Forwarded from BBCPersian
🔴تشخیص غلط به جای سکته قلبی
🔹نتایج تحقیقی تازه در انگلستان و ولز نشان می دهد که تقریبا یک سوم از بیمارانی که بعد از سکته قلبی به پزشک مراجعه می کنند با تشخیص اولیه غلط مواجه می شوند.
🔹احتمال اینکه تشخیص اولیه با تشخیص نهایی متفاوت باشد، در زنان 50 درصد بیشتر است. محققان می گویند دلیل اش این است که زنان معمولا علایم سکته قلبی را جدی نمی گیرند و بعد از مشاهده علایم کمتر پیش می آید که به پزشک مراجعه کنند. این نتایج بعد از تحقیق روی 600 هزار مورد سکته قلبی در طول 9 سال بدست آمده. در حالی که اگر سکته قلبی زود و درست تشخیص داده شود، احتمال نجات بیمار بسیار زیاد است.
🔴علایم سکته قلبی:
- احساس فشار و سنگینی برروی قفسه سینه، گویی جسم سنگینی روی قفسه سینه قرار دارد.
- درد در بقیه اندامهای بدن – گویی درد از قفسه سینه به سمت دستان شما حرکت می کند
- احساس درد در فک، گردن و پشت
- احساس سرگیجه یا سبکی در سر
- بالا آوردن یا داشتن حالت تهوع
- تنگی نفس
- عرق سرد
- احساس اضطراب شدید
- سرفه یا خس خس کردن
🔹بیماریهای قلبی عروقی در بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران اصلی ترین عامل مرگ و میر است. بعد از بروز این علایم حتما به اورژانس زنگ بزنید.
#37درجه
@BBCPERSIAN
🔹نتایج تحقیقی تازه در انگلستان و ولز نشان می دهد که تقریبا یک سوم از بیمارانی که بعد از سکته قلبی به پزشک مراجعه می کنند با تشخیص اولیه غلط مواجه می شوند.
🔹احتمال اینکه تشخیص اولیه با تشخیص نهایی متفاوت باشد، در زنان 50 درصد بیشتر است. محققان می گویند دلیل اش این است که زنان معمولا علایم سکته قلبی را جدی نمی گیرند و بعد از مشاهده علایم کمتر پیش می آید که به پزشک مراجعه کنند. این نتایج بعد از تحقیق روی 600 هزار مورد سکته قلبی در طول 9 سال بدست آمده. در حالی که اگر سکته قلبی زود و درست تشخیص داده شود، احتمال نجات بیمار بسیار زیاد است.
🔴علایم سکته قلبی:
- احساس فشار و سنگینی برروی قفسه سینه، گویی جسم سنگینی روی قفسه سینه قرار دارد.
- درد در بقیه اندامهای بدن – گویی درد از قفسه سینه به سمت دستان شما حرکت می کند
- احساس درد در فک، گردن و پشت
- احساس سرگیجه یا سبکی در سر
- بالا آوردن یا داشتن حالت تهوع
- تنگی نفس
- عرق سرد
- احساس اضطراب شدید
- سرفه یا خس خس کردن
🔹بیماریهای قلبی عروقی در بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران اصلی ترین عامل مرگ و میر است. بعد از بروز این علایم حتما به اورژانس زنگ بزنید.
#37درجه
@BBCPERSIAN
به گزارش عصر امروز کانال تلگرامی رصام (رصد اقتصاد مقاومتی) در این زمینه نوشت: سال تحصیلی جدید نزدیک است. طبق آمار رسمی، امسال حدود 20 میلیون دانشآموز و دانشجو به کسب دانش مشغول خواهند شد. اگر این 20 میلیون، اول مهر امسال هر کدام 20 هزار تومان لوازمالتحریر خارجی خریداری کنند، مبلغی معادل 400 میلیارد تومان ارز از کشور خارج میشود.
اما اگر بجای آن نوشتافزار ایرانی خریداری کنیم علاوه بر اینکه هزاران جوان تحصیلکرده ایرانی مشغول به کار خواهند شد، از تعطیلی واحدهای تولیدی کشور که در معرض هجوم اجناس قاچاق و بیکیفیت چینی هستند جلوگیری میشود.
منبع :
http://www.asremrooz.ir/vdcj8yeviuqeaaz.fsfu.html
@LifeDefender
اما اگر بجای آن نوشتافزار ایرانی خریداری کنیم علاوه بر اینکه هزاران جوان تحصیلکرده ایرانی مشغول به کار خواهند شد، از تعطیلی واحدهای تولیدی کشور که در معرض هجوم اجناس قاچاق و بیکیفیت چینی هستند جلوگیری میشود.
