LifeDefender
592 subscribers
2.12K photos
1.04K videos
43 files
1.79K links
انتشار هر آنچه خوب است

نخستین پست:
t.me/LifeDefender/1

کانال دوم:
@LDplus
Download Telegram
Forwarded from هوش مالی | Financial IQ
💥چالش شرکتهای بیمه!
تفاوت درکجاست.


سؤالی که بی‌جواب است
و یا نوعی #کلاه‌برداری مدرن

چرا هزینه شخص ثالث خودروها با هم متفاوت است در صورتی که تعهدات شرکت‌های بیمه یکسان است.؟

آیاکسی هست که به این #پرسش پاسخ دهد؟
آیاتا بحال به این موضوع فکر کرده‌اید ؟
آیاتا بحال ازخود پرسیده‌اید ؟
مدتی است که مسئله بیمه شخص ثالث خودرو ، فکرم را به خودش مشغول کرده است . مسئله‌ای که اکثر #مردم نه ، بلکه تمام افراد و آحاد جامعه به نوعی درگیر آن می‌باشند .آمارها نشان می‌دهد که اکثر قریب به اتفاق خانوارها دارای یک خودروی سواری می‌باشند .حتی قریب به ۳۰ درصد مردم دارای دو خودرو بوده که هر ساله مبالغی را بابت حق بیمه شخص ثالث با توجه به نوع ، مدل و تعداد سیلندر خودرو به شرکتهای بیمه پرداخت می‌نمایند .
👈👈👈حال مسئله جالب توجه این است که چرا بیمه شخص ثالث هرخودروی سواری باید با خودروی سواری دیگر فرق کند ؟
چرا مدل خودرو (سال تولید) یا نوع خودرو در میزان و مبلغ حق بیمه شخص ثالت تاثیر گذار است؟
اگر موضوع بیمه بدنه خودرو بود ، که حق با شرکتهای بیمه هست.

لذا جهت روش شدن مسئله باذکر یک مثال توضیح میدهم 👇👇👇

بطورمثال :
یک خودروی پراید مدل ۱۳۸۷ را در نظر بگیرید هزینه پرداختی بابت بیمه شخص ثالث شامل تعهد جانی و تعهد مالی و تعهد شرکت بیمه در خصوص شخص راننده (توجه داشته باشید در مورد بیمه شخص ثالث صحبت و بحث می‌شود) مثلا ۲۰۰ هزار تومان می شود در حالیکه بیمه یک دستگاه خودروی پارس مدل ۱۳۸۷ باهمان شرایط و همان میزان تعهدات می شود ۴۰۰ هزار تومان و بیمه یک دستگاه خودروی سانتافه با همان مدل می‌شود ۸۰۰ هزار تومان و حق بیمه شخص ثالث یک دستگاه خودروی بنز باز هم باهمان مدل و شرایط می شود ۱۸۰۰ هزار تومان .
یا اینکه بیمه شخص ثالث دو خودروی مشابه مثلا خودروی سمند مدل ۱۳۸۷ می شود ۵۰۰ هزار تومان در حالیکه بیمه خودروی سمند مدل ۱۳۹۷ می شود ۸۰۰ هزار تومان .
مگر چه فرقی است در میزان پرداخت دیه میان یک خودروی مدل ۱۳۷۰ با یک خودروی مدل ۱۳۹۷ در زمان بروز حادثه و تصادف از سوی شرکتهای بیمه ؟
آیا شرکتهای بیمه که با توجه نوع و مدل خودرو مبالغ بیمه را تعیین می‌کنند در زمان پرداخت دیه مازاد بر مبلغ تعهد شده ، مبلغی رابه فرد مصدوم و مجروح و یا اولیاء دم متوفی پرداخت می‌کنند که در زمان هنگام صدور بیمه نامه شخص ثالث ، مبلغ بیشتری را دریافت می کنند ؟
بازهم براى روشن شدن موضوع لازم است مثالی را بیان کنم.👇👇👇👇

بطورمثال :
اگر فردی در اثر تصادف با یک دستگاه خودروی پراید مدل ۱۳۸۷ فوت نماید شرکت بیمه متعهد فقط مبلغ تعهد جانی ذکر شده در بیمه نامه را به اولیاء دم پرداخت می‌نماید و این درحالی است که مالک خودروی پراید مذکور مبلغ ۲۰۰ هزار تومان بابت حق بیمه پرداخت نموده است . حال اگر فردی با یکدستگاه خودروی بنز مدل ۲۰۱۸ تصادف کند و منجر به فوتش شود شرکت بیمه بازهم همان مبلغ تعهدجانی که در کلیه بیمه نامه ها یکسان می باشد را به اولیاء دم پرداخت می نماید درحالیکه مالک خودروی بنز مذکور بابت حق بیمه شخص ثالث ۱۸۰۰ هزار تومان پرداخت نموده است .
نتیجه ای که از ذکر مثالهای بالا گرفته می شود این است که پرداخت دیه به فرد مصدوم و مجروح و یا اولیاء دم هیچ ربطی به نوع و مدل خودرو ندارد پس چرا و به چه دلیلی بایستی حق بیمه شخص ثالث خودرروها با یکدیگر متفاوت باشد .
👈👈👈این مسئله ای است که هیچ متصدی دفتر بیمه و حتی #کارشناس_بیمه در سازمان بازرسی کل کشور قادربه پاسخگویی و توجیه منطقی نسبت به آن نبوده‌اند . البته بعضی ها تعداد سیلندر و قدرت خودروی سواری را ملاک تعیین حق بیمه قرار داده و عنوان کرده اند که این هیچ ربطی به زمان وقوع حادثه و تصادف و در نهایت فوت شخص ثالث ندارد چرا که ممکن است خودروی پرایدی با سرعت ۸۰ کیلومتر به فردی برخورد کند و منجر به فوت طرف شود و یک خودوری بنز با همان سرعت ۸۰ کیلومتر به شخصی برخورد نموده و منجر به فوتش نشود .
پس باتوجه به مثالهای بالا ، تعداد سیلندر و قدرت موتور در خودروهای سواری هیچ نقشی در زمان تصادف منجر به فوت ندارد . جالب اینجاست که هرچه مدل خودرو بالاتر باشد و یا نوع آن فرق حق بیمه پرداخت آن هم متفاوت است .

