اهمیت تغییرات کوچک در بلند مدت زمانی مشخص می شود که آنها را همچون تغییر زاویه یک کشتی در نظر بگیرید که در یک اقیانوس در حال حرکت است،
شاید در ابتدا این تغییرات ناچیز و بی اهمیت به نظر برسند ولی وقتی در بلند مدت در یک مسافت طولانی تغییر را مشاهده میکنیم متوجه میشویم که چقدر می تواند تفاوت ایجاد کند.
بنابراین سعی کنید که هر روز بهتر از روز قبل خود شوید چون با این کار در یک سال میتوانید ۳۷ برابر بهتر از قبل شوید...
@Library_Telegram
شاید در ابتدا این تغییرات ناچیز و بی اهمیت به نظر برسند ولی وقتی در بلند مدت در یک مسافت طولانی تغییر را مشاهده میکنیم متوجه میشویم که چقدر می تواند تفاوت ایجاد کند.
بنابراین سعی کنید که هر روز بهتر از روز قبل خود شوید چون با این کار در یک سال میتوانید ۳۷ برابر بهتر از قبل شوید...
@Library_Telegram
❤2👍1
تولید علم برای ملتی که شکم خالی دارد، بیشتر شبیه یک طنز است .
زندگی با ارضای نیازهای اولیه انسان آغاز می شود، با تولید ثروت ادامه پیدا می کند، با تولید علم توسعه پیدا می کند،و با تکیه به معنویت، غنی می شود.این ترتیب را نمی شود به سادگی تغییر داد !
اما امروز، بخش عمده ای از جامعه انسانی ، قربانی تفکری است که می کوشد این مخروط را وارونه روی زمین قراردهد، یعنی با معنویت آغاز کند، با علم معنویت را تثبیت کند، با ثروت از علم و معنویت دفاع کند و در نهایت پس از مرگ، در بهشت به ارضای نیازهای اولیه خود بپردازد .
@Library_Telegram
زندگی با ارضای نیازهای اولیه انسان آغاز می شود، با تولید ثروت ادامه پیدا می کند، با تولید علم توسعه پیدا می کند،و با تکیه به معنویت، غنی می شود.این ترتیب را نمی شود به سادگی تغییر داد !
اما امروز، بخش عمده ای از جامعه انسانی ، قربانی تفکری است که می کوشد این مخروط را وارونه روی زمین قراردهد، یعنی با معنویت آغاز کند، با علم معنویت را تثبیت کند، با ثروت از علم و معنویت دفاع کند و در نهایت پس از مرگ، در بهشت به ارضای نیازهای اولیه خود بپردازد .
@Library_Telegram
👍2
📕 محکم در آغوشم بگیر
✍ سو جانسن
توضیحات:
این کتاب برای کسانی است که میخواهند ارتباط معنیدار و سازندهای را با همسر خود برقرار کنند؛ زوجهایی که میخواهند رابطهی هماهنگ و سازگاری داشته باشند و دوباره محکمتر از قبل به هم بپیوندند.
@Library_Telegram
✍ سو جانسن
توضیحات:
این کتاب برای کسانی است که میخواهند ارتباط معنیدار و سازندهای را با همسر خود برقرار کنند؛ زوجهایی که میخواهند رابطهی هماهنگ و سازگاری داشته باشند و دوباره محکمتر از قبل به هم بپیوندند.
@Library_Telegram
محکم در آغوشم بگیر.pdf
39 MB
📕 محکم در آغوشم بگیر
✍ سو جانسن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ سو جانسن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
#یک_دقیقه_مطالعه
کرکسی به پاهایم منقار می کوبید. پیشاپیش چکمه ها و جورابهایم را جرواجر کرده بود، حالا به خود پاها منقار می زد. بارها به آنها زد، سپس چند بار بیقرار دورم گشت.
آقائی گذشت، مدتی تماشا کرد، سپس ازم پرسید چرا کرکس را بر می تابم.
گفتم:درمانده ام.
وقتی آمد و بنای تاختن بهم گذاشت، البته کوشیدم پس برانمش، حتا خفه اش کنم، ولی این حیوانات بسیار نیرومندند، کم مانده بود به صورتم بجهد، اما ترجیح دادم پاهایم را فدا کنم. حالا آنها تقریبا تکه و پاره شده اند.
آقا گفت:عجب است که می گذارید این طور شکنجه تان کنند. یک گلوله ی تفنگ دخل کرکس را می آورد.
گفتم:راستی ؟ و شما حاضرید آن کار را بکنید؟
آقا گفت: با کمال میل. برگردم خانه و تفنگم را بردارم. نیم ساعتی منتظر می مانید؟
جواب دادم :چه عرض کنم ؟،
و لحظه ای دردزده ایستادم.
سپس گفتم: خواهش می کنم به هر حال این کار را بکنید.
آقا گفت: باشد، زودی بر می گردم.
در طی این گفت و گو کرکس آرام گوش می داد و گاه به من و گاه به آقا می نگریست.
اکنون پی بردم که همه چیز را فهمیده است؛
پر کشید، کوس بست، و سپس، مانند نیزه اندازی، منقارش را از میان دهنم تا اعماقم فرو برد. واپس افتان، آسوده خاطر احساس کردم در خونم غرق می شود که هر گودی را می کند و هر کرانه ای را زیر خود می برد.
✍ فرانتس کافکا
@Library_Telegram
کرکسی به پاهایم منقار می کوبید. پیشاپیش چکمه ها و جورابهایم را جرواجر کرده بود، حالا به خود پاها منقار می زد. بارها به آنها زد، سپس چند بار بیقرار دورم گشت.
آقائی گذشت، مدتی تماشا کرد، سپس ازم پرسید چرا کرکس را بر می تابم.
گفتم:درمانده ام.
وقتی آمد و بنای تاختن بهم گذاشت، البته کوشیدم پس برانمش، حتا خفه اش کنم، ولی این حیوانات بسیار نیرومندند، کم مانده بود به صورتم بجهد، اما ترجیح دادم پاهایم را فدا کنم. حالا آنها تقریبا تکه و پاره شده اند.
