📕 آبشوران
✍ علی اشرف درویشیان
آبشوران مجموعهایست از ۱۲ داستان کوتاه نوشتهٔ «علیاشرف درویشیان» که نخستین بار در سال ۱۳۵۳ منتشر شد. این داستانها نیز چون سایر آثار نویسنده، با رویکردی واقعگرایانه تألیف شدهاند و درویشیان سعی کرده تا به شیوهٔ همیشگی خود، با تمرکز بر زندگی آدمهای فرودست و حاشیهای اجتماع، نوعی نقد سیاسی/اجتماعی را نیز در پس داستانهای خود ارائه کند.
@Library_Telegram
✍ علی اشرف درویشیان
آبشوران مجموعهایست از ۱۲ داستان کوتاه نوشتهٔ «علیاشرف درویشیان» که نخستین بار در سال ۱۳۵۳ منتشر شد. این داستانها نیز چون سایر آثار نویسنده، با رویکردی واقعگرایانه تألیف شدهاند و درویشیان سعی کرده تا به شیوهٔ همیشگی خود، با تمرکز بر زندگی آدمهای فرودست و حاشیهای اجتماع، نوعی نقد سیاسی/اجتماعی را نیز در پس داستانهای خود ارائه کند.
@Library_Telegram
👍1
آبشوران.pdf
582.9 KB
📕 آبشوران
✍ علی اشرف درویشیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ علی اشرف درویشیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
❤1
#تلنگر 📚
شانس چیست؟
شانس همان کار مثبتی هست، که تو در طبیعت انجام دادی و طبیعت به تو، یک کار خوب یا یک انرژی مثبت بدهکار است و باید به تو، یک سود بدهد یا یک انرژی مثبت برساند.
🔻چند راه بازگشت انرژی:
از نظر سنتی:
تو نیکی میکن و در دجله انداز،
که ایزد در بیابانت دهد باز
از نظر قرآن:
هر کس ذرهای بدی و خوبی کند به او بازمیگردد
از نظر بودا:
قانون 'کارما' یعنی هر چیزی کار ماست و به ما بر میگردد.
از نظر متافیزیک:
انرژی در طبیعت از بین نمیرود. وقتی انرژیای رها میکنی حالتش عوض میشود و بر میگردد ...
✍🏻 #دکتر_الهی_قمشهای
@Library_Telegram
شانس چیست؟
شانس همان کار مثبتی هست، که تو در طبیعت انجام دادی و طبیعت به تو، یک کار خوب یا یک انرژی مثبت بدهکار است و باید به تو، یک سود بدهد یا یک انرژی مثبت برساند.
🔻چند راه بازگشت انرژی:
از نظر سنتی:
تو نیکی میکن و در دجله انداز،
که ایزد در بیابانت دهد باز
از نظر قرآن:
هر کس ذرهای بدی و خوبی کند به او بازمیگردد
از نظر بودا:
قانون 'کارما' یعنی هر چیزی کار ماست و به ما بر میگردد.
از نظر متافیزیک:
انرژی در طبیعت از بین نمیرود. وقتی انرژیای رها میکنی حالتش عوض میشود و بر میگردد ...
✍🏻 #دکتر_الهی_قمشهای
@Library_Telegram
👍2❤1
☕️ قطعهای از کتاب
در یک معنای تحتالفظی، مردان حاکمان جهان هستند. این حس مربوط به هزاران سال پیش است، زیرا از روزی که بشر شروع به زندگی بر روی زمین کرد، در حقیقت قدرت فیزیکی مهمترین ویژگی برای بقاء محسوب میشد. فردی که از نظر فیزیکی قویتر بود، احتمال بیشتری داشت که رهبر شود و مردان به طور کلی از نظر فیزیکی قویتر هستند (البته استثناءهای زیادی هم وجود دارد). امروزه ما در دنیایی مملوء از تفاوتها زندگی میکنیم. کسی که صلاحیت و شایستگی رهبری را دارد، الزاما شخصی نیست که قدرت فیزیکی بالایی دارد. آن شخص باید باهوشتر، خلاقتر و مبتکرتر باشد و برای این ویژگیها به هیچ هورمونی احتیاج نیست. زن و مرد به طور یکسانی میتوانند باهوش، مبتکر و خلاق باشند. ما [در جنبههای مختلفی] تکامل یافتهایم، اما عقاید ما در مورد جنسیت چندان تکامل نیافتهاند.
