This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از افکار يونگ درباره افسردگی:
#افسردگی به معنی دقيق كلمه پايين رانده شدن است. هل داده شدن به سوی جهان زيرين. جايی كه ديگر چيزی حس نمیكنی، حتی خشم را. يكی از درمانهايی كه من برای افسردگی توصيه میكنم اين است كه خود را در زيبايی غرق كنيد. لازم نيست خيلی هنری و خاص باشد ولی تمام اطراف خود را از رنگ و صدا و تصوير زيبا انباشته كنيد. خوب بخوريد و خوب بپوشيد. اين در واقع متد خروج از تاريكی است.
اما روش دشوار ديگری هم وجود دارد و آن هم تاختن به سوی تاريكی و رفتن به درون است. اين روشی برای آموختن از افسردگی به جای خلاص شدن سريع از آن است.
در اين شرايط من با فرشته تاريكی تا آخرين حد توانم كشتی خواهم گرفت زيرا معتقدم آدمی نه با تصور نور، بلكه با خودآگاهی به تاريكیاش رشد خواهد كرد.
يونگ در پايان میافزايد كه چه راه اول را در پيش بگيرید و چه راه دوم را، بايد با همه قلب و روح درگير شود. نصفه و نيمه نمیشود تجربهای ارزشمند كسب كرد.
@LifeDefender
#افسردگی به معنی دقيق كلمه پايين رانده شدن است. هل داده شدن به سوی جهان زيرين. جايی كه ديگر چيزی حس نمیكنی، حتی خشم را. يكی از درمانهايی كه من برای افسردگی توصيه میكنم اين است كه خود را در زيبايی غرق كنيد. لازم نيست خيلی هنری و خاص باشد ولی تمام اطراف خود را از رنگ و صدا و تصوير زيبا انباشته كنيد. خوب بخوريد و خوب بپوشيد. اين در واقع متد خروج از تاريكی است.
اما روش دشوار ديگری هم وجود دارد و آن هم تاختن به سوی تاريكی و رفتن به درون است. اين روشی برای آموختن از افسردگی به جای خلاص شدن سريع از آن است.
در اين شرايط من با فرشته تاريكی تا آخرين حد توانم كشتی خواهم گرفت زيرا معتقدم آدمی نه با تصور نور، بلكه با خودآگاهی به تاريكیاش رشد خواهد كرد.
يونگ در پايان میافزايد كه چه راه اول را در پيش بگيرید و چه راه دوم را، بايد با همه قلب و روح درگير شود. نصفه و نيمه نمیشود تجربهای ارزشمند كسب كرد.
@LifeDefender
👍3
#خلاقیت_و_نوآوری
طراحی و ایدهپردازی فروشگاه رنگ با #هوش_مصنوعی. مهارت کار با هوش مصنوعی مولد داره به یه مهارت ویژه تبدیل میشه...
کمبود نیروی متخصص هوش مصنوعی (در شاخههای مختلف این رشته) در غرب باعث شده شرکتهای بزرگ، سالیانه حداقل از ۱۳۰ تا ۹۰۰ هزار دلار به متخصصین این حوزه پرداخت کنند.
@LifeDefender
طراحی و ایدهپردازی فروشگاه رنگ با #هوش_مصنوعی. مهارت کار با هوش مصنوعی مولد داره به یه مهارت ویژه تبدیل میشه...
کمبود نیروی متخصص هوش مصنوعی (در شاخههای مختلف این رشته) در غرب باعث شده شرکتهای بزرگ، سالیانه حداقل از ۱۳۰ تا ۹۰۰ هزار دلار به متخصصین این حوزه پرداخت کنند.
