This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#پیرمرد ۹۶ سالهای که به خاطر سرعت زیاد حین #رانندگی در نزدیکی یک #مدرسه به دادگاه جرائم رانندگی فراخوانده شده.
او اشاره میکند که تنها به خاطر بردن پسرش به #بیمارستان برای درمان بدخیمی خونی، آنچنان ناخودآگاه شتاب گرفته بوده ...پسری که ۶۳ سال سن دارد.
#قاضی تحت تاثیر قرار میگیرد.
حقیقت این است که فرقی نمیکند که چند ساله شوید، #پدر و #مادر همیشه پدر و مادر باقی میمانند و هیچ چیز باعث نمیشود که از این مقام و مسئولیت بزرگ کنار بکشند. آنها بهترینها را برای فرزندان خود میخواهند. (البته اگر بخواهیم احساساتی نشویم، دسته قلیلی را باید تنها پدر و مادر بیولوژیک بدانیم و نه بیشتر ... بگذریم از این اقلیت)
👈👈👈قدر عشق و دوستی پدرها و مادرهایتان را بدانید و به این باور برسید که در زندگی هیچگاه عشقی چنین خالصانه و بیچشمداشت را نمیتوانید تجربه کنید.
@LifeDefender
او اشاره میکند که تنها به خاطر بردن پسرش به #بیمارستان برای درمان بدخیمی خونی، آنچنان ناخودآگاه شتاب گرفته بوده ...پسری که ۶۳ سال سن دارد.
#قاضی تحت تاثیر قرار میگیرد.
حقیقت این است که فرقی نمیکند که چند ساله شوید، #پدر و #مادر همیشه پدر و مادر باقی میمانند و هیچ چیز باعث نمیشود که از این مقام و مسئولیت بزرگ کنار بکشند. آنها بهترینها را برای فرزندان خود میخواهند. (البته اگر بخواهیم احساساتی نشویم، دسته قلیلی را باید تنها پدر و مادر بیولوژیک بدانیم و نه بیشتر ... بگذریم از این اقلیت)
👈👈👈قدر عشق و دوستی پدرها و مادرهایتان را بدانید و به این باور برسید که در زندگی هیچگاه عشقی چنین خالصانه و بیچشمداشت را نمیتوانید تجربه کنید.
@LifeDefender
چرا صدای خودمان را دوست نداریم! همچنین دستیارهای صوتی و شبکههای اجتماعی با کمک #هوش_مصنوعی چه اطلاعاتی را میتوانند از صدای شما استخراج کنند.
در یکی از ویدئوهای TED، خانم ربکا کلانبرگر توضیح میدهد که چرا ما از شنیدن صدای خود لذت نمیبریم. ایشان توضیح میدهد که علت اصلی تفاوت مسیر سخن گفتن و فرآیند شنیدن است و وقتی ما حرف می زنیم در واقع ذهن ما هم می داند که قرار است چه بشنود و به جای تمرکز بر صدای خارجی، آن چیزی را که انتظار دارد بشنود…
http://vrgl.ir/cXe1C
@LifeDefender
در یکی از ویدئوهای TED، خانم ربکا کلانبرگر توضیح میدهد که چرا ما از شنیدن صدای خود لذت نمیبریم. ایشان توضیح میدهد که علت اصلی تفاوت مسیر سخن گفتن و فرآیند شنیدن است و وقتی ما حرف می زنیم در واقع ذهن ما هم می داند که قرار است چه بشنود و به جای تمرکز بر صدای خارجی، آن چیزی را که انتظار دارد بشنود…
http://vrgl.ir/cXe1C
@LifeDefender
ویرگول
چرا صدای خودمان را دوست نداریم!
در یکی از ویدئوهای TED، خانم ربکا کلانبرگر توضیح می دهد که چرا ما از شنیدن صدای خود لذت نمی بریم ایشان توضیح می دهد که علت اصلی تفاوت مسی…
پرسش پنجشنبه شب:
بزرگترین کاری که تا حالا برای خودت کردی چی بوده؟
پ.ن : برای مادرت، پدرت، خواهرت، برادرت. خودت خانواده داری؟ برای همسرت. دخترت یا پسرت. برای شهرت، کشورت، برای دنیا... ممکنه بگی اونا برام چکار کردن که من ... آیا این انتظار رو درباره خودت هم داری؟ یعنی باید نخست خودت برای خودت کاری میکردی تا بعدش خودت برای خودت کاری میکردی؟!
#پرسش_پنجشنبه_شب
#omidnotes
بزرگترین کاری که تا حالا برای خودت کردی چی بوده؟
پ.ن : برای مادرت، پدرت، خواهرت، برادرت. خودت خانواده داری؟ برای همسرت. دخترت یا پسرت. برای شهرت، کشورت، برای دنیا... ممکنه بگی اونا برام چکار کردن که من ... آیا این انتظار رو درباره خودت هم داری؟ یعنی باید نخست خودت برای خودت کاری میکردی تا بعدش خودت برای خودت کاری میکردی؟!
#پرسش_پنجشنبه_شب
#omidnotes
آیا تا حالا به خطرات آلودگی یا بیماری ناشی از محیط یا وسایل #پیرایشگاه (#آرایشگاه ) فکر کردهاید؟
https://bit.ly/2YZCCVW
@LifeDefender
https://bit.ly/2YZCCVW
@LifeDefender
Telegraph
رفتن به پیرایشگاه و سکته مغزی ۲ روز پس از آن – پزشکان میگویند که این دو مورد به هم ربط دارند!
رفتن به پیرایشگاه (آرایشگاه) چه خطراتی میتواند برای سلامتی ما داشته باشد. بگذاید بدترین سناریوها را تجسم کنیم: ۱-با تیغ آلوده مبتلا به یک بیماری عفونی شویم. ۲-بر اثر بیاحتیاطی یک زخم پوستی سطحی روی صورت و سر یا گردنمان ایجاد شود. ۳-به برخی از مواد مثل رنگ…
دو خاطرهی ماندگار دارم که مثل خورشید تابان الصاق شدهاند به آسمان ذهنم. یکیشان برمیگردد به روزی که نتیجهی کنکور آمده بود. رفتم خیابان نادری و روزنامه خریدم. مثل جاجیم پهنش کردم کف پیادهرو و چمباتمه زدم روی آن. با انگشت اشاره از روی اسمها رد شدم تا رسیدم به اسم خودم. بعد خون مثل چاه نفت پاشید توی جمجمهام. از فرط #شادی وسط خیابان نعره زدم و کوبیدم روی پیشخوان و به روزنامه فروش گفتم قبول شدم. حتی دلم خواست بغلش کنم و شادیام را تقسیم کنم باهاش. اما دستش را مثل دیلم حائل کرد و با غیظ گفت: "هو، ولک پَ چته؟ دانشگاه قبول شدی، ناسا که نرفتی". گند زد به عیشم.
خاطرهی دوم هم برمیگردد به روزی که از کارگاه دورود زنگ زدم خانه تا حالشان را بپرسم. بهم گفتند که پدربزرگم تمام کرده است. بینهایت دوستش داشتم. مثل ماست سابیده شده به دیوار، سُر خوردم و نشستم زمین. به رئیسکارگاه گفتم ماجرا را. شانه انداخت بالا و گفت: "آخی، همه میمیرن. خدا رحمتش کنه". و با بیل رفت سر وقت اوستا نعمت. حجم غم را سه برابر کرد.
دیروز افتاده بودم به خاطره گفتن برای تیام. این دو تا را هم تعریف کردم. چهار تا فحش هم دادم به روزنامهفروش و رئیسکارگاه. اما تیام سر تفنگ را برگرداند سمت خودم. معتقد بود که #شادی، حس جمعپذیری دارد و اشتراکگذاریاش با آدمهای دیگر باعث میشود که حجمش مثل چسفیلِ توی قابلمه زیاد شود. از آن طرف هم #غم، ماهیت تقسیمپذیری دارد و اشتراکگذاریاش باعث میشود هر کسی بخشی از آن را حمل کند و وزنش کمتر شود. اما #غم و #شادی را با هر کسی که نمیشود به اشتراک گذاشت. فقط باید با آدمهایی شریک شد که فاصلهشان با آن غم یا شادی به اندازهی ما باشد. نه دورتر و نه نزدیکتر. درست مثل عینک. فقط با کسی میشود عینک را به اشتراک گذاشت که نمرهی چشممان یکی باشد.
همیشه همین بلا را سرم میآورد و موقع بحث فتیلهپیچم میکند. دو تا هم مثال زد که حکم میخ آخر تابوت را داشت. مثلا میگفت دیجی فسنقری که توی مراسم #عروسی دارد خودش را جر میدهد، آدم مناسبی نیست که داماد بخواهد خوشحالیاش را با او تقسیم کند. یا مثلا نوحهخوان سر گور، صلاحیت ندارد که غم از دست دادن کسی را با او تقسیم کنیم. با اینکه هر دو نفر آنها ظاهر شاد یا غمگینی مثل ما دارند. اما فاصلهشان با غم و شادیمان یکی نیست. آخرش هم گفت اشتراکگذاری با آدمِ اشتباه، میشاشد به کل قوانین ریاضیات. غمها جمعپذیر میشوند. شادیها هم کسرپذیر میشوند و بخش از آن را به راحتی از تو میدزدند. در هر دو حالت میرسیم به حس تنهایی.
گمانم راست میگفت. #حس_تنهایی، بزرگترین حسی بود که در لحظهی اوج #شادی و #غم حس میکردم. در واقع آدمهایی که در آن ثانیه کنارم بودند، فاصلهشان اصلا شبیه به فاصلهی من تا آن غم و شادی نبود. روزنامهفروش بخشی از شادی من را دزدید و رئیسکارگاه و بیلش، حجم ملالم را بیشتر کردند. شاید تقسیمنکردن عاقلانهترین کار ممکن بود. اما خب، آنوقتها که تیام نداشتم تا اینها را بهم بگوید. حتی آن را تعمیم بدهد به خیلی از حسهای دیگر. به اینکه فقط آدمهای معدودی هستند که روی مدار آدم سوار میشوند و فاصلهشان تا هستهی علاقهمندیهایش یکی است. فقط اینها رافع تنهاییاند. باقی انسانها اگر همهشان سوار شاتل بشوند و بروند تا روی مریخ زندگی کنند، آب از آب تکان نمیخورد.
نوشته فهیم عطار
@LifeDefender
خاطرهی دوم هم برمیگردد به روزی که از کارگاه دورود زنگ زدم خانه تا حالشان را بپرسم. بهم گفتند که پدربزرگم تمام کرده است. بینهایت دوستش داشتم. مثل ماست سابیده شده به دیوار، سُر خوردم و نشستم زمین. به رئیسکارگاه گفتم ماجرا را. شانه انداخت بالا و گفت: "آخی، همه میمیرن. خدا رحمتش کنه". و با بیل رفت سر وقت اوستا نعمت. حجم غم را سه برابر کرد.
