نسیم.pdf
4.7 MB
📕 #نسیم
✍ #محمد_حجازی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ #محمد_حجازی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
👏1
📕 #آشنایی_با_مکتبهای_ادبی
✍ #منصور_ثروت
نویسنده در این کتاب در شش فصل مجزا به بررسی هفت مکتب از مکاتب ادبی مورد نیاز دانشجویان می پردازد. در ابتدا به معرفی هر مکتب پرداخته و سپش با ارائه تاریخچه آنها به بررسی علل شکل گیریشان در دوره و زمان خاص اشاره می کند. و سپس به بررسی اصول و ویژگی های ان مکتب می پردازد. کتاب فوق را به علاقه مندان به آشنایی با مکاتب ادبی به دلیل همه فهم بودن زبان کتاب توصیه می کنم.
@Library_Telegram
✍ #منصور_ثروت
نویسنده در این کتاب در شش فصل مجزا به بررسی هفت مکتب از مکاتب ادبی مورد نیاز دانشجویان می پردازد. در ابتدا به معرفی هر مکتب پرداخته و سپش با ارائه تاریخچه آنها به بررسی علل شکل گیریشان در دوره و زمان خاص اشاره می کند. و سپس به بررسی اصول و ویژگی های ان مکتب می پردازد. کتاب فوق را به علاقه مندان به آشنایی با مکاتب ادبی به دلیل همه فهم بودن زبان کتاب توصیه می کنم.
@Library_Telegram
آشنایی_با_مکتب_های_ادبی_منصور_ثرو.pdf
9.9 MB
📕 #آشنایی_با_مکتبهای_ادبی
✍ #منصور_ثروت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ #منصور_ثروت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
وقتی حافظ به یزد تبعید شد!
ماجرای سکونت حافظ در محله شیخداد یزد
«شاه شجاع» که مخالفین حافظ را سرسخت و اوضاع را بسیار بد میبیند، سرانجام با هماهنگی وزیر خود «توران شاه» تصمیم میگیرد حافظ را به شهریزد تبعید کند تا با این تنبیه، هم دوست دیرین خود(حافظ) را از دست دشمنان برهاند، هم با دورشدن او از شیراز، سر و صدای مخالفین خاموش گردد(بیرون راندن حافظ از شیراز و سفر اجباری او به یزد، بین سال های 770 تا 772 هجری قمری بوده است).
وقتی حافظ وارد یزد می شود، یکراست به خانقاه» شیخ تقی الدین محمد دادا» می رود.
«شیخ تقی الدین محمد دادا» عارف کامل و از مشایخ زمان خود بود، اما در زمان تبعید حافظ این خانقاه توسط پسرِ شیخ اداره میشد، زیرا خود شیخ، مدتها پیش از این فوت کرده بود.
حافظ تقریباً 2 سال در این خانقاه و زیر نظر «شاه یحیی» که پسرِ برادرِ «شاه شجاع» و حاکم محلّی یزد بود، به سربرد.
اگرچه امروزه از خانقاه «شیخ تقی الدین محمد دادا»(تبعیدگاه حافظ در یزد) اثری باقی نمانده، اما محلّه ای که خانقاه در آن بوده است، هنوز در یزد محل زندگی مردم است و در بین یزديها به محلّۀ «شیخ داد» معروف است.
📕 حافظ شیرین سخن،
✍ به کوشش حسین معلم و آزاد معلم
@Library_Telegram
ماجرای سکونت حافظ در محله شیخداد یزد
«شاه شجاع» که مخالفین حافظ را سرسخت و اوضاع را بسیار بد میبیند، سرانجام با هماهنگی وزیر خود «توران شاه» تصمیم میگیرد حافظ را به شهریزد تبعید کند تا با این تنبیه، هم دوست دیرین خود(حافظ) را از دست دشمنان برهاند، هم با دورشدن او از شیراز، سر و صدای مخالفین خاموش گردد(بیرون راندن حافظ از شیراز و سفر اجباری او به یزد، بین سال های 770 تا 772 هجری قمری بوده است).
وقتی حافظ وارد یزد می شود، یکراست به خانقاه» شیخ تقی الدین محمد دادا» می رود.
«شیخ تقی الدین محمد دادا» عارف کامل و از مشایخ زمان خود بود، اما در زمان تبعید حافظ این خانقاه توسط پسرِ شیخ اداره میشد، زیرا خود شیخ، مدتها پیش از این فوت کرده بود.
حافظ تقریباً 2 سال در این خانقاه و زیر نظر «شاه یحیی» که پسرِ برادرِ «شاه شجاع» و حاکم محلّی یزد بود، به سربرد.
اگرچه امروزه از خانقاه «شیخ تقی الدین محمد دادا»(تبعیدگاه حافظ در یزد) اثری باقی نمانده، اما محلّه ای که خانقاه در آن بوده است، هنوز در یزد محل زندگی مردم است و در بین یزديها به محلّۀ «شیخ داد» معروف است.
📕 حافظ شیرین سخن،
✍ به کوشش حسین معلم و آزاد معلم
@Library_Telegram
Forwarded from کتابخانه تلگرام
لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
👍1
چه زیبا گفت فروغ فرخزاد...
دلت را بتکان...
اشتباهاتت وقتی افـتاد روی زمین...
بگذار همانجا بماند...