📕 ما همه باید فمینیست باشیم
✍ چیماماندا انگوزی آدیشی
(Chimamanda Ngozi Adichie)
@Library_Telegram
در یک معنای تحتالفظی، مردان حاکمان جهان هستند. این حس مربوط به هزاران سال پیش است، زیرا از روزی که بشر شروع به زندگی بر روی زمین کرد، در حقیقت قدرت فیزیکی مهمترین ویژگی برای بقاء محسوب میشد. فردی که از نظر فیزیکی قویتر بود، احتمال بیشتری داشت که رهبر شود و مردان به طور کلی از نظر فیزیکی قویتر هستند (البته استثناءهای زیادی هم وجود دارد). امروزه ما در دنیایی مملوء از تفاوتها زندگی میکنیم. کسی که صلاحیت و شایستگی رهبری را دارد، الزاما شخصی نیست که قدرت فیزیکی بالایی دارد. آن شخص باید باهوشتر، خلاقتر و مبتکرتر باشد و برای این ویژگیها به هیچ هورمونی احتیاج نیست. زن و مرد به طور یکسانی میتوانند باهوش، مبتکر و خلاق باشند. ما [در جنبههای مختلفی] تکامل یافتهایم، اما عقاید ما در مورد جنسیت چندان تکامل نیافتهاند.
📕 ما همه باید فمینیست باشیم
✍ چیماماندا انگوزی آدیشی
(Chimamanda Ngozi Adichie)
@Library_Telegram
❤1👍1
#خاطره_ی_یک_روستایی
سه تا برادر بودیم که دو نفرمان مدرسه می رفتیم و برادر کوچکتر که احمد نام داشت مدرسه نمی رفت
بچه بودیم آرزوی شلوار داشتیم
یک روز پدرمان گفت
میخواهم بروم شهر براتون شلوار بخرم
مثل شلوار پسر کدخدا
چون ما با زیر شلواری گُل گُلی مدرسه میرفتیم مثل دامن خانما
آن روز هرسه تایی رفتیم کنار جاده خاکی نشستیم منتظر آمدن پدر بودیم
احمد از من پرسید:
دوست داری شلوارت چه رنگی باشه؟
گفتم سیاه
گفت : من دوست دارم آبی باشه و از شلوار شما قشنگ تره و من از اول با شلوار مدرسه میرم
شما با زیر شلواری مدرسه رفتید پز دادید
دوباره گفت فکر میکنی بابا کفش شهری هم بخره؟
گفتم نه
اگر بخره کفش لاستیکی می خره
مینی بوس ایستاد و پدرم پیاده شد.
داخل خانه پاکتها را باز کرد برا من و برادرم شلوار و کفش لاستیکی خریده بود
اما برای احمدبرادرکوچکمان چیزی نخریده بود
احمد داخل پاکتها را گشت گفت: شلوار من کو؟
پدرم گفت : دفعه بعد برا تو میخرم
(پدرم پول برای خرید شلواراحمد نداشت)
آن شب کنار سفره شام صدای گریه ی احمدبود
صبح که از مدرسه برگشتیم، احمد گفت بده شوارت را بپوشم ببینم بهم میاد؟
گفتم نه کثیف میشه
روز دوم گفت بده روی فرش می پوشم تو آیینه نگاه کنم ببینم بهم میاد
کثیف نمیشه
گفتم اندازه تو نیست
گفت پایینش رو تا می زنم
گفتم باشه صبح که از مدرسه اومدم ۵ دقیقه میدم بپوشی اگر کثیفش کنی یک کتک مفصلی میخوری
گفت باشه برادرم چشم مواظب میشم
اون موقعها کفشا را زیر بالش و شلوارها را زیر تشک می ذاشتیم تا صاف (اتو) بشه
شب بااحمدروی یک تشک تو بغلی می خوابیدیم
نیمه های شب احمد زد به کتفم گفت : الکی گفتی یا میدی شلوارت را بپوشم؟
گفتم باشه میدم بپوشی
صبح وقتی بیدار شدم برم مدرسه، دیدم احمد از من زودتر بیدار شده
موقع رفتن به طرف مدرسه احمدجلو در ِخونه نشسته بود و دو تا دستش را زده بود زیر چانش و منتطر برگشتنم بود
زنگ سوم مدیر مدرسه مرا صدا کرد گفت برو خانه
پدرت کارت داره
پیش خودم گفتم : حتمااحمد اینجور گفته تا زودتر برم خونه شلوار بدم بپوشه
راستی اون زمان دانش اموز کلاس سوم بودم
نزدیک خونه شدم دیدم همسایه ها به طرف خونه میروند
برادرکوچکم احمد جلو درمنتظرم نبود
داخل حیاط شدم مادرم روی زمین افتاده بود و گریه می کرد
تراکتوری که راننده اش یک پیرمردی بود،احمد را زیر گرفته بود
پدرم جنازه ی احمد را بغل کرد و داد می زد: پسرم میخواستم ببرمت بازار لباس برات بخرم حالا باید ببرمت مزار