دیروز افتاده بودم به خاطره گفتن برای تیام. این دو تا را هم تعریف کردم. چهار تا فحش هم دادم به روزنامهفروش و رئیسکارگاه. اما تیام سر تفنگ را برگرداند سمت خودم. معتقد بود که #شادی، حس جمعپذیری دارد و اشتراکگذاریاش با آدمهای دیگر باعث میشود که حجمش مثل چسفیلِ توی قابلمه زیاد شود. از آن طرف هم #غم، ماهیت تقسیمپذیری دارد و اشتراکگذاریاش باعث میشود هر کسی بخشی از آن را حمل کند و وزنش کمتر شود. اما #غم و #شادی را با هر کسی که نمیشود به اشتراک گذاشت. فقط باید با آدمهایی شریک شد که فاصلهشان با آن غم یا شادی به اندازهی ما باشد. نه دورتر و نه نزدیکتر. درست مثل عینک. فقط با کسی میشود عینک را به اشتراک گذاشت که نمرهی چشممان یکی باشد.
همیشه همین بلا را سرم میآورد و موقع بحث فتیلهپیچم میکند. دو تا هم مثال زد که حکم میخ آخر تابوت را داشت. مثلا میگفت دیجی فسنقری که توی مراسم #عروسی دارد خودش را جر میدهد، آدم مناسبی نیست که داماد بخواهد خوشحالیاش را با او تقسیم کند. یا مثلا نوحهخوان سر گور، صلاحیت ندارد که غم از دست دادن کسی را با او تقسیم کنیم. با اینکه هر دو نفر آنها ظاهر شاد یا غمگینی مثل ما دارند. اما فاصلهشان با غم و شادیمان یکی نیست. آخرش هم گفت اشتراکگذاری با آدمِ اشتباه، میشاشد به کل قوانین ریاضیات. غمها جمعپذیر میشوند. شادیها هم کسرپذیر میشوند و بخش از آن را به راحتی از تو میدزدند. در هر دو حالت میرسیم به حس تنهایی.
گمانم راست میگفت. #حس_تنهایی، بزرگترین حسی بود که در لحظهی اوج #شادی و #غم حس میکردم. در واقع آدمهایی که در آن ثانیه کنارم بودند، فاصلهشان اصلا شبیه به فاصلهی من تا آن غم و شادی نبود. روزنامهفروش بخشی از شادی من را دزدید و رئیسکارگاه و بیلش، حجم ملالم را بیشتر کردند. شاید تقسیمنکردن عاقلانهترین کار ممکن بود. اما خب، آنوقتها که تیام نداشتم تا اینها را بهم بگوید. حتی آن را تعمیم بدهد به خیلی از حسهای دیگر. به اینکه فقط آدمهای معدودی هستند که روی مدار آدم سوار میشوند و فاصلهشان تا هستهی علاقهمندیهایش یکی است. فقط اینها رافع تنهاییاند. باقی انسانها اگر همهشان سوار شاتل بشوند و بروند تا روی مریخ زندگی کنند، آب از آب تکان نمیخورد.
نوشته فهیم عطار
@LifeDefender
درباره میرزا یوسف خان مستشارالدوله
وقتی میرزا یوسف خان مستشارالدوله رساله«یک کلمه» را نوشت هنوز ۳۶ سال به انقلاب #مشروطیت مانده بود. (۲۶ سال قبل از ترور ناصرالدین شاه.) کار او بسیار شجاعانه بوده که ۳۶ سال مانده به انقلاب مشروطیت، در کتابش مینویسد:تمامی #مردم #ایران اعم از #زن و #مرد و #شاه و #گدا باید در مقابل #قانون مساوی باشند!.
این کتاب بیست و پنج برگی ترجمهای است از مقدمه قانون اساسی #فرانسه و یا اعلامیه #حقوق_بشر که برای اولین بار به زبان فارسی به ایران میرسد و ترقی کشور را فقط در یک کلمه یعنی قانون میداند. بقول آدمیت، او در ایران اولین کسی است که در «یک کلمه» میگفت منشاء قدرت اراده مردم است. او در کتابش کوشش کرده اصول قانون اساسی فرانسه را با مبانی اسلامی تطبیق دهد تا خشم مخالفانش را برنیانگیزد.
مستشارالدّوله سپس در اواخر عمر، نامه مفصّلى به مظفرالدّين ميرزای وليعهد نوشته و ضمن انتقاد از حكومت استبدادى،اصلاحات مملكتى و ايجاد حكومت قانون و برقرارى #آزادى و مساوات را خواستار شده و گوشزد كرده بود كه اگر زمامداران ايران خود درصدد تأسيس مجلس مقنّنه برنيايند، سير حوادث تاريخ آنرا بر ما تحميل خواهد كرد. اگرچه پیش بینیاش بعدا با انقلاب مشروطه درست بود اما نوشتن کتاب «یک کلمه» باعث شد او را سالها در زنجیر کرده و در زندان قزوین محبوس سازند...
👈👈👈پر واضح است که کتاب «یک کلمه» مستشارالدوله هیچ پژواکی در ارباب قدرت و حتی در مردم ایجاد نکرد اما این گناهِ او نبوده امثال او در واقع صلیبِ عقب ماندگی میهنِ خود را بدوش میکشیدند!
👈👈👈سرانجام مستشارالدوله فرزند برجسته آذربایجان پس از سالها تحمل زندان و زنجیر،خسته و شکسته در کنج انزوای خانه اش در29 مه 1894 درگذشت در زمان مرگ، نویسنده "یک کلمه" چنان بی صاحب مانده بود که تنها معدودی از حمالان شهر حضور یافتند تا جنازهاش را به قبرستان معروف قبر آقا در جنوب تهران حمل کنند! زمانِ به زندان بردنش مصادف با عید قربان بود و دخترش در حاشیه کتاب «یک کلمه» چاپ تبریز چنین نوشت:
«به تاریخ ۱۳۰۸ ماه ذیحجه در روز عید اضحی وقت غروب به جهت وطن پرستی...خائنین دولتی متهم نموده محکومش ساختند...سه سال و پنجاه و پنج روز مدت محبوسش طول کشید در تاریخ هزار وسیصد و یازده در پنجم شوال به رحمت خدا پیوست...رسم است در عید به ملت ایران قربان دادیم».
در واقع او در ظلمات استبداد، قربانی مردم ایران شد تا بلکه بیدار گردند و اسب چموش و وحشیِِ قدرت را به قفس قانون سوق دهند...
نوشته علی مرادی مراغهای
#تاریخ #میرزا_یوسف_خان_مستشارالدوله
@LifeDefender
وقتی میرزا یوسف خان مستشارالدوله رساله«یک کلمه» را نوشت هنوز ۳۶ سال به انقلاب #مشروطیت مانده بود. (۲۶ سال قبل از ترور ناصرالدین شاه.) کار او بسیار شجاعانه بوده که ۳۶ سال مانده به انقلاب مشروطیت، در کتابش مینویسد:تمامی #مردم #ایران اعم از #زن و #مرد و #شاه و #گدا باید در مقابل #قانون مساوی باشند!.
این کتاب بیست و پنج برگی ترجمهای است از مقدمه قانون اساسی #فرانسه و یا اعلامیه #حقوق_بشر که برای اولین بار به زبان فارسی به ایران میرسد و ترقی کشور را فقط در یک کلمه یعنی قانون میداند. بقول آدمیت، او در ایران اولین کسی است که در «یک کلمه» میگفت منشاء قدرت اراده مردم است. او در کتابش کوشش کرده اصول قانون اساسی فرانسه را با مبانی اسلامی تطبیق دهد تا خشم مخالفانش را برنیانگیزد.
مستشارالدّوله سپس در اواخر عمر، نامه مفصّلى به مظفرالدّين ميرزای وليعهد نوشته و ضمن انتقاد از حكومت استبدادى،اصلاحات مملكتى و ايجاد حكومت قانون و برقرارى #آزادى و مساوات را خواستار شده و گوشزد كرده بود كه اگر زمامداران ايران خود درصدد تأسيس مجلس مقنّنه برنيايند، سير حوادث تاريخ آنرا بر ما تحميل خواهد كرد. اگرچه پیش بینیاش بعدا با انقلاب مشروطه درست بود اما نوشتن کتاب «یک کلمه» باعث شد او را سالها در زنجیر کرده و در زندان قزوین محبوس سازند...
👈👈👈پر واضح است که کتاب «یک کلمه» مستشارالدوله هیچ پژواکی در ارباب قدرت و حتی در مردم ایجاد نکرد اما این گناهِ او نبوده امثال او در واقع صلیبِ عقب ماندگی میهنِ خود را بدوش میکشیدند!
👈👈👈سرانجام مستشارالدوله فرزند برجسته آذربایجان پس از سالها تحمل زندان و زنجیر،خسته و شکسته در کنج انزوای خانه اش در29 مه 1894 درگذشت در زمان مرگ، نویسنده "یک کلمه" چنان بی صاحب مانده بود که تنها معدودی از حمالان شهر حضور یافتند تا جنازهاش را به قبرستان معروف قبر آقا در جنوب تهران حمل کنند! زمانِ به زندان بردنش مصادف با عید قربان بود و دخترش در حاشیه کتاب «یک کلمه» چاپ تبریز چنین نوشت:
«به تاریخ ۱۳۰۸ ماه ذیحجه در روز عید اضحی وقت غروب به جهت وطن پرستی...خائنین دولتی متهم نموده محکومش ساختند...سه سال و پنجاه و پنج روز مدت محبوسش طول کشید در تاریخ هزار وسیصد و یازده در پنجم شوال به رحمت خدا پیوست...رسم است در عید به ملت ایران قربان دادیم».
در واقع او در ظلمات استبداد، قربانی مردم ایران شد تا بلکه بیدار گردند و اسب چموش و وحشیِِ قدرت را به قفس قانون سوق دهند...
نوشته علی مرادی مراغهای
#تاریخ #میرزا_یوسف_خان_مستشارالدوله
@LifeDefender
⭕ رویدادهای بد زندگی مغز را سریعتر پیر میکند!
🔸بنابر بررسی محققان #دانشگاه #کالیفرنیا، رویدادهای بد #زندگی، مانند طلاق، داغدیدگی و مشکلات مالی، بخشهای خاصی از #مغز #انسان را حداقل ۴ ماه سریعتر #پیر میکند. این بخشها مربوط به #حافظه، #توجه و #تفکر هستند. آمار نشان میدهد، #اضطراب “درونی” به سلولهای بدن صدمه زده و سیستم ایمنی بدن را ضعیف میکند و همچنین موجب تغییرات #ژن فرد مضطرب میشود.
