Audio
🔵 چهل دیدار
#خدامراد
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
#خدامراد
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
Audio
🔵 چهل دیدار
#خدامراد
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
#خدامراد
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
Audio
🔵 چهل دیدار
#خدامراد
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
#خدامراد
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
Audio
🔵 چهل دیدار
#خدامراد
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
#خدامراد
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
Audio
🔵 چهل دیدار
#خدامراد
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
#خدامراد
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
🔵👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆🔵
مجموعه سخنرانیهای ✨خدا مراد✨
شخصیت اسطوره ای خدا مراد که در دهه پیش طی مجموعه داستانهای عرفانی چهل دیدار از مجله موفقیت چاپ شد.
به همه دوستان توصیه میکنم حتما این فایلهای صوتی رو گوش کنند.
✅چهل دیدار
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
مجموعه سخنرانیهای ✨خدا مراد✨
شخصیت اسطوره ای خدا مراد که در دهه پیش طی مجموعه داستانهای عرفانی چهل دیدار از مجله موفقیت چاپ شد.
به همه دوستان توصیه میکنم حتما این فایلهای صوتی رو گوش کنند.
✅چهل دیدار
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
لینک زیر شما رو به ابتدای کانال هدایت میکند👇
Telegram.me/lightwork1/1
Telegram.me/lightwork1/1
Forwarded from لایت ورک، ریکی، خود شناسی
نحوه حرکت شاکتی (کندالینی) و ترتیب شکوفایی چاکراها تا رسیدن به مرکز تاج.
به حرکت دقت کنید تا کندالینی درچاکرای خورشیدی شکوفا (مستقر) نشده بارها ممکن است شاکتی نزول و صعود داشته باشد.
@kundalini_iran
@Lightwork1
به حرکت دقت کنید تا کندالینی درچاکرای خورشیدی شکوفا (مستقر) نشده بارها ممکن است شاکتی نزول و صعود داشته باشد.
@kundalini_iran
@Lightwork1
تعريف و بيان علمي مودرا :
کلمه مودرا در زبان سانسکریت از ریشه مود (mud) می باشد و به معنی حال خوش ، خوشحالی و سرور است . بنابر اين مودرا ، تمرينات سرور آور يا لذت بخش معنی می گردد . معنای دیگر کلمه مودرا ، حالات ، اشاره ، فداکاری و . . . بوده و در حکمت های علمي ـ عملي و شاخه های نظری یوگا به معنای جریان پرانیک است . مودراها حرکات ظریفی هستند که سطح آگاهی و هوشیاری را توسعه می دهند و باعث می شوند که تمرکز فکر در کاری که مشغول انجام آن هستیم ، افزايش يابد . از مودرا به مفهوم مهر و موم کردن فکر و ذهن جهت کسب رازهای پنهان نیز ياد شده است .
بکار بستن مودراها فکر را قفل کرده و در واقع به فکر اجازه نمی دهد که از طریق اعضای حسی به سمت خارج و محسوسات کشیده شود ، بلکه فکر را به درون رجعت داده و آن را در قلب ، ثابت نگه می دارد . مبدأ پیدایش مودراها دقيقاً مشخص نیست . بررسی هاي انجام شده ، نشانگر آنست که مودراها مخصوص به منطقه اي خاص نبوده و در تمام دنيا وجود داشته است ، اما در برخی از مناطق کره زمین بیشتر مورد توجه بوده است . مثلاً در هندوستان مودراها جزء ثابت تمام اعمال مذهبی و آداب روزمره مانند سلام کردن ، ادای احترام و . . . محسوب می گردد . بکارگيري مودراها همچنین در رقص های هندی نيز کاملاً مشخص و شناخته شده می باشد . برخی از نقش و نگارها و پیکره های بجا مانده در مشرق زمین ، قدمت مودراها را به قرن هاي اول و دوم قبل از میلاد مسيح می رساند .
يوگي هاي باستاني اين زبان سمبليک را در تمرينات مودرا برای اشاره به سطح هشیاري استفاده می کردند .
در دانش يوگا از مودراها پس از کسب مهارت در آساناها ، بانداها ، پراناياما (تمرينات تنفسی) و همچنين بعد از برطرف شدن انرژي هاي بلوکه شده در بدن استفاده مي گردد . مودراها با فکر در ارتباط هستند و تمرين مودراها موجب ثابت شدن فکر بر روي يک نقطه خاص می شود و به همين جهت تمرين مودراها تمرکز را افزايش می دهد و اين امر در مديريت ذهن نقش مؤثری را ايفا می نمايد .
کانال لایتورک👇🙌👇
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
کلمه مودرا در زبان سانسکریت از ریشه مود (mud) می باشد و به معنی حال خوش ، خوشحالی و سرور است . بنابر اين مودرا ، تمرينات سرور آور يا لذت بخش معنی می گردد . معنای دیگر کلمه مودرا ، حالات ، اشاره ، فداکاری و . . . بوده و در حکمت های علمي ـ عملي و شاخه های نظری یوگا به معنای جریان پرانیک است . مودراها حرکات ظریفی هستند که سطح آگاهی و هوشیاری را توسعه می دهند و باعث می شوند که تمرکز فکر در کاری که مشغول انجام آن هستیم ، افزايش يابد . از مودرا به مفهوم مهر و موم کردن فکر و ذهن جهت کسب رازهای پنهان نیز ياد شده است .
بکار بستن مودراها فکر را قفل کرده و در واقع به فکر اجازه نمی دهد که از طریق اعضای حسی به سمت خارج و محسوسات کشیده شود ، بلکه فکر را به درون رجعت داده و آن را در قلب ، ثابت نگه می دارد . مبدأ پیدایش مودراها دقيقاً مشخص نیست . بررسی هاي انجام شده ، نشانگر آنست که مودراها مخصوص به منطقه اي خاص نبوده و در تمام دنيا وجود داشته است ، اما در برخی از مناطق کره زمین بیشتر مورد توجه بوده است . مثلاً در هندوستان مودراها جزء ثابت تمام اعمال مذهبی و آداب روزمره مانند سلام کردن ، ادای احترام و . . . محسوب می گردد . بکارگيري مودراها همچنین در رقص های هندی نيز کاملاً مشخص و شناخته شده می باشد . برخی از نقش و نگارها و پیکره های بجا مانده در مشرق زمین ، قدمت مودراها را به قرن هاي اول و دوم قبل از میلاد مسيح می رساند .
