در مورد صدای لطفعلی خان زند گویند که صدایی داشت گرم و با تُنی غمناک که دیگران را تحت تاثیر قرار میداد. آغامحمدخان قاجار قبل از به قتل رساندن او به خاطر حسادت به صدایش، دستور داد حین شکنجه در حلقش سرب داغ بریزند. بخاطر تحمل شکنجه های اغامحمدخان مقامش را در تاریخ شرق همچون شهید میدانند.
سر هارفورد جونز نویسنده بریتانیایی در کتابش درباره او چنین نوشته: «لطفعلیخان به وقت نعمت جوانمرد، خوشایند و دست و دلباز و به وقت سختترین مصیبتهایی که بتوان بر آدمی روی آورد، باوقار و خوددار و با عزم بود.»
@Library_Telegram
سر هارفورد جونز نویسنده بریتانیایی در کتابش درباره او چنین نوشته: «لطفعلیخان به وقت نعمت جوانمرد، خوشایند و دست و دلباز و به وقت سختترین مصیبتهایی که بتوان بر آدمی روی آورد، باوقار و خوددار و با عزم بود.»
@Library_Telegram
ایرانیان قدیم، زنان را کانون مهرورزی و باروری میدانستند ازینروی همواره آنان را مورد تکریم قرار میدادند.
تحولی که در فرهنگ ایران به وجود آورد، بانوان ایرانی را در تمام امور هم تراز مردان کرد که در دیگر تمدن ها دیده نمیشد، در آن زمان یونانی ها با زنان مانند برده رفتار می کردند و ارسطو میگفت زن نمیتواند روح داشته باشد!
@Library_Telegram
تحولی که در فرهنگ ایران به وجود آورد، بانوان ایرانی را در تمام امور هم تراز مردان کرد که در دیگر تمدن ها دیده نمیشد، در آن زمان یونانی ها با زنان مانند برده رفتار می کردند و ارسطو میگفت زن نمیتواند روح داشته باشد!
@Library_Telegram
👍2
#تلنگر
زمين بهشت میشود روزی كه مردم بفهمند:
_ هيچ چيز عيب نيست، جز قضاوت و مسخره كردن ديگران
_ هيچ چيز گناه نيست، جز ضایع کردن حق مردم
_ هيچ چيز ثواب نيست، جز خدمت به ديگران
_ هيچكس اسطوره نيست، الا در مهربانى و انسانيت
_ هيچ چيز جاودانه نمیماند، جز عشق
_ هيچ چيز ماندگار نيست، جز خوبى ...
#پائولو_کوئلیو
@Library_Telegram
زمين بهشت میشود روزی كه مردم بفهمند:
_ هيچ چيز عيب نيست، جز قضاوت و مسخره كردن ديگران
_ هيچ چيز گناه نيست، جز ضایع کردن حق مردم
_ هيچ چيز ثواب نيست، جز خدمت به ديگران
_ هيچكس اسطوره نيست، الا در مهربانى و انسانيت
_ هيچ چيز جاودانه نمیماند، جز عشق
_ هيچ چيز ماندگار نيست، جز خوبى ...
#پائولو_کوئلیو
@Library_Telegram
👍4👏1
📚چرا کتابخوانها جذابتریناند؟
📙 کتابخوانها بسیار از سنشان عاقلترند.
تحقیقی در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چهقدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آنها قویتر میشود و در نهایت باعث میشود این بچهها واقعا عاقلتر شوند، با محیطشان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درکشان بالاتر برود.
تجربههای قهرمانهای داستانها تبدیل به تجربههای خود خوانندهها میشود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان میکشد، تبدیل به باری میشود که خواننده باید تحمل کند. خوانندههای کتابها هزاران بار زندگی میکنند و از هر کدام از این تجربهها چیزی یاد میگیرند.
اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلبتان را پر کند، میتوانید این کتابخوانها را در کافیشاپها، پارکها و متروها پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آنها را به جا خواهید آورد.
📕کتابخوانها با شما حرف نمیزنند، با شما رابطه برقرار میکنند.
آنها در نامهها یا مسجهایشان انگار برایتان شعر مینویسند. صرفا به سوالاتتان جواب نمیدهند یا بیانیه صادر نمیکنند، بلکه با عمیقترین فکرها و تئوریها پاسخ شما را میدهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایدههایشان مسحور خواهند کرد.
تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشان داده، کتاب خواندن برای کودکان باعث میشود آنها کلماتی را یاد بگیرند که هرگز در مدرسه به آنها یاد نمیدهند.
به خودتان لطف کنید و با کسی قرار بگذارید که میداند چهطور از زباناش استفاده کند.
@Library_Telegram
📙 کتابخوانها بسیار از سنشان عاقلترند.
تحقیقی در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چهقدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آنها قویتر میشود و در نهایت باعث میشود این بچهها واقعا عاقلتر شوند، با محیطشان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درکشان بالاتر برود.
تجربههای قهرمانهای داستانها تبدیل به تجربههای خود خوانندهها میشود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان میکشد، تبدیل به باری میشود که خواننده باید تحمل کند. خوانندههای کتابها هزاران بار زندگی میکنند و از هر کدام از این تجربهها چیزی یاد میگیرند.
اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلبتان را پر کند، میتوانید این کتابخوانها را در کافیشاپها، پارکها و متروها پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آنها را به جا خواهید آورد.
📕کتابخوانها با شما حرف نمیزنند، با شما رابطه برقرار میکنند.