🔸به گزارش سایک نیوز و به نقل از طبنا (خبرگزاری سلامت)، محققان دانشگاه کالیفرنیا با بررسی ۳۵۹ #مرد بین سنین ۵۷ و ۶۶ سال، متوجه شدند که رویدادهای بدی، مانند #طلاق/ #جدایی، یا #مرگ یکی از اعضاء #خانواده، که زندگی فرد را تحت تاثیر قرار میدهند، به سلولهای مغز نواحی مربوط به حافظه، توجه و تفکر، صدمه زده و ضخامت آنها را نازک تر کرده و مغز فرد را با سرعت بیشتری به سمت پیری پیش میرانند.
🔸محققان معتقدند استرسهای “درونی” ناشی از شرایط بد زندگی، به ویژه در دوران #میانسالی، علاوه بر تخریب سلولی، موجب کاهش توان سیستم ایمنی بدن و تغییر ژن در فرد میشوند. در واقع #استرس باعث کاهش ترشح هورمونهای #دوپامین و #سروتونین در بدن شده، که خود منجر به تغییرات مخرب در بدن و پیر شدن سریع تر مغز میشود. البته هنوز کاملا مشخص نشده که آیا این صدمات سلولی و اینگونه مسن شدن مغز، فرد را در خطر ابتلا به بیماریهایی مانند زوال عقل یا اختلالات ذهنی قرار می دهد یا خیر و در این خصوص به تحقیقات بیشتری نیاز است.
👈 مغز انسان از ۲۵ سالگی به بعد شروع به پیر شدن میکند و تا زمانی که او به ۴۰ سالگی میرسد، هر دهه حدود ۵ درصد از وزن و حجم خود را از دست میدهد و مشکلات سخت زندگی، سلامت آن را در خطر قرار میدهد. بررسیهای این محققان به افراد در درک شرایط مغز خود و حفظ سلامت آن، کمک بسیاری میکنند.
@LifeDefender
🔸بنابر بررسی محققان #دانشگاه #کالیفرنیا، رویدادهای بد #زندگی، مانند طلاق، داغدیدگی و مشکلات مالی، بخشهای خاصی از #مغز #انسان را حداقل ۴ ماه سریعتر #پیر میکند. این بخشها مربوط به #حافظه، #توجه و #تفکر هستند. آمار نشان میدهد، #اضطراب “درونی” به سلولهای بدن صدمه زده و سیستم ایمنی بدن را ضعیف میکند و همچنین موجب تغییرات #ژن فرد مضطرب میشود.
🔸به گزارش سایک نیوز و به نقل از طبنا (خبرگزاری سلامت)، محققان دانشگاه کالیفرنیا با بررسی ۳۵۹ #مرد بین سنین ۵۷ و ۶۶ سال، متوجه شدند که رویدادهای بدی، مانند #طلاق/ #جدایی، یا #مرگ یکی از اعضاء #خانواده، که زندگی فرد را تحت تاثیر قرار میدهند، به سلولهای مغز نواحی مربوط به حافظه، توجه و تفکر، صدمه زده و ضخامت آنها را نازک تر کرده و مغز فرد را با سرعت بیشتری به سمت پیری پیش میرانند.
🔸محققان معتقدند استرسهای “درونی” ناشی از شرایط بد زندگی، به ویژه در دوران #میانسالی، علاوه بر تخریب سلولی، موجب کاهش توان سیستم ایمنی بدن و تغییر ژن در فرد میشوند. در واقع #استرس باعث کاهش ترشح هورمونهای #دوپامین و #سروتونین در بدن شده، که خود منجر به تغییرات مخرب در بدن و پیر شدن سریع تر مغز میشود. البته هنوز کاملا مشخص نشده که آیا این صدمات سلولی و اینگونه مسن شدن مغز، فرد را در خطر ابتلا به بیماریهایی مانند زوال عقل یا اختلالات ذهنی قرار می دهد یا خیر و در این خصوص به تحقیقات بیشتری نیاز است.
👈 مغز انسان از ۲۵ سالگی به بعد شروع به پیر شدن میکند و تا زمانی که او به ۴۰ سالگی میرسد، هر دهه حدود ۵ درصد از وزن و حجم خود را از دست میدهد و مشکلات سخت زندگی، سلامت آن را در خطر قرار میدهد. بررسیهای این محققان به افراد در درک شرایط مغز خود و حفظ سلامت آن، کمک بسیاری میکنند.
@LifeDefender
درس هایی از جنگ چالدران نوشته علی مرادی مراغهای
وقتي در تابستان 1514م. قشون چهل هزار نفری قزلباش #صفوی در دشت چالدران با قشون صد هزار نفری سلطان سليم #عثمانی روبه رو شدند، در واقع، این اولین جنگ ایرانِ کهنه در مقابل دنیای مدرن بود، دنیای مدرنی که با توپ و سلاحهای گرم چون شبحی بر آستانهِ در نشسته بود و ایرانیان آن را ندیدند و به خاطر همین،شکست سخت و سرنوشت سازی خوردند. شکستهای بزرگ همیشه عبرتهای بزرگ دارد که مدام باید درس گرفته شوند، چرا که به تعبیر جوزف کمبل:...و دلیلی ندارد که این نغمه ها همچنان در آینده ساز نشود...از سوی مردم عاقل برای مقاصد عاقلانه و یا از سوی افراد نابخرد و دیوانه در راه بیهودگی و فاجعه.
در آن جنگ، قشون عثمانی بیش از دو برابر قشون ایرانی و مجهز به ارابه و توپخانه آتشین بود، اما قشون ایرانی نيزه،شمشیر،تير،تبر،طپانچه،گرز و خنجر داشتند و البته #غیرت...!اما علت اصلی شکست ایرانیان تنها اینها نبود، بلکه افکار کهنه و خشک مغزی بود که به غرور و تکبر نیز آلوده بود، به حدی که سربازان ایرانی بجای تکیه بر فن نظامی و تکنیک جنگ، به شکست ناپذیری مرشد کاملشان (ظل الله) اسماعیل صفوی ایمان پیدا کرده بودند، چون در هیچ جنگی تاکنون شکست نخورده بود! صف آرایی دو لشکر در دشت چالدران، دقیقا شبیه صف آرایی #ژاپن نو و سنتی در #فیلم آخرین سامورایی به کارگردانی ادوارد زوئیک در سال ۲۰۰۴بود. عجیب این که وقتی قشون سلطان سلیم شروع به آرایش جنگی می کنند و ارّابههاى جنگى و توپها، قشون ایرانی را به صورت نیم دایره احاطه می کنند دو تن از سردارانِ ایرانی که آشنا به وضعیت جنگی دشمن بودند، پیشنهاد می کنند که قبل از اینکه #دشمن به آرایش جنگی بپردازد، بر آنان بتازیم و مانع شویم. اما درمقابل، دورمش خان پیشنهاد می کند که چون شاه اسماعیل رسالت غیبی دارد و شکست ناپذیر است پس «ما مكث می كنيم تا وقتى كه آنچه مقدور ايشان است از قوّت به فعل آورند...»و شاه اسماعیل پیشنهاد دورمش خان را قبول میکند! (أحسن التواریخ،...ج ۲،ص۱۰۸۳) و میگوید«هر چه مقدور الهی است به ظهور میآید»(تاریخ عالم آرای صفوی...ج۱ص۴۲)در نتیجه، سلطان سليم كه در طرّاحى جنگ يكى از سرداران معروف دنيا بود(انقلاب الإسلام بین الخواص و العوام...ص ۱۶۳) به راحتی به آرایش جنگی پرداخت که بقول حسن بيگ روملو،عثمانی ها در استفاده از توپخانه،چنان ماهر بودند كه حتى از يك فرسنگ مسافت میتوانستند هدف را بزنند(احس التواریخ...ص ۱۴۴) و در مقابل، قزلباش صفوی در جنگ مست بودند و شب تا صباح شراب خوردند...(فارسنامه ناصری ص۱ص۳۹۲)
سرانجام،همین تعصبات وهم آلود، سرنوشت جنگ را رقم زد و دشت چالدران مشحون از اجساد قزلباش گشت آنان با تمام توان پیکار کردند خود شاه اسماعیل جانفشانی ها کرد و سرانجام از دوش و از پا زخمى شده بىحال در روى زمين آلودۀ گل و لاى افتاده(انقلاب الإسلام بین ص۱۱۰) چیزی نمانده بود حتی دستگیر شود که یکی از قزلباشان خود را به اسم شاه اسماعيل معرفى كرد تا شاه نجات یابد روایت است که به جز ۸۵ نفر،تمام سربازان و فرماندهان #ایران کشته شدند چرا که سرنوشت این جنگ را زور و بازو و جانفشانی رقم نمی زد بلکه فکر نو و تکنیک نو تعیین میکرد #تبریز، #ارومیه، #کردستان و #همدان به دست عثمانی افتاد. قزلباشان اندکی که زنده مانده بودند شاه زخمی را نجات داده باخود بردند اما زخمِ کاری وقتی بر قلبِ شاه مغرور و ۲۷ ساله نشست که شنید زنش بهروزه خانم توسط دشمن اسیر شده و سلطان سلیم برای اینکه بقول خودش«قلب اردبيل اوغلى را بسوزاند» (انقلاب الإسلام بین...ص ۱۳۷) او را به یکی از سردارانش پیشکش نمود داستان اسارت بهروزه خانم یکی داستانیست پر آب چشم. و در سالهای اخير، موضوع رمانهاى تاريخى در ايران و اروپا گرديده. افسانه شکست ناپذیری «مرشد کامل» نقش بر آب گشت. طرفداران جان برکف اش سرخورده شده شاه صفوی متزلزل شد و هرج و مرج شدت یافت و شاه دیگر از این شکست و تحقیر کمر راست نکرد مخصوصا وقتی بعدا شنید بهروزه خانم #باردار و پسری زاییده. شاه ماتم گرفت و دست از جنگ كشید لباس سياه پوشيده به گوشه ای خزیده و مدام در كاسه سر شيبك خان شراب مینوشید (اسماعیل نامه...ص۱۲۷)
البته تاریخنگاری رسمی صفوی بجای اینکه شکست چالدران را تحلیل خردمندانه کند تا چراغ راه آیندگان گردد به بافتن جفنگیاتی پرداخته و علت شکست را حکمت بالغه الهی دانسته که «چون اگر در این جنگ هم پیروز میشد ارادت قزلباشان به او به چنان درجه میرسید که از دین گمراه میشدند»! (جهانگشای خاقان...ص۵۰۶)
وهمیات و خشک مغزی همیشه منشا خودفریبی است و باعث میشود بجای توجه به بیرون و داده های عینی، به تصورات ثابت و از پیش ساخته شده ذهنی پناه ببریم و هیچکدام از تجارب و دادههای بیرونی، کوچکترین تغییر و تزلزلی در ایمان ما بوجود نمیآورند و در نتیجه دوباره بسوی فاجعه جدید گام مینهیم.
