6 آوريل 1972 درجريان اعتصاب كارگران كارخانه اى در منطقه بريتنى فرانسه يكى از معترضين، دوست دوران كودكى خود را در ميان افراد پليس ضدشورش می شناسد.
عكاس: ژاك گُرمولن
@LifeDefender
عكاس: ژاك گُرمولن
@LifeDefender
Forwarded from عکس نگار
معرفی #کتاب:
اگر اهل کتاب باشید، قطعا متوجه شدهاید که پیمان خاکسار، کتابِ بد انتخاب نمیکند. از این مترجم پیش از این کتابهای خوب برفک (دان دلیلو)، هالیوود (بوکوفسکی) شاگرد قصاب (پاتریک مک کیب) و اتحادیه ابهان (جان کندی) و ... ترجمه و چاپ شده است. برای مشاهده فهرست کامل تری از کتابهایی که ایشان ترجمه کرده است به لینک yon.ir/5sGG مراجعه کنید.
خاکسار دربارهی ترجمهی این اثر میگوید: "یکی از دلایلی که این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردم این است که این کتاب یک تقارن شگفت دارد. من همیشه عاشق جولین بارنز بودم و آرزو داشتم یکی از کتابهای او را ترجمه کنم. از طرف دیگر شوستاکوویچ یکی از آهنگسازان محبوب من است که از دوران نوجوانی همراهم بوده و در طول یک هفته بارها و بارها به آثارش گوش میدهم."
"وقتی دیدم نویسندهی مورد علاقهام دربارهی آهنگساز محبوبم کتابی نوشته درنگ نکردم. آن موقع مشغول ترجمهی “شن روان” نوشتهی “استیو تولتز” بودم. با این حال ترجمهی کتاب را نیمه رها کردم و به ترجمهی کتاب بارنز پرداختم"
می توانید مصاحبه ب پیمان خاکسار درباره این کتاب را از لینک yon.ir/79nL مشاهده کنید.
کتاب درباره دمیتری #دمیترییویچ_شوستاکوویچ (به روسی: Дмитрий Дмитриевич Шостакович) (۲۵ سپتامبر ۱۹۰۶ در سنت پترزبورگ - ۹ اوت ۱۹۷۵) آهنگساز روس دوره شوروی بود. او چه در زمان حیات خود و چه بعد از آن به عنوان یکی از بزرگترین آهنگسازان سده بیستم شناخته میشد. شوستاکوویچ در بیشتر طول زندگی خود رابطه پر فراز و نشیبی با حزب کمونیست اتحاد شوروی و دستگاههای دولتی شوروی داشت. او از معدود هنرمندان شوروی است که شخص استالین بر آثارش نقد نوشت. موسیقی او به طور رسمی دو بار در سال ۱۹۳۶ و ۱۹۴۸ و به صورت دورهای ممنوع اعلام شد.
مشخصات کتاب :
عنوان: هیاهوی زمان
موضوع: رمان خارجی
نویسنده : جولین بارنز
مترجم : پیمان خاکسار
ناشر: چشمه
سال انتشار: ۱۳۹۵
تعداد صفحات: ۱۸۳
قیمت: ۱۴۰,۰۰۰ ریال
لینک خرید : yon.ir/5sGG
❤️در پست بعدی قسمتی از کتاب را می خوانیم. این قسمت به اجرای سمفونی او توسط الیازبرگ در جنگ جهانی دوم در جبهه لنینگراد می پردازد.❤️
@LifeDefender
اگر اهل کتاب باشید، قطعا متوجه شدهاید که پیمان خاکسار، کتابِ بد انتخاب نمیکند. از این مترجم پیش از این کتابهای خوب برفک (دان دلیلو)، هالیوود (بوکوفسکی) شاگرد قصاب (پاتریک مک کیب) و اتحادیه ابهان (جان کندی) و ... ترجمه و چاپ شده است. برای مشاهده فهرست کامل تری از کتابهایی که ایشان ترجمه کرده است به لینک yon.ir/5sGG مراجعه کنید.
خاکسار دربارهی ترجمهی این اثر میگوید: "یکی از دلایلی که این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردم این است که این کتاب یک تقارن شگفت دارد. من همیشه عاشق جولین بارنز بودم و آرزو داشتم یکی از کتابهای او را ترجمه کنم. از طرف دیگر شوستاکوویچ یکی از آهنگسازان محبوب من است که از دوران نوجوانی همراهم بوده و در طول یک هفته بارها و بارها به آثارش گوش میدهم."