حالا دوست عزیز اگر متوجه مطلب شدی برای جلوگیری از اجحاف در حق خودت و خانواده‌ات و دوستانت نسبت به نشر این مطاب اقدام بکن تا شاید چشمها و گوشها نسبت به این #دزدی بارز و مسلم باز شود
یعنی یا سازمان بیمه مرکزی، و سازمان بازرسی کل کشور ، و سازمان اموراقتصادی همه و همه، در این دزدی خاموش شریک هستند یا تا بحال به آن نپرداخته اند و سواد درک چنی مطلبی را ندارند، که هر مورد از ۳ نکته بالا که باشد باز هم مقصر هستند.


@IQmali
⭕️ ورزش هنگام عصبانیت، برای بدن مضر است

محققان همیشه فهرست بالایی از فواید #ورزش، از بهبود سلامت کلی بدن گرفته تا رهایی از #اضطراب و افزایش کارآیی #ذهن، گفته‌اند. اما اخیرا در تحقیقی که به وسیله محققان دانشکده #قلب_و_عروق #آمریکا انجام‌ شده‌ است، ورزش هنگام #عصبانیت یا تنش‌های احساسی، مضر است.

این دو عامل، انجام ورزش‌های شدید فیزیکی و عصبانیت یا تنش‌های احساسی هنگام ورزش است. هر یک از این عوامل، خطر ابتلا به #سکته_قلبی را دو برابر می‌کند و این خطر وقتی دو عامل کنار هم قرار گیرند، سه برابر می‌شود.

👈👈👈بنابراین بهتر است برای برطرف کردن احساس عصبانیت و خشم خود، فقط کمی راه بروید. زیرا اینگونه لحظات، هرگز مناسب انجام دادن ورزش‌های سنگین مانند وزنه‌برداری در باشگاه نیست.

محققان می‌گویند،‌ برای اینکه یک محرک خارجی، مانند ورزش‌های سنگین بتوانند موجب سکته قلبی شوند، باید مشکل خاصی، مانند بالا بودن چربی در سرخرگ‌های او، در بدن فرد وجود داشته باشد.

فعالیت ورزشی منظم برای قلب بسیار مفید هستند.
👈👈👈 افرادی که به دلیل ورزش‌های سنگین در خطر حملات قلبی قرار می‌گیرند، کسانی هستند که تناسب اندام نداشته و چندان اهل ورزش نبوده‌اند و خیلی ناگهانی شروع به انجام دادن ورزش می‌کنند. این موضوع نشان می‌دهد که بهترین روش ورزش کردن، شروع حرکت‌های آرام و آسان است و سپس به مرور، مدت زمان و شدت آن افزایش یابد. این مراحل باید با گامی پیوسته و آهسته طی شوند.

همچنین محققان می‌گویند، پیشگیری از احساسات بد و ناراحت‌کننده، مدیریت کاهش استرس و عصبانیت باید بخشی از برنامه‌های مراقبت از سلامت قلب هر فرد باشد. هر روز، زمانی را برای مدیتیشن در نظر بگیرید و روزی دو بار، چند دقیقه تنفس عمیق انجام دهید یا برنامه‌هایی که موجب شادی‌تان می‌شود برای خود ترتیب دهید.

@LifeDefender
Garmaye 50 Daraje Ba Ma Che Mikonad
Ehsan Cheriki telegram: @MatNaaVaa
گرمای ۵۰ درجه با ما چه می‌کند؟
منبع: کانال nasserkaramii
گوینده و تدوین: احسان چریکی

@LifeDefender
آیا انتخاب دیگری دارم یا این تنها انتخاب است؟


#فیلم سینمایی #Mine داستان سربازی است که حین بازگشت از مأموریت در بیابانی برهوت، یکی از پاهایش روی مین می رود اما او بلافاصله متوجه می شود و پای خود را از روی مین برنمی‌دارد، به همین دلیل مین عمل نمی‌کند. بنا به دلایلی خودش نمی‌تواند مین را خنثی کند پس مجبور می‌شود چندین روز در انتظار نیروی کمکی باقی بماند.

اگر پا را بلند کند بلافاصله مین منفجر می‌شود و #مرگ او حتمی خواهد بود. در عین حال خستگی بیش از حد، گرمای روز، سرمای شب، بی خوابی و ایستادنِ مدام، تشنگی و گرسنگی او را از پا درآورده است.
در این حال و روز؛ او به حالتی نیمه هوشیار فرو می رود و مدام خاطرات گذشته اش را مرور می کند.