@LifeDefender
وقتي در تابستان 1514م. قشون چهل هزار نفری قزلباش #صفوی در دشت چالدران با قشون صد هزار نفری سلطان سليم #عثمانی روبه رو شدند، در واقع، این اولین جنگ ایرانِ کهنه در مقابل دنیای مدرن بود، دنیای مدرنی که با توپ و سلاحهای گرم چون شبحی بر آستانهِ در نشسته بود و ایرانیان آن را ندیدند و به خاطر همین،شکست سخت و سرنوشت سازی خوردند. شکستهای بزرگ همیشه عبرتهای بزرگ دارد که مدام باید درس گرفته شوند، چرا که به تعبیر جوزف کمبل:...و دلیلی ندارد که این نغمه ها همچنان در آینده ساز نشود...از سوی مردم عاقل برای مقاصد عاقلانه و یا از سوی افراد نابخرد و دیوانه در راه بیهودگی و فاجعه.
در آن جنگ، قشون عثمانی بیش از دو برابر قشون ایرانی و مجهز به ارابه و توپخانه آتشین بود، اما قشون ایرانی نيزه،شمشیر،تير،تبر،طپانچه،گرز و خنجر داشتند و البته #غیرت...!اما علت اصلی شکست ایرانیان تنها اینها نبود، بلکه افکار کهنه و خشک مغزی بود که به غرور و تکبر نیز آلوده بود، به حدی که سربازان ایرانی بجای تکیه بر فن نظامی و تکنیک جنگ، به شکست ناپذیری مرشد کاملشان (ظل الله) اسماعیل صفوی ایمان پیدا کرده بودند، چون در هیچ جنگی تاکنون شکست نخورده بود! صف آرایی دو لشکر در دشت چالدران، دقیقا شبیه صف آرایی #ژاپن نو و سنتی در #فیلم آخرین سامورایی به کارگردانی ادوارد زوئیک در سال ۲۰۰۴بود. عجیب این که وقتی قشون سلطان سلیم شروع به آرایش جنگی می کنند و ارّابههاى جنگى و توپها، قشون ایرانی را به صورت نیم دایره احاطه می کنند دو تن از سردارانِ ایرانی که آشنا به وضعیت جنگی دشمن بودند، پیشنهاد می کنند که قبل از اینکه #دشمن به آرایش جنگی بپردازد، بر آنان بتازیم و مانع شویم. اما درمقابل، دورمش خان پیشنهاد می کند که چون شاه اسماعیل رسالت غیبی دارد و شکست ناپذیر است پس «ما مكث می كنيم تا وقتى كه آنچه مقدور ايشان است از قوّت به فعل آورند...»و شاه اسماعیل پیشنهاد دورمش خان را قبول میکند! (أحسن التواریخ،...ج ۲،ص۱۰۸۳) و میگوید«هر چه مقدور الهی است به ظهور میآید»(تاریخ عالم آرای صفوی...ج۱ص۴۲)در نتیجه، سلطان سليم كه در طرّاحى جنگ يكى از سرداران معروف دنيا بود(انقلاب الإسلام بین الخواص و العوام...ص ۱۶۳) به راحتی به آرایش جنگی پرداخت که بقول حسن بيگ روملو،عثمانی ها در استفاده از توپخانه،چنان ماهر بودند كه حتى از يك فرسنگ مسافت میتوانستند هدف را بزنند(احس التواریخ...ص ۱۴۴) و در مقابل، قزلباش صفوی در جنگ مست بودند و شب تا صباح شراب خوردند...(فارسنامه ناصری ص۱ص۳۹۲)
سرانجام،همین تعصبات وهم آلود، سرنوشت جنگ را رقم زد و دشت چالدران مشحون از اجساد قزلباش گشت آنان با تمام توان پیکار کردند خود شاه اسماعیل جانفشانی ها کرد و سرانجام از دوش و از پا زخمى شده بىحال در روى زمين آلودۀ گل و لاى افتاده(انقلاب الإسلام بین ص۱۱۰) چیزی نمانده بود حتی دستگیر شود که یکی از قزلباشان خود را به اسم شاه اسماعيل معرفى كرد تا شاه نجات یابد روایت است که به جز ۸۵ نفر،تمام سربازان و فرماندهان #ایران کشته شدند چرا که سرنوشت این جنگ را زور و بازو و جانفشانی رقم نمی زد بلکه فکر نو و تکنیک نو تعیین میکرد #تبریز، #ارومیه، #کردستان و #همدان به دست عثمانی افتاد. قزلباشان اندکی که زنده مانده بودند شاه زخمی را نجات داده باخود بردند اما زخمِ کاری وقتی بر قلبِ شاه مغرور و ۲۷ ساله نشست که شنید زنش بهروزه خانم توسط دشمن اسیر شده و سلطان سلیم برای اینکه بقول خودش«قلب اردبيل اوغلى را بسوزاند» (انقلاب الإسلام بین...ص ۱۳۷) او را به یکی از سردارانش پیشکش نمود داستان اسارت بهروزه خانم یکی داستانیست پر آب چشم. و در سالهای اخير، موضوع رمانهاى تاريخى در ايران و اروپا گرديده. افسانه شکست ناپذیری «مرشد کامل» نقش بر آب گشت. طرفداران جان برکف اش سرخورده شده شاه صفوی متزلزل شد و هرج و مرج شدت یافت و شاه دیگر از این شکست و تحقیر کمر راست نکرد مخصوصا وقتی بعدا شنید بهروزه خانم #باردار و پسری زاییده. شاه ماتم گرفت و دست از جنگ كشید لباس سياه پوشيده به گوشه ای خزیده و مدام در كاسه سر شيبك خان شراب مینوشید (اسماعیل نامه...ص۱۲۷)
البته تاریخنگاری رسمی صفوی بجای اینکه شکست چالدران را تحلیل خردمندانه کند تا چراغ راه آیندگان گردد به بافتن جفنگیاتی پرداخته و علت شکست را حکمت بالغه الهی دانسته که «چون اگر در این جنگ هم پیروز میشد ارادت قزلباشان به او به چنان درجه میرسید که از دین گمراه میشدند»! (جهانگشای خاقان...ص۵۰۶)
وهمیات و خشک مغزی همیشه منشا خودفریبی است و باعث میشود بجای توجه به بیرون و داده های عینی، به تصورات ثابت و از پیش ساخته شده ذهنی پناه ببریم و هیچکدام از تجارب و دادههای بیرونی، کوچکترین تغییر و تزلزلی در ایمان ما بوجود نمیآورند و در نتیجه دوباره بسوی فاجعه جدید گام مینهیم.
@LifeDefender
LifeDefender
درس هایی از جنگ چالدران نوشته علی مرادی مراغهای وقتي در تابستان 1514م. قشون چهل هزار نفری قزلباش #صفوی در دشت چالدران با قشون صد هزار نفری سلطان سليم #عثمانی روبه رو شدند، در واقع، این اولین جنگ ایرانِ کهنه در مقابل دنیای مدرن بود، دنیای مدرنی که با توپ…
ابتدا مطلب قبلی را بخوانید...
⭕ چرا بهروزه خانم، اسیر دست ترکها شد!
✅ تحلیل و تجویز راهبردی از مجتبی لشکربلوکی:
جنگهای بزرگ، درس های بزرگی با خود دارند و صد البته شکستهای بزرگ درس های بیشتری برای آموختن. بزرگترین علت شکست #جنگ #چالدران نه این است که #ایران به #تکنولوژی روز مجهز نبود. نه این است که فنون رزمی و استراتژی نظامی نوین را نمی دانست. نه این است که #دشمن با ترفندی نو یا حیله ای جدید از اصل غافلگیری استراتژیک استفاده کرده باشد، بلکه مهم ترین دلیل شکست، ذهنیت قدیمی، مفروضات غلط و دانش توهمی است. می توان به صورت خلاصه به ذهنیت پیشینی، پیش فرضها و پیشدانستههایي که چارچوب فکری ما را تشکیل می دهند گفت؛ پارادایم.
عناصر تشکیل دهنده پارادیم در زمان جنگ چالدران چه بود؟ یک؛ #سایه_خدا هیچگاه شکست نمی خورد. دو؛ #غیرت میتواند کاملا جایگزین تکنولوژی شود و سرنوشت جنگ را #زور_بازو و جانفشانی رقم میزد. سه؛ اینکه شاه اسماعیل چون تا کنون در هیچ جنگی شکست نخورده در این یکی هم نمیخورد. و بالاخره چهار؛ اینکه فکر کنیم نيزه و شمشیر، تير و تبر، گرز و خنجر میتواند هم آورد توپ و اسلحه گرم باشد، ممکن است الان حتی تصور اینکه یک نفر با گرزی که در بالای سرش می چرخاند به توپ نزدیک میشود خنده آور باشد اما آن زمان پارادیم مسلط کار خودش را کرد. بهروزه خانم به خاطر پارادایم های کهنه (بخوانید خشک مغزی و کورذهنی) اسیر دست ترک های عثمانی شد. اشتباه نکنید بهروزه خانم فقط یک #زن نیست، نماد #مام_میهن است!
ما در مدیریت زندگی شخصی، اداره سازمان خود و کشورداری تعداد زیادی #پارادایم داریم، به همین خاطر ممکن است همان اشتباهی را می کنیم که شکست خوردگان تاریخ کردند. اما این پایان راه نیست. هر شکست می تواند سرآغازی باشد برای کنار گذاشتن پارادایم های قدیمی. وگرنه قامت زندگی مان، سازمان مان و کشورمان در غصه بهروزه خانوم های بعدی خواهد شکست.
جهان با تصورات ما کاری ندارد. سرنوشت را واقعیت ها رقم میزند و نه تصورات (بخوانید توهمات) ما. جهان-آگاهی چاره محک زدن و روزآمد کردن پارادایم هاست؛ یعنی اینکه بیشتر در مورد تکنولوژی های نرم، اقتصاد سیاسی جهانی، کانون های قدرت موجود در حال شکل گیری و روندهای آینده ساز چون پیری جمعیت جهان، تغییرات آب و هوایی، موبایلیفیکیشن و ... بدانیم. و پارادایم هایمان (پیش فرض ها و پیش دانسته هایمان) را با واقعیات و داده های بیرونی محک بزنیم و روزآمد کنیم. و گرنه ۵۰۰ سال بعد یکی از ما در تاریخ نه به عنوان «الگویي الهام بخش» که به عنوان «عبرتی تاریخی» نام خواهد برد. غیرت و هوشمندی کنار پارادایم های روزآمد جواب میدهد.
#تاریخ
@LifeDefender
⭕ چرا بهروزه خانم، اسیر دست ترکها شد!
✅ تحلیل و تجویز راهبردی از مجتبی لشکربلوکی:
جنگهای بزرگ، درس های بزرگی با خود دارند و صد البته شکستهای بزرگ درس های بیشتری برای آموختن. بزرگترین علت شکست #جنگ #چالدران نه این است که #ایران به #تکنولوژی روز مجهز نبود. نه این است که فنون رزمی و استراتژی نظامی نوین را نمی دانست. نه این است که #دشمن با ترفندی نو یا حیله ای جدید از اصل غافلگیری استراتژیک استفاده کرده باشد، بلکه مهم ترین دلیل شکست، ذهنیت قدیمی، مفروضات غلط و دانش توهمی است. می توان به صورت خلاصه به ذهنیت پیشینی، پیش فرضها و پیشدانستههایي که چارچوب فکری ما را تشکیل می دهند گفت؛ پارادایم.