يوگي هاي باستاني اين زبان سمبليک را در تمرينات مودرا برای اشاره به سطح هشیاري استفاده می کردند .
در دانش يوگا از مودراها پس از کسب مهارت در آساناها ، بانداها ، پراناياما (تمرينات تنفسی) و همچنين بعد از برطرف شدن انرژي هاي بلوکه شده در بدن استفاده مي گردد . مودراها با فکر در ارتباط هستند و تمرين مودراها موجب ثابت شدن فکر بر روي يک نقطه خاص می شود و به همين جهت تمرين مودراها تمرکز را افزايش می دهد و اين امر در مديريت ذهن نقش مؤثری را ايفا می نمايد .
کانال لایتورک👇🙌👇
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
انداختن گناه بیمار شدن شما به گردن
ویروس و میکروب و باکتری
انداختن گناه بیمار شدن شما به گردن طلسم و جادو و جن
تنها به نفع
داروساز و دارو فروش و مافیاست
تنها به نفع
رمال و دعانویس و جن گیر است
آگاه باش از نفست
هوشیار شو با نفست
بیدار شو با نفست
درد در توست
درمان نیز هم
کانال لایتورک👇🙌👇
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
ویروس و میکروب و باکتری
انداختن گناه بیمار شدن شما به گردن طلسم و جادو و جن
تنها به نفع
داروساز و دارو فروش و مافیاست
تنها به نفع
رمال و دعانویس و جن گیر است
آگاه باش از نفست
هوشیار شو با نفست
بیدار شو با نفست
درد در توست
درمان نیز هم
کانال لایتورک👇🙌👇
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ کلیپ آموزشی شناخت چاکراها
رنگ چاکراها
غدد و اعضا تحت تاثیر
محل چاکراها
موارد قوت و ضعف چاکراها
با ما همراه باشید
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
رنگ چاکراها
غدد و اعضا تحت تاثیر
محل چاکراها
موارد قوت و ضعف چاکراها
با ما همراه باشید
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
سلام روز خوش
هفته ای پر از سلامتی، شادی و موفقیت برای همه عزیزان آرزومندم
ساعت 8.30 برنامه روزانه ارسال انرژی برای شفای کره زمین و همه ساکنانش
با ما همراه شوید👇
@lightwork1
هفته ای پر از سلامتی، شادی و موفقیت برای همه عزیزان آرزومندم
ساعت 8.30 برنامه روزانه ارسال انرژی برای شفای کره زمین و همه ساکنانش
با ما همراه شوید👇
@lightwork1
من ........................آنم
درسی از نیمه تاریک وجود- اثر دبی فورد
دردی که از مشاهده ی کاستیهایمان عارض ما میشود ؛ وادارمان می نماید تا آنها را پنهان سازیم و برای جبران جنبه هایی که در خود نفی می کنیم ؛ نقطه ی مقابل آنها شویم ؛ سپس نقابهای شخصیتی برای خود بوجود می آوریم تا به خودمان و دیگران بقبولانیم که " آن نیستیم "
* هنگامیکه تلاش میکنیم تا " چیزی نباشیم " درواقع منابع درونی خود را به هدر میدهیم .
ما در اینجا هستیم تا از تمامی جنبه های وجودمان یاد بگیریم و با آنها آشتی کنیم
برای آنکه حقیقتا افرادی اصیل باشیم ؛ باید بگذاریم آن جنبه ای که دوست داریم و می پذیریم با تمامی جنبه هایی که محکوم می کنیم و اشتباه می پنداریم ؛ کنارِ هم در وجودمان زندگی کنند .
* هنگامیکه بتوانیم عاشقانه به این خصایل به یک چشم نگاه کنیم و هیچگونه پیش داوری در باره ی آنها نداشته باشیم ؛ آنگاه وجود ما خود به خود یکپارچه می شود .
در این حالت می توانیم " نقابهای " خود را برداریم و اطمینان داشته باشیم که یکایک ما در هستی با ( طرحی الهی ) آفریده شده ایم .
* در اینصورت می توانیم سربلند باشیم و جهان درون را در آغوش بگیریم .
🌺🌺
کانال لایتورک👇🙌👇
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
درسی از نیمه تاریک وجود- اثر دبی فورد
دردی که از مشاهده ی کاستیهایمان عارض ما میشود ؛ وادارمان می نماید تا آنها را پنهان سازیم و برای جبران جنبه هایی که در خود نفی می کنیم ؛ نقطه ی مقابل آنها شویم ؛ سپس نقابهای شخصیتی برای خود بوجود می آوریم تا به خودمان و دیگران بقبولانیم که " آن نیستیم "
* هنگامیکه تلاش میکنیم تا " چیزی نباشیم " درواقع منابع درونی خود را به هدر میدهیم .
ما در اینجا هستیم تا از تمامی جنبه های وجودمان یاد بگیریم و با آنها آشتی کنیم
برای آنکه حقیقتا افرادی اصیل باشیم ؛ باید بگذاریم آن جنبه ای که دوست داریم و می پذیریم با تمامی جنبه هایی که محکوم می کنیم و اشتباه می پنداریم ؛ کنارِ هم در وجودمان زندگی کنند .
* هنگامیکه بتوانیم عاشقانه به این خصایل به یک چشم نگاه کنیم و هیچگونه پیش داوری در باره ی آنها نداشته باشیم ؛ آنگاه وجود ما خود به خود یکپارچه می شود .
در این حالت می توانیم " نقابهای " خود را برداریم و اطمینان داشته باشیم که یکایک ما در هستی با ( طرحی الهی ) آفریده شده ایم .
* در اینصورت می توانیم سربلند باشیم و جهان درون را در آغوش بگیریم .
