در قرون وسطی ژانری هنری شکل گرفت که memento mori نام داشت. ترجمهی آن میشود "به یاد داشته باش که خواهی مرد". این ژانر در نقاشیها معمولا به وسیلهی جمجمهی انسان و یا یک ساعت شنی بازنمایی میشود. پیام اخلاقی این سبک یک چیز بود: کوتاهی عمر و سرانجام، ناگزیری مرگ.
@LifeDefender
@LifeDefender
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا ورزشکاران (معمولن فوتبالیستها) با اینکه تشنه هستند اما در زمان ورزش و بعدش آب نمیخورند یا خیلی کم میخورند.
#کنجکاوی
@LifeDefender
#کنجکاوی
@LifeDefender
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیکه کردن مرغ رو بلدی؟!
پ.ن:
خیلیهامون، خیلی چیزا رو درست بلد نیستیم. میانگین همه این درست بلد نبودنها میشه بخشی از دلایل پایین بودن کیفیت زندگیمون. (بگذریم از اینکه به دلایلی چون ترس، قضاوت شدن یا کمالگرایی و ... همونم که بلدیم انجام نمیدیم.)
@LifeDefender
پ.ن:
خیلیهامون، خیلی چیزا رو درست بلد نیستیم. میانگین همه این درست بلد نبودنها میشه بخشی از دلایل پایین بودن کیفیت زندگیمون. (بگذریم از اینکه به دلایلی چون ترس، قضاوت شدن یا کمالگرایی و ... همونم که بلدیم انجام نمیدیم.)
@LifeDefender
👍2
و من بر این باورم: اینکه ذهن آزاد و کنجکاو انسان ارزشمندترین چیزی است که در این دنیا وجود دارد. و آنچه به خاطرش مبارزه میکنم: آزادی ذهن انسان در انتخاب راهی که مورد علاقهاش است، بیهدایت دیگری. و آنچه علیه آن مبارزه میکنم: هر ایده، حکومت یا مذهبی است که بخواهد فرد را از بین ببرد. این آن چیزی است که من هستم و قرار است که باشم. من درک میکنم که چرا یک نظام که بر روی الگویی خاص بنا شده باید تلاش کند تا ذهن آزاد را از میان بردارد، زیرا این ذهن چیزی است که با تعمق میتواند یک چنین نظامی را نابود سازد. البته که من این را درک میکنم، ولی من از آن بیزارم و با آن خواهم جنگید تا آن چیزی را حفظ نمایم که موجب میشود ما از حیوانات زبانبسته متمایز گردیم. اگر عظمت و شکوه از بین برود، ما راهمان را گم خواهیم کرد.
#کتاب شرق بهشت، جان اشتاینبک
@LifeDefender
#کتاب شرق بهشت، جان اشتاینبک
@LifeDefender
❤3👍2
اگه اهل فیلم دیدن باشید، این عکس برگرفته از پوستر یه فیلم دیدنی هست. اگه حدس میزنید قبل از معرفی فیلم کامنت کنید.
@LifeDefender
@LifeDefender
با دیدن این تصویر جه جملهای به ذهنتون میرسه؟ ابتدا تصور کنید سپس جملهای که منتشر کننده این تصویر زیرش نوشته بود رو ببینید.
همهی تکههای خودم… من شدند…
#عکس_و_مکث
@LifeDefender
#عکس_و_مکث
@LifeDefender
❤3
با دیدن این عکس... چه چیزی به ذهنتون میرسه؟ کامنت کنید...
برای راحتی، به دنبال توهماتی نباش که ممکنه هرگز محقق نشه... یاد جملهای از بروسلی افتادم: دنبال یه زندگی راحت نباشید، دنبال قدرتی باشید که بتوانید از پس یه زندگی سخت برآیید.
#عکس_و_مکث
@LifeDefender
#عکس_و_مکث
@LifeDefender
❤2👍1
از کیفیت مطالب چقدر رضایت دارید؟
برخی دوستان تصور میکنن ادمین یه کانال میتونه نظرات نظرسنجی رو بدونه... چنین چیزی صحت نداره. شک دارید امتحان کنید. پس نظرتون رو ثبت کنید. چه برای این نظرسنجی... چه برای سایر موارد...
برخی دوستان تصور میکنن ادمین یه کانال میتونه نظرات نظرسنجی رو بدونه... چنین چیزی صحت نداره. شک دارید امتحان کنید. پس نظرتون رو ثبت کنید. چه برای این نظرسنجی... چه برای سایر موارد...