@LifeDefender
👍1
I'm Not Okay
Jurrivh
سحر در باغ گلی دیدم
با لمس، فرو میریخت
با صدا، محو
و با بوسهای، پرپر
من از خود بیخود
نمیدانم چه کردم
که اکنون فقط
خاطرهای خاکستری در ذهنم باقیست
#موسیقی #بیکلام
#omidnotes
با لمس، فرو میریخت
با صدا، محو
و با بوسهای، پرپر
من از خود بیخود
نمیدانم چه کردم
که اکنون فقط
خاطرهای خاکستری در ذهنم باقیست
#موسیقی #بیکلام
#omidnotes
❤🔥5
#معرفی_کتاب
برشی از کتاب «طرحهای جنونآمیز، چگونه طرحهای دیوانهواری را بپروریم که موجب پیروزی در نبردها، درمان بیماریها و دگرگونی صنعتها شوند؟»
🔹 لینک خرید
@LifeDefender
برشی از کتاب «طرحهای جنونآمیز، چگونه طرحهای دیوانهواری را بپروریم که موجب پیروزی در نبردها، درمان بیماریها و دگرگونی صنعتها شوند؟»
🔹 لینک خرید
@LifeDefender
👍1👎1
یه مدت پیش داشتم با یه خانمی صحبت میکردم که همیشه ضرورتی نداره با رژ یا آرایش از خونه بری بیرون. گفتم تصور کن خودت تنها در یه جزیره یا مکان دوردست، بدون مردم داری زندگی میکنی... آیا اون جا هم به صورتی که الان داری آرایش میکنی و ... همین کار رو میکنی؟ جالبه بدونی در روزهایی که قرنطینه کرونا بود و مردم کمتر میاومدن بیرون، فروش و مصرف مواد آرایشی به اندازه قابل توجهی پایین اومده بود. (با اینکه فروشگاههای آرایشی بهداشتی مانند سایر صنوف رو تعطیل نکردند). چون طرف لازم نمیبینه تو خونه وقتی مردم دور و برش نیستند خودشو رنگآمیزی کنه (:
گرچه تمایل به زیبا بودن در هر انسانی، بخصوص زنان بیشتره اما به این هم توجه کن که داری بخاطر یکسری امیال آشکار یا پنهان درونی، که بخاطر جذب و تایید اجتماعی یا ... است خودتو زیبا نشون میدی. سعی کن امروز بدون رژ برو بیرون. فردا اگه ضرورتی نداره کیف باهات باشه بدون کیف برو... یه وقت دیگه بدون آرایش و فقط با ضدآفتاب برو...
▫️امروز این متن رو از شوپنهاور خوندم:
بیایید خود را در جایی فرض کنیم بسیار متروک با آفاق بیکران، زیر آسمانی صاف، درختان و گیاهان در هوای ساکن، نه جانوران، نه ابنای بشر، نه آب روان: ژرفترین سکوت. به گمان من، چنین محیطهایی ضیافت جدیت و تاملاند، همراه با رهایی کامل از هرگونه ارادهورزی و امیال آن؛ درست همین است که به چنین منظرهی حاکی از انفراد محض و آرامش عمیق، نشانی از امر والا میبخشد.
#کتاب جهان همچون اراده و تصور، #آرتور_شوپنهاور، ترجمه رضا ولییاری، ص ٢١١
متاسفانه مواردی چون عزتنفس پایین، عدم درک حقیقت زندگی، پیروی از افکار و رفتار جمعی (چون دیگرون این هستند منم باید این باشم. یا چون این ترند روز هست منم باید...) باعث میشه عده زیادی (بخصوص زنان) چنان فردیت خودشون رو نادیده بگیرند که حتی نتونند تصور کنند که چنین چیزی وجود داشته... فقط بخاطر اینکه مقبول خواسته جمع باشند و از این رقابت عقب نمونند. وقتی خودتو اسیر انتظارت مردم کنی، آزادیت رو از دست میدی... و هنگامی که نتونی انتظارشون رو برآورده کنی، ازت فاصله میگیرن و احساس تنهایی میکنی.
▫️در پایان متنی با عنوان زیباترین زن زندگیام منتسب به رولان بارت رو بخونید. (مطمن نیستم از خودش باشه.)
زيباترين زن زندگىام را امروز ديدم. با او قرارى در خيابان داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بىمضايقه زن بود.
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانىاش با جريان روز، جذابش مىكرد.
كتابخوانده و دانا، قشنگ حرف مىزد و صلحى با جهان داشت.
او هيج شبيه عكسهاى روى مجلههاى مد نبود. چيزى بود كه دوست داشت باشد.
دوست داشت در قهوهاش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمک بخورد.
زير چانهاش چروکهايى ريز داشت و در تمام آن مدت، شكم بعد از زايمان بزرگ شدهاش را مخفى نكرد.
خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گستردهى چگونه لاغر شويم و چگونه چروک زير چشمها را مخفى كنيم، گولش نزده بودند. او در انتهايىترين روزهاى چهل سالگى، پذيرفته بود كه هزار بار شكست خورده و نمرده: خودم كردم، خودم. مجموعهى زيبايیهاى طبيعى انسان.
بعد، راه رفتيم. شاد بود و از خنديدن نمىترسيد. بلند مىخنديد و صداى زنانهى محكمش، مىپيچيد همهجا.
گرتا گاربو نبود،
مارلنه ديتريش نبود،
جين فوندا نبود،
اليزابت تيلور و جين سيبرگ نبود؛
خودش بود.
خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم مىزد، سنگهايى را برمىداشت كه مجسمه بسازد.