آنها در نامهها یا مسجهایشان انگار برایتان شعر مینویسند. صرفا به سوالاتتان جواب نمیدهند یا بیانیه صادر نمیکنند، بلکه با عمیقترین فکرها و تئوریها پاسخ شما را میدهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایدههایشان مسحور خواهند کرد.
تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشان داده، کتاب خواندن برای کودکان باعث میشود آنها کلماتی را یاد بگیرند که هرگز در مدرسه به آنها یاد نمیدهند.
به خودتان لطف کنید و با کسی قرار بگذارید که میداند چهطور از زباناش استفاده کند.
@Library_Telegram
👍2
زمستان میرود و روسیاهی به ذغال میماند.
در ایام قدیم عمده ترین سوخت منازل ذغال بود و تهیه آن دشوار. مردم حتی خاکه ذغالی را که در کف انبار میماند برای گرم کردن کرسی استفاده میکردند. قبل از زمستان باید ذغال تهیه و انبار میشد چون در زمستان تهیه ذغال سخت بود و افراد سودجو ذغال را گران میفروختند. اما به هر حال زمستان و سختیهایش تمام شده و میگذشت.
این ضربالمثل که یک مثل فارسی است،
در مواقعی به کار میرود که کسی به دیگری بدی کرده و یا امیدش را ناامید کرده باشد و به این فکر نکند که روزی اوضاع عوض شده و شخص گرفتار خلاص میشود.
به این معنی که بالاخره هر چه بود گذشت و یا هر طور بود مسئله حل و کار انجام شد امّا فقط سرافکندگی و خجالت برای آن شخصی که بدی کرده باقی خواهد ماند. ⛄️
م۰اشک
@Library_Telegram
در ایام قدیم عمده ترین سوخت منازل ذغال بود و تهیه آن دشوار. مردم حتی خاکه ذغالی را که در کف انبار میماند برای گرم کردن کرسی استفاده میکردند. قبل از زمستان باید ذغال تهیه و انبار میشد چون در زمستان تهیه ذغال سخت بود و افراد سودجو ذغال را گران میفروختند. اما به هر حال زمستان و سختیهایش تمام شده و میگذشت.
این ضربالمثل که یک مثل فارسی است،
در مواقعی به کار میرود که کسی به دیگری بدی کرده و یا امیدش را ناامید کرده باشد و به این فکر نکند که روزی اوضاع عوض شده و شخص گرفتار خلاص میشود.
به این معنی که بالاخره هر چه بود گذشت و یا هر طور بود مسئله حل و کار انجام شد امّا فقط سرافکندگی و خجالت برای آن شخصی که بدی کرده باقی خواهد ماند. ⛄️
م۰اشک
@Library_Telegram
قاپ کسی را دزدیدن !
عبارت مثلی بالا کنایه از این است که کسی را به لطایف الحیل تحت تاثیر قرار دهند و آنچنان نظر مساعدش را به خود جلب کنند که :" هر چه از او بخواهند بکند و هرحرفی به او بگویند باور نماید و مخصوصا در مورد قسمت دوم بیشتر موقع استعمال دارد ."
قاپ به معنی : استخوانی خرد در پاچه گوسفند و غیره آمده وآن را قاپ مورد نظر استخوان پاشنه و سر زانوی گوسفند است که با آن قاپ بازی میکنند .
این بازی اختصاص به افراد و جوانان طبقه سوم دارد و با آن چند نوع بازی می کنند که اهم آنها عبارت از قاپ سرپا که به دوطریقه تیلی و پئی که امروزه رواج چندانی ندارد ، و سه قاپ وچهارقاپ و جز اینهاست .
بازی سه قاپ همان طوری که از اسمش پیداست ازسه قاپ تشکیل شده وراجع به طرز و کیفیت این نوع بازی در مقاله نقش آوردن تعريف خواهد شد.
قاپ بازی به این ترتیب است که مقداری قاپ معمولی را در وسط دایره ای به شکل افقی میچینند . هر یک از بازیکنان یک شاه قاپ در میان دو انگشت دست دارند و در خارج دایره متن و پشت سر هم با شاه قاپها به قاپهای وسط دایره میزنند . هر کس توانست قاپهای بیشتری را بزند و از دایره خارج کند برنده شناخته می شود .
مطلب و موضوع مقاله بر سر همین شاه قاپ است . شاه قاپ بزرگتر از قاپهای معمولی است . و برای آنکه سنگین باشد معمولا قسمت مقعر وفرو رفته آن را که جیک میگویند با سرب پر می کنند و یا به طور کلی آنرا سوراخ کرده درونش را سرب می ریزند تا به علت ثقل وسنگینی بتواند قاپها را از وسط دایره خارج کند . این عمل را بارزدن قاپ و آن قاپ را قاپ پر یا قاپ بارزده می گویند .
به قول دانشمند معاصرآقای جمال زاده :" مردم کهنه قالتاق وکاربر و آزموده و ناقلا را نیز میگویند : فلانی قاپش پراست ."
پیداست هرکس قاپش از نظر سنگینی خوشدست و آماده تر باشد در بازی موفقتر است . در بازیهای دیگر هم بعضیها با قاپهای مخصوص خودشان که قبلا آن را پر کرده اند بازی می کنند تا هر نقشی را که بخواهند بر زمین بنشیند .
این قاپها در نزد اهل فن خیلی قیمت دارد و اگراین قاپها دزدیده شود سارق و رباینده آن هر چه از صاحب قاپ بخواهد ناچار است تمکین کند و قاپش را پس بگیرد . درازمنه واعصار گذشته که بازیها و تفریحات سالم به قدر کفایت وجود نداشت قاپ بازی در نزد جوانان وحتی پیران و سالمندان فارغ البال کاملا رایج بوده است .