در طی مرور این خاطرات؛ بیننده متوجه می شود که قبل از این اتفاق، این سرباز بارها و بارها بر روی مین های دیگری رفته و آنها را منهدم کرده است.
مینِ رابطه عاطفی با همسرش،
مینِ دعوا و نزاع با دوستان و همکارانش،
مینِ درگیری در کافه با غریبه ها و ... تا می رسد به اولین مین.

او بخاطر می آورد که چه کسی اولین مین را برای او کاشته است و او پایش را روی آن گذاشته و همه چیز نابود شده است. مینی که پدرش برای او کاشته است. پدری خشن، مست و بی مسئولیت که او و مادرش را دلیل بدبختی زندگی می دانسته و همیشه با رفتاری پرخاشگرانه آنها را آزار میداده است.
در طول همه اتفاقات و حوادث گذشته، زمانی که پایش روی مین می رفته بلافاصله انفجار رخ می داده و همه چیز نابود می شده است.

اما این مین در این بیابان او را وادار می کند تا کاری را انجام دهد که قبل از این انجام نمی داده است،
#مکث کردن. او چندین روز مکث می‌کند تا نیروهای کمکی برسند و مین را خنثی کنند. مکثی طاقت فرسا و بسیار دشوار.
👈👈👈مین در بیابان؛ استعاره ای است از مین هایی که او در روابط عاطفی، خانوادگی، اجتماعی و شغلی خودش منهدم کرده است.

👈👈👈این مکثِ چندین روزه در آن بیابان به او می آموزد که اگر فوراً و با عجله به آن حوادث و اتفاقات؛ واکنشی که پدرش به او آموخته است را نشان نمی داد، زندگی بهتری را تجربه می کرد.
فیلم به ما می آموزد که این مکث آگاهانه، چیزی است که ما در این زیستن شتابزده، به شدت به آن نیاز داریم.
واکنش های تند و سریع و اتوماتیک به شرایط و اتفاقات؛ واکنشی ناآگاهانه از سوی فعالیت تله ها، عقده ها و سایه های شخصیتی است.

ما به رویدادهای امروزِ زندگیمان همان واکنشی را نشان میدهیم که در گذشته داشته ایم.
ما به ناشناخته های امروز بر اساس شناخته های دیروز عکس العمل نشان می دهیم.
مکث کردن در هنگام کنش ها و واکنش ها می تواند افقی از انتخاب های جدید را به روی ما بگشاید.

مکث کردن را امتحان کنیم و در هنگامه یکی از رفتارها یا واکنش هایمان، اندکی مکث کنیم و از خودمان بپرسیم:
آیا این یک مین است؟
آیا این مینی از گذشته است؟
آیا این من هستم که واکنش نشان میدهم یا گذشته من است که دارد فرمان می دهد؟
آیا انتخاب دیگری دارم یا این تنها انتخاب است؟

@LifeDefender
بیا #زندگی کنیم! خورشید روزی دوبار طلوع نمی‌کند، ما هم دوبار به دنیا نمی‌آییم، هرچه زودتر به آنچه از زندگی‌ات باقی مانده بچسب! #آنتوان_چخوف

@LifeDefender
#کتاب #آلیو_کیتریج، نوشته #الیزابت_استروت:

بیشتر مردم وقتی بهترین روزهای عمرشان را می‌گذرانند نمی‌دانند که دارند بهترین روزهای عمرشان را می‌گذرانند.

@LifeDefender
#کتاب #آفتاب_خانواده_اسکورتا ، نوشته از #لوران_گوده:

در آخرین روز زندگی ست که ادم می‌تواند بگوید خوشبخت بوده یا نه.

@LifeDefender
#کتاب #اورندا، نوشته #جوزف_بویدن:

به نظرم انسان‌ها تنها موجودات در این جهان هستند که به هر چیزی که در آن وجود دارد، نیازمندند… اما هیچ چیز در این دنیا وجود ندارد که برای ادامهٔ زندگی به ما نیاز داشته باشد. ما اربابان زمین نیستیم، بلکه نوکران آنیم.

@LifeDefender
#کتاب #از_دو_که_حرف_می‌زنم_از_چه_حرف_می‌زنم، نوشته #هاروکی_موراکامی:

میان اطمینانِ نابه‌جا و غرورِ به‌جا، فاصله‌ای هست به نازکی برگِ گل…

@LifeDefender
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این حرفِ یه سربازه ، از غربت یه سنگر
یک نامه ی خون آلود، از جبهه ی خاکستر

