LifeDefender
زن زیبا هر مردی را سر دو راهی میبرد مرد مردد ، مرد مرده راه سومی در سر دارد. عکاس: می هایلا نوروک دختری از شیراز #omidnotes
با بازنگری سراینده شعر 👆 خط چهارم "مرد نامعمول" به "مرد مردد، مرد مرده" تغییر یافت. این تغییر به روشن شدن منظور شعر کمک می کند.
@LifeDefender
@LifeDefender
دوربين نيكون متعلق به دان مك كالين (عكاس معروف جنگ) كه سال 1968 در كامبوج هنگام تيراندازى يك تك تيرانداز مانع ازاصابت گلوله به او شد و جان اين عكاس را نجات داد. روز #خبرنگار گرامی باد
@LifeDefender
@LifeDefender
یک نوشیدنی طبیعی بر کاهش کلسترول
مواد لازم:
4 لیترآب، 8 عدد لیمو، 8 حبه سیر، 4-5 برش زنجبیل. این معجون را روزانه و دو ساعت پیش از غذا ، با معده خالی بنوشید.
@LifeDefender
مواد لازم:
4 لیترآب، 8 عدد لیمو، 8 حبه سیر، 4-5 برش زنجبیل. این معجون را روزانه و دو ساعت پیش از غذا ، با معده خالی بنوشید.
@LifeDefender
خلاقیت و نوآوری: دشمن خود نباشید ... خود را از شر بهانههای واهی رها کنيد.
(مجله روانشناسي )
@LifeDefender
(مجله روانشناسي )
@LifeDefender
دیالوگ فیلم:
سعی میکنم هر روزم رو طوری زندگی کنم که انگار از روی قصد به این روز برگشتم، تا ازش لذت ببرم. انگار که آخرین روز از زندگی فوق العاده و عادی منه.
About Time
@LifeDefender
سعی میکنم هر روزم رو طوری زندگی کنم که انگار از روی قصد به این روز برگشتم، تا ازش لذت ببرم. انگار که آخرین روز از زندگی فوق العاده و عادی منه.
About Time
@LifeDefender
نکات روزمره حقوقی:
شرایط بازنشستگی مطابق قانون تامین اجتماعی، برای مردان و زنان، به شرح زیر است:
🚹 برای مردان
بیمه شده باید حداکثر دارای 30 سال تمام سابقه پرداخت حق بیمه و 50 سال سن باشد. در صورتی که سابقه بیمه شده کمتر از 30سال باشد باید سن بیمه شده به 60 سال برسد.
🚺 برای زنان
بیمه شده باید دارای حداکثر 30 سال تمام سابقه پرداخت حق بیمه و 45 سال سن باشد؛ یا با 13 سال سابقه پرداخت حق بیمه و حداکثر 55 سال بازنشسته شود.
*⃣ خانم هایی که سنشان حداقل 42 سال باشد و دارای 20 سال سابقه باشند نیز می توانند تقاضای بازنشستگی دهند.
#بیمه
#بازنشستگی
@LegalPoint
@LifeDefender
شرایط بازنشستگی مطابق قانون تامین اجتماعی، برای مردان و زنان، به شرح زیر است:
🚹 برای مردان
بیمه شده باید حداکثر دارای 30 سال تمام سابقه پرداخت حق بیمه و 50 سال سن باشد. در صورتی که سابقه بیمه شده کمتر از 30سال باشد باید سن بیمه شده به 60 سال برسد.
🚺 برای زنان
بیمه شده باید دارای حداکثر 30 سال تمام سابقه پرداخت حق بیمه و 45 سال سن باشد؛ یا با 13 سال سابقه پرداخت حق بیمه و حداکثر 55 سال بازنشسته شود.
*⃣ خانم هایی که سنشان حداقل 42 سال باشد و دارای 20 سال سابقه باشند نیز می توانند تقاضای بازنشستگی دهند.
#بیمه
#بازنشستگی
@LegalPoint
@LifeDefender
آموزش :
قصد داریم طی چند پست با همکاری داروخانه شبانه روزی پاستور اصول نسخه خوانی را آموزش دهیم. با ما همرا باشید.