منبع :
http://www.asremrooz.ir/vdcj8yeviuqeaaz.fsfu.html
@LifeDefender
www.asremrooz.ir
عصر امروز - 400 میلیارد تومان صرفهجویی با خرید لوازم التحریر ایرانی
با خرید لوازم التحریر ایرانی میتوان حداقل 400 میلیارد تومان صرفهجویی کرد.
📝انجام اولین عمل پیوند سر روی یک روس در چند ماه آینده :
یک مرد روسی برای اولین پیوند سر جهان، که دو پزشک در اوایل سال آینده آن را انجام خواهند داد داوطلب شده است.
والری اسپیریدونوف-یک مرد 31 ساله روسی که یک شرکت نرم افزار آموزشی را در منزل خود در شهر کوچکی در ولادیمیر روسیه راه اندازی کرده، از بیماری "وردینگ هافمن" رنج میبرد و زندگی خود را بر روی صندلی چرخدار سپری میکند.
بیماری وردینگ هافمن یک بیماری دژنراتیو حرکتی است که از زمان جنینی بیمار را درگیر نموده و در دوران شیرخوارگی و کودکی پیشرفت مینماید. این بیماری ژنتیکی بوده و معمولا کشنده است.
دکتر سرجیو کاناوارو، عصب شناس ایتالیایی سال 2013 با انتشار مقالهای، مدعی امکان انجام نخستین عمل پیوند سر شد و چند ماه قبل نیز از امکان انجام این پیوند تا سال 2017 خبر داد. او قرار است با کمک همکار خود عمل جراحی پیوند سر اسپیریدونوف را انجام دهد.
وی چندی قبل این کار را با موفقیت بر روی یک موش و یک میمون انجام داد.
اسپیریدونوف 31 ساله، پیوند سر را تنها امید خود میبیند. او میگوید که هیچ راه بهتری را برای درمان خود نمیبیند.
پزشکان برای پیوند سر اسپیریدونوف ، مجبور به پیدا کردن یک مرد مرگ مغزی هستند که خانواده اش راضی به انجام این کار باشند.
این پزشکان با استفاده از روشی موسوم به HEAVEN، بدن گیرنده را در شرایط ایست موقت قلبی قرار داده و سر و نخاع دهنده و گیرنده پیوند را تا 12 درجه سانتیگراد سرد میکنند. سپس سرها با کمک تیغههای بسیار تیز از بدن دهنده و گیرنده جدا میشوند.
این تیغه های بسیار تیز باعث میشوند که آکسونها یا رشتههای بلندی که از سلول عصبی خارج میشوند، سالم باقی میمانند.
پس از آن پزشکان در حدود یک ساعت فرصت خواهند داشت که سر دهنده عضو را به بدن گیرنده پیوند بزنند.
پزشکان پس از انجام این عمل جراحی دشوار، این مرد 31 ساله را در حدود سه یا چهار هفته در کما نگه خواهند داشت تا در اثر حرکت و تکان خوردن مشکلی برای وی پیش نیاید.
با وجود اینکه دکتر کاناوارو قبلا این عمل را با موفقیت بر روی موشها و یک میمون انجام داده است، اما باز هم دانشمندان و اخلاق گرایان به انجام این عمل اعتراض دارند.
این عمل جراحی به احتمال زیاد در آمریکا انجام نخواهد شد زیرا قوانین و مقررات آنجا این کار را غیر اخلاقی دانسته و از انجام آن جلوگیری میکند.
منبع : ایسنا
@LifeDefender
یک مرد روسی برای اولین پیوند سر جهان، که دو پزشک در اوایل سال آینده آن را انجام خواهند داد داوطلب شده است.
والری اسپیریدونوف-یک مرد 31 ساله روسی که یک شرکت نرم افزار آموزشی را در منزل خود در شهر کوچکی در ولادیمیر روسیه راه اندازی کرده، از بیماری "وردینگ هافمن" رنج میبرد و زندگی خود را بر روی صندلی چرخدار سپری میکند.
بیماری وردینگ هافمن یک بیماری دژنراتیو حرکتی است که از زمان جنینی بیمار را درگیر نموده و در دوران شیرخوارگی و کودکی پیشرفت مینماید. این بیماری ژنتیکی بوده و معمولا کشنده است.
دکتر سرجیو کاناوارو، عصب شناس ایتالیایی سال 2013 با انتشار مقالهای، مدعی امکان انجام نخستین عمل پیوند سر شد و چند ماه قبل نیز از امکان انجام این پیوند تا سال 2017 خبر داد. او قرار است با کمک همکار خود عمل جراحی پیوند سر اسپیریدونوف را انجام دهد.
وی چندی قبل این کار را با موفقیت بر روی یک موش و یک میمون انجام داد.
اسپیریدونوف 31 ساله، پیوند سر را تنها امید خود میبیند. او میگوید که هیچ راه بهتری را برای درمان خود نمیبیند.
