LifeDefender
خطاب به امثال علی بندری و طرفدارانش: مسئله فقط کتابخواندن یا تاریخدانبودن نیست، مسئله این است که دانش قرار است چه نسبتی با کنش داشته باشد. اگر تاریخ را میخوانیم، نه برای انباشت اطلاعات، بلکه برای آن است که در لحظههای بحرانی، قدرت تشخیص داشته باشیم،…
گذشته از اینکه نباید واکنش یا عدم واکنش افراد ما را از جنایت اتفاق افتاده دور کند و آن را به حاشیه ببرد، آیا سکوت و عدم موضعگیری شخصی مانند دکتر آذرخش مکری را درست میدانید یا نادرست؟
Anonymous Poll
12%
درست
61%
نادرست
27%
نظری ندارم
👍9👎2👌1
Forwarded from Lifedefender plus
▫️برای درک بهتر اینکه در کجای تاریخمون قرار داریم همین کافیه که اولین باره بزرگترین قتلعامهای مردممون رو داره حکومت رسمی کشورمون انجام میده، نه اقوام مهاجم خارجی.
▫️زلنسکی گفته تا الان ۵۵ هزار سرباز کشته دادیم. یعنی روسیه با اون همه بمب، که بعضیهاشون ۳ تن وزن دارن، با اون همه مین ضدنفر و ضدتانک، که هزاران هکتار زمین کشاورزی رو غیرقابل استفاده کرده، با صدها هزار گلوله توپ، که رد اصابتشون روی زمین از ایستگاه فضایی هم قابل تشخیصه، با اون همه پهپاد، که در تاریخ جنگهای معاصر تعدادشون بیسابقه بوده، با اون همه موشک بالستیک، با اون همه موشک کروز، که باعث شده انبار مهماتش خالی بشن، در حالی که بزرگترین انبارهای مهمات دنیا رو داشت، و در طول چهارسال به مواضع اوکراینیها زده، و اون همه جنگ تن به تن توی خاکریزها به سبک جنگ جهانی اول، که شامل گلاویز شدن طرفین با چاقو هم میشده، تا الان تونسته تعدادی از نیروهای اوکراین رو بکشه که جمهوری اسلامی در دو روز ایرانیها رو کشت.
@Anarchonomy
@LDplus
▫️زلنسکی گفته تا الان ۵۵ هزار سرباز کشته دادیم. یعنی روسیه با اون همه بمب، که بعضیهاشون ۳ تن وزن دارن، با اون همه مین ضدنفر و ضدتانک، که هزاران هکتار زمین کشاورزی رو غیرقابل استفاده کرده، با صدها هزار گلوله توپ، که رد اصابتشون روی زمین از ایستگاه فضایی هم قابل تشخیصه، با اون همه پهپاد، که در تاریخ جنگهای معاصر تعدادشون بیسابقه بوده، با اون همه موشک بالستیک، با اون همه موشک کروز، که باعث شده انبار مهماتش خالی بشن، در حالی که بزرگترین انبارهای مهمات دنیا رو داشت، و در طول چهارسال به مواضع اوکراینیها زده، و اون همه جنگ تن به تن توی خاکریزها به سبک جنگ جهانی اول، که شامل گلاویز شدن طرفین با چاقو هم میشده، تا الان تونسته تعدادی از نیروهای اوکراین رو بکشه که جمهوری اسلامی در دو روز ایرانیها رو کشت.
@Anarchonomy
@LDplus
😡7🤬4👍1
LifeDefender
قدر چنین روزهایی رو برای شناخت افراد بدونید برای شناخت کافی از دوستان، همسایهها، اقوام یا کسانی که از طریق اینترنت میشناسیم و مخاطبش هستیم، سالها زمان لازمه تا در شرایط مختلف، گفتار و کردارشون رو ببینیم و بررسی کنیم تا پی به افکار و شخصیتشون ببریم. در…
کسی که بزرگترین جنایت رو مرتکب میشه و زندگی رو از یکی به فجیعترین حالت خودش میگیره یا چنان به جسم و روانش آسیب وارد میکنه که اگه میمرد بهترش بود (و یادتون باشه اغلب آسیبهای جسمی یا روانی قابل جبران نیست) ، بقیه خلافکاریها و جنایتها براش خورد محسوب میشن.
چنین اشخاصی از غارت اموال مخالفین و حتی همکیشان خودشون و سایر مردم هیچ گونه عذاب وجدان یا شرمی نخواهند داشت. حتی در زندگی شخصی خودشون هیچ ترس یا عذاب وجدانی از خیانت به همسرش نداره. هیچ ترسی از قربانی کردن خانواده خودش در راه اهدافش نداره... و حتی بهش افتخار هم میکنه. اون به هر قیمتی میخواد همه منابع رو مصرف توهمش کنه.
👈احتمالا در مدرسه با کاغذ تورنسل آشنا شدید. کاغذ تورنسل یک نوع کاغذ آزمایشگاهیه که برای تشخیص اسیدی یا بازی (قلیایی) بودن یک محلول استفاده میشه. این کاغذ به مواد رنگی طبیعی به نام «تورنسل» آغشته شده که از نوعی گلسنگ بهدست میاد. تورنسل نسبت به pH حساس است و تغییر رنگ میده.
کاغذ تورنسل قرمز؛
در محیط اسیدی قرمز میمونه.
در محیط بازی (قلیایی) آبی میشه.
کاغذ تورنسل آبی؛
در محیط بازی، آبی میمونه.
و در محیط اسیدی، قرمز میشه.
در محلول خنثی (مثل آب خالص)، معمولا تغییر خاصی نمیکند.
به همین خاطر میگم بندرت در طول عمرتون شاهد حوادثی هستید که میتونید به عنوان کاغذ تورنسل برای شناخت اساسی اول خودتون و سپس دیگران ازش استفاده کنید. کافیه آگاهانه و دور از تعصب به واکنش خودت و سایرین نگاه کنی، عمیق بشی و بهش فکر کنی.
#omidnotes
@LifeDefender | 371
چنین اشخاصی از غارت اموال مخالفین و حتی همکیشان خودشون و سایر مردم هیچ گونه عذاب وجدان یا شرمی نخواهند داشت. حتی در زندگی شخصی خودشون هیچ ترس یا عذاب وجدانی از خیانت به همسرش نداره. هیچ ترسی از قربانی کردن خانواده خودش در راه اهدافش نداره... و حتی بهش افتخار هم میکنه. اون به هر قیمتی میخواد همه منابع رو مصرف توهمش کنه.
👈احتمالا در مدرسه با کاغذ تورنسل آشنا شدید. کاغذ تورنسل یک نوع کاغذ آزمایشگاهیه که برای تشخیص اسیدی یا بازی (قلیایی) بودن یک محلول استفاده میشه. این کاغذ به مواد رنگی طبیعی به نام «تورنسل» آغشته شده که از نوعی گلسنگ بهدست میاد. تورنسل نسبت به pH حساس است و تغییر رنگ میده.
کاغذ تورنسل قرمز؛
در محیط اسیدی قرمز میمونه.
در محیط بازی (قلیایی) آبی میشه.
کاغذ تورنسل آبی؛
در محیط بازی، آبی میمونه.
و در محیط اسیدی، قرمز میشه.
در محلول خنثی (مثل آب خالص)، معمولا تغییر خاصی نمیکند.
به همین خاطر میگم بندرت در طول عمرتون شاهد حوادثی هستید که میتونید به عنوان کاغذ تورنسل برای شناخت اساسی اول خودتون و سپس دیگران ازش استفاده کنید. کافیه آگاهانه و دور از تعصب به واکنش خودت و سایرین نگاه کنی، عمیق بشی و بهش فکر کنی.
#omidnotes
@LifeDefender | 371
👍9
در زندگی، همه «موفقیتها» باید با بازه زمانی که در آن به دست میآیند سنجیده شوند؛ اگر این بازه زمانی بیش از حد طولانی باشد، بیشتر دستاوردها به درجاتی بیمعنی میشوند، هر یک از دستاوردها (حداقل دستاوردهای عملی) اگر نسبت به طول کل زندگی سنجیده شوند، برابر با صفر خواهند بود، زیرا پس از مرگ هیچ چیز اهمیتی ندارد.
پ.ن:
فاصله ۲۵ سالگی تا نیمه عمر، یعنی کمتر از ۴۵ سالگی، حداکثر ۲۰ سال میشه. (حتی اگه متوسط عمر در اردوگاه رو ۹۰ سال حساب کنیم که نیست). مگه این ۱۵ الی ۲۰ سال چقدره که هر حکومتی، بخواد با قصد یا بدون قصد و به دلیل سومدیریت یا... این زمان رو از مردم بگیره؟!. زمان، ارزشمندترین سرمایه ماست و این ۲۰ سال (بین ۲۵ تا ۴۵ سالگی) ارزشمندترین لحظات عمر هر انسانیست. در همین فرصت محدود باید شغل پیدا کنی، سواد و مهارتت رو توسعه بدی و بروز نگه داری، ازدواج کنی، فرزند تربیت کنی و با کلی چالشها روبرو بشی... و البته در جوانی بهتره بیشتر مسافرت بری، تفریح کنی...
میلیونها نفر سالهاست نگران عمرشون، بخصوص همین بازه زمانیاند... هر چند خیلی آگاهانه ندونند دقیقا چند ساله و بازهاش چقدره... سالهاست با صبوری تحمل کردند، بشون وعده داده شده و بعدا زدن زیرش... با حداقلها سوختند و ساختند و با مسالمتآمیزترین روش، به فکر خودشون، جامعهشون و کشورشون بودند و اعتراض کردند که این راهش نیست... اما با ظالمانهترین و خشنترین روش باشون برخورد شده. گذشت زمان ثابت خواهد کرد که مردم چه خواهند کرد.
#omidnotes
@LifeDefender | 372
در زندگی، همه «موفقیتها» باید با بازه زمانی که در آن به دست میآیند سنجیده شوند؛ اگر این بازه زمانی بیش از حد طولانی باشد، بیشتر دستاوردها به درجاتی بیمعنی میشوند، هر یک از دستاوردها (حداقل دستاوردهای عملی) اگر نسبت به طول کل زندگی سنجیده شوند، برابر با صفر خواهند بود، زیرا پس از مرگ هیچ چیز اهمیتی ندارد.