@Library_Telegram
عبارت مثلی بالا کنایه از این است که کسی را به لطایف الحیل تحت تاثیر قرار دهند و آنچنان نظر مساعدش را به خود جلب کنند که :" هر چه از او بخواهند بکند و هرحرفی به او بگویند باور نماید و مخصوصا در مورد قسمت دوم بیشتر موقع استعمال دارد ."
قاپ به معنی : استخوانی خرد در پاچه گوسفند و غیره آمده وآن را قاپ مورد نظر استخوان پاشنه و سر زانوی گوسفند است که با آن قاپ بازی میکنند .
این بازی اختصاص به افراد و جوانان طبقه سوم دارد و با آن چند نوع بازی می کنند که اهم آنها عبارت از قاپ سرپا که به دوطریقه تیلی و پئی که امروزه رواج چندانی ندارد ، و سه قاپ وچهارقاپ و جز اینهاست .
بازی سه قاپ همان طوری که از اسمش پیداست ازسه قاپ تشکیل شده وراجع به طرز و کیفیت این نوع بازی در مقاله نقش آوردن تعريف خواهد شد.
قاپ بازی به این ترتیب است که مقداری قاپ معمولی را در وسط دایره ای به شکل افقی میچینند . هر یک از بازیکنان یک شاه قاپ در میان دو انگشت دست دارند و در خارج دایره متن و پشت سر هم با شاه قاپها به قاپهای وسط دایره میزنند . هر کس توانست قاپهای بیشتری را بزند و از دایره خارج کند برنده شناخته می شود .
مطلب و موضوع مقاله بر سر همین شاه قاپ است . شاه قاپ بزرگتر از قاپهای معمولی است . و برای آنکه سنگین باشد معمولا قسمت مقعر وفرو رفته آن را که جیک میگویند با سرب پر می کنند و یا به طور کلی آنرا سوراخ کرده درونش را سرب می ریزند تا به علت ثقل وسنگینی بتواند قاپها را از وسط دایره خارج کند . این عمل را بارزدن قاپ و آن قاپ را قاپ پر یا قاپ بارزده می گویند .
به قول دانشمند معاصرآقای جمال زاده :" مردم کهنه قالتاق وکاربر و آزموده و ناقلا را نیز میگویند : فلانی قاپش پراست ."
پیداست هرکس قاپش از نظر سنگینی خوشدست و آماده تر باشد در بازی موفقتر است . در بازیهای دیگر هم بعضیها با قاپهای مخصوص خودشان که قبلا آن را پر کرده اند بازی می کنند تا هر نقشی را که بخواهند بر زمین بنشیند .
این قاپها در نزد اهل فن خیلی قیمت دارد و اگراین قاپها دزدیده شود سارق و رباینده آن هر چه از صاحب قاپ بخواهد ناچار است تمکین کند و قاپش را پس بگیرد . درازمنه واعصار گذشته که بازیها و تفریحات سالم به قدر کفایت وجود نداشت قاپ بازی در نزد جوانان وحتی پیران و سالمندان فارغ البال کاملا رایج بوده است .
@Library_Telegram
👍1
📕 #قصر_قورباغه_ها
✍ #یوستین_گوردر
قصر قورباغهها نام کتابیست نوشتهٔ یوستین گردر نویسنده نروژی که در سال ۱۹۸۸ میلادی در نروژ منتشر شدهاست.این کتاب در سال ۱۳۷۷ توسط مهرداد بازیاری ترجمه شد و نشر هرمس (کیمیا) آن را منتشر کرد.قصرقورباغهها یک داستان ویژهٔ کودکان و نوجوانان است.
کریستوفر پسر کوچکیست که دلتنگ پدربزرگ فوت شدهاش است، شبی کوتولهای در مقابل او ظاهر میشود و کریستوفر را به یک سرزمینرویایی که یک قصر آنجاست میبرد در حالی که خدمتکارها مارمولکاند و قورباغههایی آنجاست که حالت جادویی دارند و..
@Library_Telegram
✍ #یوستین_گوردر
قصر قورباغهها نام کتابیست نوشتهٔ یوستین گردر نویسنده نروژی که در سال ۱۹۸۸ میلادی در نروژ منتشر شدهاست.این کتاب در سال ۱۳۷۷ توسط مهرداد بازیاری ترجمه شد و نشر هرمس (کیمیا) آن را منتشر کرد.قصرقورباغهها یک داستان ویژهٔ کودکان و نوجوانان است.
کریستوفر پسر کوچکیست که دلتنگ پدربزرگ فوت شدهاش است، شبی کوتولهای در مقابل او ظاهر میشود و کریستوفر را به یک سرزمینرویایی که یک قصر آنجاست میبرد در حالی که خدمتکارها مارمولکاند و قورباغههایی آنجاست که حالت جادویی دارند و..
@Library_Telegram
قصر قورباغه ها.pdf
1.2 MB
📕 #قصر_قورباغه_ها
✍ #یوستین_گوردر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ #یوستین_گوردر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
کودکت اگر با صداقت زندگی کند، میآموزد حقیقت چیست!
کودکت اگر با انصاف زندگی کند، عدالت را میآموزد و به مردم بدی نمیکند!
کودکت اگر رفتار خوب تو با همسرت را ببیند احترام به یک زن را میآموزد!
کودکت اگر با انتقاد زندگی کند، سرزنش کردن را میآموزد!
