کتابخانه تلگرام
102K subscribers
2.89K photos
708 videos
10.5K files
1.97K links
انواع کتاب کمیاب و ممنوعه
رمان، داستان
علمی، تخیلی، آموزشی
تاریخی، سیاسی
مطالب و داستانهای آموزنده و ...

ارتباط با ادمین:⬇️
@Library_Telegram_Bot

صفحه اینستاگرام کانال⬇️
https://www.instagram.com/library_telegram/
Download Telegram
📕 امپراطوری زرد، چنگیز خان و فرزندانش
یواخیم بارکهاوزن

این کتاب یکی از مهمترین منابع پژوهشی درباره نقد و بررسی تاریخ مغولان می‌باشد.
چنگیز و فرزندانش با قساوت و خون‌ریزی توانستند در مدت کوتاهی بزرگترین امپراطوری تاریخ را ایجاد کنند.

هر چند با مرگ چنگیز این امپراطوری پاره پاره شد و با خون‌ریزی‌های وحشتناکی که چنگیز و فرزندانش انجام دادند،

دنیا به چشم منفی به آن‌ها می‌نگرد،
باری به دلیل اهمیت این خاندان در تاریخ جهان، پژوهش‌های زیادی درمورد آن‌ها انجام یافته که کتاب حاضر یکی از همان‌هاست.

🔹در مقدمه می خوانیم:

در سال های اخیر کتاب هایی در باره چنگیز خان نوشته شده است.
در این کتاب ها که عموما به شیوه داستانی نوشته شده است.

تنها سخن از شخصیت اصلی بنیانگذار حکومت مغول یعنی خود چنگیز خان بحث شده است.
حال آنکه به نظر ما لازم است تاریخی نیز درباره ی مجموعه این عجیب ترین و پهن آور ترین امپراتوری های روی زمین نوشته شود.
و در صور فرهنگی و اقتصادی و نظامی این دولت به دقت و توجهی که شایستگی آن را دارد ، نشان داده شود.

@Library_Telegram
امپراتوری_زرد_چنگیزخان_و_فرزندانش.pdf
6.1 MB
📕 امپراطوری زرد، چنگیز خان و فرزندانش

یواخیم بارکهاوزن


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
ریشه ی تاریخی ضرب المثل ﺧﺮ ﮐﺮﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﻌﻞ ﮐﺮﺩ!

