نبرد افغانی استالین.pdf
4.2 MB
📕 #نبرد_افغانی_استالین
✍ #یوری_تیخانف
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ #یوری_تیخانف
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
👍1
✅ دورهمی هفتگی با عباس هویدا
تابستانهای دهه پنجاه همه هفته، شبهای جمعه هویدا جلسات اقتصادی با جمعی از کارآفرینان داشت. این جمع حدودا ۵۰ نفر میشدند از جمله برادران خیامی، حاج محمد تقی برخوردار، مدیران بانک ها و بانک مرکزی مهدی سمیعی، برادران رضایی، مدیر گروه صنعتی بهشهر، لاجوردیها و کازرونی بزرگ سرمایه دار از اصفهان ، نمازی ها از شیراز، آقای خسرو شاهی صاحب شرکت مینو، مدیران ارج و آزمایش، آقایان هژبر یزدانی، وزرای دارایی، صنایع، معادن و کشاورزی، برادران ابتهاج و ..
در انتهای باغ باشگاه وزارت خارجه درخت بید مجنونی بود بسیار زیبا، در سایه این درخت وسایل پذیرایی نه چندان تشریفاتی درست کرده بودم. سکاندار این پذیرائی و کل امور از صفر تا صد با بنده بود. برای تهیه مایحتاج ضیافت، صبح ۵شنبه می رفتم بازار تجریش، بنا به تعداد جمع چند کیلو دل و قلوه و گوشت فیله، مرغ تازه ، سبزی خوردن و ماست چکیده، مقداری میوه فصل، نان سنگگ دوآتیشه خریداری می کردم . در این ضیافت مشروبات الکی سرو نمی شد
هویدا غروب نشده زودتر از همه وارد می شد، بدون تشریفات با همان پیکان معروف با پیپ و لباس اسپرت، سلام و احوال پرسی گرمی می کرد، یه خدا قوتی می گفت و گوشه ای می نشست، بیشتر خوراکش سبزیجات و نان پنیر و گردو بود و با غذای پختنی میانه ای نداشت و زمانیکه دو سیخ قلوه و خوش گوشت براش سرو می کردم با خنده می گفت جمشیدی تو آخر مرا از راه بدر می کنی
کم کم سرصحبت ها باز میشد و اغلب حضار با اشتیاق و پر حرارت حرف از سرمایه گذاری و تولید، اشتغال، رونق اقتصادی کشور و کمک به صنعت کشاورزی می زدند. حاج برخوردار گاهی به شوخی تیکه می انداخت به هویدا می گفت: *این رئیس دولت میگه “نه زن دارم نه بچه تو که داری بمن چه!!” خودش هست و یک پیپ هرکجا آفتاب غروب کرد و خوابش گرفت پیکانشو میزنه به کناری و تخت میخوابه ..دائم هم میگه اعلیحضرت همه چیز مرتبه، خبر نداره که بار توسعه اقتصادی کشور بر دوش ماست* با این حرف کل حضار زدند زیر خنده هویدا هم چون با اکثر آنان رفیق بود عین خیالش نبود و به می خندید. نبض جلسه به دستان خیامی ها و حاج برخوردار بود، این سه بزرگ مرد بیشتر از همه درفکر پیشرفت وعمران و آبادانی کشور بودند و بارها هویدا را به محاصره خود در میآوردند و در تنگنا قرارش می دادند.