رفتم شلور کهنه ام را پوشیدم و نو را تا کردم دویدم دنبال جنازه به داییم گفتم احمد قرار بود امروز شلوار منو بپوشه
میشه بپوشه؟
گفت: نه نمیشه بایدقبلاًبهش میدادی
بله همه ی ما محبت دوست داشتن را می دانیم اما محبت کردن را نمی دانیم
بله عزیزان امروز من چند دست شلوار دارم امااحمد را ندارم
عزیزانمان را در آغوش بگیریم. محبت کنیم
نکند یک وقت دیر نشه که حسرتش را بخوریم
باهم مهربان باشیم،
@Library_Telegram
سه تا برادر بودیم که دو نفرمان مدرسه می رفتیم و برادر کوچکتر که احمد نام داشت مدرسه نمی رفت
بچه بودیم آرزوی شلوار داشتیم
یک روز پدرمان گفت
میخواهم بروم شهر براتون شلوار بخرم
مثل شلوار پسر کدخدا
چون ما با زیر شلواری گُل گُلی مدرسه میرفتیم مثل دامن خانما
آن روز هرسه تایی رفتیم کنار جاده خاکی نشستیم منتظر آمدن پدر بودیم
احمد از من پرسید:
دوست داری شلوارت چه رنگی باشه؟
گفتم سیاه
گفت : من دوست دارم آبی باشه و از شلوار شما قشنگ تره و من از اول با شلوار مدرسه میرم
شما با زیر شلواری مدرسه رفتید پز دادید
دوباره گفت فکر میکنی بابا کفش شهری هم بخره؟
گفتم نه
اگر بخره کفش لاستیکی می خره
مینی بوس ایستاد و پدرم پیاده شد.
داخل خانه پاکتها را باز کرد برا من و برادرم شلوار و کفش لاستیکی خریده بود
اما برای احمدبرادرکوچکمان چیزی نخریده بود
احمد داخل پاکتها را گشت گفت: شلوار من کو؟
پدرم گفت : دفعه بعد برا تو میخرم
(پدرم پول برای خرید شلواراحمد نداشت)
آن شب کنار سفره شام صدای گریه ی احمدبود
صبح که از مدرسه برگشتیم، احمد گفت بده شوارت را بپوشم ببینم بهم میاد؟
گفتم نه کثیف میشه
روز دوم گفت بده روی فرش می پوشم تو آیینه نگاه کنم ببینم بهم میاد
کثیف نمیشه
گفتم اندازه تو نیست
گفت پایینش رو تا می زنم
گفتم باشه صبح که از مدرسه اومدم ۵ دقیقه میدم بپوشی اگر کثیفش کنی یک کتک مفصلی میخوری
گفت باشه برادرم چشم مواظب میشم
اون موقعها کفشا را زیر بالش و شلوارها را زیر تشک می ذاشتیم تا صاف (اتو) بشه
شب بااحمدروی یک تشک تو بغلی می خوابیدیم
نیمه های شب احمد زد به کتفم گفت : الکی گفتی یا میدی شلوارت را بپوشم؟
گفتم باشه میدم بپوشی
صبح وقتی بیدار شدم برم مدرسه، دیدم احمد از من زودتر بیدار شده
موقع رفتن به طرف مدرسه احمدجلو در ِخونه نشسته بود و دو تا دستش را زده بود زیر چانش و منتطر برگشتنم بود
زنگ سوم مدیر مدرسه مرا صدا کرد گفت برو خانه
پدرت کارت داره
پیش خودم گفتم : حتمااحمد اینجور گفته تا زودتر برم خونه شلوار بدم بپوشه
راستی اون زمان دانش اموز کلاس سوم بودم
نزدیک خونه شدم دیدم همسایه ها به طرف خونه میروند
برادرکوچکم احمد جلو درمنتظرم نبود
داخل حیاط شدم مادرم روی زمین افتاده بود و گریه می کرد
تراکتوری که راننده اش یک پیرمردی بود،احمد را زیر گرفته بود
پدرم جنازه ی احمد را بغل کرد و داد می زد: پسرم میخواستم ببرمت بازار لباس برات بخرم حالا باید ببرمت مزار
رفتم شلور کهنه ام را پوشیدم و نو را تا کردم دویدم دنبال جنازه به داییم گفتم احمد قرار بود امروز شلوار منو بپوشه
میشه بپوشه؟
گفت: نه نمیشه بایدقبلاًبهش میدادی
بله همه ی ما محبت دوست داشتن را می دانیم اما محبت کردن را نمی دانیم
بله عزیزان امروز من چند دست شلوار دارم امااحمد را ندارم
عزیزانمان را در آغوش بگیریم. محبت کنیم
نکند یک وقت دیر نشه که حسرتش را بخوریم
باهم مهربان باشیم،
@Library_Telegram
👍6
#تلنگر
۹۵ درصد قتلها، در پی درگیریهای کوتاه و ناگهانی لفظی صورت میگیرد: "چرا ماشینت را جلوی در ما پارک کردی؟"، "بوی قورمهسبزی واحد شما در کل ساختمان پیچیده"، "آینه ماشینت به آینه ماشین من خورد"، "حواست کجاست؟ به من تنه زدی" و ... .