آقا گفت:عجب است که می گذارید این طور شکنجه تان کنند. یک گلوله ی تفنگ دخل کرکس را می آورد.
گفتم:راستی ؟ و شما حاضرید آن کار را بکنید؟
آقا گفت: با کمال میل. برگردم خانه و تفنگم را بردارم. نیم ساعتی منتظر می مانید؟
جواب دادم :چه عرض کنم ؟،
و لحظه ای دردزده ایستادم.
سپس گفتم: خواهش می کنم به هر حال این کار را بکنید.
آقا گفت: باشد، زودی بر می گردم.
در طی این گفت و گو کرکس آرام گوش می داد و گاه به من و گاه به آقا می نگریست.
اکنون پی بردم که همه چیز را فهمیده است؛
پر کشید، کوس بست، و سپس، مانند نیزه اندازی، منقارش را از میان دهنم تا اعماقم فرو برد. واپس افتان، آسوده خاطر احساس کردم در خونم غرق می شود که هر گودی را می کند و هر کرانه ای را زیر خود می برد.
✍ فرانتس کافکا
@Library_Telegram
📕 #خانه_مرگ
✍ #آر_ال_استاین
خلاصه داستان:
جاش و آماندا فکر میکنند خانه جدیدشان غیرعادی، مرموز، ترسناک و احتمالاً جنزده است.
شهر "دارک فالز" هم جای عجیب و غریبی است؛ اما والدینشان حرفهای آنها را باور نمیکنند و میگویند:«عادت میکنید! بروید بیرون و دوستان تازهای پیدا کنید.»
بچهها همین کار را میکنند، ولی این دوستان جدید هم مرموز و چندشآورند؛ چون میخواهند دوستیشان ابدی باشد.
مجموعه ترس و لرز واقعاً پشت خواننده را میلرزاند! در هر یک از داستانهای این مجموعه، با چند دختر و پسر کنجکاو و شجاع آشنا میشوید و پابهپای آنها ماجراهای ترسناکی را پشت سر میگذارید. خانه مرگ یکی از کتاب های این مجموعه (ترس و لرز) است.
@Library_Telegram
✍ #آر_ال_استاین
خلاصه داستان:
جاش و آماندا فکر میکنند خانه جدیدشان غیرعادی، مرموز، ترسناک و احتمالاً جنزده است.
شهر "دارک فالز" هم جای عجیب و غریبی است؛ اما والدینشان حرفهای آنها را باور نمیکنند و میگویند:«عادت میکنید! بروید بیرون و دوستان تازهای پیدا کنید.»
بچهها همین کار را میکنند، ولی این دوستان جدید هم مرموز و چندشآورند؛ چون میخواهند دوستیشان ابدی باشد.
مجموعه ترس و لرز واقعاً پشت خواننده را میلرزاند! در هر یک از داستانهای این مجموعه، با چند دختر و پسر کنجکاو و شجاع آشنا میشوید و پابهپای آنها ماجراهای ترسناکی را پشت سر میگذارید. خانه مرگ یکی از کتاب های این مجموعه (ترس و لرز) است.
@Library_Telegram
❤1👍1
محکم در آغوشم بگیر.pdf
39 MB
📕 محکم در آغوشم بگیر
✍ سو جانسن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ سو جانسن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
*من گاو هستم*
در یک مدرسه راهنمایی دخترانه چند سالی مدیر بودم. روزی چند دقیقه مانده به زنگتفریح ، مردی باظاهری آراسته وارددفتر مدرسه شد.گفت:با خانم ناصری دبیر کلاس دوم کار دارم.... می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال کنم . ازاو خواستم خودش رامعرفی کند....
گفت: *من گاو هستم* !!!!... خانم دبیر بنده را می شناسند*!!!! .. *بفرمایید گاو آمده* !!!!.....
ایشان متوجه می شوند چه کسی آمده ! .. تعجب کردم و موضوع را به خانم ناصری،دبیرکلاس دوم گفتم. او هم تعجب کرد وگفت: *ممکن است این آقا اختلال روانی داشته باشد ....یعنی چه گاو* ؟؟ ... من که چیزی نمیفهمم!ناچارازاو خواستم پیش آن مرد برود. با اکراه پذیرفت و رفت.
مرد آراسته،با احترام به خانم دبیر ماسلام دادو خودش را معرفی کرد: *من گاو هستم* !!!!معلم جواب سلام داد و گفت: خواهش میکنم، ولی ...
مرد ادامه داد شما بنده را به خوبی می شناسید. *من گاو هستم*، پدر گوساله* !!!!...
همان دختر۱۳ ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدازدید...دبیر ما به لکنت افتاد و گفت: آخه، میدونید... مرد گفت: بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق میدهم . ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیزدرمیان می گذاشتید. قطعاً من هم میتوانستم اندکی به شما کمک کنم. خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم گفتگو کردند...
آن آقا،در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد و رفت. وقتی او رفت، کارت را با هم خواندیم روی آن نوشته شده بود:
*دکترفلانی عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه*.....
چند روز بعد از ایشان خواستم که یک جلسه برای معلمان صحبت کنند، در کمال تواضع خواسته ام روقبول کردند،سخنرانی دلپذیری داشتند...ایشان میگفت:
*خشونت آن گونه كه ما فکر می کنیم فقط محدود به خشونت فيزيكي و بدني نيست. عموما مادرگيري هاي فيزيكي یا تعرض جنسی را خشونت می دانیم.... ولی واقعیت آنست که دامنة خشونت حوزه های گسترده تري دارد از جمله خشونت زبانی.وقتی توهین میکنیم، قومی را مسخره می کنیم. صاحبان یک عقیده را تحقیر می کنیم. وقتی تهمت یا برچسب می زنیم یا تهدید میکنیم همه این ها خشونت است؛ منتهاخشونت زبانی. بدون خون و خونریزی است. خشونت زبانی از درون می کُشد* ....