ویکتور پلوین
پ.ن:
فاصله ۲۵ سالگی تا نیمه عمر، یعنی کمتر از ۴۵ سالگی، حداکثر ۲۰ سال میشه. (حتی اگه متوسط عمر در اردوگاه رو ۹۰ سال حساب کنیم که نیست). مگه این ۱۵ الی ۲۰ سال چقدره که هر حکومتی، بخواد با قصد یا بدون قصد و به دلیل سومدیریت یا... این زمان رو از مردم بگیره؟!. زمان، ارزشمندترین سرمایه ماست و این ۲۰ سال (بین ۲۵ تا ۴۵ سالگی) ارزشمندترین لحظات عمر هر انسانیست. در همین فرصت محدود باید شغل پیدا کنی، سواد و مهارتت رو توسعه بدی و بروز نگه داری، ازدواج کنی، فرزند تربیت کنی و با کلی چالشها روبرو بشی... و البته در جوانی بهتره بیشتر مسافرت بری، تفریح کنی...
میلیونها نفر سالهاست نگران عمرشون، بخصوص همین بازه زمانیاند... هر چند خیلی آگاهانه ندونند دقیقا چند ساله و بازهاش چقدره... سالهاست با صبوری تحمل کردند، بشون وعده داده شده و بعدا زدن زیرش... با حداقلها سوختند و ساختند و با مسالمتآمیزترین روش، به فکر خودشون، جامعهشون و کشورشون بودند و اعتراض کردند که این راهش نیست... اما با ظالمانهترین و خشنترین روش باشون برخورد شده. گذشت زمان ثابت خواهد کرد که مردم چه خواهند کرد.
#omidnotes
@LifeDefender | 372
👍10🔥2❤1😢1
با کسی که به شک ایمان ندارد، نباید بحث و مذاکره کرد. باید مدیریتش کرد، حتی اگر لازم باشد این راهبری، به ظاهر در قالب بحث و مذاکره انجام شود.
پ.ن:
فکر میکنم مطمنترین جایی که میشود از کلمه یا مفهوم ایمان استفاده کرد، ایمان داشتن به شک یا تردید برای بازتوانی پرسشگری مکرر به منظور نزدیک شدن به حقیقت باشد.
#omidnotes
@LifeDefender | 373
پ.ن:
فکر میکنم مطمنترین جایی که میشود از کلمه یا مفهوم ایمان استفاده کرد، ایمان داشتن به شک یا تردید برای بازتوانی پرسشگری مکرر به منظور نزدیک شدن به حقیقت باشد.
#omidnotes
@LifeDefender | 373
👍9❤1🤔1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاثیر میکروبیوم روده در اضطراب و افسردگی
#سلامت #روده #تغذیه #میکروبیوم #اضطراب #افسردگی #سروتونین #کورتیزول
instagram, Link
@LifeDefender | 374
#سلامت #روده #تغذیه #میکروبیوم #اضطراب #افسردگی #سروتونین #کورتیزول
instagram, Link
@LifeDefender | 374
👍7
وطنپرستی جمهوریخواهانه
عنوان مطلبی است که رضا یعقوبی در کانالش در ۲ قسمت نوشته است. در اینجا خلاصه کوتاهی از آن منتشر میشود. در پایان این پست لینک مطلب آورده شده است.
وطندوستی جمهوریخواهانه نوعی میهندوستی است که وطن را نه در یک شخص، قومیت یا جریان خاص، بلکه در قواعد، قانون، آزادی، برابری و کرامت انسانی تعریف میکند. در این نگاه، وطن مجموعهای از شهروندان برابر با حقوق مشترک است و «ملت سیاسی» جای «ملت قومی یا خونی» را میگیرد.
در وطندوستی جمهوریخواه:
عشق به میهن یعنی تعهد به قانون اساسی، نهادهای پاسخگو و حقوق بشر.
وطن زمانی از دست میرود که به ملک یک فرد یا گروه تبدیل شود و تکثر و آزادی از بین برود.
انتقاد از دولت، نظارت و حتی مقاومت مدنی میتواند شکل بالاتری از وطندوستی باشد، چون وطن با دولت یکی نیست.
دفاع از قواعد مهمتر از دفاع از افراد است؛ حتی وقتی نتایج قواعد (مثل انتخابات یا آزادی بیان) به ضرر ما باشد.
ریشههای این دیدگاه به جمهوریخواهی کلاسیک، انقلاب فرانسه و ایدهی «وطندوستی قانون اساسی» هابرماس برمیگردد. نمونههایی از آن در فرانسه و آمریکا دیده میشود که میهندوستی را بر ارزشهای جمهوری و قانون اساسی بنا میکنند.
وطندوستی آمریکایی هم شباهت زیادی به این دارد. آمریکاییها وطندوستی را عشق به اعلامیهی استقلال و آمریکای آزاد و قانون اساسی آن میدانند و همین هم بنیان جامعهی متکثر و اساسا مهاجرنشین آنها را تشکیل میدهد. عشق به میهن برای آنها عشق به آمریکای آزاد است.
این رویکرد در برابر ناسیونالیسم احساسی، نژادی و پوپولیستی میایستد و با تقدسدادن به رهبر، سیاست موروثی و تعلیق قانون به نام اضطرار مخالف است. در آن، قانون بالاتر از همه است و شهروندان آزاد و برابرند.
در جمهوری، ما با "ملت سیاسی" روبرو هستیم نه با ملت قومی یا مذهبی و ایدئولوژیک. ملت سیاسی مجموع افرادیاند که فارغ از قومیت و نژاد و عقیده و مذهب با هم برابرند و قواعد مشترکی برای زیست مشترک دارند و همگی در قانونگذاری و ادارهی امور مشارکت دارند. احساس و عشق در اینجا از عشق به آزادیها و برابری و قواعدی که زیست آزاد را ممکن کردهاند زاده میشود و از نظر احساسی بسیار قویتر از وطندوستی تحمیلی و نژادپرستانه و اجباری است. شما به وطنی احساس عشق بیشتر میکنید که در آن با زور و تحمیل نمادهای خونی و نژادی یا مذهبیاش را تحمل میکنید و اطاعت و تقدیس و قربانیطلبی در آن حاکم است یا به وطنی که برایتان مهد آزادی و نوعدوستی و همکاری و برابری است؟
قسمت اول | قسمت دوم
#سواد_عمومی #سواد_سیاسی #ایران #سیاست #سیاسی #جمهوری #ناسیونالیسم #وطنپرست #ملیگرایی #آزادی #قانون
@LifeDefender | 375
عنوان مطلبی است که رضا یعقوبی در کانالش در ۲ قسمت نوشته است. در اینجا خلاصه کوتاهی از آن منتشر میشود. در پایان این پست لینک مطلب آورده شده است.
وطندوستی جمهوریخواهانه نوعی میهندوستی است که وطن را نه در یک شخص، قومیت یا جریان خاص، بلکه در قواعد، قانون، آزادی، برابری و کرامت انسانی تعریف میکند. در این نگاه، وطن مجموعهای از شهروندان برابر با حقوق مشترک است و «ملت سیاسی» جای «ملت قومی یا خونی» را میگیرد.
در وطندوستی جمهوریخواه:
عشق به میهن یعنی تعهد به قانون اساسی، نهادهای پاسخگو و حقوق بشر.
وطن زمانی از دست میرود که به ملک یک فرد یا گروه تبدیل شود و تکثر و آزادی از بین برود.
انتقاد از دولت، نظارت و حتی مقاومت مدنی میتواند شکل بالاتری از وطندوستی باشد، چون وطن با دولت یکی نیست.
دفاع از قواعد مهمتر از دفاع از افراد است؛ حتی وقتی نتایج قواعد (مثل انتخابات یا آزادی بیان) به ضرر ما باشد.
ریشههای این دیدگاه به جمهوریخواهی کلاسیک، انقلاب فرانسه و ایدهی «وطندوستی قانون اساسی» هابرماس برمیگردد. نمونههایی از آن در فرانسه و آمریکا دیده میشود که میهندوستی را بر ارزشهای جمهوری و قانون اساسی بنا میکنند.
وطندوستی آمریکایی هم شباهت زیادی به این دارد. آمریکاییها وطندوستی را عشق به اعلامیهی استقلال و آمریکای آزاد و قانون اساسی آن میدانند و همین هم بنیان جامعهی متکثر و اساسا مهاجرنشین آنها را تشکیل میدهد. عشق به میهن برای آنها عشق به آمریکای آزاد است.
این رویکرد در برابر ناسیونالیسم احساسی، نژادی و پوپولیستی میایستد و با تقدسدادن به رهبر، سیاست موروثی و تعلیق قانون به نام اضطرار مخالف است. در آن، قانون بالاتر از همه است و شهروندان آزاد و برابرند.
در جمهوری، ما با "ملت سیاسی" روبرو هستیم نه با ملت قومی یا مذهبی و ایدئولوژیک. ملت سیاسی مجموع افرادیاند که فارغ از قومیت و نژاد و عقیده و مذهب با هم برابرند و قواعد مشترکی برای زیست مشترک دارند و همگی در قانونگذاری و ادارهی امور مشارکت دارند. احساس و عشق در اینجا از عشق به آزادیها و برابری و قواعدی که زیست آزاد را ممکن کردهاند زاده میشود و از نظر احساسی بسیار قویتر از وطندوستی تحمیلی و نژادپرستانه و اجباری است. شما به وطنی احساس عشق بیشتر میکنید که در آن با زور و تحمیل نمادهای خونی و نژادی یا مذهبیاش را تحمل میکنید و اطاعت و تقدیس و قربانیطلبی در آن حاکم است یا به وطنی که برایتان مهد آزادی و نوعدوستی و همکاری و برابری است؟
قسمت اول | قسمت دوم
#سواد_عمومی #سواد_سیاسی #ایران #سیاست #سیاسی #جمهوری #ناسیونالیسم #وطنپرست #ملیگرایی #آزادی #قانون
@LifeDefender | 375
👏5👍2
بهنظر میاد دنیا اونقدری که نگران خطرات بالقوهی هوش مصنوعی در آیندهست، نگران خطرات بالفعل هوش واقعی ایدئولوژیزده نیست.
#ایدئولوژی #دین #هوش #هوش_مصنوعی
@bayanz
@LifeDefender | 376
#ایدئولوژی #دین #هوش #هوش_مصنوعی
@bayanz
@LifeDefender | 376
👍10
شرافت
حتما این روزها از واژه بیشرف استفاده کردهاید یا بارها آن را شنیدهاید. در این مطلب، دیدگاه چند نفر از بزرگان فلسفه را درباره شرافت بصورت کوتاه میخوانیم.