🌺🌺
کانال لایتورک👇🙌👇
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
"خود بالاتر" کیست؟
"خود بالاتر" که به آن "خود اتری " هم میگویند همان شما هستید. خود واقعی شما، آگاهی روحانی شما. شمایی که روی زمین زندگی میکنید فقط تصویر و طرحی از خود حقیقی هستید. خود حقیقی ( خود بالاتر) تکمیل تر از شماست.ورژنی است که تحت حجاب فراموشی قرار نگرفته، همه چیز را از زندگیهای قبلی و حافظه ژنتیکی ما به یاد دارد و فراموش نکرده که از کجا آمده ایم. خود حقیقی ما کتاب راهنمای زندگی ما را دارد چون از نقشههای زندگی ما به خوبی آگاه است.
خود بالاتر در اتر ساکن است اما کاملا کانال اتصال خود را با شما که روی زمین هستید حفظ کرده و به افکار، تمایلات، خواسته ها، اهداف و برنامههای شما دسترسی دارد. اتر مایه شفافیست که تصور میشود کائنات از آن پوشیده شده و امواج و دستههای نور را از خود عبور میدهد و پخش میکند.
"خود بالاتر" همیشه در حال مشاهده شماست، با شماست و کمک شماست تا شما را به همان مسیری هدایت کند که طبق قرار داد روحانی شما قبل از ورود به این دنیا توسط شما امضاشده.میداند نقشه چیست، کجا باید بروید و با چه کسانی ، چه زمانی باید ملاقات کنید. قبل از اینکه شما جسم بپوشید خود بالاتر با راهنماهای روحانی شما جمع میشود و نقشه زندگی شما توضیح داده میشود. از آنها میخواهد که وقتی شما جسم پوشیدید و روی زمین آمدید به شما از محیط اتری کمک کنند تا بتوانید نقشههای ریخته شده را به نتیجه برسانید. به محض اینکه به دنیا میآیید اگرچه با خود اتری در ارتباط هستید اما از نقشهها چیزی به یاد نمیاورید، در نتیجه با "اراده آزاد" زندگی پازل در هم ریخته یی میشود که گاها از مسیر خارج میشود.فراموش نکنید که شما همیشه به " خود بالاتر" کانکت هستید اما مهم این هست که تمرین کنیم آگاهانه با "خود اتری" ارتباط بگیریم. در اینصورت به نقشههای زندگیمان دسترسی پیدا میکنیم و مسیر را تشخیص میدهیم.
چگونه با "خود بالاتر" ارتباط بگیریم؟
ارتباط با خود بالاتر نتیجه تمرینات مداوم و روزانه است. اما اول باید باور کنیم که " خود بالاتر" وجود دارد و بعد روزانه تلاش کنیم تا ارتباطمان را قویتر کنیم. همانطور که برای رسیدن به اهداف مختلف تلاش میکنیم و برنامه ریزی داریم و پیشرفت خود را کنترل میکنیم ، موفق شدن در این ارتباط گیری هم باید هدف باشد و پیشرفت روزانه خود را درج کنیم. بهتر است تمرین کنیم که اول " خود بالاتر" را بشنویم. شاید بعضا تجربه کرده اید که یک ندای درونی با شما صحبت میکند.گاهی ما را آگاه میکند. گاهًا بعضی شاید مثل صدای مادرشان این ندا را بشنوند. شاید خیلی وقتها شده که با خود میگوئیم یک کسی به من گفت اینکار را بکن یا نکن و من به آن توجهی نکردم.
برای شروع بهتر است که در تنهایی شروع کنید. در جایی آرام و بیصدا ، لازم نیست کار خاصی انجام دهید فقط در سکوت باشید. چون زمانیکه در شلوغی هستیم دیگر فضای خالی برای "خود بالاتر" نیست و ما قادر به تمرکز نیستیم. زمان بدهید تا "خود اتری" بتواند شنیده شود. تمرینات تنهایی را روزانه انجام دهید. یک صدایی خودش شروع به شنیده شدن میکند.
اگر فکر میکنید قادر به شنیدن نیستید میتوانید دیدن را تمرین کنید. چشمانتان را در تنهایی و سکوت ببندید و وارد دنیای تصورات و رویاها شوید. مدیتیشنهای روزانه همراه با موزیک و شمع بسیار کمک کننده هستند.
هنگام مدیتیشن میتوانید یک توپ طلایی و یا نورانی در قفسه سینه خود تصور کنید که از آنجا به همه بدن انرژی شفا بخش و نور میفرستد تا نوک انگشتان دستها و پا ها. بعد از آن به ذهنتان اجازه پرواز دهید، باغی را که دوست دارید آنجا باشید تصور کنید و ببینید اولین کسی که با شما در آنجا ملاقات میکند کیست. با هم چای بخورید، حرف بزنید. یا در کنار ساحل قدم بزنید.....بعد کم کم شروع به پرسیدن سوالهایتان کنید. بدون شک اول فقط تصورات شما به شما جواب میدهند، اما کم کم جوابها مفهوم پیدا میکنند و هوشمندانه میشوند. این سوال و جوابها را در یک دفترچه یاد داشت کنید. اگر هر روز با باور این کار را انجام دهید کم کم جوابهایی که لازم دارید را دریافت میکنید و حتا میتوانید درستی آنها را تست کنید.
کانال لایتورک👇🙌👇
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
"خود بالاتر" که به آن "خود اتری " هم میگویند همان شما هستید. خود واقعی شما، آگاهی روحانی شما. شمایی که روی زمین زندگی میکنید فقط تصویر و طرحی از خود حقیقی هستید. خود حقیقی ( خود بالاتر) تکمیل تر از شماست.ورژنی است که تحت حجاب فراموشی قرار نگرفته، همه چیز را از زندگیهای قبلی و حافظه ژنتیکی ما به یاد دارد و فراموش نکرده که از کجا آمده ایم. خود حقیقی ما کتاب راهنمای زندگی ما را دارد چون از نقشههای زندگی ما به خوبی آگاه است.