Anonymous Poll
13%
کمتر از ۵۰ درصد
13%
کمتر از ۷۰ درصد
9%
کمتر از ۹۰ درصد
61%
بیشتر از ۹۰ درصد
4%
نظری ندارم
👍1
آدمها و ریاضیات
اگه به ریاضی علاقهمند نیستی باز دیدن کانالی که معرفی میکنم جالبه. یه وقتی در زندگیت متوجه میشی که عدم تمایلت یا تنفرت به برخی چیزها نه فقط برداشت نادرستی از تجربه شخصی خودت بوده بلکه خودتو به محیطی سپردی که بهت بگه این حشرات یا گیاهان نحس هستند. چندش هستند... این رنگ یا این غذا یا نوشیدنی رو نباید استفاده کرد. و ... نهایتا نسبت به علوم یا مهارتهایی مانند ریاضی. فیزیک، شیمی، برنامهنویسی، فلسفه و ... یه گاردی میگیری که حاضر نیستی چند قدم نزدیک هم بشی. حتی در یه خونه خالی، بدون حضور کسی، هم سعی نمیکنی تلاش کنی ببینم مثلن فیزیک چطوره. یه کم یاد بگیرم. چون خودتم از قضاوت خودت نسبت به خودت میترسی. نکنه سعی کنم و نتونم؟ یا همون دیدگاه عمومی رسوب شده مانع میشه یه تجربه کوچک داشته باشی.
چند سال پیش چند جلسه ۱ ساعته به یکی مشاوره میدادم که برای بهبود زندگیش چکار کنه... بحث رسید سر دانشگاه... گفت لیسانس دارم میخوام برم فوق بخونم. این رشته رو خوندم و ... بهش گفتم به این دلایل بیفایده است و باید این کار رو کنی. بعد از کلی مقاومت گفت حرف شما درسته اما اگه نرم نمیتونم کسی رو پیدا کنم باهاش ازدواج کنم! میگفت یکی از اهدافی که رفت لیسانس هم بخونه همین بود. (مدتی بعد متوجه شدم یکی از دلایل اصلی که خیلیها میرن دانشگاه همینه) بهش چیزای دیگه هم گفتم که بیاثر بود. با این جمله نیچه خودم را تسلی دادم و از محضرش گریختم. دوست من بگریز... به تنهاییات بگریز... به تنهایی خویشتن گریختم و هلاک نگشتم. (:
مدتی قبل در نقد سیستم آموزشی بخشی از نظراتم رو خلاصه در ۲ قسمت گفتم. لینک
و سرانجام کانال یوتیوب آدمها و ریاضیات. در توضیحات هر مصاحبه این عبارت تکرار شده: گپ و گفتی کنجکاوانه، صادقانه و بیپرده با آدم هایی که زندگی حرفهای آنها به ریاضیات گره خورده است؛ آقای امیر اصغری با افرادی که در حوزه ریاضی کار کردهاند مصاحبه میکند و ...
لینک کانال ایشون رو با معرفی بخشی از صحبت سهیلا فیضبخش، یکی از برندگان جایزهی معتبر وایتهد در سال ۲۰۲۳ آغاز میکنم:
هزاران بار اشتباه میکنی و به اشتباهات پی میبری، و این باعث میشه به تدریج مساله رو بفهمی، تا کمکم به حل نهایی برسی....
https://youtu.be/Y79uY3gWF9c
#omidnotes
اگه به ریاضی علاقهمند نیستی باز دیدن کانالی که معرفی میکنم جالبه. یه وقتی در زندگیت متوجه میشی که عدم تمایلت یا تنفرت به برخی چیزها نه فقط برداشت نادرستی از تجربه شخصی خودت بوده بلکه خودتو به محیطی سپردی که بهت بگه این حشرات یا گیاهان نحس هستند. چندش هستند... این رنگ یا این غذا یا نوشیدنی رو نباید استفاده کرد. و ... نهایتا نسبت به علوم یا مهارتهایی مانند ریاضی. فیزیک، شیمی، برنامهنویسی، فلسفه و ... یه گاردی میگیری که حاضر نیستی چند قدم نزدیک هم بشی. حتی در یه خونه خالی، بدون حضور کسی، هم سعی نمیکنی تلاش کنی ببینم مثلن فیزیک چطوره. یه کم یاد بگیرم. چون خودتم از قضاوت خودت نسبت به خودت میترسی. نکنه سعی کنم و نتونم؟ یا همون دیدگاه عمومی رسوب شده مانع میشه یه تجربه کوچک داشته باشی.
چند سال پیش چند جلسه ۱ ساعته به یکی مشاوره میدادم که برای بهبود زندگیش چکار کنه... بحث رسید سر دانشگاه... گفت لیسانس دارم میخوام برم فوق بخونم. این رشته رو خوندم و ... بهش گفتم به این دلایل بیفایده است و باید این کار رو کنی. بعد از کلی مقاومت گفت حرف شما درسته اما اگه نرم نمیتونم کسی رو پیدا کنم باهاش ازدواج کنم! میگفت یکی از اهدافی که رفت لیسانس هم بخونه همین بود. (مدتی بعد متوجه شدم یکی از دلایل اصلی که خیلیها میرن دانشگاه همینه) بهش چیزای دیگه هم گفتم که بیاثر بود. با این جمله نیچه خودم را تسلی دادم و از محضرش گریختم. دوست من بگریز... به تنهاییات بگریز... به تنهایی خویشتن گریختم و هلاک نگشتم. (:
مدتی قبل در نقد سیستم آموزشی بخشی از نظراتم رو خلاصه در ۲ قسمت گفتم. لینک
و سرانجام کانال یوتیوب آدمها و ریاضیات. در توضیحات هر مصاحبه این عبارت تکرار شده: گپ و گفتی کنجکاوانه، صادقانه و بیپرده با آدم هایی که زندگی حرفهای آنها به ریاضیات گره خورده است؛ آقای امیر اصغری با افرادی که در حوزه ریاضی کار کردهاند مصاحبه میکند و ...