(توجه به املاى لاتين شكل دارو ها كمك زيادى خواندن نسخه ميكند)
1 – قرص (Tablet )
2 – کپسول (Capsule )
3 – شربت (Syrup )
4 – آمپول (Ampoule)
5 – ویال (Vial )
6 – پماد (Ointment)
7 – کرم (Cream)
8 – لوسیون (Lotion)
9 – ژل (Gel)
10 – شیاف (Suppository)
11 – قطره (Drop)
12 – پودر یا ساشه (Powder & Sachet)
13 – اسپری (Spray)
14 – سرم (Serum)
@LifeDefender
قصد داریم طی چند پست با همکاری داروخانه شبانه روزی پاستور اصول نسخه خوانی را آموزش دهیم. با ما همرا باشید.
(توجه به املاى لاتين شكل دارو ها كمك زيادى خواندن نسخه ميكند)
1 – قرص (Tablet )
2 – کپسول (Capsule )
3 – شربت (Syrup )
4 – آمپول (Ampoule)
5 – ویال (Vial )
6 – پماد (Ointment)
7 – کرم (Cream)
8 – لوسیون (Lotion)
9 – ژل (Gel)
10 – شیاف (Suppository)
11 – قطره (Drop)
12 – پودر یا ساشه (Powder & Sachet)
13 – اسپری (Spray)
14 – سرم (Serum)
@LifeDefender
قرص سيپروفلوكساسين ٥٠٠ (انتى بيوتيك)
امپول جنتامايسين ٨٠(انتى بيوتيك)
قرص فنازوپريدين(انتى بيوتيك مجارى ادرار)
قرص استامينوفن ٥٠٠ (مسكن و تب بر)
قرص هيوسين(شكم درد)
@LifeDefender
امپول جنتامايسين ٨٠(انتى بيوتيك)
قرص فنازوپريدين(انتى بيوتيك مجارى ادرار)
قرص استامينوفن ٥٠٠ (مسكن و تب بر)
قرص هيوسين(شكم درد)
@LifeDefender
#حیات_وحش:
آمبونیا اسپینوزا
این حشره با سوراخ کردن ساقههای جوان گیاهان اقدام به تغذیه از شیره پرورده آنها میکند. ظاهر عجیب این حشره پرسشهای متعددی را پیش روی دانشمندان قرار داده است
@LifeDefender
آمبونیا اسپینوزا
این حشره با سوراخ کردن ساقههای جوان گیاهان اقدام به تغذیه از شیره پرورده آنها میکند. ظاهر عجیب این حشره پرسشهای متعددی را پیش روی دانشمندان قرار داده است
@LifeDefender
ادبیات :
داستان کوتاه : ارقام. قسمت اول
دیشب یکی از دوستان قدیمی رو دیدم. آخرین باری که همدیگه رو دیدیم چند سال پیش بود. تا منو دید شروع کرد به خوش و بشهای معمول؛ لبخندهای ارزون قیمت چینی و تعارفات مفت و مرسوم.
همون لحظه احساس کردم تغییر کرده. اهل این زبون بازیها و تعارفات نبود. فکر کنم فراموش کرده بود که من چندان از این حرکات خوشم نمیاد یا شاید مدتها عادتش شده بود و دست خودش نبود.
با این حال تا جایی که تونستم همراهیش کردم که بهش برنخوره. متاسفانه بازیگر خوبی نیستم زیرا هر چی سعی کردم موفق نشدم.
نمیتونست تفاوت منو درک کنه. فکر می کرد از دیدنش خوشحال نشدم. از چهرهش مشخص بود که دلخور شده. با این حال درباره چیزهای مختلفی صحبت کردیم.
تا رسیدیم به زندگی روزمره و کسب و کار و این چیزا ...درباره خودش چیز خاصی نگفت. نگفت در این مدت کی شده چه رویاها و اهدافی داره و چطور زندگی کرده، تازگی از چی خوشش میاد و اون رو به هیجان میاره.....
فقط با هیجان خاصی درباره زندگیش آمار میداد.
۶ سال پیش ازدواج کرده بود. ۱ سال بعد جدا شده بود. دوباره ازدواج کرده و بیش از ۲ سال نتونسته بودن کنار هم باشند. از همسر دومش ۱ بچه داشت و از همسر سومش ۱ بچه دیگه. ۳ تا خونه. ۲ پلاک زمین بالاشهر داشت. ۲ تا ماشین و در ۳ شغل دست داشت. ۱ فوق لیسانس و ۲ لیسانس داشت. بعلاوه ۱ باغ بزرگ برای تفریحش. و کلی پس انداز که رقم این معلوم نشد و من هم علاقه ای به دونستنش نداشتم.