خود بالاتر در اتر ساکن است اما کاملا کانال اتصال خود را با شما که روی زمین هستید حفظ کرده و به افکار، تمایلات، خواسته ها، اهداف و برنامههای شما دسترسی دارد. اتر مایه شفافیست که تصور میشود کائنات از آن پوشیده شده و امواج و دستههای نور را از خود عبور میدهد و پخش میکند.
"خود بالاتر" همیشه در حال مشاهده شماست، با شماست و کمک شماست تا شما را به همان مسیری هدایت کند که طبق قرار داد روحانی شما قبل از ورود به این دنیا توسط شما امضاشده.میداند نقشه چیست، کجا باید بروید و با چه کسانی ، چه زمانی باید ملاقات کنید. قبل از اینکه شما جسم بپوشید خود بالاتر با راهنماهای روحانی شما جمع میشود و نقشه زندگی شما توضیح داده میشود. از آنها میخواهد که وقتی شما جسم پوشیدید و روی زمین آمدید به شما از محیط اتری کمک کنند تا بتوانید نقشههای ریخته شده را به نتیجه برسانید. به محض اینکه به دنیا میآیید اگرچه با خود اتری در ارتباط هستید اما از نقشهها چیزی به یاد نمیاورید، در نتیجه با "اراده آزاد" زندگی پازل در هم ریخته یی میشود که گاها از مسیر خارج میشود.فراموش نکنید که شما همیشه به " خود بالاتر" کانکت هستید اما مهم این هست که تمرین کنیم آگاهانه با "خود اتری" ارتباط بگیریم. در اینصورت به نقشههای زندگیمان دسترسی پیدا میکنیم و مسیر را تشخیص میدهیم.
چگونه با "خود بالاتر" ارتباط بگیریم؟
ارتباط با خود بالاتر نتیجه تمرینات مداوم و روزانه است. اما اول باید باور کنیم که " خود بالاتر" وجود دارد و بعد روزانه تلاش کنیم تا ارتباطمان را قویتر کنیم. همانطور که برای رسیدن به اهداف مختلف تلاش میکنیم و برنامه ریزی داریم و پیشرفت خود را کنترل میکنیم ، موفق شدن در این ارتباط گیری هم باید هدف باشد و پیشرفت روزانه خود را درج کنیم. بهتر است تمرین کنیم که اول " خود بالاتر" را بشنویم. شاید بعضا تجربه کرده اید که یک ندای درونی با شما صحبت میکند.گاهی ما را آگاه میکند. گاهًا بعضی شاید مثل صدای مادرشان این ندا را بشنوند. شاید خیلی وقتها شده که با خود میگوئیم یک کسی به من گفت اینکار را بکن یا نکن و من به آن توجهی نکردم.
برای شروع بهتر است که در تنهایی شروع کنید. در جایی آرام و بیصدا ، لازم نیست کار خاصی انجام دهید فقط در سکوت باشید. چون زمانیکه در شلوغی هستیم دیگر فضای خالی برای "خود بالاتر" نیست و ما قادر به تمرکز نیستیم. زمان بدهید تا "خود اتری" بتواند شنیده شود. تمرینات تنهایی را روزانه انجام دهید. یک صدایی خودش شروع به شنیده شدن میکند.
اگر فکر میکنید قادر به شنیدن نیستید میتوانید دیدن را تمرین کنید. چشمانتان را در تنهایی و سکوت ببندید و وارد دنیای تصورات و رویاها شوید. مدیتیشنهای روزانه همراه با موزیک و شمع بسیار کمک کننده هستند.
هنگام مدیتیشن میتوانید یک توپ طلایی و یا نورانی در قفسه سینه خود تصور کنید که از آنجا به همه بدن انرژی شفا بخش و نور میفرستد تا نوک انگشتان دستها و پا ها. بعد از آن به ذهنتان اجازه پرواز دهید، باغی را که دوست دارید آنجا باشید تصور کنید و ببینید اولین کسی که با شما در آنجا ملاقات میکند کیست. با هم چای بخورید، حرف بزنید. یا در کنار ساحل قدم بزنید.....بعد کم کم شروع به پرسیدن سوالهایتان کنید. بدون شک اول فقط تصورات شما به شما جواب میدهند، اما کم کم جوابها مفهوم پیدا میکنند و هوشمندانه میشوند. این سوال و جوابها را در یک دفترچه یاد داشت کنید. اگر هر روز با باور این کار را انجام دهید کم کم جوابهایی که لازم دارید را دریافت میکنید و حتا میتوانید درستی آنها را تست کنید.
کانال لایتورک👇🙌👇
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
مراحل کامل انرژی دادن به دیگران
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
کانال لایتورک، ریکی، خودشناسی👇🙌👇
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
https://telegram.me/joinchat/Ce3cpz22Zn2MAQqqz8BI4g
@lightwork1
علی اسکانیا،دیدار اول
یکشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۷:۵۶ ب.ظ | نوشته شده به دست : شهاب
این بار در این پست داستان یک خدا مرد واقعی به اسم علی آقا رو میخونیم ، من با این مرد در اتوبوس اسکانیایی که به مقصد تبریز میرفت همسفر شدم ، به همین علت اسمش رو تو گوشیم علی اسکانیا ذخیره کردم ، و اینجا هم این پست رو به اون اختصاص میدم ، علی اقا اهل تهران هستش و داستان آشنایی من با این فرد در پست دو تجربه ی بعد از مرگ به وضوح نوشته شده ، اما اینجا اشاره ی کوتاهی به موضوع میکنم تا یک یاد آوری بشه .