تا حالا هیچ کس را دیده اید که به دلیل اینکه مسخره شده و یا فحش خورده باشد به اورژانس مراجعه کند؟ یا به پلیس شکایت کند؟ قربانیان خشونت زبانی، اثری از جای زخم بر بدنشان یا مدرک دیگری ندارند.خشونت ابتدا در ذهن شكل مي گيرد بعد خود را در زبان نشان می دهد و سپس زمینه ساز خشونت فیزیکی میشود....
*وقتی رهبریک گروه سیاسی در جامعه،افراد طرف مقابل رااحمق،مغرض و فاسد معرفی میکند،ما به عنوان طرفداران اوآمادگی لازم را پیدا می کنیم که در زمان مناسب با ماشین از روی آنها رد شویم* ..... *چرا؟ چون دیگر آنها را شایسته زندگی نمی دانیم* !!!!!
وقتی در یک ورزشگاه صد هزار نفری،طرفداران تیم مقابل را با ده ها فحش آبدار و ناموسی می نوازیم، زمینه را برای زد و خورد بعد از بازی فراهم میکنیم.وقتی ما جریان رقیب را فریب خورده و عامل دست دشمن معرفی میکنیم، آنگاه حذف سیاسی و فیزیکی رقیب مشروعیت پیدا می کند...
وقتی دختر همسایه را داف خطاب می کنم، راننده کناری را یابو، مشتری را گاو، دانش آموزم راخنگ و فردقانون مداررا اُسکُل، همه اینها خشونت های زبانی یعنی آمادگی برای خشونت رفتاری در آینده؛ از تعرض جنسی بگیرید تا صدمه فیزیکی.
*چه باید کرد* ؟؟؟؟.....
اولین کار این است:
*که مهارت گفتگو را بیاموزیم. فقدان مهارتهای گفتوگو باعث می شود افراد نتوانند آنچه که مدنظر دارند را بهزبان روشن بیان کنند و ایده و احساس خود را در یک کلام خشن و تندتخلیه میکنند. تمرین گفتگو تمرین تخلیه ذهن و قلب به شیوه ای غیرخشونت آمیز است* ......*
*دومین کار این است* :
که به خودمان بارها و بارها یادآوری کنیم کشتن آدم ها فقط به فرو کردن چاقو در سینه آنان نیست. دختر یا پسر، زن یا مردی که شخصیت اش تخریب شده، شرافت اش لکه دار شده، عزت نفس اش لگدمال شده دیگر زندگی نرمال نخواهد داشت. به خودم یادآوری کنم که جریان رقیب من،تیم مقابل،صاحبان دین و مذهب و اندیشه متفاوت از من، نه بی شعور هستند نه فاسدنه احمق نه هوس باز نه فریب خورده نه ... آن ها فقط انسان هستند،درست ودقیقا مانند من!آنگاه یاد خواهم گرفت.
*کلمه گاو را فقط و فقط برای خود گاو بکار بگیرم نه کمتر و نه بیشتر* ....
@Library_Telegram
در یک مدرسه راهنمایی دخترانه چند سالی مدیر بودم. روزی چند دقیقه مانده به زنگتفریح ، مردی باظاهری آراسته وارددفتر مدرسه شد.گفت:با خانم ناصری دبیر کلاس دوم کار دارم.... می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال کنم . ازاو خواستم خودش رامعرفی کند....
گفت: *من گاو هستم* !!!!... خانم دبیر بنده را می شناسند*!!!! .. *بفرمایید گاو آمده* !!!!.....
ایشان متوجه می شوند چه کسی آمده ! .. تعجب کردم و موضوع را به خانم ناصری،دبیرکلاس دوم گفتم. او هم تعجب کرد وگفت: *ممکن است این آقا اختلال روانی داشته باشد ....یعنی چه گاو* ؟؟ ... من که چیزی نمیفهمم!ناچارازاو خواستم پیش آن مرد برود. با اکراه پذیرفت و رفت.
مرد آراسته،با احترام به خانم دبیر ماسلام دادو خودش را معرفی کرد: *من گاو هستم* !!!!معلم جواب سلام داد و گفت: خواهش میکنم، ولی ...
مرد ادامه داد شما بنده را به خوبی می شناسید. *من گاو هستم*، پدر گوساله* !!!!...
همان دختر۱۳ ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدازدید...دبیر ما به لکنت افتاد و گفت: آخه، میدونید... مرد گفت: بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق میدهم . ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیزدرمیان می گذاشتید. قطعاً من هم میتوانستم اندکی به شما کمک کنم. خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم گفتگو کردند...
آن آقا،در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد و رفت. وقتی او رفت، کارت را با هم خواندیم روی آن نوشته شده بود:
*دکترفلانی عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه*.....
چند روز بعد از ایشان خواستم که یک جلسه برای معلمان صحبت کنند، در کمال تواضع خواسته ام روقبول کردند،سخنرانی دلپذیری داشتند...ایشان میگفت:
*خشونت آن گونه كه ما فکر می کنیم فقط محدود به خشونت فيزيكي و بدني نيست. عموما مادرگيري هاي فيزيكي یا تعرض جنسی را خشونت می دانیم.... ولی واقعیت آنست که دامنة خشونت حوزه های گسترده تري دارد از جمله خشونت زبانی.وقتی توهین میکنیم، قومی را مسخره می کنیم. صاحبان یک عقیده را تحقیر می کنیم. وقتی تهمت یا برچسب می زنیم یا تهدید میکنیم همه این ها خشونت است؛ منتهاخشونت زبانی. بدون خون و خونریزی است. خشونت زبانی از درون می کُشد* ....
تا حالا هیچ کس را دیده اید که به دلیل اینکه مسخره شده و یا فحش خورده باشد به اورژانس مراجعه کند؟ یا به پلیس شکایت کند؟ قربانیان خشونت زبانی، اثری از جای زخم بر بدنشان یا مدرک دیگری ندارند.خشونت ابتدا در ذهن شكل مي گيرد بعد خود را در زبان نشان می دهد و سپس زمینه ساز خشونت فیزیکی میشود....
*وقتی رهبریک گروه سیاسی در جامعه،افراد طرف مقابل رااحمق،مغرض و فاسد معرفی میکند،ما به عنوان طرفداران اوآمادگی لازم را پیدا می کنیم که در زمان مناسب با ماشین از روی آنها رد شویم* ..... *چرا؟ چون دیگر آنها را شایسته زندگی نمی دانیم* !!!!!