عناصر تشکیل دهنده پارادیم در زمان جنگ چالدران چه بود؟ یک؛ #سایه_خدا هیچگاه شکست نمی خورد. دو؛ #غیرت میتواند کاملا جایگزین تکنولوژی شود و سرنوشت جنگ را #زور_بازو و جانفشانی رقم میزد. سه؛ اینکه شاه اسماعیل چون تا کنون در هیچ جنگی شکست نخورده در این یکی هم نمیخورد. و بالاخره چهار؛ اینکه فکر کنیم نيزه و شمشیر، تير و تبر، گرز و خنجر میتواند هم آورد توپ و اسلحه گرم باشد، ممکن است الان حتی تصور اینکه یک نفر با گرزی که در بالای سرش می چرخاند به توپ نزدیک میشود خنده آور باشد اما آن زمان پارادیم مسلط کار خودش را کرد. بهروزه خانم به خاطر پارادایم های کهنه (بخوانید خشک مغزی و کورذهنی) اسیر دست ترک های عثمانی شد. اشتباه نکنید بهروزه خانم فقط یک #زن نیست، نماد #مام_میهن است!
ما در مدیریت زندگی شخصی، اداره سازمان خود و کشورداری تعداد زیادی #پارادایم داریم، به همین خاطر ممکن است همان اشتباهی را می کنیم که شکست خوردگان تاریخ کردند. اما این پایان راه نیست. هر شکست می تواند سرآغازی باشد برای کنار گذاشتن پارادایم های قدیمی. وگرنه قامت زندگی مان، سازمان مان و کشورمان در غصه بهروزه خانوم های بعدی خواهد شکست.
جهان با تصورات ما کاری ندارد. سرنوشت را واقعیت ها رقم میزند و نه تصورات (بخوانید توهمات) ما. جهان-آگاهی چاره محک زدن و روزآمد کردن پارادایم هاست؛ یعنی اینکه بیشتر در مورد تکنولوژی های نرم، اقتصاد سیاسی جهانی، کانون های قدرت موجود در حال شکل گیری و روندهای آینده ساز چون پیری جمعیت جهان، تغییرات آب و هوایی، موبایلیفیکیشن و ... بدانیم. و پارادایم هایمان (پیش فرض ها و پیش دانسته هایمان) را با واقعیات و داده های بیرونی محک بزنیم و روزآمد کنیم. و گرنه ۵۰۰ سال بعد یکی از ما در تاریخ نه به عنوان «الگویي الهام بخش» که به عنوان «عبرتی تاریخی» نام خواهد برد. غیرت و هوشمندی کنار پارادایم های روزآمد جواب میدهد.
#تاریخ
@LifeDefender
#حداقل نشانههای #خوشبختی که باور کنین که تنها اقلیتی از #مردم دنیا، هر ده تاش رو دارن:
۱- سقفی بالای سرتونه.
۲- امروز چیزی خوردین!
۳- خوش قلبین.
۴- برای دیگران هم آرزوی کامیابی میکنین.
۵- دسترسی به آب پاک دارین
۶- کسی دوستتون داره و دغدغه مراقبت و مهربانی کردن بهتون داره.
۷- میکوشین که مرتب بهتر بشین و خودتون رو ارتقا بدین.
۸- لباس تمیز به تن دارین
۹- رویایی در سر دارین
۱۰- نفس میکشین!
-----
خب میشه خیلی چیزها رو به این فهرست افزود، مثل فرصت و تمنای خوندن و نوشتن- آزادی بیان و دسترسی به اینترنت و مدیای آزاد- حق #پرسشگری- حق زندگی پر از صلح- سفر- مراقبتهای بهداشتی خوب و ...
اما ما در دنیایی هستیم که همین فهرست دهگانه هم غنیمتی است و تازه اون بند داشتن یک #رویا و دست نکشیدن ازش، چیزهای زیادی رو در درون خودش نهفته داره. خوش قلبی و عاشق مردم بودن و معشوق کسی بودن، نیز...
@LifeDefender
۱- سقفی بالای سرتونه.
۲- امروز چیزی خوردین!
۳- خوش قلبین.
۴- برای دیگران هم آرزوی کامیابی میکنین.
۵- دسترسی به آب پاک دارین
۶- کسی دوستتون داره و دغدغه مراقبت و مهربانی کردن بهتون داره.
۷- میکوشین که مرتب بهتر بشین و خودتون رو ارتقا بدین.
۸- لباس تمیز به تن دارین
۹- رویایی در سر دارین
۱۰- نفس میکشین!
-----
خب میشه خیلی چیزها رو به این فهرست افزود، مثل فرصت و تمنای خوندن و نوشتن- آزادی بیان و دسترسی به اینترنت و مدیای آزاد- حق #پرسشگری- حق زندگی پر از صلح- سفر- مراقبتهای بهداشتی خوب و ...
اما ما در دنیایی هستیم که همین فهرست دهگانه هم غنیمتی است و تازه اون بند داشتن یک #رویا و دست نکشیدن ازش، چیزهای زیادی رو در درون خودش نهفته داره. خوش قلبی و عاشق مردم بودن و معشوق کسی بودن، نیز...
@LifeDefender
ريتم صفر
در سال ۱۹۷۴، #مارینا_آبراموویچ یک اجرای هنری به مفهوم مدرن داشت:
او اعلام کرده بود که در طی اجرای ۶ ساعته، مانند یک شیء بی حرکت و بدون هر گونه واکنش خواهد بود. در این مدت شرکت کنندگان اجازه داشتند هر کاری میخواهند با او بکنند و حتی از ۷۲ وسیله ای که آبراموویچ روی میز استودیو گذاشته بود هم استفاده نمایند.این اجرا «ریتم صفر» نام داشت.روی میز یادداشت زیر به چشم میخورد:
راهکار: ۷۲ وسیله روی میز است که هر طور دوست داشتید میتوانید آنها را روی من بکار ببرید.
تعهد: من برای مدت ۶ ساعت صرفا یک ابژه خواهم بود و مسوولیت هر نوع عواقبی را بر عهده میگیرم.
۶ ساعت از ۸ شب تا ۲ صبح میباشد. روی میز هم ادوات #لذت مانند پر، دستمالهای ابریشمی، گل، آب و ... بود و هم ابزار #شکنجه: چاقو، تیغ، زنجیر، سیم... و حتی یک اسلحه ی پُر! در ابتدای کار همه رودربایستی داشتند. یک نفر نزدیک شد و او را با گلها آراست. یک نفر دیگر او را با سیم به یک شیئ دیگر بست، دیگری قلقلکش داد... کمی بعد او را بلند کردند و جایش را تغییر دادند! کم کم زنجیرها را بکار گرفتند، به او آب پاشیدند و وقتی دیدند واکنشی نشان نمیدهد رفتارها حالت تهاجمیتر گرفت. منتقد هنری، توماس مک اویلی، که در این پرفورمنس شرکت کرده بود به خاطر میآورد که چگونه رفتار مردم رفته رفته، خشن و خشنتر شد. «اولش ملایم بود، یک نفر او را چرخاند، یکی دیگر بازوهایش را بالا برد... دیگری به نقاط خصوصی بدنش دست زد...» مردی جلو آمد و با تیغ ریش تراشی که برداشته بود گردن او را مجروح کرد و مردی دیگر خارهای گل را روی شکم آبراموویچ کشید. یک نفر تفنگ را به دستش داد و دستش را تا بالای گیجگاهش برد. یک نفر دیگر آمد تفنگ را گرفت و از پنجره به بیرون پرت کرد.
👈 با این پرفورمنس آبراموویچ نشان داد که اگر شرایط برای افرادی که به خشونت گرایش دارند مهیا باشد، به چه راحتی و با چه سرعتی آن را اعمال میکنند.
بعد از پایان ۶ ساعت پرفورمنس، آبراموویچ در سالن استودیو به راه افتاد و از مقابل دستیاران و بازدیدکنندگان گذشت. همه از نگاه کردن به صورت او اجتناب میکردند. بازدید کنندگان هم آنقدر عادی رفتار می کردند که انگار اصلاً از خشونتی که دمی پیش به خرج داده بودند و اینکه چگونه از آزار و حمله به او لذت برده بودند چیزی در خاطرشان نمانده. این اثر نکته ای دهشتناک را در باب وجود بشر آشکار میکند. 👈 به ما نشان میدهد که اگر شرایط مناسب باشد، یک انسان با چه سرعت و به چه آسانی میتواند به همنوع خود آسیب برساند، به چه سادگی میشود از شخصی که از خود #دفاع نمیکند یا #نمیجنگد #بهرهکشی کرد و این که اگر بسترش فراهم باشد اکثریت افراد به ظاهر «نرمال» جامعه میتوانند در چشم برهم زدنی به موجودی حقیقتاً وحشی و خشن تبدیل شوند.
👈 مارینا بعدها اعلام کرد که وقتی که شب به هتل خود برگشته بود، دید که یک دسته از موهایش در عرض چند ساعت سفید شده بود. خودداری و عدم واکنش او چنین هزینهای به او تحمیل کرده بود.
مارينا آبراموويچ و پرفورمنس ريتم صفر به ما ياد میدهد كه وقتی #منفعل باشيد هم خودتان نابود میشويد و هم بخش نابودگر ديگران را بيدار میكنيد.
👈👈👈 وقتي منفعل باشید آدم ها وحشی میشوند ، زورگو میشوند، اخلاق و شأن انسانی شما را ديگر هر کسی محترم نمیشمارد و امیال و عقده و غدههایی که درونش وجود دارد مجال ابراز وجود پیدا کرده و خود نمایی میکند.
شاید بصورت خلاصه بتوان گفت :
این آزمایش به سادگی و روشنی ثابت کرد که این مظلوم است که ظالم میسازد...
@LifeDefender
در سال ۱۹۷۴، #مارینا_آبراموویچ یک اجرای هنری به مفهوم مدرن داشت:
او اعلام کرده بود که در طی اجرای ۶ ساعته، مانند یک شیء بی حرکت و بدون هر گونه واکنش خواهد بود. در این مدت شرکت کنندگان اجازه داشتند هر کاری میخواهند با او بکنند و حتی از ۷۲ وسیله ای که آبراموویچ روی میز استودیو گذاشته بود هم استفاده نمایند.این اجرا «ریتم صفر» نام داشت.روی میز یادداشت زیر به چشم میخورد:
راهکار: ۷۲ وسیله روی میز است که هر طور دوست داشتید میتوانید آنها را روی من بکار ببرید.
تعهد: من برای مدت ۶ ساعت صرفا یک ابژه خواهم بود و مسوولیت هر نوع عواقبی را بر عهده میگیرم.