کودکت اگر با خصومت زندگی کند، جنگیدن را میآموزد!
کودکت اگر با تمسخر زندگی کند، کمرویی را میآموزد...
کودکت اگر با ترس زندگی کند، نگران بودن را میآموزد!
کودکت اگر با پذیرش زندگی کند، عشق ورزیدن را میآموزد!
کودکت اگر با تایید زندگی کند، میآموزد که خودش را دوست بدارد!
@Library_Telegram
کودکت اگر با انصاف زندگی کند، عدالت را میآموزد و به مردم بدی نمیکند!
کودکت اگر رفتار خوب تو با همسرت را ببیند احترام به یک زن را میآموزد!
کودکت اگر با انتقاد زندگی کند، سرزنش کردن را میآموزد!
کودکت اگر با خصومت زندگی کند، جنگیدن را میآموزد!
کودکت اگر با تمسخر زندگی کند، کمرویی را میآموزد...
کودکت اگر با ترس زندگی کند، نگران بودن را میآموزد!
کودکت اگر با پذیرش زندگی کند، عشق ورزیدن را میآموزد!
کودکت اگر با تایید زندگی کند، میآموزد که خودش را دوست بدارد!
@Library_Telegram
📕 بازگشت بومی
✍ تامس هاردی
"یوستاشیا "شخصیت اصلی این رمان، زنی که در آرزوی عشقی پر شر و شور روزگار میگذراند، معتقد است که رهاییاش از سرزمین افسرده سیمای "اگدن هیث "تنها و تنها در گروه ازدواج با "کلایم یوبرایت "است که از طرفی "کلایم "به علت ناخرسندی از کارش در پاریس، به خانه و کاشانهاش در "اگدن هیث "باز آمده است .همین خواهش یوستاشیا است که وی را با همسرش به مخالفت بر میانگیزد و" ...بازگشت بومی "نمونه کلاسیک یک تراژدی تمام عیار است که زندگی و عشق نافرجام "کلایم یوبرایت "و "یوستاشیا "را در پیش چشم مینهد .
@Library_Telegram
✍ تامس هاردی
"یوستاشیا "شخصیت اصلی این رمان، زنی که در آرزوی عشقی پر شر و شور روزگار میگذراند، معتقد است که رهاییاش از سرزمین افسرده سیمای "اگدن هیث "تنها و تنها در گروه ازدواج با "کلایم یوبرایت "است که از طرفی "کلایم "به علت ناخرسندی از کارش در پاریس، به خانه و کاشانهاش در "اگدن هیث "باز آمده است .همین خواهش یوستاشیا است که وی را با همسرش به مخالفت بر میانگیزد و" ...بازگشت بومی "نمونه کلاسیک یک تراژدی تمام عیار است که زندگی و عشق نافرجام "کلایم یوبرایت "و "یوستاشیا "را در پیش چشم مینهد .
@Library_Telegram
بازگشت بومی.pdf
10.3 MB
📕 بازگشت بومی
✍ تامس هاردی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ تامس هاردی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
👍1
#تلنگر 📚
زمانی که کافکا به دلیل بیماری به برلین نقل مکان میکنه در پارک دختر کوچکی رو میبینه که عروسک مورد علاقهش را گم کرده و گریه میکنه کافکا با دخترک تمام پارک را برای پیدا کردن عروسک میگرده اما پیداش نمیکنن و به دخترک میگه، فردا به پارک بیا تا با هم به دنبالش بگردیم.
فردا کافکا نامهای را به دخترک میده که توسط عروسک نوشته شده و به دخترک گفته، گریه نکن، من به سفر دور دنیا رفتم و برایت از ماجراهایی که در سفر دارم مینویسم. کافکا هر روز نامهای برای دخترک میآورد و دخترک از شنیدن ماجراها لذت میبرد
تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش میاره و دخترک با دیدنش شروع به گریه میکنه و به کافکا میگه این شبیه عروسک من نیست، همونجا کافکا نامه دیگری به دخترک میده که در آن عروسک به دخترک نوشته که مسافرت سبب تغییرش شده.
دخترک عروسک را با خوشحالی بغل میکنه و به خانه ش میره . یک سال بعد کافکا میمیره و دخترک سالها بعد زمانی که یه دختر جوان شده داخل عروسک نامهای با امضای کافکا پیدا میکنه که نوشته
هر چیزی را که بدان عشق میورزی، احتمالا زمانی از دست خواهی داد اما عشق به طریق دیگری به تو باز خواهد گشت.
@Library_Telegram
زمانی که کافکا به دلیل بیماری به برلین نقل مکان میکنه در پارک دختر کوچکی رو میبینه که عروسک مورد علاقهش را گم کرده و گریه میکنه کافکا با دخترک تمام پارک را برای پیدا کردن عروسک میگرده اما پیداش نمیکنن و به دخترک میگه، فردا به پارک بیا تا با هم به دنبالش بگردیم.
فردا کافکا نامهای را به دخترک میده که توسط عروسک نوشته شده و به دخترک گفته، گریه نکن، من به سفر دور دنیا رفتم و برایت از ماجراهایی که در سفر دارم مینویسم. کافکا هر روز نامهای برای دخترک میآورد و دخترک از شنیدن ماجراها لذت میبرد
تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش میاره و دخترک با دیدنش شروع به گریه میکنه و به کافکا میگه این شبیه عروسک من نیست، همونجا کافکا نامه دیگری به دخترک میده که در آن عروسک به دخترک نوشته که مسافرت سبب تغییرش شده.
