نکات روزمره حقوقی:
همه افراد می توانند، ضمن انتقال اموال خود به نام شخص دیگری مثل همسر یا فرزند یا ...، حق استفاده عمری از همان ملک را برای خود نگاه دارند.
به این معنی که مال، به مالکیت همسر یا فرزند در میاید، ولی، انتقال دهنده در مدت عمر خود اجازه استفاده از این مال را دارد.
چنین حقی که به حق عمری معروف است، تا زمان فوت انتقال دهنده برقرار خواهد بود، حتی اگر انتقال گیرنده، مجددا این مال را بفروشد.
#حقوقی
#خرید_فروش
#حق_انتفاع
@LegalPoint
@LifeDefender
همه افراد می توانند، ضمن انتقال اموال خود به نام شخص دیگری مثل همسر یا فرزند یا ...، حق استفاده عمری از همان ملک را برای خود نگاه دارند.
به این معنی که مال، به مالکیت همسر یا فرزند در میاید، ولی، انتقال دهنده در مدت عمر خود اجازه استفاده از این مال را دارد.
چنین حقی که به حق عمری معروف است، تا زمان فوت انتقال دهنده برقرار خواهد بود، حتی اگر انتقال گیرنده، مجددا این مال را بفروشد.
#حقوقی
#خرید_فروش
#حق_انتفاع
@LegalPoint
@LifeDefender
داستان کوتاه :
جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی، برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت. جانی وحشت زده شد، لاشه رو برداشت و برد پشت هیزم ها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو دیده، ولی حرفی نزد.
مادربزرگ به سالی گفت "توی شستن ظرفها کمکم کن"، ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که می خواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: "اردکه رو یادت میاد؟"، جانی ظرف ها رو شست.
بعدازظهر اون روز، پدربزرگ گفت که می خواد بچه ها رو ببره ماهیگیری، ولی مادربزرگ گفت: "متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم"، سالی لبخندی زد و گفت: "نگران نباشید، چون که جانی به من گفته می خواد کمک کنه"، و زیر لبی به جانی گفت: "اردکه رو یادت میاد؟". اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.
چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش، کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت: عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم، اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط می خواستم ببینم تا کی می خوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه، تو رو در خدمت خودش بگیره!
@LifeDefender
جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی، برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت. جانی وحشت زده شد، لاشه رو برداشت و برد پشت هیزم ها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو دیده، ولی حرفی نزد.
مادربزرگ به سالی گفت "توی شستن ظرفها کمکم کن"، ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که می خواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: "اردکه رو یادت میاد؟"، جانی ظرف ها رو شست.
بعدازظهر اون روز، پدربزرگ گفت که می خواد بچه ها رو ببره ماهیگیری، ولی مادربزرگ گفت: "متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم"، سالی لبخندی زد و گفت: "نگران نباشید، چون که جانی به من گفته می خواد کمک کنه"، و زیر لبی به جانی گفت: "اردکه رو یادت میاد؟". اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.
چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش، کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت: عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم، اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط می خواستم ببینم تا کی می خوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه، تو رو در خدمت خودش بگیره!
@LifeDefender
خلاقیت و نوآوری :
برند Colgate با قراردادن مسواک داخل آب نبات به کودکان یادآوری کرده که مسواک زدن بعد از خوردن شیرینی را فراموش نکنند.
@LifeDefender
برند Colgate با قراردادن مسواک داخل آب نبات به کودکان یادآوری کرده که مسواک زدن بعد از خوردن شیرینی را فراموش نکنند.
@LifeDefender
در مورد اهدافتان حرف نزنيد.
تصور كنيد كه دركافه اى كنار دوستانتان مشغول صحبت كردن درباره مسائل كارى و زندگيتان هستيد.
هركدام مشتاقانه درباره موفقيت ها و دستاوردهايتان در زندگى صحبت ميكنيد.
وقتى نوبت به شما ميرسد ، ناخودآگاه تصميم ميگيريد درمورد روياها و اهدافتان و برنامه هايى كه براى رسيدن به آنها داريد ، صحبت كنيد..
ميگوييد:"احساس ميكنم وقتش رسيده كه كسب و كار شخصى خودم را راه بياندازم ، ميخواهم خودم را در اتاق كارم حبس كنم ، سخت كار كنم تا به هدفم برسم .حتما موفق ميشم ، از حالا به خاطر اين موفقيت خوشحالم"
دوستانتان خواهند گفت : "آه البته كه توانايى اين كار را دارى
تو انسان موفقى هستى "
و به شما پيشاپيش تبريك ميگويند.