در یکی از دورهمی ها شخصی بنام نراقی مقیم امریکا پنجمین کشاورز نمونه در آمریکا از طرف شاه از ایشان دعوت بعمل آمده بود. از بدشانسی ایشان در بدو ورود به مهرآباد بخاطر تشابه اسمی توسط ساواک دستگیر میشود.نماینده دولت هرچی منتظر میشوند خبری از ایشان نمیشود و بعد از پرس و جو خبرش از اوین می رسد!! که توسط سازمان امنیت دستگیر شده!! خبر بگوش شاه میرسه و با عصبانیت نصیری را احضار می کنه، باچند فحش ناسزا که این چه کاریه زود آزادش کنید و با معذرت خواهی رسمی مستقیما” دعوتش کنید دفتر من و …
این فرد در آن جلسات هم دعوت بود و تعریف میکرد زمینی داشتم ۴۰ هکتار در آن بادام زمینی کاشته بودم پشت زمینم رودخانه بزرگی بود. روزی در جمعی گفتم اگر اینجا سدی زده شود، در پشت آن سد میتوان پرورش ماهی بزرگی ساخت و هم با ذخیره آب در پشت این سد میشه هزاران هکتار مزرعه را آبیاری کرد
به چند روز نرسید دیدم دهها مهندس نقشه بردار امدند و شروع کردند به ساختن سد!!! .. و به سال نکشید سد زده شد، پس از بالا آمدن آب سد، پرورش ماهی در اطراف سد ساخته شد، جالب اینکه نیمی از زمینهای من با آب همان سد، کشت آبی شد محصول آن سال من چند برابر شدفکر کردم نکند بخاطر استفاده از آب سد دولت مالیات سنگینی برام وضع کند!! رفتم نزد مسئول اداره کشاورزی تا خودم را معرفی کردم به یکبار رئیس اداره کشاورزی از پشت میزش بلند شد مرا بغل کرد و گفت ما این رونق اقتصادی منطقه را مدیون شما هستیم مدتیه درفکر شما هستیم تا در یک مراسم رسمی از شما تقدیر و تشکر شود. سخن ایشان که به اینجا رسید حضار با کف و هورا دیگر نگذاشتن ادامه دهد. جلسات اقتصادی بعضا تا پاسی از شب ادامه داشت و حضار یادشان می رفت حتی آبی بنوشند و به بوفه سری بزنن!! بعد از اعلام پایان نشست هویدا به شوخی می گفت میهمان کم خرج هم نعمتی هست.
هدف از نگارش این خاطره یادی بود از آن سه بزرگ مرد خیامی ها و حاج برخوردار، هرگز نمی پنداشتند که چه سرنوشت تاریکی درانتظارشان هست. آنها کلیه اموالشان توقیف و بدور از وطن جان سپردند و آرزوهایشان باخود بگور بردند. آنها را ازدست دادیم تا شهرام جزایری ها، خاوری ها و بابک زنجانی ها را بدست آوریم!
راست گفت فریدون مشیری “ایران همیشه دوزخ ارباب غیرت است”.
✍️ ابوالفضل جمشیدی فرد
@Library_Telegram
تابستانهای دهه پنجاه همه هفته، شبهای جمعه هویدا جلسات اقتصادی با جمعی از کارآفرینان داشت. این جمع حدودا ۵۰ نفر میشدند از جمله برادران خیامی، حاج محمد تقی برخوردار، مدیران بانک ها و بانک مرکزی مهدی سمیعی، برادران رضایی، مدیر گروه صنعتی بهشهر، لاجوردیها و کازرونی بزرگ سرمایه دار از اصفهان ، نمازی ها از شیراز، آقای خسرو شاهی صاحب شرکت مینو، مدیران ارج و آزمایش، آقایان هژبر یزدانی، وزرای دارایی، صنایع، معادن و کشاورزی، برادران ابتهاج و ..
در انتهای باغ باشگاه وزارت خارجه درخت بید مجنونی بود بسیار زیبا، در سایه این درخت وسایل پذیرایی نه چندان تشریفاتی درست کرده بودم. سکاندار این پذیرائی و کل امور از صفر تا صد با بنده بود. برای تهیه مایحتاج ضیافت، صبح ۵شنبه می رفتم بازار تجریش، بنا به تعداد جمع چند کیلو دل و قلوه و گوشت فیله، مرغ تازه ، سبزی خوردن و ماست چکیده، مقداری میوه فصل، نان سنگگ دوآتیشه خریداری می کردم . در این ضیافت مشروبات الکی سرو نمی شد
هویدا غروب نشده زودتر از همه وارد می شد، بدون تشریفات با همان پیکان معروف با پیپ و لباس اسپرت، سلام و احوال پرسی گرمی می کرد، یه خدا قوتی می گفت و گوشه ای می نشست، بیشتر خوراکش سبزیجات و نان پنیر و گردو بود و با غذای پختنی میانه ای نداشت و زمانیکه دو سیخ قلوه و خوش گوشت براش سرو می کردم با خنده می گفت جمشیدی تو آخر مرا از راه بدر می کنی
کم کم سرصحبت ها باز میشد و اغلب حضار با اشتیاق و پر حرارت حرف از سرمایه گذاری و تولید، اشتغال، رونق اقتصادی کشور و کمک به صنعت کشاورزی می زدند. حاج برخوردار گاهی به شوخی تیکه می انداخت به هویدا می گفت: *این رئیس دولت میگه “نه زن دارم نه بچه تو که داری بمن چه!!” خودش هست و یک پیپ هرکجا آفتاب غروب کرد و خوابش گرفت پیکانشو میزنه به کناری و تخت میخوابه ..دائم هم میگه اعلیحضرت همه چیز مرتبه، خبر نداره که بار توسعه اقتصادی کشور بر دوش ماست* با این حرف کل حضار زدند زیر خنده هویدا هم چون با اکثر آنان رفیق بود عین خیالش نبود و به می خندید. نبض جلسه به دستان خیامی ها و حاج برخوردار بود، این سه بزرگ مرد بیشتر از همه درفکر پیشرفت وعمران و آبادانی کشور بودند و بارها هویدا را به محاصره خود در میآوردند و در تنگنا قرارش می دادند.
