لایت ورک، ریکی، خود شناسی
1.29K subscribers
1.29K photos
369 videos
196 files
1.19K links
#لایت_ورک به تمامی سیستمهای کار با نور بر پایه ریکی گفته میشود.
#ریکی یک روش ساده ولی قدرتمند #درمان کل نگر است.


آموزش و همسویی بیش از ۱۰۰ سیستم نورانی
با ۱۵ سال تجربه

ادمین :
@reza809
Download Telegram
زادروز استاد میکائو اوسویی
پایه گذار ریکی مبارک باد

با آرزوی تعادل و تعالی برای همه پرتوجوها و اساتید
همه لایت ورکر ها 🙏😊🕉
کانال لایت ورک👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
Forwarded from من کیستم؟
گفتگو با آنامالای سوامی

سؤال: پس بنابراین ما فقط فکر می‌کنیم که انتخاب‌هایی داریم . آیا حس انتخاب ، واقعی نیست؟

آنامالای سوامی : درست است! همه سختی‌هایی که در زندگی تجربه می‌کنیم توسط خداوند {Bhagavan} به ما داده شده است تا ذهن ما در جهت خویش برگردد.

یکبار مردی از بگوان {Bhagavan} پرسید: "چرا خداوند این راه را برای کرامت بخشیدن ، فقط از طریق شوربختی را انتخاب کرد؟ چرا او راه دیگری را انتخاب نکرد ؟ "

بگوان پاسخ دادند: " این راه او است . شما کیستید که از او می‌پرسید؟ "

در مناسبتی دیگر مریدی پرسید : " چرا خداوند جلوی من ظاهر نمی‌شود؟ "

بگوان پاسخ دادند: " اگر او جلوی شما بعنوان شخص ظاهر شود شما او را در آرامش رها نخواهید کرد . او جلوی شما ظاهر نمی‌شود زیرا که از شما هراسان است . او از تجلی پیدا کردن در شکلی که بتوانید ببینید هراسان است زیرا که او می‌داند اگر آن را انجام دهد شما فقط فهرست بلندبالایی از چیزهایی را که از او می‌خواهید ارائه خواهید کرد. "

سؤال: آیا این قابل آرزو است که دیدن خداوند را طلبید ؟

آنامالای سوامی : قدیس تامیلی مانیکاواچاگار (Manikkavachagar) در یکی از سروده های خود خوانده است: " خداوند نه یک شخص است، و نه اصلاً چیز خاصی . اما با این وصف، بدون خداوند هیچ چیز وجود ندارد زیراکه او همه چیز است. "

دیدن خویش خود و دیدن این خویش در همه آنچه که هست، دیدن خداوند است .

سؤال: آیا این بهتر است که فقط خویش بدون شکل‌ را طلبید؟

آنامالای سوامی : من یکبار شنیدم که بگوان به پل برانتون (Paul Branton) می‌گوید: اگر که بر آن خویش عالمگیر مدیتیشن {Upasana} کنید، انرژی لایتناهی را نائل خواهید گشت. "

همه موجودات زنده، همه آفریده ها، همه انسان‌های در این جهان، خود خویش شما هستند . همه آن‌ها به طور جدایی‌ناپذیری، جزئی از شما هستند . اگر بتوانید همه را به منزله خویش خود ببینید، چگونه می‌توانید به هر موجود دیگری آسیب‌ برسانید؟ وقتی که آن دیدگاه روشن را داشته باشید، هر آنچه را که برای دیگران انجام می‌دهید، می‌دانید که او فقط برای خویش شما انجام می‌شود .
تولدتون مبارک استاد بزرگ📿🎂👼🙌
مستر چوا کوک سوئی بنیانگذار پرانیک هیلینگ
15 August
چه جالب و عجیب
هر دو بزرگوار سالروز تولدشون یکیه☺️
Forwarded from لایت ورک، ریکی، خود شناسی (reza Mousavi)
" زندگی عشق و شفابخشی است. هرچیز دیگری فقط انتظار است".
آلبرتو آگواس
@lightwork1
.
Forwarded from من کیستم؟
سؤال: چه چیزی مناسب‌ترین برای نائل شدن مراقبه {Dhyana} دائمی است؟

ماهارشی : این بستگی بر الگوهای روحی {Samskara} شخص دارد .
کسی می‌تواند تمرین‌های جسمی یوگا {Hatha Yoga} را مناسب پیدا کند و انسانی دیگر ذکر نام مقدس {Japa} را ، و الی آخر .

نکته اساسی پژوهش در خویش {AtmaVichara} است .

سؤال: آیا این کافی است اگر من زمانی را صبح‌ها و زمانی را عصرها برای این پژوهش خویش {AtmaVichara} سپری کنم؟
یا اینکه باید او را همیشه انجام داده – بگوئیم ،
حتی وقتی که می‌نویسم یا پیاده‌روی می‌کنم (نیز انجام دهم)؟

ماهارشی : در حال حاضر ماهیت واقعی شما چیست؟
آیا او نوشتن ، پیاده‌روی کردن، یا بودش است؟

آن یگانه حقیقت تغییرناپذیر، بودش است .

تا زمانیکه آن وضعیت از بودش محض را درک نکنید
باید که پژوهش خویش را دنبال کنید .

اگر که برای یکبار در او استقرار پیدا کنید هیچ نگرانی بیشتری نخواهد بود .
هیچ انسانی در سرمنشاء از فکرها پژوهش نخواهد کرد مگر آنکه فکرها بروز کنند .

تا زمانی که فکر می‌کنید " من پیاده‌روی می‌کنم" ،
" من می‌نویسم "، پژوهش کنید کیست که آن را انجام می‌دهد .