لینک کانال ایشون رو با معرفی بخشی از صحبت سهیلا فیضبخش، یکی از برندگان جایزهی معتبر وایتهد در سال ۲۰۲۳ آغاز میکنم:
هزاران بار اشتباه میکنی و به اشتباهات پی میبری، و این باعث میشه به تدریج مساله رو بفهمی، تا کمکم به حل نهایی برسی....
https://youtu.be/Y79uY3gWF9c
#omidnotes
Telegram
LifeDefender
دوران مدرسه در مقطع راهنمایی درسی داشتیم بنام حرفه و فن. نمیدونم الان هم هستش یا نه. قرار بود معلم امتحان بگیره... در حیاط روی یه دیوار کوتاه نیمهکاره بلوکی نشسته بودم و داشتم مطالبی درباره بیلچه، بیل، پتک، کلنگ، شنکش و ... میخواندم. تصویرشون رو زده بود…
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تفاهم دستاورد عشق است نه پیش شرط عشق... کلیپی کوتاه از آلن دوباتن. #کتاب از عشق گفتن. ناتاشا لان. ترجمه مهسا صباغی نشر میلکان
@LifeDefender
@LifeDefender
❤4👍1
خیلی چیزا تو زندگی معمولی به نظر میرسن مگر موقعی که از دستش بدی و برای رسیدن به اون شخص، موقعیت یا ... کلی تلاش و تقلا کنی و خسته بشی.
#عکس_و_مکث
@LifeDefender
#عکس_و_مکث
@LifeDefender
👍4💔1
بریدههایی زیبا از کتابهای هرتا مولر – به مناسبت زادروز او
هرتا مولر رماننویس، شاعر و مقالهنویسی از #آلمان متولد #رومانی است. او در ۱۷ آگوست ۱۹۵۳ در Nițchidorf، روستایی آلمانی زبان در رومانی به دنیا آمد. او بهخاطر آثار زیبا و خاطرهانگیزش که اغلب به مضامین سرکوب، سانسور و زندگی تحت رژیمهای توتالیتر میپردازد، شهرت دارد.
مشهورترین اثر مولر رمان سرزمین گوجههای سبز است که در سال ۱۹۹۴ منتشر شد. این رمان از تجربیات شخصی او در دوران بزرگ شدن در رومانی چائوشسکو الهام گرفته و فضای حفقانآور ترس و نظارت را در این کشور به تصویر میکشد. این کتاب در سال ۱۹۹۴ برنده جایزه معتبر کتاب آلمان شد و شهرت بینالمللی به دست آورد.
در سال ۲۰۰۹، هرتا مولر جایزه #نوبل ادبیات را برای دستاوردهای برجسته ادبی خود دریافت کرد که “با تمرکز شعر و صراحت نثر، مناظر محرومان را به تصویر میکشد.” او دومین نویسنده آلمانی زبانی بود که از زمان اتحاد مجدد آلمان، جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد.
ویژگی نوشته مولر زبان، بیان شاعرانه، استفاده از استعاره، و کاوش در تاثیر روانی سرکوب سیاسی و سانسور است.
▫️آن روزها هنوز نمیدانستم که سربازها برای پیش برد جنایاتشان به آن نفرت نیاز دارند. که آن نفرت توجیهیست برای پولی که میگیرند. جنایات آنها فقط با وجود دشمنانشان توجیه میشد. اعتبار آنها منوط به تعداد دشمنانشان بود.
▫️اینجا همه یک جورهایی دهاتی هستیم. از دهی درآمدیم، به دهی دیگه پا گذاشتیم. در یک سیستم دیکتاتوری هیچ شهری پا نمیگیره، چون هر چیزی که کنترل بشه نمیتونه رشد کنه.
▫️حماقت یا باهوشی ربطی به دونستن یا ندونستن چیزی نداره. بعضی آدمها خیلی میدونند ولی باهوش نیستند؛ بعضیهای دیگه خیلی چیزها رو نمیدونند ولی احمق نیستند.
▫️کلمات، جاری که میشوند از دهانمان، همانقدر زیانبارند که پاهامان در لگدمالی سبزهها.
▫️دلم میخواست از این شهر کوچکی که از هر گوشهاش یک جفت چشم خیره نگاهم میکردند بروم.
▫️بدگمانی بلندتر از هر دیواری قد میکشد.
▫️نمیدانم چرا وقتی رنگ صورتی عمر میکند و خاکستری میشود، از زیباییاش قلب آدم از تپش میایستد، دیگر مثل مواد معدنی نیست، مادهای محزون است، مثل آدمها. آیا دلتنگی برای وطن رنگ دارد.