در یکی از دورهمی ها شخصی بنام نراقی مقیم امریکا پنجمین کشاورز نمونه در آمریکا از طرف شاه از ایشان دعوت بعمل آمده بود. از بدشانسی ایشان در بدو ورود به مهرآباد بخاطر تشابه اسمی توسط ساواک دستگیر میشود.نماینده دولت هرچی منتظر میشوند خبری از ایشان نمیشود و بعد از پرس و جو خبرش از اوین می رسد!! که توسط سازمان امنیت دستگیر شده!! خبر بگوش شاه میرسه و با عصبانیت نصیری را احضار می کنه، باچند فحش ناسزا که این چه کاریه زود آزادش کنید و با معذرت خواهی رسمی مستقیما” دعوتش کنید دفتر من و …
این فرد در آن جلسات هم دعوت بود و تعریف میکرد زمینی داشتم ۴۰ هکتار در آن بادام زمینی کاشته بودم پشت زمینم رودخانه بزرگی بود. روزی در جمعی گفتم اگر اینجا سدی زده شود، در پشت آن سد میتوان پرورش ماهی بزرگی ساخت و هم با ذخیره آب در پشت این سد میشه هزاران هکتار مزرعه را آبیاری کرد
به چند روز نرسید دیدم دهها مهندس نقشه بردار امدند و شروع کردند به ساختن سد!!! .. و به سال نکشید سد زده شد، پس از بالا آمدن آب سد، پرورش ماهی در اطراف سد ساخته شد، جالب اینکه نیمی از زمینهای من با آب همان سد، کشت آبی شد محصول آن سال من چند برابر شدفکر کردم نکند بخاطر استفاده از آب سد دولت مالیات سنگینی برام وضع کند!! رفتم نزد مسئول اداره کشاورزی تا خودم را معرفی کردم به یکبار رئیس اداره کشاورزی از پشت میزش بلند شد مرا بغل کرد و گفت ما این رونق اقتصادی منطقه را مدیون شما هستیم مدتیه درفکر شما هستیم تا در یک مراسم رسمی از شما تقدیر و تشکر شود. سخن ایشان که به اینجا رسید حضار با کف و هورا دیگر نگذاشتن ادامه دهد. جلسات اقتصادی بعضا تا پاسی از شب ادامه داشت و حضار یادشان می رفت حتی آبی بنوشند و به بوفه سری بزنن!! بعد از اعلام پایان نشست هویدا به شوخی می گفت میهمان کم خرج هم نعمتی هست.
هدف از نگارش این خاطره یادی بود از آن سه بزرگ مرد خیامی ها و حاج برخوردار، هرگز نمی پنداشتند که چه سرنوشت تاریکی درانتظارشان هست. آنها کلیه اموالشان توقیف و بدور از وطن جان سپردند و آرزوهایشان باخود بگور بردند. آنها را ازدست دادیم تا شهرام جزایری ها، خاوری ها و بابک زنجانی ها را بدست آوریم!
راست گفت فریدون مشیری “ایران همیشه دوزخ ارباب غیرت است”.
✍️ ابوالفضل جمشیدی فرد
@Library_Telegram
👍9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از دست رفتن جایگاه ایران در میان کشورهای ثروتمند آسیا
نمودار فوق کشورهای ثروتمند آسیا را از سال ۱۹۶۱ تا ۲۰۲۰ نشان میدهد. بر طبق این شاخص، در قاره آسیا کشور ژاپن، هند و چین همواره بیشترین ثروت را داشتند.