این عمل‌ها وقتیکه انسان به‌طور استواری در آن خویش پایدار شده باشد
نیز بهر حال ادامه خواهند یافت .

آیا انسانی همیشه می‌گوید:
" من یک انسان هستم، من یک انسان هستم، من یک انسان هستم،
" در هر لحظه‌ای از زندگی خود؟
او این‌طور نمی‌گوید و با اینوصف عمل‌های او ادامه می‌یابند .

سؤال: آیا فهمیدنی فکری از حقیقت ضرورت دارد؟

ماهارشی : بله .

وگرنه چرا شخص نمی‌تواند خداوند یا خویش را به یک‌باره درک کند ،
به معنایی دیگر،
به محض آنکه به او گفته شود که خداوند همه است یا خویش همه است درک نکند؟

این مردد بودنی از جانب او را نشان می‌دهد .

او باید با خویشتن بحث و جدل کند و پیش از آنکه ایمان او استوار گردد
به تدریج خویشتن را از حقیقت متقاعد بسازد .

گفتگوی شماره 596
Forwarded from لایت ورک، ریکی، خود شناسی (reza Mousavi)
آیا راهی آسان تر وجود دارد؟
تمامی انسانها در جستجوی آزادی هستند هر انسانی آزادی را در چیزی می بیند یکی در موسیقی یکی در لباس یکی در عقیده یکی در بیان یکی در پول یکی در روابط یکی در مواد و ... ولی جویندگان راه نور و روحانیت آزادی را تعریف دیگری داده اند متفاوت با آزادی های دنیوی. و برای رسیدن به این منظور راهها و روشهای زیادی بوجود آمده است مانند (یوگا ، مانترا ، تانترا ، یانترا ، پرانایاما ، ستوتراما ، تائویسم ، کاریکا ، صوفیسم و ...) ولی آیا راهی راحتتر و بدون دردسرتر از این موارد وجود دارد؟
بله وجود دارد
انسان همیشه در جریان افکار خود گم است از بیداری تا تمامی حالتهای خواب و نمی تواند آرامش بیابد گویی یک فرد در ذهن خود دارای چندین شخصیت است که مدام در حال نزاع هستند و مرتب به تولید فکر مشغولند فکری پشت سر فکری دیگر به این حالت مونولوگ می گویند و نمی گذارند انسان به آرامش اصلی برسد ولی زمانی که گفتگوهای خود سرانه فکر از بین روند انسان بعد تازه ای از وجود خود را کشف می کند سیستمهای روحی برای رسیدن به این حالت هر کدام راهها و تکنیکهایی را گسترش داده اند ولی این روشها مستلزم تلاشهای سخت و طولانی بوده است که از عهده انسان مدرن خارج است ولی آیا میتوان در این عصر به آن بعد ناشناخته دست یافت؟ بله میتوان اگر بتوان وقفه ای که بین تولید دو فکر وجو دارد را پیدا کرد وقفه ای که در آن هیچ گونه فکری در ذهن وجود ندارد این مدت وقفه خیلی خیلی کوچک است ولی اگر بتوان یک بار این وقفه را پیدا کرد میتوان دفعه بعدی مدت زیادی در آن ماند و هر دفعه بیشتر و بیشتر با تسلطی بیشتر و بیشتر و در نهایت میتوان تمامی روز را در آن ماند.
ولی چگونه می توان این وقفه را پیدا کرد
در تمامی سیتمهای روحی به زمان 4-7 اهمیت بسزایی داده شده است بغیر از مباحثی که در مورد این زمان مطرح است برای خلاصه گویی این پست و از موضوع خارج نشدن تنها به اهمیت سکوت این زمان اشاره میکنم (اگر دوستان خواستند در مورد این زمان بحث کنند در موضوعی دیگر به آن می پردازیم) در این زمان است که همه چیز در سکوت است صدای پرندگان شنیده نمی شود رفت و آمد ماشین تمام شده است تلویزیون ها خاموش شده اند و حتی کسانی هم که تا دیر وقت بیدار هستند به خواب رفته اند در این زمان میتوان در بهترین وضعیت آرامش قرار بگیرید هر نوع دلخواه. چه نشسته یا دراز کشیده. شروع کنید با توجه به آهنگ تنفستان گوش کردن و فقط گوش کنید هر طور که راحت هستید نفس بکشید و تنفس خود را اجباری نکنید اگر با دهان راحت هستید با دهان تنفس نمایید اگر با بینی راحت هستید با بینی تنفس نمایید اگر با کچاری مودرا راحت هستید آنرا انجام بدهید بطور خلاصه هیچ اجباری برای هیچ کاری نداشته باشید و فقط و فقط به آهنگ تنفس گوش دهید در ابتدای تمرین متوجه خواهید شد که در هنگام گوش دادن به تنفس ذهنتان جای دیگری بود مهم نیست فقط دوباره به تنفس برگردید و به آن گوش دهید و حتی گوش دادن به تنفس را هم اجبار نکنید اگر ذهنتان می خواهد به چیزی فکر کند به آن اجازه دهید و بهد از فکر کردن دوباره به تنفس برگردید.
اگر این تمرین را چند روز بله فقط چند روز بطور صحیح انجام دهید آنوقت است که همه چیز شروع به تغییر می کند در ابتدا متوجه تغییرات کوچک در خود می شوید سپس این تغییرات پیوسته با توجه به تمرینتان شروع به بزرگتر شدن می کنند تا اینکه آن بعد ناشناخته وجود انسان غالب گردد و این زمان است که تمامی تغییرات بزرگ رخ می دهد.
در ابتدا متوجه تغییر تنفس خود می شوید بطوری که انگار با این نوع تنفس بیگانه بودید سپس متوجه تغییر ضربان قلب می شوید و سپس متوجه ضربان در قسمتهای مختلف و ظریف بدن. اگر به این تغییرات کاری نداشته باشید و فقط به تنفس خود گوش دهید مانند یک آهنگ آرامبخش و لذت ببرید و هیچ اجباری به هیچ کاری نداشته باشید بزودی چیزی برایتان اتفاق می افتد که در تمامی عمرتان آن را احساس نکرده بودید و عجیب ترین چیزی است که ممکن است برایتان اتفاق بیافتد تنفستان قطع می شود ! بله تنفستان قطع می شود و همزمان با قطع این تنفس همه چیز در بدنتان قطع می شود ضربان نبض و ضربان قلب جریان های انرژی بدن حتی اگر کندالینی تان در فعالیت باشد آن نیز قطع خواهد شد حتی جریان ورودی پرانا از پاتالا نیز قطع می شود و در نهایت حتی فکر کردن نیز قطع می شود.
این حالت خیلی فرار است و در ابتدا آنقدر کوچک خواهد بود که نتوانید حدس بزنید در طول چه مدت این حالت در شما وجود داشت 1 ثانیه 2 ثانیه 10 ثانیه 20 ثانیه یا ... این حالت بقدری گیج کننده می باشد که من تا حالا نتوانسته ام در موردش توضیح دهم ولی چیزی که می توانم بگویم این است که جریان تنفس با جریان کندالینی و جریان فکرم باهم قطع شد و من در یک خلا بودم که قادر نیستم توضیح بدهم چگونه می باشد چونکه هر دفعه خواستم توضیح دهم مخالف آن چیزی از آب در آمد که من مد نظر داشتم.
به
Forwarded from لایت ورک، ریکی، خود شناسی (reza Mousavi)
ر حال ممکن است این تجربه برای هرکسی بصورت متفاوت اتفاق بیافتد ولی نمیدانم چرا و این هم برای خودم سوال شده که فکر میکنم فارغ از آن که برای هرکسی بصورت متفاوت اتفاق بیافتد ولی یقینا همه ی تجربه کنندگان در حال وقوع، این تجربه را بطور یکسان تجربه خواهند کرد.
و این لحظات در طی تمرینات است که می توانند گسترش یابند تا حدی که انسان صاحب آن کالبدی شود که در عرفان به آن کالبد نسیانی گفته می شودو در تاپاه یا یوگا به آن ویگیانا مایا کوشا گفته می شود.
اینرو هم علاوه می کنم که زمانی که با عشق به تنفس گوش داده شود و لذت برده شود مدت زمان رسیدن به این حالت بطرز خیلی زیاد کاهش می یابد و همینطور مدت زمان ماندن در این حالت. البته این نکته تجربه بنده است و شاید برای دیگری متفاوت باشد
این پست رو تقدیم می کنم به دوستان گرامی ام عبدالله و آنا صوفیا