فقط از لابه لای اشتباه هایت،
یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن ... و بزن به دیوار دلت
اشتباه کردن اشتباه نیست ؛
در اشتباه ماندن اشتباه است!
@Library_Telegram
دلت را بتکان...
اشتباهاتت وقتی افـتاد روی زمین...
بگذار همانجا بماند...
فقط از لابه لای اشتباه هایت،
یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن ... و بزن به دیوار دلت
اشتباه کردن اشتباه نیست ؛
در اشتباه ماندن اشتباه است!
@Library_Telegram
👍2
📕 #بگذار_سخن_بگویم(شهادتی ست از دمیتیلا,
زنی از معادن بولیوی)
✍ #دومیتیلا_باریوس_د_چونگارا
«...هنگامی که شما از همه نعمتهای زندگی استفاده میبرید ؛ کارگران در اعماق بدبختی دست و پا میزنند,استخوانهاشان از سوء تغذیه به هم میپیچد و سیلی کوز ریه هاشان را پاره پاره میکند؛ و حالا, سینیورها !شما تشریف آورده اید سر آنها را هم با تفنگهایتان نشانه گرفته اید...ما کارگریم,برده نیستیم...
آیا لحظه ای اندیشیده اید که کار معدن به چه چیزی شباهت دارد؟آیا به عمق اندوه و بدبختی طبقه زحمتکش پی برده اید؟
نه سینیورها!
تنها کاری که از دست شما بر می آید این است که مردم را بکشید...و اولین کاری که از دست شما ساخته نیست این است که در اقتصاد کشورتان سهمی داشته باشید.آیا میتوانید این «توانستن» و «نتوانستن » را با هم مقایسه کنید و از آن نتیجه ای بگیرید؟...»
این مطالب گزیده ایست از کتاب «بگذار سخن بگویم» اثر یک زن کارگر بولیویایی ترجمه احمد شاملو .
زبان دمیتیلا زبان زنی عامی ست که با آن ,از طریق تجارب شخصی و سوابق مبارزاتی خویش_از
آغاز تا رهبری_به تحلیل بنیادی نهضتها و جنبش های خلق بولیوی میپردازد.
@Library_Telegram
زنی از معادن بولیوی)
✍ #دومیتیلا_باریوس_د_چونگارا
«...هنگامی که شما از همه نعمتهای زندگی استفاده میبرید ؛ کارگران در اعماق بدبختی دست و پا میزنند,استخوانهاشان از سوء تغذیه به هم میپیچد و سیلی کوز ریه هاشان را پاره پاره میکند؛ و حالا, سینیورها !شما تشریف آورده اید سر آنها را هم با تفنگهایتان نشانه گرفته اید...ما کارگریم,برده نیستیم...
آیا لحظه ای اندیشیده اید که کار معدن به چه چیزی شباهت دارد؟آیا به عمق اندوه و بدبختی طبقه زحمتکش پی برده اید؟
نه سینیورها!
تنها کاری که از دست شما بر می آید این است که مردم را بکشید...و اولین کاری که از دست شما ساخته نیست این است که در اقتصاد کشورتان سهمی داشته باشید.آیا میتوانید این «توانستن» و «نتوانستن » را با هم مقایسه کنید و از آن نتیجه ای بگیرید؟...»
این مطالب گزیده ایست از کتاب «بگذار سخن بگویم» اثر یک زن کارگر بولیویایی ترجمه احمد شاملو .
زبان دمیتیلا زبان زنی عامی ست که با آن ,از طریق تجارب شخصی و سوابق مبارزاتی خویش_از
آغاز تا رهبری_به تحلیل بنیادی نهضتها و جنبش های خلق بولیوی میپردازد.
@Library_Telegram
👍2
بگذار سخن بگویم.pdf
9.8 MB
📕 #بگذار_سخن_بگویم(شهادتی ست از دمیتیلا,
زنی از معادن بولیوی)
✍ #دومیتیلا_باریوس_د_چونگارا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
زنی از معادن بولیوی)
✍ #دومیتیلا_باریوس_د_چونگارا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
خوشبختی از نگاه آلفرد هیچکاک
آقای هیچکاک؛ تعریف شما از خوشبختی چیست؟
_شاید خوشبختی در خودآگاهی باشد. اینکه استعدادها و تواناییهای خویش را بشناسی و بتوانی خود را در مسیر موفقیت قرار دهی و کاری کنی که زمان به نفعت بگذرد نه به ضررت.
اینکه اشتباهات خود را بدانی و سعی کنی از آنها درس بگیری و تکرارشان نکنی. اینکه از آدمهای پوشالی و دروغین زندگی دور شوی و قدر انسانهای واقعی را بدانی. اینکه درون خود را خالص کنی و بهفکر چیزهای مثبت باشی. خوداگاهی شاید بزرگترین نعمت زندگی است.
@Library_Telegram
آقای هیچکاک؛ تعریف شما از خوشبختی چیست؟
_شاید خوشبختی در خودآگاهی باشد. اینکه استعدادها و تواناییهای خویش را بشناسی و بتوانی خود را در مسیر موفقیت قرار دهی و کاری کنی که زمان به نفعت بگذرد نه به ضررت.
اینکه اشتباهات خود را بدانی و سعی کنی از آنها درس بگیری و تکرارشان نکنی. اینکه از آدمهای پوشالی و دروغین زندگی دور شوی و قدر انسانهای واقعی را بدانی. اینکه درون خود را خالص کنی و بهفکر چیزهای مثبت باشی. خوداگاهی شاید بزرگترین نعمت زندگی است.