و هی ادامه داد و .....
یه باره گفت خیلی از خودم گفتم. تو هم که هیچ نمیگی. خوبی تو. چکار میکنی رو به راه شدی؟
نمیخواستم حرفی بزنم چون فکر میکردم اون قدر تغییر کرده که درک نکنه چی میگم.
نیاز نداشتم کسی حرفامو تایید کنه یا قبول داشته باشه. نیاز داشتم بفهمه. درکم کنه.
اما چون مدتها با کسی درد دل نکرده بودم پر بودم. نتونستم مقاومت کنم.
👈قسمت دوم در ادامه ...
#omidnotes
داستان کوتاه : ارقام. قسمت اول
دیشب یکی از دوستان قدیمی رو دیدم. آخرین باری که همدیگه رو دیدیم چند سال پیش بود. تا منو دید شروع کرد به خوش و بشهای معمول؛ لبخندهای ارزون قیمت چینی و تعارفات مفت و مرسوم.
همون لحظه احساس کردم تغییر کرده. اهل این زبون بازیها و تعارفات نبود. فکر کنم فراموش کرده بود که من چندان از این حرکات خوشم نمیاد یا شاید مدتها عادتش شده بود و دست خودش نبود.
با این حال تا جایی که تونستم همراهیش کردم که بهش برنخوره. متاسفانه بازیگر خوبی نیستم زیرا هر چی سعی کردم موفق نشدم.
نمیتونست تفاوت منو درک کنه. فکر می کرد از دیدنش خوشحال نشدم. از چهرهش مشخص بود که دلخور شده. با این حال درباره چیزهای مختلفی صحبت کردیم.
تا رسیدیم به زندگی روزمره و کسب و کار و این چیزا ...درباره خودش چیز خاصی نگفت. نگفت در این مدت کی شده چه رویاها و اهدافی داره و چطور زندگی کرده، تازگی از چی خوشش میاد و اون رو به هیجان میاره.....
فقط با هیجان خاصی درباره زندگیش آمار میداد.
۶ سال پیش ازدواج کرده بود. ۱ سال بعد جدا شده بود. دوباره ازدواج کرده و بیش از ۲ سال نتونسته بودن کنار هم باشند. از همسر دومش ۱ بچه داشت و از همسر سومش ۱ بچه دیگه. ۳ تا خونه. ۲ پلاک زمین بالاشهر داشت. ۲ تا ماشین و در ۳ شغل دست داشت. ۱ فوق لیسانس و ۲ لیسانس داشت. بعلاوه ۱ باغ بزرگ برای تفریحش. و کلی پس انداز که رقم این معلوم نشد و من هم علاقه ای به دونستنش نداشتم.
و هی ادامه داد و .....
یه باره گفت خیلی از خودم گفتم. تو هم که هیچ نمیگی. خوبی تو. چکار میکنی رو به راه شدی؟
نمیخواستم حرفی بزنم چون فکر میکردم اون قدر تغییر کرده که درک نکنه چی میگم.
نیاز نداشتم کسی حرفامو تایید کنه یا قبول داشته باشه. نیاز داشتم بفهمه. درکم کنه.
اما چون مدتها با کسی درد دل نکرده بودم پر بودم. نتونستم مقاومت کنم.
👈قسمت دوم در ادامه ...
#omidnotes
LifeDefender
ادبیات : داستان کوتاه : ارقام. قسمت اول دیشب یکی از دوستان قدیمی رو دیدم. آخرین باری که همدیگه رو دیدیم چند سال پیش بود. تا منو دید شروع کرد به خوش و بشهای معمول؛ لبخندهای ارزون قیمت چینی و تعارفات مفت و مرسوم. همون لحظه احساس کردم تغییر کرده. اهل این…
داستان کوتاه : ارقام. قسمت دوم:
👈 نخست با لمس لینک فوق قسمت اول را بخوانید.
گفتم :
هر کدوم از ما نمیتونیم به تنهایی زندگی کنیم. حتی قویترینها هم دلیلشو میدونن. چون زندگی آزار دهنده ست. رنج آوره. وحشتناکه. کسالت باره. بیرحمه.
بخاطر همین همه دور هم جمع شدیم. ده ، روستا و شهرهای بزرگ رو ساختیم. اما مشکلاتمون کمتر که نشده بیشترم شده.