"وقتی دیدم نویسندهی مورد علاقهام دربارهی آهنگساز محبوبم کتابی نوشته درنگ نکردم. آن موقع مشغول ترجمهی “شن روان” نوشتهی “استیو تولتز” بودم. با این حال ترجمهی کتاب را نیمه رها کردم و به ترجمهی کتاب بارنز پرداختم"
می توانید مصاحبه ب پیمان خاکسار درباره این کتاب را از لینک yon.ir/79nL مشاهده کنید.
کتاب درباره دمیتری #دمیترییویچ_شوستاکوویچ (به روسی: Дмитрий Дмитриевич Шостакович) (۲۵ سپتامبر ۱۹۰۶ در سنت پترزبورگ - ۹ اوت ۱۹۷۵) آهنگساز روس دوره شوروی بود. او چه در زمان حیات خود و چه بعد از آن به عنوان یکی از بزرگترین آهنگسازان سده بیستم شناخته میشد. شوستاکوویچ در بیشتر طول زندگی خود رابطه پر فراز و نشیبی با حزب کمونیست اتحاد شوروی و دستگاههای دولتی شوروی داشت. او از معدود هنرمندان شوروی است که شخص استالین بر آثارش نقد نوشت. موسیقی او به طور رسمی دو بار در سال ۱۹۳۶ و ۱۹۴۸ و به صورت دورهای ممنوع اعلام شد.
مشخصات کتاب :
عنوان: هیاهوی زمان
موضوع: رمان خارجی
نویسنده : جولین بارنز
مترجم : پیمان خاکسار
ناشر: چشمه
سال انتشار: ۱۳۹۵
تعداد صفحات: ۱۸۳
قیمت: ۱۴۰,۰۰۰ ریال
لینک خرید : yon.ir/5sGG
❤️در پست بعدی قسمتی از کتاب را می خوانیم. این قسمت به اجرای سمفونی او توسط الیازبرگ در جنگ جهانی دوم در جبهه لنینگراد می پردازد.❤️
@LifeDefender
Forwarded from عکس نگار
قستمی از کتاب هیاهوی زمان نوشته جولین بارنز درباره زندگی دمیترییویچ شوستاکوویچ :
در تابستان سال ۱۹۴۲، لنینگراد در قحطی بود. نزدیک به یک سال بود که آلمانها این شهرها تحت محاصره و بمباران قرار داده بود. با این وجود، یک ارکستر موفق شد تا یک سمفونی تازه را که دیمیتری شوستاکوویچ ساخته بود را اجرا و در شهر پخش کند.
وقتی که کارل الیازبرگ دستور گرفت تا سمفونی هفتم شوستاکوویچ را اجرا کند، متوجه شد که مشکلی وجود دارد: تنها ارکستر باقیماندۀ شهر یعنی ارکستر رادیو لنینگراد تعطیل شده بود و اعضای آن پراکنده شده بودند یا بیمار بودند یا اصلا درگذشته بودند.
وقتی که الیازبرگ نوازندگانش را برای تمرین خبر کرد، فقط سروکلۀ ۱۵ نفر پیدا شد. یکی از آنها کزنیا ماتوس، نوازندۀ فلوت بود. او آن دوران را اینگونه به خاطر دارد:
“وقتی که تمرین را برای اجرا شروع کردیم، من باید فلوتم را برای تعمیر میبردم. وقتی برای تحویل گرفتنش رفتم، پرسیدم که هزینۀ تعمیرش چقدر شده. تعمیرکار گفت: “برایم یک گربه بیاور!”
آخر ورود مایحتاج به شهر قطع شده بود و لنینگرادیهای مجبور به خوردن موشها، اسبها، گربهها و سگها شده بودند!
اولین جلسۀ تمرین بعد از تنها ۱۵ دقیقه دچار وقفه شد. چرا که گروه کوچکی که برای تمرین آمده بودند، رمقی در بدن نداشتند.
این گروه ارکستر از نوازندگانی تشکیل شده بود که قربانی بمباران، گرسنگی و قحطی بودند و به زحمت میتوانستند سازهایشان را در دست نگه دارند.”
نیاز به نیروی کمکی بود. مسئولان شوروی دستوری را به جبهههای نبرد فرستادند و دستور دادند که هر نوازندهای که در جبهه حضور دارد خود را برای تمرین معرفی کند. مردان از اردوگاههای نظامی میآمدند و میان ماموریتهایشان تمرین میکردند.