@Library_Telegram
👍1
📕 #غزل_ها
✍ #رهی_معیری
شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانهی سلطنتی اشتغال داشت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. رهی علاوه بر شاعری، در ساختن تصنیف نیز مهارت کامل داشت. وی در سالهای آخر عمر در برنامهی گلهای رنگارنگ رادیو در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی میکرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از آن جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگربار در سال ۱۳۴۵، عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر وی بود. رهی معیری که تا آخر عمر مجرد زیست، در بیست و چهارم آبان سال ۱۳۴۷ شمسی پس از رنجی طولانی از بیماری سرطان معده بدرود زندگانی گفت و در مقبرهی ظهیرالدولهی شمیران به خاک سپرده شد.
@Library_Telegram
✍ #رهی_معیری
شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانهی سلطنتی اشتغال داشت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. رهی علاوه بر شاعری، در ساختن تصنیف نیز مهارت کامل داشت. وی در سالهای آخر عمر در برنامهی گلهای رنگارنگ رادیو در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی میکرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از آن جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگربار در سال ۱۳۴۵، عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر وی بود. رهی معیری که تا آخر عمر مجرد زیست، در بیست و چهارم آبان سال ۱۳۴۷ شمسی پس از رنجی طولانی از بیماری سرطان معده بدرود زندگانی گفت و در مقبرهی ظهیرالدولهی شمیران به خاک سپرده شد.
@Library_Telegram
👍2
رهی معیری.pdf
424.6 KB
📕 #غزل_ها
✍ #رهی_معیری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ #رهی_معیری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
📕 باستانشناسی و تاریخ سیستان و بلوچستان
✍ دکتر منصور سید سجادی
گرچه نزدیک به یک سده از نخستین کاوش های باستان شناختی در سیستان و بلوچستان گذشته، اما داده های باستان شناختی از این منطقه در مقایسه با سایر مناطق ایران و مناطق همجوار، همچنان بر پژوهش های چند دهه ی گذشته استوار است. این کتاب حاصل مطالعات میدانی و کتابخانه ای مؤلف آن درباره ی تاریخ بلوچستان و کاوش های پیوسته ی او در شهر سوخته ی سیستان است؛ تحقیقاتی که به پیش از دهه ی هفتاد و سال های پس از آن باز می گردد. این کتاب بازخوانی دو متن تاریخی درباره ی جغرافیا و تاریخ بلوچستان را نیز در بردارد.
مطالب در هشت گفتار به خوانندگان ارائه گردیده است:
گفتار نخست: جغرافیای بلوچستان در مرآت البلدان نوشته ی اعتمادالسلطنه و میرزا مهدی خان سرتیپ - این گفتار شامل دو پاره است؛ بخشی که اعتمادالسلطنه نگاشته و بخش دوم که گزارش میرزا مهدی خان سرتیپ قاینی را منعکس کرده است. این گزارش که به سفارش محمد اسماعیل خان نوری وکیل الملک، والی کرمان و بلوچستان در آن دوران تدوین شده، نخستین بار در روزنامه ی ایران اعتماد السلطنه به چاپ رسیده و بار دیگر در مرآت البلدان به طبع رسیده است. مرآت البلدان به معنای آینه ی شهرها که به مرآت بلدان ناصری نیز شناخته می شود، به تقلید از معجم البلدان حموی، فرهنگ جغرافیای ایران در دوره ی قاجار بوده است.
گفتار دوم: تاریخ بلوچستان در مرآت البلدان از زبان نئارک، نوشته و ترجمه ی اعتمادالسلطنه - این قسمت نیز از مرآت البلدان نقل شده و شامل ورایت آریان مورخ یونانی از سفر نئارک، دریاسالار اسکندر مقدونی است. نئارک به عنوان سرپرست ناوگان دریایی اسکندر و به دستور او در 326 پیش از میلاد به خلیج فارسی سفر می کند و گزارشی درباره ی ویژگی های سیاسی و اجتماعی و آبادی های آن در دوره ی هخامنشیان می نویسد. گزارش نئارک از نخستین اسناد دریانوردی در خلیج فارسی نیز به شمار می آید.
گفتار سوم: بلوچستان باستانی از آغاز تا اسلام
گفتار چهارم: کاوش در شهر سوخته
گفتار پنجم: جامعه ی شهر سوخته
گفتار ششم: توزیع آن در سیستان وبلوچستان
گفتار هفتم: تاریخ قوم کوچ در دوران اسلام
گفتار هشتم: یادداشتی کوتاه بر فراز و نشیب تیس
(گفتار سوم تا هشتم حاصل کار و تحقیق نویسنده در ده سال اخیر در زمینه ی باستان شناسی و تاریخ بلوچستان است)
@Library_Telegram
✍ دکتر منصور سید سجادی
گرچه نزدیک به یک سده از نخستین کاوش های باستان شناختی در سیستان و بلوچستان گذشته، اما داده های باستان شناختی از این منطقه در مقایسه با سایر مناطق ایران و مناطق همجوار، همچنان بر پژوهش های چند دهه ی گذشته استوار است. این کتاب حاصل مطالعات میدانی و کتابخانه ای مؤلف آن درباره ی تاریخ بلوچستان و کاوش های پیوسته ی او در شهر سوخته ی سیستان است؛ تحقیقاتی که به پیش از دهه ی هفتاد و سال های پس از آن باز می گردد. این کتاب بازخوانی دو متن تاریخی درباره ی جغرافیا و تاریخ بلوچستان را نیز در بردارد.