او همان زن كميابیست كه از ياد رفته. او همان زنيست كه قرنهاست كم پيدا شده و جايش را روبوتهای كم هوش گرفتهاند. او از جايي در همان رنسانس ديگر تكثير نشده. اين است كه دور از اجتماع ظاهربينیهای مفرط، در جنگلهای خلوت قدم میزند و میداند كه كيست و چه میخواهد. اوست كه وزن میدهد به جهان. زيبايی شبيه آن چيز مبالغهآميزی كه ما تصور میكنيم نيست.
#omidnotes
گرچه تمایل به زیبا بودن در هر انسانی، بخصوص زنان بیشتره اما به این هم توجه کن که داری بخاطر یکسری امیال آشکار یا پنهان درونی، که بخاطر جذب و تایید اجتماعی یا ... است خودتو زیبا نشون میدی. سعی کن امروز بدون رژ برو بیرون. فردا اگه ضرورتی نداره کیف باهات باشه بدون کیف برو... یه وقت دیگه بدون آرایش و فقط با ضدآفتاب برو...
▫️امروز این متن رو از شوپنهاور خوندم:
بیایید خود را در جایی فرض کنیم بسیار متروک با آفاق بیکران، زیر آسمانی صاف، درختان و گیاهان در هوای ساکن، نه جانوران، نه ابنای بشر، نه آب روان: ژرفترین سکوت. به گمان من، چنین محیطهایی ضیافت جدیت و تاملاند، همراه با رهایی کامل از هرگونه ارادهورزی و امیال آن؛ درست همین است که به چنین منظرهی حاکی از انفراد محض و آرامش عمیق، نشانی از امر والا میبخشد.
#کتاب جهان همچون اراده و تصور، #آرتور_شوپنهاور، ترجمه رضا ولییاری، ص ٢١١
متاسفانه مواردی چون عزتنفس پایین، عدم درک حقیقت زندگی، پیروی از افکار و رفتار جمعی (چون دیگرون این هستند منم باید این باشم. یا چون این ترند روز هست منم باید...) باعث میشه عده زیادی (بخصوص زنان) چنان فردیت خودشون رو نادیده بگیرند که حتی نتونند تصور کنند که چنین چیزی وجود داشته... فقط بخاطر اینکه مقبول خواسته جمع باشند و از این رقابت عقب نمونند. وقتی خودتو اسیر انتظارت مردم کنی، آزادیت رو از دست میدی... و هنگامی که نتونی انتظارشون رو برآورده کنی، ازت فاصله میگیرن و احساس تنهایی میکنی.
▫️در پایان متنی با عنوان زیباترین زن زندگیام منتسب به رولان بارت رو بخونید. (مطمن نیستم از خودش باشه.)
زيباترين زن زندگىام را امروز ديدم. با او قرارى در خيابان داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بىمضايقه زن بود.
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانىاش با جريان روز، جذابش مىكرد.
كتابخوانده و دانا، قشنگ حرف مىزد و صلحى با جهان داشت.
او هيج شبيه عكسهاى روى مجلههاى مد نبود. چيزى بود كه دوست داشت باشد.
دوست داشت در قهوهاش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمک بخورد.
زير چانهاش چروکهايى ريز داشت و در تمام آن مدت، شكم بعد از زايمان بزرگ شدهاش را مخفى نكرد.
خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گستردهى چگونه لاغر شويم و چگونه چروک زير چشمها را مخفى كنيم، گولش نزده بودند. او در انتهايىترين روزهاى چهل سالگى، پذيرفته بود كه هزار بار شكست خورده و نمرده: خودم كردم، خودم. مجموعهى زيبايیهاى طبيعى انسان.
بعد، راه رفتيم. شاد بود و از خنديدن نمىترسيد. بلند مىخنديد و صداى زنانهى محكمش، مىپيچيد همهجا.
گرتا گاربو نبود،
مارلنه ديتريش نبود،
جين فوندا نبود،
اليزابت تيلور و جين سيبرگ نبود؛
خودش بود.
خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم مىزد، سنگهايى را برمىداشت كه مجسمه بسازد.
او همان زن كميابیست كه از ياد رفته. او همان زنيست كه قرنهاست كم پيدا شده و جايش را روبوتهای كم هوش گرفتهاند. او از جايي در همان رنسانس ديگر تكثير نشده. اين است كه دور از اجتماع ظاهربينیهای مفرط، در جنگلهای خلوت قدم میزند و میداند كه كيست و چه میخواهد. اوست كه وزن میدهد به جهان. زيبايی شبيه آن چيز مبالغهآميزی كه ما تصور میكنيم نيست.
#omidnotes
👍8