الیازبرگ نظم سفت و سختی را در پیش گرفت تا نوازندگانش را روی فرم بیاورد. نوازندگان سازهای بادی، به خصوص دچار مشکل میشدند و وقتی که مینواختند سرشان خالی میشد. اما با این وجود، او از جیرۀ نان هر نوازندهای که خوب اجرا نمیکرد یا دیر به تمرین میآمد کم میکرد. حتی اگر علت تاخیر او، تدفین یکی از اعضای خانوادهاش بود.
نوازندگان، شش روز در هفته با هم کار میکردند و کم کم سمفونی شکل گرفت. تا فرارسیدن روز اجرا، یعنی ۹ آگوست ۱۹۴۲، گروه ارکستر تنها یکبار فرصت یافته بود تا سمفونی را به صورت کامل تمرین کند. آن هم تنها سه روز پیش از اجرای اصلی.
کمی پیش از اجرا، ارتش شوروی به شدت خطوط ارتش آلمان را بمباران کرد تا اسلحههای آلمانی را خاموش کند و کنسرت دچار وقفه نشود. بلندگوها در سراسر شهر نصب شده بودند تا صدای کنسرت نه فقط به اهالی شهر که به نیروهای آلمانی نیز برسد.
تنها ترسی که وجود داشت این بود که آلمانها دوباره بمباران کنند. وقتی الیازبرگ بیرون آمد، اعضای گروه ارکستر ایستادند و سپس شروع به نواختن کردند. همه گرسنه بودند، اما همه با لباس رسمی و پاپیون اجرا میکردند.
شوستاکوویچ این سمفونی را به مردم لنینگراد تقدیم کرده بود. مردمی که مجبور بودند یک سال و نیم دیگر محاصره را تحمل کنند، تا اینکه ارتش شوروی نهایتاً در ژانویۀ ۱۹۴۴ توانست محاصره را بشکند. تخمین زده میشود که تا آن زمان، حدود ۷۵۰۰۰۰ شهروند غیرنظامی در لنینگراد مرده بود.
در دهۀ ۱۹۵۰، گروهی از گردشگران آلمان شرقی به دیدار الیازبرگ آمدند. آنها میخواستند او را ببینند و به او گفتند که آنها جزو سربازان آلمانیای بودهاند که در آن زمان در آستانۀ شهر بودند. آنها به پخش رادیویی کنسرت ارکستر، از جمله سمفونی هفتم شوستاکوویچ گوش میدادند. آنها نیز گرسنه بودند. آنها هم ترسیده بودند. خیلی از آنها دلشان نمیخواست آنجا باشند، اما چارهای نداشتند. خیلیهایشان کشته شدند. آن مردان به الیازبرگ گفتند که وقتی اجرای سمفونی شوستاکوویچ را میشنیدند، فهمیدند که شهری که مردمش چنین روحیهای از خود نشان میدهد، تسلیم نخواهد شد. طبق گزارشها، یکی از آنان گفته است که وقتی دوستانش آن سمفونی را میشنیدند، اشک در چشمانشان حلقه میزد.
الیازبرگ سمفونیاش را در چند مناسبت دیگر در لنینگراد اجرا کرد. اما کنسرت دوران جنگ او، او را بدل به ستارۀ عرصۀ رهبری ارکستر نکرد و حتی باعث نشد که قهرمان فرهنگی شوروی بدل شود. در عوض در سال ۱۹۷۸، در میان فراموشی از جهان رفت.
درباره کتاب : https://telegram.me/LifeDefender/1373
@LifeDefender
در تابستان سال ۱۹۴۲، لنینگراد در قحطی بود. نزدیک به یک سال بود که آلمانها این شهرها تحت محاصره و بمباران قرار داده بود. با این وجود، یک ارکستر موفق شد تا یک سمفونی تازه را که دیمیتری شوستاکوویچ ساخته بود را اجرا و در شهر پخش کند.
وقتی که کارل الیازبرگ دستور گرفت تا سمفونی هفتم شوستاکوویچ را اجرا کند، متوجه شد که مشکلی وجود دارد: تنها ارکستر باقیماندۀ شهر یعنی ارکستر رادیو لنینگراد تعطیل شده بود و اعضای آن پراکنده شده بودند یا بیمار بودند یا اصلا درگذشته بودند.
وقتی که الیازبرگ نوازندگانش را برای تمرین خبر کرد، فقط سروکلۀ ۱۵ نفر پیدا شد. یکی از آنها کزنیا ماتوس، نوازندۀ فلوت بود. او آن دوران را اینگونه به خاطر دارد:
“وقتی که تمرین را برای اجرا شروع کردیم، من باید فلوتم را برای تعمیر میبردم. وقتی برای تحویل گرفتنش رفتم، پرسیدم که هزینۀ تعمیرش چقدر شده. تعمیرکار گفت: “برایم یک گربه بیاور!”