کریم ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻣﻌﺎﻭﻥ ﻭ ﻧﻘﺎﺭﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺑﯿﻮﺗﺎﺕ ﮐﻪ ﻧﻘﺎﺭﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺣﻘﻮﻕ ﻭ ﻣﻘﺮﺭﯼ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ. ﮐﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺍﻗﺘﻀﺎﯼ ﺷﻐﻠﺶ ﺑﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﻣﻄﺮﺑﻬﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﻫﻢ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ .
ﮐﺮﯾﻢ ﺷﯿﺮﻩ ﺍﯼ ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﻭ ﺑﺬﻟﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﯾﺪ ﻃﻮﻻﯾﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﯼ ﻃﺮﻑ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺷﺎﻩ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﻭ ﺧﻠﻮﺕ ﺷﺎﻩ ﻧﻔﻮﺫ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ.
ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺷﺎﻩ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﻫﻞ ﺷﻮﺧﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺮﯾﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻬﺖ ﺩﻟﻘﮏ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻗﺘﻀﺎﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﻭﺯ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻌﺾ ﺭﺟﺎﻝ ﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﯾﺎﻥ ﻣﺘﻨﻔﺬ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﯿﺶ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﻣﺘﻠﮑﻬﺎﯾﺶ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻭ ﺗﺨﻔﯿﻒ ﻧﻤﺎﯾﺪ. ﮐﺮﯾﻢ ﺷﯿﺮﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺷﻐﻞ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﺍﺵ ﮐﻪ ﻧﺎﯾﺐ ﺭﯾﯿﺲ ﻧﻘﺎﺭﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﯾﺐ ﺭﯾﯿﺲ ﻧﻘﺎﺭﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﯾﺐ ﮐﺮﯾﻢ ﻫﻢ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ.
ﻧﺎﯾﺐ ﮐﺮﯾﻢ ﺧﺮﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﯾﺎ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺁﺷﻨﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ .
ﺧﺮ ﮐﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺧﻼﻑ ﺳﺎﯾﺮ ﺧﺮﻫﺎ ﺷﮑﻞ ﻭ ﺭﯾﺨﺖ ﻣﺴﺨﺮﻩﺍﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺮﯾﻢ ﻃﻮﺭﯼ ﺟﻞ ﻭ ﭘﺎﻻﻥ ﺑﺮ ﭘﺸﺘﺶ ﻣﯽﮔﺬﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺷﮑﻞ ﻭ ﻫﯿﺌﺖ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ. ﮐﺮﯾﻢ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺑﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻠﮏ ﻭ ﻟﯿﭽﺎﺭ ﺑﮕﻮﯾﺪ . ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﯽ ﺍﺩﺑﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ . ﺩﺭﺑﺎﺭﯾﺎﻥ ﻭ ﺳﺎﯾﺮ ﺭﺟﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﺯ ﻧﯿﺶ ﺯﺑﺎﻧﺶ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﺎﺝ ﻭ ﺭﺷﻮﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ. ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﻘﮏ ﺑﺎﺯﯼ ﺧﻮﺷﺸﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﮐﺮﯾﻢ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺷﺎﻩ ﻣﯽ ﺑﺮﺩﻧﺪ.
ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺷﺎﻩ ﻗﺒﻼً ﺟﺮﯾﺎﻥ ﻗﻀﯿﻪ ﻭ ﻣﺘﻠﮏ ﮐﺮﯾﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻗﻬﻘﻬﻪ ﻣﯽ ﺯﺩ . ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺷﺎﮐﯽ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ": ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺑﺮﻭ ﺧﺮ ﮐﺮﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﻌﻞ ﮐﻦ "! ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺷﺮ ﺯﺑﺎﻧﺶ ﺩﺭﺍﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﯽ . ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺑﺎﻻ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ؛ ﮐﺮﯾﻢ ﻭ ﺧﺮﺵ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

@Library_Telegram
👍1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

اغلب از خود می‌پرسم که چرا ترس بر شب غالب می‌شود؟ فکر میکنم که شب زاییده‌ی تاریکی نیست. شب همواره هست، فقط در نورِ روز قابل رویت نیست!

من آدم‌های زیادی را دیده‌ام که از خودشان متنفرند و با مطبوع جلوه دادن خود در نظر دیگران، آن تنفر را جبران می‌کنند. فقط در این صورت می‌توانند نسبت به خود حس بهتری داشته باشند. جالب اینجاست که در سخن نیچه "تنفر از خود" جای شب را می‌گیرد و "مطبوع جلوه دادن خود"، جای روز را و آن وقت؛ این جمله را دوباره باید خواند: "شب همواره هست، فقط در نورِ روز قابل رویت نیست."


📕 #و_نیچه_گریه_کرد

#اروین_د_یالوم


@Library_Telegram
👍2
☕️ قطعه‌ای از کتاب

گذر زمان به چیزی که عقربه‌های ساعت نشان میدهند، هیچ ربطی ندارد. این زمان‌سنج‌ها فقط روی چرخ دنده‌هایی استوارند که فکر نمی‌کنند، احساسی ندارند و بر پیچ و مهره‌هایی بی‌روح تکیه کرده‌اند. آن‌ها نمیدانند که پنج ثانیه یعنی چه و فقط شمارش می‌کنند: یک، دو، سه، چهار و پنج. این مساله هم یک شکنجهٔ دردآلود و هم لذتی بی‌انتها است.

📕 #بینایی

#ژوزه_ساراماگو

@Library_Telegram
👍2
☕️ قطعه‌ای از کتاب

می‌گویند وقتی آدم سقوط می کند مغزش سریع تر کار میکند، جوری که می تواند در کسری از ثانیه به هزار چیزی فکر کند. از وقتی "اوه" چهار پایه را از زیر پایش کنار زد تا لحظه ای که سقوط کرد و با یک صدای وحشتناک کف زمین ولو شد، توانست به خیلی چیزها فکر کند. حالا بی دفاع به پشت دراز کشیده و مدت مدیدی به قلابش نگاه می کند که مانند صخره ای که در مقابل امواج سهمگین مقاومت می کند، به سقف چسبیده است.
سپس با انزجار به طنابی نگاه میکند که از وسط دو نیم شده است. با خودش فکر می‌کند عجب جامعه ای!
اینها حتی نمی توانند یک طناب درست و حسابی تولید کنند.
درحالی که سعی می کند پایش را از هم باز کند،بی صدا لعنت می فرستد. چطور ممکن است که تولید طناب تا این حد با شکست مواجه شود، چه طور؟! با خودش فکر می کند این هم نمونه بارز اینکه آدم نمی تواند جان خودش را به صورت محترمانه بگیرد..!

