کتابخانه تلگرام
102K subscribers
2.89K photos
708 videos
10.5K files
1.97K links
انواع کتاب کمیاب و ممنوعه
رمان، داستان
علمی، تخیلی، آموزشی
تاریخی، سیاسی
مطالب و داستانهای آموزنده و ...

ارتباط با ادمین:⬇️
@Library_Telegram_Bot

صفحه اینستاگرام کانال⬇️
https://www.instagram.com/library_telegram/
Download Telegram
سه قانون از قوانین مهم کائنات:

1- قانون جبران :
در کائنات هر فعلی که برای تو صورت می گيرد يا نعمتی به تو می رسد
(حال با هر واسطه اي) بايد در ازاء آن فعلي براي جبران انجام بدهی. چنانچه اين جبران صورت نگيرد، براساس همين قانون، کائنات خودش چيز ديگری را بعنوان جبران از تو مي گيرد.

بنابراين هر انساني بايد در زندگی خويش بسيار دقيق باشد و به دقت مراقب باشد که
چگونه و چرا نعمتی را جبران نكرده است.
جبران از هر طريقی صورت می گيرد. از پرداخت يک مابه ازاء گرفته تا جواب
لبخندی را با لبخند دادن. برخی آن را به قانون کارما نيز تشبيه کرده اند.

2- قانون جذب:
افكار و ذهن ما هم از جنس انرژي ست. هر يک از ما درست مانند يک فرستنده -
گيرنده (هر دو در يک مجموعه) هستيم و انرژی های خاصي را با فركانس های خاص
مرتعش و منتشر می کنيم.
قانون جذب ناظر بر اين امر است که هرگونه انرژی را (چه مثبت و چه منفی) با هر
فركانسی مرتعش کنی، دقيقا" همان را به سوی خودت جذب می کنی.

مثال: هرگاه بر اين نگرانی تمركز شديد داری که نكند فلان بيماری لا علاج را بگيرم
و به شدت از آن بترسی، خود بخود سيگنالی در اين رابطه با کائنات می فرستی که در
سطح فركانس خاصی عمل می کند و (انگار که آنرا از کائنات درخواست کرده باشی)
همان را برايت به تحقق درمي آورد.
حال اختيار با توست که مدام بترسی، مشكوک باشی، نگران آينده باشی، نگران از دست دادن کسی يا چيزی باشی و ...

يا نه، به کائنات اعتماد و اطمينان قلبی داشته باشی و هميشه با اتكاء و اتكال به او، و بدون ترس، با انرژی زنده روزگار را بگذرانی و از من ذهنيت هرچه بيشتر دوری کنی.

3- قانون مزرعه:
ركن اول قانون مزرعه :
وقتی چيزی می کاری بايد صبر کنی تا در وقت خودش به تو محصول بدهد. غير از
اين ممكن نيست.
پس "صبر" ركن اول قانون مزرعه است.
صبر با تحمل تفاوت دارد.
تحمل همراه با نارضايتي است در صورتی که صبر همراه با رضايت و پذيرش است.

ركن دوم قانون مزرعه:
رسيدگي و مراقبت صحيح از دانه اي که کاشته اي.
زماني که داري صبر مي کني بايد با تلاش پيگير همراه باشد (کارهايی هست که بايد
در اين مدت انجام بدهی ، و خیلی کارها را هم نباید انجام بدهی).
عجله هرگز کاری را به نتيجه نرسانده و نمی رساند و تنها نتيجه اش "زجر درونی" خودت است.

@Library_Telegram
👍1
📕 #شیطان_و_خدا

#ژان_پل_سارتر

موضوع این نمایشنامه سرگذشت مردی است که می‌خواهد آزادانه اول «بدی» را و سپس «خوبی» را تجربه کند. پس نخست شیطان و سپس خدا را سرمشق خود قرار می‌دهد. اما بیهودگی این انتخاب را درمی‌یابد؛ زیرا کاری عبث است که در انزواء و به دور از جامعه صورت می‌گیرد. صحنه وقایع در آلمان دوره رنسانس می‌باشد در آن زمان که زمین‌داران با زمین‌داران و روستائیان با زمین‌داران می‌جنگند. گوتس، سردار جنگ، که فرزند حرام‌زاده مادری از طبقه اشراف و پدری از طبقه دهقان است، نخست تصمیم گرفته است که بدی کند؛ دست به غارت می‌زند و می‌جنگد و به یارانش خیانت می‌کند؛ ولی سرانجام بدی به نظرش یکنواخت می‌آید و از اینکه همواره باید رذالتهای تازه‌ای ابداع کند خسته می‌شود. در رویارویی با کشیشی که هاینریش نام دارد تصمیم می‌گیرد که از این پس خوبی کند و مرد مقدسی شود. اما انگیزه او عشق به بشر نمی‌باشد، بلکه میل رسیدن به جایگاه است...