آخر ورود مایحتاج به شهر قطع شده بود و لنینگرادیهای مجبور به خوردن موشها، اسبها، گربهها و سگها شده بودند!
اولین جلسۀ تمرین بعد از تنها ۱۵ دقیقه دچار وقفه شد. چرا که گروه کوچکی که برای تمرین آمده بودند، رمقی در بدن نداشتند.
این گروه ارکستر از نوازندگانی تشکیل شده بود که قربانی بمباران، گرسنگی و قحطی بودند و به زحمت میتوانستند سازهایشان را در دست نگه دارند.”
نیاز به نیروی کمکی بود. مسئولان شوروی دستوری را به جبهههای نبرد فرستادند و دستور دادند که هر نوازندهای که در جبهه حضور دارد خود را برای تمرین معرفی کند. مردان از اردوگاههای نظامی میآمدند و میان ماموریتهایشان تمرین میکردند.
الیازبرگ نظم سفت و سختی را در پیش گرفت تا نوازندگانش را روی فرم بیاورد. نوازندگان سازهای بادی، به خصوص دچار مشکل میشدند و وقتی که مینواختند سرشان خالی میشد. اما با این وجود، او از جیرۀ نان هر نوازندهای که خوب اجرا نمیکرد یا دیر به تمرین میآمد کم میکرد. حتی اگر علت تاخیر او، تدفین یکی از اعضای خانوادهاش بود.
نوازندگان، شش روز در هفته با هم کار میکردند و کم کم سمفونی شکل گرفت. تا فرارسیدن روز اجرا، یعنی ۹ آگوست ۱۹۴۲، گروه ارکستر تنها یکبار فرصت یافته بود تا سمفونی را به صورت کامل تمرین کند. آن هم تنها سه روز پیش از اجرای اصلی.
کمی پیش از اجرا، ارتش شوروی به شدت خطوط ارتش آلمان را بمباران کرد تا اسلحههای آلمانی را خاموش کند و کنسرت دچار وقفه نشود. بلندگوها در سراسر شهر نصب شده بودند تا صدای کنسرت نه فقط به اهالی شهر که به نیروهای آلمانی نیز برسد.
تنها ترسی که وجود داشت این بود که آلمانها دوباره بمباران کنند. وقتی الیازبرگ بیرون آمد، اعضای گروه ارکستر ایستادند و سپس شروع به نواختن کردند. همه گرسنه بودند، اما همه با لباس رسمی و پاپیون اجرا میکردند.
شوستاکوویچ این سمفونی را به مردم لنینگراد تقدیم کرده بود. مردمی که مجبور بودند یک سال و نیم دیگر محاصره را تحمل کنند، تا اینکه ارتش شوروی نهایتاً در ژانویۀ ۱۹۴۴ توانست محاصره را بشکند. تخمین زده میشود که تا آن زمان، حدود ۷۵۰۰۰۰ شهروند غیرنظامی در لنینگراد مرده بود.
در دهۀ ۱۹۵۰، گروهی از گردشگران آلمان شرقی به دیدار الیازبرگ آمدند. آنها میخواستند او را ببینند و به او گفتند که آنها جزو سربازان آلمانیای بودهاند که در آن زمان در آستانۀ شهر بودند. آنها به پخش رادیویی کنسرت ارکستر، از جمله سمفونی هفتم شوستاکوویچ گوش میدادند. آنها نیز گرسنه بودند. آنها هم ترسیده بودند. خیلی از آنها دلشان نمیخواست آنجا باشند، اما چارهای نداشتند. خیلیهایشان کشته شدند. آن مردان به الیازبرگ گفتند که وقتی اجرای سمفونی شوستاکوویچ را میشنیدند، فهمیدند که شهری که مردمش چنین روحیهای از خود نشان میدهد، تسلیم نخواهد شد. طبق گزارشها، یکی از آنان گفته است که وقتی دوستانش آن سمفونی را میشنیدند، اشک در چشمانشان حلقه میزد.
الیازبرگ سمفونیاش را در چند مناسبت دیگر در لنینگراد اجرا کرد. اما کنسرت دوران جنگ او، او را بدل به ستارۀ عرصۀ رهبری ارکستر نکرد و حتی باعث نشد که قهرمان فرهنگی شوروی بدل شود. در عوض در سال ۱۹۷۸، در میان فراموشی از جهان رفت.