تاييد و تشويق آنها احساس رضايت درونى عميقى درون شما ايجاد ميكند به طوريكه شادى درونى خود را كاملا احساس ميكنيد .
اما چه باور كنيد چه نه دراين لحظه مرتكب خطايى بزرگ شديد !!
مطالعات روانشناسى بسيارى از سال ١٩٣٣ انجام شده اند كه نشان ميدهند بسيارى از افرادى كه درباره اهداف و تصميم هاى مهم در زندگى شخصى و كاريشان با ديگران صحبت ميكنند ، شانس كمترى براى موفقيت دارند.
اما چرا؟
مطالعات نشان ميدهند كه در مغز انسان سمبل هايى براى تشخيص هويت وجود دارد كه تصويرِ ما از هويت شخصى مان را ميسازد.
اين سمبل ها در مغز ما از دو طريق توليد ميشوند:
١. صحبت كردن
٢. عمل كردن
بنابراين صحبت كردن راجع به يك هدف و هيجان زده شدن قبل از رسيدن به هدف باعث ساخته شدن يك سمبل هويتى مربوط به آن در مغز ميشود.
و اين تصور در ناخودآگاه شكل ميگيرد كه كار مورد نظر انجام شده .
نتايج منتشر شده از مطالعه اخير پيتر گلويتزر، پروفسور روانشناسى دانشگاه ان واى سى نشان ميدهد كه اعلام كردن اهداف ، سمبل هاى هويتى را در مغز ايجاد ميكند كه باعث ميشود از آن لحظه به بعد انگيزه و اشتياق كمترى براى تلاش به سوى هدف داشته باشيم.
شايد اين مسئله براى شماهم اشنا باشدكه بلافاصله پس از تصميم گيرى هيجان و اشتياق زيادى داريد ولي به مرور زمان بي انگيزه ميشويد. بنابراين ،ازين لحظه به بعد سكوت كنيد و اهدافتان را شخصى و مثل يك راز حفظ كنيد .
در شرايطى كه نميتوانيد جلوى خودتان را بگيريد و بسيار مشتاقيد كه هدفتان را باكسى در ميان بگذاريد لطفا از كلماتى استفاده كنيد كه رضايتمندى كمترى در مغز شما ايجاد كند
@LifeDefender
تصور كنيد كه دركافه اى كنار دوستانتان مشغول صحبت كردن درباره مسائل كارى و زندگيتان هستيد.
هركدام مشتاقانه درباره موفقيت ها و دستاوردهايتان در زندگى صحبت ميكنيد.
وقتى نوبت به شما ميرسد ، ناخودآگاه تصميم ميگيريد درمورد روياها و اهدافتان و برنامه هايى كه براى رسيدن به آنها داريد ، صحبت كنيد..
ميگوييد:"احساس ميكنم وقتش رسيده كه كسب و كار شخصى خودم را راه بياندازم ، ميخواهم خودم را در اتاق كارم حبس كنم ، سخت كار كنم تا به هدفم برسم .حتما موفق ميشم ، از حالا به خاطر اين موفقيت خوشحالم"
دوستانتان خواهند گفت : "آه البته كه توانايى اين كار را دارى
تو انسان موفقى هستى "
و به شما پيشاپيش تبريك ميگويند.
تاييد و تشويق آنها احساس رضايت درونى عميقى درون شما ايجاد ميكند به طوريكه شادى درونى خود را كاملا احساس ميكنيد .
اما چه باور كنيد چه نه دراين لحظه مرتكب خطايى بزرگ شديد !!
مطالعات روانشناسى بسيارى از سال ١٩٣٣ انجام شده اند كه نشان ميدهند بسيارى از افرادى كه درباره اهداف و تصميم هاى مهم در زندگى شخصى و كاريشان با ديگران صحبت ميكنند ، شانس كمترى براى موفقيت دارند.
اما چرا؟
مطالعات نشان ميدهند كه در مغز انسان سمبل هايى براى تشخيص هويت وجود دارد كه تصويرِ ما از هويت شخصى مان را ميسازد.
اين سمبل ها در مغز ما از دو طريق توليد ميشوند:
١. صحبت كردن
٢. عمل كردن
بنابراين صحبت كردن راجع به يك هدف و هيجان زده شدن قبل از رسيدن به هدف باعث ساخته شدن يك سمبل هويتى مربوط به آن در مغز ميشود.
و اين تصور در ناخودآگاه شكل ميگيرد كه كار مورد نظر انجام شده .