پزشکان برای پیوند سر اسپیریدونوف ، مجبور به پیدا کردن یک مرد مرگ مغزی هستند که خانواده اش راضی به انجام این کار باشند.
این پزشکان با استفاده از روشی موسوم به HEAVEN، بدن گیرنده را در شرایط ایست موقت قلبی قرار داده و سر و نخاع دهنده و گیرنده پیوند را تا 12 درجه سانتیگراد سرد میکنند. سپس سرها با کمک تیغههای بسیار تیز از بدن دهنده و گیرنده جدا میشوند.
این تیغه های بسیار تیز باعث میشوند که آکسونها یا رشتههای بلندی که از سلول عصبی خارج میشوند، سالم باقی میمانند.
پس از آن پزشکان در حدود یک ساعت فرصت خواهند داشت که سر دهنده عضو را به بدن گیرنده پیوند بزنند.
پزشکان پس از انجام این عمل جراحی دشوار، این مرد 31 ساله را در حدود سه یا چهار هفته در کما نگه خواهند داشت تا در اثر حرکت و تکان خوردن مشکلی برای وی پیش نیاید.
با وجود اینکه دکتر کاناوارو قبلا این عمل را با موفقیت بر روی موشها و یک میمون انجام داده است، اما باز هم دانشمندان و اخلاق گرایان به انجام این عمل اعتراض دارند.
این عمل جراحی به احتمال زیاد در آمریکا انجام نخواهد شد زیرا قوانین و مقررات آنجا این کار را غیر اخلاقی دانسته و از انجام آن جلوگیری میکند.
منبع : ایسنا
@LifeDefender
Forwarded from عکس نگار
Standard Music:
پست شماره 17 :
نوع : #بیکلام #تفکر_برانگیز #آرام_بخش
سبک : #Ambieent
سازنده : #نواب_جلیل و ...
نام : Time Travel سفر در زمان
آلبوم : Time Travel
لینک شنیدن :
https://telegram.me/joinchat/Cc2u6z7glH2e0U9ymbiG0Q
@LifeDefender
پست شماره 17 :
نوع : #بیکلام #تفکر_برانگیز #آرام_بخش
سبک : #Ambieent
سازنده : #نواب_جلیل و ...
نام : Time Travel سفر در زمان
آلبوم : Time Travel
لینک شنیدن :
https://telegram.me/joinchat/Cc2u6z7glH2e0U9ymbiG0Q
@LifeDefender
Forwarded from Sound
نکند ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﻱ ﭘﺸﺖ ﺻﻠﻴﺒﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻴﮑﺮﻭﻓﻮﻧﻲ ﺩﺍﺧﻞ ﺟﻴﺒﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﺛﺒﺖ ﺷﻮﺩ
ﻧﮑﻨﺪ ﮔﺮﻳﻪ ﻱ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﺿﺒﻂ ﺷﻮﺩ
ﻧﮑﻨﺪ ﺷﺎﻫﺪ ﺩﻋﻮﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻨﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺣﻤّﺎﻡ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻫﻨﺶ ﺑﺨﺶ ﮐﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺭﺍﺯ ﻣﺮﺍ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﭘﺨﺶ ﮐﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﺪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻢ!
ﻧﮑﻨﺪ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍ، ﺗﻴﺘﺮ ِ ﻳﮏ ِ ﮐﻴﻬﺎﻧﻢ
ﻧﮑﻨﺪ ﺭﺧﻨﻪ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﻳﻤﺎﻧﻢ ﺷﮏ
ﻧﮑﻨﺪ ﻟﻮ ﺑﺪﻫﻢ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻳﺮ ﮐﺘﮏ
ﻧﮑﻨﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﻱ ﺟﻌﻠﻲ ﻣﺮﺍ ﭘُﺴﺖ ﮐﻨﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺍﻳﻨﻬﻤﻪ ﺑﺪ، ﻗﻠﺐ ﻣﺮﺍ ﺳﺴﺖ ﮐﻨﻨﺪ
ﺗﻠﺨﻢ ﻭ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺳﻢ
ﻏﻴﺮ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﻲ ﺗﺮﺳﻢ
ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺟﺎﺳﻮﺳﻨﺪ!
ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺣﻠﻘﻪ ﻱ ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻮﺳﻨﺪ
ﻟﺨﺖ ﺩﺭ ﺟﻴﻎ ﺗﺮﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻱ ﺗﺨﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻓﮑﺮ ِ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻦ ِ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺷﺐ ِ ﺳﺨﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺑﻲ ﺭﺣﻤﻲ
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ... ﻣﻲ ﺗﺮﺳﻢ... ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻲ!... ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺯ، ﺑﻬﺎﺭﻱ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺩﺭ ﺑﻐﻠﺖ ﺭﺍﻩ ﻓﺮﺍﺭﻱ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺨﻔﻲ ﺑﺸﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺷﺎﺩﻱ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﻭﺻﻞ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩﻱ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺑﺪ ﻧﺸﻮﺩ ﺁﺧﺮ ِ ﺍﻳﻦ ﻗﺼّﻪ ﻱ ﺑﺪ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﺑﻴﻢ... ﻭﻟﻲ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ... ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺭ، ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭﺧﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻴﮑﺮﻭﻓﻮﻧﻲ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺨﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ... #سید_مهدی_موسوی
@asprin23
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻴﮑﺮﻭﻓﻮﻧﻲ ﺩﺍﺧﻞ ﺟﻴﺒﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﺛﺒﺖ ﺷﻮﺩ
ﻧﮑﻨﺪ ﮔﺮﻳﻪ ﻱ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﺿﺒﻂ ﺷﻮﺩ
ﻧﮑﻨﺪ ﺷﺎﻫﺪ ﺩﻋﻮﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻨﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺣﻤّﺎﻡ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻫﻨﺶ ﺑﺨﺶ ﮐﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺭﺍﺯ ﻣﺮﺍ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﭘﺨﺶ ﮐﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﺪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻢ!
ﻧﮑﻨﺪ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍ، ﺗﻴﺘﺮ ِ ﻳﮏ ِ ﮐﻴﻬﺎﻧﻢ
ﻧﮑﻨﺪ ﺭﺧﻨﻪ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﻳﻤﺎﻧﻢ ﺷﮏ
ﻧﮑﻨﺪ ﻟﻮ ﺑﺪﻫﻢ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻳﺮ ﮐﺘﮏ
ﻧﮑﻨﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﻱ ﺟﻌﻠﻲ ﻣﺮﺍ ﭘُﺴﺖ ﮐﻨﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺍﻳﻨﻬﻤﻪ ﺑﺪ، ﻗﻠﺐ ﻣﺮﺍ ﺳﺴﺖ ﮐﻨﻨﺪ
ﺗﻠﺨﻢ ﻭ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺳﻢ
ﻏﻴﺮ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﻲ ﺗﺮﺳﻢ
ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺟﺎﺳﻮﺳﻨﺪ!
ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺣﻠﻘﻪ ﻱ ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻮﺳﻨﺪ
ﻟﺨﺖ ﺩﺭ ﺟﻴﻎ ﺗﺮﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻱ ﺗﺨﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻓﮑﺮ ِ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻦ ِ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺷﺐ ِ ﺳﺨﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺑﻲ ﺭﺣﻤﻲ
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ... ﻣﻲ ﺗﺮﺳﻢ... ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻲ!... ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺯ، ﺑﻬﺎﺭﻱ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺩﺭ ﺑﻐﻠﺖ ﺭﺍﻩ ﻓﺮﺍﺭﻱ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺨﻔﻲ ﺑﺸﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺷﺎﺩﻱ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﻭﺻﻞ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩﻱ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺑﺪ ﻧﺸﻮﺩ ﺁﺧﺮ ِ ﺍﻳﻦ ﻗﺼّﻪ ﻱ ﺑﺪ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﺑﻴﻢ... ﻭﻟﻲ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ... ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺭ، ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭﺧﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻴﮑﺮﻭﻓﻮﻧﻲ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺨﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ... #سید_مهدی_موسوی
@asprin23
آدمی که نمیخواند، یا کم میخواند، یا فقط پرت و پلا میخواند، بیگمان اختلالی در بیان خواهد داشت.
این آدم بسیار حرف میزند، اما اندک میگوید، زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست. اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست، محدودیت فکر و تخیل نیز در میان است. مسئله، مسئله ی فقر تفکر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم که ما به واسطه ی آن ها به رمز و راز وضعیت خود پی می بریم جدا از کلمات وجود ندارند.
ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب می آموزیم...!
چرا #ادبیات؟ ، #ماريوس_بارگاس_يوسا، ترجمه عبدالله کوثری، نشر لوح فکر
@LifeDefender
این آدم بسیار حرف میزند، اما اندک میگوید، زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست. اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست، محدودیت فکر و تخیل نیز در میان است. مسئله، مسئله ی فقر تفکر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم که ما به واسطه ی آن ها به رمز و راز وضعیت خود پی می بریم جدا از کلمات وجود ندارند.
ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب می آموزیم...!
چرا #ادبیات؟ ، #ماريوس_بارگاس_يوسا، ترجمه عبدالله کوثری، نشر لوح فکر
@LifeDefender
نکات روزمره حقوقی:
تعهدات سازمان تامین اجتماعی در قبال بیمه شدگان، به دو دسته کلی قابل تقسیم است.
1⃣ تعهدات کوتاه مدت:
شامل غرامت دستمزد، مرخصی ایام بارداری، بیمه بیکاری، پروتز و اروتز، صدور دفترچه درمان و برخی کمکهای مقطعی دیگر.