درباره کتاب : https://telegram.me/LifeDefender/1373
@LifeDefender
پنجمین پرسش پنجشنبه شب :
عادت چیست؟ نسبت به کدامیک از عادتهایتان احساس بدی دارید؟
#پرسش_پنجشنبه_شب
#omidnotes
عادت چیست؟ نسبت به کدامیک از عادتهایتان احساس بدی دارید؟
#پرسش_پنجشنبه_شب
#omidnotes
خیلی نزدیک
خیلی دور
چند سالی کنار هم
قرنها، تنها در گور
با اشکها، لبخندها
و حرفهایی که از هم پنهان کردیم.
#omidnotes
خیلی دور
چند سالی کنار هم
قرنها، تنها در گور
با اشکها، لبخندها
و حرفهایی که از هم پنهان کردیم.
#omidnotes
Forwarded from عکس نگار
دکتر کامران وفا استاد ایرانی-آمریکایی فیزیک در دانشگاه هاروارد است. او از فیزیکدانان برجسته در زمینه نظریه ریسمان میباشد. نظريه F كه توسط دكتر وفا ارائه شد، نظريه ابر ريسمان را كامل كرد و جهان داراي 12 بُعد شد!
وی در سال ۲۰۰۸ میلادی موفق به دریافت مدال دیراک شد و جوایز علمی معتبر دیگری را نیز از ان خود کرده است.
درباره دکتر کامران وفا :
https://www.physics.harvard.edu/people/facpages/vafa
جستجو در گوگل با
عبارت dr kumrun vafa :
yon.ir/W65a
جستجو در گوگل با عبارت
دکتر کامران وفا :
yon.ir/Apqg
@LifeDefender
وی در سال ۲۰۰۸ میلادی موفق به دریافت مدال دیراک شد و جوایز علمی معتبر دیگری را نیز از ان خود کرده است.
درباره دکتر کامران وفا :
https://www.physics.harvard.edu/people/facpages/vafa
جستجو در گوگل با
عبارت dr kumrun vafa :
yon.ir/W65a
جستجو در گوگل با عبارت
دکتر کامران وفا :
yon.ir/Apqg
@LifeDefender
نام این #گل به پارسی "فراموشم نکن" و به انگلیسی forget me not میباشد. نام علمی آن نیز myostis scorpioides است.
@LifeDefender
@LifeDefender
مشاوره های ژنتیک پیش از ازدواج در کشور اجباری شد.
🅾رئیس سازمان بهزیستی با اعلام این خبر گفت: هم اکنون به علت اجباری نبودن آزمایش ژنتیک، سالانه 25 تا 30 هزار نوزاد معلول در کشور متولد می شوند.
✅ برای جلوگیری از این وضعیت در برنامه ششم توسعه کشور آزمایش ژنتیک و مشاره های ژنتیک پیش از ازدواج در کشور اجباری خواهد شد.
@LifeDefender
🅾رئیس سازمان بهزیستی با اعلام این خبر گفت: هم اکنون به علت اجباری نبودن آزمایش ژنتیک، سالانه 25 تا 30 هزار نوزاد معلول در کشور متولد می شوند.
✅ برای جلوگیری از این وضعیت در برنامه ششم توسعه کشور آزمایش ژنتیک و مشاره های ژنتیک پیش از ازدواج در کشور اجباری خواهد شد.
@LifeDefender
#خلاقیت_و_نوآوری :
استفاده از دیوار منزل
هر خانه و بخصوص هر شهری دیوارهای زیادی دارد. فکر کنید از آن چه استفاده ای می توان کرد...
@LifeDefender
استفاده از دیوار منزل
هر خانه و بخصوص هر شهری دیوارهای زیادی دارد. فکر کنید از آن چه استفاده ای می توان کرد...
@LifeDefender
Forwarded from مصدق به روايت تاريخ و اسناد
امروز 12 شهریور سالروز درگذشت پروفسور محمود حسابی است. زندگیِ پر بار دکتر حسابی را بسیاری از سایتها و نشریات روایت کردند اما شاید چند نکته برای مخاطبان ما کمتر گفته و شنیده شده باشد.
پروفسور حسابی در سالهالی 1330 تا 1331 وزیر فرهنگ در دولت دکتر مصدق بودند.
پروفسور حسابی در سال 1330 از طرف دکتر مصدق مأمور خلع ید از شرکت نفت انگلیس را داشتند.
دکتر حسابی اولین رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران در دولت دکتر مصدق، 1330 بودند.
بعد از کودتای 28 مرداد نیز دکتر حسابی مخالفت خود را با طرح قرارداد ننگین کنسرسیوم در مجلس، 1333 ابراز کردند.
https://telegram.me/joinchat/AAYFYj2Sfevb5TIH0vLNkA
پروفسور حسابی در سالهالی 1330 تا 1331 وزیر فرهنگ در دولت دکتر مصدق بودند.