با بوسه به دستای، مادرش شروع میشه
میدونه که این سنگر، فردا زیرِ آتیشه

میگه اسم اون کوچه، اسمِ من نشه مادر
اسمِ نسترن روشه، چه اسمی از این بهتر

نسترن رو میشناسی، اون دخترِ همسایه است
میخواستم عروست شه، اما بعدِ آتش بس

برقِ چشم اون اینجا، توی جبهه با من بود
اون دلیلِ جنگیدن، اون معنی میهن بود

مادر نکنه یک وقت، خونِ منو بفروشن
اونایی که بعد از من، پوتینامو میپوشن

نگذاری که اسمِ من، ابزار غضب باشه
خونِ من و هم رزمام، بازیچه ی شب باشه

نگذاری که اسمِ من، باطوم بشه توو پهلو
یا تیرِ خلاصی شه، توو صورت دانشجو

اونایی که اسمم رو، با عربده میخونن
از بغضِ شبِ حمله، یک قطره نمیدونن

اونا توو شب آتیش، فکرِ جونشون بودن
رنگِ سفره هاشون بود، خونِ صد تا مثلِ من

مادر نذار اسمِ من ، اسم کوچمون باشه
وقتی عشق نمیتونه، تووی کوچه پیدا باشه

وقتی عشق به شلاق و، حبس و توبه محکومه
ردِ پای بغضِ من، روی نامه معلومه

یادِ منو پنهان کن، توو اون دلِ پهناور
حتی عکسمو بردار، از رو طاقچمون مادر

@LifeDefender
⭕️ استفاده از محصولات #پلاستیکی برای #زنان خطرناک‌تر از #مردان است

👈 بسیاری تولیدات در زندگی روزمره آغشته به موادی هستند که برای سلامتی زیانبارند. از جمله آنها محصولات پلاستیکی هستند. ظروف پلاستیکی می‌توانند بر هورمون‌های زنانه، به ویژه در دوران بارداری، تاثیر منفی بگذارند.

👈پژوهشگران موسسه #هاینریش_بل و سازمان جهانی بهداشت دریافته‌ا‌ند که زنان نه تنها بیشتر از مردان با محصولات پلاستیکی سرکار دارند، بلکه بیشتر از مردان نیز در معرض خطرات ناشی از تماس با مواد پلاستیکی هستند و بدن‌شان نسبت به آن حساس‌تر واکنش نشان می‌دهد.

👈👈👈میزان چربی بدن زنان بالاتر از مردان است و به همین دلیل نیز مواد شیمیایی حلال در چربی ساده‌تر وارد بافت‌های سلولی بدن‌ زنان می‌شود. به خصوص مواد شیمیایی که تاثیراتی مشابه بر هورمون‌ها دارند. این مواد endokrine Disruptoren (ED) وقتی وارد بدن زن می‌شوند می‌توانند سیستم هورمونی بدن او را تحت تاثیر قرار دهند و به ویژه برای زنان باردار و جنین خطرناک‌ هستند.


@LifeDefender
اگر #معلم بودم به بچه‌ها یاد می‌دادم که #عاقل باشند عاقل به آن معنی که خودم می‌دانم.
کاری نمی‌کردم که دلشان بخواهد همه‌ی #دنیا را بگردند من به بچه‌ها یاد می‌دادم که #خوشبختی را در همین نزدیکی خودشان و در چیزهایی جستجو کنند که ظاهرشان شبیه به خوشبختی نیست.

#آلن_فورنیه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#پیرمرد ۹۶ ساله‌ای که به خاطر سرعت زیاد حین #رانندگی در نزدیکی یک #مدرسه به دادگاه جرائم رانندگی فراخوانده‌ شده.
او اشاره می‌کند که تنها به خاطر بردن پسرش به #بیمارستان برای درمان بدخیمی خونی، آنچنان ناخودآگاه شتاب گرفته بوده ...پسری که ۶۳ سال سن دارد.
#قاضی تحت تاثیر قرار می‌گیرد.
حقیقت این است که فرقی نمی‌کند که چند ساله شوید، #پدر و #مادر همیشه پدر و مادر باقی می‌مانند و هیچ چیز باعث نمی‌شود که از این مقام و مسئولیت بزرگ کنار بکشند. آنها بهترین‌ها را برای فرزندان خود می‌خواهند. (البته اگر بخواهیم احساساتی نشویم، دسته قلیلی را باید تنها پدر و مادر بیولوژیک بدانیم و نه بیشتر ... بگذریم از این اقلیت)
👈👈👈قدر عشق و دوستی پدرها و مادرهایتان را بدانید و به این باور برسید که در زندگی هیچگاه عشقی چنین خالصانه و بی‌چشمداشت را نمی‌توانید تجربه کنید.

@LifeDefender
چرا صدای خودمان را دوست نداریم! همچنین دستیارهای صوتی و شبکه‌های اجتماعی با کمک #هوش_مصنوعی چه اطلاعاتی را می‌توانند از صدای شما استخراج کنند.

در یکی از ویدئوهای TED، خانم ربکا کلان‌برگر توضیح می‌دهد که چرا ما از شنیدن صدای خود لذت نمی‌بریم. ایشان توضیح می‌دهد که علت اصلی تفاوت مسیر سخن گفتن و فرآیند شنیدن است و وقتی ما حرف می زنیم در واقع ذهن ما هم می داند که قرار است چه بشنود و به جای تمرکز بر صدای خارجی، آن چیزی را که انتظار دارد بشنود…

http://vrgl.ir/cXe1C

@LifeDefender
پرسش پنجشنبه شب:




بزرگترین کاری که تا حالا برای خودت کردی چی بوده؟



پ.ن : برای مادرت، پدرت، خواهرت، برادرت. خودت خانواده داری؟ برای همسرت. دخترت یا پسرت. برای شهرت، کشورت، برای دنیا... ممکنه بگی اونا برام چکار کردن که من ... آیا این انتظار رو درباره خودت هم داری؟ یعنی باید نخست خودت برای خودت کاری می‌کردی تا بعدش خودت برای خودت کاری می‌کردی؟!