2⃣ تعهدات بلند مدت:
شامل بازنشستگی، نقص عضو منجر به برقراری مستمری، از کارافتادگی، فوت و فوت بعد از بازنشستگی
#بیمه
@LegalPoint
@LifeDefender
تعهدات سازمان تامین اجتماعی در قبال بیمه شدگان، به دو دسته کلی قابل تقسیم است.
1⃣ تعهدات کوتاه مدت:
شامل غرامت دستمزد، مرخصی ایام بارداری، بیمه بیکاری، پروتز و اروتز، صدور دفترچه درمان و برخی کمکهای مقطعی دیگر.
2⃣ تعهدات بلند مدت:
شامل بازنشستگی، نقص عضو منجر به برقراری مستمری، از کارافتادگی، فوت و فوت بعد از بازنشستگی
#بیمه
@LegalPoint
@LifeDefender
6 آوريل 1972 درجريان اعتصاب كارگران كارخانه اى در منطقه بريتنى فرانسه يكى از معترضين، دوست دوران كودكى خود را در ميان افراد پليس ضدشورش می شناسد.
عكاس: ژاك گُرمولن
@LifeDefender
عكاس: ژاك گُرمولن
@LifeDefender
Forwarded from عکس نگار
معرفی #کتاب:
اگر اهل کتاب باشید، قطعا متوجه شدهاید که پیمان خاکسار، کتابِ بد انتخاب نمیکند. از این مترجم پیش از این کتابهای خوب برفک (دان دلیلو)، هالیوود (بوکوفسکی) شاگرد قصاب (پاتریک مک کیب) و اتحادیه ابهان (جان کندی) و ... ترجمه و چاپ شده است. برای مشاهده فهرست کامل تری از کتابهایی که ایشان ترجمه کرده است به لینک yon.ir/5sGG مراجعه کنید.
خاکسار دربارهی ترجمهی این اثر میگوید: "یکی از دلایلی که این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردم این است که این کتاب یک تقارن شگفت دارد. من همیشه عاشق جولین بارنز بودم و آرزو داشتم یکی از کتابهای او را ترجمه کنم. از طرف دیگر شوستاکوویچ یکی از آهنگسازان محبوب من است که از دوران نوجوانی همراهم بوده و در طول یک هفته بارها و بارها به آثارش گوش میدهم."
"وقتی دیدم نویسندهی مورد علاقهام دربارهی آهنگساز محبوبم کتابی نوشته درنگ نکردم. آن موقع مشغول ترجمهی “شن روان” نوشتهی “استیو تولتز” بودم. با این حال ترجمهی کتاب را نیمه رها کردم و به ترجمهی کتاب بارنز پرداختم"
می توانید مصاحبه ب پیمان خاکسار درباره این کتاب را از لینک yon.ir/79nL مشاهده کنید.
کتاب درباره دمیتری #دمیترییویچ_شوستاکوویچ (به روسی: Дмитрий Дмитриевич Шостакович) (۲۵ سپتامبر ۱۹۰۶ در سنت پترزبورگ - ۹ اوت ۱۹۷۵) آهنگساز روس دوره شوروی بود. او چه در زمان حیات خود و چه بعد از آن به عنوان یکی از بزرگترین آهنگسازان سده بیستم شناخته میشد. شوستاکوویچ در بیشتر طول زندگی خود رابطه پر فراز و نشیبی با حزب کمونیست اتحاد شوروی و دستگاههای دولتی شوروی داشت. او از معدود هنرمندان شوروی است که شخص استالین بر آثارش نقد نوشت. موسیقی او به طور رسمی دو بار در سال ۱۹۳۶ و ۱۹۴۸ و به صورت دورهای ممنوع اعلام شد.
مشخصات کتاب :
عنوان: هیاهوی زمان
موضوع: رمان خارجی
نویسنده : جولین بارنز
مترجم : پیمان خاکسار
ناشر: چشمه
سال انتشار: ۱۳۹۵
تعداد صفحات: ۱۸۳
قیمت: ۱۴۰,۰۰۰ ریال
لینک خرید : yon.ir/5sGG
❤️در پست بعدی قسمتی از کتاب را می خوانیم. این قسمت به اجرای سمفونی او توسط الیازبرگ در جنگ جهانی دوم در جبهه لنینگراد می پردازد.❤️
@LifeDefender
اگر اهل کتاب باشید، قطعا متوجه شدهاید که پیمان خاکسار، کتابِ بد انتخاب نمیکند. از این مترجم پیش از این کتابهای خوب برفک (دان دلیلو)، هالیوود (بوکوفسکی) شاگرد قصاب (پاتریک مک کیب) و اتحادیه ابهان (جان کندی) و ... ترجمه و چاپ شده است. برای مشاهده فهرست کامل تری از کتابهایی که ایشان ترجمه کرده است به لینک yon.ir/5sGG مراجعه کنید.