شرافت را نمیشود بدست آورد، فقط نباید آن را از دست داد.
▫️شوپنهاور نگاهی خاص به «شرافت» دارد که با تصور رایج فرق میکند. او میگوید شرافت چیزی نیست که با موفقیت، شهرت یا تعریف دیگران بدست آید، بلکه حالتی است که بهطور پیشفرض میتوانی داشته باشید و فقط ممکن است آن را با رفتار نادرست از دست بدهید.
یعنی شرافت نتیجه خودداری از کارهای پست و غیراخلاقی است، نه نتیجه دستاوردهای بزرگ. بیشتر به «انجام ندادن بدی» مربوط است تا «انجام دادن کارهای بزرگ».
به عبارتی شرافت از دست دادنش آسانتر از بهدست آوردنش است. یک خیانت، دروغ بزرگ یا عمل ناپسند میتواند چیزی را که سالها حفظ شده، نابود کند.
▫️ارسطو و کانت دیدگاهی متفاوت به شرافت دارند.
۱) شوپنهاور: شرافت = از دست ندادن
ماهیت: محافظتی
کلیدواژه: پرهیز
شرافت یک دارایی اولیه است، با خطاهای اخلاقی از بین میرود، بنابراین تمرکز بر «خط قرمزها»ست.
📌 انسان شرافتمند = کسی که سقوط نمیکند.
۲) ارسطو: شرافت = ساختن شخصیت فضیلتمند.
ماهیت: رشدی.
کلیدواژه: پرورش فضیلت.
ارسطو میگوید اخلاق مثل عضله است، با تمرین ساخته میشود، با عادتهای خوب رشد میکند و نیاز به تلاش فعال دارد. برای او شجاعت، عدالت، میانهروی همه فضیلتهایی هستند که باید کسب شوند.
📌 انسان شرافتمند = کسی که شخصیتش را میسازد.
۳) کانت: شرافت = پایبندی به وظیفه اخلاقی
ماهیت: وظیفهمحور
کلیدواژه: قانون اخلاقی
کانت میگوید:
ارزش اخلاقی وقتی است که کار درست را انجام دهید چون «درست است»، نه برای سود یا شهرت،
حتی اگر ضرر کنی، باید اخلاقی بمانید.
📌 انسان شرافتمند = کسی که اصول را زیر پا نمیگذارد.
توضیح از هوش مصنوعی chatGPT با ویرایش.
#شرافت #انسانیت #انسان
@LifeDefender | 377
حتما این روزها از واژه بیشرف استفاده کردهاید یا بارها آن را شنیدهاید. در این مطلب، دیدگاه چند نفر از بزرگان فلسفه را درباره شرافت بصورت کوتاه میخوانیم.
شرافت را نمیشود بدست آورد، فقط نباید آن را از دست داد.
آرتور شوپنهاور
▫️شوپنهاور نگاهی خاص به «شرافت» دارد که با تصور رایج فرق میکند. او میگوید شرافت چیزی نیست که با موفقیت، شهرت یا تعریف دیگران بدست آید، بلکه حالتی است که بهطور پیشفرض میتوانی داشته باشید و فقط ممکن است آن را با رفتار نادرست از دست بدهید.
یعنی شرافت نتیجه خودداری از کارهای پست و غیراخلاقی است، نه نتیجه دستاوردهای بزرگ. بیشتر به «انجام ندادن بدی» مربوط است تا «انجام دادن کارهای بزرگ».
به عبارتی شرافت از دست دادنش آسانتر از بهدست آوردنش است. یک خیانت، دروغ بزرگ یا عمل ناپسند میتواند چیزی را که سالها حفظ شده، نابود کند.
▫️ارسطو و کانت دیدگاهی متفاوت به شرافت دارند.
۱) شوپنهاور: شرافت = از دست ندادن
ماهیت: محافظتی
کلیدواژه: پرهیز
شرافت یک دارایی اولیه است، با خطاهای اخلاقی از بین میرود، بنابراین تمرکز بر «خط قرمزها»ست.
📌 انسان شرافتمند = کسی که سقوط نمیکند.
۲) ارسطو: شرافت = ساختن شخصیت فضیلتمند.
ماهیت: رشدی.
کلیدواژه: پرورش فضیلت.
ارسطو میگوید اخلاق مثل عضله است، با تمرین ساخته میشود، با عادتهای خوب رشد میکند و نیاز به تلاش فعال دارد. برای او شجاعت، عدالت، میانهروی همه فضیلتهایی هستند که باید کسب شوند.
📌 انسان شرافتمند = کسی که شخصیتش را میسازد.
۳) کانت: شرافت = پایبندی به وظیفه اخلاقی
ماهیت: وظیفهمحور
کلیدواژه: قانون اخلاقی
کانت میگوید:
ارزش اخلاقی وقتی است که کار درست را انجام دهید چون «درست است»، نه برای سود یا شهرت،
حتی اگر ضرر کنی، باید اخلاقی بمانید.
📌 انسان شرافتمند = کسی که اصول را زیر پا نمیگذارد.
توضیح از هوش مصنوعی chatGPT با ویرایش.
#شرافت #انسانیت #انسان
@LifeDefender | 377
👍8
LifeDefender
کتاب قدرت بیقدرتان. نوشته واسلاو هاول... قابل توجه همه ما بخصوص قشر خاکستری لینک کتاب در طاقچه (تخفیف ۳۰ درصد از نشر نو) : https://taaghche.com/book/54860 #کتاب @LifeDefender | 366
در رمان «۱۹۸۴»، اورول لحظهای تعیینکننده را توصیف میکند: وقتی وینستون اسمیت در اتاق ۱۰۱ روبهروی بدترین کابوس شخصیاش قرار میگیرد، شکنجهگر به او میگوید: «اتاق ۱۰۱ حاوی بدترین چیزی است که در جهان وجود دارد.» وینستون پاسخ میدهد که خودش میداند؛ همه میدانند. این جمله کوتاه اما ویرانگر، کلید فهم روانشناسی تمامیتخواهی است: رژیم به دنبال نابودی صرفا جسم نیست؛ میخواهد ترس را به سلاح اصلی کنترل تبدیل کند.
اینجا دیگر مسئله این نیست که چه چیزی حقیقت دارد؛ مسئله این است که چه چیزی با صدای بلندتر اعلام شود. دروغهایی که تقریبا همه میدانند دروغ محضاند، تیتر اول میشوند، مبنای قضاوت قرار میگیرند و معیار واقعیت میشوند. برادر بزرگ به دنبال قانع کردن تو نیست؛ او نیازی به اقناع ندارد. او فقط میخواهد جایگاهها را مرتب کند: روایت رسمی در بالا، ادراک شخصی تو در پایین.
وقتی چیزی را که با چشم دیدهای یا با پوست لمس کردهای انکار میکند، در واقع دارد به تو یادآوری میکند که تو صاحب واقعیت نیستی؛ او صاحب واقعیت است. این یک اختلافنظر ساده نیست؛ یک تمرین قدرت است. انتخاب پیش روی تو بسیار سخت میشود: یا پای تجربهات بایستی و هزینهاش را بپردازی، یا برای سادهتر شدن زندگی، نسخهی اعلامشده را تکرار کنی حتی اگر لزوما باور نداشته باشی.
برادر بزرگ دقیقا روی همین نقطه حساب باز کرده است: دروغهای بزرگ را آنقدر تکرار میکند تا مقاومت ذهنی فرسوده شود، تناقضها عادی شوند و آدم به خودش بگوید «مهم نیست»، «درگیر نشو»، «همه میدانند اوضاع همین است». این عقبنشینیهای کوچک، به تدریج به عادت تبدیل میشوند.
پیروزی نهایی او نه در این است که تو واقعا باور کنی، بلکه در این است که برخلاف آنچه میدانی زندگی کنی یا حداقل تظاهر کنی. اینکه در جمع چیزی بگویی که در خلوت قبولش نداری، و برای امن ماندن، کمکم حافظهات را دستکاری کنی. خطر واقعی دروغ بزرگ این نیست که همه فریب بخورند؛ خطرش این است که حقیقت دیگر اولویت نباشد.
وقتی این اتفاق بیفتد، برادر بزرگ دیگر فقط یک ساختار بیرونی نیست؛ او به صدایی درونی تبدیل میشود که قبل از هر فکری نجوا میکند: «لازم نیست سخت بگیری.» و اگر این صدا دائمی شود، کار تمام است. مردم خودسانسوری میکنند، سکوت میکنند، و از همه مهمتر: اعتماد میان انسانها نابود میشود. وقتی همه میدانند چیزی دروغ است اما مجبورند وانمود کنند درست است، دیگر هیچکس نمیتواند مطمئن باشد دیگری واقعا چه میبیند یا چه خواهد گفت. این ابهام و تردید، جامعه را منزوی، پراکنده و شکننده میکند و توان هر نوع همبستگی واقعی را از بین میبرد.
در چنین جهانی، حتی وقتی دروغ کاملا آشکار است، با اجبار به تظاهر و فرسایش اعتماد و شک در واقعیت شخصی، کنترل بلندمدت تضمین میشود. مردم یاد میگیرند که «تظاهر به واقعیت حکومت» امنتر است و در این فرایند، حقیقت کمکم کماهمیت میشود.
و دقیقا در همین نقطه است که به اتاق ۱۰۱ واقعی خودمان میرسیم.
جهان بیرحم است؛ این نه شعار است، نه هشدار بلکه واقعیت روزمرهی تاریخ و سیاست است. قدرت و بقا همیشه مقدم بر اخلاق، انسانیت و عدالت بودهاند. هولوکاست، هیروشیما، نسلکشیهای استعماری، رواندا، بوسنی، یمن، کره شمالی، افغانستان، میانمار، سودان همه نشان میدهند که جهان هیچ تضمینی برای انسانیت نمیدهد. حتی وقتی اقدامات قدرتها به ظاهر اخلاقی به نظر میرسد، همیشه با منافع ژئوپلیتیک و محاسبات بقا همراستا است، نه با ارزشهای انسانی.
در قرن بیستویکم هم تفاوتی نیست: جهان میداند، گزارش میدهد، محکوم میکند، اما عمل قاطع تقریبا هرگز انجام نمیشود. هزینهی ژئوپلیتیکی بالاست؛ ارزش انسانیت در برابر آن کماهمیت جلوه میکند.