#پرسش_پنجشنبه_شب
#omidnotes
دو خاطره‌ی ماندگار دارم که مثل خورشید تابان الصاق شده‌اند به آسمان ذهنم. یکی‌شان برمی‌گردد به روزی که نتیجه‌ی کنکور آمده بود. رفتم خیابان نادری و روزنامه خریدم. مثل جاجیم پهنش کردم کف پیاده‌رو و چمباتمه زدم روی آن. با انگشت اشاره از روی اسم‌ها رد شدم تا رسیدم به اسم خودم. بعد خون مثل چاه نفت پاشید توی جمجمه‌ام. از فرط #شادی وسط خیابان نعره زدم و کوبیدم روی پیشخوان و به روزنامه فروش گفتم قبول شدم. حتی دلم خواست بغلش کنم و شادی‌ام را تقسیم کنم باهاش. اما دستش را مثل دیلم حائل کرد و با غیظ گفت: "هو، ولک پَ چته؟ دانشگاه قبول شدی، ناسا که نرفتی". گند زد به عیشم.

خاطره‌ی دوم هم بر‌می‌گردد به روزی که از کارگاه دورود زنگ زدم خانه تا حال‌شان را بپرسم. بهم گفتند که پدربزرگم تمام کرده است. بی‌نهایت دوستش داشتم. مثل ماست سابیده شده به دیوار، سُر خوردم و نشستم زمین. به رئیس‌کارگاه گفتم ماجرا را. شانه انداخت بالا و گفت: "آخی، همه می‌میرن. خدا رحمتش کنه". و با بیل رفت سر وقت اوستا نعمت. حجم غم را سه برابر کرد.

دیروز افتاده بودم به خاطره گفتن برای تیام. این دو تا را هم تعریف کردم. چهار تا فحش هم دادم به روزنامه‌فروش و رئیس‌کارگاه. اما تیام سر تفنگ را برگرداند سمت خودم. معتقد بود که #شادی، حس جمع‌پذیری دارد و اشتراک‌گذاری‌اش با آدم‌های دیگر باعث می‌شود که حجمش مثل چس‌فیلِ توی قابلمه زیاد شود. از آن طرف هم #غم، ماهیت تقسیم‌پذیری دارد و اشتراک‌گذاری‌اش باعث می‌شود هر کسی بخشی از آن را حمل کند و وزنش کمتر شود. اما #غم و #شادی را با هر کسی که نمی‌شود به اشتراک گذاشت. فقط باید با آدم‌هایی شریک شد که فاصله‌شان با آن غم یا شادی به اندازه‌ی ما باشد. نه دورتر و نه نزدیک‌تر. درست مثل عینک. فقط با کسی می‌شود عینک را به اشتراک گذاشت که نمره‌ی چشم‌مان یکی باشد.

همیشه همین بلا را سرم می‌آورد و موقع بحث فتیله‌پیچم می‌کند. دو تا هم مثال ‌زد که حکم میخ آخر تابوت را داشت. مثلا می‌گفت دی‌جی فسنقری که توی مراسم #عروسی دارد خودش را جر می‌دهد، آدم مناسبی نیست که داماد بخواهد خوشحالی‌اش را با او تقسیم کند. یا مثلا نوحه‌خوان سر گور، صلاحیت ندارد که غم از دست دادن کسی را با او تقسیم کنیم. با این‌که هر دو نفر آن‌ها ظاهر شاد یا غمگینی مثل ما دارند. اما فاصله‌شان با غم و شادی‌مان یکی نیست. آخرش هم گفت اشتراک‌گذاری با آدمِ اشتباه، می‌شاشد به کل قوانین ریاضیات. غم‌ها جمع‌پذیر می‌شوند. شادی‌ها هم کسرپذیر می‌شوند و بخش از آن را به راحتی از تو می‌دزدند. در هر دو حالت می‌رسیم به حس تنهایی.

گمانم راست می‌گفت. #حس_تنهایی، بزرگ‌ترین حسی بود که در لحظه‌ی اوج #شادی و #غم حس می‌کردم. در واقع آدم‌هایی که در آن ثانیه کنارم بودند، فاصله‌شان اصلا شبیه به فاصله‌‌ی من تا آن غم و شادی نبود. روزنامه‌فروش بخشی از شادی من را دزدید و رئیس‌کارگاه و بیلش، حجم ملالم را بیشتر کردند. شاید تقسیم‌نکردن عاقلانه‌ترین کار ممکن بود. اما خب، آن‌وقت‌ها که تیام نداشتم تا این‌ها را بهم بگوید. حتی آن را تعمیم بدهد به خیلی از حس‌های دیگر. به این‌که فقط آدم‌های معدودی هستند که روی مدار آدم سوار می‌شوند و فاصله‌شان تا هسته‌ی علاقه‌مندی‌هایش یکی است. فقط این‌ها رافع تنهایی‌اند. باقی انسان‌ها اگر همه‌شان سوار شاتل بشوند و بروند تا روی مریخ زندگی کنند، آب از آب تکان نمی‌خورد.
نوشته فهیم عطار

@LifeDefender
درباره میرزا یوسف خان مستشارالدوله

وقتی میرزا یوسف خان مستشارالدوله رساله«یک کلمه» را نوشت هنوز ۳۶ سال به انقلاب #مشروطیت مانده بود. (۲۶ سال قبل از ترور ناصرالدین شاه.) کار او بسیار شجاعانه بوده که ۳۶ سال مانده به انقلاب مشروطیت، در کتابش می‌نویسد:تمامی #مردم #ایران اعم از #زن و #مرد و #شاه و #گدا باید در مقابل #قانون مساوی باشند!.