📕 #مردی_به_نام_اوه

#فردریک_بکمن

@Library_Telegram
👍21
‍ ‍ اگر انسانِ قرن بیست و یکم به این نتیجه رسید که یک جنگِ بزرگ او را به نابودی خواهد کشانید، و در آن برنده‌ای نخواهد بود، و یا حتّی در صورتِ «صلحِ مسلّح» زندگی را غیرقابل تحمّل خواهد کرد، در این صورت ممکن است به دنیای بی‌جنگ تن دهد. برای این منظور اگر بشود تصوّرش را کرد _زیرا دنیایی که طیّ چند ده هزار سال با جنگ عادت کرده، چگونه بتواند آن را کنار بگذارد؟_ باید تمدّنهای صلح‌زای را به میدان آورد، و پشتوانه‌ی پذیرشِ آنها را حدّاقل توازنِ اقتصادی و اجتماعی قرار داد.
با ایجاد ارتباط و سرعت، هیچ ملّتی اکنون نمی‌تواند در خانه‌ی خود احساس آرامش و آسودگی کند، مگر آنکه حدّاقل آرامش و آسودگی بر سایر قسمتهای جهان حکمروا باشد. باید اکسیری به دست آید که اطمینان بدهد که بیش از یک راه در پیش نیست و آن مسالمت است. به این حساب، ادامه‌ی صلح در گرو آن می‌شود که همبستگیِ جهانی، نزاعِ موضعی را در حکم نزاعِ جهانی بشناسد، و آن را از سرچشمه ببندد. موضوع، مستلزم نظم تازه‌ای در تمشیّت گیتی است.
آیا تجربه‌های بشری، تاریخ، شاهکارهای ادبی، چکیده‌ی «خِرَد جهانی»، قادر هستند که این اکسیر را در اختیار بگذارند؟

#ایران_چه_حرفی_برای_گفتن_دارد

💎کانال دکتر محمّد‌علی اسلامی نُدوشن

@Library_Telegram
1
ماهارشی به همه جویندگان جدی حقیقت می‌گوید :

"شما هر مرحله‌ای و برای هر چیزی می‌گویید " من "، " من "؛ " من می‌خواهم این را بدانم"، "من این احساس‌ را می‌کنم "، " من این فکر را می‌کنم "، و الی آخر. از خودتان بپرسید این " من " کیست، این فکر "من" از کجا صادر می‌شود، سرچشمه او چیست ؛ ذهن خودتان را محکم بر این فکر به قیمت حذف همه فکرهای دیگر متمرکز کنید، و آن فرایند شما را زودتر یا دیرتر به درک واقعیت خویش خودتان هدایت خواهد کرد."

روش خیلی‌ساده این است: شما از خودتان می‌پرسید " من کیستم؟ " و سعی می‌کنید تا سرتاسر ذهن خودتان را متمرکز در بدست آوردن پاسخی برای آن سؤال حفظ کنید. بله ، این حقیقت دارد که فکرهای ناخوانده دیگری نیز در درون شما برخواهند خواست و به شما هجوم می‌آورند و سعی می‌کنند که توجه شما را منحرف کنند. اما به هر حال برای همه این فکرها، فکر "من" سرچشمه و مبنا (مصدر) است. پس بدین ترتیب هر فکری که برمی‌خیزد، بی‌آنکه اجازه دهید به رشد خودش ادامه دهد، بپرسید چه کسی این فکر را به دست می‌آورد. پاسخ " من " خواهد بود. سپس از خودتان بپرسید، " این " من " کیست و از کجا می‌آید؟ "

ماهارشی می‌گویند ، " بوسیله تنوع و تعدد فکرهایی که تلاش می‌کنند که شما را منحرف کنند دلسردشده نباشید. روش بالا را با ایمان و امید دنبال کنید و به طور قطع موفق خواهید شد."