اغلب مردم همدیگه رو آزار میدن. زخم میزنن. آنی یا بصورت تدریجی میکشن. در طول تاریخ ما همدیگه رو بیشتر از بیماریها و حوادث طبیعی رنج دادیم و کشتیم.
حتی با اینکه به این اجتماع اعتماد هم نداریم سالها به بهانههای مختلفی تو مهمانیها٬ جشنها ٬ خیابون٬ فروشگاه٬ بانک٬ بیمارستان٬ آسانسور٬ اتوبوس٬ مترو٬ تاکسی و ... سر صحبت رو با بعضیهاشون باز میکنیم. اونها رو زیر نظر میگیریم. به روش های مختلفی امتحانشون میکنیم. این جستجو رو ادامه میدیم و سرانجام اونی رو که میخوایم پیدا و انتخاب میکنیم تا "تنها" نباشیم.
این تلاش و انتظار ارزشش رو داره٬ حتی اگه بعدن متوجه بشیم ناسازگاریم.
تا دو نفری بهتر بتونیم در مقابل این زندگی آزار دهنده و همین اجتماعی که تک تک مون یه روز خودمون شکلش دادیم دوام بیاریم. تا مرهم دردهای هم باشیم. تا لحظاتی که زمین خوردیم. باختیم. شکست خوردیم به هم قوت قلب بدیم امید بدیم. و اگه فرصتی بود با هم بخندیم.
بعد از یه مدتی با کلی خاطرات تلخ و شیرین ، اونقدر به هم نزدیک میشیم که هر کدوم دیگری رو به "درون" راه میدیم.
می دونی چرا اینکارو میکنیم؟
بخاطر اینکه اگه طرفمون، کنارمون زیر یه سقف هم باشه احساس میکنیم خیلی ازمون دوره. پس به درون راهش میدیم تا با خودمون یکی بشه.
همهمون مجبوریم برای مدتی کوتاه یا طولانی از خونه دور باشیم. ما اون رو به درون راه میدیم، تا در این مواقع یه جورایی بهش دسترسی داشته باشیم. در خیالمون بهش فکر کنیم باهاش حرف بزنیم و امیدوار باشیم.
تا راه خونه رو گم نکنیم و دوباره برگردیم پیشش.
تو شاید قستمی رو درک کنی اما دقیق نمیفهمی چرا سالهاست زندگیم اینجوریه.
چرا درباره خیلی چیزها فکر میکنم
کتابهای زیادی میخونم
مرتب مینویسم
حرف میزنم
همه جا میرم
گاهی هم مدتها هیج جا نمیرم
با هیچکس حرف نمیزنم
و خیره میشم به جایی.
نمیدونی چرا اینقدر قهوه میخورم
شبها تا دیر وقت بیدارم
موسیقی گوش میدم
و اینترنت وب گردی میکنم.
دوباره فکر میکنم، فکر میکنم ...
همه ما به دو دلیل غرق یه کاری یا یه چیزی میشیم. یا برامون مهمه، بهش علاقه داریم یا یکی رو از دست میدیم و مجبوریم خودمون رو در چیزهایی غرق کنیم تا کمتر نبودش رنج مون بده؛ و من به هر دوی اینا دچارم.
گفت: دقیقن، کاملن میفهمم چی میگی. تو مشکلت اینکه توقعت بالاس. ایدهال گرایی. فقط ۱ رو میشناسی. من با ارقام دیگه هم کار میکنم.
با لبخند ادامه داد : ببین "مال" "من" این سومیشه. ارقام دیگه هم که شنیدی.
اما تو نه. دقیق بخوام بگم با ۰ و ۱ سر و کار داری. یا هیچی نیستی یا زور بزنی ۱. واقعا دیجیتالی هستی. رفیق کامپیوتر مخت رو خراب کرده. خب دردت اینه: یکی کنارت نیست.
گفتم: نه. یکی از درونم رفته.
#omidnotes
👈 نخست با لمس لینک فوق قسمت اول را بخوانید.
گفتم :
هر کدوم از ما نمیتونیم به تنهایی زندگی کنیم. حتی قویترینها هم دلیلشو میدونن. چون زندگی آزار دهنده ست. رنج آوره. وحشتناکه. کسالت باره. بیرحمه.
بخاطر همین همه دور هم جمع شدیم. ده ، روستا و شهرهای بزرگ رو ساختیم. اما مشکلاتمون کمتر که نشده بیشترم شده.