ما - تقریباً همه ما - مهارتی به نام "کنترل خشم" نداریم. بیهیچ تعارفی، سر همین یک مورد هم ممکن است روزی، ناخواسته، قاتل یا مقتول شویم.
عجالتاً همین نکته را به یاد داشته باشیم و تمرین کنیم: هرگاه خشمگین شدیم، یا با فرد خشمگینی مواجه شدیم، دقایقی را صبر و سکوت کنیم. حتی بعضیها میگویند تا 100 بشمارید.
عصبانیت، مانند رگباری است که زود میآید و زود میگذرد. آن مدت کوتاه را باید مدیریت کنیم و از حالا برای خودمان تعریف کنیم که اگر در موقعیت خشم قرار گرفتیم، چه کاری خواهیم کرد؟
@Library_Telegram
۹۵ درصد قتلها، در پی درگیریهای کوتاه و ناگهانی لفظی صورت میگیرد: "چرا ماشینت را جلوی در ما پارک کردی؟"، "بوی قورمهسبزی واحد شما در کل ساختمان پیچیده"، "آینه ماشینت به آینه ماشین من خورد"، "حواست کجاست؟ به من تنه زدی" و ... .
ما - تقریباً همه ما - مهارتی به نام "کنترل خشم" نداریم. بیهیچ تعارفی، سر همین یک مورد هم ممکن است روزی، ناخواسته، قاتل یا مقتول شویم.
عجالتاً همین نکته را به یاد داشته باشیم و تمرین کنیم: هرگاه خشمگین شدیم، یا با فرد خشمگینی مواجه شدیم، دقایقی را صبر و سکوت کنیم. حتی بعضیها میگویند تا 100 بشمارید.
عصبانیت، مانند رگباری است که زود میآید و زود میگذرد. آن مدت کوتاه را باید مدیریت کنیم و از حالا برای خودمان تعریف کنیم که اگر در موقعیت خشم قرار گرفتیم، چه کاری خواهیم کرد؟
@Library_Telegram
👍1
☕️ قطعهای از کتاب
خاطرات، عموماً در ذهن ماندگارند. برخی از آنها را باید صیقل داد و گوشهای جای داد، و بعضی دیگر را میبایست هرچند وقت یکبار هرس کرد!
اینکه میگویم هرس کنیم، به این دلیل است که خاطرات در تمام ذهن و روح ریشه میدوانند و نمیشود از بیخ و بن؛ آنها را کَند و دور انداخت! ولی اینکه گاهی خار و خسی را که روح را میخراشد، هرس کنیم؛ باعث میشود در جاریِ زندگی؛ راحتتر دوام آورد.
📕 #خانواده_پاسکوآل_دوآرته
✍ #کامیلو_خوسه_سلا
@Library_Telegram
خاطرات، عموماً در ذهن ماندگارند. برخی از آنها را باید صیقل داد و گوشهای جای داد، و بعضی دیگر را میبایست هرچند وقت یکبار هرس کرد!
اینکه میگویم هرس کنیم، به این دلیل است که خاطرات در تمام ذهن و روح ریشه میدوانند و نمیشود از بیخ و بن؛ آنها را کَند و دور انداخت! ولی اینکه گاهی خار و خسی را که روح را میخراشد، هرس کنیم؛ باعث میشود در جاریِ زندگی؛ راحتتر دوام آورد.