این کتاب بیست و پنج برگی ترجمه‌ای است از مقدمه‌ قانون اساسی #فرانسه و یا اعلامیه‌ #حقوق_بشر که برای اولین بار به زبان فارسی به ایران می‌رسد و ترقی کشور را فقط در یک کلمه یعنی قانون می‌داند. بقول آدمیت، او در ایران اولین کسی است که در «یک کلمه» می‌گفت منشاء قدرت اراده‌ مردم است. او در کتابش کوشش کرده اصول قانون اساسی فرانسه را با مبانی اسلامی تطبیق دهد تا خشم مخالفانش را برنیانگیزد.

مستشارالدّوله سپس در اواخر عمر، نامه مفصّلى به مظفرالدّين ميرزای وليعهد نوشته و ضمن انتقاد از حكومت استبدادى،اصلاحات مملكتى و ايجاد حكومت قانون و برقرارى #آزادى و مساوات را خواستار شده و گوشزد كرده بود كه اگر زمامداران ايران خود درصدد تأسيس مجلس مقنّنه برنيايند، سير حوادث تاريخ آنرا بر ما تحميل خواهد كرد. اگرچه پیش بینی‌اش بعدا با انقلاب مشروطه درست بود اما نوشتن کتاب «یک کلمه» باعث شد او را سالها در زنجیر کرده و در زندان قزوین محبوس سازند...
👈👈👈پر واضح است که کتاب «یک کلمه» مستشارالدوله هیچ پژواکی در ارباب قدرت و حتی در مردم ایجاد نکرد اما این گناهِ او نبوده امثال او در واقع صلیبِ عقب ماندگی میهنِ خود را بدوش می‌کشیدند!

👈👈👈سرانجام مستشارالدوله فرزند برجسته آذربایجان پس از سالها تحمل زندان و زنجیر،خسته و شکسته در کنج انزوای خانه اش در29 مه 1894 درگذشت در زمان مرگ، نویسنده "یک کلمه" چنان بی صاحب مانده بود که تنها معدودی از حمالان شهر حضور یافتند تا جنازه‌اش را به قبرستان معروف قبر آقا در جنوب تهران حمل کنند! زمانِ به زندان بردنش مصادف با عید قربان بود و دخترش در حاشیه کتاب «یک کلمه» چاپ تبریز چنین نوشت:

«به تاریخ ۱۳۰۸ ماه ذیحجه در روز عید اضحی وقت غروب به جهت وطن پرستی...خائنین دولتی متهم نموده محکومش ساختند...سه سال و پنجاه و پنج روز مدت محبوسش طول کشید در تاریخ هزار وسیصد و یازده در پنجم شوال به رحمت خدا پیوست...رسم است در عید به ملت ایران قربان دادیم».

در واقع او در ظلمات استبداد، قربانی مردم ایران شد تا بلکه بیدار گردند و اسب چموش و وحشیِِ قدرت را به قفس قانون سوق دهند...

نوشته علی مرادی مراغه‌ای
#تاریخ #میرزا_یوسف_خان_مستشارالدوله
@LifeDefender
رویدادهای بد زندگی مغز را سریع‌تر پیر می‌کند!


🔸بنابر بررسی محققان #دانشگاه #کالیفرنیا، رویدادهای بد #زندگی، مانند طلاق، داغدیدگی و مشکلات مالی، بخش‌های خاصی از #مغز #انسان را حداقل ۴ ماه سریع‌تر #پیر می‌کند. این بخش‌ها مربوط به #حافظه، #توجه و #تفکر هستند. آمار نشان می‌دهد، #اضطراب “درونی” به سلول‌های بدن صدمه زده و سیستم ایمنی بدن را ضعیف می‌کند و همچنین موجب تغییرات #ژن فرد مضطرب می‌شود.

🔸به گزارش سایک نیوز و به نقل از طبنا (خبرگزاری سلامت)، محققان دانشگاه کالیفرنیا با بررسی ۳۵۹ #مرد بین سنین ۵۷ و ۶۶ سال، متوجه شدند که رویدادهای بدی، مانند #طلاق/ #جدایی، یا #مرگ یکی از اعضاء #خانواده، که زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهند، به سلول‌های مغز نواحی مربوط به حافظه، توجه و تفکر، صدمه زده و ضخامت آنها را نازک تر کرده و مغز فرد را با سرعت بیشتری به سمت پیری پیش می‌رانند.

🔸محققان معتقدند استرس‌های “درونی” ناشی از شرایط بد زندگی، به ویژه در دوران #میانسالی، علاوه بر تخریب سلولی، موجب کاهش توان سیستم ایمنی بدن و تغییر ژن در فرد می‌شوند. در واقع #استرس باعث کاهش ترشح هورمون‌های #دوپامین و #سروتونین در بدن شده، که خود منجر به تغییرات مخرب در بدن و پیر شدن سریع تر مغز می‌شود. البته هنوز کاملا مشخص نشده که آیا این صدمات سلولی و اینگونه مسن شدن مغز، فرد را در خطر ابتلا به بیماری‌هایی مانند زوال عقل یا اختلالات ذهنی قرار می دهد یا خیر و در این خصوص به تحقیقات بیشتری نیاز است.
👈 مغز انسان از ۲۵ سالگی به بعد شروع به پیر شدن می‌کند و تا زمانی که او به ۴۰ سالگی می‌رسد، هر دهه حدود ۵ درصد از وزن و حجم خود را از دست می‌دهد و مشکلات سخت زندگی، سلامت آن را در خطر قرار می‌دهد. بررسی‌های این محققان به افراد در درک شرایط مغز خود و حفظ سلامت آن، کمک بسیاری می‌کنند.