@Library_Telegram
ZhanPolSarter_SheytanVaKhoda.pdf
15.8 MB
📕 شیطان و خدا

ژان پل سارتر


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
1
پائولو کوئلیو داستان قشنگی دارد. داستان جوانی که نزد خردمندی میرود و میگوید که من می‌خواهم به #تفرد برسم.

خردمند یک لیوان آب به دستش میدهد و میگوید: «برو و دور این باغ بگرد و برگرد؛ اما مواظب باش که یک قطره از این آب نریزد». جوان میرود و بدون اینکه آب را بریزد بر میگردد. استاد می‌پرسد که: «آیا درخت‌ها را هم دیدی؟... چه درختی بود؟... شکوفه داده بود؟... میوه داده بود؟» جوان میگوید که: «من حواسم نبود!» استاد میگوید که: «برگرد؛ دوباره لیوان را بردار و در باغ بچرخ و این دفعه ببین که درختها چه بودند؟... پرنده‌ها چه بودند؟...» جوان رفت و خندان برگشت و گفت: «عجب میوه‌هایی بودند؛ عجب شکوفه‌هایی بودند و عجب خرمالویی و .....خرگوشی بود و پروانه‌هایی و... عجب دنیایی!»... استاد گفت: «از لیوانت چه خبر؟!» جوان تازه متوجه شد که لیوان خالی است! در اینجا استاد به او گفت: «همین است! ... هنر زندگی کردن این است که تمام باغ را ببینی و حواست به آن لیوان هم باشد که نریزد!» پائولو کوئیلو با این استعاره زیبا، تفرد یونگی را بیان میکند.

#پائلو_کوئلیو

@Library_Telegram
👍3
نگران مرگ نباشيد، زياد مطالعه كنيد، غالب آنچه می‌خوانيد را فراموش كنيد و كندذهن باشيد. از عشق و فقدان جان سالم به در ببريد، از ترفندهای كوچك استفاده كنيد. در پستوی مغازه اتاقی خصوصی داشته باشيد. همه چيز را زير سوال ببريد. صميمی باشيد و با ديگران زندگی كنيد. از خواب عادت بيدار شويد. با ميانه‌روی زندگی كنيد. پاسدار انسانيت‌تان باشيد. كاری كنيد كه هيچ كس قبلا نكرده است. دنيا را ببينيد. كارتان را خوب انجام دهيد، ولی نه زياد خوب. فقط بر حسب اتفاق فلسفه‌ورزی كنيد، خود را رها كنيد، عادی و ناكامل باشيد، بگذاريد زندگی جواب خود باشد.

( سرگذشت #ميشل_دومونتنی در یک سوال و بیست جواب )

📕 چطور زندگی كنيم

#سارا_بيكول

@Library_Telegram
👍1
📕 #میخائیل_سگ_سیرک

#جک_لندن

خلاصه کتاب:
این بازی دیگری بود که آشپز به میخائیل آموخته بود

و اینک اطمینان داشت که می تواند با این وسیله مردم را به اعجاب و تحسین وادارد.

مهندس و متخصص طناب سگ را که داگ به آنان واگذارده بود بدست گرفتند.

سپس طبق دستوریکه به آنان داده شد میخائیل را به آن سوی عرشه کشتی بردند، برای آنکه با او به سوی آشپز بیایند.

@Library_Telegram
👍1
💠 آداب خواستگاری در دوره قاجار

درجلسه اول خواستگاری ابتدا جهت معاینه موی سرِ و بوی دهان و زیر بغلِ دختر، مادر و خواهر داماد او را در آغوش می‌گرفتند و به بهانه بوسیدن او، دهانش را بو می‌کشیدند و پنجه به میان موهای سرش فرو می‌بردند که کچلی یا کم مویی و پُر مویی او را مشخص نمایند.