▫️در اردوگاه یاد گرفتیم بیآنکه تن و بدنمان بلرزد، جنازهها را پاکسازی کنیم. قبل از اینکه جسد خشک شود، لباسهایش را درمیآوریم، ما لباسهایشان را میخواهیم که از سرما نمیریم و نان زیر بالششان را میخوریم. مرگ آنها، منفعت ماست.
▫️اگر دیگر گریه نکنی، به یک هیولا تبدیل میشوی. تنها چیزی که جلوی هیولا شدنم را میگیرد، بر فرض اینکه هنوز تبدیل به یکی از آنها نشده باشم، این جمله است: میدانم که برمیگردی.
▫️وقتی گوشت تنت ناپدید شود، استخوانهایت مثل کولهباری سنگین میشوند و زمین، تو را پایین میکشد.
▫️از رها شدن به سوی آزادی میترسیدم.
@LifeDefender
هرتا مولر رماننویس، شاعر و مقالهنویسی از #آلمان متولد #رومانی است. او در ۱۷ آگوست ۱۹۵۳ در Nițchidorf، روستایی آلمانی زبان در رومانی به دنیا آمد. او بهخاطر آثار زیبا و خاطرهانگیزش که اغلب به مضامین سرکوب، سانسور و زندگی تحت رژیمهای توتالیتر میپردازد، شهرت دارد.
مشهورترین اثر مولر رمان سرزمین گوجههای سبز است که در سال ۱۹۹۴ منتشر شد. این رمان از تجربیات شخصی او در دوران بزرگ شدن در رومانی چائوشسکو الهام گرفته و فضای حفقانآور ترس و نظارت را در این کشور به تصویر میکشد. این کتاب در سال ۱۹۹۴ برنده جایزه معتبر کتاب آلمان شد و شهرت بینالمللی به دست آورد.
در سال ۲۰۰۹، هرتا مولر جایزه #نوبل ادبیات را برای دستاوردهای برجسته ادبی خود دریافت کرد که “با تمرکز شعر و صراحت نثر، مناظر محرومان را به تصویر میکشد.” او دومین نویسنده آلمانی زبانی بود که از زمان اتحاد مجدد آلمان، جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد.
ویژگی نوشته مولر زبان، بیان شاعرانه، استفاده از استعاره، و کاوش در تاثیر روانی سرکوب سیاسی و سانسور است.
▫️آن روزها هنوز نمیدانستم که سربازها برای پیش برد جنایاتشان به آن نفرت نیاز دارند. که آن نفرت توجیهیست برای پولی که میگیرند. جنایات آنها فقط با وجود دشمنانشان توجیه میشد. اعتبار آنها منوط به تعداد دشمنانشان بود.
▫️اینجا همه یک جورهایی دهاتی هستیم. از دهی درآمدیم، به دهی دیگه پا گذاشتیم. در یک سیستم دیکتاتوری هیچ شهری پا نمیگیره، چون هر چیزی که کنترل بشه نمیتونه رشد کنه.
▫️حماقت یا باهوشی ربطی به دونستن یا ندونستن چیزی نداره. بعضی آدمها خیلی میدونند ولی باهوش نیستند؛ بعضیهای دیگه خیلی چیزها رو نمیدونند ولی احمق نیستند.
▫️کلمات، جاری که میشوند از دهانمان، همانقدر زیانبارند که پاهامان در لگدمالی سبزهها.
▫️دلم میخواست از این شهر کوچکی که از هر گوشهاش یک جفت چشم خیره نگاهم میکردند بروم.
▫️بدگمانی بلندتر از هر دیواری قد میکشد.
▫️نمیدانم چرا وقتی رنگ صورتی عمر میکند و خاکستری میشود، از زیباییاش قلب آدم از تپش میایستد، دیگر مثل مواد معدنی نیست، مادهای محزون است، مثل آدمها. آیا دلتنگی برای وطن رنگ دارد.
▫️در اردوگاه یاد گرفتیم بیآنکه تن و بدنمان بلرزد، جنازهها را پاکسازی کنیم. قبل از اینکه جسد خشک شود، لباسهایش را درمیآوریم، ما لباسهایشان را میخواهیم که از سرما نمیریم و نان زیر بالششان را میخوریم. مرگ آنها، منفعت ماست.
▫️اگر دیگر گریه نکنی، به یک هیولا تبدیل میشوی. تنها چیزی که جلوی هیولا شدنم را میگیرد، بر فرض اینکه هنوز تبدیل به یکی از آنها نشده باشم، این جمله است: میدانم که برمیگردی.
▫️وقتی گوشت تنت ناپدید شود، استخوانهایت مثل کولهباری سنگین میشوند و زمین، تو را پایین میکشد.
▫️از رها شدن به سوی آزادی میترسیدم.
@LifeDefender
👍2
LifeDefender
بریدههایی زیبا از کتابهای هرتا مولر – به مناسبت زادروز او هرتا مولر رماننویس، شاعر و مقالهنویسی از #آلمان متولد #رومانی است. او در ۱۷ آگوست ۱۹۵۳ در Nițchidorf، روستایی آلمانی زبان در رومانی به دنیا آمد. او بهخاطر آثار زیبا و خاطرهانگیزش که اغلب به…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این قسمتی از فیلم رستگاری از شاوشنک هست... اگه فیلم رو ندیدید، حتمن ببینید. در ادامه این مطلب رو بخونید.