خاکسار دربارهی ترجمهی این اثر میگوید: "یکی از دلایلی که این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردم این است که این کتاب یک تقارن شگفت دارد. من همیشه عاشق جولین بارنز بودم و آرزو داشتم یکی از کتابهای او را ترجمه کنم. از طرف دیگر شوستاکوویچ یکی از آهنگسازان محبوب من است که از دوران نوجوانی همراهم بوده و در طول یک هفته بارها و بارها به آثارش گوش میدهم."
"وقتی دیدم نویسندهی مورد علاقهام دربارهی آهنگساز محبوبم کتابی نوشته درنگ نکردم. آن موقع مشغول ترجمهی “شن روان” نوشتهی “استیو تولتز” بودم. با این حال ترجمهی کتاب را نیمه رها کردم و به ترجمهی کتاب بارنز پرداختم"
می توانید مصاحبه ب پیمان خاکسار درباره این کتاب را از لینک yon.ir/79nL مشاهده کنید.
کتاب درباره دمیتری #دمیترییویچ_شوستاکوویچ (به روسی: Дмитрий Дмитриевич Шостакович) (۲۵ سپتامبر ۱۹۰۶ در سنت پترزبورگ - ۹ اوت ۱۹۷۵) آهنگساز روس دوره شوروی بود. او چه در زمان حیات خود و چه بعد از آن به عنوان یکی از بزرگترین آهنگسازان سده بیستم شناخته میشد. شوستاکوویچ در بیشتر طول زندگی خود رابطه پر فراز و نشیبی با حزب کمونیست اتحاد شوروی و دستگاههای دولتی شوروی داشت. او از معدود هنرمندان شوروی است که شخص استالین بر آثارش نقد نوشت. موسیقی او به طور رسمی دو بار در سال ۱۹۳۶ و ۱۹۴۸ و به صورت دورهای ممنوع اعلام شد.
مشخصات کتاب :
عنوان: هیاهوی زمان
موضوع: رمان خارجی
نویسنده : جولین بارنز
مترجم : پیمان خاکسار
ناشر: چشمه
سال انتشار: ۱۳۹۵
تعداد صفحات: ۱۸۳
قیمت: ۱۴۰,۰۰۰ ریال
لینک خرید : yon.ir/5sGG
❤️در پست بعدی قسمتی از کتاب را می خوانیم. این قسمت به اجرای سمفونی او توسط الیازبرگ در جنگ جهانی دوم در جبهه لنینگراد می پردازد.❤️
@LifeDefender
Forwarded from عکس نگار
قستمی از کتاب هیاهوی زمان نوشته جولین بارنز درباره زندگی دمیترییویچ شوستاکوویچ :
در تابستان سال ۱۹۴۲، لنینگراد در قحطی بود. نزدیک به یک سال بود که آلمانها این شهرها تحت محاصره و بمباران قرار داده بود. با این وجود، یک ارکستر موفق شد تا یک سمفونی تازه را که دیمیتری شوستاکوویچ ساخته بود را اجرا و در شهر پخش کند.
وقتی که کارل الیازبرگ دستور گرفت تا سمفونی هفتم شوستاکوویچ را اجرا کند، متوجه شد که مشکلی وجود دارد: تنها ارکستر باقیماندۀ شهر یعنی ارکستر رادیو لنینگراد تعطیل شده بود و اعضای آن پراکنده شده بودند یا بیمار بودند یا اصلا درگذشته بودند.
وقتی که الیازبرگ نوازندگانش را برای تمرین خبر کرد، فقط سروکلۀ ۱۵ نفر پیدا شد. یکی از آنها کزنیا ماتوس، نوازندۀ فلوت بود. او آن دوران را اینگونه به خاطر دارد:
“وقتی که تمرین را برای اجرا شروع کردیم، من باید فلوتم را برای تعمیر میبردم. وقتی برای تحویل گرفتنش رفتم، پرسیدم که هزینۀ تعمیرش چقدر شده. تعمیرکار گفت: “برایم یک گربه بیاور!”
آخر ورود مایحتاج به شهر قطع شده بود و لنینگرادیهای مجبور به خوردن موشها، اسبها، گربهها و سگها شده بودند!
اولین جلسۀ تمرین بعد از تنها ۱۵ دقیقه دچار وقفه شد. چرا که گروه کوچکی که برای تمرین آمده بودند، رمقی در بدن نداشتند.
این گروه ارکستر از نوازندگانی تشکیل شده بود که قربانی بمباران، گرسنگی و قحطی بودند و به زحمت میتوانستند سازهایشان را در دست نگه دارند.”