📕 #خانواده_پاسکوآل_دوآرته
✍ #کامیلو_خوسه_سلا
@Library_Telegram
👍3
پته اش روی آب افتاد!
این ضرب المثل را برای کسی به کار می برند که رازش فاش و مشتش باز شده است.
در گذشته که لوله کشی آب وجود نداشت و آب مورد نیاز مردم در جوی های سر باز جریان داشت، در هر جا که لازم می آمد تا مقداری از این آب جاری به درون کوچه های مسیر و یا خانه های مسکونی جریان یابد، سد کوچکی از جنس چوب که آن را « پته » می نامیدند در درون جوی قرار می دادند و آب را به درون آب انبارها می راندند.تا به مصارف روزانه برسد. به هنگام کم آبی یا خشکسالی بسیار پیش می آمد گه افرادی خارج از نوبت خود، در نیمه های شب با نهادن پته ای بر سر راه آب، مسیر آن را عوض کرده و آب می بردند. بدیهی است که در آن نیمه های شب کم تر کسی متوجه ی آبدزدی آنان می شد، مگر آن که فشار آب گاهی موجب می گردید تا پته از جای خود کنده شده و روی آب بیفتد و با دیده شدن آن در جاهای دیگر راز ایشان فاش شده وآبرویشان برود. از آن جا که این عمل در فلات کم آب ایران بسیار تکرار می شد.
رفته رفته عبارت پته ی کسی روی آب افتادن نیز برای فاش شدن راز کسی به صورت ضرب المثلی در میان مردم رایج شد !
م۰اشک
@Library_Telegram
این ضرب المثل را برای کسی به کار می برند که رازش فاش و مشتش باز شده است.
در گذشته که لوله کشی آب وجود نداشت و آب مورد نیاز مردم در جوی های سر باز جریان داشت، در هر جا که لازم می آمد تا مقداری از این آب جاری به درون کوچه های مسیر و یا خانه های مسکونی جریان یابد، سد کوچکی از جنس چوب که آن را « پته » می نامیدند در درون جوی قرار می دادند و آب را به درون آب انبارها می راندند.تا به مصارف روزانه برسد. به هنگام کم آبی یا خشکسالی بسیار پیش می آمد گه افرادی خارج از نوبت خود، در نیمه های شب با نهادن پته ای بر سر راه آب، مسیر آن را عوض کرده و آب می بردند. بدیهی است که در آن نیمه های شب کم تر کسی متوجه ی آبدزدی آنان می شد، مگر آن که فشار آب گاهی موجب می گردید تا پته از جای خود کنده شده و روی آب بیفتد و با دیده شدن آن در جاهای دیگر راز ایشان فاش شده وآبرویشان برود. از آن جا که این عمل در فلات کم آب ایران بسیار تکرار می شد.
رفته رفته عبارت پته ی کسی روی آب افتادن نیز برای فاش شدن راز کسی به صورت ضرب المثلی در میان مردم رایج شد !
م۰اشک
@Library_Telegram
دائم واژه ای امیدوارکننده به دیگران اهدا کنید
نه تنها احساس بهتری خواهید داشت
بلکه شخصیت مثبت خود را نیز قوام بیشتری خواهید بخشید.
ساکت نشستن را تمرین کنید.
به ندای درونتان گوش کنید
یاد بگیرید که احساساتتان را تخلیه کنید.
هرگز احساساتتان را سرکوب نکنید و به درون نریزید. اندوههای خود را با آدمی قابل اطمینان مطرح کنید.
به خاطر داشته باشید که احساساتی که بیان شده اند
دیگر به همان اندازه گذشته ناخوشایند نیستند.
به خواسته قلبی تان بچسبید
اما چگونگی اتفاق افتادن آن را به خداوند بسپارید.
✍ #جول_اوستین
@Library_Telegram
نه تنها احساس بهتری خواهید داشت
بلکه شخصیت مثبت خود را نیز قوام بیشتری خواهید بخشید.
ساکت نشستن را تمرین کنید.
به ندای درونتان گوش کنید
یاد بگیرید که احساساتتان را تخلیه کنید.
هرگز احساساتتان را سرکوب نکنید و به درون نریزید. اندوههای خود را با آدمی قابل اطمینان مطرح کنید.
به خاطر داشته باشید که احساساتی که بیان شده اند
دیگر به همان اندازه گذشته ناخوشایند نیستند.