سایت جیوتی مارگا( راه نور )
Www.jyoti-marga.in
کانال لایت ورک👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
لایت ورک، ریکی، خود شناسی
https://www.thoughtco.com/seven-major-chakras-1729254
دوستانی که انگلیسی بلدن اطلاعات خوبی در این لینک هست درباره چاکراها
سایت جیوتی مارگا ( راه نور )
Www.jyoti-marga.in
کانال لایت ورک 👇
@lightwork1

چطور بیرون و درون را متحول کنیم و به شادی و موفقیت دست یابیم؟

همه مشکلات ریشه در کارما دارند، و کارما چیزی نیست به جز افکار، بدون وجود ذهن کارمایی هم وجود نداره، و اما ذهن اصلا آنچه اغلب فکر می کنیم نیست، ذهن فقط این چیزی که ازش آگاه هستیم نیست، در حقیقت ذهن مثل یک کوه یخیه که فقط نوکش در سطحه و بیشترش زیره آبه، و یا بهتره بگیم آنچه که ماذهن می نامیم فقط اشاره به خود آگاه داره، ذهن یک سوپر کامپیوتر ماورایی هست که میتونه هرچیز خوب و بدی رو خلق کنه، اینکه چه چیزی رو در زندگی ما برامون متجلی میکنه همش بستگی به برنامه ها و داده هایی داره که در گذشته توش ذخیره کردیم، بنا براین کامپیوتر ذهنی بر اساس این نرم افزارها و داده ها عمل میکنه و زندگیمون رو خلق می کنه، همه اساتید از گذشته نا پیدا همش تکرار کردند که شما همان هستید که می اندیشید، شما نتیجه افکار خود هستید، ذهن شما دنیای شماست، افکار شما واقعیت شما را خلق می کنند، بودا، مسیح، محمد (ص)، علی (ع)، پاتانجالی، قدیسینی که 100 سال پیش زندگی می کردند و قدیسینی که 10000 سال پیش زندگی می کردند و هر فردی که به خود شناسی رسیده بوده این رو همیشه گوشزد کرده، حدیث معروف پیامبر " من عرف نفسه فقد عرف ربه" هم به نظر من از جنبه هایی زیادی همین رو نشون میده، دو برداشت میشه از این گفته کرد "کسی که خود را بشناسد – خدا را شناخته است" و یا "کسی نفس را بشناسد ارباب خود را شناخته است" هر دو معنی در سطوح مختلف درست هستند ولی من اینجا برداشت دوم را توضیح میدم، نفس چیزی نیست به جز ذهن (مجموعه افکار و الگوهای فکری) و این ذهن یا انبار افکار و الگوهای فکری هست که مثل یک ارباب ما را اسیر خودش کرده و برای ما تعیین میکنه چطوری زندگی کنیم و چی باشیم، فقیر یا غنی، سالم یا بیمار، عصبی یا آرام و...