اگر عروس در معاینات ابتدایی قبول می‌شد، فی‌المجلس او را به اتاق دیگر بُرده و از جامه تهی‌اش ساخته و برهنه سر و پا و پس و پیش و پیدا و نهانش را معاینه می‌کردند.

در صورتی که دختر در معاینات ثانویه هم قبول می‌شد در جلسات بعدی خانواده داماد جهت معلوم نمودن خانه‌داری دختر، مقداری سبزی با خود آورده و جلو دختر می‌گذاشتند تا ببینند سبزی‌ها را درست پاک میکند یا خراب و نفله می‌نماید. سپس در جلسات بعدی گوشت جهت طبخ و سنجیدن آشپزی و پخت و پز دختر و پارچه برای دوخت و دوز و معلوم نمودن هنرِ دختر با خود می‌آوردند.
اگر دختر همه این آزمون‌ها را به موفقیت پشت سر می‌گذاشت وصلت سر می‌گرفت.

همه این سختگیری‌ها در صورتی بود که بیشتر پسرها کار و شغلی نداشتند و وقتی از معاش آنها سوال می‌شد خانواده داماد با گفتن اینکه هر کس پیش خدا روزی دارد و روزی زن با خودش به خانه شوهر می‌رود و چراغ که روشن شود چه یک نفر زیرش بنشیند چه دونفر، کار را پیش می‌بردند. به همین جهت پسر تا به سن بلوغ می‌رسید برایش درصدد زن گرفتن برمی‌آمدند.

📕 تاریخ اجتمایی تهران در قرن سیزدهم

جعفر شهری

@Library_Telegram
👍3
لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇

https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
📕 مثل آب برای شکلات

لورا اسکوئیول

مثل آب برای شکلات داستان زندگی زنان نسلهای گذشتهٔ مکزیک است که به سبک رئالیسم جادویی و با زبان خانگی و فُرم زنانه نگارش شده‌است. این رمان، عشقی زیبا را در کنار مبارزهٔ یک زن با سنت‌های جامعه خود نشان می‌دهد.
هر فصل از این کتاب با دستور آشپزی و یا داروسازی جالبی شروع شده و به موضوع آن فصل مرتبط می‌شود.
این کتاب در سال ۱۹۸۹ نوشته شده و درسال ۱۹۹۲ نیز فیلمی بر اساس آن در مکزیک ساخته شده‌است.
کتاب به ۳۰ زبان ترجمه شده و بیش از سه میلیون نسخه از آن چاپ شده است.

@Library_Telegram
مثل آب برای شکلات.pdf
2.4 MB
📕 مثل آب برای شکلات

لورا اسکوئیول


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
👍1
.
#بخوانیم

عشق در درون انسان ھا نھفته است، فقط نیاز به آن است كه آزاد و رھا شود.
مسئله این نیست كه چگونه عشق را تولید كنیم
بلكه فقط این است كه چگونه پوشش ھا و موانع آن را برداریم
چیزي وجود دارد كه ما خود را با آن پوشش داده ایم و آن پوشش اجازه نمي دھد كه عشق به سطح بیاید.
سعي كنید از كسي كه در كار طبابت است بپرسید كه سلامت چیست
بسیار عجیب است، ولي ھیچ پزشكي در سراسر دنیا نمي تواند به شما بگوید كه سلامت چیست!
تمام علم پزشكي به سلامت توجه دارد، ولي ھیچكس نیست كه قادر باشد بگوید سلامت چیست.
اگر از پزشكان بپرسي، خواھند گفت:
"من فقط مي توانم بگویم كه بیماري و عوارض آن چیست. من عبارات فني و توصیفات مربوط به ھر مرض را مي دانم. ولي سلامت؟ در مورد سلامت چیزي نمي دانم. فقط مي توانم بگویم كه وقتي كه مرض نباشد، آنچه باقي است، سلامت است."
این به این سبب است كه سلامت در درون ھر انسان نھفته است.
سلامت، وراي تعاریف انسان ھا قرار دارد.
بیماري از بیرون مي آید، بنابراین مي تواند تعریف شود، سلامت از درون مي آید و براي ھمین قابل تعریف نیست.
فقط مي توانیم بگوییم كه نبود بیماري، سلامت است. ولي این تعریف سلامت نیست، ھیچ چیزي مستقیماً در مورد سلامت نگفته اید. حقیقت این است كه سلامت را نباید به وجود آورد:
سلامت یا توسط بیماري پوشیده شده و یا وقتي كه بیماري رفته باشد و یا درمان شده باشد، خودش را عیان مي كند.
سلامت در درون ما قرار دارد.
سلامت طبیعت ذاتي و فطري ما است.