پس پرسش «جهان در برابر رنج ما چه خواهد کرد؟» دیگر یک پرسش فلسفی نیست؛ یک واقعیت تلخ است. پاسخ جهان معمولا سکوت، بیتفاوتی و بیرحمی است.
در چنین جهانی، مقاومت واقعی نه در انتظار تغییر جهان، بلکه در حفظ انسانیت، آگاهی و انتخابهای خودمان است. هر عمل انسانی کوچک، هر لحظه آگاهی، هر تصمیم اخلاقی در دل فشار، اعتراض واقعی علیه ذات خشن جهان است. طغیان حقیقی نه در تغییر ناگهانی جهان، بلکه در این است که در دل اتاق ۱۰۱ خودمان جایی که بدترین چیز ممکن برایمان به رخ کشیده میشود همچنان انسان بمانیم.
اتاق ۱۰۱ دیگر فقط یک مکان در رمان نیست؛ لحظهای است که هر کدام از ما در آن ایستادهایم: میان تسلیم به روایت رسمی و حفظ کرامت شخصی، میان تکرار دروغ برای امنیت و ایستادن بر حقیقت به قیمت انزوا. و هر بار که در این لحظه انتخاب میکنیم انسان بمانیم حتی اگر کوچک، حتی اگر بیصدا نشان میدهیم که هنوز میتوان علیه جهان ایستاد، حتی اگر نتوان آن را فورا تغییر داد.
👈ادامه در کامنت لینک | لینک
#کتاب
@Evolution_ir
@LifeDefender | 378
اینجا دیگر مسئله این نیست که چه چیزی حقیقت دارد؛ مسئله این است که چه چیزی با صدای بلندتر اعلام شود. دروغهایی که تقریبا همه میدانند دروغ محضاند، تیتر اول میشوند، مبنای قضاوت قرار میگیرند و معیار واقعیت میشوند. برادر بزرگ به دنبال قانع کردن تو نیست؛ او نیازی به اقناع ندارد. او فقط میخواهد جایگاهها را مرتب کند: روایت رسمی در بالا، ادراک شخصی تو در پایین.
وقتی چیزی را که با چشم دیدهای یا با پوست لمس کردهای انکار میکند، در واقع دارد به تو یادآوری میکند که تو صاحب واقعیت نیستی؛ او صاحب واقعیت است. این یک اختلافنظر ساده نیست؛ یک تمرین قدرت است. انتخاب پیش روی تو بسیار سخت میشود: یا پای تجربهات بایستی و هزینهاش را بپردازی، یا برای سادهتر شدن زندگی، نسخهی اعلامشده را تکرار کنی حتی اگر لزوما باور نداشته باشی.
برادر بزرگ دقیقا روی همین نقطه حساب باز کرده است: دروغهای بزرگ را آنقدر تکرار میکند تا مقاومت ذهنی فرسوده شود، تناقضها عادی شوند و آدم به خودش بگوید «مهم نیست»، «درگیر نشو»، «همه میدانند اوضاع همین است». این عقبنشینیهای کوچک، به تدریج به عادت تبدیل میشوند.
پیروزی نهایی او نه در این است که تو واقعا باور کنی، بلکه در این است که برخلاف آنچه میدانی زندگی کنی یا حداقل تظاهر کنی. اینکه در جمع چیزی بگویی که در خلوت قبولش نداری، و برای امن ماندن، کمکم حافظهات را دستکاری کنی. خطر واقعی دروغ بزرگ این نیست که همه فریب بخورند؛ خطرش این است که حقیقت دیگر اولویت نباشد.
وقتی این اتفاق بیفتد، برادر بزرگ دیگر فقط یک ساختار بیرونی نیست؛ او به صدایی درونی تبدیل میشود که قبل از هر فکری نجوا میکند: «لازم نیست سخت بگیری.» و اگر این صدا دائمی شود، کار تمام است. مردم خودسانسوری میکنند، سکوت میکنند، و از همه مهمتر: اعتماد میان انسانها نابود میشود. وقتی همه میدانند چیزی دروغ است اما مجبورند وانمود کنند درست است، دیگر هیچکس نمیتواند مطمئن باشد دیگری واقعا چه میبیند یا چه خواهد گفت. این ابهام و تردید، جامعه را منزوی، پراکنده و شکننده میکند و توان هر نوع همبستگی واقعی را از بین میبرد.
در چنین جهانی، حتی وقتی دروغ کاملا آشکار است، با اجبار به تظاهر و فرسایش اعتماد و شک در واقعیت شخصی، کنترل بلندمدت تضمین میشود. مردم یاد میگیرند که «تظاهر به واقعیت حکومت» امنتر است و در این فرایند، حقیقت کمکم کماهمیت میشود.
و دقیقا در همین نقطه است که به اتاق ۱۰۱ واقعی خودمان میرسیم.
جهان بیرحم است؛ این نه شعار است، نه هشدار بلکه واقعیت روزمرهی تاریخ و سیاست است. قدرت و بقا همیشه مقدم بر اخلاق، انسانیت و عدالت بودهاند. هولوکاست، هیروشیما، نسلکشیهای استعماری، رواندا، بوسنی، یمن، کره شمالی، افغانستان، میانمار، سودان همه نشان میدهند که جهان هیچ تضمینی برای انسانیت نمیدهد. حتی وقتی اقدامات قدرتها به ظاهر اخلاقی به نظر میرسد، همیشه با منافع ژئوپلیتیک و محاسبات بقا همراستا است، نه با ارزشهای انسانی.
در قرن بیستویکم هم تفاوتی نیست: جهان میداند، گزارش میدهد، محکوم میکند، اما عمل قاطع تقریبا هرگز انجام نمیشود. هزینهی ژئوپلیتیکی بالاست؛ ارزش انسانیت در برابر آن کماهمیت جلوه میکند.
پس پرسش «جهان در برابر رنج ما چه خواهد کرد؟» دیگر یک پرسش فلسفی نیست؛ یک واقعیت تلخ است. پاسخ جهان معمولا سکوت، بیتفاوتی و بیرحمی است.
در چنین جهانی، مقاومت واقعی نه در انتظار تغییر جهان، بلکه در حفظ انسانیت، آگاهی و انتخابهای خودمان است. هر عمل انسانی کوچک، هر لحظه آگاهی، هر تصمیم اخلاقی در دل فشار، اعتراض واقعی علیه ذات خشن جهان است. طغیان حقیقی نه در تغییر ناگهانی جهان، بلکه در این است که در دل اتاق ۱۰۱ خودمان جایی که بدترین چیز ممکن برایمان به رخ کشیده میشود همچنان انسان بمانیم.
اتاق ۱۰۱ دیگر فقط یک مکان در رمان نیست؛ لحظهای است که هر کدام از ما در آن ایستادهایم: میان تسلیم به روایت رسمی و حفظ کرامت شخصی، میان تکرار دروغ برای امنیت و ایستادن بر حقیقت به قیمت انزوا. و هر بار که در این لحظه انتخاب میکنیم انسان بمانیم حتی اگر کوچک، حتی اگر بیصدا نشان میدهیم که هنوز میتوان علیه جهان ایستاد، حتی اگر نتوان آن را فورا تغییر داد.
👈ادامه در کامنت لینک | لینک
#کتاب
@Evolution_ir
@LifeDefender | 378
❤3👌3🔥1
کدامیک از اندام زیر فقط در انسان وجود دارد؟
LifeDefender | 379
LifeDefender | 379
Anonymous Quiz
30%
دندان عقل
9%
لوزهها
12%
چانه
9%
استخوان ترقوه
40%
برجستگی حنجره (سیب آدم)
🔥1😍1
۴ قانون طراحی تبلیغات اثرگذار
آلن دیب در کتاب «برنامه بازاریابی یک صفحهای» مینویسد: برای داشتن یک پیام تبلیغاتی جذاب، باید به این چهار قانون توجه کنیم:
۱. قانون یک تبلیغ، یک هدف
وقتی از مدیران بازاریابی میپرسیم «هدف اصلیتان از تبلیغ چیست؟»، معمولا پاسخ میدهند: میخواهیم برندمان معروف بشود و مشتریان با محصولمان و مزایای رقابتی آن آشنا بشوند. اما یادمان باشد، یک تبلیغ هیچ وقت نمیتواند به همه این هدفها برسد.
▫️پس به عنوان قانون اول برای داشتن یک تبلیغ جذاب، یادمان باشد که یک تبلیغ، فقط باید یک هدف داشته باشد نه مجموعهای از چند هدف بزرگ.
▫️طبق این قانون، اگر بخشی از تبلیغ به هدفمان از آن تبلیغ ارتباطی ندارد، باید آن بخش را حذف کنیم، نه این که هدف جدیدی را برای تبلیغمان تعیین کنیم.
۲. قانون نه به فروش فوری
یک تبلیغ جذاب، بیشتر روی افزایش علاقه مشتریان به محصولمان تمرکز میکند، نه روی افزایش فوری فروش.
▫️پس تبلیغمان را همیشه باید جوری طراحی کنیم که مشتری تمایل پیدا کند با ما ارتباط بگیرد، بدون این که مجبور باشد چیزی از ما بخرد.
۳. قانون دعوت مشتری به یک رفتار مشخص
تبلیغ باید مشتری را به یک کار مشخص دعوت و برای انجام آن کار، روشهای مختلفی را به مشتری پیشنهاد کند.
▫️مثلا مشتری را تشویق کند برای دریافت نمونه محصول، به وبسایتمان مراجعه کند یا به شرکت ایمیل بزند.
۴. قانون صحبت درباره مشتری، نه درباره محصول
تبلیغ باید بیشتر راجع به «نیازها، خواستهها و مشکلات مشتریان» صحبت کند نه صرفا درباره «ویژگیها و مزایای محصول»
▫️پس نباید تبلیغمان را فقط به فهرست کردن ویژگیهای محصول و ادعاهای مختلف آن، اختصاص بدهیم، بلکه باید روی این موضوع تمرکز کنیم که محصول چگونه نیازها، خواستهها و مشکلات مشتری را برطرف میکند.
#کتاب #کاروکسب #بازاریابی #تبلیغات #محصول #مشتری
@Marketing_AZ
@LifeDefender | 380
آلن دیب در کتاب «برنامه بازاریابی یک صفحهای» مینویسد: برای داشتن یک پیام تبلیغاتی جذاب، باید به این چهار قانون توجه کنیم:
۱. قانون یک تبلیغ، یک هدف
وقتی از مدیران بازاریابی میپرسیم «هدف اصلیتان از تبلیغ چیست؟»، معمولا پاسخ میدهند: میخواهیم برندمان معروف بشود و مشتریان با محصولمان و مزایای رقابتی آن آشنا بشوند. اما یادمان باشد، یک تبلیغ هیچ وقت نمیتواند به همه این هدفها برسد.