۶ ساعت از ۸ شب تا ۲ صبح میباشد. روی میز هم ادوات #لذت مانند پر، دستمالهای ابریشمی، گل، آب و ... بود و هم ابزار #شکنجه: چاقو، تیغ، زنجیر، سیم... و حتی یک اسلحه ی پُر! در ابتدای کار همه رودربایستی داشتند. یک نفر نزدیک شد و او را با گلها آراست. یک نفر دیگر او را با سیم به یک شیئ دیگر بست، دیگری قلقلکش داد... کمی بعد او را بلند کردند و جایش را تغییر دادند! کم کم زنجیرها را بکار گرفتند، به او آب پاشیدند و وقتی دیدند واکنشی نشان نمیدهد رفتارها حالت تهاجمیتر گرفت. منتقد هنری، توماس مک اویلی، که در این پرفورمنس شرکت کرده بود به خاطر میآورد که چگونه رفتار مردم رفته رفته، خشن و خشنتر شد. «اولش ملایم بود، یک نفر او را چرخاند، یکی دیگر بازوهایش را بالا برد... دیگری به نقاط خصوصی بدنش دست زد...» مردی جلو آمد و با تیغ ریش تراشی که برداشته بود گردن او را مجروح کرد و مردی دیگر خارهای گل را روی شکم آبراموویچ کشید. یک نفر تفنگ را به دستش داد و دستش را تا بالای گیجگاهش برد. یک نفر دیگر آمد تفنگ را گرفت و از پنجره به بیرون پرت کرد.
👈 با این پرفورمنس آبراموویچ نشان داد که اگر شرایط برای افرادی که به خشونت گرایش دارند مهیا باشد، به چه راحتی و با چه سرعتی آن را اعمال میکنند.
بعد از پایان ۶ ساعت پرفورمنس، آبراموویچ در سالن استودیو به راه افتاد و از مقابل دستیاران و بازدیدکنندگان گذشت. همه از نگاه کردن به صورت او اجتناب میکردند. بازدید کنندگان هم آنقدر عادی رفتار می کردند که انگار اصلاً از خشونتی که دمی پیش به خرج داده بودند و اینکه چگونه از آزار و حمله به او لذت برده بودند چیزی در خاطرشان نمانده. این اثر نکته ای دهشتناک را در باب وجود بشر آشکار میکند. 👈 به ما نشان میدهد که اگر شرایط مناسب باشد، یک انسان با چه سرعت و به چه آسانی میتواند به همنوع خود آسیب برساند، به چه سادگی میشود از شخصی که از خود #دفاع نمیکند یا #نمیجنگد #بهرهکشی کرد و این که اگر بسترش فراهم باشد اکثریت افراد به ظاهر «نرمال» جامعه میتوانند در چشم برهم زدنی به موجودی حقیقتاً وحشی و خشن تبدیل شوند.
👈 مارینا بعدها اعلام کرد که وقتی که شب به هتل خود برگشته بود، دید که یک دسته از موهایش در عرض چند ساعت سفید شده بود. خودداری و عدم واکنش او چنین هزینهای به او تحمیل کرده بود.
مارينا آبراموويچ و پرفورمنس ريتم صفر به ما ياد میدهد كه وقتی #منفعل باشيد هم خودتان نابود میشويد و هم بخش نابودگر ديگران را بيدار میكنيد.
👈👈👈 وقتي منفعل باشید آدم ها وحشی میشوند ، زورگو میشوند، اخلاق و شأن انسانی شما را ديگر هر کسی محترم نمیشمارد و امیال و عقده و غدههایی که درونش وجود دارد مجال ابراز وجود پیدا کرده و خود نمایی میکند.
شاید بصورت خلاصه بتوان گفت :
این آزمایش به سادگی و روشنی ثابت کرد که این مظلوم است که ظالم میسازد...
@LifeDefender
one76.mp4
108.5 MB
سخنرانی #مارینا_آبراموویچ در TED / ماجرای بالا را از زبان خودش بشنوید و ببینید وقتی خود و معشوقهاش به دلایلی میخواهند از هم جدا شوند، چکار میکنند؟ / ۲۲ سال بعد در یکی از هنرهای نمایش مارینا، وی مردی را جلوی خودش میبینید که ۲۲ سال قبل روی دیوار #چین از او جدا شد. ( ویديو پایین )
@LifeDefender
@LifeDefender
Marina Abramovic e Ulay MoMA.mp4
20.7 MB
مارینا آبراموویچ، چهره ی شاخص هنر مفهومی در اجرای سال ۲۰۱۰ سه ماه روی یک صندلی نشست تا با ۱۰ هزار نفر ارتباط بدون کلام برقرار کند. وی فراخوان داده بود که حاضر است با هر که رو در رویش بنشیند یک دقیقه ارتباط بیکلام برقرار کند و یکی از افرادی که روبرویش نشست اولای دوست و معشوقه سابق اش بود که پس از ۲۲ سال با او روبرو میشود.
@LifeDefender
@LifeDefender
پست زیر رو بخونید، و دوباره برگردید:
https://t.me/solseghalam/1623
...
...
...
...
خوندید؟
اوکی.
واقعیت، صرفا از ترکیب دیتا به دست نمیاد. اینطور نیست که چهارتا چیز مثبت رو با چهارتا چیز منفی مخلوط کنیم و بعد بگیم چون مخلوط شد پس به واقعیت نزدیک شدیم! چون این چیزها همارز همدیگه نیستند. شاخصهایی که برای امنیت #ژاپن ذکر شده، همه روی زندگی شهروند ژاپنی تأثیر مستقیم دارند. اگه آمار جرم پایین باشه یعنی احتمال خیلی کمتری هست که تو خیابون گوشیتو بزنن، و از تبعات مالیش که بگذریم، با خیال آسودهتر در شهر قدم میزنی. اما اون سه چالش دیگه، که #شاد نیستند، خودشون رو به خاطر #کار به کشتن میدن، و #بچهدار نمیشن، به ارادههای فرد فرد جامعه بستگی داره. همسایهت اگه بچهدار نشه، تو میتونی بشی. اگه همکارت شاد نیست، تو میتونی باشی، اکه دوستت انقدر کار میکنه که دست به #خودکشی میزنه، تو میتونی متعادلتر کار کنی. من از وضعیت #پاسپورت ایرانی نمیتونم فرار کنم، اما عزاپرستی همسایه مذهبیم باعث نمیشه منم عزاپرستی کنم. کما اینکه میلیونها ایرانی در حتی ایام محرم، اصلا در فاز عزا نیستند.
#توکیو فرصت بهتر زندگیکردن رو به من میده. چون خود ژاپنیها به نحو احسن ازین فرصت استفاده نمیکنند (یا جهانبینی خاصی دارند که با جهانبینی من متفاوته)، معنیش این نیست که اون فرصت «واقعی» نیست، یا «همه واقعیت» نیست. همهی همهی واقعیت دقیقا همینه که توکیو خیلی خوبه.
@LifeDefender
https://t.me/solseghalam/1623
...
...
...
...
خوندید؟
اوکی.
واقعیت، صرفا از ترکیب دیتا به دست نمیاد. اینطور نیست که چهارتا چیز مثبت رو با چهارتا چیز منفی مخلوط کنیم و بعد بگیم چون مخلوط شد پس به واقعیت نزدیک شدیم! چون این چیزها همارز همدیگه نیستند. شاخصهایی که برای امنیت #ژاپن ذکر شده، همه روی زندگی شهروند ژاپنی تأثیر مستقیم دارند. اگه آمار جرم پایین باشه یعنی احتمال خیلی کمتری هست که تو خیابون گوشیتو بزنن، و از تبعات مالیش که بگذریم، با خیال آسودهتر در شهر قدم میزنی. اما اون سه چالش دیگه، که #شاد نیستند، خودشون رو به خاطر #کار به کشتن میدن، و #بچهدار نمیشن، به ارادههای فرد فرد جامعه بستگی داره. همسایهت اگه بچهدار نشه، تو میتونی بشی. اگه همکارت شاد نیست، تو میتونی باشی، اکه دوستت انقدر کار میکنه که دست به #خودکشی میزنه، تو میتونی متعادلتر کار کنی. من از وضعیت #پاسپورت ایرانی نمیتونم فرار کنم، اما عزاپرستی همسایه مذهبیم باعث نمیشه منم عزاپرستی کنم. کما اینکه میلیونها ایرانی در حتی ایام محرم، اصلا در فاز عزا نیستند.
#توکیو فرصت بهتر زندگیکردن رو به من میده. چون خود ژاپنیها به نحو احسن ازین فرصت استفاده نمیکنند (یا جهانبینی خاصی دارند که با جهانبینی من متفاوته)، معنیش این نیست که اون فرصت «واقعی» نیست، یا «همه واقعیت» نیست. همهی همهی واقعیت دقیقا همینه که توکیو خیلی خوبه.
@LifeDefender
Telegram
ارزیابی شتابزده
✍️توکیو امن ترین شهر دنیا
#خبرخوانی
🖊محمدرضا اسلامی
🔷برای سومین سال پیاپی، شهر توکیو به عنوان «امن ترین شهر دنیا» انتخاب شد. این رتبه بندی، هر سال توسط «اکونومیست» انجام می شود و شاخصهای امنیت در این ارزیابی، جالب توجه هستند. خلاصه این شاخصها عبارتند از:…
#خبرخوانی
🖊محمدرضا اسلامی
🔷برای سومین سال پیاپی، شهر توکیو به عنوان «امن ترین شهر دنیا» انتخاب شد. این رتبه بندی، هر سال توسط «اکونومیست» انجام می شود و شاخصهای امنیت در این ارزیابی، جالب توجه هستند. خلاصه این شاخصها عبارتند از:…
🎯 هدفتان در زندگی وسعت است یا عمق؟
— قانون موفقیت در دههزار ساعت را به یاد دارید؟ فراموشش کنید
📍قدیمیها میگویند «همهکاره و هیچکاره»، گویا بعضی از #روانشناسان هم با آنها موافقاند. بههرحال، اینطور که پیداست نمیتوان « #وسعت » و « #عمق » را با هم داشت؛ هم عمر ما محدود است و هم انرژی و توجهمان. اگر بر انجام یک کار تمرکز کنیم، شاید نهایتاً در همان کار #موفق بشویم. اگر به دنبال انجام کارهای متعددی باشیم، تجربههای متنوعی خواهیم داشت، اما در آخر کار، احتمالاً در همهچیز معمولی خواهیم بود. کتابی جدید میخواهد ما را قانع کند که این پیام کاملاً نادرست است و بر خلاف تصورمان همهکارهها و همهچیزدانها شانس بیشتری برای #موفقیت در #زندگی دارند.