دخترک عروسک را با خوشحالی بغل میکنه و به خانه ش میره . یک سال بعد کافکا میمیره و دخترک سالها بعد زمانی که یه دختر جوان شده داخل عروسک نامهای با امضای کافکا پیدا میکنه که نوشته
هر چیزی را که بدان عشق میورزی، احتمالا زمانی از دست خواهی داد اما عشق به طریق دیگری به تو باز خواهد گشت.
@Library_Telegram
👍6
لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
Forwarded from همه چی، هیچی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 به یاد فروغ فرخزاد در زادروز این ستاره درخشنده شعر امروز
۸ دی, ۱۴۰۰
نگاه کن که غم درون دیدهام
چگونه قطره قطره آب میشود
چگونه
سایهی سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب میشود
فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد؛ شاعر عصیانی روزگار اسارت زن
با صدای حبیب غراب
احمد شاملو درباره فروغ میگوید: «شاعری که پس از تولد دوباره خویش بیش از پنج یا شش سال نزیست، اما با مجالی که بیرحمانه اندک بود توانست به صورت یکی از درخشانترین چهرههای شعر امروز تثبیت شود».
نام فروغ فرخزاد با کلمه عصیان در ادبیات زبان فارسی به ثبت رسیده است. عصیان زنی بر علیه همه ظلمها و تبعیضها بر علیه زن ایرانی. کتاب عصیان فروغ فرخزاد، نمایه تلاش و کوششی نفسگیر زنی است، که میخواهد غل و زنجیرهای یک فرهنگ و زنستیز مردسالارانه را از دست و پای خود باز کند. میخواهد که مانند پرندهای آزاد و رها بر بلندای زمان پرواز نموده و روح تشنه خود را با عشق به زندگی و تعالی انسانی سیراب نماید....
@hychy
۸ دی, ۱۴۰۰
نگاه کن که غم درون دیدهام
چگونه قطره قطره آب میشود
چگونه
سایهی سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب میشود
فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد؛ شاعر عصیانی روزگار اسارت زن
با صدای حبیب غراب
احمد شاملو درباره فروغ میگوید: «شاعری که پس از تولد دوباره خویش بیش از پنج یا شش سال نزیست، اما با مجالی که بیرحمانه اندک بود توانست به صورت یکی از درخشانترین چهرههای شعر امروز تثبیت شود».
نام فروغ فرخزاد با کلمه عصیان در ادبیات زبان فارسی به ثبت رسیده است. عصیان زنی بر علیه همه ظلمها و تبعیضها بر علیه زن ایرانی. کتاب عصیان فروغ فرخزاد، نمایه تلاش و کوششی نفسگیر زنی است، که میخواهد غل و زنجیرهای یک فرهنگ و زنستیز مردسالارانه را از دست و پای خود باز کند. میخواهد که مانند پرندهای آزاد و رها بر بلندای زمان پرواز نموده و روح تشنه خود را با عشق به زندگی و تعالی انسانی سیراب نماید....
@hychy
❤2👍1
#تفاوت_ما_و_غرب!
دکتر محمد ابراهيم باسنانی پاریزی
راز موفقیت غرب در تداوم فرهنگی آن است. هرکس یک قدمی برداشت این قدم دیگر محو نمیشود بلکه دیگری پس از آن که پا جای پای اوّلی گذاشت یک قدم هم جلوتر میگذارد. بدین طریق است که بعد از صد یا دویست سال میبینیم قومی که روزگاری تنها یک قدم جلو گذاشته بود، امروز پانصد قدم در همان راه جلو افتاده.
ما هزارسال پیش زکریا و جابر داشتیم که آزمایش شیمی و پزشکی میکردند اما این آزمایشها نه تنها با مرگ آنها متوقف شد بلکه کتابهایشان گَرد خورد و سطری بر آن نیفزودند.
ما ابن مقفَّع داشتیم، یکایک اعضایش را با قیچی بریدیم و در تنور انداختیم. به یکی گفتیم زندیق، به یکی قرمطی، به یکی مزدکی. سلطان محمود در ری خیابانی از دار ساخت و علمای شهر را که معتزلی و قرمطی بودند به دار زد. خلیفه دیگری آمد و همه را از نظامیه بیرون کرد و آنجا را طویله ساخت.
هر چیز کم و کاستی یافت جز بنایِ ظلم! که در اول اندک بود، به قول سعدی: هر کس آمد چیزی بدان افزود.
یکروز از خواب برخاستیم که دنیا صدها سال از ما پیشتر بود.
📕 از پاریز تا پاریس
✍ باستانی پاریزی
@Library_Telegram
دکتر محمد ابراهيم باسنانی پاریزی
راز موفقیت غرب در تداوم فرهنگی آن است. هرکس یک قدمی برداشت این قدم دیگر محو نمیشود بلکه دیگری پس از آن که پا جای پای اوّلی گذاشت یک قدم هم جلوتر میگذارد. بدین طریق است که بعد از صد یا دویست سال میبینیم قومی که روزگاری تنها یک قدم جلو گذاشته بود، امروز پانصد قدم در همان راه جلو افتاده.
ما هزارسال پیش زکریا و جابر داشتیم که آزمایش شیمی و پزشکی میکردند اما این آزمایشها نه تنها با مرگ آنها متوقف شد بلکه کتابهایشان گَرد خورد و سطری بر آن نیفزودند.