▫️پس به عنوان قانون اول برای داشتن یک تبلیغ جذاب، یادمان باشد که یک تبلیغ، فقط باید یک هدف داشته باشد نه مجموعهای از چند هدف بزرگ.
▫️طبق این قانون، اگر بخشی از تبلیغ به هدفمان از آن تبلیغ ارتباطی ندارد، باید آن بخش را حذف کنیم، نه این که هدف جدیدی را برای تبلیغمان تعیین کنیم.
۲. قانون نه به فروش فوری
یک تبلیغ جذاب، بیشتر روی افزایش علاقه مشتریان به محصولمان تمرکز میکند، نه روی افزایش فوری فروش.
▫️پس تبلیغمان را همیشه باید جوری طراحی کنیم که مشتری تمایل پیدا کند با ما ارتباط بگیرد، بدون این که مجبور باشد چیزی از ما بخرد.
۳. قانون دعوت مشتری به یک رفتار مشخص
تبلیغ باید مشتری را به یک کار مشخص دعوت و برای انجام آن کار، روشهای مختلفی را به مشتری پیشنهاد کند.
▫️مثلا مشتری را تشویق کند برای دریافت نمونه محصول، به وبسایتمان مراجعه کند یا به شرکت ایمیل بزند.
۴. قانون صحبت درباره مشتری، نه درباره محصول
تبلیغ باید بیشتر راجع به «نیازها، خواستهها و مشکلات مشتریان» صحبت کند نه صرفا درباره «ویژگیها و مزایای محصول»
▫️پس نباید تبلیغمان را فقط به فهرست کردن ویژگیهای محصول و ادعاهای مختلف آن، اختصاص بدهیم، بلکه باید روی این موضوع تمرکز کنیم که محصول چگونه نیازها، خواستهها و مشکلات مشتری را برطرف میکند.
#کتاب #کاروکسب #بازاریابی #تبلیغات #محصول #مشتری
@Marketing_AZ
@LifeDefender | 380
👍4❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا انسانها دیکتاتورها را به cult تبدیل میکنند؟
بر اساس نظریه اریک فروم Erich Fromm
پرسش این نیست که چرا بعضی رهبران دیکتاتور میشوند.
پرسش واقعی این است:
چرا بعضی انسانها به آنها دل میبندند؟
اریک فروم، روانشناس اجتماعی و فیلسوف، این پرسش را بعد از تجربه فاشیسم و نازیسم بهطور جدی مطرح کرد.
او میخواست بفهمد چطور انسانهای معمولی، تحصیلکرده، حتی مهربان، میتوانند حامی خشونت، سرکوب و جنایت شوند.
👈در کامنت:
چرا بحث کردن با مغز ایدئولوژیزده بیفایده است؟
instagram, Link
@LifeDefender | 381
بر اساس نظریه اریک فروم Erich Fromm
پرسش این نیست که چرا بعضی رهبران دیکتاتور میشوند.
پرسش واقعی این است:
چرا بعضی انسانها به آنها دل میبندند؟
اریک فروم، روانشناس اجتماعی و فیلسوف، این پرسش را بعد از تجربه فاشیسم و نازیسم بهطور جدی مطرح کرد.
او میخواست بفهمد چطور انسانهای معمولی، تحصیلکرده، حتی مهربان، میتوانند حامی خشونت، سرکوب و جنایت شوند.
👈در کامنت:
چرا بحث کردن با مغز ایدئولوژیزده بیفایده است؟
instagram, Link
@LifeDefender | 381
👍7
افسانه یا واقعیت؛ چرا هنوز در عصر پزشکی مدرن، از مزاج سرد و گرم [بلغمی، سوداوی، صفراوی، دموی] سخن گفته میشود؟
در دنیایی که نقشهی کامل ژنوم انسان (Human Genome) روی میز دانشمندان است و جراحیهای روباتیک با دقت میکرونی انجام میشوند، شنیدن جملاتی مثل «طبعم سرد است» یا «گرمیام کرده» ممکن است در ابتدا کمی خندهدار یا حتی ناامیدکننده به نظر برسد. اما واقعیت این است که مفهوم مزاج (Temperament) نه تنها در ایران، بلکه در بسیاری از فرهنگهای کهن از یونان و هند تا چین، ریشهای چند هزار ساله دارد.
چرا با وجود پیشرفتهای خیرهکنندهی پزشکی مدرن، این واژگان هنوز از زبان مردم عادی و حتی برخی متخصصان نمیافتد؟ آیا ما با یک خرافهی سرسخت روبرو هستیم یا نئاندرتالهای درونمان به دنبال نسخهای سادهتر برای درک پیچیدگیهای بدن میگردند؟
ریشهی مفهوم سردی و گرمی به زمانی بازمیگردد که انسان تلاش میکرد بدن خود را به عنوان نسخهای کوچک از جهان هستی (Microcosm) درک کند. فیلسوفان باستان معتقد بودند همانطور که جهان از خاک، آب، هوا و آتش ساخته شده، بدن انسان نیز از چهار خلط دم، صفرا، بلغم و سودا تشکیل یافته است. توازن این اخلاط، سلامتی و غلبهی یکی بر دیگری، «مزاج» را میساخت. این مدل ذهنی، اولین تلاش بشر برای ایجاد یک سیستم جامع تشخیصی بود. در آن زمان، واژهی سرد و گرم در واقع استعارههایی برای توصیف سرعت فعل و انفعالات بدن و میزان انرژی حیاتی بودند.
👈خواندن مطلب
#سلامت #پزشکی #کنجکاوی #جالب #طبع_گرم #طبع_سرد #گرمی #سردی #بلغمی #سوداوی #صفراوی #دموی
@LifeDefender | 382
در دنیایی که نقشهی کامل ژنوم انسان (Human Genome) روی میز دانشمندان است و جراحیهای روباتیک با دقت میکرونی انجام میشوند، شنیدن جملاتی مثل «طبعم سرد است» یا «گرمیام کرده» ممکن است در ابتدا کمی خندهدار یا حتی ناامیدکننده به نظر برسد. اما واقعیت این است که مفهوم مزاج (Temperament) نه تنها در ایران، بلکه در بسیاری از فرهنگهای کهن از یونان و هند تا چین، ریشهای چند هزار ساله دارد.
چرا با وجود پیشرفتهای خیرهکنندهی پزشکی مدرن، این واژگان هنوز از زبان مردم عادی و حتی برخی متخصصان نمیافتد؟ آیا ما با یک خرافهی سرسخت روبرو هستیم یا نئاندرتالهای درونمان به دنبال نسخهای سادهتر برای درک پیچیدگیهای بدن میگردند؟
ریشهی مفهوم سردی و گرمی به زمانی بازمیگردد که انسان تلاش میکرد بدن خود را به عنوان نسخهای کوچک از جهان هستی (Microcosm) درک کند. فیلسوفان باستان معتقد بودند همانطور که جهان از خاک، آب، هوا و آتش ساخته شده، بدن انسان نیز از چهار خلط دم، صفرا، بلغم و سودا تشکیل یافته است. توازن این اخلاط، سلامتی و غلبهی یکی بر دیگری، «مزاج» را میساخت. این مدل ذهنی، اولین تلاش بشر برای ایجاد یک سیستم جامع تشخیصی بود. در آن زمان، واژهی سرد و گرم در واقع استعارههایی برای توصیف سرعت فعل و انفعالات بدن و میزان انرژی حیاتی بودند.
👈خواندن مطلب
#سلامت #پزشکی #کنجکاوی #جالب #طبع_گرم #طبع_سرد #گرمی #سردی #بلغمی #سوداوی #صفراوی #دموی
@LifeDefender | 382
❤4👍2
امروز سالگرد پایان خلافت عباسی به دست مغولها بود. روزی که خلیفه بغداد رو کشتند و آب از آب تکون نخورد. تصور کنید فیلم تاریخ، همونجا کات میخورد، و سپس از سالن سینما بیرون میاومدید، و دم در ازتون میپرسیدند به نظرتون در قسمت دوم فیلم، سرنوشت ایران چه شکلی پیدا خواهد کرد؟ اطلاعاتی که از فیلمی که داخل سالن دیده بودید بدست آوردید چنین تصویری براتون از «آنچه که گذشت» ایجاد کرده بود: ایران یه سرزمین کاملا مذهبی بوده، که هفتصدسال حکمرانی اعراب، اسلام رو در زندگی فردی و اجتماعی مردمش تثبیت کرده بود، اما ناگهان مغولهای ستارهپرست اومدن و همهچیز رو از بین بردند، و روی قرآنها ادرار کردند و مسجدها رو طویله کردند و منبرها رو سوزاندند و فقها و ریشسفیدان مذهبی از ترس جانشون به کوهها فرار کردند، و یک حاکمیت که با ادیان ابراهیمی کاملا بیگانه بود بر ایران مسلط شد، که به عنوان تکمیلکننده تحول زیر و رو کنندهش، مرکز خلافت اسلامی رو هم نابود کرد. پس قاعدتا در قسمت دوم فیلم، با از بین رفتن نهاد دین، چه در بعد اجتماعی و چه در بعد سیاسی، باید اینطور بشه که مردم به شکل مغولها در بیان و ایران به سرزمین پاگانها تبدیل بشه.
اما قسمت دومش چطور از آب دراومد؟ ایران با تکیه بر این واقعیت که اسلام از اول محصول خودش بوده، با بریده شدن دست اعراب، خودش رو صاحب اصلی اون جا زد، و سپس مغولها رو مسلمان کرد. مسجدهایی که طویله شده بودند، احیا شدند، و مسجدهای بیشتر و باشکوهتری ساخته شدند. نوع شرقیتری از نظامیگری و خشونت، با نوع ایرانیتری از اسلام ترکیب شد، و بستری رو بوجود آورد که بعدن ازش سیستم صفوی بیرون اومد.