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9513/
@LifeDefender
— قانون موفقیت در دههزار ساعت را به یاد دارید؟ فراموشش کنید
📍قدیمیها میگویند «همهکاره و هیچکاره»، گویا بعضی از #روانشناسان هم با آنها موافقاند. بههرحال، اینطور که پیداست نمیتوان « #وسعت » و « #عمق » را با هم داشت؛ هم عمر ما محدود است و هم انرژی و توجهمان. اگر بر انجام یک کار تمرکز کنیم، شاید نهایتاً در همان کار #موفق بشویم. اگر به دنبال انجام کارهای متعددی باشیم، تجربههای متنوعی خواهیم داشت، اما در آخر کار، احتمالاً در همهچیز معمولی خواهیم بود. کتابی جدید میخواهد ما را قانع کند که این پیام کاملاً نادرست است و بر خلاف تصورمان همهکارهها و همهچیزدانها شانس بیشتری برای #موفقیت در #زندگی دارند.
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9513/
@LifeDefender
در ترشحات بدن یک نوع #وزغ نوعی ماده روانگردان وجود دارد. محققان این ترشحات را خشک کردند و به داوطلبان دادند تا مصرف کنند.
در تحقیق مشخص شد کسانی که فقط یک بار ترشحات وزغ را مصرف کردند به مدت یک ماه #افسردگی و #اضطراب و مشکلات روحی و روانیشان بهتر شد.
https://www.sciencealert.com/snorting-powdered-toad-goo-once-can-make-people-feel-happier-for-a-month?fbclid=IwAR1DKOffAcXPQfWhSeibtIPFoyIKszGvoVohWeGaJ_dZD0Cr9aIjF7CyCww
@LifeDefender
در تحقیق مشخص شد کسانی که فقط یک بار ترشحات وزغ را مصرف کردند به مدت یک ماه #افسردگی و #اضطراب و مشکلات روحی و روانیشان بهتر شد.
https://www.sciencealert.com/snorting-powdered-toad-goo-once-can-make-people-feel-happier-for-a-month?fbclid=IwAR1DKOffAcXPQfWhSeibtIPFoyIKszGvoVohWeGaJ_dZD0Cr9aIjF7CyCww
@LifeDefender
ScienceAlert
Inhaling Powdered Toad Secretions Just Once Is Linked to Feeling Happier For a Month
In the last few years, evidence has been emerging that several psychedelics seem to alleviate the symptoms of depression. Now scientists have tested a new compound - and early trials indicate that it, too, has potential.
در #علم #پزشکی، دهه آینده رو باید دهه روده بزرگ حساب کنیم. تعداد زیادی از تحقیقات داره میره به سمت پایین شکم. گویا بیشتر خبرها اونجاست.
داروهای #ضدافسردگی که برای #مردم تجویز میکنند تولید #سروتونین در بدن رو کنترل میکنه. حالا کاشف بعمل اومده یک #باکتری کمتر مطالعه شده در روده به سلولهای روده میگه که باید سروتونین بیشتری تولید کنند، و برعکس وقتی سطح سروتونین میاد پایین، تعداد این باکتری هم کمتر میشه. در نتیجه وقتی داروی ضدافسردگی میخورید، ترکیب باکتریایی رودهتون دچار تغییر میشه. فعلا مشخص نیست کم شدن تعداد این باکتری چه عوارضی داره، ولی تا الان تحقیقات در حوزههای مختلف نشون میده بیشتر گرفتاریهای انسان از بهم خوردن این ترکیب ناشی میشه.
در برخی موارد، درمان در واقع رفع یک بیماری نیست، بلکه جایگزین کردنش با یک بیماری دیگهست. مشکل اینه که گاهی نمیدونیم داریم با چی جایگزینش میکنیم. مثل رأی مردم به چیزی... یا یه انقلاب کور...!
👈 پیشنهاد : جستجو در گوگل با عبارت سروتونین:
yon.ir/mRPAU
@LifeDefender
داروهای #ضدافسردگی که برای #مردم تجویز میکنند تولید #سروتونین در بدن رو کنترل میکنه. حالا کاشف بعمل اومده یک #باکتری کمتر مطالعه شده در روده به سلولهای روده میگه که باید سروتونین بیشتری تولید کنند، و برعکس وقتی سطح سروتونین میاد پایین، تعداد این باکتری هم کمتر میشه. در نتیجه وقتی داروی ضدافسردگی میخورید، ترکیب باکتریایی رودهتون دچار تغییر میشه. فعلا مشخص نیست کم شدن تعداد این باکتری چه عوارضی داره، ولی تا الان تحقیقات در حوزههای مختلف نشون میده بیشتر گرفتاریهای انسان از بهم خوردن این ترکیب ناشی میشه.
در برخی موارد، درمان در واقع رفع یک بیماری نیست، بلکه جایگزین کردنش با یک بیماری دیگهست. مشکل اینه که گاهی نمیدونیم داریم با چی جایگزینش میکنیم. مثل رأی مردم به چیزی... یا یه انقلاب کور...!
👈 پیشنهاد : جستجو در گوگل با عبارت سروتونین:
yon.ir/mRPAU
@LifeDefender
استبداد بیرونی و درونی
رمان سه جلدی«اينجه ممد»،شاهكار ياشار كمال، درنظام ارباب رعيتی #تركيه اتفاق میافتد. «اينجهممد»، قهرمان اصلی رمان، رعيتی است كه زمين و زنش مورد تعدی ارباب ظالم قرار گرفته و زمينه قيام او میگردد. «اينجه ممد» دست به تفنگ میبرد و ارباب را میکشد و از دست ژاندارمها و عمال ارباب به كوه پناه میبرد و مدتها در كوه میماند و به خيال اينكه ديگر بساط ظلم و جور در روستا ريشه كن شده و دهقانان آزاد شدهاند، تصميم میگيرد؛ پس از ماهها متواری شدن به روستا برگردد، اما وقتی به روستا برمیگردد با تعجب میبيند كه برادر ارباب به جای او نشسته و چنان ستم میکند و دمار از روزگار مردم در میآورد كه مردم قبر ارباب قبلی را زيارتگاه كرده و به «اينجه ممد» دشنامها میدهند كه چرا ارباب خوب آنها را كشته و اکنون ارباب ظالمتر و بدتری برسرنوشتشان حاكم گشته است. قهرمان داستان «اينجه ممد»دچار شك و ترديد میگردد و مدام در جلد دوم رمان، سرگردان از خود میپرسد كه آيا مبارزهاش بيهوده بوده؟ و اشتباهش كجا بوده؟ سرانجام در جلد سوم به اين نتيجه میرسد كه به جاي ارباب بايد با ارباب پرستی مبارزه میكرده كه در اذهان دهقانان ريشه دوانده است. به همین خاطر سرانجام در جلد سوم تصميم میگيرد آتش به خارستان بزند و خارستان در واقع همان زنجيرهای ذهنی دهقانان است...
نگاهی به تئوریهای مربوط به دگرگونی جامعه در تاريخ معاصر #ايران از دوره #مشروطيت تاكنون هميشه بیانگر دو نوع نگرش بوده: نگرش اول عبارت از راديكاليسم انقلابی و تغيير قهری ساختار سياسی جامعه با توسل به #سلاح و #تفنگ بوده است اين ديدگاه نه تنها در دههی چهل و پنجاه و در آستانه ی #انقلاب ۵۷ ديدگاه غالب بوده بلكه در انقلاب مشروطيت و پس از آن نيز گاهگاهی به چشم میخورد.
👈👈👈 اگر مثلا حيدر عمواوغلیها با توسل به نارنجک میخواستند با كشتن محمدعلی شاه بساط #ظلم را از صحنه ايران برچينند، در واقع راه ميانبر و سادهای را براي مبارزه با ستم برگزيده بودند آنان فكر میكردند كه با كشتن حاكمی جبار، مردم زير سلطه اش آزاد خواهند شد اما نبايد اين اشتباه اساسی ایشان را از نظر دور داشت كه آنان، حاكم را از تودههای محكوم جدا میدانستند و به تعامل ذهنی و روابط عميق بين یک ستمگر و ستمكش در يک نظام استبدادی توجه نمیكردند و فكر میکردند كه رژيم شاهی را میتوان با بمب تروريستی فروريخت و يا روستاييان را با تشويق به عدم پرداخت ماليات و بهره مالكانه و همچنين شوراندن دهقانان بر عليه فئودالها، نظام فئودالی را متلاشی ساخت!.
👈 كسروی در نقد گروه اول، زمانی چنين نوشت: «ما نيک آگاهيم كه حيدرخان عمواوغلی ها و علی مسيوها و... در راه استقلال و آزادی اين كشور به هرگونه جانفشانی آماده بودند آنان در یکجا اشتباه میکردند، از گرفتاريها و آلودگیهای تودهها، ناآگاه بودند و میپنداشتند اگر ريشهی استبداد كنده شود تودهی مردم به راه پيشرفت میافتند، در حالي كه درد اصلی،جهل و ناآگاهی مردم بود».
👈 گذشت زمان، صحت سخن كسروی را نشان داد بطوريكه وقتی مجلس اول به توپ بسته شد، مردم در غارت اموال و فرشهای مجلس، روی قزاقان لياخوفی را سفيد كردند و حتی به درختان نيز رحم نكردند! اندکی بعد، وقتی در تبریز، خانه ستارخان توسط روسها تخریب و فروریخت باز مردم در غارت اموال خانه، سراز پا نمیشناختند بعدها هم وقتی در کودتای ۲۸ مرداد خانه #مصدق تخریب شد باز مردم همان غارت و تراژدی را تکرار کردند. نباید فکر کرد که غارتگران همگی ضد مشروطه بودند بلکه اکثرشان اصلا بی طرف بودند!
👈👈👈 در مقابل گروه اول، گروه دوم قرار داشتند كه مشكل را امری فرهنگی تلقی كرده و بر تغيير تدريجی فرهنگ مردم ، آگاه كردن به حقوقشان و مبارزه با جهل و خرافات تاکید میکردند افرادی چون ميرزافتحعلی آخوندزاده، ميرزاآقاخان كرمانی، ميرزاعبدالرحيم طالبوف... در اينگروه جای دارند. بدون کار فرهنگی و آگاهی سیاسی مردم، درافتادن با استبداد با توسل بر سلاح، به مثابه «با شمشیر چوبین به جنگ آسیاب رفتن» است، 👈 چرا که آن نظام استبدادی، برآمده از اعماق ذهنی همان مردم است. در واقع مصداق این شعرِ(مصطفی بادكوبهای) بودند:
ما ستم را نشانه گرفته بوديم/اما همه تيرها از كمان دانش پرتاب نشد/ ای كاش نخست جهل را نشانه گرفته بوديم...