@LifeDefender
درس هایی از جنگ چالدران نوشته علی مرادی مراغه‌ای

وقتي در تابستان 1514م. قشون چهل هزار نفری قزلباش #صفوی در دشت چالدران با قشون صد هزار نفری سلطان سليم #عثمانی روبه رو شدند، در واقع، این اولین جنگ ایرانِ کهنه در مقابل دنیای مدرن بود، دنیای مدرنی که با توپ و سلاحهای گرم چون شبحی بر آستانهِ در نشسته بود و ایرانیان آن را ندیدند و به خاطر همین،شکست سخت و سرنوشت سازی خوردند. شکستهای بزرگ همیشه عبرتهای بزرگ دارد که مدام باید درس گرفته شوند، چرا که به تعبیر جوزف کمبل:...و دلیلی ندارد که این نغمه ها همچنان در آینده ساز نشود...از سوی مردم عاقل برای مقاصد عاقلانه و یا از سوی افراد نابخرد و دیوانه در راه بیهودگی و فاجعه.

در آن جنگ، قشون عثمانی بیش از دو برابر قشون ایرانی و مجهز به ارابه و توپخانه آتشین بود، اما قشون ایرانی نيزه،شمشیر،تير،تبر،طپانچه،گرز و خنجر داشتند و البته #غیرت...!اما علت اصلی شکست ایرانیان تنها اینها نبود، بلکه افکار کهنه و خشک مغزی بود که به غرور و تکبر نیز آلوده بود، به حدی که سربازان ایرانی بجای تکیه بر فن نظامی و تکنیک جنگ، به شکست ناپذیری مرشد کاملشان (ظل الله) اسماعیل صفوی ایمان پیدا کرده بودند، چون در هیچ جنگی تاکنون شکست نخورده بود! صف آرایی دو لشکر در دشت چالدران، دقیقا شبیه صف آرایی #ژاپن نو و سنتی در #فیلم آخرین سامورایی به کارگردانی ادوارد زوئیک در سال ۲۰۰۴بود. عجیب این که وقتی قشون سلطان سلیم شروع به آرایش جنگی می کنند و ارّابه‌هاى جنگى و توپها، قشون ایرانی را به صورت نیم دایره احاطه می کنند دو تن از سردارانِ ایرانی که آشنا به وضعیت جنگی دشمن بودند، پیشنهاد می کنند که قبل از اینکه #دشمن به آرایش جنگی بپردازد، بر آنان بتازیم و مانع شویم. اما درمقابل، دورمش خان پیشنهاد می کند که چون شاه اسماعیل رسالت غیبی دارد و شکست ناپذیر است پس «ما مكث می كنيم تا وقتى كه آنچه مقدور ايشان است از قوّت به فعل آورند...»و شاه اسماعیل پیشنهاد دورمش خان را قبول میکند! (أحسن التواریخ‌،...ج ۲،ص۱۰۸۳) و میگوید«هر چه مقدور الهی است به ظهور میآید»(تاریخ عالم آرای صفوی...ج۱ص۴۲)در نتیجه، سلطان سليم كه در طرّاحى جنگ يكى از سرداران معروف دنيا بود(انقلاب الإسلام بین الخواص و العوام...ص ۱۶۳) به راحتی به آرایش جنگی پرداخت که بقول حسن بيگ روملو،عثمانی ها در استفاده از توپخانه،چنان ماهر بودند كه حتى از يك فرسنگ مسافت می‌توانستند هدف را بزنند(احس التواریخ...ص ۱۴۴) و در مقابل، قزلباش صفوی در جنگ مست بودند و شب تا صباح شراب خوردند...(فارسنامه ناصری ص۱ص۳۹۲)

سرانجام،همین تعصبات وهم آلود، سرنوشت جنگ را رقم زد و دشت چالدران مشحون از اجساد قزلباش گشت آنان با تمام توان پیکار کردند خود شاه اسماعیل جانفشانی ها کرد و سرانجام از دوش و از پا زخمى شده بى‌حال در روى زمين آلودۀ گل و لاى افتاده(انقلاب الإسلام بین ص۱۱۰) چیزی نمانده بود حتی دستگیر شود که یکی از قزلباشان خود را به اسم شاه اسماعيل معرفى كرد تا شاه نجات یابد روایت است که به جز ۸۵ نفر،تمام سربازان و فرماندهان #ایران کشته شدند چرا که سرنوشت این جنگ را زور و بازو و جانفشانی رقم نمی زد بلکه فکر نو و تکنیک نو تعیین می‌کرد #تبریز، #ارومیه، #کردستان و #همدان به دست عثمانی افتاد. قزلباشان اندکی که زنده مانده بودند شاه زخمی را نجات داده باخود بردند اما زخمِ کاری وقتی بر قلبِ شاه مغرور و ۲۷ ساله نشست که شنید زنش بهروزه خانم توسط دشمن اسیر شده و سلطان سلیم برای اینکه بقول خودش«قلب اردبيل‌ اوغلى را بسوزاند» (انقلاب الإسلام بین...ص ۱۳۷) او را به یکی از سردارانش پیشکش نمود داستان اسارت بهروزه خانم یکی داستانیست پر آب چشم. و در سالهای اخير، موضوع رمانهاى تاريخى در ايران و اروپا گرديده. افسانه شکست ناپذیری «مرشد کامل» نقش بر آب گشت. طرفداران جان برکف اش سرخورده شده شاه صفوی متزلزل شد و هرج و مرج شدت یافت و شاه دیگر از این شکست و تحقیر کمر راست نکرد مخصوصا وقتی بعدا شنید بهروزه خانم #باردار و پسری زاییده. شاه ماتم گرفت و دست از جنگ كشید لباس سياه پوشيده به گوشه ای خزیده و مدام در كاسه سر شيبك خان شراب می‌نوشید (اسماعیل نامه...ص۱۲۷)
البته تاریخ‌نگاری رسمی صفوی بجای اینکه شکست چالدران را تحلیل خردمندانه کند تا چراغ راه آیندگان گردد به بافتن جفنگیاتی پرداخته و علت شکست را حکمت بالغه الهی دانسته که «چون اگر در این جنگ هم پیروز می‌شد ارادت قزلباشان به او به چنان درجه می‌رسید که از دین گمراه می‌شدند»! (جهانگشای خاقان...ص۵۰۶)
وهمیات و خشک مغزی همیشه منشا خودفریبی است و باعث میشود بجای توجه به بیرون و داده های عینی، به تصورات ثابت و از پیش ساخته شده ذهنی پناه ببریم و هیچکدام از تجارب و داده‌های بیرونی، کوچکترین تغییر و تزلزلی در ایمان ما بوجود نمی‌آورند و در نتیجه دوباره بسوی فاجعه جدید گام می‌نهیم.
@LifeDefender
LifeDefender
درس هایی از جنگ چالدران نوشته علی مرادی مراغه‌ای وقتي در تابستان 1514م. قشون چهل هزار نفری قزلباش #صفوی در دشت چالدران با قشون صد هزار نفری سلطان سليم #عثمانی روبه رو شدند، در واقع، این اولین جنگ ایرانِ کهنه در مقابل دنیای مدرن بود، دنیای مدرنی که با توپ…
ابتدا مطلب قبلی را بخوانید...