@LifeDefender
@LifeDefender
LifeDefender
⭕️واشنگتن پست: منطقه خلیج فارس بهخاطر گرمای هوا غیرقابل سکونت خواهد شد 🔹به گزارش واشنگتن پست، شاخص دما در هفتههای گذشته در منطقه خلیج فارس به دفعات از ۶٠ درجه سلسیوس عبور کرده است. در شهرهای پرجمعیتی نظیر ابوظبی در امارات و شهر کویت در کشور کویت، شاخصهای…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😱1
بر اساس تحقیقی که در هلند انجام شده افراد آگاه به سالم زندگی کردن (یا دارای سبک زندگی سالم) ، هر ساله کمترین بار مالی را به صندوقهای بیمه سلامت وارد میکنند - اما در نهایت به دلیل طول عمر بیشتر، از افرادی که چاق هستند یا سیگار میکشند هزینه بیشتری را به سیستم درمانی تحمیل میکنند. در هلند، افراد دارای اضافه وزن به طور متوسط تا ۸۰ سال، سیگاریها حدود ۷۷ سال و افراد لاغر غیرسیگاری به طور متوسط ۸۴ سال عمر میکنند. بر اساس این مطالعه که از طرف وزارت بهداشت هلند انجام شد، افراد دارای اضافه وزن و سیگاریها به ترتیب حدود ۲۲۰ هزار و ۲۵۰ یورو در طول زندگی خود هزینههای سلامتی را به همراه دارند. از سوی دیگر، افراد لاغر غیرسیگاری ۲۸۱ هزار یورو هزینه سلامتی خواهند داشت. این توسط دانشمندان اطراف Pieter HM van Baal از موسسه دولتی بهداشت عمومی و محیط زیست در Bilthoven مشخص شد. با این حال، این مطالعه ضررهای اقتصادی ناشی از مرخصی استعلاجی و سایر موارد را در نظر نگرفته است.
پ.ن۱:
به عبارتی افرادی که از سبک زندگی سالمی برخوردار هستند به دلیل عمر بیشتر (زمان) و همچنین افزایش سن (مشکلات کهولت سن رو نمیشه کاریش کرد) در معرض مشکلات بیشتری قرار میگیرند، بنابراین هزینه بیشتری رو به سیستم بهداشتی وارد میکنند اما افراد چاق یا سیگاری به دلیل اینکه بیماریهای کشندهتری میاد سراغشون و زودتر میمیرند در کل هزینه کمتری برای سیستم درمان دارند.
پ.ن۲:
مزایا و خدماتی که افراد سالم از جهت جسمی و روانی برای جامعه دارند خیلی بیشتر از چیزی هست که بشه تصورش کرد. بنابراین اگه هزینه مراقبت از اونها بیشتر هست ارزشش رو داره.
#سلامت
@LifeDefender | منبع
پ.ن۱:
به عبارتی افرادی که از سبک زندگی سالمی برخوردار هستند به دلیل عمر بیشتر (زمان) و همچنین افزایش سن (مشکلات کهولت سن رو نمیشه کاریش کرد) در معرض مشکلات بیشتری قرار میگیرند، بنابراین هزینه بیشتری رو به سیستم بهداشتی وارد میکنند اما افراد چاق یا سیگاری به دلیل اینکه بیماریهای کشندهتری میاد سراغشون و زودتر میمیرند در کل هزینه کمتری برای سیستم درمان دارند.
پ.ن۲:
مزایا و خدماتی که افراد سالم از جهت جسمی و روانی برای جامعه دارند خیلی بیشتر از چیزی هست که بشه تصورش کرد. بنابراین اگه هزینه مراقبت از اونها بیشتر هست ارزشش رو داره.
#سلامت
@LifeDefender | منبع
www.mz.de
Dicke und Raucher billiger fürs Gesundheitswesen
Übergewichtige und Raucher kosten das Gesundheitswesen weniger Geld als schlanke Nichtraucher. Das berichtet die Zeitschrift «Bild der Wissenschaft» in ihrer Mai-Ausgabe unter Berufung auf eine niederländische Studie.Danach belasten gesundheitsbew...
👍4
LifeDefender
این قسمتی از فیلم رستگاری از شاوشنک هست... اگه فیلم رو ندیدید، حتمن ببینید. در ادامه این مطلب رو بخونید. @LifeDefender
جمله آخر پست قبلی از یکی از کتابهای هرتا مولر (از رها شدن به سوی آزادی میترسیدم) منو یا جیمز ویتمور فقید در فیلم رستگاری از شاوشنک انداخت. او در نقش پیرمردی بنام بروکس حضور داره که به جرم قتل به سالها زندان محکوم شده و پس از مدتها از حبس آزاد میشه...