علی اسکانیا
@lightwork1
عمه ی دامادمون برای خواهرم تجربه ی مرگ خودش رو تعریف کرده بود و اینکه از بدن جدا میشه و به جهان دیگه ای منتقل میشه و اونجا از آسمان سیب هایی آویزون شده میبینه و از انسانی به اسم حاج آقا فضلی اجازه برای برگشت به جسم و زندگی دوباره دریافت میکنه ، در فاصله کوتاهی من برای مدارک باید به تبریز میرفتم و بلیط اتوبوس رو گرفتم و سوار اتوبوس شدم و بعد از چند دقیقه مردی تقریبا پنجاه ساله کنار من نشست ، قیافه عارفانه ای هم نداشت ، صورت تر تمیز و قدی متوسط و ظاهری پخته داشت ، کمی که گذشت و با هم آشنا شدیم بحث در مورد خدا و روح و این جور مسائل باز شد ، بعد علی اقا تجربه ی خروج از بدن و در اصل مرگ طبیعی خودش رو برام تعریف کرد و تجربه ی مرگ علی آقا دقیقا شبیه تجربه ی مرگ عمه ی دامادمون بود ، خیلی خیلی تعجب کردم و این موضوع رو هم برای علی آقا تعریف کردم ، علی آقا هم خودش تعجب کرد . بعد که کمی گذشت مدتی در مورد خواب و رویا صحبت کردیم ، و علی اقا وقتی متوجه شد که من هم طالب این جور بحث ها هستم خودش رو با من صمیمی دید ، گذشت تا بحث به سفیران روح رسید ، من گفتم اساتیدی هستند که انسان ها رو در خواب هدایت میکنند ، بعد در مورد سفر روح صحبت کردم و خیلی خیلی جور شدیم با هم .
بعد علی آقا گفت راستش شهاب جان من با چیزهایی که تو میگی آشنایی دارم ، تجربیات زیادی هم داشتم تو بیداری و خواب اما نمیدونستم اینا چی هست ، اولین باره که میشنوم این ها سفر روح هستش یا اساتید روح هستند ،
بعد من هم از روی کنجکاوی از علی آقا خواهش کردم تا تجربیات خودش رو واسم بگه ، علی آقا شروع به صحبت کرد ، گفت یک بار خونه نشسته بودم و به پشتی تکیه داده بودم و پاهامم دراز کرده بودم ، تلویزیون هم داشت تصویر مکه رو نشون میداد ، مردم داشتند دور مکه طواف میکردن ، من هم پیش خودم گفتم چی میشد اگه من هم الان تو مکه بودم ، در همون لحظه دیدم از جسم جدا شدم و نوری عظیم رو دیدم ، و بعد دیدم درست در خود مکه حاضر هستم و میبینم مردم دارن طواف میکنن ، من هم در کنار اونا نظاره گر مکه بودم و شروع به عبادت کردم ، و بعد از مدتی دوباره به صورت خیلی خیلی اروم به جسم برگشتم ، (من چون خودم تجربیاتی در سفر روح داشتم و با آدمای بسیاری صحبت کرده بودم به خوبی میتونم بفهمم کی دروغ میگه و کی درست میگه ، حرف های علی اقا چیزی جز حقیقت محض نبود ، ادامه ی مطالب رو بخونین براتون بیشتر و بیشتر غیر قابل باور میشه که انسان به چه مراتب بالایی میتونه برسه)
من فقط گوش میدادم ، و پرسیدم تجربه ی دیگه ای هم داشتین ؟
گفت نگم بهتره باور نمیکنی ، گفتم اتفاقا من خیلی خیلی از این مطالب شنیدم و عجیب تر از این ها رو هم دیدم ، بگین لطفا . باز علی آقا شروع به صحبت کرد : من یک خونه نزدیکای شاه عبدلعظیم دارم که نیمه کاره هست و مشغول ساختن اون هستم ، البته چون پولم زیاد نیست کم کم میسازمش ، من نزدیک ۴٫۵ میلیون تومن پول جمع کرده بودم تا بتونم خونه رو کمی جلو ببرم ، بعد از زنم شنیدم که دختری تو کوچه خودمون هست که میخواد ازدواج کنه و واسه خریدن جهیزیه مشکلانی دارن ، مرد خانوداه هم چند سال قبل فوت کرده و و دختره هم خیلی خیلی از این موضوع ناراحته ، من هم چیزی نگفتم و کمی خودم تحقیقات کردم دیدم حرف همسرم درسته و واقعا مشکل دارن ، بعد یک شب که از سر کار بر میگشتم اومدم خونه و کل پول رو برداشتم و یواشکی رفتم درب منزل اون خانواده و مادر دختر خانوم اومد دم درب ، از اونجایی که میدونستم این ها نمیتونن پول رو به من پرداخت کنن بسته رو به مادر دختره دادم و گفتم پیره مردی به من گفته که بیام این بسته رو به شما بدم تا مشکل شما حل بشه ، مادر دختره هم گفت کی ؟ چه کسی ؟ گفتم نمیدونم خانم فقط به من گفتن هر طور شده این بسته رو به شما بدم و برم ، این و از من قبول کنین که برای من مسئولیت داره ، مادره هم مونده بود که کی؟ آخه چرا ؟ بعد جلوی من بسته رو باز کرد دید پول توشه و گفت کی این و داده آقا ؟ چطور بهش برگردونم؟
من هم گفتم پیره مرده به من گفت لازم نیست برگردونه فقط سفارش کرد که این و به شما بدم تا مشکل شما حل بشه ، بسته رو دادم و اومدم و اون زن هم تا چند دقیقه دم درب منزل خشکش زده بود . بعد علی اقا میگفت : اون شب اومدم خونه و خیل
علی اسکانیا،دیدار اول
یکشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۷:۵۶ ب.ظ | نوشته شده به دست : شهاب
این بار در این پست داستان یک خدا مرد واقعی به اسم علی آقا رو میخونیم ، من با این مرد در اتوبوس اسکانیایی که به مقصد تبریز میرفت همسفر شدم ، به همین علت اسمش رو تو گوشیم علی اسکانیا ذخیره کردم ، و اینجا هم این پست رو به اون اختصاص میدم ، علی اقا اهل تهران هستش و داستان آشنایی من با این فرد در پست دو تجربه ی بعد از مرگ به وضوح نوشته شده ، اما اینجا اشاره ی کوتاهی به موضوع میکنم تا یک یاد آوری بشه .