پروفسور حسابی در سال 1330 از طرف دکتر مصدق مأمور خلع ید از شرکت نفت انگلیس را داشتند.
دکتر حسابی اولین رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران در دولت دکتر مصدق، 1330 بودند.
بعد از کودتای 28 مرداد نیز دکتر حسابی مخالفت خود را با طرح قرارداد ننگین کنسرسیوم در مجلس، 1333 ابراز کردند.
https://telegram.me/joinchat/AAYFYj2Sfevb5TIH0vLNkA
Forwarded from عکس نگار
آیا ورزش زیاد به قلب آسیب میرساند؟
به نقل از روزنامه جام جم : «ورزش منظم و معتدل از جمله دویدن آهسته برای بدن مفید است اما دویدن تند در مسافت طولانی به سلامت آسیب میرساند.
متخصصان توصیه میکنند در طول روز نباید ورزش بیش از 30 تا 50دقیقه باشد زیرا انجام ورزش شدید بیش از یک تا دو ساعت به ویژه برای ورزشکاران تازهکار به قلب آسیب میرساند. این آسیبها شامل پارگی و کشیدگی است و باعث تغییر در ریتم قلب میشود.
به گفته محققان، فعالیت جسمی متعادل خطر بیماری قلبی را به نصف کاهش میدهد. هر بزرگسال حداقل پنج روز در هفته به مدت 30دقیقه باید فعالیت جسمی داشته باشد.»
@LifeDefender
به نقل از روزنامه جام جم : «ورزش منظم و معتدل از جمله دویدن آهسته برای بدن مفید است اما دویدن تند در مسافت طولانی به سلامت آسیب میرساند.
متخصصان توصیه میکنند در طول روز نباید ورزش بیش از 30 تا 50دقیقه باشد زیرا انجام ورزش شدید بیش از یک تا دو ساعت به ویژه برای ورزشکاران تازهکار به قلب آسیب میرساند. این آسیبها شامل پارگی و کشیدگی است و باعث تغییر در ریتم قلب میشود.
به گفته محققان، فعالیت جسمی متعادل خطر بیماری قلبی را به نصف کاهش میدهد. هر بزرگسال حداقل پنج روز در هفته به مدت 30دقیقه باید فعالیت جسمی داشته باشد.»
@LifeDefender
اين یکی از بزرگترین وسیله نقلیهای است که شاتلها را به محل پرواز برای پرتاب در پايگاه فضايی جان اف كندی منتقل می كند.
@LifeDefender
@LifeDefender
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینید ...
تنها با یک عطسه!
آداب عطسه و سرفه را از کودکی آموزش دهیم تا در پیشگیری از بیماریهای مسری تنفسی نقش فعالتری ایفا کنیم.
@LifeDefender
تنها با یک عطسه!
آداب عطسه و سرفه را از کودکی آموزش دهیم تا در پیشگیری از بیماریهای مسری تنفسی نقش فعالتری ایفا کنیم.
@LifeDefender
یادت میآید
اولین بار
که دیدمت
دست و لبت
اناری بود
و از شرم
صورتت سرخ؛
و من مات و محو دیدنت!!!
#omidnotes
https://www.instagram.com/p/BJ5nClrj4pc/
@LifeDefender
اولین بار
که دیدمت
دست و لبت
اناری بود
و از شرم
صورتت سرخ؛
و من مات و محو دیدنت!!!
#omidnotes
https://www.instagram.com/p/BJ5nClrj4pc/
@LifeDefender
Forwarded from عکس نگار
دیالوگ فیلم :
جوك معروفى هست كه ميگه : يه روز دو تا پيرزن ميرن به يه رستوران ارزان پيرزن اولى ميگه : غذاى اينجا خيلى آشغاله
اون يكى ميگه : آره می دونم تازه كم هم هست!
در اصل طرز نگاه من هم به زندگی همینه :
پر از تنهایی، بدبختی، زجر و ناراحتیه تازه خیلی زود هم تموم میشه !
Annie Hall / #Woody_Allen
@LifeDefender
جوك معروفى هست كه ميگه : يه روز دو تا پيرزن ميرن به يه رستوران ارزان پيرزن اولى ميگه : غذاى اينجا خيلى آشغاله
اون يكى ميگه : آره می دونم تازه كم هم هست!
در اصل طرز نگاه من هم به زندگی همینه :
پر از تنهایی، بدبختی، زجر و ناراحتیه تازه خیلی زود هم تموم میشه !