(برگرفته از : #کتاب جانهای شیفته: نقدهایی بر جنبش چریکی در ایران،علی مرادی مراغه ای،تهران:اندیشه احسان،۱۳۹۸.ص۸۳)
@LifeDefender
رمان سه جلدی«اينجه ممد»،شاهكار ياشار كمال، درنظام ارباب رعيتی #تركيه اتفاق میافتد. «اينجهممد»، قهرمان اصلی رمان، رعيتی است كه زمين و زنش مورد تعدی ارباب ظالم قرار گرفته و زمينه قيام او میگردد. «اينجه ممد» دست به تفنگ میبرد و ارباب را میکشد و از دست ژاندارمها و عمال ارباب به كوه پناه میبرد و مدتها در كوه میماند و به خيال اينكه ديگر بساط ظلم و جور در روستا ريشه كن شده و دهقانان آزاد شدهاند، تصميم میگيرد؛ پس از ماهها متواری شدن به روستا برگردد، اما وقتی به روستا برمیگردد با تعجب میبيند كه برادر ارباب به جای او نشسته و چنان ستم میکند و دمار از روزگار مردم در میآورد كه مردم قبر ارباب قبلی را زيارتگاه كرده و به «اينجه ممد» دشنامها میدهند كه چرا ارباب خوب آنها را كشته و اکنون ارباب ظالمتر و بدتری برسرنوشتشان حاكم گشته است. قهرمان داستان «اينجه ممد»دچار شك و ترديد میگردد و مدام در جلد دوم رمان، سرگردان از خود میپرسد كه آيا مبارزهاش بيهوده بوده؟ و اشتباهش كجا بوده؟ سرانجام در جلد سوم به اين نتيجه میرسد كه به جاي ارباب بايد با ارباب پرستی مبارزه میكرده كه در اذهان دهقانان ريشه دوانده است. به همین خاطر سرانجام در جلد سوم تصميم میگيرد آتش به خارستان بزند و خارستان در واقع همان زنجيرهای ذهنی دهقانان است...
نگاهی به تئوریهای مربوط به دگرگونی جامعه در تاريخ معاصر #ايران از دوره #مشروطيت تاكنون هميشه بیانگر دو نوع نگرش بوده: نگرش اول عبارت از راديكاليسم انقلابی و تغيير قهری ساختار سياسی جامعه با توسل به #سلاح و #تفنگ بوده است اين ديدگاه نه تنها در دههی چهل و پنجاه و در آستانه ی #انقلاب ۵۷ ديدگاه غالب بوده بلكه در انقلاب مشروطيت و پس از آن نيز گاهگاهی به چشم میخورد.
👈👈👈 اگر مثلا حيدر عمواوغلیها با توسل به نارنجک میخواستند با كشتن محمدعلی شاه بساط #ظلم را از صحنه ايران برچينند، در واقع راه ميانبر و سادهای را براي مبارزه با ستم برگزيده بودند آنان فكر میكردند كه با كشتن حاكمی جبار، مردم زير سلطه اش آزاد خواهند شد اما نبايد اين اشتباه اساسی ایشان را از نظر دور داشت كه آنان، حاكم را از تودههای محكوم جدا میدانستند و به تعامل ذهنی و روابط عميق بين یک ستمگر و ستمكش در يک نظام استبدادی توجه نمیكردند و فكر میکردند كه رژيم شاهی را میتوان با بمب تروريستی فروريخت و يا روستاييان را با تشويق به عدم پرداخت ماليات و بهره مالكانه و همچنين شوراندن دهقانان بر عليه فئودالها، نظام فئودالی را متلاشی ساخت!.
👈 كسروی در نقد گروه اول، زمانی چنين نوشت: «ما نيک آگاهيم كه حيدرخان عمواوغلی ها و علی مسيوها و... در راه استقلال و آزادی اين كشور به هرگونه جانفشانی آماده بودند آنان در یکجا اشتباه میکردند، از گرفتاريها و آلودگیهای تودهها، ناآگاه بودند و میپنداشتند اگر ريشهی استبداد كنده شود تودهی مردم به راه پيشرفت میافتند، در حالي كه درد اصلی،جهل و ناآگاهی مردم بود».
👈 گذشت زمان، صحت سخن كسروی را نشان داد بطوريكه وقتی مجلس اول به توپ بسته شد، مردم در غارت اموال و فرشهای مجلس، روی قزاقان لياخوفی را سفيد كردند و حتی به درختان نيز رحم نكردند! اندکی بعد، وقتی در تبریز، خانه ستارخان توسط روسها تخریب و فروریخت باز مردم در غارت اموال خانه، سراز پا نمیشناختند بعدها هم وقتی در کودتای ۲۸ مرداد خانه #مصدق تخریب شد باز مردم همان غارت و تراژدی را تکرار کردند. نباید فکر کرد که غارتگران همگی ضد مشروطه بودند بلکه اکثرشان اصلا بی طرف بودند!
👈👈👈 در مقابل گروه اول، گروه دوم قرار داشتند كه مشكل را امری فرهنگی تلقی كرده و بر تغيير تدريجی فرهنگ مردم ، آگاه كردن به حقوقشان و مبارزه با جهل و خرافات تاکید میکردند افرادی چون ميرزافتحعلی آخوندزاده، ميرزاآقاخان كرمانی، ميرزاعبدالرحيم طالبوف... در اينگروه جای دارند. بدون کار فرهنگی و آگاهی سیاسی مردم، درافتادن با استبداد با توسل بر سلاح، به مثابه «با شمشیر چوبین به جنگ آسیاب رفتن» است، 👈 چرا که آن نظام استبدادی، برآمده از اعماق ذهنی همان مردم است. در واقع مصداق این شعرِ(مصطفی بادكوبهای) بودند:
ما ستم را نشانه گرفته بوديم/اما همه تيرها از كمان دانش پرتاب نشد/ ای كاش نخست جهل را نشانه گرفته بوديم...
(برگرفته از : #کتاب جانهای شیفته: نقدهایی بر جنبش چریکی در ایران،علی مرادی مراغه ای،تهران:اندیشه احسان،۱۳۹۸.ص۸۳)
@LifeDefender
#وب_نوشت
۱. هشدار #سازمان_غذا_و_داروی_آمریکا در مورد #سرطان زا بودن داروی #رانیتیدین :
https://bit.ly/2m4d4sI
۲. غذاهای حاوی #آهن خواص ضد #سرطان #گوجهفرنگی را از بین میبرند:
https://bit.ly/2klAhpU
۳. #افسردگی ؛ بیماری خاموشی که روح را از درون میتراشد:
https://bit.ly/2kt13gj
@LifeDefender
۱. هشدار #سازمان_غذا_و_داروی_آمریکا در مورد #سرطان زا بودن داروی #رانیتیدین :
https://bit.ly/2m4d4sI
۲. غذاهای حاوی #آهن خواص ضد #سرطان #گوجهفرنگی را از بین میبرند:
https://bit.ly/2klAhpU
۳. #افسردگی ؛ بیماری خاموشی که روح را از درون میتراشد:
https://bit.ly/2kt13gj
@LifeDefender
دیجیاتو
هشدار سازمان غذا و داروی آمریکا در مورد سرطان زا بودن داروی رانیتیدین
سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) در آخرین بیانیه خود اعلام می کند که تعدادی از داروهای گروه «رانیتیدین» (Ranitidine) دارای سطوح ناچیزی از ترکیبات...
86bdb38a-6bde-4de1-934f-db47da75569f.jpg
193.6 KB
تیم محققان با استفاده از میکروسکوپ های الکترونی دریافتند که یک چای کیسه ای پلاستیکی در دمای دم کردن حدود ۱۱.۶ میلیارد میکروپلاستیک و ۳.۱ میلیارد نانوپلاستیک را درون آب آزاد میکند.
ادامه ... 👇
ادامه ... 👇
LifeDefender
86bdb38a-6bde-4de1-934f-db47da75569f.jpg
چای های کیسه ای میلیاردها ذره پلاستیک را وارد بدن انسان میکنند
محققان #دانشگاه مک گیل که نتایج تحقیقات خود در این باره را در نشریه علوم و تکنولوژی زیست محیطی منتشر کردند به بررسی این مساله پرداختند که آیا #چای های کیسهای می توانند ذرات ریز #پلاستیک را به چای مصرفی انسان وارد کنند یا خیر.
البته هنوز مشخص نیست که آیا این ریزپلاستیک ها برای #انسان مضر هستند یا خیر با این حال تیم محققان در پژوهش خود تلاش نمود که اثرات پلاستیک روی اورگانیزم های آبی کوچک به نام Daphnia Magna یا کک آبی را بررسی کنند که معمولا به عنوان اورگانیزم های مدل در مطالعات زیست محیطی مورد استفاده قرار میگیرند.
محققان در انتها اینطور نتیجه گرفتند که گرچه این یافته ها نگران کننده هستند اما باید پژوهش های بیشتری انجام بگیرد تا اثرات مزمن پلاستیک بر بدن انسان آشکار شود.
آنها برای انجام این تحقیق چهار نوع چای کیسه ای با بسته بندی پلاستیکی را خریداری کردند و سپس کیسه ها را باز کردند و بعد از تخلیه چای درون آنها کیسه های خالی را شستند.
👈👈👈 دانشمندان در ادامه کیسه ها را درون ظروف #آب انداختند تا شرایط دم کردن چای را شبیه سازی کنند. تیم محققان با استفاده از میکروسکوپ های الکترونی دریافتند که یک چای کیسه ای پلاستیکی در دمای دم کردن حدود ۱۱.۶ میلیارد #میکروپلاستیک و ۳.۱ میلیارد #نانوپلاستیک را درون آب آزاد میکند.
@LifeDefender
محققان #دانشگاه مک گیل که نتایج تحقیقات خود در این باره را در نشریه علوم و تکنولوژی زیست محیطی منتشر کردند به بررسی این مساله پرداختند که آیا #چای های کیسهای می توانند ذرات ریز #پلاستیک را به چای مصرفی انسان وارد کنند یا خیر.
البته هنوز مشخص نیست که آیا این ریزپلاستیک ها برای #انسان مضر هستند یا خیر با این حال تیم محققان در پژوهش خود تلاش نمود که اثرات پلاستیک روی اورگانیزم های آبی کوچک به نام Daphnia Magna یا کک آبی را بررسی کنند که معمولا به عنوان اورگانیزم های مدل در مطالعات زیست محیطی مورد استفاده قرار میگیرند.
محققان در انتها اینطور نتیجه گرفتند که گرچه این یافته ها نگران کننده هستند اما باید پژوهش های بیشتری انجام بگیرد تا اثرات مزمن پلاستیک بر بدن انسان آشکار شود.
آنها برای انجام این تحقیق چهار نوع چای کیسه ای با بسته بندی پلاستیکی را خریداری کردند و سپس کیسه ها را باز کردند و بعد از تخلیه چای درون آنها کیسه های خالی را شستند.
👈👈👈 دانشمندان در ادامه کیسه ها را درون ظروف #آب انداختند تا شرایط دم کردن چای را شبیه سازی کنند. تیم محققان با استفاده از میکروسکوپ های الکترونی دریافتند که یک چای کیسه ای پلاستیکی در دمای دم کردن حدود ۱۱.۶ میلیارد #میکروپلاستیک و ۳.۱ میلیارد #نانوپلاستیک را درون آب آزاد میکند.
@LifeDefender