علی اسکانیا
@lightwork1
عمه ی دامادمون برای خواهرم تجربه ی مرگ خودش رو تعریف کرده بود و اینکه از بدن جدا میشه و به جهان دیگه ای منتقل میشه و اونجا از آسمان سیب هایی آویزون شده میبینه و از انسانی به اسم حاج آقا فضلی اجازه برای برگشت به جسم و زندگی دوباره دریافت میکنه ، در فاصله کوتاهی من برای مدارک باید به تبریز میرفتم و بلیط اتوبوس رو گرفتم و سوار اتوبوس شدم و بعد از چند دقیقه مردی تقریبا پنجاه ساله کنار من نشست ، قیافه عارفانه ای هم نداشت ، صورت تر تمیز و قدی متوسط و ظاهری پخته داشت ، کمی که گذشت و با هم آشنا شدیم بحث در مورد خدا و روح و این جور مسائل باز شد ، بعد علی اقا تجربه ی خروج از بدن و در اصل مرگ طبیعی خودش رو برام تعریف کرد و تجربه ی مرگ علی آقا دقیقا شبیه تجربه ی مرگ عمه ی دامادمون بود ، خیلی خیلی تعجب کردم و این موضوع رو هم برای علی آقا تعریف کردم ، علی آقا هم خودش تعجب کرد . بعد که کمی گذشت مدتی در مورد خواب و رویا صحبت کردیم ، و علی اقا وقتی متوجه شد که من هم طالب این جور بحث ها هستم خودش رو با من صمیمی دید ، گذشت تا بحث به سفیران روح رسید ، من گفتم اساتیدی هستند که انسان ها رو در خواب هدایت میکنند ، بعد در مورد سفر روح صحبت کردم و خیلی خیلی جور شدیم با هم .
بعد علی آقا گفت راستش شهاب جان من با چیزهایی که تو میگی آشنایی دارم ، تجربیات زیادی هم داشتم تو بیداری و خواب اما نمیدونستم اینا چی هست ، اولین باره که میشنوم این ها سفر روح هستش یا اساتید روح هستند ،
بعد من هم از روی کنجکاوی از علی آقا خواهش کردم تا تجربیات خودش رو واسم بگه ، علی آقا شروع به صحبت کرد ، گفت یک بار خونه نشسته بودم و به پشتی تکیه داده بودم و پاهامم دراز کرده بودم ، تلویزیون هم داشت تصویر مکه رو نشون میداد ، مردم داشتند دور مکه طواف میکردن ، من هم پیش خودم گفتم چی میشد اگه من هم الان تو مکه بودم ، در همون لحظه دیدم از جسم جدا شدم و نوری عظیم رو دیدم ، و بعد دیدم درست در خود مکه حاضر هستم و میبینم مردم دارن طواف میکنن ، من هم در کنار اونا نظاره گر مکه بودم و شروع به عبادت کردم ، و بعد از مدتی دوباره به صورت خیلی خیلی اروم به جسم برگشتم ، (من چون خودم تجربیاتی در سفر روح داشتم و با آدمای بسیاری صحبت کرده بودم به خوبی میتونم بفهمم کی دروغ میگه و کی درست میگه ، حرف های علی اقا چیزی جز حقیقت محض نبود ، ادامه ی مطالب رو بخونین براتون بیشتر و بیشتر غیر قابل باور میشه که انسان به چه مراتب بالایی میتونه برسه)
من فقط گوش میدادم ، و پرسیدم تجربه ی دیگه ای هم داشتین ؟
گفت نگم بهتره باور نمیکنی ، گفتم اتفاقا من خیلی خیلی از این مطالب شنیدم و عجیب تر از این ها رو هم دیدم ، بگین لطفا . باز علی آقا شروع به صحبت کرد : من یک خونه نزدیکای شاه عبدلعظیم دارم که نیمه کاره هست و مشغول ساختن اون هستم ، البته چون پولم زیاد نیست کم کم میسازمش ، من نزدیک ۴٫۵ میلیون تومن پول جمع کرده بودم تا بتونم خونه رو کمی جلو ببرم ، بعد از زنم شنیدم که دختری تو کوچه خودمون هست که میخواد ازدواج کنه و واسه خریدن جهیزیه مشکلانی دارن ، مرد خانوداه هم چند سال قبل فوت کرده و و دختره هم خیلی خیلی از این موضوع ناراحته ، من هم چیزی نگفتم و کمی خودم تحقیقات کردم دیدم حرف همسرم درسته و واقعا مشکل دارن ، بعد یک شب که از سر کار بر میگشتم اومدم خونه و کل پول رو برداشتم و یواشکی رفتم درب منزل اون خانواده و مادر دختر خانوم اومد دم درب ، از اونجایی که میدونستم این ها نمیتونن پول رو به من پرداخت کنن بسته رو به مادر دختره دادم و گفتم پیره مردی به من گفته که بیام این بسته رو به شما بدم تا مشکل شما حل بشه ، مادر دختره هم گفت کی ؟ چه کسی ؟ گفتم نمیدونم خانم فقط به من گفتن هر طور شده این بسته رو به شما بدم و برم ، این و از من قبول کنین که برای من مسئولیت داره ، مادره هم مونده بود که کی؟ آخه چرا ؟ بعد جلوی من بسته رو باز کرد دید پول توشه و گفت کی این و داده آقا ؟ چطور بهش برگردونم؟
من هم گفتم پیره مرده به من گفت لازم نیست برگردونه فقط سفارش کرد که این و به شما بدم تا مشکل شما حل بشه ، بسته رو دادم و اومدم و اون زن هم تا چند دقیقه دم درب منزل خشکش زده بود . بعد علی اقا میگفت : اون شب اومدم خونه و خیل
ی خیلی خوشحال بودم ، باز نشستم تو پذیرایی و بچه ها و همسرم تو اشپزخونه بودن ، کانال های تلویزیون رو که عوض میکردم دیدم حرم امام رضا رو نشون میده ،
اون شب هم به خودم گفتم ای کاش من اونجا بودم ، باز دیدم همون حالت به وجود اومد و نا خواسته خودم رو تو حرم امام رضا دیدم و همینطور سرپا شروع به عبادت کردم .