عشق در درون ما است.
عشق طبیعت ذاتي ما است.
بنابراین اینكه از انسان ھا بخواھیم عشق را پرورش دھند عملي اساساً اشتباه است.
مسئله این نیست كه چگونه عشق را بپروریم
بلكه این است كه چگونه تحقیق كنیم و دریابیم كه چرا عشق قادر نبوده خودش را متجلي كند.
مانع چیست؟
مشكل در چیست؟
مانع دركجاست؟
اگر مانعي وجود نداشته باشد، عشق خودش را متجلي مي سازد، نیازي نیست كه درس داده شود یا توضیح داده شود
اگر موانعي چون فرھنگ خطا و شرطي شدگي ھاي تحمیلي وجود نداشته باشد، ھر انسان سرشار از عشق خواھد بود. این غیرقابل اجتناب است.
ھیچكس نمي تواند از عشق دوري كند.
عشق طبیعت فطري ما است.
رود گنگ از ھیمالیا جاري مي شود.
جریان یافتن برایش طبیعي است، زنده است، آب دارد، جاري است و اقیانوس را پیدا خواھد كرد. رودخانه از پاسبان یا از كشیش نمي پرسد كه
"اقیانوس كجاست؟"
آیا ھرگز رودخانه اي را دیده اید كه سرگذر بایستد و از پاسبان بپرسد كه "اقیانوس كجاست؟!"

جست و جوي اقیانوس در وجودش پنھان است.
و رودخانه انرژي دارد، پس مي تواند كوه ھا و صخره ھا را بشكافد، از دشت ھا عبور كند و به اقیانوس برسد. اقیانوس ھر چقدر ھم كه دور باشد، ھر چقدر پنھان باشد، رودخانه به یقین آن را خواھد یافت. و رودخانه ھیچ كتاب راھنما یا نقشه ندارد كه مسیر را نشانش دھد، ولي قطعاً به آن خواھد رسید.
ولي فرض كنید كه بر سر راھش سد بزنند!
فرض كنید دیوارھاي بلند در گرداگرد آن ساخته شود. آنوقت چه؟
رودخانه قادر است بر موانع طبیعي كه سر راه دارد فایق آید و آن ھا را از بین ببرد، ولي اگر موانع ساخته ي دست انسان باشند، آنگاه ممكن است كه رودخانه ھرگز به اقیانوس نرسد.
درك این تفاوت اھمیت دارد.
ھیچ "مانع طبیعي" در واقع،
مانع نیست.
براي ھمین است كه رودخانه به اقیانوس مي رسد: با شكافتن كوھستان ھا به آن مي رسد.
ولي اگر آن موانع اختراع انسانھا باشد، مي توانند مانع رسیدن رودخانه به اقیانوس شوند

#اشو

@Library_Telegram
📕 آبشوران

علی اشرف درویشیان

آبشوران مجموعه‌ای‌ست از ۱۲ داستان کوتاه نوشتهٔ «علی‌اشرف درویشیان» که نخستین بار در سال ۱۳۵۳ منتشر شد. این داستان‌ها نیز چون سایر آثار نویسنده، با رویکردی واقع‌گرایانه تألیف شده‌اند و درویشیان سعی کرده تا به شیوهٔ همیشگی خود، با تمرکز بر زندگی آدم‌های فرودست و حاشیه‌ای اجتماع، نوعی نقد سیاسی/اجتماعی را نیز در پس داستان‌های خود ارائه کند.

@Library_Telegram
👍1
آبشوران.pdf
582.9 KB
📕 آبشوران

علی اشرف درویشیان


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
1
#تلنگر 📚

شانس چیست؟

شانس همان کار مثبتی هست، که تو در طبیعت انجام دادی و طبیعت به تو، یک کار خوب یا یک انرژی ‌مثبت بدهکار است و باید به تو، یک سود بدهد یا یک انرژی مثبت برساند.