اغلب مردم همدیگه رو آزار میدن. زخم میزنن. آنی یا بصورت تدریجی میکشن. در طول تاریخ ما همدیگه رو بیشتر از بیماریها و حوادث طبیعی رنج دادیم و کشتیم.
حتی با اینکه به این اجتماع اعتماد هم نداریم سالها به بهانههای مختلفی تو مهمانیها٬ جشنها ٬ خیابون٬ فروشگاه٬ بانک٬ بیمارستان٬ آسانسور٬ اتوبوس٬ مترو٬ تاکسی و ... سر صحبت رو با بعضیهاشون باز میکنیم. اونها رو زیر نظر میگیریم. به روش های مختلفی امتحانشون میکنیم. این جستجو رو ادامه میدیم و سرانجام اونی رو که میخوایم پیدا و انتخاب میکنیم تا "تنها" نباشیم.
این تلاش و انتظار ارزشش رو داره٬ حتی اگه بعدن متوجه بشیم ناسازگاریم.
تا دو نفری بهتر بتونیم در مقابل این زندگی آزار دهنده و همین اجتماعی که تک تک مون یه روز خودمون شکلش دادیم دوام بیاریم. تا مرهم دردهای هم باشیم. تا لحظاتی که زمین خوردیم. باختیم. شکست خوردیم به هم قوت قلب بدیم امید بدیم. و اگه فرصتی بود با هم بخندیم.
بعد از یه مدتی با کلی خاطرات تلخ و شیرین ، اونقدر به هم نزدیک میشیم که هر کدوم دیگری رو به "درون" راه میدیم.
می دونی چرا اینکارو میکنیم؟
بخاطر اینکه اگه طرفمون، کنارمون زیر یه سقف هم باشه احساس میکنیم خیلی ازمون دوره. پس به درون راهش میدیم تا با خودمون یکی بشه.
همهمون مجبوریم برای مدتی کوتاه یا طولانی از خونه دور باشیم. ما اون رو به درون راه میدیم، تا در این مواقع یه جورایی بهش دسترسی داشته باشیم. در خیالمون بهش فکر کنیم باهاش حرف بزنیم و امیدوار باشیم.
تا راه خونه رو گم نکنیم و دوباره برگردیم پیشش.
تو شاید قستمی رو درک کنی اما دقیق نمیفهمی چرا سالهاست زندگیم اینجوریه.
چرا درباره خیلی چیزها فکر میکنم
کتابهای زیادی میخونم
مرتب مینویسم
حرف میزنم
همه جا میرم
گاهی هم مدتها هیج جا نمیرم
با هیچکس حرف نمیزنم
و خیره میشم به جایی.
نمیدونی چرا اینقدر قهوه میخورم
شبها تا دیر وقت بیدارم
موسیقی گوش میدم
و اینترنت وب گردی میکنم.
دوباره فکر میکنم، فکر میکنم ...
همه ما به دو دلیل غرق یه کاری یا یه چیزی میشیم. یا برامون مهمه، بهش علاقه داریم یا یکی رو از دست میدیم و مجبوریم خودمون رو در چیزهایی غرق کنیم تا کمتر نبودش رنج مون بده؛ و من به هر دوی اینا دچارم.
گفت: دقیقن، کاملن میفهمم چی میگی. تو مشکلت اینکه توقعت بالاس. ایدهال گرایی. فقط ۱ رو میشناسی. من با ارقام دیگه هم کار میکنم.
با لبخند ادامه داد : ببین "مال" "من" این سومیشه. ارقام دیگه هم که شنیدی.
اما تو نه. دقیق بخوام بگم با ۰ و ۱ سر و کار داری. یا هیچی نیستی یا زور بزنی ۱. واقعا دیجیتالی هستی. رفیق کامپیوتر مخت رو خراب کرده. خب دردت اینه: یکی کنارت نیست.
گفتم: نه. یکی از درونم رفته.
#omidnotes
دانشگاه هاروارد:پرهيز از صبحانه باعث فشار زائد در بدن ميشود و احتمال مشكلات قلبي را 27% افزايش مي دهد. نخوردن صبحانه فشار خون،چاقي و ديابت را بالا مي برد كه در نهايت به قلب آسيب ميرساند.
@LifeDefender
@LifeDefender
Forwarded from انجمن پزشکان عمومی ایران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عواقب بیتوجهی به دندان افتاده
@isgp_ir
@isgp_ir