گذشت تا بعد از یک هفته که یکی از همسایه ها من رو دید وگفت علی آقا سلام ، سلام علیک و حال و احوال پرسی کردیم بعد به من گفت شما چرا با ما نیومدین برگردیم ؟ گفتم برگردیم ؟ گفت بله ما با کاروان بودیم ، با هم تو حرم امام رضا صحبت کردیم ، گفتم ما با کاروان اومدیم بیاین با هم بر میگردیم ؟ شما هم گفتین که نه من خودم تنها بر میگردم ، بعد علی اقا گفت من حرم نبودم اشتباه میکنین ، و همسایه هم هی گیر داده بود که من خودم باهات تو حرم حال و احوال پرسی کردم ، تو حرم هم دیگه رو دیدیم و ….
تا اینکه یکی از هم محلی ها اومد و گفت بابا علی اقا این هفته کامل تهران بوده ، مشهد نبوده که ، و همسایه هم با کلی تعجب از من خداحافظی کرد . بعد علی اقا گفت نمیدونم چرا اون هم من رو در مشهد دیده بوده ، و بعد من براش توضیح دادم که انسان که به درجات بالای معنوی میرسه میتونه در چند مکان حاضر باشه .
بعد از علی آقا پرسیدم باز تجربه ی این جوری داشتین ؟ گفت اینطوری نه اما دوبار هم از امام زاده شاه عبدالعظیم حاجت گرفتم ، گفتم چطوری ؟ تعریف کنین لطفا :
گفت یک بار سی و پنج میلیون تومن چک داشتم و زمان وصول چک برای یک هفته بعد بود ، یکی از دوستام پولی که داشتم رو خورده بود و فقط سه ملیون و پانصد هزار تومن پول داشتم ، شب رفتم امام زاده عبدالعظیم و نشستم و کلی با خدا درد و دل کردم و همونطور کنار زری نشسته بودم ، بعد از چند ساعت فردی زد پشت شونم و گفت برو حاجتت رو گرفتی ، میگفت وقتی برگشتم کسی رو ندیدم ، گفتم شاید خیالاتی شدم ، بعد تا خونه پیاده رفتم و فردا صبحش رفتم بانک تا سه میلیون نیم رو به حساب بریزم که حسابم خالی نباشه ،
قبض رو نوشتم تحویل کارمند بانک دادم و پول رو از پلاستیک مشکی که دستم بود خارج کردم و به کارمند بانک دادم ، بعد دیدم هنوز پاکت سنگینه ، و به یک بار دیگه دیدم همون قدر پول توی پاکت هست ، این کار ادامه داشت تا سی پنج ملیون تومان به کارمند بانک تحویل دادم ، که کارمند بانک به من گفت آقا قبض رو اشتباه نوشتی ، پشت نویسش کن ، سی و پنج میلیون تومان درسته نه سه میلیون پانصد .
متاسفانه الان دومین باری که در امام زاده عبدالعظیم حاجت گرفته بود رو یادم نیست چیه ، چون این موضوع مربوط به دو سال پیشه .
من همینطور محو حرفای علی آقا بودم و میدونستم که داره درست میگه ، در ثانی تجربه ی معنوی بعد از مرگی که داشته درست مانند عمه ی دامادمون بود و یک مرد ۵۰ ساله برای یک شخص غریبه تو اتوبوس نیازی به دروغ گویی و خود نمایی نداره ، همینطور بحث ادامه داشت ، کمی من صحبت میکردم و کمی علی آقا ، و باز علی اقا کم کم که میدید من هم اطلاعاتی دارم اون هم حرف هاش و که سالها بود برای کسی نگفته بود رو برای من باز گوکرد .
علی آقا گفت من خواهری داشتم که چند سال پیش فوت کرد ، من قبل از اینکه خواهرم از دنیا بره رویاهایی میدیدم ، اما فکر نمیکردم که درست باشه ، تا اینکه بعد از یک هفته رویاهام به حقیقت پیوست و خواهرم به رحمت خدا رفت ، بعد علی آقا میگفت: چون میدونستم خواهرم خیلی خیلی انسان پاکی بوده و جایگاهش رو در اون دنیا دیده بودم به هیچ عنوان از مرگش ناراحت نبودم ، چون میدونستم در جای خوبی هستش ، علی آقا ادامه داد : آقا شهاب شاید حرفایی که بهت میزنم رو باور نکنی اما خدای من خودش شاهده که حرفام عین حقیقته ، و گفت که من حتی بعد از مرگ خواهرم ، خواهرم رو به عینه در بیداری میدیدم ، زمان هایی که کسی منزلمون نبود میمود به من سر میزد و با هم صحبت میکردیم و بچه ها میومدن خونه خدافظی میکرد و میرفت ، گذشت تا اینکه بعد از مدتی خواهرم به من گفت علی من میخوام پسرم رو هم با خودم ببرم ، اون تو این دنیا حیفه بمونه ، شاید اون هم با من بیاد ، و دوری نگذشت و تقریبا بعد از یک ماه خواهر زدم هم فوت کرد و از دنیا رفت .
از علی آقا پرسیدم که چطور این هارو دیدی ؟ به نظرت علتش چیه ؟ گفت راستش من ادم آنچنان مذهبی نیستم ، همین قدر که واجبات دینی خودم رو کامل انجام میدم ، نمازم رو سر وقت میخونم ، روزه میگیرم و انسان بی ازاری هستم ، اما شهاب چیزی که فکر کنم باعث شده رشد کنم اینه که هیچ چیز مثل کمک کردن به مردم بهم خوشحالی نمیده ، من تو بازار پارچه فروشا یک غرفه دارم و یک ماشین و یک خونه و یک زندگی ، در آمد مورد نیاز خانوادم رو کنار میذارم و هرچی اضافه تر در بیارم رو به اونایی که واقعا نیازمندن میدم ،
هیچ کسی هم نیمدونه که من این کارهارو میکنم ، خودم میدونم و خدای خودم ، حتی خانوادم هم از این ها بی خبرن ، ا
اون شب هم به خودم گفتم ای کاش من اونجا بودم ، باز دیدم همون حالت به وجود اومد و نا خواسته خودم رو تو حرم امام رضا دیدم و همینطور سرپا شروع به عبادت کردم .
