آوردیم و در بهشت ِ برین ِ او روزی ماوا میگیریم . خوب این یه منشه که حتی بعضی از بزرگانمون هم نسل به نسل و سینه به سینه به ما منتقل کردن . نمیگیم این راه جواب نمیده . چرا ، جواب میده ولی در افرادی انگشت شمار که جهت و منش ِ زندگیشون رو فقط معطوف به روز ِ جزا و تسویه حساب در اون موقع ِ بخصوص کردن و از مسائل دنیوی به نوعی چشم پوشیدن . حالا اگه در طول زندگیشون وضعیت ِ مالی خوبی نداشته باشن ، از وضعیت ِ سلامتی به ناسالم بودن گرفتار بشن یا دائما از یه مشکل به مشکل ِ دیگه شیفت کنن ، گاهی اوقات با صبر و گاهی اوقات با کمی دلخوری همه رو میپذیرن و میگن "مصلحت این بوده ، باید پذیرفت تا به رشد ِ معنوی رسید . خدا خودش در اون دنیا بهمون صد چندان عوض میده . "
نکته و اصل ِ مطلب اینه که میخواییم خدمتتون بگیم : اگه کسی راه رو اینچنین تعیین کرد که مسیری رو خداوند براش انتخاب کرده تا رستگار بشه دیگه اخم و تَخمی براش نباید باقی بمونه ! بنا بر بینشی که از اون یاد شد ، خداوند بر اساس ِ عدالتش و رحمتش قراره دسته ای از ما رو که این بینش رو پذیرفتیم از یه مسیری که خودش میدونه چه مسیری یه ، به یه محلی برسونه که توش پر از گَل و بلبله ، پس در بین ِ این راه اگه مجبور بودیم از مراحل ِ خوف آمیز و لبه های باریک یا تیغ ِ تیز رد شیم چه باک ! چون خدا با ماست و گِله و شکایت مفهومی نخواهد داشت . اگر بینشمون رو با افرادی که میخوان تقدیر ِ الهی رو بپذیرن ، شکل میدیم باید به خاطر بسپریم که گِله رو کنار بگذاریم تا به اون بهشت برین برسیم . تکلیف برای این دسته که گفتیم ، معدود هم هستن و در باور و بینششون شک ندارن ، معلومه و به سعادتی که میخوان هم به طور قطع میرسن ( چون هر آنچه رو که باور داریم عملی خواهد شد ) ، ما هم اگه میخواییم با این بینش جلو بریم به همون بهشت ِ برین میرسیم ؛ اگر و تنها اگر شرط ِ لازم و ضروری ِ تقوا و توکل رو بپذیریم و شکایتی از آنچه که هست و اجرا میشه ، انجام ندیم .
پس با یک جمع بندی کوتاه باید گفت اگه راهِ زندگی رو به عنوان ِ سلوکی معنوی برای خود پذیرفتیم ( که گفتیم افرادی نادر از پسش برمیان ) دیگه نخ و قیچی رو به دست ِ خالقش میسپریم و زندگیمون رو بر این اساس و بر پایه ی سرنوشت ِ ازلی مون میپذیریم ؛ خیلی هم عالی چون اگه جزو این دسته از افراد دربیاییم برای رسیدن به عدن ، تقوی پیشه میکنیم و از چیزی گله نمی کنیم ، به دیگران خوبی میکنیم و خودمون رو موجودی متعالی و دوست داشتنی میبینیم و در آخر هم از صفای درونمون به دیگران نیز می بخشیم . در این صورت در جامعه ، انسانهای والایی
خواهیم بود و تماما موجودی مثبتگرا . اما و صد اما که در اطرافمون یا در جلوی آیینه ! افرادی شاکی و عاصی رو میبینیم که از مسیر سرنوشتشون ناراضی ین و دوست ندارن در این جایگاهی که هستن باشن . به خودشون و خداشون بی علاقه هستن و از سر نارضایتی روزها رو به شب میرسونن و دائما در ناله و فریاد درونی یا آشکار و بیرونی هستن که : " این چه بخت ِ بدیه که من دارم ؟ از خودم و روزگارم متنفرم ! "
بحث ِ ما با این دسته از افراده ، نه با دیگران . افرادی که از زندگی ِ کنونی شون ناراضین و به مرحله ای از مراحل ِ روحیشون رسیدن که میخوان طرز ِ نگرششون رو از الگوهای پیشین به الگویی نو ، عوض کنن و منتظرن تا با کمی سعی و کمک کردن به خودشون ، دنیاشون رو از دریچه ای دیگر ببینن و راه ِ زندگیشون رو به گونه ی دیگر طی کنن و از راهی دیگر به خداوند و خودشون عشق بورزن . راه ِ طرحی نو ، فقط و فقط برای افرادی تجویز میشه که از نحوه ی اجرای ِ سرنوشتشون تا حالا ناراضی بودن یا حتی ترس از این دارن که : " تا حالاش که خوب بوده ولی خدا به خیر کنه چون نمیدونیم بعدش چی میشه ؟!! " . این دسته از افراد اگه دل ِ تغییر پذیری رو دارن و میخوان با دگرگونی ِ افکارشون ، دنیاشون رو متحول کنن ، بسم الله .