نتايج منتشر شده از مطالعه اخير پيتر گلويتزر، پروفسور روانشناسى دانشگاه ان واى سى نشان ميدهد كه اعلام كردن اهداف ، سمبل هاى هويتى را در مغز ايجاد ميكند كه باعث ميشود از آن لحظه به بعد انگيزه و اشتياق كمترى براى تلاش به سوى هدف داشته باشيم.
شايد اين مسئله براى شماهم اشنا باشدكه بلافاصله پس از تصميم گيرى هيجان و اشتياق زيادى داريد ولي به مرور زمان بي انگيزه ميشويد. بنابراين ،ازين لحظه به بعد سكوت كنيد و اهدافتان را شخصى و مثل يك راز حفظ كنيد .
در شرايطى كه نميتوانيد جلوى خودتان را بگيريد و بسيار مشتاقيد كه هدفتان را باكسى در ميان بگذاريد لطفا از كلماتى استفاده كنيد كه رضايتمندى كمترى در مغز شما ايجاد كند
@LifeDefender
علم در پیشبرد فهم ما از طبیعت موثر بوده است زیرا خصوصیات علم بر اساس سه اصل زیر می باشد:
1 - شواهد را دنبال کن و ببین تو را به کجا می برد.
2 - اگر کسی نظریه ای ارائه داد همواره دو نفر باید باشند که یکی در تلاش برای رد نظریه باشد و دیگری در تلاش برای اثبات آن
3 - نهایی ترین قاضی برای اثبات حقیقت آزمایش است، نه احساس اطمینان خاطری که از باور های پیشین به دست می آید و نه زیبایی و انعطاف پذیری ای که کسی به یک نظریه نسبت دهد.
نویسنده: #لاورنس_کراوس
کتاب: جهانی از عدم
مترجم: سیامک عطاریان
@LifeDefender
1 - شواهد را دنبال کن و ببین تو را به کجا می برد.
2 - اگر کسی نظریه ای ارائه داد همواره دو نفر باید باشند که یکی در تلاش برای رد نظریه باشد و دیگری در تلاش برای اثبات آن
3 - نهایی ترین قاضی برای اثبات حقیقت آزمایش است، نه احساس اطمینان خاطری که از باور های پیشین به دست می آید و نه زیبایی و انعطاف پذیری ای که کسی به یک نظریه نسبت دهد.
نویسنده: #لاورنس_کراوس
کتاب: جهانی از عدم
مترجم: سیامک عطاریان
@LifeDefender
احتمال اينكه ما در اين هستي بيكران تنها باشيم 1 در شصت ميليارد است! دانشمندان تخمين ميزنند در كهكشان ما 300 هزار تمدن هوشمند وجود داد!
@LifeDefender
@LifeDefender
مرغ زیبای ویاندات، نژاد این مرغ در دهه 1870 در ایالات متحده پدیدار شد و دارای هشت رنگ متنوع است.
@LifeDefender
@LifeDefender
تو نمیدانی چقدر قوی هستی،
تا زمانی که قوی بودن تنها چاره تو باشد.
#باب_مارلی
خواننده جامائیکائی. 1945 _ 1981
@LifeDefender
تا زمانی که قوی بودن تنها چاره تو باشد.
#باب_مارلی
خواننده جامائیکائی. 1945 _ 1981
@LifeDefender
هدف خود را
در کلام تان نیز حفظ کنید.
کلامی را که خدمتی به شما نمی کند،
به کار نبرید.
از کتاب میلیونر یک دقیقه ای
نوشته مارک ویکتور هنسن، رابرت آلن
مترجم امیر بهنام
@LifeDefender
در کلام تان نیز حفظ کنید.
کلامی را که خدمتی به شما نمی کند،
به کار نبرید.
از کتاب میلیونر یک دقیقه ای
نوشته مارک ویکتور هنسن، رابرت آلن
مترجم امیر بهنام
@LifeDefender
«یکی از روزهای بسیار سرد ماه آوریل بود و ساعتها برای اعلام ساعت، سیزده بار نواختند.»
این سطر اول رمان ۱۹۸۴ است، رمانی که ۶۰ سال از انتشارش میگذرد.
جرج اورول در این کتاب، از مدینه فاسده میگوید جامعه ای دیکتاتوری که در پی جنگ با هم نوعان است جامعه ای که ربات و رایانه آن را کنترل میکنند و تمام حرکات زیر نظر است و مسائلی همچون اینگساک ، بزه فکری، گفتارنو، دوگانهباوری را مطرح میکند.
این کتاب یک بیانیهٔ سیاسی ست در نظامی که حکومت تمام جنبههای زندگی مردم را کنترل میکند حکومتی که توسط برادر بزرگ کنترل میشود و عکس این مرد در همه جای شهر نصب شده و "اتاق ١٠١ " جایی ست برای مخالفان تا مجبور شوند حتی خاطرات کودکیشان را رو کنند.
