مثلا امروز اگر تو بهم نمیگفتی که از پسش بر میام ، نمیدونم چجوری قرار بود ادامه بدم.
👍4
یه شب دیگه مثل همه شبای سخت زندگیت رو نرده نشستی و به آسمون نگاه میکنی و با خودت داری میگی دیگه بدتر از این نمیشه ، ولی بدتر از اینم میشه عزیزم. منتها اون موقع تو دیگه ظرفیت لازم رو برای هندل کردنش بدست اوردی. دیگه یاد گرفتی زیادی واکنش نشون ندی ، احساساتت رو کنترل کنی ، عجولانه تصمیم نگیری و صبر کنی و بسپری دست خودش. پس دلت رو با اینکه دیگه بدتر نمیشه صابون نزن چون هنوز تازه اول راهی... صدرصد چیزای بیشتری تورو به چالش میکشن اما این دلیل نمیشه که بخوای بترسی. گرچه تو چه بترسی چه نترسی اونا یروزی سر راهت سبز میشن پس چندان اهمیت نداره براشون که اون موقع تو چه حسی داری و تو چه شرایطی هستی ، شاید با خودت بگی آخه چرا الان؟ ولی اگر به زمانبندیش اعتماد داشته باشی ، هر چند سخت ولی باور میکنی که الان حتما بهترین موقعش بود.
solo soul
❤🔥3
منو بغل کن
farhad mn
دلتنگ آغوشت میشم. جدیدا بیشتر از همیشه ، اون شبایی که تو میای به خوابم بهترین شبای زندگیم میشه، ایکاش میشد توقف کنه زندگی تو همون خوابا، وقت کنم عوض این چند سال یکم ببینمت. خاک صورتت رو خراب نکرده ، به چشم من تو همیشه زیبایی ولی چکار کنم... حتی تو خوابمم راه نمیاد باهام این دنیا... اما من صبر میکنم... چون بهم صبر کردن رو یاد دادی صبر میکنم تا یروزی واقعا بغلت کنم ، شاید اینبار توی آسمونا.
❤🔥3
I lied.
I don't care about your feeling.
You were just for fun.
And now when I don't need you I leave you behind.
I don't care about your feeling.
You were just for fun.
And now when I don't need you I leave you behind.
🌚4❤🔥1
life with Sami
ایکاش بودی و میدیدی.
دروغِ اگر بگم بعد از هر پستی بلندی یادت نمیوفتادم... بعد از هر دستاوردی ، هر چند کوچک، دلم نخواسته باشه تو کنارم باشی یا حداقل بتونم بهت زنگ بزنم و بگم ببین بالاخره از پسش بر اومدم! ، به بقیه هم کم و بیش میگفتم ولی تو برام با قلبت خوشحالی میکردی. چرا از لحظات خوش بگم اصلا ، خیلی جاهایی که واقعا داشتم کم میوردم میدونستم که رگ خوابم دست توعه. با خیلیا شاید راجبش حرف میزدم و کمک میخواستم ولی من اون حرفارو فقط وقتی از دهن تو میشنیدم آروم میشدم ، با این که در اکثر مواقع میدونستم راه و چاهم چیه ولی تو با قلبت باهام حرف میزدی و من حاضر بودم دوباره تکراری ترین درس های زندگیمم ازت بشنوم. نمیدونم شاید حکمتش همین بوده... شاید سرنوشت بوده و این حرفا... شاید کنار بیام ، که البته در هر صورت چاره ی دیگه ای جز پذیرش و عادت نیست ، اما انکار و فراموش که نمیتونم بکنم... اهل گول زدن خودمم نیستم ، راستش دیگه نمیخوام واقعیت بهم سیلی بزنه ولی خب بعضی وقتا با خودم میگم ایکاش حکمتش تو این یکی دیگه حداقل نبود. اما بازم چه کنیم... اهل ستیزه که نیستیم ، میپذیریم و کنار میایم تا که شاید یک روزی به این روزا باهم بخندیم.
solo soul
❤🔥4