به خواسته قلبی تان بچسبید
اما چگونگی اتفاق افتادن آن را به خداوند بسپارید.
✍ #جول_اوستین
@Library_Telegram
#کتابخانه_ی_ملی_اتریش
این کتابخانه به دستور چارلز ششم در سال 1723 میلادی با نظارت معمار معروف دوره ی باروک یعنی "یوهان فن ارلاخ" در شهر وین طراحی شد و سه سال بعد به عنوان یک کتابخانه ی سلطنتی با تقریباً پانزده هزار جلد کتاب آغاز به کار کرد. این کتابخانه در سال 1920 پس از سقوط امپراتوری اتریش_مجار تبدیل به یک کتابخانه ی ملی شد .
در سال 1966 یک ساختمان جدید به بنای قدیمی اضافه شد و همچنین در سالهای بعد سالن های مطالعه آن نیز وسیع تر گشت تا علاقه مندان راحت تر به مطالعه بپردازند. در حال حاضر این کتابخانه 7.4 میلیون جلد کتاب در اختیار دارد و به غیر از این، ساختمان اصلی کتابخانه دو موزه را نیز در خود جای داده است، اولی موزه پاپیروس که یکی از کاملترین مجموعه ها در جهان است و دومی موزه گلوب یا کره.
معماری داخلی این کتابخانه فوق العاده زیبا و خیره کننده است و سقف گنبد مرکزی آن با نقاشی آبرنگ بزرگی تزیین شده است و مجسمه های مرمری الهام گرفته از شخصیتهای اساطیر یونان همچون آپولو و هرکول شکوهی خاص به تالار اصلی آن بخشیده است، بازدید از این کتابخانه برای عموم آزاد است .
#لیلا_دلارستاقی
@Library_Telegram
این کتابخانه به دستور چارلز ششم در سال 1723 میلادی با نظارت معمار معروف دوره ی باروک یعنی "یوهان فن ارلاخ" در شهر وین طراحی شد و سه سال بعد به عنوان یک کتابخانه ی سلطنتی با تقریباً پانزده هزار جلد کتاب آغاز به کار کرد. این کتابخانه در سال 1920 پس از سقوط امپراتوری اتریش_مجار تبدیل به یک کتابخانه ی ملی شد .
در سال 1966 یک ساختمان جدید به بنای قدیمی اضافه شد و همچنین در سالهای بعد سالن های مطالعه آن نیز وسیع تر گشت تا علاقه مندان راحت تر به مطالعه بپردازند. در حال حاضر این کتابخانه 7.4 میلیون جلد کتاب در اختیار دارد و به غیر از این، ساختمان اصلی کتابخانه دو موزه را نیز در خود جای داده است، اولی موزه پاپیروس که یکی از کاملترین مجموعه ها در جهان است و دومی موزه گلوب یا کره.
معماری داخلی این کتابخانه فوق العاده زیبا و خیره کننده است و سقف گنبد مرکزی آن با نقاشی آبرنگ بزرگی تزیین شده است و مجسمه های مرمری الهام گرفته از شخصیتهای اساطیر یونان همچون آپولو و هرکول شکوهی خاص به تالار اصلی آن بخشیده است، بازدید از این کتابخانه برای عموم آزاد است .
#لیلا_دلارستاقی
@Library_Telegram
تنهایی از آن نیست که آدم،
کسانی را در اطراف نداشته باشد.
از این است که آدم،
نتواند چیزهایی را منتقل کند
که مهم میپندارد.
از این است که
آدم صاحب عقایدی باشد که
برای دیگران پذیرفتنی نیست
اگر انسانی بیش از دیگران بداند،
تنها میشود...
#کارل_گوستاو_یونگ
@Library_Telegram
کسانی را در اطراف نداشته باشد.
از این است که آدم،
نتواند چیزهایی را منتقل کند
که مهم میپندارد.
از این است که
آدم صاحب عقایدی باشد که
برای دیگران پذیرفتنی نیست
اگر انسانی بیش از دیگران بداند،
تنها میشود...