ما اومدیم که با کیمیاگری ، طرحی نو دراندازیم و با اون طرح ، قدم به قدم جلو بریم تا نحوه ی سرنوشتمون و زندگی کردنمون رو خودمون به دست بگیریم . از الگوهایی که به طریقه ی وراثت یا از محیط یا از زندگی های دیگه مون بهمون رسیده ( بر طبق ِ باور ِ دسته هایی از ما ) ، با اقتدار برای خودمون دنیایی جدید رو بسازیم که دوست داریم در اون زندگی کنیم و کسی باشیم که میخواییم در آیینه ببینیم و به روی ِ او بخندیم و باهاش احساس ِ خوشی و رضایت کنیم .
ماییم و نوای ِ هم صدایی بسم اله اگر که یار ِ مایی
همه ی ما از کودکی گوشمون با بایدها و نبایدهای والدین و بزرگترهامون پر شده ، از طرف ِ دیگه یه سری ارثها هم از قانون وراثتِ والدین و اجدادمون بهمون رسیده ، تاثیرات ِ محیطی هم داشتیم که از در و همسایه و کوچه و خیابان و مدرسه و هم کلاسی هامون یاد گرفتیم و در انتها یه سیستم ِ تعقلی که اسمش رو میزاریم ذهن ، که با اون شروع به تجزیه تحلیل کردیم تا یه چیزی از توی ِ ما دراومده به عنوان ِ " من " .
از سویی دیگه ما چون از روز ِ ازلِ ازل که آفریده شدیم نفخه ی الهی در وجودمون دمیده شده قادریم از ماهیت ِ خلق کردن هم استفاده کنیم و خلاق باشیم . پس همونطور که خالقِ ما امر میکنه باش ، و با این امر کردنش هر چیز به هست تبدیل میشه ، ما هم میتونیم بگیم باش تا هر چیزی که میخواییم خلق بشه چون قطره ای از یک دریا آب ، خواصِ آب بودنش رو ذاتا در وجود ِ ذره ایِ خودش به یدک میکشه . ما همونطور که بهمون قول داده شده میتونیم خلیفه ی خداوند بر روی زمین باشیم و در زمین حکمرانی کنیم . ( این اعتقاد منه که زمینه هایی مذهبی در وجودمه و باور دارم که خالقی توانا دارم که به من اختیاراتی داده اما اونایی که این تکه رو قبول ندارن این چند خط رو میتونن با مضمونی مثل ِ نظم ِ جهان ِ درونی یا هر چیزی دیگه که به عنوان ِ ساختار وجودی ِ انسان درنظر میگیرن جایگزین کنن . مثلا بنا رو بر این بزارن که : انسان ثمره ی طراحی شده و باروری ِ مغزی خارق العاده است و قادر به طراحی همه چیز در ورای ِ ذهنشه و ... ). خوب حالا سوال اینه : چه جوری میشه "من " خالق ِ لحظه های خودم بشم ؟!
خیلی ساده ولی در عین حال با کمی پشتکار، میتونیم با عوض کردن ِ مسیر ِ قبلی مون و گام گذاشتن در راهی که بهش میگیم : خلق ِ دنیای ِ خود ، دست به کار شیم و در حال زندگی کنیم .