نگاه کنید وقتی در اتوبوس نشسته چطور صندلی رو محکم با دستاش گرفته... چطور برای عبور از خیابون دچار مشکل هست. چطور در پارک تنهاست... چطور شبها خواب نمیره و ...
موارد بالا ممکنه براتون قابل فهم و درک نباشه مگر اینکه هوش عاطفی بالایی داشته باشید یا به شرایط مشابه این گرفتار شده باشید. نمیدونید گذر کردن از یه خیابون چقدر سخته! واقعن براتون باورپذیر نیست... فیلم نمیتونه تمام احساس و افکار اون فرد حین عبور از خیابون، تو اتوبوس، جایی که کار میکرد رو نشون بده... اما ترکیب خرده هوش عاطفی و تجریباتی ازین دست، کمک زیادی میکنه تا به احساس درونی چنین افرادی پی ببرید... و البته من این ادعا رو دارم. آدم احساسی نیستم با فیلم گریه کنم اما فیلمی که خود زندگی باشه چرا؟!.
▫️"من اینجا را دوست ندارم. من از ترس دایم خسته شدهام. من تصمیم گرفتهام که نمانم.»
چه کسی با پوست و گوشت و خون خودش احساس کرده که خستگی از ترس، علامت بزرگ افسردگی مزمن و تنهایی است؟
▫️یه جایی میگه: من فقط میخواهم به خانه بروم اما میدانم که هرگز نمیتوانم به آنجا برسم. هیچ خانهای وجود ندارد...
چه کسی میفهمه خانواده و خونه نداشتن چقدر ترسناکه؟ بخصوص وقتی سنت بالا میره؟
👈 در واقع او به شرایط زندان خو گرفته بود. بخصوص وقتی زندان برنامهای برای بازپروری و اصلاح یا توانایی کسب مهارتی برای زندانی نداره. به بخور و نمیر قفس عادت داشت، از این رو از آزادی و مسئولیتپذیری هراس داشت. او نمیتونست واقعیت و حقیقت جریان زندگی بیرون از زندان رو تحمل کنه. پس خودشو میکشه و طبیعی هست که دست و پا نمیزنه. چون پذیرفته انتخابی جز این نیست.
👈 بخاطر داشته باشید که بیشتر ماها، بسیار به فقیر شدن و بیخانمان شدن نزدیکتر هستیم تا ثروتمند شدن واقعی! فیلم رو دیدید یا حتمن ببینید. متوجه میشید راحتتر از آنچه که فکرشو کنید ممکنه هر کسی در مخمصهای گرفتار بشه و اگه از قبل روحیهای متناسب با برای مقابله با بیعدالتیهای ثابت یا معلق زمینی نداشته باشه، تا بخواد خودشو جم و جور کنه، از فشار فلج شده و زیر فشار له شده...
در پایان یه کاربر انگلیسیزبان زیر این کلیپ در یوتیوب کامنتی به این مضمون گذاشته بود:
... گارسونی را میشناسم که حدود ۶۰ سال داره و در یه رستوران چینی کار میکنه. من گاهی به اونجا میرم. نام او تام است. هرگز ازدواج نکرده. اما مرد خوبیه. یه بار ازش پرسیدم چرا بازنشسته نمیشه؟ گفت اگر بازنشسته بشم چه کار کنم؟ کاری برای انجام دادن نیست. اینو وقتی گفت... منو یاد این صحنه فیلم رستگاری از شاوشنک انداخت. چون میدانم اگر بازنشسته میشد، کسی را نداشت که با او صحبت یا معاشرت کنه. خانواده یا فامیلش خارج از کشور هستند. پول زیادی برای سفر به خارج از کشور برای دیدن خانوادهاش نداره. در واقع آن رستوران خانه اوست. (همانطور که زندان خانه بروکس بود). از آن روز دیگر هیچ وقت از او درباره بازنشستگی نپرسیدم. من میتونم ببینم که او بیشتر اوقات خسته و غمگینه... اما اگر روزی تنها زندگی کنه، تنها و غمگینتر خواهد بود. حداقل اینجوری میتونه با پرسنل و مشتریانی مثل من شوخی کنه و صحبت کنه. [مشاهده کلیپ]
#omidnotes
نگاه کنید وقتی در اتوبوس نشسته چطور صندلی رو محکم با دستاش گرفته... چطور برای عبور از خیابون دچار مشکل هست. چطور در پارک تنهاست... چطور شبها خواب نمیره و ...
موارد بالا ممکنه براتون قابل فهم و درک نباشه مگر اینکه هوش عاطفی بالایی داشته باشید یا به شرایط مشابه این گرفتار شده باشید. نمیدونید گذر کردن از یه خیابون چقدر سخته! واقعن براتون باورپذیر نیست... فیلم نمیتونه تمام احساس و افکار اون فرد حین عبور از خیابون، تو اتوبوس، جایی که کار میکرد رو نشون بده... اما ترکیب خرده هوش عاطفی و تجریباتی ازین دست، کمک زیادی میکنه تا به احساس درونی چنین افرادی پی ببرید... و البته من این ادعا رو دارم. آدم احساسی نیستم با فیلم گریه کنم اما فیلمی که خود زندگی باشه چرا؟!.