وقتی در یک ورزشگاه صد هزار نفری،طرفداران تیم مقابل را با ده ها فحش آبدار و ناموسی می نوازیم، زمینه را برای زد و خورد بعد از بازی فراهم میکنیم.وقتی ما جریان رقیب را فریب خورده و عامل دست دشمن معرفی میکنیم، آنگاه حذف سیاسی و فیزیکی رقیب مشروعیت پیدا می کند...
وقتی دختر همسایه را داف خطاب می کنم، راننده کناری را یابو، مشتری را گاو، دانش آموزم راخنگ و فردقانون مداررا اُسکُل، همه اینها خشونت های زبانی یعنی آمادگی برای خشونت رفتاری در آینده؛ از تعرض جنسی بگیرید تا صدمه فیزیکی.
*چه باید کرد* ؟؟؟؟.....
اولین کار این است:
*که مهارت گفتگو را بیاموزیم. فقدان مهارتهای گفتوگو باعث می شود افراد نتوانند آنچه که مدنظر دارند را بهزبان روشن بیان کنند و ایده و احساس خود را در یک کلام خشن و تندتخلیه میکنند. تمرین گفتگو تمرین تخلیه ذهن و قلب به شیوه ای غیرخشونت آمیز است* ......*
*دومین کار این است* :
که به خودمان بارها و بارها یادآوری کنیم کشتن آدم ها فقط به فرو کردن چاقو در سینه آنان نیست. دختر یا پسر، زن یا مردی که شخصیت اش تخریب شده، شرافت اش لکه دار شده، عزت نفس اش لگدمال شده دیگر زندگی نرمال نخواهد داشت. به خودم یادآوری کنم که جریان رقیب من،تیم مقابل،صاحبان دین و مذهب و اندیشه متفاوت از من، نه بی شعور هستند نه فاسدنه احمق نه هوس باز نه فریب خورده نه ... آن ها فقط انسان هستند،درست ودقیقا مانند من!آنگاه یاد خواهم گرفت.
*کلمه گاو را فقط و فقط برای خود گاو بکار بگیرم نه کمتر و نه بیشتر* ....
@Library_Telegram
👍11❤1
در نهایت، باید نشان داد که
هیچ تناسب مستقیمی بین غم و عقلانیت وجود ندارد. و اگر هم وجود داشته باشد غالبأ برعکس
است. افسردگی في نفسه، نه ارزش، بلکه روی دیگر سکه ی انفعال است که دقیقا بر ضد خلاقیت،
هوشمندی و خردورزی عمل می کند. اسپینوزا در کتاب اخلاق صراحتا نشان می دهد که اندوه همان شر است که تحت تاثیر نوسانات شدید عواطف
و دقیقا در تضاد با عقلانیت عمل می کند. یا به تعبیری هگلی، می توان نشان داد که آگاهی ناشاد،
دقیقا برخلاف ژست «روشنفکر دانای غمگین»، افسردگی و ناشادی اش را به عنوان تمهیدی برای عدم مواجهه با تعارضات خود و فرار از حقیقت اش برمی گزیند و برای مخفی کردن این مساله مجبور
می شود این ناشادی را به صورت های مختلف توجیه کند و ضعفش را فضیلت و افسردگی اش را دانایی جلوه دهد. اگر نیچه بود، شاید افسردگی را یکی از نمونه های متاخرتر «اخلاق بردگان»
می نامید هدف از انتشار این یادداشت کوتاه به هیچ وجه دفاع از هرگونه خوش باشی و عافیت طلبی نیست، بلکه اتفاقا تلاشی است برای شکستن اسطوره «فضیلت سازی از غم» و نشان دادن این حقیقت که اتفاقا افسردگی، آن هم در وضعیت سیاسی-اقتصادی-اجتماعی نابسامان ما، خود یکی از نمونه های همین عافیت طلبی و عین خیانت به «امید» است. علاوه بر این باید از این اسطورة یهودی-مسیحی برآمده از گناه اولیه فراتر رفت که شاد بودن را معادل خیانت به آرمانها یا فراموشی رنج کشان می داند. رنج کشان جهان به اندوه ما | نیازی ندارند، بلکه بیشتر به هوشمندی، خلاقیت، پویایی و حرکت ما برای تغییر جهان محتاجند. البته این نوشته در عین حال قصد ندارد اندوه یا غم غمگینان را مورد تمسخر قرار دهد، یا آن را كم ارزش جلوه دهد. بلکه فقط «کاسبی کردن با غم» یا ارتزاق اجتماعی از طریق غصه خوردن را مد نظر قرار داده است. نمی توان کتمان کرد که همواره نوعی نارضایتی یا غم برای انسان هبوط کرده، انسان آرمان خواه و دغدغه مند وجود دارد، اما نکته اصلی در این است که این غم و نارضایتی باید خود را نه در افسردگی و کناره گیری، بلکه در پویایی و فعالیت نشان دهد و بدل به انگیزه ای برای تغییر وضعیت شود. بنابراین دو راهی ای که ما باید بین آن دست به انتخاب بزنیم، نه دوراهی غم و شادی، بلکه دوراهی زیستن فعالانه و منفعلانه است.