اولین قدم اینه که به باورهامون نگاه کنیم و هر آنچه رو که از ذهنیتی منفی ، بدون ِ عشق و اعتقاد ِ زیبای ِ درونی ، بدون ِ منطق و عواطف ِ انسانیِ والا و... در وجودمون نقش بسته ، از صفحه ی ذهنمون بیرون کنیم . این کار با گرفتن ِ تصمیم در مورد ِ تغییرِ باورهامون عملی و شروع میشه و کم کم جای ِ خودش رو با تمرین کردنها باز و بازتر میکنه . با گفتن این چند جمله ی ساده و مداومت کردن به اونها اولین قدمهای محکم رو میشه برداشت : " من خواهان ِ تغییر ِ مثبتم . من دوست دارم تماما به دنیای نور و عشق ِ بیکران ِ الهی وصل بشم ( اونا که به خداوند اعتقاد ندارن بگن : من دوست دارم به عشق ِ بیکران و سرچشمه ی خوبیها و نور وصل بشم ) . من آماده ام تا خودم رو دوست داشته باشم و زندگی رو به گونه ی زیباش ببینم و درک کنم . من خودم و دیگران رو هم اکنون میبخشم و میدونم که زمین و زمان در این راه به من کمک میکنه تا من بهتر از این که هستم باشم . من هم اکنون تمامی خوبیها و زیبایی ها رو در وجودم دارا هستم و آماده ام که اونها رو به سطح بیارم . همه چیز در دنیای ِ من نیک و خوبه . من خودم و زندگی رو دوست دارم . من اقتدار ِ دنیا
بحث ِ ما با این دسته از افراده ، نه با دیگران . افرادی که از زندگی ِ کنونی شون ناراضین و به مرحله ای از مراحل ِ روحیشون رسیدن که میخوان طرز ِ نگرششون رو از الگوهای پیشین به الگویی نو ، عوض کنن و منتظرن تا با کمی سعی و کمک کردن به خودشون ، دنیاشون رو از دریچه ای دیگر ببینن و راه ِ زندگیشون رو به گونه ی دیگر طی کنن و از راهی دیگر به خداوند و خودشون عشق بورزن . راه ِ طرحی نو ، فقط و فقط برای افرادی تجویز میشه که از نحوه ی اجرای ِ سرنوشتشون تا حالا ناراضی بودن یا حتی ترس از این دارن که : " تا حالاش که خوب بوده ولی خدا به خیر کنه چون نمیدونیم بعدش چی میشه ؟!! " . این دسته از افراد اگه دل ِ تغییر پذیری رو دارن و میخوان با دگرگونی ِ افکارشون ، دنیاشون رو متحول کنن ، بسم الله .
ما اومدیم که با کیمیاگری ، طرحی نو دراندازیم و با اون طرح ، قدم به قدم جلو بریم تا نحوه ی سرنوشتمون و زندگی کردنمون رو خودمون به دست بگیریم . از الگوهایی که به طریقه ی وراثت یا از محیط یا از زندگی های دیگه مون بهمون رسیده ( بر طبق ِ باور ِ دسته هایی از ما ) ، با اقتدار برای خودمون دنیایی جدید رو بسازیم که دوست داریم در اون زندگی کنیم و کسی باشیم که میخواییم در آیینه ببینیم و به روی ِ او بخندیم و باهاش احساس ِ خوشی و رضایت کنیم .
ماییم و نوای ِ هم صدایی بسم اله اگر که یار ِ مایی
همه ی ما از کودکی گوشمون با بایدها و نبایدهای والدین و بزرگترهامون پر شده ، از طرف ِ دیگه یه سری ارثها هم از قانون وراثتِ والدین و اجدادمون بهمون رسیده ، تاثیرات ِ محیطی هم داشتیم که از در و همسایه و کوچه و خیابان و مدرسه و هم کلاسی هامون یاد گرفتیم و در انتها یه سیستم ِ تعقلی که اسمش رو میزاریم ذهن ، که با اون شروع به تجزیه تحلیل کردیم تا یه چیزی از توی ِ ما دراومده به عنوان ِ " من " .