🔻چند راه بازگشت انرژی:

از نظر سنتی:
تو نیکی میکن و در دجله انداز،
که ایزد در بیابانت دهد باز

از نظر قرآن:
هر کس ذره‌ای بدی و خوبی کند به او بازمیگردد

از نظر بودا:
قانون 'کارما' یعنی هر چیزی کار ماست و به ما بر میگردد.

از نظر متافیزیک:
انرژی در طبیعت از بین نمیرود. وقتی انرژی‌ای رها میکنی حالتش عوض میشود و بر میگردد ...

✍🏻 #دکتر_الهی_قمشه‌‌ای

@Library_Telegram
👍21
☕️ قطعه‌ای از کتاب

در یک معنای تحت‌الفظی، مردان حاکمان جهان هستند. این حس ‌مربوط به هزاران سال پیش است، زیرا از روزی که بشر شروع به زندگی بر روی زمین کرد، در حقیقت قدرت فیزیکی‌ مهمترین ویژگی‌ برای بقاء محسوب ‌می‌شد. فردی که از نظر فیزیکی قوی‌تر بود، احتمال بیشتری داشت که رهبر شود و مردان به طور کلی از نظر فیزیکی قوی‌تر هستند (البته استثناء‌های زیادی هم وجود دارد). امروزه ما در دنیایی مملوء از تفاوت‌ها زندگی ‌می‌کنیم. کسی که صلاحیت و شایستگی رهبری را دارد، الزاما شخصی نیست که قدرت فیزیکی‌ بالایی دارد. آن شخص باید باهوش‌تر، خلاق‌تر و مبتکرتر باشد و برای این ویژگی‌ها به هیچ هورمونی احتیاج نیست. زن و مرد به طور ‌یکسانی می‌توانند باهوش، مبتکر و خلاق باشند. ما [در جنبه‌های مختلفی] تکامل‌ یافته‌ایم، اما عقاید ما در مورد جنسیت چندان تکامل نیافته‌اند.

📕 ما همه باید فمینیست باشیم

چیماماندا انگوزی آدیشی
(Chimamanda Ngozi Adichie)

@Library_Telegram
1👍1
#خاطره_ی_یک_روستایی

سه تا ‌برادر بودیم که ‌دو نفرمان مدرسه می رفتیم و برادر کوچکتر که احمد نام داشت مدرسه نمی رفت￸

بچه بودیم ‌آرزوی‌ شلوار داشتیم‌ ￸
یک‌ روز پدرمان گفت￸
می‌خواهم‌ بروم شهر براتون شلوار بخرم ￸
مثل‌ شلوار پسر کدخدا￸

چون ما با زیر شلواری ‌گُل گُلی مدرسه می‌رفتیم‌ مثل دامن خانما￸

آن روز هرسه تایی رفتیم کنار جاده خاکی نشستیم منتظر آمدن‌ پدر بودیم￸

احمد ‌از من پرسید:
دوست داری شلوارت چه رنگی باشه؟ ￸
گفتم‌ سیاه￸

گفت : من دوست دارم آبی باشه‌ و از شلوار شما قشنگ تره‌ و من از اول با شلوار مدرسه میرم ￸
شما با زیر شلواری مدرسه رفتید پز دادید ￸

دوباره گفت فکر میکنی بابا کفش شهری هم بخره؟ ￸

گفتم نه‌ ￸
اگر بخره کفش‌ لاستیکی می خره ￸

مینی بوس ‌ایستاد و پدرم پیاده شد.

داخل‌ خانه پاکتها را باز کرد برا من و برادرم شلوار و کفش لاستیکی ‌خریده بود ￸
اما برای احمدبرادرکوچکمان چیزی نخریده بود

احمد داخل پاکتها را گشت گفت: شلوار من ‌کو؟￸

پدرم گفت : دفعه بعد برا تو می‌خرم
(پدرم پول برای خرید شلواراحمد نداشت)

آن شب کنار سفره شام صدای گریه ی احمدبود
صبح که از مدرسه برگشتیم، احمد گفت بده شوارت را بپوشم ببینم بهم میاد؟