گذشت تا بعد از یک هفته که یکی از همسایه ها من رو دید وگفت علی آقا سلام ، سلام علیک و حال و احوال پرسی کردیم بعد به من گفت شما چرا با ما نیومدین برگردیم ؟ گفتم برگردیم ؟ گفت بله ما با کاروان بودیم ، با هم تو حرم امام رضا صحبت کردیم ، گفتم ما با کاروان اومدیم بیاین با هم بر میگردیم ؟ شما هم گفتین که نه من خودم تنها بر میگردم ، بعد علی اقا گفت من حرم نبودم اشتباه میکنین ، و همسایه هم هی گیر داده بود که من خودم باهات تو حرم حال و احوال پرسی کردم ، تو حرم هم دیگه رو دیدیم و ….
تا اینکه یکی از هم محلی ها اومد و گفت بابا علی اقا این هفته کامل تهران بوده ، مشهد نبوده که ، و همسایه هم با کلی تعجب از من خداحافظی کرد . بعد علی اقا گفت نمیدونم چرا اون هم من رو در مشهد دیده بوده ، و بعد من براش توضیح دادم که انسان که به درجات بالای معنوی میرسه میتونه در چند مکان حاضر باشه .
بعد از علی آقا پرسیدم باز تجربه ی این جوری داشتین ؟ گفت اینطوری نه اما دوبار هم از امام زاده شاه عبدالعظیم حاجت گرفتم ، گفتم چطوری ؟ تعریف کنین لطفا :
گفت یک بار سی و پنج میلیون تومن چک داشتم و زمان وصول چک برای یک هفته بعد بود ، یکی از دوستام پولی که داشتم رو خورده بود و فقط سه ملیون و پانصد هزار تومن پول داشتم ، شب رفتم امام زاده عبدالعظیم و نشستم و کلی با خدا درد و دل کردم و همونطور کنار زری نشسته بودم ، بعد از چند ساعت فردی زد پشت شونم و گفت برو حاجتت رو گرفتی ، میگفت وقتی برگشتم کسی رو ندیدم ، گفتم شاید خیالاتی شدم ، بعد تا خونه پیاده رفتم و فردا صبحش رفتم بانک تا سه میلیون نیم رو به حساب بریزم که حسابم خالی نباشه ،
قبض رو نوشتم تحویل کارمند بانک دادم و پول رو از پلاستیک مشکی که دستم بود خارج کردم و به کارمند بانک دادم ، بعد دیدم هنوز پاکت سنگینه ، و به یک بار دیگه دیدم همون قدر پول توی پاکت هست ، این کار ادامه داشت تا سی پنج ملیون تومان به کارمند بانک تحویل دادم ، که کارمند بانک به من گفت آقا قبض رو اشتباه نوشتی ، پشت نویسش کن ، سی و پنج میلیون تومان درسته نه سه میلیون پانصد .
متاسفانه الان دومین باری که در امام زاده عبدالعظیم حاجت گرفته بود رو یادم نیست چیه ، چون این موضوع مربوط به دو سال پیشه .
من همینطور محو حرفای علی آقا بودم و میدونستم که داره درست میگه ، در ثانی تجربه ی معنوی بعد از مرگی که داشته درست مانند عمه ی دامادمون بود و یک مرد ۵۰ ساله برای یک شخص غریبه تو اتوبوس نیازی به دروغ گویی و خود نمایی نداره ، همینطور بحث ادامه داشت ، کمی من صحبت میکردم و کمی علی آقا ، و باز علی اقا کم کم که میدید من هم اطلاعاتی دارم اون هم حرف هاش و که سالها بود برای کسی نگفته بود رو برای من باز گوکرد .
علی آقا گفت من خواهری داشتم که چند سال پیش فوت کرد ، من قبل از اینکه خواهرم از دنیا بره رویاهایی میدیدم ، اما فکر نمیکردم که درست باشه ، تا اینکه بعد از یک هفته رویاهام به حقیقت پیوست و خواهرم به رحمت خدا رفت ، بعد علی آقا میگفت: چون میدونستم خواهرم خیلی خیلی انسان پاکی بوده و جایگاهش رو در اون دنیا دیده بودم به هیچ عنوان از مرگش ناراحت نبودم ، چون میدونستم در جای خوبی هستش ، علی آقا ادامه داد : آقا شهاب شاید حرفایی که بهت میزنم رو باور نکنی اما خدای من خودش شاهده که حرفام عین حقیقته ، و گفت که من حتی بعد از مرگ خواهرم ، خواهرم رو به عینه در بیداری میدیدم ، زمان هایی که کسی منزلمون نبود میمود به من سر میزد و با هم صحبت میکردیم و بچه ها میومدن خونه خدافظی میکرد و میرفت ، گذشت تا اینکه بعد از مدتی خواهرم به من گفت علی من میخوام پسرم رو هم با خودم ببرم ، اون تو این دنیا حیفه بمونه ، شاید اون هم با من بیاد ، و دوری نگذشت و تقریبا بعد از یک ماه خواهر زدم هم فوت کرد و از دنیا رفت .
از علی آقا پرسیدم که چطور این هارو دیدی ؟ به نظرت علتش چیه ؟ گفت راستش من ادم آنچنان مذهبی نیستم ، همین قدر که واجبات دینی خودم رو کامل انجام میدم ، نمازم رو سر وقت میخونم ، روزه میگیرم و انسان بی ازاری هستم ، اما شهاب چیزی که فکر کنم باعث شده رشد کنم اینه که هیچ چیز مثل کمک کردن به مردم بهم خوشحالی نمیده ، من تو بازار پارچه فروشا یک غرفه دارم و یک ماشین و یک خونه و یک زندگی ، در آمد مورد نیاز خانوادم رو کنار میذارم و هرچی اضافه تر در بیارم رو به اونایی که واقعا نیازمندن میدم ،
هیچ کسی هم نیمدونه که من این کارهارو میکنم ، خودم میدونم و خدای خودم ، حتی خانوادم هم از این ها بی خبرن ، ا