از سویی دیگه ما چون از روز ِ ازلِ ازل که آفریده شدیم نفخه ی الهی در وجودمون دمیده شده قادریم از ماهیت ِ خلق کردن هم استفاده کنیم و خلاق باشیم . پس همونطور که خالقِ ما امر میکنه باش ، و با این امر کردنش هر چیز به هست تبدیل میشه ، ما هم میتونیم بگیم باش تا هر چیزی که میخواییم خلق بشه چون قطره ای از یک دریا آب ، خواصِ آب بودنش رو ذاتا در وجود ِ ذره ایِ خودش به یدک میکشه . ما همونطور که بهمون قول داده شده میتونیم خلیفه ی خداوند بر روی زمین باشیم و در زمین حکمرانی کنیم . ( این اعتقاد منه که زمینه هایی مذهبی در وجودمه و باور دارم که خالقی توانا دارم که به من اختیاراتی داده اما اونایی که این تکه رو قبول ندارن این چند خط رو میتونن با مضمونی مثل ِ نظم ِ جهان ِ درونی یا هر چیزی دیگه که به عنوان ِ ساختار وجودی ِ انسان درنظر میگیرن جایگزین کنن . مثلا بنا رو بر این بزارن که : انسان ثمره ی طراحی شده و باروری ِ مغزی خارق العاده است و قادر به طراحی همه چیز در ورای ِ ذهنشه و ... ). خوب حالا سوال اینه : چه جوری میشه "من " خالق ِ لحظه های خودم بشم ؟!
خیلی ساده ولی در عین حال با کمی پشتکار، میتونیم با عوض کردن ِ مسیر ِ قبلی مون و گام گذاشتن در راهی که بهش میگیم : خلق ِ دنیای ِ خود ، دست به کار شیم و در حال زندگی کنیم .
اولین قدم اینه که به باورهامون نگاه کنیم و هر آنچه رو که از ذهنیتی منفی ، بدون ِ عشق و اعتقاد ِ زیبای ِ درونی ، بدون ِ منطق و عواطف ِ انسانیِ والا و... در وجودمون نقش بسته ، از صفحه ی ذهنمون بیرون کنیم . این کار با گرفتن ِ تصمیم در مورد ِ تغییرِ باورهامون عملی و شروع میشه و کم کم جای ِ خودش رو با تمرین کردنها باز و بازتر میکنه . با گفتن این چند جمله ی ساده و مداومت کردن به اونها اولین قدمهای محکم رو میشه برداشت : " من خواهان ِ تغییر ِ مثبتم . من دوست دارم تماما به دنیای نور و عشق ِ بیکران ِ الهی وصل بشم ( اونا که به خداوند اعتقاد ندارن بگن : من دوست دارم به عشق ِ بیکران و سرچشمه ی خوبیها و نور وصل بشم ) . من آماده ام تا خودم رو دوست داشته باشم و زندگی رو به گونه ی زیباش ببینم و درک کنم . من خودم و دیگران رو هم اکنون میبخشم و میدونم که زمین و زمان در این راه به من کمک میکنه تا من بهتر از این که هستم باشم . من هم اکنون تمامی خوبیها و زیبایی ها رو در وجودم دارا هستم و آماده ام که اونها رو به سطح بیارم . همه چیز در دنیای ِ من نیک و خوبه . من خودم و زندگی رو دوست دارم . من اقتدار ِ دنیا
ی زیبای خود هستم . شکر بر این بینش . "
اولین قدم خیلی ساده اس ، نه ؟ برای این قدم لازم نیست هیچ کار ِ خارق العاده ای انجام بدیم ؛ فقط و فقط کافیه به جهان درون و بیرونمون با صداقت و از سر ِ خواستی قلبی اعلام کنیم که ما خواهانِ تغییری مثبت و نورانی هستیم و جمله های بالا رو از روی ِ تعمق ، حداقل یک بار در روز و یک بار در شب تکرار کنیم . به همین سادگی !