نقل از مرید : Devaraja Mudaliar

@Library_Telegram
👍3
در مورد صدای لطفعلی خان زند گویند که صدایی داشت گرم و با تُنی غمناک که دیگران را تحت تاثیر قرار میداد. آغامحمدخان قاجار قبل از به قتل رساندن او به خاطر حسادت به صدایش، دستور داد حین شکنجه در حلقش سرب داغ بریزند. بخاطر تحمل شکنجه های اغامحمدخان مقامش را در تاریخ شرق همچون شهید میدانند.

سر هارفورد جونز نویسنده بریتانیایی در کتابش درباره او چنین نوشته: «لطفعلی‌خان به وقت نعمت جوانمرد، خوشایند و دست و دلباز و به وقت سخت‌ترین مصیبت‌هایی که بتوان بر آدمی روی آورد، باوقار و خوددار و با عزم بود.»

@Library_Telegram
ایرانیان قدیم، زنان را کانون مهرورزی و باروری می‌دانستند ازین‌روی همواره آنان را مورد تکریم قرار می‌دادند. ‏

تحولی که در فرهنگ ایران به وجود آورد، بانوان ایرانی را در تمام امور هم تراز مردان کرد که در دیگر تمدن ها دیده نمی‌شد، در آن زمان یونانی ها با زنان مانند برده رفتار می کردند و ارسطو میگفت زن نمیتواند روح داشته باشد!

@Library_Telegram
👍2
#تلنگر

زمين بهشت می‌شود روزی كه مردم بفهمند:

_ هيچ چيز عيب نيست، جز قضاوت و مسخره كردن ديگران
_ هيچ چيز گناه نيست، جز ضایع کردن حق مردم
_ هيچ چيز ثواب نيست، جز خدمت به ديگران
_ هيچ‌كس اسطوره نيست، الا در مهربانى و انسانيت
_ هيچ چيز جاودانه نمی‌ماند، جز عشق
_ هيچ چيز ماندگار نيست، جز خوبى ...

#پائولو_کوئلیو

@Library_Telegram
👍4👏1
📚چرا کتاب‌خوان‌ها جذاب‌ترین‌اند؟

📙 کتاب‌خوان‌ها بسیار از سن‌شان عاقل‌ترند.

تحقیقی در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چه‌قدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آن‌ها قوی‌تر می‌شود و در نهایت باعث می‌شود این بچه‌ها واقعا عاقل‌تر شوند، با محیط‌شان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درک‌شان بالاتر برود.
تجربه‌های قهرمان‌های داستان‌ها تبدیل به تجربه‌های خود خواننده‌ها می‌شود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان می‌کشد، تبدیل به باری می‌شود که خواننده باید تحمل کند. خواننده‌های کتاب‌ها هزاران بار زندگی می‌کنند و از هر کدام از این تجربه‌ها چیزی یاد می‌گیرند.
اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلب‌تان را پر کند، می‌توانید این کتاب‌خوان‌ها را در کافی‌شاپ‌ها، پارک‌ها و متروها پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آن‌ها را به جا خواهید آورد.

📕کتاب‌خوان‌ها با شما حرف نمی‌زنند، با شما رابطه برقرار می‌کنند.

آن‌ها در نامه‌ها یا مسج‌هایشان انگار برای‌تان شعر می‌نویسند. صرفا به سوالات‌تان جواب نمی‌دهند یا بیانیه صادر نمی‌کنند، بلکه با عمیق‌ترین فکرها و تئوری‌ها پاسخ شما را می‌دهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایده‌هایشان مسحور خواهند کرد.
تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشان داده، کتاب خواندن برای کودکان باعث می‌شود آن‌ها کلماتی را یاد بگیرند که هرگز در مدرسه به آن‌ها یاد نمی‌دهند.
به خودتان لطف کنید و با کسی قرار بگذارید که می‌داند چه‌طور از زبان‌اش استفاده کند.

@Library_Telegram
👍2
زمستان می‌رود و روسیاهی به ذغال می‌ماند.