@Library_Telegram
هیچ تناسب مستقیمی بین غم و عقلانیت وجود ندارد. و اگر هم وجود داشته باشد غالبأ برعکس
است. افسردگی في نفسه، نه ارزش، بلکه روی دیگر سکه ی انفعال است که دقیقا بر ضد خلاقیت،
هوشمندی و خردورزی عمل می کند. اسپینوزا در کتاب اخلاق صراحتا نشان می دهد که اندوه همان شر است که تحت تاثیر نوسانات شدید عواطف
و دقیقا در تضاد با عقلانیت عمل می کند. یا به تعبیری هگلی، می توان نشان داد که آگاهی ناشاد،
دقیقا برخلاف ژست «روشنفکر دانای غمگین»، افسردگی و ناشادی اش را به عنوان تمهیدی برای عدم مواجهه با تعارضات خود و فرار از حقیقت اش برمی گزیند و برای مخفی کردن این مساله مجبور
می شود این ناشادی را به صورت های مختلف توجیه کند و ضعفش را فضیلت و افسردگی اش را دانایی جلوه دهد. اگر نیچه بود، شاید افسردگی را یکی از نمونه های متاخرتر «اخلاق بردگان»
می نامید هدف از انتشار این یادداشت کوتاه به هیچ وجه دفاع از هرگونه خوش باشی و عافیت طلبی نیست، بلکه اتفاقا تلاشی است برای شکستن اسطوره «فضیلت سازی از غم» و نشان دادن این حقیقت که اتفاقا افسردگی، آن هم در وضعیت سیاسی-اقتصادی-اجتماعی نابسامان ما، خود یکی از نمونه های همین عافیت طلبی و عین خیانت به «امید» است. علاوه بر این باید از این اسطورة یهودی-مسیحی برآمده از گناه اولیه فراتر رفت که شاد بودن را معادل خیانت به آرمانها یا فراموشی رنج کشان می داند. رنج کشان جهان به اندوه ما | نیازی ندارند، بلکه بیشتر به هوشمندی، خلاقیت، پویایی و حرکت ما برای تغییر جهان محتاجند. البته این نوشته در عین حال قصد ندارد اندوه یا غم غمگینان را مورد تمسخر قرار دهد، یا آن را كم ارزش جلوه دهد. بلکه فقط «کاسبی کردن با غم» یا ارتزاق اجتماعی از طریق غصه خوردن را مد نظر قرار داده است. نمی توان کتمان کرد که همواره نوعی نارضایتی یا غم برای انسان هبوط کرده، انسان آرمان خواه و دغدغه مند وجود دارد، اما نکته اصلی در این است که این غم و نارضایتی باید خود را نه در افسردگی و کناره گیری، بلکه در پویایی و فعالیت نشان دهد و بدل به انگیزه ای برای تغییر وضعیت شود. بنابراین دو راهی ای که ما باید بین آن دست به انتخاب بزنیم، نه دوراهی غم و شادی، بلکه دوراهی زیستن فعالانه و منفعلانه است.
@Library_Telegram
☕️ قطعهای از کتاب
اگر رسالت شعر بیدارکردن ما میبود، هرآینه میبایست از سالها پیش بیدار شده باشیم. تنی چند بیدار شدهاند، نباید منکر این امر بود. اما اکنون موضوع این است که همهی مردم بیدرنگ بیدار شوند، اگر چه خطر نابودشدنشان در میان باشد... بیشک، انسان هرگز از میان نخواهد رفت، اما فرهنگ، تمدن و طرز زندگی از میان خواهد رفت و هنگامیکه این مردگان بیدار شوند، چونانکه باید این واقعه رخ دهد، شعر موضوع و جوهر زندگی خواهد شد...
📕 #عصر_آدمکش_ها
✍ #هنری_میلر
@Library_Telegram
اگر رسالت شعر بیدارکردن ما میبود، هرآینه میبایست از سالها پیش بیدار شده باشیم. تنی چند بیدار شدهاند، نباید منکر این امر بود. اما اکنون موضوع این است که همهی مردم بیدرنگ بیدار شوند، اگر چه خطر نابودشدنشان در میان باشد... بیشک، انسان هرگز از میان نخواهد رفت، اما فرهنگ، تمدن و طرز زندگی از میان خواهد رفت و هنگامیکه این مردگان بیدار شوند، چونانکه باید این واقعه رخ دهد، شعر موضوع و جوهر زندگی خواهد شد...
📕 #عصر_آدمکش_ها
✍ #هنری_میلر
@Library_Telegram
توقع را کنار بگذاریم!
توقع چیست؟ چیزی است که همه از تو دارند ولی تو نباید از کسی داشته باشی. اگر دنبال آرامش هستید از کسی توقعی نداشته باشید. حتی از پدر و مادرتان.
همهچیز را از همهکس انتظار داشته باشید. «تکرار میکنم»؛ همهچیز را از همهکس انتظار داشته باشید تا کمتر غافلگیر شوید.
هموطن عزیز! همشهری گرامی! همکار ارجمند! همکلاس بزرگوار!
من از شما هیچ توقعی ندارم. از پدر، مادر، همسر، فرزند، دوست، شاگرد و ... از هیچکس! اگر محبتی میکنید این بزرگواری شماست، اگر نه، گلهمند نیستم و حتما" برایش دلیل قانعکنندهای دارید.
لطفا" شما هم توقعی نداشته باشید. زندگیتان را بکنید، لذتش را ببرید اما سر هم منت نگذاریم و مدام گله و شکایت شخصی نکنیم. گله نکنیم، گله نکنیم...
هروقت به کسی گفتیم "من از تو توقع..." آن لحظه را مرور کنیم که چه دلیلی دارد از کسی توقع داشته باشیم؟
قانون، وجدان و پروردگار بین ما قضاوت خواهد کرد. دست برداریم از گلههای مداوم و کلافهکنندهای که آدم را حقیر میکند!
تمرین کنیم ...
✍🏻 #احسان_محمدی
@Library_Telegram
توقع چیست؟ چیزی است که همه از تو دارند ولی تو نباید از کسی داشته باشی. اگر دنبال آرامش هستید از کسی توقعی نداشته باشید. حتی از پدر و مادرتان.
همهچیز را از همهکس انتظار داشته باشید. «تکرار میکنم»؛ همهچیز را از همهکس انتظار داشته باشید تا کمتر غافلگیر شوید.
هموطن عزیز! همشهری گرامی! همکار ارجمند! همکلاس بزرگوار!
من از شما هیچ توقعی ندارم. از پدر، مادر، همسر، فرزند، دوست، شاگرد و ... از هیچکس! اگر محبتی میکنید این بزرگواری شماست، اگر نه، گلهمند نیستم و حتما" برایش دلیل قانعکنندهای دارید.
لطفا" شما هم توقعی نداشته باشید. زندگیتان را بکنید، لذتش را ببرید اما سر هم منت نگذاریم و مدام گله و شکایت شخصی نکنیم. گله نکنیم، گله نکنیم...