گفتم نه ‌کثیف میشه

روز دوم ‌گفت بده روی فرش می پوشم تو آیینه نگاه کنم ببینم‌ بهم میاد￸
کثیف‌ نمیشه

گفتم‌ اندازه تو نیست

گفت پایینش رو تا می زنم

گفتم باشه صبح که از مدرسه اومدم ۵ دقیقه میدم بپوشی اگر کثیفش کنی‌ یک کتک مفصلی می‌خوری ￸

گفت باشه برادرم چشم مواظب میشم

اون موقعها کفشا را زیر بالش و شلوارها را زیر تشک می ذاشتیم تا صاف (اتو) بشه ￸
شب بااحمدروی یک تشک تو بغلی می خوابیدیم‌

نیمه های شب احمد زد به کتفم‌ گفت‌ : الکی گفتی یا میدی شلوارت را بپوشم؟ ￸

گفتم باشه میدم بپوشی￸

صبح وقتی ‌بیدار شدم‌ برم مدرسه، دیدم احمد ‌از من زودتر بیدار شده

موقع‌ رفتن به طرف مدرسه احمدجلو در ِخونه نشسته بود و دو تا دستش را زده بود زیر چانش و منتطر برگشتنم بود

زنگ سوم مدیر مدرسه مرا صدا کرد گفت برو خانه
پدرت کارت داره

پیش‌ خودم گفتم : حتمااحمد اینجور گفته تا زودتر برم خونه‌ شلوار بدم بپوشه
راستی اون زمان دانش اموز کلاس سوم بودم ￸

نزدیک‌ خونه ‌شدم‌ دیدم همسایه ها به ‌طرف‌ خونه میروند

برادرکوچکم احمد جلو درمنتظرم نبود￸

داخل حیاط شدم مادرم روی زمین افتاده بود و گریه می کرد

تراکتوری‌ که راننده اش یک پیرمردی بود،احمد را زیر گرفته بود￸

پدرم جنازه ی احمد را بغل کرد و داد می زد: پسرم می‌خواستم ببرمت بازار لباس برات بخرم حالا باید ببرمت مزار

رفتم شلور کهنه ام را پوشیدم و نو را تا کردم دویدم دنبال جنازه به داییم گفتم احمد قرار بود امروز شلوار منو بپوشه
میشه‌ بپوشه‌؟￸

گفت: نه نمیشه بایدقبلاًبهش میدادی

بله همه ی ما محبت دوست داشتن را می دانیم اما محبت کردن را نمی دانیم

بله عزیزان امروز من چند دست شلوار دارم امااحمد را ندارم

￸عزیزانمان را در آغوش ‌بگیریم. محبت کنیم
نکند یک وقت‌ دیر نشه که حسرتش را بخوریم

باهم مهربان باشیم،


@Library_Telegram
👍6
#تلنگر

۹۵ درصد قتل‌ها، در پی درگیری‌های کوتاه و ناگهانی لفظی صورت می‌گیرد: "چرا ماشینت را جلوی در ما پارک کردی؟"، "بوی قورمه‌سبزی واحد شما در کل ساختمان پیچیده"، "آینه ماشینت به آینه ماشین من خورد"، "حواست کجاست؟ به من تنه زدی" و ... .

ما - تقریباً همه ما - مهارتی به نام "کنترل خشم" نداریم. بی‌هیچ تعارفی، سر همین یک مورد هم ممکن است روزی، ناخواسته، قاتل یا مقتول شویم.

عجالتاً همین نکته را به یاد داشته باشیم و تمرین کنیم: هرگاه خشمگین شدیم، یا با فرد خشمگینی مواجه شدیم، دقایقی را صبر و سکوت کنیم. حتی بعضی‌ها می‌گویند تا 100 بشمارید.

عصبانیت، مانند رگباری است که زود می‌آید و زود می‌گذرد. آن مدت کوتاه را باید مدیریت کنیم و از حالا برای خودمان تعریف کنیم که اگر در موقعیت خشم قرار گرفتیم، چه کاری خواهیم کرد؟

@Library_Telegram
👍1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

خاطرات، عموماً در ذهن ماندگارند. برخی از آن‌ها را باید صیقل داد و گوشه‌ای جای داد، و بعضی دیگر را می‌بایست هرچند وقت یکبار هرس کرد!