بنا براین پاکسازی انبار ذهن نا خود آگاه که بیش از 99% ذهن ما را تشکیل میده و ما از آن بی خبر هستیم تنها و تنها راه رسیدن به موفقت، شادی و پیشرفت معنویست.

همیشه این سوال و بحث بوده که زندگی جبره یا اختیار؟ من نمیتونم این رو پاسخ بدم ولی میتونم با قاطعیت و دلیل و برهان واضح بگم که تا زمانی که حافظه کامپیوتر ذهن رو که زندگیمون رو کنترل می کنه پاکسازی نکنیم زندگی کم و بیش جبره، و هر تلاشی برای به انجام رساندن کارها با زور و اراده (بدون تغییر برنامه ریزی ذهنی) یا نتیجه نمیده یا نتیجه کاملی نمیده و یا پس از مدتی که موفقیت حاصل شد دوباره خراب میشه. خیلی از افراد هستند که مثلا با برخی روشها سلامتشون رو بازیابی می کنند ولی بارها و بارها دوباره بیمار میشن، حتما دیدین برخی افراد رو که تاحالا 6 بار سرطان گرفتند، یا افرادی که چندین بار برشکسته شدند، و یا اونایی که وارد یه رابطه شدند و مشکلات و ناراحتی های زیادی رو تجربه کردند، رابطه رو تموم کردند ولی مدتی بعد دوباره وارد یه رابطه با فرد جدیدی شدند و همون نوع مشکلات رو دوباره تجربه کردند...

مشکل در پول نیست، مشکل در افراد نیست، مشکلات در دنیا نیستند، دنیا فقط یک آینه هست که کارمای شما یا الگوهای فکری و باورهای شما رو بازتاب میده، هر لحظه یک الگوی فکری و انرژی از نا خود آگاه به سطح میاد و چیزهایی رو در بدن و زندگی شما متجلی میکنه...

شما نمیتونید با تغییر خود آگاه افکارتون ریشه افکارتون رو تغییر بدین مگر اینکه به روش علمی ریشه افکار خودتون رو تغییر بدین، تلاش برای تغییر افکار و حتی مشکلات در سطح مثل تلاش برای هل دادن سایه یک جسم به جای برداشتن خود اون جسم از سر راهه. حتی درک این اصل با ذهن خود آگاه برای اغلب افراد بسیار سخته ولی حداقل میتونیم ذهنمون رو باز نگه داریم و سعی کنیم این مفهوم رو با مطالعه، تفکر، تعمق و مراقبه بیشتر درک کنیم.

روشی علمی برای پاکسازی ذهن نا خود آگاه

اولا لازمه بهتون یاد آوری کنم که این پروسه بسته به ذهن هرکس متفاوته و باید بدون انتظار و حرص خوردن برای نتیجه انجامش داد، انبار ذهن ناخود آگاه یک نفر ممکنه یک فضای 100 کیلومتری پر از زباله باشه و انبار فرد دیگری یک فضای 20 کیلومتری باشه، بنا براین هرگز و هرگز نباید در تمرینات معنوی خود را با دیگران مقایسه کرد، نباید قضاوت کرد، نه خود را و نه دیگران را، قضاوت خود یکی از بزرگترین موانع پیشرفت آگاهیست. بنا براین قضاوت و تحلیل کردن اینه چی درسته و چی درست نیست و آیا فلان تکنیک موثره، آیا نیست، نکنه فقط برای این دسته آدما موثره و برای اون دسته آدما موثر نیست، نکنه تکنیک من نیست و مال من چیز دیگست و بی نهایت بهونه ای که برای خودتون درست می کنید تا تمرین نکنید رو به محض مشاهده متوقف کنید. از این به بعد یه تصمیم قطعی بگیرید که برای تمرین نکردن دلیل پیدا نکنید، به قول عارفی "مشکل دنیای عصر حاضر اینه که مردم برای هر راه حلی یه مشک
ل پیدا می کنند!" و این واقعیتی عجیبه، که هممون اگه وب بهش فکر کنیم متوجه اش میشیم. بنا براین هر زمان تصمیم گرفتید تکنیکی را تمرین کنید حد اقل در حق خودتون لطفی بکنید و تصمیم بگیرید که به هر قیمتی شده اون تکنیک رو برای مدت معینی مثلا حد اقل 6 ماه مستمر و با جدیت تمرین کنید، بعد اونوقت اگر هیچ تغییری احساس نکردید دنبال یه روش دیگه بگردید! نه اینکه با یه کم تمرین کیلویی و شل و ول اینجا اونجا و بدون دل دادگی به تکنیک انجامش بدین و بعد سریعا خودتون رو با تجربیات دیگران مقایسه کنید و نا اُمید بشین. یه بار گفتم قضاوت کردن و وابستگی به نتیجه واقعا برای موفقیت در زندگی سم هستند، اکیدا ازشون دوری کنید، فقط تمرین کنید و در حال زندگی کنید، تقریبا تمام انرژی ما صرف آینده ای که خودش ریشه در گذشته داره میشه و همش نگران نتیجه هستیم، آیا اصلا زندگی می کنیم؟ گذشته یک توهمه چون وجو نداره، و آینده هم یک توهمه چون هنوز وجود نداره، آینده حالی دگر است که هنوز نیامده و متسفانه وقتی میاد هم تجربش نمی کنیم! پس کی میخوایم زندگی کنیم و سر از ذهنمون بیرون بیاریم؟

خیلی خوب وعظ کردن رو تموم میکنم و مستقیما میرم سراغ تکنیک، چون اگر قرار بود این حرفها کسی رو تغییر بده الان همه پیامبر شده بودیم!