هروقت به کسی گفتیم "من از تو توقع..." آن لحظه را مرور کنیم که چه دلیلی دارد از کسی توقع داشته باشیم؟
قانون، وجدان و پروردگار بین ما قضاوت خواهد کرد. دست برداریم از گلههای مداوم و کلافهکنندهای که آدم را حقیر میکند!
تمرین کنیم ...
✍🏻 #احسان_محمدی
@Library_Telegram
👍2
داروهای حال خوب کن:
نگریستن به ستارگان، و آب روان
و پابرهنه بر زمین راه رفتن
و نغمه ای را زمزمه کردن
و تماشای گلها و شکوفه ها
و تنفس در هوای تازه
و کتاب خواندن،
و گوش سپردن به موسیقی خوب،
و بوییدن میوه،
و لمس درختان،
و نوازش کردن حیوانات
و آب دادن به گلدان ها
دارو تنها اونی نیست که میخوریم...
@Library_Telegram
نگریستن به ستارگان، و آب روان
و پابرهنه بر زمین راه رفتن
و نغمه ای را زمزمه کردن
و تماشای گلها و شکوفه ها
و تنفس در هوای تازه
و کتاب خواندن،
و گوش سپردن به موسیقی خوب،
و بوییدن میوه،
و لمس درختان،
و نوازش کردن حیوانات
و آب دادن به گلدان ها
دارو تنها اونی نیست که میخوریم...
@Library_Telegram
👍2
📕 #نمایش_در_ایران
✍ #بهرام_بیضایی
نمایش در ایران کتابِ بهرام بیضایی در تاریخِ نمایش ایران است. این را صادق کیا همچون موضوعِ «رسالهٔ ختمِ تحصیلی»ِ لیسانسِ ادبیات فارسی او در دانشگاه تهران نپذیرفت، بیضایی در ۱۳۳۸ دانشگاه را ترک کرد، از ۱۳۴۱ انتشارِ مقالاتِ این کتاب را آغاز کرد، و در ۱۳۴۴ مجموعش را به صورتِ این کتاب منتشر کرد − که، به قولی، شد «پایهٔ استوار تاریخنویسی نمایش در ایران».
عبّاس جوانمرد به یاد آورده که «با اصرار و تأکید و سفارش» فرّخ غفّاری بود که سلسلهٔ چهاردهگانهٔ مقالاتِ «نمایش در ایران» در دورهٔ سوّمِ مجلّه موسیقی (از شمارهٔ ۶۲ تا ۷۷ به سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲) منتشر شد؛و سپستر، در مهرِ ۱۳۴۴، مجموعِ این مقالهها در کتابی به نامِ نمایش در ایران: با شصت تصویر و طرح و یک واژهنامه در چاپخانهٔ کاویان به سفارشِ نویسنده طبع شد.این کتاب سالها نایاب بود و به طورِ غیرقانونی تکثیر میشد، تا سرانجام چاپ دوبارهای ازش در سالِ ۱۳۷۹ ممکن شد.
@Library_Telegram
✍ #بهرام_بیضایی
نمایش در ایران کتابِ بهرام بیضایی در تاریخِ نمایش ایران است. این را صادق کیا همچون موضوعِ «رسالهٔ ختمِ تحصیلی»ِ لیسانسِ ادبیات فارسی او در دانشگاه تهران نپذیرفت، بیضایی در ۱۳۳۸ دانشگاه را ترک کرد، از ۱۳۴۱ انتشارِ مقالاتِ این کتاب را آغاز کرد، و در ۱۳۴۴ مجموعش را به صورتِ این کتاب منتشر کرد − که، به قولی، شد «پایهٔ استوار تاریخنویسی نمایش در ایران».
عبّاس جوانمرد به یاد آورده که «با اصرار و تأکید و سفارش» فرّخ غفّاری بود که سلسلهٔ چهاردهگانهٔ مقالاتِ «نمایش در ایران» در دورهٔ سوّمِ مجلّه موسیقی (از شمارهٔ ۶۲ تا ۷۷ به سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲) منتشر شد؛و سپستر، در مهرِ ۱۳۴۴، مجموعِ این مقالهها در کتابی به نامِ نمایش در ایران: با شصت تصویر و طرح و یک واژهنامه در چاپخانهٔ کاویان به سفارشِ نویسنده طبع شد.این کتاب سالها نایاب بود و به طورِ غیرقانونی تکثیر میشد، تا سرانجام چاپ دوبارهای ازش در سالِ ۱۳۷۹ ممکن شد.
@Library_Telegram
❤1👍1
nmaysh_dr_ayran.pdf
11.9 MB
📕 #نمایش_در_ایران
✍ #بهرام_بیضایی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ #بهرام_بیضایی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
👍1
#تلنگر
جراحی شخصيت
آلپورت روانشناس مطرح عقیده دارد که وقتی که از کسی انتقاد میکنیم، داریم به نوعی جراحی شخصیت میکنیم.
اما همانند جراحی که میخواهد توموری را از بدن بیماری خارج کند و هنگام جراحی مواظب است رگ و پیهای سالم اطراف تومور آسیب نبیند ما هم باید مراقب باشیم.
پس هنگامی که تیغ انتقاد را در دست میگیریم باید همان قسمتی را که لازم است زیر تیغ ببریم و مواظب قسمتهای سالم شخصیت باشیم.
مثلا وقتی میخواهیم از كسی بهخاطر عدم مسئولیتپذیری انتقاد کنيم، نباید از واژههایی مانند: از تو ناامید شدم، يا تو هیچی نمیشی و جملاتی که کل شخصیت را زیر سوال میبرد استفاده کنيم.
راه درست اين است كه پس از گوشزد کردن نکات مثبت شخصیت فرد، که مطمئنا همه دارا میباشند از عدم مسولیتپذیری وی نیز انتقاد كنيم.
@Library_Telegram
جراحی شخصيت
آلپورت روانشناس مطرح عقیده دارد که وقتی که از کسی انتقاد میکنیم، داریم به نوعی جراحی شخصیت میکنیم.