Annie Hall / #Woody_Allen
@LifeDefender
Forwarded from عکس نگار
فلسفه مرگ
ارنست بکر کتابی مهمی با عنوان "انکار مرگ" نوشت و شدیدترین و - به نظر اکثر روانشناسان - قانع کننده ترین حملات را به فروید وارد کرد.
👈 او اولین روان شناسی بود که میگفت اتفاقا مرگ اندیشی (نه مرگ هراسی) علامت سلامت روانی مرگ اندیشان است. چرا؟
بکر میگفت مهمترین علامت سلامت روانی انسان این است که از هیچ واقعیتی نگریزد و با همه ی واقعیات زندگی، کاملا عریان مواجه شود.
انجمن روانشناسی امریکا کتابی را با عنوان راهنمای سلامت روانی منتشر میکند که تا کنون چهار ویرایش از آن در طول نزدیک به شصت سال منتشر شده است. بر اساس پیشرفت های روانشناسی و جدیدترین یافته ها، مؤلفه های سلامت روانی در این کتاب دگرگون شده اما از اولین ویرایش تا چهارمین ویرایش و در طول چهار دهه، تنها چند مؤلفه از مؤلفه های سلامت روانی تا کنون ثابت مانده و تغییر نکرده است. 👈 یکی از این مؤلفه های سلامت روانی همین است که فرد با همه ی واقعیات زندگی صادقانه روبه رو شود. از نظر بکر کسی که به مرگ نمی اندیشد از یکی از واقعیت های زندگی و بلکه از مسلم ترین واقعیت زندگی فرار میکند. بنابراین حتی باید مرگ اندیشی را ترویج کرد. او حتی نشان داد که هرچه مرگ اندیشی افزایش مییابد مرگ هراسی کمتر میشود.
بکر معتقد بود این که هراس از مرگ در دوران سنت خیلی کمتر از دوران مدرن بوده، به این دلیل است که در دوران سنت مرگ اندیشی رواج بسیار بیشتری داشته است. او میگفت در دوران سنت از در و دیوار، اندیشه ی مرگ میبارید و به همین جهت هراس از مرگ خیلی کمتر از امروز بود. بکر میگوید که ما در دوران مدرن، اندیشه مرگ را بایکوت کردیم و روزبه روز کاری کردیم که نسل های بعدی کمتر با اندیشه ی مرگ مواجه شوند. به تعبیر بکر با این که بهترین شاهکارهای ادبی جهان درباره مرگ است اما ما این شاهکارها را از کتابهای درسی کنار گذاشتیم و به جای آن شاهکارهایی درباره عشق و زندگی و امید جایگزین کردیم. اتفاقاً به باور بکر هرچه مرگ اندیشی را دور کردیم، مرگ هراسی افزایش پیدا کرد. مدام نام هایی فنی برای هر آنچه به مرگ مربوط می شوند ابداع و انتخاب میکنیم تا فقط متخصص از آن متوجه شود. مثال میگوییم کنسر (معادل انگلیسی سرطان ) به جای سرطان، تا چیزی را که تداعی مرگ میکند از ذهن دور کنیم.
بعد از انتشار کتاب ارنست بکر، جنبشی در روانشناسی و روان درمانگری نضج گرفت که از آن به «جنبش آگاهی از مرگ» (The Death Awareness Movement) تعبیر میشود. سخن این جنبش چنین بود که باید از آغاز زندگی، کودکان را با واقعیت مرگ آشنا کرد و هرچه را که به مرگ مربوط میشود با کودکان در میان گذاشت. همانطور که وقتی آموزش رفتارهای جنسی شروع شد بسیاری از ترس هایی که مردم از آمیزش جنسی داشتند از بین رفت و علمی تر و بهداشتی تر با مسئله جنسی مواجه شدند. مطابق اعتقاد این جنبش، عمده هراس انسانها از پدیده های مختلف به دلیل این است که با آن پدیده مواجه نمیشوند و این مسئله هم درباره پدیده های محسوس صادق است، مثل ترس از مار یا موش، و هم درباره پدیده های انتزاعی تر مثل مرگ. بنابراین باید از بایکوت کردن مرگ در دوران مدرنیسم کاست.
#فلسفه #مرگ
#ارنست_بکر
استاد #مصطفی_ملکیان
@LifeDefender
ارنست بکر کتابی مهمی با عنوان "انکار مرگ" نوشت و شدیدترین و - به نظر اکثر روانشناسان - قانع کننده ترین حملات را به فروید وارد کرد.