مطالب در هشت گفتار به خوانندگان ارائه گردیده است:
گفتار نخست: جغرافیای بلوچستان در مرآت البلدان نوشته ی اعتمادالسلطنه و میرزا مهدی خان سرتیپ - این گفتار شامل دو پاره است؛ بخشی که اعتمادالسلطنه نگاشته و بخش دوم که گزارش میرزا مهدی خان سرتیپ قاینی را منعکس کرده است. این گزارش که به سفارش محمد اسماعیل خان نوری وکیل الملک، والی کرمان و بلوچستان در آن دوران تدوین شده، نخستین بار در روزنامه ی ایران اعتماد السلطنه به چاپ رسیده و بار دیگر در مرآت البلدان به طبع رسیده است. مرآت البلدان به معنای آینه ی شهرها که به مرآت بلدان ناصری نیز شناخته می شود، به تقلید از معجم البلدان حموی، فرهنگ جغرافیای ایران در دوره ی قاجار بوده است.
گفتار دوم: تاریخ بلوچستان در مرآت البلدان از زبان نئارک، نوشته و ترجمه ی اعتمادالسلطنه - این قسمت نیز از مرآت البلدان نقل شده و شامل ورایت آریان مورخ یونانی از سفر نئارک، دریاسالار اسکندر مقدونی است. نئارک به عنوان سرپرست ناوگان دریایی اسکندر و به دستور او در 326 پیش از میلاد به خلیج فارسی سفر می کند و گزارشی درباره ی ویژگی های سیاسی و اجتماعی و آبادی های آن در دوره ی هخامنشیان می نویسد. گزارش نئارک از نخستین اسناد دریانوردی در خلیج فارسی نیز به شمار می آید.
گفتار سوم: بلوچستان باستانی از آغاز تا اسلام
گفتار چهارم: کاوش در شهر سوخته
گفتار پنجم: جامعه ی شهر سوخته
گفتار ششم: توزیع آن در سیستان وبلوچستان
گفتار هفتم: تاریخ قوم کوچ در دوران اسلام
گفتار هشتم: یادداشتی کوتاه بر فراز و نشیب تیس
(گفتار سوم تا هشتم حاصل کار و تحقیق نویسنده در ده سال اخیر در زمینه ی باستان شناسی و تاریخ بلوچستان است)
@Library_Telegram
👍3
باستان_شناسی_و_تاریخ_سیستان_و_بلوچستان.pdf
5.3 MB
📕 باستانشناسی و تاریخ سیستان و بلوچستان
✍ دکتر منصور سید سجادی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ دکتر منصور سید سجادی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
👍1
#اندکی_تفکر
هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم ، چرا که ممکن است عقایدم اشتباه باشند
👤برتراند راسل
این جمله رو اولین بار که شنیدم زندگیمو عوض کرد
از اون موقع کمتر نظر میدم و بحث میکنم، و وقتی همه دارن سر یه موضوعی همدیگرو جر میدن، من همونیم که یه گوشه دارم چای میخورم و سیگار میکشم :)
✍ م۰اشک
@Library_Telegram
هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم ، چرا که ممکن است عقایدم اشتباه باشند
👤برتراند راسل
این جمله رو اولین بار که شنیدم زندگیمو عوض کرد
از اون موقع کمتر نظر میدم و بحث میکنم، و وقتی همه دارن سر یه موضوعی همدیگرو جر میدن، من همونیم که یه گوشه دارم چای میخورم و سیگار میکشم :)
✍ م۰اشک
@Library_Telegram
👏3
#یک_فنجان_تفکر
✍️ ماجرای ترس از اجاقگازِ مفت و بازار سهام!