تاریخ ثابت کرده تو ایران، هیچوقت نباید علیه مذهب شرط بست. حتی وقتی با جنازهش مواجه میشید، نباید تصور کنید که کاملا مرده. حتی امروز که به نظر میرسه که هیچ حیثیتی برای اسلام و تشیع باقی نمونده، و مردم فوج فوج ازش خارج میشن، نباید تصور کرد که فردای ایران یک فردای عاری از مذهبه. این به این معنی نیست که همین مذهب به همین شکل باقی خواهد ماند. چون اتفاقات مدرنی رخ داده که شرایط رو با زمان آخرین خلیفه عباسی خیلی متفاوت کرده. مثلا در هیچ دورهای، با ایجاد گپ عمیق نسلی مواجه نبودیم. مذهب رو همیشه پدر به پسر منتقل میکنه، نه امام جماعت به پسر، و نه حاکم به پسر. و الان انتقال از پدر به پسر دچار شکافی شده که اثرش قابل تعمیر نیست. یا مثلا در هیچ دورهای این حجم از ارتباطات وجود نداشته و مردم تا این حد نوع متفاوت زیستن رو ندیده و تجربه نکردهاند (ارث پدری، و زیست حبابی، دو گارد محافظ بقای مذهب هستند). اما اصل عطش این سرزمین برای مذهب، سر جای خودش باقی خواهد موند.
این قسمت سیاه از فیلم تاریخ ایران هم تیتراژ پایانی داره. تمام اختلافات ما سر زمان اونه. پس برای قسمت بعدش باید دوراندیش بود. بخشی ازین دوراندیشی اینه طوری از کنار مذهب عبور کنیم که انگار اون هم با ما همسفره، نه اینکه طوری باش برخورد کنیم که انگار اگه همینجا سربهنیستش نکنیم نمیتونیم سفرمون رو ادامه بدیم. بعضیها معتقدند برای جنگ با واگنر شیعه، باید با شیعهای که با واگنر مشکل داره هم متحد شد، چون اتفاقا تجهیزات ایمان، اونها رو به متحدان مفیدی تبدیل کرده، و بعضی دیگه معتقدند شیعهای که تا الان ساکت بوده، ازین به بعد هم به درد جنگ با اشرار نمیخوره. اما من راه سومی رو پیشنهاد میکنم: حتی به اندازه تار مویی نباید مانع همدیگه شد. با هرکس که نمیتونید متحد بشید، به عنوان همسفر نگاه کنید. اشرار مایلند ما درگیر بیعت گرفتن از همدیگه بشیم (چون میدونه برامون سخته بیعت کردن با کسانی که دل خوشی ازشون نداریم)، و بدین ترتیب وقت بیشتری تلف بشه. باید به اشرار ثابت کرد بدون اینکه با همدیگه بیعت کنیم، با همه ما طرفه. دعواها بمونه برای قسمت دوم فیلم.
@anarchonomy
@LifeDefender | 383
اما قسمت دومش چطور از آب دراومد؟ ایران با تکیه بر این واقعیت که اسلام از اول محصول خودش بوده، با بریده شدن دست اعراب، خودش رو صاحب اصلی اون جا زد، و سپس مغولها رو مسلمان کرد. مسجدهایی که طویله شده بودند، احیا شدند، و مسجدهای بیشتر و باشکوهتری ساخته شدند. نوع شرقیتری از نظامیگری و خشونت، با نوع ایرانیتری از اسلام ترکیب شد، و بستری رو بوجود آورد که بعدن ازش سیستم صفوی بیرون اومد.
تاریخ ثابت کرده تو ایران، هیچوقت نباید علیه مذهب شرط بست. حتی وقتی با جنازهش مواجه میشید، نباید تصور کنید که کاملا مرده. حتی امروز که به نظر میرسه که هیچ حیثیتی برای اسلام و تشیع باقی نمونده، و مردم فوج فوج ازش خارج میشن، نباید تصور کرد که فردای ایران یک فردای عاری از مذهبه. این به این معنی نیست که همین مذهب به همین شکل باقی خواهد ماند. چون اتفاقات مدرنی رخ داده که شرایط رو با زمان آخرین خلیفه عباسی خیلی متفاوت کرده. مثلا در هیچ دورهای، با ایجاد گپ عمیق نسلی مواجه نبودیم. مذهب رو همیشه پدر به پسر منتقل میکنه، نه امام جماعت به پسر، و نه حاکم به پسر. و الان انتقال از پدر به پسر دچار شکافی شده که اثرش قابل تعمیر نیست. یا مثلا در هیچ دورهای این حجم از ارتباطات وجود نداشته و مردم تا این حد نوع متفاوت زیستن رو ندیده و تجربه نکردهاند (ارث پدری، و زیست حبابی، دو گارد محافظ بقای مذهب هستند). اما اصل عطش این سرزمین برای مذهب، سر جای خودش باقی خواهد موند.
این قسمت سیاه از فیلم تاریخ ایران هم تیتراژ پایانی داره. تمام اختلافات ما سر زمان اونه. پس برای قسمت بعدش باید دوراندیش بود. بخشی ازین دوراندیشی اینه طوری از کنار مذهب عبور کنیم که انگار اون هم با ما همسفره، نه اینکه طوری باش برخورد کنیم که انگار اگه همینجا سربهنیستش نکنیم نمیتونیم سفرمون رو ادامه بدیم. بعضیها معتقدند برای جنگ با واگنر شیعه، باید با شیعهای که با واگنر مشکل داره هم متحد شد، چون اتفاقا تجهیزات ایمان، اونها رو به متحدان مفیدی تبدیل کرده، و بعضی دیگه معتقدند شیعهای که تا الان ساکت بوده، ازین به بعد هم به درد جنگ با اشرار نمیخوره. اما من راه سومی رو پیشنهاد میکنم: حتی به اندازه تار مویی نباید مانع همدیگه شد. با هرکس که نمیتونید متحد بشید، به عنوان همسفر نگاه کنید. اشرار مایلند ما درگیر بیعت گرفتن از همدیگه بشیم (چون میدونه برامون سخته بیعت کردن با کسانی که دل خوشی ازشون نداریم)، و بدین ترتیب وقت بیشتری تلف بشه. باید به اشرار ثابت کرد بدون اینکه با همدیگه بیعت کنیم، با همه ما طرفه. دعواها بمونه برای قسمت دوم فیلم.
@anarchonomy
@LifeDefender | 383
👍3👎1
چرا مدیران ایدههای عالی و نوآورانهی کارمندان خود را سرکوب میکنند؟
در دنیای کسبوکار و نوآوری، معمولاً این تصور وجود دارد که سازمانها همواره به دنبال یافتن و پرورش ایدههای جدید هستند. با این حال، کارمندان برای اینکه بتوانند مفاهیم و ایدههای خود را به سطوح بالاتر سازمان و به دست رهبران ارشد و تصمیمگیرندگان نهایی برسانند، نیازمند یک واسطهی کلیدی هستند. این واسطه، مدیر مستقیم آنهاست. کارمندان به شدت به حمایت آنان نیاز دارند تا ایدههایشان دیده و شنیده شود.
اما در اینجا یک پرسش اساسی مطرح میشود که نیازمند بررسی دقیق است: آیا مدیران واقعاً در درون خود انگیزه و تمایل لازم برای حمایت از این کارمندان و ایدههایشان را دارند؟ یا اینکه عوامل دیگری در میان است که آنها را از این کار باز میدارد؟ آیا مدیران بیش از آنکه به فکر پیشرفت سازمان و حمایت از ایدههای جدید باشند، نگران تصویر حرفهای و حفظ موقعیت فعلیشان هستند؟
برای یافتن پاسخی مستدل به این پرسشها، مطالعهای تحقیقاتی در حوزه نوآوری انجام شده است. این مطالعه به طور ویژه به بررسی مسئلهی «جایگاه» و منزلت سازمانی پرداخته است. هدف این تحقیق، بررسی دقیق این موضوع بود که وقتی یک مدیر تصمیم میگیرد ایده کارمندش را تایید کند و پشت آن بایستد، چه کسی در این فرآیند سود میبرد و جایگاه بالاتری کسب میکند، و چه کسی در معرض خطر از دست دادن موقعیت خود قرار میگیرد.
برای درک عمیقتر این پویاییها، محققان مجموعهای متشکل از چهار آزمایش مجزا را طراحی کردند. این چهار آزمایش با حضور شرکتکنندگانی از ایالات متحده آمریکا انجام شد. روند کار به این صورت بود که از شرکتکنندگان خواسته شد تا سناریوهای مختلفی را به دقت ارزیابی کنند. در تمامی این سناریوها، موقعیتی شبیهسازی شده بود که در آن یک مدیر از ایدهی کارمند خود به طور کامل حمایت میکرد. سپس دو خروجی کاملا متفاوت برای این حمایت در نظر گرفته شد: ایده مورد نظر در نهایت یا به یک موفقیت دست مییافت، و یا اینکه با شکست مواجه میشد.
یافتههای حاصل از این چهار آزمایش، پرده از یک واقعیت مهم و پنهان در ساختار سازمانها برداشت.
ابتدا سناریوی اول یعنی موفقیت را بررسی میکنیم. زمانی که یک مدیر از یک ایدهی برنده و موفق حمایت میکند، نتیجهی ظاهری آن مثبت است. دادهها نشان داد که هم کارمندی که ایده را داده و هم مدیری که از آن حمایت کرده است، هر دو جایگاه و احترام بیشتری به دست میآورند.
اما نکتهی بسیار مهم و تاثیرگذار ماجرا در میزان این افزایش است. در شرایط موفقیت ایده، میزان اعتبار و جایگاهی که کارمند به دست میآورد بسیار بیشتر از سهم مدیر است. این تفاوت در کسب اعتبار باعث میشود که فاصلهی جایگاهی میان مدیر و کارمند کاهش یابد. به عبارت دیگر، با موفق شدن ایده، کارمند از نظر احترام و جایگاه سازمانی، به سطح مدیر خود نزدیکتر میشود و مدیر در عمل، آن برتری و فاصلهی جایگاهی قبلی خود را نسبت به کارمند زیردستش از دست میدهد.
اکنون باید بررسی کنیم که اگر سناریوی دوم رخ دهد چه اتفاقی میافتد؛ یعنی زمانی که مدیر از ایدهای حمایت میکند ولی آن ایده در نهایت با شکست روبرو میشود. در این حالت، همانطور که انتظار میرفت، نتایج نشان داد که هم مدیر و هم کارمند، هر دو دچار افت جایگاه و از دست دادن احترام در سازمان میشوند.