👈 او اولین روان شناسی بود که میگفت اتفاقا مرگ اندیشی (نه مرگ هراسی) علامت سلامت روانی مرگ اندیشان است. چرا؟
بکر میگفت مهمترین علامت سلامت روانی انسان این است که از هیچ واقعیتی نگریزد و با همه ی واقعیات زندگی، کاملا عریان مواجه شود.
انجمن روانشناسی امریکا کتابی را با عنوان راهنمای سلامت روانی منتشر میکند که تا کنون چهار ویرایش از آن در طول نزدیک به شصت سال منتشر شده است. بر اساس پیشرفت های روانشناسی و جدیدترین یافته ها، مؤلفه های سلامت روانی در این کتاب دگرگون شده اما از اولین ویرایش تا چهارمین ویرایش و در طول چهار دهه، تنها چند مؤلفه از مؤلفه های سلامت روانی تا کنون ثابت مانده و تغییر نکرده است. 👈 یکی از این مؤلفه های سلامت روانی همین است که فرد با همه ی واقعیات زندگی صادقانه روبه رو شود. از نظر بکر کسی که به مرگ نمی اندیشد از یکی از واقعیت های زندگی و بلکه از مسلم ترین واقعیت زندگی فرار میکند. بنابراین حتی باید مرگ اندیشی را ترویج کرد. او حتی نشان داد که هرچه مرگ اندیشی افزایش مییابد مرگ هراسی کمتر میشود.
بکر معتقد بود این که هراس از مرگ در دوران سنت خیلی کمتر از دوران مدرن بوده، به این دلیل است که در دوران سنت مرگ اندیشی رواج بسیار بیشتری داشته است. او میگفت در دوران سنت از در و دیوار، اندیشه ی مرگ میبارید و به همین جهت هراس از مرگ خیلی کمتر از امروز بود. بکر میگوید که ما در دوران مدرن، اندیشه مرگ را بایکوت کردیم و روزبه روز کاری کردیم که نسل های بعدی کمتر با اندیشه ی مرگ مواجه شوند. به تعبیر بکر با این که بهترین شاهکارهای ادبی جهان درباره مرگ است اما ما این شاهکارها را از کتابهای درسی کنار گذاشتیم و به جای آن شاهکارهایی درباره عشق و زندگی و امید جایگزین کردیم. اتفاقاً به باور بکر هرچه مرگ اندیشی را دور کردیم، مرگ هراسی افزایش پیدا کرد. مدام نام هایی فنی برای هر آنچه به مرگ مربوط می شوند ابداع و انتخاب میکنیم تا فقط متخصص از آن متوجه شود. مثال میگوییم کنسر (معادل انگلیسی سرطان ) به جای سرطان، تا چیزی را که تداعی مرگ میکند از ذهن دور کنیم.
بعد از انتشار کتاب ارنست بکر، جنبشی در روانشناسی و روان درمانگری نضج گرفت که از آن به «جنبش آگاهی از مرگ» (The Death Awareness Movement) تعبیر میشود. سخن این جنبش چنین بود که باید از آغاز زندگی، کودکان را با واقعیت مرگ آشنا کرد و هرچه را که به مرگ مربوط میشود با کودکان در میان گذاشت. همانطور که وقتی آموزش رفتارهای جنسی شروع شد بسیاری از ترس هایی که مردم از آمیزش جنسی داشتند از بین رفت و علمی تر و بهداشتی تر با مسئله جنسی مواجه شدند. مطابق اعتقاد این جنبش، عمده هراس انسانها از پدیده های مختلف به دلیل این است که با آن پدیده مواجه نمیشوند و این مسئله هم درباره پدیده های محسوس صادق است، مثل ترس از مار یا موش، و هم درباره پدیده های انتزاعی تر مثل مرگ. بنابراین باید از بایکوت کردن مرگ در دوران مدرنیسم کاست.
#فلسفه #مرگ
#ارنست_بکر
استاد #مصطفی_ملکیان
@LifeDefender
Forwarded from عکس نگار
اگر من در انتخاب بین عدالت و آزادی، اختیار داشته باشم، من آزادی را انتخاب میکنم. چرا که در یک جامعه آزاد غیر عادلانه، من آزادی دفاع از عدالت را دارم، ولی در یک جامعه که به نام عدالت، آزادی مرا گرفته باشند، اگر عدالت محقق نشود، من آزادی اعتراض را هم ندارم.
#کارل_پوپر، #کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»، ترجمه عزت اله فولادوند
@LifeDefender
#کارل_پوپر، #کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»، ترجمه عزت اله فولادوند
@LifeDefender