ما ابن مقفَّع داشتیم، یکایک اعضایش را با قیچی بریدیم و در تنور انداختیم. به یکی گفتیم زندیق، به یکی قرمطی، به یکی مزدکی. سلطان محمود در ری خیابانی از دار ساخت و علمای شهر را که معتزلی و قرمطی بودند به دار زد. خلیفه دیگری آمد و همه را از نظامیه بیرون کرد و آنجا را طویله ساخت.
هر چیز کم و کاستی یافت جز بنایِ ظلم! که در اول اندک بود، به قول سعدی: هر کس آمد چیزی بدان افزود.
یکروز از خواب برخاستیم که دنیا صدها سال از ما پیشتر بود.
📕 از پاریز تا پاریس
✍ باستانی پاریزی
@Library_Telegram
👍4❤1
✍ زنگوله خرافات
میگویند آقامحمدخان قاجار که ازساعت ۴ صبح تا طلوع آفتاب نماز میخواند، علاقه زیادی به شکار روباه داشت...
تمام روز را درپی یک روباه با اسبش می تاخت تا زمانیکه حیوان از فرط خستگی نقش برزمین شود، بعد روباه را میگرفت و بر گردنش زنگوله ای میبست و درنهایت رهایش میکرد....
تا اینجای داستان مشکلی نیست. درست است، روباه مسافت زیادی را دویده و وحشت کرده ولی حداقل هنوز زنده و سالم است و هم دُمش را دارد، هم سرش را و هم پوستش را نکنده اند،فقط میماند آن زنگوله...
از اینجای داستان مصیبت روباه شروع میشود...
هرجا که میرود یک زنگوله بر گردنش صدا میکند....
دیگر نمیتواند شکار کند چون مرغ و خروس ها با شنیدن صدای زنگوله فرار میکنند. صدای زنگوله جفتش را هم میترساند و فراری میدهد،
از همه اینها بدتر صدای زنگوله خودش را هم پریشان و عصبی و آرامشش را مختل میکند، روباه بیچاره درنهایت، گرسنه و تنها در گوشه ای میمیرد...
متاسفانه این همان بلائیست که بر سر ما آمده است!
در بُرهه ای از تاریخ اسیر شده ایم و زنگوله ای از خرافات، توهمات، باورها و عقاید غلط برگردمان آویزان است.
قرنهاست که این زنگوله با ماست و متاسفانه هرجا که میرویم آنرا با خود میبریم... فکر میکنیم آزادیم ولی نیستیم در بندیم در بند خرافات خرافاتی که قرنهاست هیچ حاصلی نداشته ... برده افکار منفی و غلط خود شده ایم و آنها را بهمراهمان اینطرف و آنطرف میبریم، آنهم باچه سر و صدایی...
تو آسمون دنبال خدا می گردیم،
درون چاه دنبال امام زمان،
تو امام زاده دنبال شفا...!
تمام مصیبت های این سرزمین، دلیلش زنگوله ای است که نامش خرافات است و همواره همراه و در افکار ماست و این ماده ی مخدر با خون ما اجین شده است. و برای رهایی از این زنگوله باید از خرافات دل بکنیم و خرد و اندیش و عقل را جایگزین کنیم والا در حصار جهل و نادانی خواهیم مُرد ...
✍ تلخیص م۰اشک
@Library_Telegram
میگویند آقامحمدخان قاجار که ازساعت ۴ صبح تا طلوع آفتاب نماز میخواند، علاقه زیادی به شکار روباه داشت...
تمام روز را درپی یک روباه با اسبش می تاخت تا زمانیکه حیوان از فرط خستگی نقش برزمین شود، بعد روباه را میگرفت و بر گردنش زنگوله ای میبست و درنهایت رهایش میکرد....
تا اینجای داستان مشکلی نیست. درست است، روباه مسافت زیادی را دویده و وحشت کرده ولی حداقل هنوز زنده و سالم است و هم دُمش را دارد، هم سرش را و هم پوستش را نکنده اند،فقط میماند آن زنگوله...
از اینجای داستان مصیبت روباه شروع میشود...
هرجا که میرود یک زنگوله بر گردنش صدا میکند....
دیگر نمیتواند شکار کند چون مرغ و خروس ها با شنیدن صدای زنگوله فرار میکنند. صدای زنگوله جفتش را هم میترساند و فراری میدهد،
از همه اینها بدتر صدای زنگوله خودش را هم پریشان و عصبی و آرامشش را مختل میکند، روباه بیچاره درنهایت، گرسنه و تنها در گوشه ای میمیرد...
متاسفانه این همان بلائیست که بر سر ما آمده است!
در بُرهه ای از تاریخ اسیر شده ایم و زنگوله ای از خرافات، توهمات، باورها و عقاید غلط برگردمان آویزان است.
قرنهاست که این زنگوله با ماست و متاسفانه هرجا که میرویم آنرا با خود میبریم... فکر میکنیم آزادیم ولی نیستیم در بندیم در بند خرافات خرافاتی که قرنهاست هیچ حاصلی نداشته ... برده افکار منفی و غلط خود شده ایم و آنها را بهمراهمان اینطرف و آنطرف میبریم، آنهم باچه سر و صدایی...
تو آسمون دنبال خدا می گردیم،
درون چاه دنبال امام زمان،
تو امام زاده دنبال شفا...!
تمام مصیبت های این سرزمین، دلیلش زنگوله ای است که نامش خرافات است و همواره همراه و در افکار ماست و این ماده ی مخدر با خون ما اجین شده است. و برای رهایی از این زنگوله باید از خرافات دل بکنیم و خرد و اندیش و عقل را جایگزین کنیم والا در حصار جهل و نادانی خواهیم مُرد ...