💢 سال گذشته، خانوادهی همسرم قصد اسبابکشی و رفتن به خانهی جدید خودشان را داشتند، که بعد از ده، دوازده سال بالاخره آماده شده بود. توی خانهی جدید، مثالِ اغلب خانههای نوساز، وسایلی چون اجاقگاز رومیزی تعبیه شده بود و این یعنی آنها باید قید اجاقگاز ایتالیایی پنجشعلهای را که داشتند، میزدند. مادرخانمم از من خواست که آن را به آدم نیازمندی، اگر میشناسم، ببخشم. من هم راستش کسی به ذهنم نرسید. این بود که آن را توی سایت دیوار آگهی کردم تا پولش را بگیرم و بعد صرف کار خیری بکنم. قیمت اجاقگاز را، که از قضا خیلی هم تمیز و بینقص بود، شصت هفتاد درصد زیر قیمت آگهی کردم. چند نفر بلافاصله تماس گرفتند و از لحنشان پیدا بود که برای مصرف خودشان نمیخواهند و فقط میخواهند بزخری کنند. بعد از آنها، یک آقای جاافتادهای زنگ زد و خیلی محترمانه خواست که تخفیفی بدهم. گفتم که جا ندارد، چون حداقل قیمت را تعیین کردهام. گفت برای کار خیر میخواهد. پرسیدم چه کاری؟ گفت برای یک خانوادهی فقیر. پرسیدم چقدر تخفیف میخواهد؟ گفت دویست هزار تومان. گفتم مشکلی نیست، من سیصد هزار تومان تخفیف میدهم. تشکر کرد و پرسید اجاقگاز کجاست؟ گفتم شهرک اکباتان و اضافه کردم هر وقت راحت هستید بگویید که آنجا باشم و اجاق را تحویلتان بدهم. گفت ما شرق تهران هستیم. گفتم خب میخواهید برایتان پیک بگیرم و بفرستم؟ تشکر کرد و پرسید چقدر هزینهی پیک میشود؟ گفتم احتمالاً شصت هفتاد هزار تومانی میشود. کمی من و من کرد. گفتم نگران نباشید، چون کارتان خیر است، کرایه هم با من. طرف کمی تعجب کرد. مادرخانمم که بخشی از مکالمهی مرا شنیده بود، تا اسم کار خیر شنید، ماجرا را پرسید. خیلی خلاصه برایش گفتم که زیاد توی مکالمه وقفه نیفتد. او هم گفت اگر برای آدم نیازمندی میخواهد، لازم نیست، اصلا پولی بدهد. این را که به آن فرد گفتم، ضمن تشکر، انگار بیشتر تعجب کرد. تعجب از اینکه حاضر شدهام از دو میلیون تومان پول اجاقگاز بگذرم. این بود که اجازه خواست چند دقیقه دیگر دوباره بهم زنگ بزند. که نزد. که تا فردا شب هم نزد. من هم که آگهی را حذف کرده بودم، متعجب از آن لحن محترمانه و این رفتار عجیب، قید آگهی دوباره را زدم و فردای آن روز اجاقگاز را به نگهبان ساختمان بخشیدم. بعد که ماجرا را برای یکی از دوستانم تعریف کردم، ابتدا کلی به قیافهی حیرتزدهی من خندید و بعد گفت ای بابا، مگر نمیدانی ما ایرانیها تا چیزی گران و نایاب نشود، سراغش نمیرویم؟ تو آنقدر با طرف ساده و بیریا برخورد کردهای که ترسیده مشکلی در کار باشد یا احیانا بلایی سرش بیاید! اینجا بود که دیدم حق با دوستم است و خودم هم زدم زیر خنده. این را گفتم که برسم به بازار سرمایه. به بازاری که قیمت سهمها در آن به قدری پایین آمده و ارزان شده، که انگار خیلیها میترسند خریدار آنها باشند! شاید هم حق با آنها باشد و میترسند بلایی سرشان بیاید!
نقل از کانال تفکر جانبی
@Library_Telegram
✍️ ماجرای ترس از اجاقگازِ مفت و بازار سهام!
💢 سال گذشته، خانوادهی همسرم قصد اسبابکشی و رفتن به خانهی جدید خودشان را داشتند، که بعد از ده، دوازده سال بالاخره آماده شده بود. توی خانهی جدید، مثالِ اغلب خانههای نوساز، وسایلی چون اجاقگاز رومیزی تعبیه شده بود و این یعنی آنها باید قید اجاقگاز ایتالیایی پنجشعلهای را که داشتند، میزدند. مادرخانمم از من خواست که آن را به آدم نیازمندی، اگر میشناسم، ببخشم. من هم راستش کسی به ذهنم نرسید. این بود که آن را توی سایت دیوار آگهی کردم تا پولش را بگیرم و بعد صرف کار خیری بکنم. قیمت اجاقگاز را، که از قضا خیلی هم تمیز و بینقص بود، شصت هفتاد درصد زیر قیمت آگهی کردم. چند نفر بلافاصله تماس گرفتند و از لحنشان پیدا بود که برای مصرف خودشان نمیخواهند و فقط میخواهند بزخری کنند. بعد از آنها، یک آقای جاافتادهای زنگ زد و خیلی محترمانه خواست که تخفیفی بدهم. گفتم که جا ندارد، چون حداقل قیمت را تعیین کردهام. گفت برای کار خیر میخواهد. پرسیدم چه کاری؟ گفت برای یک خانوادهی فقیر. پرسیدم چقدر تخفیف میخواهد؟ گفت دویست هزار تومان. گفتم مشکلی نیست، من سیصد هزار تومان تخفیف میدهم. تشکر کرد و پرسید اجاقگاز کجاست؟ گفتم شهرک اکباتان و اضافه کردم هر وقت راحت هستید بگویید که آنجا باشم و اجاق را تحویلتان بدهم. گفت ما شرق تهران هستیم. گفتم خب میخواهید برایتان پیک بگیرم و بفرستم؟ تشکر کرد و پرسید چقدر هزینهی پیک میشود؟ گفتم احتمالاً شصت هفتاد هزار تومانی میشود. کمی من و من کرد. گفتم نگران نباشید، چون کارتان خیر است، کرایه هم با من. طرف کمی تعجب کرد. مادرخانمم که بخشی از مکالمهی مرا شنیده بود، تا اسم کار خیر شنید، ماجرا را پرسید. خیلی خلاصه برایش گفتم که زیاد توی مکالمه وقفه نیفتد. او هم گفت اگر برای آدم نیازمندی میخواهد، لازم نیست، اصلا پولی بدهد. این را که به آن فرد گفتم، ضمن تشکر، انگار بیشتر تعجب کرد. تعجب از اینکه حاضر شدهام از دو میلیون تومان پول اجاقگاز بگذرم. این بود که اجازه خواست چند دقیقه دیگر دوباره بهم زنگ بزند. که نزد. که تا فردا شب هم نزد. من هم که آگهی را حذف کرده بودم، متعجب از آن لحن محترمانه و این رفتار عجیب، قید آگهی دوباره را زدم و فردای آن روز اجاقگاز را به نگهبان ساختمان بخشیدم. بعد که ماجرا را برای یکی از دوستانم تعریف کردم، ابتدا کلی به قیافهی حیرتزدهی من خندید و بعد گفت ای بابا، مگر نمیدانی ما ایرانیها تا چیزی گران و نایاب نشود، سراغش نمیرویم؟ تو آنقدر با طرف ساده و بیریا برخورد کردهای که ترسیده مشکلی در کار باشد یا احیانا بلایی سرش بیاید! اینجا بود که دیدم حق با دوستم است و خودم هم زدم زیر خنده. این را گفتم که برسم به بازار سرمایه. به بازاری که قیمت سهمها در آن به قدری پایین آمده و ارزان شده، که انگار خیلیها میترسند خریدار آنها باشند! شاید هم حق با آنها باشد و میترسند بلایی سرشان بیاید!