▫️"من اینجا را دوست ندارم. من از ترس دایم خسته شدهام. من تصمیم گرفتهام که نمانم.»
چه کسی با پوست و گوشت و خون خودش احساس کرده که خستگی از ترس، علامت بزرگ افسردگی مزمن و تنهایی است؟
▫️یه جایی میگه: من فقط میخواهم به خانه بروم اما میدانم که هرگز نمیتوانم به آنجا برسم. هیچ خانهای وجود ندارد...
چه کسی میفهمه خانواده و خونه نداشتن چقدر ترسناکه؟ بخصوص وقتی سنت بالا میره؟
👈 در واقع او به شرایط زندان خو گرفته بود. بخصوص وقتی زندان برنامهای برای بازپروری و اصلاح یا توانایی کسب مهارتی برای زندانی نداره. به بخور و نمیر قفس عادت داشت، از این رو از آزادی و مسئولیتپذیری هراس داشت. او نمیتونست واقعیت و حقیقت جریان زندگی بیرون از زندان رو تحمل کنه. پس خودشو میکشه و طبیعی هست که دست و پا نمیزنه. چون پذیرفته انتخابی جز این نیست.
👈 بخاطر داشته باشید که بیشتر ماها، بسیار به فقیر شدن و بیخانمان شدن نزدیکتر هستیم تا ثروتمند شدن واقعی! فیلم رو دیدید یا حتمن ببینید. متوجه میشید راحتتر از آنچه که فکرشو کنید ممکنه هر کسی در مخمصهای گرفتار بشه و اگه از قبل روحیهای متناسب با برای مقابله با بیعدالتیهای ثابت یا معلق زمینی نداشته باشه، تا بخواد خودشو جم و جور کنه، از فشار فلج شده و زیر فشار له شده...
در پایان یه کاربر انگلیسیزبان زیر این کلیپ در یوتیوب کامنتی به این مضمون گذاشته بود:
... گارسونی را میشناسم که حدود ۶۰ سال داره و در یه رستوران چینی کار میکنه. من گاهی به اونجا میرم. نام او تام است. هرگز ازدواج نکرده. اما مرد خوبیه. یه بار ازش پرسیدم چرا بازنشسته نمیشه؟ گفت اگر بازنشسته بشم چه کار کنم؟ کاری برای انجام دادن نیست. اینو وقتی گفت... منو یاد این صحنه فیلم رستگاری از شاوشنک انداخت. چون میدانم اگر بازنشسته میشد، کسی را نداشت که با او صحبت یا معاشرت کنه. خانواده یا فامیلش خارج از کشور هستند. پول زیادی برای سفر به خارج از کشور برای دیدن خانوادهاش نداره. در واقع آن رستوران خانه اوست. (همانطور که زندان خانه بروکس بود). از آن روز دیگر هیچ وقت از او درباره بازنشستگی نپرسیدم. من میتونم ببینم که او بیشتر اوقات خسته و غمگینه... اما اگر روزی تنها زندگی کنه، تنها و غمگینتر خواهد بود. حداقل اینجوری میتونه با پرسنل و مشتریانی مثل من شوخی کنه و صحبت کنه. [مشاهده کلیپ]
#omidnotes
Telegram
LifeDefender
بریدههایی زیبا از کتابهای هرتا مولر – به مناسبت زادروز او
هرتا مولر رماننویس، شاعر و مقالهنویسی از #آلمان متولد #رومانی است. او در ۱۷ آگوست ۱۹۵۳ در Nițchidorf، روستایی آلمانی زبان در رومانی به دنیا آمد. او بهخاطر آثار زیبا و خاطرهانگیزش که اغلب به…
هرتا مولر رماننویس، شاعر و مقالهنویسی از #آلمان متولد #رومانی است. او در ۱۷ آگوست ۱۹۵۳ در Nițchidorf، روستایی آلمانی زبان در رومانی به دنیا آمد. او بهخاطر آثار زیبا و خاطرهانگیزش که اغلب به…
💔2👍1
قبل از خواندن مطلب زیر، ابتدا این مطلب را بخوانید.
در جلد ششم "در جستجوی زمان از دست رفته" راوی داستان به این نتیجه میرسد که ناکامی او در عشق قطعی است و هیچوقت به آلبرتین، عشق یکطرفهاش، دست نخواهد یافت. ولی مشکلی وجود دارد: او نمیتواند (در واقعیت) آلبرتین را فراموش کند. برای همین (در تخیل) سناریوی مرگی را طراحی میکند که باعث آزادی او از این درد و رنج خواهد شد! آرزوی مرگ آلبرتین:
"اگر فقط میشد که آلبرتین قربانی حادثهای گردد و زنده بماند، آنوقت من بهانهای میداشتم تا به بالین او بروم، و اگر هم میمرد، من، همانطور که سوان گفته بود، میتوانستم آزادیام را دوباره برای زندگی کردن به دست بیاورم."