✍ تلخیص م۰اشک
@Library_Telegram
👍2❤1
☕️ قطعهای از کتاب
◾️رابطهی خداوند و جهان تابع تصور و تعریف ما از خداوند است. در تعریف برگرفته از خداوند در ادیان ابراهیمی، خداوند و جهان به لحاظ هستیشناختی دو مقولهی منفک و جدا از یکدیگرند و خداوند جهان را از عدم آفریده است که این ایده را خداباوری {Theism} میگویند.
◾️تعریفها و تصورات دیگری نیز از خداوند و رابطه و ربط او به واقعیت وجود دارد. در دیگر تعریفهای مرسوم از خداوند، او و هستی از یکدیگر منفک نیستند. در تعریفی دیگر از خداوند، از آنجا که برای هستی جوهری واحد در نظر گرفته میشود، خدا و جهان یکی در نظر گرفته میشوند و جهان با خداوند یکی است. این ایده را همهخدایی {Pantheism} مینامند.
◾️در حالی که برخی خداوند را بیشتر از واقعیت موجود در نظر میگیرند و جهان ما را نه برابر با خداوند، که تنها بخشی از او برمیشمارند. این دیدگاه را خدافراگیردانی {Panentheism} مینامند.
◾️و دیگر تعریف چنین است که واقعیت بزرگتر از خداوند است و خداوند در فرآیندی درون هستی پدیدار شده و بخشی از آن است. این ایده را پدیدار-گرایی {Emergentism} میگویند.
◽️این چهار تصور عمده از وجود و چیستی خداوند است. ولی تصورات دیگری نیز وجود دارد. به عنوان مثال:
◾️دادارباوری {Deism} تصوری رایج از خالق هستی میان برخی از اندیشمندان و روشنگران دوران نو بود.
◾️یا ایدهی همهدادارباوری {Pandeism} که ترکیبی از همهخدایی و دادارباوری است.
◾️بهرغم تعریفهای ارائهشده از چهار تصور عمده از خداوند توسط گوکه، نباید تصور کرد این مفاهیم تنها به همین صورت که مطرح شده، توسط همهی باورمندان به این صورت به کار گرفته میشود. در میان خداباوران نیز بهرغم توافقی کلی بر سر مفهوم خداوند، تفاوتهایی نیز وجود دارد...
📕 #تأملی_در_مفهوم_خداوند
✍ دیوید لوئیس، مت مککورمیک، دیوید بلومنفلد، دیوید کلارک
@Library_Telegram
◾️رابطهی خداوند و جهان تابع تصور و تعریف ما از خداوند است. در تعریف برگرفته از خداوند در ادیان ابراهیمی، خداوند و جهان به لحاظ هستیشناختی دو مقولهی منفک و جدا از یکدیگرند و خداوند جهان را از عدم آفریده است که این ایده را خداباوری {Theism} میگویند.
◾️تعریفها و تصورات دیگری نیز از خداوند و رابطه و ربط او به واقعیت وجود دارد. در دیگر تعریفهای مرسوم از خداوند، او و هستی از یکدیگر منفک نیستند. در تعریفی دیگر از خداوند، از آنجا که برای هستی جوهری واحد در نظر گرفته میشود، خدا و جهان یکی در نظر گرفته میشوند و جهان با خداوند یکی است. این ایده را همهخدایی {Pantheism} مینامند.
◾️در حالی که برخی خداوند را بیشتر از واقعیت موجود در نظر میگیرند و جهان ما را نه برابر با خداوند، که تنها بخشی از او برمیشمارند. این دیدگاه را خدافراگیردانی {Panentheism} مینامند.
◾️و دیگر تعریف چنین است که واقعیت بزرگتر از خداوند است و خداوند در فرآیندی درون هستی پدیدار شده و بخشی از آن است. این ایده را پدیدار-گرایی {Emergentism} میگویند.
◽️این چهار تصور عمده از وجود و چیستی خداوند است. ولی تصورات دیگری نیز وجود دارد. به عنوان مثال:
◾️دادارباوری {Deism} تصوری رایج از خالق هستی میان برخی از اندیشمندان و روشنگران دوران نو بود.
◾️یا ایدهی همهدادارباوری {Pandeism} که ترکیبی از همهخدایی و دادارباوری است.
◾️بهرغم تعریفهای ارائهشده از چهار تصور عمده از خداوند توسط گوکه، نباید تصور کرد این مفاهیم تنها به همین صورت که مطرح شده، توسط همهی باورمندان به این صورت به کار گرفته میشود. در میان خداباوران نیز بهرغم توافقی کلی بر سر مفهوم خداوند، تفاوتهایی نیز وجود دارد...
📕 #تأملی_در_مفهوم_خداوند
✍ دیوید لوئیس، مت مککورمیک، دیوید بلومنفلد، دیوید کلارک
@Library_Telegram
📕 جنبشهای فاشیستی
✍ ارنست نولته
🔄 مهدی تدینی
نولته در این کتاب سرتاسر اروپا را بین سال های ۱۹۱۸ تا ۱۹۴۵ ( دوره ای که او آن را « دوران فاشیسم » می نامد ) زیر ذره بین نظری خود می گیرد و تک تک مصادیق یا شبه مصادیق همان پدیده ای را که در کتاب نخست خود تعریف کرده بود در کل اروپا شناسایی می کند.