اما همانند جراحی که میخواهد توموری را از بدن بیماری خارج کند و هنگام جراحی مواظب است رگ و پیهای سالم اطراف تومور آسیب نبیند ما هم باید مراقب باشیم.
پس هنگامی که تیغ انتقاد را در دست میگیریم باید همان قسمتی را که لازم است زیر تیغ ببریم و مواظب قسمتهای سالم شخصیت باشیم.
مثلا وقتی میخواهیم از كسی بهخاطر عدم مسئولیتپذیری انتقاد کنيم، نباید از واژههایی مانند: از تو ناامید شدم، يا تو هیچی نمیشی و جملاتی که کل شخصیت را زیر سوال میبرد استفاده کنيم.
راه درست اين است كه پس از گوشزد کردن نکات مثبت شخصیت فرد، که مطمئنا همه دارا میباشند از عدم مسولیتپذیری وی نیز انتقاد كنيم.
@Library_Telegram
👍2
☕️ قطعهای از کتاب
بدن آدما فقط کالبدیه برای اون هدیه واقعی که توی وجودشون هست و تو، پر از هدیهای. ازخودگذشتگی، مهربونی، عشق و محبت. تموم اون چیزایی که واقعاً اهمیت دارن. جوونی و زیبایی میگذره و از بین میره اما انسانیت تا همیشه موندگاره.
📕 #نهم_نوامبر
✍ #کالین_هوور
@Library_Telegram
بدن آدما فقط کالبدیه برای اون هدیه واقعی که توی وجودشون هست و تو، پر از هدیهای. ازخودگذشتگی، مهربونی، عشق و محبت. تموم اون چیزایی که واقعاً اهمیت دارن. جوونی و زیبایی میگذره و از بین میره اما انسانیت تا همیشه موندگاره.
📕 #نهم_نوامبر
✍ #کالین_هوور
@Library_Telegram
☕️ قطعهای از کتاب
اگر انسانها تا ابد زندگی میکردند،
اگر پیر نمیشدند،
اگر بدون مردن، همیشه سالم در این جهان زندگی میکردند،
خیال میکنی هرگز به خود زحمت فکر کردن به چیزهایی را میدادند که الان ذهنشان را مشغول کرده؟
منظورم این است که ما دربارهی همهچیز فکر میکنیم، تقریبا همه چیز، فلسفه، روانشناسی، منطق، دین، ادبیات...
فکر میکنم اگر چیزی به نام "مرگ" وجود نداشت، افکار پیچیدهی اینچنینی هرگز به وجود نمیآمد...
انسانها باید بهطور جدی، به معنی زندهبودنشان و اینک اینجابودنشان فکر کنند، چون میدانند که روزی خواهند مرد.
درست است؟
اگر قرار بود برای همیشه زنده بمانیم، چه کسی به معنای زنده بودن فکر میکرد؟ چه اهمیتی داشت؟ یا حتی اگر برای کسی اهمیتی داشت، احتمالا فقط فکر میکردند: «خوب کلی وقت دارم، بعدا بهش فکر میکنم.»...
ولی ما نمیتوانیم تا بعد صبر کنیم...
باید همین لحظه به آن فکر کنیم…
هیچکس نمیداند قرار است چه اتفاقی بیفتد...
ما مرگ را برای رشد کردن لازم داریم...
مرگ، این موجود عظیم و نورانی است که هرچه بزرگتر و نورانیتر باشد، ما را دیوانهوارتر مشتاق فکر کردن دربارهی چیزها میکند.
📕 سرگذشت پرندهی کوکی
✍ #هاروکی_موراکامی
@Library_Telegram
اگر انسانها تا ابد زندگی میکردند،
اگر پیر نمیشدند،
اگر بدون مردن، همیشه سالم در این جهان زندگی میکردند،
خیال میکنی هرگز به خود زحمت فکر کردن به چیزهایی را میدادند که الان ذهنشان را مشغول کرده؟
منظورم این است که ما دربارهی همهچیز فکر میکنیم، تقریبا همه چیز، فلسفه، روانشناسی، منطق، دین، ادبیات...
فکر میکنم اگر چیزی به نام "مرگ" وجود نداشت، افکار پیچیدهی اینچنینی هرگز به وجود نمیآمد...
انسانها باید بهطور جدی، به معنی زندهبودنشان و اینک اینجابودنشان فکر کنند، چون میدانند که روزی خواهند مرد.
درست است؟
اگر قرار بود برای همیشه زنده بمانیم، چه کسی به معنای زنده بودن فکر میکرد؟ چه اهمیتی داشت؟ یا حتی اگر برای کسی اهمیتی داشت، احتمالا فقط فکر میکردند: «خوب کلی وقت دارم، بعدا بهش فکر میکنم.»...
ولی ما نمیتوانیم تا بعد صبر کنیم...
باید همین لحظه به آن فکر کنیم…
هیچکس نمیداند قرار است چه اتفاقی بیفتد...
ما مرگ را برای رشد کردن لازم داریم...
مرگ، این موجود عظیم و نورانی است که هرچه بزرگتر و نورانیتر باشد، ما را دیوانهوارتر مشتاق فکر کردن دربارهی چیزها میکند.
📕 سرگذشت پرندهی کوکی
✍ #هاروکی_موراکامی
@Library_Telegram
👍2
☕️ قطعهای از کتاب
کسانی که ما را دوست دارند، از آنها که از ما نفرت دارند، خطرناکترند! زیرا انسان قادر نیست در مقابل آنها از خود مقاومتی نشان دهد. هیچکس نمیتواند به اندازه یک دوست، انسان را به انجام کاری وادار کند که درست بر خلاف میل اوست.
📕 دیوانه وار
✍ #کریستین_بوبن
@Library_Telegram
کسانی که ما را دوست دارند، از آنها که از ما نفرت دارند، خطرناکترند! زیرا انسان قادر نیست در مقابل آنها از خود مقاومتی نشان دهد. هیچکس نمیتواند به اندازه یک دوست، انسان را به انجام کاری وادار کند که درست بر خلاف میل اوست.