در این جامعه بزرگترین و تنها جرم “جرم اندیشه” است، قتل و فساد و کلاهبرداری و دزدی مشکلی ندارد، ولی کوچکترین ناهمگونی اندیشه و نگاه با آن چیزی که آنها میخواهند، مستوجب شکنجه های طاقت فرساست.
تلویزیون ها، جدای از ابلاغ پیام ها و تبلیغات حزب ، گیرنده و ضبط کننده تصویر و صدای افراد نیز هست به همین دلیل هیچ کس را یارای پنهان کاری نیست، چرا که پلیس افکار می تواند تردیدها و بی باوری های ذهنی افراد را هم کشف کند.
اورول از سال ۱۹۴۲ به عنوان منتقد ادبی برای دیوید آستور در مجله آبزرور کار میکرد، مدتی بعد دیوید یک خانه روستایی در اسکاتلند را به جرج قرض داد، تا کتاب مشهورش ۱۹۸۴ را بنویسد.
اورول تا مراحل پایانی نگارش کتاب قصد داشت، نام «آخرین مرد اروپا» را بر آن بگذارد اما ایده ١٩٨٤ از زمان جنگهای داخلی اسپانیا به سر اورول افتاد و بنمایه اصلیاش در سال ۱۹۴۴ شکل گرفته بود جایی که اورول گفته بود تحت تأثیر اجلاس تهران در سال ۱۹۴۴ قرار گرفت که در ان استالین و روزولت و چرچیل در مورد سرنوشت جهان تصمیم گرفتند و به نوعی دنیا را بین خود تقسیم کردند.
۱۹۸۴ تا به حال به بیش از ۶۵ زبان مختلف برگردان شده است و میلیونها نسخه از آن به فروش رسیده است همچنین از روی رمان دو برداشت سینمایی انجام شده است.
@LifeDefender
این سطر اول رمان ۱۹۸۴ است، رمانی که ۶۰ سال از انتشارش میگذرد.
جرج اورول در این کتاب، از مدینه فاسده میگوید جامعه ای دیکتاتوری که در پی جنگ با هم نوعان است جامعه ای که ربات و رایانه آن را کنترل میکنند و تمام حرکات زیر نظر است و مسائلی همچون اینگساک ، بزه فکری، گفتارنو، دوگانهباوری را مطرح میکند.
این کتاب یک بیانیهٔ سیاسی ست در نظامی که حکومت تمام جنبههای زندگی مردم را کنترل میکند حکومتی که توسط برادر بزرگ کنترل میشود و عکس این مرد در همه جای شهر نصب شده و "اتاق ١٠١ " جایی ست برای مخالفان تا مجبور شوند حتی خاطرات کودکیشان را رو کنند.
در این جامعه بزرگترین و تنها جرم “جرم اندیشه” است، قتل و فساد و کلاهبرداری و دزدی مشکلی ندارد، ولی کوچکترین ناهمگونی اندیشه و نگاه با آن چیزی که آنها میخواهند، مستوجب شکنجه های طاقت فرساست.
تلویزیون ها، جدای از ابلاغ پیام ها و تبلیغات حزب ، گیرنده و ضبط کننده تصویر و صدای افراد نیز هست به همین دلیل هیچ کس را یارای پنهان کاری نیست، چرا که پلیس افکار می تواند تردیدها و بی باوری های ذهنی افراد را هم کشف کند.
اورول از سال ۱۹۴۲ به عنوان منتقد ادبی برای دیوید آستور در مجله آبزرور کار میکرد، مدتی بعد دیوید یک خانه روستایی در اسکاتلند را به جرج قرض داد، تا کتاب مشهورش ۱۹۸۴ را بنویسد.
اورول تا مراحل پایانی نگارش کتاب قصد داشت، نام «آخرین مرد اروپا» را بر آن بگذارد اما ایده ١٩٨٤ از زمان جنگهای داخلی اسپانیا به سر اورول افتاد و بنمایه اصلیاش در سال ۱۹۴۴ شکل گرفته بود جایی که اورول گفته بود تحت تأثیر اجلاس تهران در سال ۱۹۴۴ قرار گرفت که در ان استالین و روزولت و چرچیل در مورد سرنوشت جهان تصمیم گرفتند و به نوعی دنیا را بین خود تقسیم کردند.
۱۹۸۴ تا به حال به بیش از ۶۵ زبان مختلف برگردان شده است و میلیونها نسخه از آن به فروش رسیده است همچنین از روی رمان دو برداشت سینمایی انجام شده است.
@LifeDefender