با این بینش و تغییراتی که قراره در نوع ِ افکارمون ، ذره ذره و قدم به قدم ایجاد کنیم و قراره هر چند روز یکبار از اونها با هم صحبت کنیم ، میریم که طرحی نو درزندگیمون دراندازیم . فقط یادمون نره که هر روز به محض ِ اینکه از خواب بیدار شدیم و هر شب زمانی که داریم چشمهامون رو میبندیم تا بخوابیم با این افکار و جمله ها روزمون رو شروع کنیم و خاتمه بدیم که در بالا و در گیومه نوشته شده . یادمون هم نره که یه عمری به حالت ِ معمولی زندگی کردیم و گشایشی تکان دهنده حاصل نشده ، حالا میخواییم و میتونیم که دل به دریا بزنیم و ببینیم با زندگی کردن با روش ِ طرحی نو ، بعد از یه دوره که کلاسهامون رو گذروندیم چطور فارغ التحصیل میشیم ؟!!! گوی و میدان برای تغییر رو به دستمون دادن ببینید با گوی در میدان ِخود چه میکنید !!؟؟
در پناه حق
جویا
اولین قدم خیلی ساده اس ، نه ؟ برای این قدم لازم نیست هیچ کار ِ خارق العاده ای انجام بدیم ؛ فقط و فقط کافیه به جهان درون و بیرونمون با صداقت و از سر ِ خواستی قلبی اعلام کنیم که ما خواهانِ تغییری مثبت و نورانی هستیم و جمله های بالا رو از روی ِ تعمق ، حداقل یک بار در روز و یک بار در شب تکرار کنیم . به همین سادگی !
با این بینش و تغییراتی که قراره در نوع ِ افکارمون ، ذره ذره و قدم به قدم ایجاد کنیم و قراره هر چند روز یکبار از اونها با هم صحبت کنیم ، میریم که طرحی نو درزندگیمون دراندازیم . فقط یادمون نره که هر روز به محض ِ اینکه از خواب بیدار شدیم و هر شب زمانی که داریم چشمهامون رو میبندیم تا بخوابیم با این افکار و جمله ها روزمون رو شروع کنیم و خاتمه بدیم که در بالا و در گیومه نوشته شده . یادمون هم نره که یه عمری به حالت ِ معمولی زندگی کردیم و گشایشی تکان دهنده حاصل نشده ، حالا میخواییم و میتونیم که دل به دریا بزنیم و ببینیم با زندگی کردن با روش ِ طرحی نو ، بعد از یه دوره که کلاسهامون رو گذروندیم چطور فارغ التحصیل میشیم ؟!!! گوی و میدان برای تغییر رو به دستمون دادن ببینید با گوی در میدان ِخود چه میکنید !!؟؟
در پناه حق
جویا
این 5 جمله رابه خاطر بسپارید
١- هر چالشی فرصتی برای رشد و پیشرفت است.
٢- شما نتیجه افکاری هستید که تا کنون داشته اید.
٣- اگر به همان عادت های قدیمی ادامه دهید،زندگی تان بهتر از این نخواهد شد.
٤-تا زمانی که دیگران را مسبب ناکامی های خود بدانید، هرگز موفق نخواهید شد.
٥- اگر می خواهید بهترین ها را دریافت کنید،باید باور داشته باشید که سزاوار بهترین ها هستید.
@lightwork1
١- هر چالشی فرصتی برای رشد و پیشرفت است.
٢- شما نتیجه افکاری هستید که تا کنون داشته اید.
٣- اگر به همان عادت های قدیمی ادامه دهید،زندگی تان بهتر از این نخواهد شد.
٤-تا زمانی که دیگران را مسبب ناکامی های خود بدانید، هرگز موفق نخواهید شد.
٥- اگر می خواهید بهترین ها را دریافت کنید،باید باور داشته باشید که سزاوار بهترین ها هستید.
@lightwork1
یاهو، از يائو، یائوئیل فرشته که بعدها به متاترون معروف شد، مشتق شده است. یاهو کلمه بسیطی است و در اثر دگرگشت زبانی از یائو به یاهو درامده است. برخی اعتقاد دارند که یاهو از دو جزء یا+هو تشکیل شده است به همین خاطر در برخی مواقع هو به تنهایی نیز بکار رفته است. هنگامیکه ذکر یاهو را می گوئیم با یائوئیل فرشته ارتباط برقرار می کنیم که به نوعی گفته می شود نماینده خداست. حتی در برخی کتب عرفانی به عروج کنندگان به بهشت با تاکید گفته می شود، مواظب باشید یائوئیل را اشتباها به جای خداوند نگیرید.