در ایام قدیم عمده ترین سوخت منازل ذغال بود و تهیه آن دشوار. مردم حتی خاکه ذغالی را که در کف انبار می‌ماند برای گرم کردن کرسی استفاده می‌کردند. قبل از زمستان باید ذغال تهیه و انبار می‌‌شد چون در زمستان تهیه ذغال سخت بود و افراد سودجو ذغال را گران می‌فروختند. اما به هر حال زمستان و سختی‌هایش تمام شده و می‌گذشت.
این ضرب‌المثل که یک مثل فارسی است،
در مواقعی به کار می‌رود که کسی به دیگری بدی کرده و یا امیدش را ناامید کرده باشد و به این فکر نکند که روزی اوضاع عوض شده و شخص گرفتار خلاص می‌شود.
به این معنی که بالاخره هر چه بود گذشت و یا هر طور بود مسئله حل و کار انجام شد امّا فقط سرافکندگی و خجالت برای آن شخصی که بدی کرده باقی خواهد ماند. ⛄️

م۰اشک


‌‎‌‎@Library_Telegram
قاپ کسی را دزدیدن !

عبارت مثلی بالا کنایه از این است که کسی را به لطایف الحیل تحت تاثیر قرار دهند و آنچنان نظر مساعدش را به خود جلب کنند که :" هر چه از او بخواهند بکند و هرحرفی به او بگویند باور نماید و مخصوصا در مورد قسمت دوم بیشتر موقع استعمال دارد ."

قاپ به معنی : استخوانی خرد در پاچه گوسفند و غیره آمده وآن را قاپ مورد نظر استخوان پاشنه و سر زانوی گوسفند است که با آن قاپ بازی میکنند .
این بازی اختصاص به افراد و جوانان طبقه سوم دارد و با آن چند نوع بازی می کنند که اهم آنها عبارت از قاپ سرپا که به دوطریقه تیلی و پئی که امروزه رواج چندانی ندارد ، و سه قاپ وچهارقاپ و جز اینهاست .

بازی سه قاپ همان طوری که از اسمش پیداست ازسه قاپ تشکیل شده وراجع به طرز و کیفیت این نوع بازی در مقاله نقش آوردن تعريف خواهد شد.

قاپ بازی به این ترتیب است که مقداری قاپ معمولی را در وسط دایره ای به شکل افقی میچینند . هر یک از بازیکنان یک شاه قاپ در میان دو انگشت دست دارند و در خارج دایره متن و پشت سر هم با شاه قاپها به قاپهای وسط دایره میزنند . هر کس توانست قاپهای بیشتری را بزند و از دایره خارج کند برنده شناخته می شود .

مطلب و موضوع مقاله بر سر همین شاه قاپ است . شاه قاپ بزرگتر از قاپهای معمولی است . و برای آنکه سنگین باشد معمولا قسمت مقعر وفرو رفته آن را که جیک میگویند با سرب پر می کنند و یا به طور کلی آنرا سوراخ کرده درونش را سرب می ریزند تا به علت ثقل وسنگینی بتواند قاپها را از وسط دایره خارج کند . این عمل را بارزدن قاپ و آن قاپ را قاپ پر یا قاپ بارزده می گویند .

به قول دانشمند معاصرآقای جمال زاده :" مردم کهنه قالتاق وکاربر و آزموده و ناقلا را نیز میگویند : فلانی قاپش پراست ."
پیداست هرکس قاپش از نظر سنگینی خوشدست و آماده تر باشد در بازی موفقتر است . در بازیهای دیگر هم بعضیها با قاپهای مخصوص خودشان که قبلا آن را پر کرده اند بازی می کنند تا هر نقشی را که بخواهند بر زمین بنشیند .
این قاپها در نزد اهل فن خیلی قیمت دارد و اگراین قاپها دزدیده شود سارق و رباینده آن هر چه از صاحب قاپ بخواهد ناچار است تمکین کند و قاپش را پس بگیرد . درازمنه واعصار گذشته که بازیها و تفریحات سالم به قدر کفایت وجود نداشت قاپ بازی در نزد جوانان وحتی پیران و سالمندان فارغ البال کاملا رایج بوده است .