ولی همانطور که با خودش گفتگو میکند، درآخر به این نتیجه میرسد که آرزوی مرگ دیگری، واقعا شرمآور و پست و بیمعنی است، و ما را از درد و رنج عشقی ناکام رهایی نمیبخشد. او آرزو میکند که ای کاش سوان زنده میبود تا این حقیقت را به او بگوید. زیرا این سوان بود که اولبار این ایده را برای او مطرح کرده بود؛ سوان وقتی دید نمیتواند به "اودت" دست یابد و از عشق او کام بگیرد، آرزوی مرگ او را میکند، و این برای راوی عجیب و تکاندهنده است:
"اگر او [سوان] هنوز زنده بود، میتوانستم به او بگویم که آرزوی او، همانقدر که خفتبار بود، بیمعنی نیز بود، میتوانستم به او بگویم که مرگ کسی که او زمانی دوستاش داشته بود او را از هیچ چیزی آزاد نمیساخت."
@LifeDefender
در جلد ششم "در جستجوی زمان از دست رفته" راوی داستان به این نتیجه میرسد که ناکامی او در عشق قطعی است و هیچوقت به آلبرتین، عشق یکطرفهاش، دست نخواهد یافت. ولی مشکلی وجود دارد: او نمیتواند (در واقعیت) آلبرتین را فراموش کند. برای همین (در تخیل) سناریوی مرگی را طراحی میکند که باعث آزادی او از این درد و رنج خواهد شد! آرزوی مرگ آلبرتین:
"اگر فقط میشد که آلبرتین قربانی حادثهای گردد و زنده بماند، آنوقت من بهانهای میداشتم تا به بالین او بروم، و اگر هم میمرد، من، همانطور که سوان گفته بود، میتوانستم آزادیام را دوباره برای زندگی کردن به دست بیاورم."
ولی همانطور که با خودش گفتگو میکند، درآخر به این نتیجه میرسد که آرزوی مرگ دیگری، واقعا شرمآور و پست و بیمعنی است، و ما را از درد و رنج عشقی ناکام رهایی نمیبخشد. او آرزو میکند که ای کاش سوان زنده میبود تا این حقیقت را به او بگوید. زیرا این سوان بود که اولبار این ایده را برای او مطرح کرده بود؛ سوان وقتی دید نمیتواند به "اودت" دست یابد و از عشق او کام بگیرد، آرزوی مرگ او را میکند، و این برای راوی عجیب و تکاندهنده است:
"اگر او [سوان] هنوز زنده بود، میتوانستم به او بگویم که آرزوی او، همانقدر که خفتبار بود، بیمعنی نیز بود، میتوانستم به او بگویم که مرگ کسی که او زمانی دوستاش داشته بود او را از هیچ چیزی آزاد نمیساخت."
@LifeDefender
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صحبتهای عباس کیارستمی دربارهی فیلم «کپی برابر اصل»، با عنوانهای عشق نتیجهی سوتفاهم است و اهمیت کپی در برابر اصل
از متن مصاحبه:
... کسی میگفتش که عشق نتیجه سوتفاهمه... و ما میریم برای اینکه که سوتفاهم بکنیم، وقتی که به تفاهم میرسیم. وقتی واقعا درک میکنیم، آن موقع عشق در واقع به زوال میرسه. پایان عشقه. همه ارزشها را ما به اون میدیم و خودمون رو درگیر میکنیم و طبیعتا این پاسخ غیرقانع کننده برای اینکه دلمون نمیخواد واقعیتها رو بدونیم، وقتی به تفاهم برسیم عشق تموم میشه. بنابراین به یه اعتباری عشق نتیجه سوتفاهمه. وقتی آدما رو نمیفهمیم عاشقشون میشیم ولی وقتی که به واقعیتشون پی میبریم بعد میفهمیم که این نبوده... یعنی عشق یک توهم بیشتر نیست...
مطلب مرتبط | مطلب مرتبط
@LifeDefender
از متن مصاحبه:
... کسی میگفتش که عشق نتیجه سوتفاهمه... و ما میریم برای اینکه که سوتفاهم بکنیم، وقتی که به تفاهم میرسیم. وقتی واقعا درک میکنیم، آن موقع عشق در واقع به زوال میرسه. پایان عشقه. همه ارزشها را ما به اون میدیم و خودمون رو درگیر میکنیم و طبیعتا این پاسخ غیرقانع کننده برای اینکه دلمون نمیخواد واقعیتها رو بدونیم، وقتی به تفاهم برسیم عشق تموم میشه. بنابراین به یه اعتباری عشق نتیجه سوتفاهمه. وقتی آدما رو نمیفهمیم عاشقشون میشیم ولی وقتی که به واقعیتشون پی میبریم بعد میفهمیم که این نبوده... یعنی عشق یک توهم بیشتر نیست...
مطلب مرتبط | مطلب مرتبط
@LifeDefender
👍2
یک عکس تاثیرگذار از در آغوش گرفتن یک پدر و مادر و دخترشان که پیوند صورت شده...
توضیحات بیشتر
@LifeDefender
توضیحات بیشتر
@LifeDefender
❤1💔1