@Tabeogyanous تا به اقيانوس
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
@Tabeogyanous تا به اقيانوس
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
اتچ بات
خیلیها دوست دارند بدانند کسانی از روشهای لایت وُرک یعنی کار کردن با نورها و انرژی های والا که ری کی یک نوع از آن است، استفاده می کنند فلسفه و اعتقادشان چیست، به همین دلیل بنده یک متن خلاصه برای معرفی این باورها و... ایجاد کردم تا دوستان علاقه مند درک بهتری…
ابتدای کانال و توضیحاتی درباره ریکی و لایت ورک👆
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
اعتقاد و باور به کاری که انجام میدین خصوصا در زمینه روشهای تمرینات معنوی و روشهای شفا بخشی،
آنقدر مهمه که حتی بهتره ضعیف ترین روش رو با اعتماد کامل انجام بدین،
تا قوی ترین روش رو با شک.
این موضوع بسیار حیاتی و مهمه.
سایت جیوتی مارگا ـ راه نور
www.jyoti-marga.in
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
آنقدر مهمه که حتی بهتره ضعیف ترین روش رو با اعتماد کامل انجام بدین،
تا قوی ترین روش رو با شک.
این موضوع بسیار حیاتی و مهمه.
سایت جیوتی مارگا ـ راه نور
www.jyoti-marga.in
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
سوال یکی از کاربران سایت و پاسخ استاد به ایشون👇👇👇
سلام
من به درمان با انرژی کاملا اعتقاد دارم
و جای هیچ شبهه ای برام باقی نمونده ولی بعضی وقتها که کار درمان بخوبی پیش نمیره مأیوس میشم البته استاد در پستهای قبلیم اشاره به مصلحت خدا کردند ولی من سؤالی برام پیش اومد که لازم میدونم مطرحش کنم و اون اینکه آیا راهی هست که در مورد درمان بشه فهمید که مصلحت خدا چیه که مثلا اگر مصلحت نیس بیمار شفا پیدا کند پس تلاشی دراین زمینه نکنیم و همینطور در رابطه با گرفتن پول که اگر بیمار خوب نشه چقدر این علم و همچنین درمانگر زیر سؤال میره و برچسب شیاد و ازاین چیزها بهش میزنن ....
من همیشه اعتقادم اینه که هیچ چیزی
تصادفی نیس و اگر چیزی توجهم رو جلب کرد حتما برام پیامی داره و درمورد
درمان با انرژی هم همینطور فکرمیکنم
یعنی این مسیری که واردش شدم بی علت نبوده و این طرز فکر بر اعتقادم در امر درمان افزوده است.
ولی با تمام این باورها و اعتقاداتم بعضی وقتها درمان بخوبی پیش نمیره
وچیزی جز اندوه و شرمندگی برام باقی نمیمونه.
و این موضوع باور و اعتقادم به درمان رو زیر سؤال میبره و میبینم اگر خدا نخاد هیچ امری ممکن نیس واعتقاد و باورهامون در اراده مصلحت خداست....
پاسخ استاد👇👇👇
شما اینجا نیستید که چیزی رو به کسی ثابت کنید، نه خودتون رو نه تواناییتون رو، اگر این نگرش رو دارید که اگه درمان انجام نشه بد میشه طرز تفکرتون مشکل داره.
ما فقط مجرایی هستیم و هیچ دخالتی در درمان نداریم، اما اگر از لحاظ معنوی پیشرفت کنید می تونید مجرای بهتری بشید و شاید اونموقع چیزی که الان نشد توسط شما درمان بشه درمان بشه، اما در هر زمانی فقط باید شاهد باشید و اجازه بدین نیروی الهی عمل کنه.
مصلحت خدا یه اصطلاحه، به عبارتی اینکه چرا درمان انجام نمیشه و... رو باید از طریق شهود فهمید.