روشی وجود داره که اغلب شما در موردش میدونید، که امیدوار بودم نمی دونستید! چون الان که در موردش حرف بزنم دوباره با گذشته خودتون میبینیدش به جایی اینکه بدون قضاوت ببینیدش، لطفا منیت و من میدونم و میدونستم رو کنار بگذارید و مثل یک کودک با تازگی و گشودگی دوباره تجربش کنید:

بله این روش هو اُپونو پونو نام داره، و من هم متخصص این روش نیستم ولی به دلیل مطالعات و تمرینات معنوی زیادی که در گذشته داشتم چیزی و دید نسبتا خالصی که به دست آوردم احتمالا بیشتر از خیلی افراد حقیقت این روش و مفهومش رو میبینم، این روش خیلی خوبه ولی متسفانه یه مشکل خیلی خیلی بزرگ برای ما داره که حتی وقتی میگیم نه مشکلی نیست هم بازم اغلب مشکل باقی میمونه و نمیتونیم باهاش کنار بیایم، چون همانطور که گفتم این الگوهای ناخود آگاه ما هستند که برای ما فکر می کنند!
@lightwork1
این مشکل بزرگ و مانع تمرین برای خیلی از افراد اینه که این روش بیش از حد ساده و معمولی به نظر میرسه!

ذهن همیشه دنیال پیچیدگی هاست و موثر بودن رو در پیچیده بودن میبینه، برای همینه که ما همیشه از حقیقت، روشن ضمیری و خدا دور موندیم، فرد میتونه در یک لحظه، فقط در یک لحظه به روشن ضمیری و خودشناسی برسه، اما نمیرسه چونکه روشن ضمیری و خودشناسی آنقدر ساده و واضحه و به ما نزدیکه که ما هرگز بهش توجه نمیکنیم و همیشه نگاهمون به آسمونها و دور دسته، اگر فقط برای چند لحظه میتونستیم از "حال" آگاه باشیم تمام حقیقت رو همینجا و در همین لحظه می فهمیدیم، اما برنامه ریزی شدیم که همیشه به جای دیگری نگاه کنیم، به همین دلیله که تمرین برای پاکسازی انبار برنامه ریزی های ناخود آگاه برای بازگشت به حال حیاتی، ضروری و تنها راه رهایی از تمام مشکلاته، شاید 10 سال طول بکشه، شاید 100 سال، و شاید توی این زندگی اتفاق نیفته ولی باز هم این تنها راهه، به جز لحظه حال هیچ حقیقت و خوشبختی حقیقی وجود نداره، هر چیز دیگری ناپایدار و نسبیه، فقط در عمق اینجا و اکنون هست که میشه حقیقت و شادی رو تجربه کرد، هر جای دیگر سرابی بیش نیست و اگر بیش هست فقط برای مدتی هست!

بر می گردم به توضیح روش انجام این تکنیک:

همانطور که گفتم روش انجام این تکنک بسیار ساده هست، اول توضیحش میدم بعد مکانیک عملکردی این تکنیک رو برخی جنبه ها و طبق دید خودم شرح میدم:

اول از همه به عنوان یک پیش نیاز باید مسئولیت کامل زندگی خودتون رو بپذیرید و درک کنید که زندگی شما فقط مخلوق شماست وگرنه نمی توانید آن را تغییر دهید، اگر فکر کنید که من مسئول آن نیستم هرگز هم نخواهید توانست برای تغییر آن قدمی اساسی بردارید، این همان قانون کارماست، طبق داستان انجیلی آفرینش خداوند به آدم و حوا گفت از میوه ممنوعه نخورید، و اونها هم گوش نکردند و خوردند، خداوند اومد یه فرصت دیگه بهشون بده و اونا رو ببخشه، به آدم گفت چرا از این میوه خوردی؟! آدم گفت تقصیر من نیست، این زنی که برای من خلق کردی منو وسوسه کرد! به من چه! بعد خدا به زن گفت چرا این کار رو کردی؟ زن گفت تقصیر من نیست، این شیطان منو مجبور کرد! اگر اونها مسئولیت کارشون رو می پذیرفتند احتمالا از بهشت (مرتبه الهی و کمال) اخراج نمی شدند ولی مسئولیتش رو قبول نکردند و به مرتبه تضاد و محدودیت مادی سقوط کردند! این مثالی زیباست برای درک اهمیت پذیرش مسئولیت هر آنچه در زندگی ماست.
انجام تکنیک:
شروع کنید به تکرار کردن این ذکر به هر شکلی که راحتید، دائما تکرارش کنید، چه در حال مراقبه و استراحت و چه در حال انجام کارهای روزانه، مانترا هست:

عاشقتم (دوستت دارم) متسفام (عذر میخوام) لطفا منو ب
بخش، متشکرم (سپاسگذارم، ممنونم، مرسی)

لطفا سوال نکنید که چطوری تکرارش کنم از سر تکرارش کنم یا از ته تکرارش کنم، چندبار تکرارش کنم و... اینا اصلا ارتباطی به این تکنیک نداره، حتی توجه کنید که یک سری کلامت معادلش رو در پرانتز قرار دادم که میتونید به جاش از اونا استفاده کنید، یا حتی اگر احساس می کنید بهتره میتونید فقط تکرار کنید "عاشقتم، متشکرم" و یا حتی فقط "عاشقتم". از تحلیل کردن و قضاوت کردن تکنیک اجتناب کنید چون مانع رسیدن شما به اثرش میشه.