اما بخش مهمتر و هشداردهنده برای مدیران در این سناریو نهفته است. محققان متوجه شدند که میزان ضرر و کاهش جایگاهی که مدیران به خاطر حمایت از یک ایدهی شکستخورده متحمل میشوند، بسیار سنگینتر است. در واقع، این افت اعتبار برای مدیران بسیار بزرگتر از هرگونه سود احتمالی و افزایش جایگاهی است که میتوانستند در صورت حمایت از یک ایدهی برنده (در سناریوی اول) به دست بیاورند. کفه ترازوی ضرر در صورت شکست، به شدت بر کفه ترازوی سود در صورت موفقیت سنگینی میکند.
با در نظر گرفتن تمامی این محاسبات و بررسی خروجیها، این مطالعه به یک نتیجهگیری نهایی و روشن میرسد. در بیان سادهتر، زمانی که مدیران تصمیم میگیرند از ایدهی یک کارمند حمایت کنند، فارغ از اینکه آن ایده در نهایت به موفقیت برسد یا شکست بخورد، آنها در هر صورت به شکلی جایگاه خود را از دست میدهند.
اگر ایده موفق شود، فاصلهی جایگاهی کارمند با آنها کم میشود و مدیران جایگاه برتر خود را از دست میدهند. از سوی دیگر، اگر ایده شکست بخورد، اعتبار و احترام آنها به عنوان یک مدیر با افت شدیدی روبرو میشود که جبران آن دشوار است. همین معادلات مرتبط با حفظ جایگاه است که توضیح میدهد چرا مدیران تمایل چندانی به حمایت از نوآوریها ندارند.
#کاروکسب #مدیریت #ایده #خلاقیت #نوآوری
@managersclub
@LifeDefender | 384
در دنیای کسبوکار و نوآوری، معمولاً این تصور وجود دارد که سازمانها همواره به دنبال یافتن و پرورش ایدههای جدید هستند. با این حال، کارمندان برای اینکه بتوانند مفاهیم و ایدههای خود را به سطوح بالاتر سازمان و به دست رهبران ارشد و تصمیمگیرندگان نهایی برسانند، نیازمند یک واسطهی کلیدی هستند. این واسطه، مدیر مستقیم آنهاست. کارمندان به شدت به حمایت آنان نیاز دارند تا ایدههایشان دیده و شنیده شود.
اما در اینجا یک پرسش اساسی مطرح میشود که نیازمند بررسی دقیق است: آیا مدیران واقعاً در درون خود انگیزه و تمایل لازم برای حمایت از این کارمندان و ایدههایشان را دارند؟ یا اینکه عوامل دیگری در میان است که آنها را از این کار باز میدارد؟ آیا مدیران بیش از آنکه به فکر پیشرفت سازمان و حمایت از ایدههای جدید باشند، نگران تصویر حرفهای و حفظ موقعیت فعلیشان هستند؟
برای یافتن پاسخی مستدل به این پرسشها، مطالعهای تحقیقاتی در حوزه نوآوری انجام شده است. این مطالعه به طور ویژه به بررسی مسئلهی «جایگاه» و منزلت سازمانی پرداخته است. هدف این تحقیق، بررسی دقیق این موضوع بود که وقتی یک مدیر تصمیم میگیرد ایده کارمندش را تایید کند و پشت آن بایستد، چه کسی در این فرآیند سود میبرد و جایگاه بالاتری کسب میکند، و چه کسی در معرض خطر از دست دادن موقعیت خود قرار میگیرد.
برای درک عمیقتر این پویاییها، محققان مجموعهای متشکل از چهار آزمایش مجزا را طراحی کردند. این چهار آزمایش با حضور شرکتکنندگانی از ایالات متحده آمریکا انجام شد. روند کار به این صورت بود که از شرکتکنندگان خواسته شد تا سناریوهای مختلفی را به دقت ارزیابی کنند. در تمامی این سناریوها، موقعیتی شبیهسازی شده بود که در آن یک مدیر از ایدهی کارمند خود به طور کامل حمایت میکرد. سپس دو خروجی کاملا متفاوت برای این حمایت در نظر گرفته شد: ایده مورد نظر در نهایت یا به یک موفقیت دست مییافت، و یا اینکه با شکست مواجه میشد.
یافتههای حاصل از این چهار آزمایش، پرده از یک واقعیت مهم و پنهان در ساختار سازمانها برداشت.
ابتدا سناریوی اول یعنی موفقیت را بررسی میکنیم. زمانی که یک مدیر از یک ایدهی برنده و موفق حمایت میکند، نتیجهی ظاهری آن مثبت است. دادهها نشان داد که هم کارمندی که ایده را داده و هم مدیری که از آن حمایت کرده است، هر دو جایگاه و احترام بیشتری به دست میآورند.
اما نکتهی بسیار مهم و تاثیرگذار ماجرا در میزان این افزایش است. در شرایط موفقیت ایده، میزان اعتبار و جایگاهی که کارمند به دست میآورد بسیار بیشتر از سهم مدیر است. این تفاوت در کسب اعتبار باعث میشود که فاصلهی جایگاهی میان مدیر و کارمند کاهش یابد. به عبارت دیگر، با موفق شدن ایده، کارمند از نظر احترام و جایگاه سازمانی، به سطح مدیر خود نزدیکتر میشود و مدیر در عمل، آن برتری و فاصلهی جایگاهی قبلی خود را نسبت به کارمند زیردستش از دست میدهد.
اکنون باید بررسی کنیم که اگر سناریوی دوم رخ دهد چه اتفاقی میافتد؛ یعنی زمانی که مدیر از ایدهای حمایت میکند ولی آن ایده در نهایت با شکست روبرو میشود. در این حالت، همانطور که انتظار میرفت، نتایج نشان داد که هم مدیر و هم کارمند، هر دو دچار افت جایگاه و از دست دادن احترام در سازمان میشوند.
اما بخش مهمتر و هشداردهنده برای مدیران در این سناریو نهفته است. محققان متوجه شدند که میزان ضرر و کاهش جایگاهی که مدیران به خاطر حمایت از یک ایدهی شکستخورده متحمل میشوند، بسیار سنگینتر است. در واقع، این افت اعتبار برای مدیران بسیار بزرگتر از هرگونه سود احتمالی و افزایش جایگاهی است که میتوانستند در صورت حمایت از یک ایدهی برنده (در سناریوی اول) به دست بیاورند. کفه ترازوی ضرر در صورت شکست، به شدت بر کفه ترازوی سود در صورت موفقیت سنگینی میکند.
با در نظر گرفتن تمامی این محاسبات و بررسی خروجیها، این مطالعه به یک نتیجهگیری نهایی و روشن میرسد. در بیان سادهتر، زمانی که مدیران تصمیم میگیرند از ایدهی یک کارمند حمایت کنند، فارغ از اینکه آن ایده در نهایت به موفقیت برسد یا شکست بخورد، آنها در هر صورت به شکلی جایگاه خود را از دست میدهند.
اگر ایده موفق شود، فاصلهی جایگاهی کارمند با آنها کم میشود و مدیران جایگاه برتر خود را از دست میدهند. از سوی دیگر، اگر ایده شکست بخورد، اعتبار و احترام آنها به عنوان یک مدیر با افت شدیدی روبرو میشود که جبران آن دشوار است. همین معادلات مرتبط با حفظ جایگاه است که توضیح میدهد چرا مدیران تمایل چندانی به حمایت از نوآوریها ندارند.
#کاروکسب #مدیریت #ایده #خلاقیت #نوآوری
@managersclub
@LifeDefender | 384
👍1🥴1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مایکِن نِدِرگور (در منابع علمی بیشتر با نام Maiken Nedergaard شناخته میشود) یک عصبشناس دانمارکی–آمریکایی است که به خاطر کشف سیستم گلیمفاتیک (Glymphatic System) در مغز، شهرت جهانی دارد.
او در سال ۲۰۱۲ نشان داد که مغز یک سامانهی پاکسازی فعال دارد که بهویژه هنگام خواب شبانه، مواد زائد متابولیکی (از جمله بتاآمیلوئید مرتبط با آلزایمر) را از بافت مغز خارج میکند.
این کشف درک ما از:
اهمیت خواب
بیماریهایی مثل آلزایمر
و نقش سلولهای گلیال در عملکرد مغز
را بهطور جدی تغییر داد.
او در زمینه فیزیولوژی و گردش مایعات مغزی، نقش خواب در پاکسازی مغز، بیماریهای تخریب عصبی، ارتباط سیستم ایمنی با مغز، مطالعه و پژوهش کرده است.
اطلاعات بیشتر در کامنت
#سلامت #مغز #خواب_شبانه #خواب #آلزایمر #پارکینسون #سکته_مغزی #گلیمفاتیک #قهوه #کافئین #مکمل_خوراکی
instagram, Link
@LifeDefender | 385
او در سال ۲۰۱۲ نشان داد که مغز یک سامانهی پاکسازی فعال دارد که بهویژه هنگام خواب شبانه، مواد زائد متابولیکی (از جمله بتاآمیلوئید مرتبط با آلزایمر) را از بافت مغز خارج میکند.
این کشف درک ما از:
اهمیت خواب
بیماریهایی مثل آلزایمر
و نقش سلولهای گلیال در عملکرد مغز
را بهطور جدی تغییر داد.
او در زمینه فیزیولوژی و گردش مایعات مغزی، نقش خواب در پاکسازی مغز، بیماریهای تخریب عصبی، ارتباط سیستم ایمنی با مغز، مطالعه و پژوهش کرده است.
اطلاعات بیشتر در کامنت
#سلامت #مغز #خواب_شبانه #خواب #آلزایمر #پارکینسون #سکته_مغزی #گلیمفاتیک #قهوه #کافئین #مکمل_خوراکی
instagram, Link
@LifeDefender | 385
👍3👏1
فقدان، اثر آنجلا گراهام
از آثار شرکتکنندگان مسابقه سالانه عکس تک رنگ Monochrome Awards
#هنر #عکاسی
@LifeDefender | 386
از آثار شرکتکنندگان مسابقه سالانه عکس تک رنگ Monochrome Awards
#هنر #عکاسی
@LifeDefender | 386
💔3
LifeDefender
کلیدی ترین نکته در #مدیریت_زمان این است که روی کارهای مهم و غیرفوری تمرکز کنید، نه کارهای مهم و فوری! برای برنامه ریزی روزانه، هفتگی و ماهانه می توان بر اساس #ماتریس_آیزنهاور، فعالیت ها را به ترتیب اهمیت در چهار دسته زیر اولویت بندی کرد: مهم و فوری ( A)…
ماتریس آیزنهاور (Eisenhower Matrix)
یک روش ساده اما بسیار قدرتمند برای مدیریت زمان و اولویتبندی کارها است. این مدل به کسی نسبت داده میشود، که هم ژنرال ارتش بود و هم رئیسجمهور آمریکا، و به خاطر تصمیمگیریهای سریع و موثر مشهور بود.