سایت جیوتی مارگا ـ راه نور
www.jyoti-marga.in
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
سلام
من به درمان با انرژی کاملا اعتقاد دارم
و جای هیچ شبهه ای برام باقی نمونده ولی بعضی وقتها که کار درمان بخوبی پیش نمیره مأیوس میشم البته استاد در پستهای قبلیم اشاره به مصلحت خدا کردند ولی من سؤالی برام پیش اومد که لازم میدونم مطرحش کنم و اون اینکه آیا راهی هست که در مورد درمان بشه فهمید که مصلحت خدا چیه که مثلا اگر مصلحت نیس بیمار شفا پیدا کند پس تلاشی دراین زمینه نکنیم و همینطور در رابطه با گرفتن پول که اگر بیمار خوب نشه چقدر این علم و همچنین درمانگر زیر سؤال میره و برچسب شیاد و ازاین چیزها بهش میزنن ....
من همیشه اعتقادم اینه که هیچ چیزی
تصادفی نیس و اگر چیزی توجهم رو جلب کرد حتما برام پیامی داره و درمورد
درمان با انرژی هم همینطور فکرمیکنم
یعنی این مسیری که واردش شدم بی علت نبوده و این طرز فکر بر اعتقادم در امر درمان افزوده است.
ولی با تمام این باورها و اعتقاداتم بعضی وقتها درمان بخوبی پیش نمیره
وچیزی جز اندوه و شرمندگی برام باقی نمیمونه.
و این موضوع باور و اعتقادم به درمان رو زیر سؤال میبره و میبینم اگر خدا نخاد هیچ امری ممکن نیس واعتقاد و باورهامون در اراده مصلحت خداست....
پاسخ استاد👇👇👇
شما اینجا نیستید که چیزی رو به کسی ثابت کنید، نه خودتون رو نه تواناییتون رو، اگر این نگرش رو دارید که اگه درمان انجام نشه بد میشه طرز تفکرتون مشکل داره.
ما فقط مجرایی هستیم و هیچ دخالتی در درمان نداریم، اما اگر از لحاظ معنوی پیشرفت کنید می تونید مجرای بهتری بشید و شاید اونموقع چیزی که الان نشد توسط شما درمان بشه درمان بشه، اما در هر زمانی فقط باید شاهد باشید و اجازه بدین نیروی الهی عمل کنه.
مصلحت خدا یه اصطلاحه، به عبارتی اینکه چرا درمان انجام نمیشه و... رو باید از طریق شهود فهمید.
سایت جیوتی مارگا ـ راه نور
www.jyoti-marga.in
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
Telegram
attach 📎
🔆🔆🔆ذات لایتناهی ات🔆🔆🔆
تو بر موج منفرد شده ی جسم خود و زندگی فانی اش تمرکز کردهای ;
و بدین سبب خداوند لایتناهی همه جا گستر را فراموش میکنی .
اما وقتی که درک کنی که حیات , در همه ی جسم ها , در همه ی تجلی های طبیعت , هیچ چیزی به جز فوران آگاهی خداوند نیست , آنگاه در حضور ابدی او هستی . خداوند , همیشه در ستارگان , در کلوخ زمین , و در افکار , احساسات و اراده ی ما است , و وقتی که این را دریافت کنی , آنگاه پیوند خود با لایتناهی را درک میکنی .
این به حقیقت رساندن خویش است . تو دیگر خود را نه به منزله ی موجکی کوچک از حیات , بلکه به منزله ی خود آن اقیانوس حس میکنی .
شری شری پاراماهانسا یوگاناندا جی
یوگا ساتیا
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
تو بر موج منفرد شده ی جسم خود و زندگی فانی اش تمرکز کردهای ;
و بدین سبب خداوند لایتناهی همه جا گستر را فراموش میکنی .
اما وقتی که درک کنی که حیات , در همه ی جسم ها , در همه ی تجلی های طبیعت , هیچ چیزی به جز فوران آگاهی خداوند نیست , آنگاه در حضور ابدی او هستی . خداوند , همیشه در ستارگان , در کلوخ زمین , و در افکار , احساسات و اراده ی ما است , و وقتی که این را دریافت کنی , آنگاه پیوند خود با لایتناهی را درک میکنی .
این به حقیقت رساندن خویش است . تو دیگر خود را نه به منزله ی موجکی کوچک از حیات , بلکه به منزله ی خود آن اقیانوس حس میکنی .
شری شری پاراماهانسا یوگاناندا جی
یوگا ساتیا
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
Telegram