جالب توجه است که رتبه ایران در سال ۱۹۷۷ با افزایش فروش و قیمت نفت به رتبه ۴ ثروتمندترین کشور آسیا ارتقا پیدا میکند و ایران از کشورهای کره جنوبی، اندونزی، عربستان و ترکیه و... ثروتمندتر بوده است. اما بعد مدتی با انقلاب، جنگ و تحریم ایران ثروت و منابع مالیش به شدت سقوط کرده و جایگاهش را از دست میدهد. در حال حاضر ایران در میان ۱۰ کشور ثروتمند آسیا هم قرار ندارد.
@Library_Telegram
نمودار فوق کشورهای ثروتمند آسیا را از سال ۱۹۶۱ تا ۲۰۲۰ نشان میدهد. بر طبق این شاخص، در قاره آسیا کشور ژاپن، هند و چین همواره بیشترین ثروت را داشتند.
جالب توجه است که رتبه ایران در سال ۱۹۷۷ با افزایش فروش و قیمت نفت به رتبه ۴ ثروتمندترین کشور آسیا ارتقا پیدا میکند و ایران از کشورهای کره جنوبی، اندونزی، عربستان و ترکیه و... ثروتمندتر بوده است. اما بعد مدتی با انقلاب، جنگ و تحریم ایران ثروت و منابع مالیش به شدت سقوط کرده و جایگاهش را از دست میدهد. در حال حاضر ایران در میان ۱۰ کشور ثروتمند آسیا هم قرار ندارد.
@Library_Telegram
#یک_فنجان_تفکر ☕️
بی سوادی دوگونه است:
بی سوادی سیاه :
شکلی از بی سوادی است که در نخستین نگاه، دیده می شود
اینکه چه کسی نمیتواند اسم خود را روی برگهی کاغذ بنویسد یا تابلوی یک خیابان را بخواند
ارزانترین نوع بی سوادی است، که میتوان با آن مبارزه کرد
اما موضوع هراسناک بی سوادی سفید است
کسانی که در ظاهر توانایی خواندن و نوشتن دارند
هر روز در فضای حقیقی و مجازی،مینویسند و حرف میزنند
کسانی که انبوهی از مدارک آموزشی و درجات و گواهینامههارا در کیف خود جابجا می کنند
اما، هنوز در سادهترین تعامل ها و ارتباط هاو خوانش ونگارش کلمات دچار چالشهای جدی هستند وچنته اشان از موهومات و شبه علم پراست
این شکل از بی سوادی "بی سوادی سفید" است
چرا که در نگاه اول، دیده نمیشود
این بی سوادی به سادگی قابل سنجش نیست و در آمارها ثبت نمیشود
این نوع بی سوادی ، وقتی با انواع مدارک رنگارنگ دانشگاهی ، تاییدو تقویت شود
ندانستن مرکب را باعث میشود
حالا فرد به ابزارهایی جدید برای تقویت بی سوادی خود و دفاع از باورهای نادرست خود مجهز گشته است
و متاسفانه درد امروز جامعه ما از نوع بیسوادی سفید است.
روشنفکر نماهای پرمدعا
@Library_Telegram
بی سوادی دوگونه است:
بی سوادی سیاه :
شکلی از بی سوادی است که در نخستین نگاه، دیده می شود
اینکه چه کسی نمیتواند اسم خود را روی برگهی کاغذ بنویسد یا تابلوی یک خیابان را بخواند
ارزانترین نوع بی سوادی است، که میتوان با آن مبارزه کرد
اما موضوع هراسناک بی سوادی سفید است
کسانی که در ظاهر توانایی خواندن و نوشتن دارند
هر روز در فضای حقیقی و مجازی،مینویسند و حرف میزنند
کسانی که انبوهی از مدارک آموزشی و درجات و گواهینامههارا در کیف خود جابجا می کنند
اما، هنوز در سادهترین تعامل ها و ارتباط هاو خوانش ونگارش کلمات دچار چالشهای جدی هستند وچنته اشان از موهومات و شبه علم پراست
این شکل از بی سوادی "بی سوادی سفید" است
چرا که در نگاه اول، دیده نمیشود
این بی سوادی به سادگی قابل سنجش نیست و در آمارها ثبت نمیشود
این نوع بی سوادی ، وقتی با انواع مدارک رنگارنگ دانشگاهی ، تاییدو تقویت شود
ندانستن مرکب را باعث میشود
حالا فرد به ابزارهایی جدید برای تقویت بی سوادی خود و دفاع از باورهای نادرست خود مجهز گشته است
و متاسفانه درد امروز جامعه ما از نوع بیسوادی سفید است.