کتاب جنبش های فاشیستی، که سال ۱۹۶۶ در مونیخ در قطع جیبی به چاپ رسید، ضمن خودداری از تمرکز بر جزئیات، به جنبش های فاشیستی کوچک تری پرداخته که خود را اغلب « فاشیستی » می نامیدند. برخلاف کتاب فاشیسم در دوران آن، که زمینه ی پیدایش آن تصمیمی فردی بود، این کتاب ثمره ی پیشنهاد « انتشارات کتاب های جیبی آلمان » بود که طرح جامعی داشت برای تدوین مجموعه آثاری درباره تاریخ معاصر با عنوان « دی.تی.وی، تاریخ جهان در قرن بیستم » . این کتاب چهارمین مجلد آن مجموعه است. این تکاپوی فکری گرایش به این هدف دارد که فاشیسم نیز « فهمیده »شود و، به همین دلیل، در چشم بسیاری از « چپ ها » « مدافعه جویانه » به نظر می رسد.
کتاب جنبش های فاشیستی از 4 فصل تشکیل شده است. فصل های این کتاب عبارتند از :
فصل اول: مقدمات بلافصل فاشیسم
فصل دوم: سرآغاز جنبش های فاشیستی
فصل سوم: فاشیسم و آنتی فاشیسم از سال 1933
فصل چهارم: جنگ و اضمحلال فاشیسم
@Library_Telegram
✍ ارنست نولته
🔄 مهدی تدینی
نولته در این کتاب سرتاسر اروپا را بین سال های ۱۹۱۸ تا ۱۹۴۵ ( دوره ای که او آن را « دوران فاشیسم » می نامد ) زیر ذره بین نظری خود می گیرد و تک تک مصادیق یا شبه مصادیق همان پدیده ای را که در کتاب نخست خود تعریف کرده بود در کل اروپا شناسایی می کند.
کتاب جنبش های فاشیستی، که سال ۱۹۶۶ در مونیخ در قطع جیبی به چاپ رسید، ضمن خودداری از تمرکز بر جزئیات، به جنبش های فاشیستی کوچک تری پرداخته که خود را اغلب « فاشیستی » می نامیدند. برخلاف کتاب فاشیسم در دوران آن، که زمینه ی پیدایش آن تصمیمی فردی بود، این کتاب ثمره ی پیشنهاد « انتشارات کتاب های جیبی آلمان » بود که طرح جامعی داشت برای تدوین مجموعه آثاری درباره تاریخ معاصر با عنوان « دی.تی.وی، تاریخ جهان در قرن بیستم » . این کتاب چهارمین مجلد آن مجموعه است. این تکاپوی فکری گرایش به این هدف دارد که فاشیسم نیز « فهمیده »شود و، به همین دلیل، در چشم بسیاری از « چپ ها » « مدافعه جویانه » به نظر می رسد.
کتاب جنبش های فاشیستی از 4 فصل تشکیل شده است. فصل های این کتاب عبارتند از :
فصل اول: مقدمات بلافصل فاشیسم
فصل دوم: سرآغاز جنبش های فاشیستی
فصل سوم: فاشیسم و آنتی فاشیسم از سال 1933
فصل چهارم: جنگ و اضمحلال فاشیسم
@Library_Telegram
👍3
فاشیستی.pdf
6.4 MB
📕 جنبشهای فاشیستی
✍ ارنست نولته
🔄 مهدی تدینی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ ارنست نولته
🔄 مهدی تدینی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
☕️ قطعهای از کتاب
دخترها و پسرها تفاوتهای بیولوژیکی غیرقابل انکاری دارند، اما تفاوتهای مبالغهآمیز اجتماعی شدن چیز دیگری است که مورد پیشداوری قرار میگیرد؛ برای مثال آشپزی. امروزه زنان خیلی بیشتر از مردان تمایل به انجام دادن کارهای خانه دارند؛ کارهایی مثل پختوپز و نظافت، اما چرا؟ آیا به این دلیل است که زنها با ژنی به نام ژن پختوپز به دنیا آمدهاند یا اینکه سالهای سال به این کار به عنوان یک نقش نگاه کردهاند؟ دلم میخواست بگویم که شاید زنها با ژنی به نام ژن آشپزی به دنیا آمدهاند تا اینکه به یاد آوردم اکثریت آشپزهای مشهور جهان که ما به آنها سرآشپز میگوییم مردان هستند.
📕 ما همه باید فمینیست باشیم (صفحهٔ ۳۹ و ۴۰)
✍ چیماماندا انگوزی آدیشی
(Chimamanda Ngozi Adichie)
🔄 مریم طباطباییها
@Library_Telegram
دخترها و پسرها تفاوتهای بیولوژیکی غیرقابل انکاری دارند، اما تفاوتهای مبالغهآمیز اجتماعی شدن چیز دیگری است که مورد پیشداوری قرار میگیرد؛ برای مثال آشپزی. امروزه زنان خیلی بیشتر از مردان تمایل به انجام دادن کارهای خانه دارند؛ کارهایی مثل پختوپز و نظافت، اما چرا؟ آیا به این دلیل است که زنها با ژنی به نام ژن پختوپز به دنیا آمدهاند یا اینکه سالهای سال به این کار به عنوان یک نقش نگاه کردهاند؟ دلم میخواست بگویم که شاید زنها با ژنی به نام ژن آشپزی به دنیا آمدهاند تا اینکه به یاد آوردم اکثریت آشپزهای مشهور جهان که ما به آنها سرآشپز میگوییم مردان هستند.
📕 ما همه باید فمینیست باشیم (صفحهٔ ۳۹ و ۴۰)
✍ چیماماندا انگوزی آدیشی
(Chimamanda Ngozi Adichie)
🔄 مریم طباطباییها
@Library_Telegram
👍2