نیاز به نیروی کمکی بود. مسئولان شوروی دستوری را به جبهههای نبرد فرستادند و دستور دادند که هر نوازندهای که در جبهه حضور دارد خود را برای تمرین معرفی کند. مردان از اردوگاههای نظامی میآمدند و میان ماموریتهایشان تمرین میکردند.
الیازبرگ نظم سفت و سختی را در پیش گرفت تا نوازندگانش را روی فرم بیاورد. نوازندگان سازهای بادی، به خصوص دچار مشکل میشدند و وقتی که مینواختند سرشان خالی میشد. اما با این وجود، او از جیرۀ نان هر نوازندهای که خوب اجرا نمیکرد یا دیر به تمرین میآمد کم میکرد. حتی اگر علت تاخیر او، تدفین یکی از اعضای خانوادهاش بود.
نوازندگان، شش روز در هفته با هم کار میکردند و کم کم سمفونی شکل گرفت. تا فرارسیدن روز اجرا، یعنی ۹ آگوست ۱۹۴۲، گروه ارکستر تنها یکبار فرصت یافته بود تا سمفونی را به صورت کامل تمرین کند. آن هم تنها سه روز پیش از اجرای اصلی.
کمی پیش از اجرا، ارتش شوروی به شدت خطوط ارتش آلمان را بمباران کرد تا اسلحههای آلمانی را خاموش کند و کنسرت دچار وقفه نشود. بلندگوها در سراسر شهر نصب شده بودند تا صدای کنسرت نه فقط به اهالی شهر که به نیروهای آلمانی نیز برسد.
تنها ترسی که وجود داشت این بود که آلمانها دوباره بمباران کنند. وقتی الیازبرگ بیرون آمد، اعضای گروه ارکستر ایستادند و سپس شروع به نواختن کردند. همه گرسنه بودند، اما همه با لباس رسمی و پاپیون اجرا میکردند.
شوستاکوویچ این سمفونی را به مردم لنینگراد تقدیم کرده بود. مردمی که مجبور بودند یک سال و نیم دیگر محاصره را تحمل کنند، تا اینکه ارتش شوروی نهایتاً در ژانویۀ ۱۹۴۴ توانست محاصره را بشکند. تخمین زده میشود که تا آن زمان، حدود ۷۵۰۰۰۰ شهروند غیرنظامی در لنینگراد مرده بود.
در دهۀ ۱۹۵۰، گروهی از گردشگران آلمان شرقی به دیدار الیازبرگ آمدند. آنها میخواستند او را ببینند و به او گفتند که آنها جزو سربازان آلمانیای بودهاند که در آن زمان در آستانۀ شهر بودند. آنها به پخش رادیویی کنسرت ارکستر، از جمله سمفونی هفتم شوستاکوویچ گوش میدادند. آنها نیز گرسنه بودند. آنها هم ترسیده بودند. خیلی از آنها دلشان نمیخواست آنجا باشند، اما چارهای نداشتند. خیلیهایشان کشته شدند. آن مردان به الیازبرگ گفتند که وقتی اجرای سمفونی شوستاکوویچ را میشنیدند، فهمیدند که شهری که مردمش چنین روحیهای از خود نشان میدهد، تسلیم نخواهد شد. طبق گزارشها، یکی از آنان گفته است که وقتی دوستانش آن سمفونی را میشنیدند، اشک در چشمانشان حلقه میزد.
الیازبرگ سمفونیاش را در چند مناسبت دیگر در لنینگراد اجرا کرد. اما کنسرت دوران جنگ او، او را بدل به ستارۀ عرصۀ رهبری ارکستر نکرد و حتی باعث نشد که قهرمان فرهنگی شوروی بدل شود. در عوض در سال ۱۹۷۸، در میان فراموشی از جهان رفت.
درباره کتاب : https://telegram.me/LifeDefender/1373
@LifeDefender
در تابستان سال ۱۹۴۲، لنینگراد در قحطی بود. نزدیک به یک سال بود که آلمانها این شهرها تحت محاصره و بمباران قرار داده بود. با این وجود، یک ارکستر موفق شد تا یک سمفونی تازه را که دیمیتری شوستاکوویچ ساخته بود را اجرا و در شهر پخش کند.
وقتی که کارل الیازبرگ دستور گرفت تا سمفونی هفتم شوستاکوویچ را اجرا کند، متوجه شد که مشکلی وجود دارد: تنها ارکستر باقیماندۀ شهر یعنی ارکستر رادیو لنینگراد تعطیل شده بود و اعضای آن پراکنده شده بودند یا بیمار بودند یا اصلا درگذشته بودند.