چرا بهروزه خانم، اسیر دست ترک‌ها شد!

تحلیل و تجویز راهبردی از مجتبی لشکربلوکی:
جنگ‌های بزرگ، درس های بزرگی با خود دارند و صد البته شکست‌های بزرگ درس های بیشتری برای آموختن. بزرگ‌ترین علت شکست #جنگ #چالدران نه این است که #ایران به #تکنولوژی روز مجهز نبود. نه این است که فنون رزمی و استراتژی نظامی نوین را نمی دانست. نه این است که #دشمن با ترفندی نو یا حیله ای جدید از اصل غافلگیری استراتژیک استفاده کرده باشد، بلکه مهم ترین دلیل شکست، ذهنیت قدیمی، مفروضات غلط و دانش توهمی است. می توان به صورت خلاصه به ذهنیت پیشینی، پیش فرض‌ها و پیش‌دانسته‌هایي که چارچوب فکری ما را تشکیل می دهند گفت؛ پارادایم.
عناصر تشکیل دهنده پارادیم در زمان جنگ چالدران چه بود؟ یک؛ #سایه_خدا هیچگاه شکست نمی خورد. دو؛ #غیرت می‌تواند کاملا جایگزین تکنولوژی شود و سرنوشت جنگ را #زور_بازو و جانفشانی رقم می‌زد. سه؛ اینکه شاه اسماعیل چون تا کنون در هیچ جنگی شکست نخورده در این یکی هم نمی‌خورد. و بالاخره چهار؛ اینکه فکر کنیم نيزه و شمشیر، تير و تبر، گرز و خنجر می‌تواند هم آورد توپ و اسلحه گرم باشد، ممکن است الان حتی تصور اینکه یک نفر با گرزی که در بالای سرش می چرخاند به توپ نزدیک می‌شود خنده آور باشد اما آن زمان پارادیم مسلط کار خودش را کرد. بهروزه خانم به خاطر پارادایم های کهنه (بخوانید خشک مغزی و کورذهنی) اسیر دست ترک های عثمانی شد. اشتباه نکنید بهروزه خانم فقط یک #زن نیست، نماد #مام_میهن است!

ما در مدیریت زندگی شخصی، اداره سازمان خود و کشورداری تعداد زیادی #پارادایم داریم، به همین خاطر ممکن است همان اشتباهی را می کنیم که شکست خوردگان تاریخ کردند. اما این پایان راه نیست. هر شکست می تواند سرآغازی باشد برای کنار گذاشتن پارادایم های قدیمی. وگرنه قامت زندگی مان، سازمان مان و کشورمان در غصه بهروزه خانوم های بعدی خواهد شکست.
جهان با تصورات ما کاری ندارد. سرنوشت را واقعیت ها رقم می‌زند و نه تصورات (بخوانید توهمات) ما. جهان-آگاهی چاره محک زدن و روزآمد کردن پارادایم هاست؛ یعنی اینکه بیشتر در مورد تکنولوژی های نرم، اقتصاد سیاسی جهانی، کانون های قدرت موجود در حال شکل گیری و روندهای آینده ساز چون پیری جمعیت جهان، تغییرات آب و هوایی، موبایلیفیکیشن و ... بدانیم. و پارادایم هایمان (پیش فرض ها و پیش دانسته هایمان) را با واقعیات و داده های بیرونی محک بزنیم و روزآمد کنیم. و گرنه ۵۰۰ سال بعد یکی از ما در تاریخ نه به عنوان «الگویي الهام بخش» که به عنوان «عبرتی تاریخی» نام خواهد برد. غیرت و هوشمندی کنار پارادایم های روزآمد جواب می‌دهد.
#تاریخ

@LifeDefender