#کارل_گوستاو_یونگ
@Library_Telegram
📕 #ایران_و_ایرانیان_در_عصر_ناصرالدین_شاه
✍ #س_ج_بنجامین
کتاب ایران و ایرانیان در عصر ناصرالدین شاه، در بر گیرنده خاطرات نخستین سفیر ایالات متحده آمریکا در ایران است. این کتاب در هفده فصل با عناوین زیر تدوین شده است: • از دریای سیاه تا مرز ایران • از انزلی تا تهران • وضع جغرافیایی ایران • شهر تهران • اقامتگاههای ییلاقی در شمیران • نژادهای مختلف ایران • شرایط خدمت در ایران • ناصرالدین شاه و خانواده سلطنتی • رجال و مقامات عالی رتبه ایران • کوهنوردی در ایران • نظری به هنرهای ایران • دین و مذهب در ایران • تعزیه یا نمایش مذهبی ایران • منابع اقتصادی ایران • قوانین عرف و شرع ایران • در گوشه و کنار ایران • موقعیت سیاسی ایران
@Library_Telegram
✍ #س_ج_بنجامین
کتاب ایران و ایرانیان در عصر ناصرالدین شاه، در بر گیرنده خاطرات نخستین سفیر ایالات متحده آمریکا در ایران است. این کتاب در هفده فصل با عناوین زیر تدوین شده است: • از دریای سیاه تا مرز ایران • از انزلی تا تهران • وضع جغرافیایی ایران • شهر تهران • اقامتگاههای ییلاقی در شمیران • نژادهای مختلف ایران • شرایط خدمت در ایران • ناصرالدین شاه و خانواده سلطنتی • رجال و مقامات عالی رتبه ایران • کوهنوردی در ایران • نظری به هنرهای ایران • دین و مذهب در ایران • تعزیه یا نمایش مذهبی ایران • منابع اقتصادی ایران • قوانین عرف و شرع ایران • در گوشه و کنار ایران • موقعیت سیاسی ایران
@Library_Telegram
iran-o-iranian.pdf
18.7 MB
📕 ایران و ایرانیان در عصر ناصرالدین شاه
✍ س ج بنجامین
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ س ج بنجامین
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 هفتم آبان ؛ سالروز ورود کوروش بزرگ به بابل میباشد.
بر اساس رویدادنامه نبونعید، در ۲۹ اکتبر (۷ آبان) سال ۵۳۹ پیش از میلاد کوروش وارد بابل شد.
در رویدادنامه نبونعید اینچنین آمدهاست :
در این روز، کوروش به بابل اندر آمد. شاخههای سبز دربرابر او - زیر پای او - گسترده شد...
روز #کوروش_بزرگ گرامی باد
ترانه فتح بابل با صداى بانو مرضيه
@Library_Telegram
بر اساس رویدادنامه نبونعید، در ۲۹ اکتبر (۷ آبان) سال ۵۳۹ پیش از میلاد کوروش وارد بابل شد.
در رویدادنامه نبونعید اینچنین آمدهاست :
در این روز، کوروش به بابل اندر آمد. شاخههای سبز دربرابر او - زیر پای او - گسترده شد...
روز #کوروش_بزرگ گرامی باد
ترانه فتح بابل با صداى بانو مرضيه
@Library_Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💐 آواز مصور غرور انگیز فتح بابل با صدای سحرآمیز بانوی آواز ایران #مرضیه
#کوروش_بزرگ
#۷آبان_روز_کوروش_بزرگ
@hychy
#کوروش_بزرگ
#۷آبان_روز_کوروش_بزرگ
@hychy
❤1
☕️ قطعهای از کتاب
در واقع عشق چیست؟
به گفته ویکتور هوگو، خود پسندی دو نفره و به گفته استاندال، مغرورترین خودکامهها و به نظر من، ترسی دیوانهوار...
عشق یعنی ترس. ترس از دست دادن موجودی که او را برای زندگیمان لازم میدانیم. ترس از اینکه نتوانیم بدون او وجود داشته باشیم. ترس از اینکه کاری کنیم عشق را بکشد.
همیشه هم ترس بیپایهای است زیرا وقتی فاجعه بهبار میآید، میبینیم خیلی خوب میتوانیم از این موجود منحصر به فرد چشم بپوشیم.
دنیا پر از عشقهای تازه است.
انسان فقط باید آنها را جمع کند.
- به اعتقادات شما ضربه میزنم؟
ــ ناامیدم میکنید. عشقی که تأکید میورزد: یا تو یا هیچکس، زیباتر است.
- ولی دروغ است. بسیاری از عشقهای دیگر وجود دارد.
📕 #هر_روز_را_رازی_است
✍ #لوییسا_مارینا_لینارس
@Library_Telegram
در واقع عشق چیست؟
به گفته ویکتور هوگو، خود پسندی دو نفره و به گفته استاندال، مغرورترین خودکامهها و به نظر من، ترسی دیوانهوار...