نقل از کانال تفکر جانبی
@Library_Telegram
👍1
#تلنگر
پنج راز طلایی آرامش :
_ قضاوت دیگری تاثیری بر زندگی من ندارد .
_مردم وظیفه ندارند مرا درک کنند .
_از کسی در برابر لطفی که به او میکنم توقعی ندارم وگرنه این لطف را در حق او نمیکنم .
_ کسانی که رفتار ناجوانمردانه با من داشته اند توسط کائنات مجازات خواهند شد هر چند من هرگز متوجه نشوم .
_ دنیا سخاوتمندتر از آن است که موفقیت کسی ، راه موفقیت مرا تنگ کند.
@Library_Telegram
پنج راز طلایی آرامش :
_ قضاوت دیگری تاثیری بر زندگی من ندارد .
_مردم وظیفه ندارند مرا درک کنند .
_از کسی در برابر لطفی که به او میکنم توقعی ندارم وگرنه این لطف را در حق او نمیکنم .
_ کسانی که رفتار ناجوانمردانه با من داشته اند توسط کائنات مجازات خواهند شد هر چند من هرگز متوجه نشوم .
_ دنیا سخاوتمندتر از آن است که موفقیت کسی ، راه موفقیت مرا تنگ کند.
@Library_Telegram
👍2
#اندکی_تفکر
روزی بود و روزگاری. در دیاری پادشاهی زندگی می کرد. روزی از راهی می گذشت و هیزم شکنی را دید. پادشاه به هیزم شکن گفت داری چه کار می کنی؟ گفت: در حال شکستن هیزم هستم برای به دست آوردن مخارج زندگیم. هیزم شکن به پادشاه گفت: شما در حال انجام چه کاری هستی؟ پادشاه گفت: در حال پادشاهی.
هیزم شکن مودبانه در پاسخ گفت: تا کی می خواهی به پادشاهی ادامه بدهی؟ آخر روزی به پایان خواهد رسید. بهتر است کاری را یاد بگیری و همیشه متکی به مردم نباشی، از فکر خود استفاده کنی نه از زور بازوی دیگران.
پادشاه از هیزم شکن جدا شد و به راه خود ادامه داد و به حرف های هیزم شکن خوب فکر کرد و از روز بعد شروع کرد به یاد گرفتن حرفه های مختلف.
تا این که روزی در راهی گرفتار دزدان و راهزنان شد و او را به اسارت بردند.و هرچه همراه داشت از او گرفتند و خواستند که او را بکشند.
اما پادشاه گفت مرا نکشید و به من مجال دهید من می توانم برایتان کار کنم دزد ها از او پرسیدند چه کاری می توانی انجام دهی؟ پادشاه گفت: در قالی بافی مهارت دارم.
دزدان وسایل مورد نیاز را در اختیار پادشاه قرار دادند و او شروع به قالی بافی کرد. روز ها پشت سر هم می گذشت و پادشاه مشغول قالی بافی بود و هیچ یک از خانواده ی او هم از محل اسارتش خبر نداشت تا به کمکش بیایند. بعد از گذشت چند ماه پادشاه توانست قالی را ببافد او با زیرکی نشانی محل اختفای خود را بر روی قالی نوشته بود. قالی را به دست دزدان داد و گفت این را اگر به قصر پادشاه ببرید با قیمت خوبی از شما می خرند.
دزدان که سواد نداشتند نوشته های روی قالی را بخوانند قالی را به قصر برده و فروختند. همسر پادشاه وقتی قالی را نگاه کرد فهمید که شوهرش را کجا پنهان کرده اند و سربازان فراوانی را به سوی محل فرستاد و پادشاه را نجات دادند.
پس از آزادی پادشاه به یاد هیزم شکن افتاد که عمل کردن به نصیحت او باعث شده بود زندگیش نجات پیدا کند. هیزم شکن گفته بود:
"از فکر خود استفاده کن نه از زور بازوی دیگران"
@Library_Telegram
روزی بود و روزگاری. در دیاری پادشاهی زندگی می کرد. روزی از راهی می گذشت و هیزم شکنی را دید. پادشاه به هیزم شکن گفت داری چه کار می کنی؟ گفت: در حال شکستن هیزم هستم برای به دست آوردن مخارج زندگیم. هیزم شکن به پادشاه گفت: شما در حال انجام چه کاری هستی؟ پادشاه گفت: در حال پادشاهی.