وقتی که الیازبرگ نوازندگانش را برای تمرین خبر کرد، فقط سروکلۀ ۱۵ نفر پیدا شد. یکی از آنها کزنیا ماتوس، نوازندۀ فلوت بود. او آن دوران را اینگونه به خاطر دارد:
“وقتی که تمرین را برای اجرا شروع کردیم، من باید فلوتم را برای تعمیر میبردم. وقتی برای تحویل گرفتنش رفتم، پرسیدم که هزینۀ تعمیرش چقدر شده. تعمیرکار گفت: “برایم یک گربه بیاور!”
آخر ورود مایحتاج به شهر قطع شده بود و لنینگرادیهای مجبور به خوردن موشها، اسبها، گربهها و سگها شده بودند!
اولین جلسۀ تمرین بعد از تنها ۱۵ دقیقه دچار وقفه شد. چرا که گروه کوچکی که برای تمرین آمده بودند، رمقی در بدن نداشتند.
این گروه ارکستر از نوازندگانی تشکیل شده بود که قربانی بمباران، گرسنگی و قحطی بودند و به زحمت میتوانستند سازهایشان را در دست نگه دارند.”
نیاز به نیروی کمکی بود. مسئولان شوروی دستوری را به جبهههای نبرد فرستادند و دستور دادند که هر نوازندهای که در جبهه حضور دارد خود را برای تمرین معرفی کند. مردان از اردوگاههای نظامی میآمدند و میان ماموریتهایشان تمرین میکردند.
الیازبرگ نظم سفت و سختی را در پیش گرفت تا نوازندگانش را روی فرم بیاورد. نوازندگان سازهای بادی، به خصوص دچار مشکل میشدند و وقتی که مینواختند سرشان خالی میشد. اما با این وجود، او از جیرۀ نان هر نوازندهای که خوب اجرا نمیکرد یا دیر به تمرین میآمد کم میکرد. حتی اگر علت تاخیر او، تدفین یکی از اعضای خانوادهاش بود.
نوازندگان، شش روز در هفته با هم کار میکردند و کم کم سمفونی شکل گرفت. تا فرارسیدن روز اجرا، یعنی ۹ آگوست ۱۹۴۲، گروه ارکستر تنها یکبار فرصت یافته بود تا سمفونی را به صورت کامل تمرین کند. آن هم تنها سه روز پیش از اجرای اصلی.
کمی پیش از اجرا، ارتش شوروی به شدت خطوط ارتش آلمان را بمباران کرد تا اسلحههای آلمانی را خاموش کند و کنسرت دچار وقفه نشود. بلندگوها در سراسر شهر نصب شده بودند تا صدای کنسرت نه فقط به اهالی شهر که به نیروهای آلمانی نیز برسد.
تنها ترسی که وجود داشت این بود که آلمانها دوباره بمباران کنند. وقتی الیازبرگ بیرون آمد، اعضای گروه ارکستر ایستادند و سپس شروع به نواختن کردند. همه گرسنه بودند، اما همه با لباس رسمی و پاپیون اجرا میکردند.
شوستاکوویچ این سمفونی را به مردم لنینگراد تقدیم کرده بود. مردمی که مجبور بودند یک سال و نیم دیگر محاصره را تحمل کنند، تا اینکه ارتش شوروی نهایتاً در ژانویۀ ۱۹۴۴ توانست محاصره را بشکند. تخمین زده میشود که تا آن زمان، حدود ۷۵۰۰۰۰ شهروند غیرنظامی در لنینگراد مرده بود.
در دهۀ ۱۹۵۰، گروهی از گردشگران آلمان شرقی به دیدار الیازبرگ آمدند. آنها میخواستند او را ببینند و به او گفتند که آنها جزو سربازان آلمانیای بودهاند که در آن زمان در آستانۀ شهر بودند. آنها به پخش رادیویی کنسرت ارکستر، از جمله سمفونی هفتم شوستاکوویچ گوش میدادند. آنها نیز گرسنه بودند. آنها هم ترسیده بودند. خیلی از آنها دلشان نمیخواست آنجا باشند، اما چارهای نداشتند. خیلیهایشان کشته شدند. آن مردان به الیازبرگ گفتند که وقتی اجرای سمفونی شوستاکوویچ را میشنیدند، فهمیدند که شهری که مردمش چنین روحیهای از خود نشان میدهد، تسلیم نخواهد شد. طبق گزارشها، یکی از آنان گفته است که وقتی دوستانش آن سمفونی را میشنیدند، اشک در چشمانشان حلقه میزد.
الیازبرگ سمفونیاش را در چند مناسبت دیگر در لنینگراد اجرا کرد. اما کنسرت دوران جنگ او، او را بدل به ستارۀ عرصۀ رهبری ارکستر نکرد و حتی باعث نشد که قهرمان فرهنگی شوروی بدل شود. در عوض در سال ۱۹۷۸، در میان فراموشی از جهان رفت.
درباره کتاب : https://telegram.me/LifeDefender/1373
@LifeDefender