📕 دیوانه وار
✍ #کریستین_بوبن
@Library_Telegram
❤1
#کتاب_صوتی
📕 دروغ هایی که به خودمان می گوییم
✍ جان فردریکسون
کتاب دروغهایی که به خود میگوییم که در ظاهر درباره رواندرمانی است، در واقع درباره معنای آدم بودن است.
همه ما به خودمان دروغ میگوییم تا از درد در زندگیمان اجتناب کنیم. از این رو، همه به عنوان آدمهایی ناقص و ناکامل با هم برابریم؛ پس میتوانیم با شأن برابر با هم گفتگو کنیم و موظف به بیان حقایق به خود و دیگران هستیم. با این کار، یعنی دیدن دروغهایی که به خود میگوییم و مواجهه با حقایقی که از آنها اجتناب میکنیم، راهی را برای زیستن در حقیقت و با یکدیگر مییابیم. شنیدن حقیقت از دیگری به معنا ی تسلیم او شدن نیست، بلکه به این معناست که به چیزی بزرگتر تسلیم شده ایم: حقیقت.
@Library_Telegram
📕 دروغ هایی که به خودمان می گوییم
✍ جان فردریکسون
کتاب دروغهایی که به خود میگوییم که در ظاهر درباره رواندرمانی است، در واقع درباره معنای آدم بودن است.
همه ما به خودمان دروغ میگوییم تا از درد در زندگیمان اجتناب کنیم. از این رو، همه به عنوان آدمهایی ناقص و ناکامل با هم برابریم؛ پس میتوانیم با شأن برابر با هم گفتگو کنیم و موظف به بیان حقایق به خود و دیگران هستیم. با این کار، یعنی دیدن دروغهایی که به خود میگوییم و مواجهه با حقایقی که از آنها اجتناب میکنیم، راهی را برای زیستن در حقیقت و با یکدیگر مییابیم. شنیدن حقیقت از دیگری به معنا ی تسلیم او شدن نیست، بلکه به این معناست که به چیزی بزرگتر تسلیم شده ایم: حقیقت.
@Library_Telegram
❤3
دروغهایی_که_به_خود_میگوییم،_چطور.zip
144.1 MB
📕 دروغ هایی که به خودمان می گوییم
✍ جان فردریکسون
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ جان فردریکسون
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
❤3👍2
☕️قطعهای از کتاب
مردم دسته دسته به او گرويدند و سرسپردند و حسنی هم برای پيشرفت كار خودش هر روز نطقهای مفصلی در باب جن و پری و روز پنجاه هزار سال و بهشت و دوزخ و قضا و قدر و فشار قبر و از اين جور چيزها برايشان میكرد و نطقهای او را با حروف برجسته روی كاغذ مقوايی میانداختند و بين مردم منتشر میكردند. ديری نكشيد كه همهی اهالی زرافشان به او ايمان آوردند و چون سابقاً اهالی چندين بار شورش كرده بودند و تن به طلاشويی نمیدادند و میخواستند كه معالجه بشوند، حسنی قوزی همۀ آنها را به اين وسيله رام و مطيع كرد و از اين راه منافع هنگفتی عايد پولدارها و گردن كلفتهای آن جا شد. كوس شهرت حسنی در شرق و غرب پيچيد و به زودی يكی از مقربان و حاشيهنشينهای دربار پادشاه كوران شد.
در ضمن قرار گذاشت همۀ مردم مجبور به جمع كردن طلا بشوند و هر نفری از در خانه تا كنار رودخانه زنجيری به كمرش بسته بود. صبح آفتاب نزده ناقوس میزدند و آنها گروهگروه و دستهدسته به طلاشويی میرفتند و غروب آفتاب كار خودشان را تحويل میدادند و كورمال كورمال سر زنجير را میگرفتند و به خانهشان برمیگشتند. تنها تفريح آنها خوردن عرق و كشيدن بافور شده بود و چون كسی نبود كه زمين را كشت و درو بكند با طلا غله و ترياک و عرق خودشان را از كشورهای همسايه میخريدند. از اين جهت زمين باير و بيكار افتاده بود و كثافت و ناخوشی از سر مردم بالا می رفت.
📕#آب_زندگی
✍#صادق_هدایت
@Library_Telegram
مردم دسته دسته به او گرويدند و سرسپردند و حسنی هم برای پيشرفت كار خودش هر روز نطقهای مفصلی در باب جن و پری و روز پنجاه هزار سال و بهشت و دوزخ و قضا و قدر و فشار قبر و از اين جور چيزها برايشان میكرد و نطقهای او را با حروف برجسته روی كاغذ مقوايی میانداختند و بين مردم منتشر میكردند. ديری نكشيد كه همهی اهالی زرافشان به او ايمان آوردند و چون سابقاً اهالی چندين بار شورش كرده بودند و تن به طلاشويی نمیدادند و میخواستند كه معالجه بشوند، حسنی قوزی همۀ آنها را به اين وسيله رام و مطيع كرد و از اين راه منافع هنگفتی عايد پولدارها و گردن كلفتهای آن جا شد. كوس شهرت حسنی در شرق و غرب پيچيد و به زودی يكی از مقربان و حاشيهنشينهای دربار پادشاه كوران شد.
در ضمن قرار گذاشت همۀ مردم مجبور به جمع كردن طلا بشوند و هر نفری از در خانه تا كنار رودخانه زنجيری به كمرش بسته بود. صبح آفتاب نزده ناقوس میزدند و آنها گروهگروه و دستهدسته به طلاشويی میرفتند و غروب آفتاب كار خودشان را تحويل میدادند و كورمال كورمال سر زنجير را میگرفتند و به خانهشان برمیگشتند. تنها تفريح آنها خوردن عرق و كشيدن بافور شده بود و چون كسی نبود كه زمين را كشت و درو بكند با طلا غله و ترياک و عرق خودشان را از كشورهای همسايه میخريدند. از اين جهت زمين باير و بيكار افتاده بود و كثافت و ناخوشی از سر مردم بالا می رفت.
📕#آب_زندگی
✍#صادق_هدایت
@Library_Telegram
👍3❤1