اینکه می‌گویم هرس کنیم، به این دلیل است که خاطرات در تمام ذهن و روح ریشه می‌دوانند و نمی‌شود از بیخ و بن؛ آن‌ها را کَند و دور انداخت! ولی اینکه گاهی خار و خسی را که روح را می‌خراشد، هرس کنیم؛ باعث می‌شود در جاریِ زندگی؛ راحت‌تر دوام آورد.

📕 #خانواده_پاسکوآل_دوآرته

#کامیلو_خوسه_سلا


@Library_Telegram
👍3
پته اش روی آب افتاد!

این ضرب المثل را برای کسی به کار می برند که رازش فاش و مشتش باز شده است.

در گذشته که لوله کشی آب وجود نداشت و آب مورد نیاز مردم در جوی های سر باز جریان داشت، در هر جا که لازم می آمد تا مقداری از این آب جاری به درون کوچه های مسیر و یا خانه های مسکونی جریان یابد، سد کوچکی از جنس چوب که آن را « پته » می نامیدند در درون جوی قرار می دادند و آب را به درون آب انبارها می راندند.تا به مصارف روزانه برسد. به هنگام کم آبی یا خشکسالی بسیار پیش می آمد گه افرادی خارج از نوبت خود، در نیمه های شب با نهادن پته ای بر سر راه آب، مسیر آن را عوض کرده و آب می بردند. بدیهی است که در آن نیمه های شب کم تر کسی متوجه ی آبدزدی آنان می شد، مگر آن که فشار آب گاهی موجب می گردید تا پته از جای خود کنده شده و روی آب بیفتد و با دیده شدن آن در جاهای دیگر راز ایشان فاش شده وآبرویشان برود. از آن جا که این عمل در فلات کم آب ایران بسیار تکرار می شد.

رفته رفته عبارت پته ی کسی روی آب افتادن نیز برای فاش شدن راز کسی به صورت ضرب المثلی در میان مردم رایج شد !

م۰اشک

@Library_Telegram
دائم واژه ای امیدوارکننده به دیگران اهدا کنید
نه تنها احساس بهتری خواهید داشت
بلکه شخصیت مثبت خود را نیز قوام بیشتری خواهید بخشید.
ساکت نشستن را تمرین کنید.
به ندای درونتان گوش کنید
یاد بگیرید که احساساتتان را تخلیه کنید.
هرگز احساسات‌تان را سرکوب نکنید و به درون نریزید. اندوه‌های خود را با آدمی قابل اطمینان مطرح کنید.
به خاطر داشته باشید که احساساتی که بیان شده اند
دیگر به همان اندازه گذشته ناخوشایند نیستند.
به خواسته قلبی تان بچسبید
اما چگونگی اتفاق افتادن آن را به خداوند بسپارید.


#جول_اوستین

@Library_Telegram
#کتابخانه_ی_ملی_اتریش

این کتابخانه به دستور چارلز ششم در سال 1723 میلادی با نظارت معمار معروف دوره ی باروک یعنی "یوهان فن ارلاخ" در شهر وین طراحی شد و سه سال بعد به عنوان یک کتابخانه ی سلطنتی با تقریباً پانزده هزار جلد کتاب آغاز به کار کرد. این کتابخانه در سال 1920 پس از سقوط امپراتوری اتریش_مجار تبدیل به یک کتابخانه ی ملی شد .

در سال 1966 یک ساختمان جدید به بنای قدیمی اضافه شد و همچنین در سالهای بعد سالن های مطالعه آن نیز وسیع تر گشت تا علاقه مندان راحت تر به مطالعه بپردازند. در حال حاضر این کتابخانه 7.4 میلیون جلد کتاب در اختیار دارد و به غیر از این، ساختمان اصلی کتابخانه دو موزه را نیز در خود جای داده است، اولی موزه پاپیروس که یکی از کاملترین مجموعه ها در جهان است و دومی موزه گلوب یا کره.

معماری داخلی این کتابخانه فوق العاده زیبا و خیره کننده است و سقف گنبد مرکزی آن با نقاشی آبرنگ بزرگی تزیین شده است و مجسمه های مرمری الهام گرفته از شخصیتهای اساطیر یونان همچون آپولو و هرکول شکوهی خاص به تالار اصلی آن بخشیده است، بازدید از این کتابخانه برای عموم آزاد است .

#لیلا_دلارستاقی

@Library_Telegram