این جملات رو به کی میگم؟... برخلاف اونچه که اکثرا فکر می کنند این رو به خدا نمیگین! این رو مستقیما به افکار و احساسات خودتون در اون لحظه میگین و با کمی تمرین درک خواهید کرد که مثلا وقتی یه فکر و انرژی وجود داره مثلا به شکل "حالا چطور بدهی هام رو بپردازم؟!" یا یک خاطره مثلا آسیب احساسی و هرچیز دیگر، و این جملات رو مستقیما به اون فکر یا احساس و حالت میگین اون احساس منفی متحول میشه، گاهی به سرعت و گاهی با تکرار مداوم (بسته به شدت مشکل) این جملات نسبت به اون حس و فکر.

البته اگر بخواین این جملات رو فقط تکرار کنید یا خطاب به خداوند بگین هم باز هم این موثره ولی طبق ادارک شخصی من و به دلایل مختلفی اصلا عملکرد ویژه این تکنیک گفتن این جملات به اون افکار و احساسات هستند، در تکنیک اصلی که دکتر ایهاله کالا معرفی کرد اغلب همین نظر رو داشت ولی در کتابهایی که نویسنده معروف جو وایتالی نوشته و از نظر خودش برخی چیزها رو توضیح داده میگه که فرقی نمیکنه به کی میگین و نظرات مختلف دیگه ولی من در زیر شرح میدم که چرا بهتره این جملات رو باید مستقیما به افکار و احساست بگین و عملکرد معنوی روانشناسی و مکانیک این تکنیک رو از دید خود بررسی می کنم:

اهمیت این جملات چیه؟ چرا این جملات و چه مفهومی دارند؟

افکار مختلف فرکانسهای مختلفی دارند برخی افکار سنگین هستند و برخی افکار سبک، افکار سبک افکار مثبت عشق و سپاسگذاری و بخشش و رحمت و... هستند که نزدیک ترین ارتعاش به ارتعاش الهی که همه سعی داریم بهش نزدیک بشیم رو دارند، بنا براین با تکرار پیوسته این جملات سعی داریم ذهن را متحول کنیم و ارتعاش خود را معنوی بسازیم، عشق بدون شرط بالاترین انرژی هستی، مربوط به بالاترین چاکرا، مربوط به بالاترین عالم (آسمان) و قویترین و سریعترین راه معراج و دستیابی به وحدت با منشاء یا خداوند هست، بنا براین در اینجا با فرا خوانی نیروی عشق الهی میخواهیم انبار افکار و کارماهای ذهنی و احساسی را متحول کنیم و ذهن را از گذشته و شرطی شدگی ها آزاد کنیم.

"یعنی من مثلا اگه یه فکر بد تو ذهنم بود بهش بگم دوست دارم و مرسی؟!" شوخی میکنی!

نه کاملا جدی گفتم و حالا توضیح میدم چرا اینکار رو می کنیم، تنها با نیروی عشق هست که میشه به نیروی تنفر و... غلبه کرد، شما نمیتونید یه فکر منفی و ارتعاش پایین رو با یک فکر منفی دیگه متحول کنید بلکه باید با فراخوانی و بکار گیری قانون عشق اون رو متحول کنید.

"هیچ مشکلی را نمیتوان از همان سطح ارتعاش که آن مشکل را به وجود آورده حل کرد" – اسطوره علم و فیزیک – آلبرت انیشتتین.

انیشتین به خوبی چیزی که من میخوام براتون روشن کنم رو شرح داده، همینطور مسیح و مولانا و خیلی های دیگه.

جدی میگی؟!... کاملا!

مسیح گفت:

"به کسانی که به شما آزار می رسانند و بدی می کنند خوبی کنید، اگر در عوض بدی، بدی کنید چه فرقی با بقیه افراد شرور دارید؟ اگر کسی به سمت راست صورت تو سیلی زد عوض انتقام گرفتن صورت خود را برگردان تا به سمت دیگر هم سیلی بزند، دشمنان خود را دوست بدارید و برای آنها دعای خیر کنید تا جلوه الهی خداوند باشید همچنان که او آفتاب و باران خود را بر بدان و خوبان به صورت یکسان می بخشد"

این قضیه سیلی همیشه برای خیلیها درکش و پذیرفتنش سخت بوده ولی باید درک کنید که جملات قدیسین و اساتید معنوی خیلی عمیقتر از ظاهرشون هستند، منظور مسیح اینه که جواب بدی و انرژی ارتعاش پایین و خشم و نفرت رو با عشق بدین، نه با همون انرژی، چون تنفر نمیتونه تنفر رو پاک کنه و فقط اون رو افزایش میده. اگه شما به من یه سیلی بزنید من احتمالا میخوام دوتا بزنم، اگه من دو تا بزنم شما بعدش میخواین سر منو بشکنید تا جایی که آخر یکی دیگری رو شاید بکشه!
اما میتونیم در هر مرحله این چرخه منفی رو با به کار گیری انرژی عشق متوقف کنیم. به هر حال این مفهوم بیشتر درونیه تا بیرونی، و یادتون باشه بیرون نتیجه درونه، بنا براین این با به کار گیری اصل عشق میشه تمام انرژیهای دیگر رو متحول کرد.

"باشه حالا رو اینایی که گفتی سعی میکنم فکر کنم، حالا بگو مولانا در مورد اثر عشق و به کار گیری این اصل عشق که میگی چی گفته؟!"
مولانا گفت:
@lightwork1
از محبت تلخها شیرین شود
وز محبت مسها زرین شود
ازمحبت دُردها صافی شود
وز محبت دَردها شافی شود
از محبت خارها گل می شود
وز محبت سرکه ها
مل می شود
از محبت دار تختی می شود
وز محبت بار بختی می شود
از محبت سجن گلشن می شود
بی محبت روضه گلخن می شود
از محبت نار نوری می شود
وز محبت دیو حوری می شود
از محبت سنگ روغن می شود
بی محبت موم آهن می شود
از محبت حزن شادی می شود
وز محبت غول هادی می شود
از محبت نیش نوشی می شود
وز محبت شیر موشی می شود
از محبت سُقم صحت می شود
وز محبت قهر رحمت می شود
از محبت مرده ، زنده می شود
وز محبت شاه بنده می شود
این محبت هم نتیجه دانش است
کی گزافه بر چنین تختی نشست

"کس دیگه ای هم در این مورد چیزی گفته یا فقط همینا بودن؟"

عملا تمام افراد روشن ضمیر، قدیس، خردمند، معنوی، اساتید و... این جزو مهمترین تعالیمشون بوده، خودتون تحقیق کنید!