@Library_Telegram
👍1
📕 #قصر_قورباغه_ها

#یوستین_گوردر

قصر قورباغه‌ها نام کتابی‌ست نوشتهٔ یوستین گردر نویسنده نروژی که در سال ۱۹۸۸ میلادی در نروژ منتشر شده‌است.این کتاب در سال ۱۳۷۷ توسط مهرداد بازیاری ترجمه شد و نشر هرمس (کیمیا) آن را منتشر کرد.قصرقورباغه‌ها یک داستان ویژهٔ کودکان و نوجوانان است.
کریستوفر پسر کوچکی‌ست که دلتنگ پدربزرگ فوت شده‌اش است، شبی کوتوله‌ای در مقابل او ظاهر می‌شود و کریستوفر را به یک سرزمین‌رویایی که یک قصر آنجاست می‌برد در حالی که خدمتکارها مارمولک‌اند و قورباغه‌هایی آنجاست که حالت جادویی دارند و..

@Library_Telegram
قصر قورباغه ها.pdf
1.2 MB
📕 #قصر_قورباغه_ها

#یوستین_گوردر


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
کودکت اگر با صداقت زندگی کند، می‌آموزد حقیقت چیست!

کودکت اگر با انصاف زندگی کند، عدالت را می‌آموزد و به مردم بدی نمی‌کند!

کودکت اگر رفتار خوب تو با همسرت را ببیند احترام به یک زن را می‌آموزد!

کودکت اگر با انتقاد زندگی کند، سرزنش کردن را می‌آموزد!

کودکت اگر با خصومت زندگی کند، جنگیدن را می‌آموزد!

کودکت اگر با تمسخر زندگی کند، کمرویی را می‌آموزد...

کودکت اگر با ترس زندگی کند، نگران بودن را می‌آموزد!

کودکت اگر با پذیرش زندگی کند، عشق ورزیدن را می‌آموزد!

کودکت اگر با تایید زندگی کند، می‌آموزد که خودش را دوست بدارد!

@Library_Telegram
📕 بازگشت بومی

تامس هاردی

"یوستاشیا "شخصیت اصلی این رمان، زنی که در آرزوی عشقی پر شر و شور روزگار می‌گذراند، معتقد است که رهایی‌اش از سرزمین افسرده سیمای "اگدن هیث "تنها و تنها در گروه ازدواج با "کلایم یوبرایت "است که از طرفی "کلایم "به علت ناخرسندی از کارش در پاریس، به خانه و کاشانه‌اش در "اگدن هیث "باز آمده است .همین خواهش یوستاشیا است که وی را با همسرش به مخالفت بر می‌انگیزد و" ...بازگشت بومی "نمونه کلاسیک یک تراژدی تمام عیار است که زندگی و عشق نافرجام "کلایم یوبرایت "و "یوستاشیا "را در پیش چشم می‌نهد .   

@Library_Telegram
بازگشت بومی.pdf
10.3 MB
📕 بازگشت بومی

تامس هاردی


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
👍1
#تلنگر 📚

زمانی که کافکا به دلیل بیماری به برلین نقل مکان میکنه در پارک دختر کوچکی رو میبینه که عروسک مورد علاقه‌ش را گم کرده و گریه میکنه کافکا با دخترک تمام پارک را برای پیدا کردن عروسک میگرده اما پیداش نمی‌کنن و به دخترک میگه، فردا به پارک بیا تا با هم به دنبالش بگردیم.

فردا کافکا نامه‌ای را به دخترک می‌ده که توسط عروسک نوشته شده و به دخترک گفته، گریه نکن، من به سفر دور دنیا رفتم و برایت از ماجراهایی که در سفر دارم مینویسم. کافکا هر روز نامه‌ای برای دخترک می‌آورد و دخترک از شنیدن ماجراها لذت می‌برد

تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش میاره و دخترک با دیدنش شروع به گریه می‌کنه و به کافکا میگه این شبیه عروسک من نیست، همونجا کافکا نامه دیگری به دخترک می‌ده که در آن عروسک به دخترک نوشته که مسافرت سبب تغییرش شده.

دخترک عروسک را با خوشحالی بغل میکنه و به خانه ش میره . یک سال بعد کافکا میمیره و دخترک سالها بعد زمانی که یه دختر جوان شده داخل عروسک نامه‌ای با امضای کافکا پیدا میکنه که نوشته

هر چیزی را که بدان عشق می‌ورزی، احتمالا زمانی از دست خواهی داد اما عشق به طریق دیگری به تو باز خواهد گشت.

@Library_Telegram
👍6
لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇

https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/