هیزم شکن مودبانه در پاسخ گفت: تا کی می خواهی به پادشاهی ادامه بدهی؟ آخر روزی به پایان خواهد رسید. بهتر است کاری را یاد بگیری و همیشه متکی به مردم نباشی، از فکر خود استفاده کنی نه از زور بازوی دیگران.
پادشاه از هیزم شکن جدا شد و به راه خود ادامه داد و به حرف های هیزم شکن خوب فکر کرد و از روز بعد شروع کرد به یاد گرفتن حرفه های مختلف.
تا این که روزی در راهی گرفتار دزدان و راهزنان شد و او را به اسارت بردند.و هرچه همراه داشت از او گرفتند و خواستند که او را بکشند.
اما پادشاه گفت مرا نکشید و به من مجال دهید من می توانم برایتان کار کنم دزد ها از او پرسیدند چه کاری می توانی انجام دهی؟ پادشاه گفت: در قالی بافی مهارت دارم.
دزدان وسایل مورد نیاز را در اختیار پادشاه قرار دادند و او شروع به قالی بافی کرد. روز ها پشت سر هم می گذشت و پادشاه مشغول قالی بافی بود و هیچ یک از خانواده ی او هم از محل اسارتش خبر نداشت تا به کمکش بیایند. بعد از گذشت چند ماه پادشاه توانست قالی را ببافد او با زیرکی نشانی محل اختفای خود را بر روی قالی نوشته بود. قالی را به دست دزدان داد و گفت این را اگر به قصر پادشاه ببرید با قیمت خوبی از شما می خرند.
دزدان که سواد نداشتند نوشته های روی قالی را بخوانند قالی را به قصر برده و فروختند. همسر پادشاه وقتی قالی را نگاه کرد فهمید که شوهرش را کجا پنهان کرده اند و سربازان فراوانی را به سوی محل فرستاد و پادشاه را نجات دادند.
پس از آزادی پادشاه به یاد هیزم شکن افتاد که عمل کردن به نصیحت او باعث شده بود زندگیش نجات پیدا کند. هیزم شکن گفته بود:
"از فکر خود استفاده کن نه از زور بازوی دیگران"
@Library_Telegram
☕️ قطعهای از کتاب
در یک روز، در یک ساعت، همهچیز ممکن است درست شود! نکته اصلی این است که دیگران را مثل خودتان دوست بدارید. این نکتهی اصلی است، همهچیز است. به هیچ چیز دیگری احتیاج نیست. آنوقت بلافاصله خواهید فهمید که چطور میشود همهچیز را درست کرد. این حقیقتی است قدیمی. حقیقتی که بارها و بارها گفته شده، ولی بازهم بین انسانها ریشه ندوانده!
📕 #رؤیای_آدم_مضحک
✍ #فئودور_داستایفسکی
@Library_Telegram
در یک روز، در یک ساعت، همهچیز ممکن است درست شود! نکته اصلی این است که دیگران را مثل خودتان دوست بدارید. این نکتهی اصلی است، همهچیز است. به هیچ چیز دیگری احتیاج نیست. آنوقت بلافاصله خواهید فهمید که چطور میشود همهچیز را درست کرد. این حقیقتی است قدیمی. حقیقتی که بارها و بارها گفته شده، ولی بازهم بین انسانها ریشه ندوانده!
📕 #رؤیای_آدم_مضحک
✍ #فئودور_داستایفسکی
@Library_Telegram
💎 17عادت گفتاری افراد خیلی دوست داشتنی:
1. هرجا که میتوانند مودب باشند، هستند
2.قدردان محبتهای کوچک هستند
3.تعریفشان واقعی است
4. از ته دل همدردی میکنند
میگذارند.
5.اطلاعات مفیدرا با دیگران به اشتراک می گذارند
6. به دیگران پیشنهاد کمک میدهند
7. با اعتماد به نفسِ بهجا صحبت میکنند
8. از اسامی و عناوینِ محترمانه استفاده میکنند
9. یادشان نمیرود که عضوی از تیم هستند
10. دیگران را به هم معرفی میکنند
11. نوبتشان را فراموش نمیکنند
12. به دیگران میگویند که به آنها اعتماد دارند
13. به دیگران اجازه میدهند برای خودشان تصمیم بگیرند
14. گوش میدهند و میخواهند بیشتر بدانند
15. مسئولیتپذیر هستند
16. حمایتشان را اعلام میکنند
17. همیشه میپرسند: «چرا که نه؟»
آدم های دوست داشتنی اغلب آدمهایی رویاپرداز، مثبتنگر و عملگرا هستند.
💎 17عادت گفتاری افراد خیلی دوست داشتنی:
1. هرجا که میتوانند مودب باشند، هستند
2.قدردان محبتهای کوچک هستند
3.تعریفشان واقعی است
4. از ته دل همدردی میکنند
میگذارند.