عملکرد دوم این تکنیک: متوقف کردن تضاد و درگیری ذهنی. وقتی به یه فکر و حالت میگین عاشقتم و متشکرم، اولین چیزی که دیر و زود اتفاق میفته اینه که جنگیدن باهاش رو متوقف می کنید، یادتون باشه این جنگیدن یا همان سرکوب هیچ موقع در طول تاریخ موثر نبوده و همیشه مشکلات درونی و بیرونی رو بیشتر کرده، بنا براین با عشق ورزیدن و تشکر کردن آنچه هست رو بدون قضاوت و جنگیدن می پذیریم، به محض پذیرش یک حالت درونی به صورت کامل و رها کردن خود از درگیری با آن، آن حالت متحول می شود و آن انرژی منفی پاک می شود، چرخه کارما در آن مورد متوقف می شود و در نتیجه اثرات بیرونی آن الگوی فکری مثل بیماری یا مشکلات نیز از بین می روند!

یادتون باشه که قانون معروف جذب هم همیشه میگه که هر آنچه را که در ذهن نگه دارید و روش متمرکز بشید افزایش پیدا میکنه، حالا اگر اون فکر فکر نداری و فقر باشه یا فکر ثروت و فراوانی.

صدها کتاب در مورد اهمیت و اثرات معجزوه وار شکرگذاری نوشته شده ولی همین ضرب المثل معروف که اغلب نفهمیدیمش به خوبی این رو توضیح داده "شکر نعمت نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند" هر آنچه را که بر آن متمرکز بشوید افزایش پیدا می کنید. و هر آنچه را که کاملا بپذیرید و رها کنید متحول می شود.
@lightwork1
نکته بعدی اینکه تمام عرفا و مذاهب روی مفهوم تسلیم تاکید کردند و اون رو بالاترین مرتبه خود شناسی و عرفان خوانده اند، همین کافیه که بدونیم تسلیم یعنی اینکه از نگرانی در مورد نتیجه چیزها رها هستیم و نتیجه رو به دست خدا سپردیم یا از دیدی علمی تر و یوگایی تر، فقط شاهد محض و بدون واکنش هستیم. این اصل تسلیم یکی دیگر از اصول مهم این تکنیک هست.

من اگه بخوام به صورت عمقی تمام این مفاهیم رو شرح بدم میتونم که 2000 صفحه در موردش کتاب بنویسم ولی باور کنید کافیه همین مفاهیم رو حس کنید و باهاش ارتباط برقرار کنید، قلب خودتون رو باز کنید و تحلیل کردن رو کنار بگذارید تا براتون اثر کنه و گرنه احتمالا 2000 صفحه فلسفه بیشتر هم باعث نمیشه بفهمیدش!

بنا براین اگر مثلا یه جا نشستید و یه فکر و حس منفی اومد، مثلا "چقدر زندگیم سخته" بهش انرژی عشق رو بتابونید و بگید "عاشقتم، لطفا منو ببخش، متشکرم" اینجوری اون فکر و احساس شرمنده محبت شما میشه و در نور عشق محو میشه.
در طول روز هر فکر و حسی اومد اینو بهش بگین، میتونی رو اون حس توی بدنتون متمرکز بشین و این رو بهش بگین، این رو تا جایی ادامه بدین که اون حس متحول بشه و سبک بشین، اگر بعدا دوباره یه بخش دیگه ازش پیدا شدن دوباره پروسه رو تکرار کنید.

همچنین مهمه که هر روز مدت معینی (هرچه بیشتر بهتر) رو مراقبه کنید، ریلکس کنید بنشینید یا دراز بکشید، هر حس و فکری اومد بالا همین کار رو باهاش بکنید، بعد چند ماه تمرین از اینکه چقدر خودتون رو متحول کردید شگفت زده میشین و به شناخت جدیدی از خودتون میرسید، در حال حاظر شناخت ما از خودمون اشتباهه چون ریشه در اون داده های ذهنی داره، اگر چنین مراقبه و پروسه ای به صورت جدی در زندگی دنبال بشه، یه روی به یه جا میرسیم که به هویت واقعی خودمون که روح الهی و ورای محدودیتهاست پی می بریم، این مرتبه هست که بهش میگن خود شناسی، اشراق، رهایی و....

لطفا برای خودتون سوالات مکرر در مورد این تکنیک ایجاد نکنید و فقط شیرجه بزنید توش و پیوسته تمرینش کنید، 24 ساعته و با عشق و نگرشی مثبت، و در تمرین کردنتون متعهد و جدی باشید و فکر کردن به نتیجه اش را هم کاملا رها کنید، آنوقت براتون سریعتر اثر می کنه. حتی اگر مثلا یکدفعه مشکلات زندگی شما حل نشه هم این مسلمه که این تکنیک میتونه به شما صلح و آرامش درونی ببخشه، آرامشی که واری تمام آرامشهای مادیه.
@lightwork1

برای شما دوستان آرزوی زندگی پر از عشق و رحمت الهی دارم

از شما خواهشمندم این مطلب را در تمام شبکه های اجتماعی، ایمیل، تلگرام و... به اشتراک بگذارید چرا که درک و انجام چیزی به این سادگی میتونه دنیا رو کاملا عوض کنه.