ایده اصلی او این بود:
🧭 ساختار ماتریس آیزنهاور
کارها بر اساس دو معیار دستهبندی میشوند:
✅ اهمیت (Important) → آیا واقعا به اهداف بلندمدت تو کمک میکند؟
⏰ فوریت (Urgent) → آیا نیاز به اقدام فوری دارد؟
از ترکیب این دو، یک جدول ۴ قسمتی ساخته میشود:
مهم (Important)
غیرمهم (Not Important)
فوری (Urgent)
غیرفوری (Not Urgent)
فوری غیرفوری
مهم 🟢انجام بده 🔵برنامهریزی کن
غیرمهم 🟡واگذار کن 🔴حذف کن
۱. مهم و فوری → الان انجام بده (Do) کارهای بحرانی و ضروری.
مثالها:
ضربالاجل کاری امروز
مشکل فوری سلامتی
پروژهای که موعدش رسیده
اینها معمولا نتیجه برنامهریزی نکردن قبلی هم هستند.
۲. مهم ولی غیرفوری → برنامهریزی کن (Schedule) مهمترین بخش
این قسمت قلب موفقیت بلندمدت است.
مثالها:
یادگیری مهارت جدید
ورزش
مطالعه عمیق
برنامهریزی زندگی
ساختن روابط باکیفیت
افراد موفق بیشتر وقتشان را اینجا میگذرانند.
۳. فوری ولی غیرمهم → واگذار کن (Delegate) کارهایی که فوری به نظر میرسند ولی ارزش واقعی کمی دارند.
مثالها:
بعضی تماسها
پیامهای غیرضروری
درخواستهای دیگران که به هدف تو ربطی ندارند. اگر ممکن است، بسپار به دیگران یا محدودش کن.
۴. نه مهم نه فوری → حذف کن (Eliminate) اتلافکنندههای زمان.
مثالها:
اسکرول بیهدف شبکههای اجتماعی
اخبار بیش از حد
سرگرمی بدون آگاهی
🎯 فلسفه پنهان ماتریس
بیشتر آدمها در این چرخه گیر میکنند:
اما ماتریس ایزنهاور کمک میکند به:
یعنی از واکنش به اتفاقات، به طراحی زندگی حرکت کنی.
خیلیها فکر میکنند بهرهوری یعنی «مشغول بودن زیاد»، اما ماتریس ایزنهاور میگوید:
👈 پست مرتبط:
https://t.me/LifeDefender/3469
https://t.me/LifeDefender/3470
#مدیریت_زمان #هدفگذاری #برنامهریزی #عملگرایی
@LifeDefender | 387
یک روش ساده اما بسیار قدرتمند برای مدیریت زمان و اولویتبندی کارها است. این مدل به کسی نسبت داده میشود، که هم ژنرال ارتش بود و هم رئیسجمهور آمریکا، و به خاطر تصمیمگیریهای سریع و موثر مشهور بود.
ایده اصلی او این بود:
«آنچه مهم است، معمولا فوری نیست؛ و آنچه فوری است، معمولا مهم نیست.»
🧭 ساختار ماتریس آیزنهاور
کارها بر اساس دو معیار دستهبندی میشوند:
✅ اهمیت (Important) → آیا واقعا به اهداف بلندمدت تو کمک میکند؟
⏰ فوریت (Urgent) → آیا نیاز به اقدام فوری دارد؟
از ترکیب این دو، یک جدول ۴ قسمتی ساخته میشود:
مهم (Important)
غیرمهم (Not Important)
فوری (Urgent)
غیرفوری (Not Urgent)
فوری غیرفوری
مهم 🟢انجام بده 🔵برنامهریزی کن
غیرمهم 🟡واگذار کن 🔴حذف کن
۱. مهم و فوری → الان انجام بده (Do) کارهای بحرانی و ضروری.
مثالها:
ضربالاجل کاری امروز
مشکل فوری سلامتی
پروژهای که موعدش رسیده
اینها معمولا نتیجه برنامهریزی نکردن قبلی هم هستند.
۲. مهم ولی غیرفوری → برنامهریزی کن (Schedule) مهمترین بخش
این قسمت قلب موفقیت بلندمدت است.
مثالها:
یادگیری مهارت جدید
ورزش
مطالعه عمیق
برنامهریزی زندگی
ساختن روابط باکیفیت
افراد موفق بیشتر وقتشان را اینجا میگذرانند.
۳. فوری ولی غیرمهم → واگذار کن (Delegate) کارهایی که فوری به نظر میرسند ولی ارزش واقعی کمی دارند.
مثالها:
بعضی تماسها
پیامهای غیرضروری
درخواستهای دیگران که به هدف تو ربطی ندارند. اگر ممکن است، بسپار به دیگران یا محدودش کن.
۴. نه مهم نه فوری → حذف کن (Eliminate) اتلافکنندههای زمان.
مثالها:
اسکرول بیهدف شبکههای اجتماعی
اخبار بیش از حد
سرگرمی بدون آگاهی
🎯 فلسفه پنهان ماتریس
بیشتر آدمها در این چرخه گیر میکنند:
فوریها ← استرس ← واکنشی زندگی کردناما ماتریس ایزنهاور کمک میکند به:
اهمیتها ← انتخاب آگاهانه ← زندگی هدفمند
یعنی از واکنش به اتفاقات، به طراحی زندگی حرکت کنی.
خیلیها فکر میکنند بهرهوری یعنی «مشغول بودن زیاد»، اما ماتریس ایزنهاور میگوید:
بهرهوری یعنی کار درست را انجام دادن، نه کار بیشتر.
👈 پست مرتبط:
https://t.me/LifeDefender/3469
https://t.me/LifeDefender/3470
#مدیریت_زمان #هدفگذاری #برنامهریزی #عملگرایی
@LifeDefender | 387
❤2👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ در کمتر از یک ساعت و کاملا رایگان؛
🤖 یاد بگیرید چطور با هوش مصنوعی صحبت کنید!؟ — پرامپت نویسی حرفهای
بیشتر آدمها با هوش مصنوعی مثل موتور جستوجو حرف میزنند؛ در صورتی که اگر درست با آن گفتگو کنید، تبدیل میشود به یک همفکر جدی؛ کسی که کنار شما ایده میسازد و یادگیریتان را چند برابر میکند.
در این آموزش رایگان که با تدریس دکتر مصطفی کلامی منتشر شده، یاد میگیرید چطور از حالت «سؤال پرسیدن ساده» عبور کنید و وارد فضایی شوید که هوش مصنوعی مثل یک همکار واقعی کنار شما فکر میکند و جهت میگیرد.
اگر میخواهید استفادهتان از هوش مصنوعی چند سطح بالاتر برود، این دوره را از دست ندهید:
🔗 لینک آموزش – [کلیک کنید]
#پست_موقت #آموزش #هوش_مصنوعی #رایگان
🤖 یاد بگیرید چطور با هوش مصنوعی صحبت کنید!؟ — پرامپت نویسی حرفهای
بیشتر آدمها با هوش مصنوعی مثل موتور جستوجو حرف میزنند؛ در صورتی که اگر درست با آن گفتگو کنید، تبدیل میشود به یک همفکر جدی؛ کسی که کنار شما ایده میسازد و یادگیریتان را چند برابر میکند.
در این آموزش رایگان که با تدریس دکتر مصطفی کلامی منتشر شده، یاد میگیرید چطور از حالت «سؤال پرسیدن ساده» عبور کنید و وارد فضایی شوید که هوش مصنوعی مثل یک همکار واقعی کنار شما فکر میکند و جهت میگیرد.
اگر میخواهید استفادهتان از هوش مصنوعی چند سطح بالاتر برود، این دوره را از دست ندهید:
🔗 لینک آموزش – [کلیک کنید]
#پست_موقت #آموزش #هوش_مصنوعی #رایگان
👏2🙏2
افراد نابالغ هیجانی علاوه بر تفاوتهای رفتاری و هیجانی اغلب از نظر سیستم شناختی و هوشی نیز با افراد بالغ تفاوت دارند. اگر والدین شما در فضای خانوادگی مملو از اضطراب و قضاوت بزرگ شدهاند ممکن است سبک فکری بسته و محدودتری را فراگرفته باشند و در برابر پیچیدگی مقاومت کنند. اضطراب افراطی دوران کودکی نه تنها رشد نایافتگی هیجانی را به دنبال دارد، بلکه باعث شکل گیری سبک فکری ساده نگری افراطی میشود. فرد در این نوع سبک فکری نمیتواند ایدهها و عقاید متضاد را در نظر بگیرد و همزمان به آنها بپردازد. محیطهای خانوادگی سرکوبگر و تنبیه کننده معمولا تفکر پذیرا یا انتقادی و ابزار وجود را نه قبول دارند و نه تشویق میکنند لذا نمیتوانند فضای مناسب و مساعدی را برای رشد و پرورش ذهن کودک فراهم آورند.
📚کتاب رهایی از محرومیتهای هیجانی دوران کودکی
📝نوشته لینزی گیبسون، ترجمه زهرا اندوز و حسن حمیدپور، انتشارات اسبار
نسخه الکترونیک طاقچه:
لینک جلد اول
لینک جلد دوم (رایگان با عضویت بینهایت طاقچه)
#کتاب #کودکی #مغز #ذهن #شخصت #محرومیت #خانواده #فرزندپروری #اضطراب #افسردگی #افسردگی #پرخاشکری
@UTpsychologic
@LifeDefender | 1
📚کتاب رهایی از محرومیتهای هیجانی دوران کودکی
📝نوشته لینزی گیبسون، ترجمه زهرا اندوز و حسن حمیدپور، انتشارات اسبار
نسخه الکترونیک طاقچه:
لینک جلد اول
لینک جلد دوم (رایگان با عضویت بینهایت طاقچه)
#کتاب #کودکی #مغز #ذهن #شخصت #محرومیت #خانواده #فرزندپروری #اضطراب #افسردگی #افسردگی #پرخاشکری
@UTpsychologic
@LifeDefender | 1
👌3❤2