عشق یعنی ترس. ترس از دست دادن موجودی که او را برای زندگیمان لازم میدانیم. ترس از اینکه نتوانیم بدون او وجود داشته باشیم. ترس از اینکه کاری کنیم عشق را بکشد.
همیشه هم ترس بیپایهای است زیرا وقتی فاجعه بهبار میآید، میبینیم خیلی خوب میتوانیم از این موجود منحصر به فرد چشم بپوشیم.
دنیا پر از عشقهای تازه است.
انسان فقط باید آنها را جمع کند.
- به اعتقادات شما ضربه میزنم؟
ــ ناامیدم میکنید. عشقی که تأکید میورزد: یا تو یا هیچکس، زیباتر است.
- ولی دروغ است. بسیاری از عشقهای دیگر وجود دارد.
📕 #هر_روز_را_رازی_است
✍ #لوییسا_مارینا_لینارس
@Library_Telegram
❤1👍1
درآمد اپل ۸۰ برابر درآمد نفتی ایران
اقتصاد تک بعدی همین بدبختیها رو هم داره دیگه
اگه نفتمون فروش رفت که با هم تقسیمش میکنند.
اگر هم نفت فروش نرفت یک بورس راه میندازند و دست میکنند توی جیب مردم...
@hychy
اقتصاد تک بعدی همین بدبختیها رو هم داره دیگه
اگه نفتمون فروش رفت که با هم تقسیمش میکنند.
اگر هم نفت فروش نرفت یک بورس راه میندازند و دست میکنند توی جیب مردم...
@hychy
📕#دیکته_و_زاویه
✍#غلامحسین_ساعدی
کتاب دیکته و زاویه اثر غلامحسین ساعدی، مشتمل بر دو نمایشنامه با عنوانهای «دیکته» و «زاویه» است. نویسنده با درک خاصی از شخصیتهای روانپریش و آشفته ذهن و کشف دردها و آسیبهای روحی آنان، توانست بهخوبی از این کاراکترها در داستانهای خود بهره گیرد.
دو نمایشنامهٔ دیکته و زاویه با درون مایهٔ سیاسی نگاشته شده است، که نمایش اول یعنی «دیکته» پر از جملاتی با مفاهیم سیاسی است که در غالب دیکتهای به دانشآموزی گفته میشود و اجتناب دانشآموز از نوشتن جملات دیکته شده و مقاومت او در برابر اطاعت محض و نتیجهٔ آن به تصویر کشیده شده است.
نمایشنامهٔ دوم یعنی «زاویه» پر از افردای با عقاید و مسلکهای متفاوت است که برای سخنرانی در تقاطع دو خیابان به رقابت میپردازند. آشغالهایی که در محل ریخته شده و افرادی از جمله فیلسوف، شاعر و مردمان عامی که دم از ایمان و بیدار کردن وجدان مردم میزنند و گفتگوهایی که بین آنها صورت میگیرد مضامین اجتماعی قابل توجهی دارند که نویسنده در قالب یک نمایش تکصحنهای به آن پرداخته است.
@Library_Telegram
✍#غلامحسین_ساعدی
کتاب دیکته و زاویه اثر غلامحسین ساعدی، مشتمل بر دو نمایشنامه با عنوانهای «دیکته» و «زاویه» است. نویسنده با درک خاصی از شخصیتهای روانپریش و آشفته ذهن و کشف دردها و آسیبهای روحی آنان، توانست بهخوبی از این کاراکترها در داستانهای خود بهره گیرد.
دو نمایشنامهٔ دیکته و زاویه با درون مایهٔ سیاسی نگاشته شده است، که نمایش اول یعنی «دیکته» پر از جملاتی با مفاهیم سیاسی است که در غالب دیکتهای به دانشآموزی گفته میشود و اجتناب دانشآموز از نوشتن جملات دیکته شده و مقاومت او در برابر اطاعت محض و نتیجهٔ آن به تصویر کشیده شده است.
نمایشنامهٔ دوم یعنی «زاویه» پر از افردای با عقاید و مسلکهای متفاوت است که برای سخنرانی در تقاطع دو خیابان به رقابت میپردازند. آشغالهایی که در محل ریخته شده و افرادی از جمله فیلسوف، شاعر و مردمان عامی که دم از ایمان و بیدار کردن وجدان مردم میزنند و گفتگوهایی که بین آنها صورت میگیرد مضامین اجتماعی قابل توجهی دارند که نویسنده در قالب یک نمایش تکصحنهای به آن پرداخته است.
@Library_Telegram
👍1