5.اطلاعات مفیدرا با دیگران به اشتراک می گذارند
6. به دیگران پیشنهاد کمک میدهند
7. با اعتماد به نفسِ بهجا صحبت میکنند
8. از اسامی و عناوینِ محترمانه استفاده میکنند
9. یادشان نمیرود که عضوی از تیم هستند
10. دیگران را به هم معرفی میکنند
11. نوبتشان را فراموش نمیکنند
12. به دیگران میگویند که به آنها اعتماد دارند
13. به دیگران اجازه میدهند برای خودشان تصمیم بگیرند
14. گوش میدهند و میخواهند بیشتر بدانند
15. مسئولیتپذیر هستند
16. حمایتشان را اعلام میکنند
17. همیشه میپرسند: «چرا که نه؟»
آدم های دوست داشتنی اغلب آدمهایی رویاپرداز، مثبتنگر و عملگرا هستند.۰۰۰
@Library_Telegram
1. هرجا که میتوانند مودب باشند، هستند
2.قدردان محبتهای کوچک هستند
3.تعریفشان واقعی است
4. از ته دل همدردی میکنند
میگذارند.
5.اطلاعات مفیدرا با دیگران به اشتراک می گذارند
6. به دیگران پیشنهاد کمک میدهند
7. با اعتماد به نفسِ بهجا صحبت میکنند
8. از اسامی و عناوینِ محترمانه استفاده میکنند
9. یادشان نمیرود که عضوی از تیم هستند
10. دیگران را به هم معرفی میکنند
11. نوبتشان را فراموش نمیکنند
12. به دیگران میگویند که به آنها اعتماد دارند
13. به دیگران اجازه میدهند برای خودشان تصمیم بگیرند
14. گوش میدهند و میخواهند بیشتر بدانند
15. مسئولیتپذیر هستند
16. حمایتشان را اعلام میکنند
17. همیشه میپرسند: «چرا که نه؟»
آدم های دوست داشتنی اغلب آدمهایی رویاپرداز، مثبتنگر و عملگرا هستند.
💎 17عادت گفتاری افراد خیلی دوست داشتنی:
1. هرجا که میتوانند مودب باشند، هستند
2.قدردان محبتهای کوچک هستند
3.تعریفشان واقعی است
4. از ته دل همدردی میکنند
میگذارند.
5.اطلاعات مفیدرا با دیگران به اشتراک می گذارند
6. به دیگران پیشنهاد کمک میدهند
7. با اعتماد به نفسِ بهجا صحبت میکنند
8. از اسامی و عناوینِ محترمانه استفاده میکنند
9. یادشان نمیرود که عضوی از تیم هستند
10. دیگران را به هم معرفی میکنند
11. نوبتشان را فراموش نمیکنند
12. به دیگران میگویند که به آنها اعتماد دارند
13. به دیگران اجازه میدهند برای خودشان تصمیم بگیرند
14. گوش میدهند و میخواهند بیشتر بدانند
15. مسئولیتپذیر هستند
16. حمایتشان را اعلام میکنند
17. همیشه میپرسند: «چرا که نه؟»
آدم های دوست داشتنی اغلب آدمهایی رویاپرداز، مثبتنگر و عملگرا هستند.۰۰۰
@Library_Telegram
👍1
📕 #فرزندان_یخ
✍ #جک_لندن
کتاب فرزندان یخ اثری از جک لندن می باشد
که همانند بسیاری از آثار او در رابطه با قطب و سرمای آن و ماجراجویی های آن می باشد.
این اثر برای اولین بار توسط خشایار قائم مقامی در سال 1361 ترجمه شده است.
خلاصه کتاب:
در زیر چنین فشاری که آن همه جوانان را به زانو در آورده بود تارواتر پیر نیز رفته رفته درهم می شکست.
سرفه هاییش وحشتناک شده بود
و اگر همراهان ناامیدش شبها تا صبح بیدار نگه نمی داشت.
رفته رفته مبتلا به سرمازدگی شد.
به طوری که با تمام لباس هایی که داشت به بستر می رفت و در کیسه لباس هایش دیگر چیزی برای پوشیدن نبود.
تمام لباس هایی را که داشت به جسم لاغر خود پیچیده بود.
بیل بزرگ می گفت: اگر او حالا که حرارت سنج بیش از بیست درجه فارنهایت نیست تمام لباس هایش را می پوشد
پس وقتی 50 یا 60 درجه زیر صفر باشد چه خواهد کرد
@Library_Telegram
✍ #جک_لندن
کتاب فرزندان یخ اثری از جک لندن می باشد
که همانند بسیاری از آثار او در رابطه با قطب و سرمای آن و ماجراجویی های آن می باشد.
این اثر برای اولین بار توسط خشایار قائم مقامی در سال 1361 ترجمه شده است.
خلاصه کتاب:
در زیر چنین فشاری که آن همه جوانان را به زانو در آورده بود تارواتر پیر نیز رفته رفته درهم می شکست.
سرفه هاییش وحشتناک شده بود
و اگر همراهان ناامیدش شبها تا صبح بیدار نگه نمی داشت.
رفته رفته مبتلا به سرمازدگی شد.
به طوری که با تمام لباس هایی که داشت به بستر می رفت و در کیسه لباس هایش دیگر چیزی برای پوشیدن نبود.
تمام لباس هایی را که داشت به جسم لاغر خود پیچیده بود.
بیل بزرگ می گفت: اگر او حالا که حرارت سنج بیش از بیست درجه فارنهایت نیست تمام لباس هایش را می پوشد
پس وقتی 50 یا 60 درجه زیر صفر باشد چه خواهد کرد
@Library_Telegram
👍1
فرزندان یخ - جک لندن.pdf
4.1 MB
📕 #فرزندان_یخ
✍ #جک_لندن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ #جک_لندن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
👏1