نوشته ماهاچیتا باهوروچی
انجمن جیوتی مارگا (راه نور)
Www.jyoti-marga.in
کانال لایت ورک👇

https://telegram.me/lightwork1
Forwarded from من کیستم؟
" باید به خاطر داشته باشی که قلب عاشق خدا منزلگاه خداوند است . او بدون شک در همه موجودات زنده ساکن است , اما او بویژه خویشتن را در قلب عاشق متجلی می‌کند . قلب عاشق خدا اتاق پذیرایی خداوند است ."

شری راماکریشنا
آیا در درمان کارمای درمان شونده به ما بر میگردد؟
مطلب فوق توسط کاربران سایت راه نور در انجمن قرار داده شده است.

@lightwork1
✳️ برکت وافر و عشق بی قید و شرط و بلاعوض خداوند بر همه شما
دوستان عزیزم من تقریبا تازه وارد هستم و یه چند ماه بیشتر نیست که عضو سایتم..
در مورد بحث کارمای انتقال انرژی به دیگران و کمک کردن به دیگران دوس داشتم مشارکت کنم و یه جورایی شاید داستان زندگی من باشه که شاید خالی از لطف نباشه که دوستان پای نوشته هام بشینن..
سال 85 توی بهترین رشته دانشگاهی به عنوان اولین ورودی های اون رشته و بهترین دانشگاه تحصیلم شروع شد .. در مدت تحصیلم با یه خانمی آشنا شدم و عاشق شدم بعد از 2 سال عشق و عاشقی اون خانم ازدواج کرد و رفت و من با مصرف مواد مخدر آشنا شدم و بعد از 7 سال اعتیاد و بدون گرفتن هیچ مدرک دانشگاهی و با از دست دادن خیلی از داشته هام و همراه داشتن لکه ننگ اعتیاد از دانشگاه اخراج شدم ( این داستان غم انگیز زندگی گذشته و پیشینم بود ) ..
اما خداوند لطف بی دریغش رو بار دیگه ای هم شامل حالم کرد و یه فرصت جدید زندگی و تولدی دیگه بمن داد.. پاک شدم و وارد برنامه ای شدم که برای اینکه بتونم فقط زنده باشم! و زندگی کنم و پاک باشم بااااااید به دیگران کمک کنم و به دیگران خدمت کنم.
من در مورد مبحث کارما زیاد آگاهی و اطلاعات ندارم اما یقین دارم و ایمان درونی دارم که هدف اینه که من به دیگران کمک کنم تا بتونم با همه یکی بشم و به وحدت برسم .. امروزه من اگه سر یه دوراهی کمک کردن و کمک نکردن به دیگران قرار بگیرم حتی اگه بدونم کمک کردن به دیگران به ظاهر به ضرر من هم باشه ولی بازهم حتی بیشتر از توانم سعی میکنم به دیگران خدمت کنم.
چون میدونم هدف و پله آخر تمامی برنامه های عرفانی و روحانی اینه که ما در نهایت ابزاری بشیم در دستان خداوند برای کمک کردن به بچه هاش و گرنه تمامی فضایلی که من برای خودم جمع میکنم اگه به دیگران خیری نرسونم پشیزی ارزش نخواهد داشت و حتی این متمایز بودن من و خاص بودنم میتونه حایلی بشه بین من و خداوند و حتی بچه های خداوند..
گیرم که خداوند این قابلیت رو بمن ببخشه که بتونم روی هوا پرواز کنم یا روی آب راه برم و یا اینکه طی الارض کنم و یا اینکه با تمامی موجودات با زبان خودشون تکلم کنم اما اگر دیگران رو دوست نداشته باشم و بهشون خدمت نکنم .. آیا این قابلیت هایی که من پیدا کردم ، بدرد میخورن ؟!!!!!
توی قرآن یه آیه ای هست میگه : " لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون " که معنیش این میشه " که به مرحله بالای پاکی نخواهید رسید مگر اینکه از محبوبترین داشته هایتان انفاق کنید " .. اما سوالی که مطرح میشه اینه که محبوبترین داشته هر انسان چی هست ؟ جان انسان ها . اگه شده برای کمک کردن به دیگران جانم رو هم بدم امیدوارم خداوند این قدرت و این توانایی رو بمن بده که در موقع امتحان بتونم اینکار رو بکنم و ثابت قدم باشم. چون هرکاری که من برای دیگران انجام بدم در واقع برای خودم کردم چون همه ما یکی هستیم و بقول انیشتین " جدایی یه توهمه " ..
و یادم نره که " ما فقط با درمیان گذاشتن آنچه که داریم میتوانیم آن را حفظ کنیم "

امیدوارم دوستان صحبتهای منو به عنوان نصیحت تلقی نکنن ، صرفا فقط عقیده ام بود.
همه تون رو دوس دارم

سایت جیوتی مارگا ( راه نور )
Www.jyoti-marga.in
کانال لایت ورک 👇
https://telegram.me/lightwork1
بشوخی سن حقیقی دون خوان را پرسیدم زیرا برای آن طور بالا رفتن از کوه، می بایست جوان و سرحال باشد.

پاسخ داد:
-هر قدر بخواهم جوان هستم. مساله اقتدار شخصی است. اگر تو اقتدار ذخیره کنی بدنت قادر به انجام عملیات غیر قابل تصوری خواهد بود. بر عکس اگر اقتدارت را تلف کنی در مدت کوتاهی تبدیل به پیرمرد فربهی خواهی شد.

🌵دون خوان
🆔 @nagualism

http://uupload.ir/files/m40g_egh.jpg