روشنفکر نماهای پرمدعا
@Library_Telegram
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کشف گنجینهای در آوگسبورگ آلمان؛ هزاران سکه رومیها از دل خاک بیرون آمد/یورونیوز
+ الان یارو پیامک میزنه "من و برادرم چوپان هستیم. وقتی دنبال گوسفندها توی آوگسبورگ آلمان بودیم چندتا سکه پیدا کردیم، شماره شما رو هم با استخاره گرفتیم. اگه میتونی این سکه ها رو برامون بفروش"
@Library_Telegram
+ الان یارو پیامک میزنه "من و برادرم چوپان هستیم. وقتی دنبال گوسفندها توی آوگسبورگ آلمان بودیم چندتا سکه پیدا کردیم، شماره شما رو هم با استخاره گرفتیم. اگه میتونی این سکه ها رو برامون بفروش"
@Library_Telegram
👍2
☕️ قطعهای از کتاب
تندیسهایی از جاناتان با چشمان درشت و بنفش صدفیشکل که مغموم به نظر میرسید، با شن و ماسه ساخته شد و در جایجای خط ساحلی بر روی تمام سنگهای یادبود و بناهای مشابه آن گذارده شد و بسیار مهمتر از سنگهای یادبود، مرکز پرستش تلقی شد.
📕 جاناتان مرغ دریایی
✍ ریچارد باخ (Richard Bach)
@Library_Telegram
تندیسهایی از جاناتان با چشمان درشت و بنفش صدفیشکل که مغموم به نظر میرسید، با شن و ماسه ساخته شد و در جایجای خط ساحلی بر روی تمام سنگهای یادبود و بناهای مشابه آن گذارده شد و بسیار مهمتر از سنگهای یادبود، مرکز پرستش تلقی شد.
📕 جاناتان مرغ دریایی
✍ ریچارد باخ (Richard Bach)
@Library_Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بروس لیپتون
ذهن شما از همان کودکی برای موفقیت و یا شکست برنامه ریزی شده است!
تماشای این کلیپ می تواند زندگی شما را برای همیشه متحول کند.
@Library_Telegram
ذهن شما از همان کودکی برای موفقیت و یا شکست برنامه ریزی شده است!
تماشای این کلیپ می تواند زندگی شما را برای همیشه متحول کند.
@Library_Telegram
👍1
Forwarded from موسیقی اصیل ایرانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
كنسرت زیباى گروه بانوان «نازار»
نوازنده دو تار و سرپرست گروه: #یلدا_عباسى
محل اجرا: برلین آلمان
گروه «نازار» در دی ماه سال ١٣٩۴ به سرپرستی و خوانندگی #یلدا_عباسی، نوازنده دوتار و خواننده موسیقی مقامی، فولکلوریک و کرمانجی خراسان به ثبت رسید و فعالیت خود را آغاز نمود.
«نازار» واژه ای كردی به معنای دختر محبوب، نازنين و ناز آورنده است(نازدار).
در این گروه یلدا عباسی (نوازنده دوتار و خواننده)، فاطمه اسماعیلیان (همخوان)، نیکناز میرقلمی(نوازنده تنبور)، نرگس محمدی(نوازنده دوتار)، مرجان راوندی(نوازنده عود)، مهزاد خردمند(نوازنده کمانچه)، مارال خلیلی(نوازنده دف و دهل)، فریده سرسنگی(نوازنده پرکاشن) و غزاله تهرانی(نوازنده سنتور) به اجرای مقامها، قطعات فولکلوریک فارسی و کردی کرمانجی خراسان می پردازند.
💠💠💠
کانال موسیقی اصیل ایرانی
@Original_IR_Music
نوازنده دو تار و سرپرست گروه: #یلدا_عباسى
محل اجرا: برلین آلمان
گروه «نازار» در دی ماه سال ١٣٩۴ به سرپرستی و خوانندگی #یلدا_عباسی، نوازنده دوتار و خواننده موسیقی مقامی، فولکلوریک و کرمانجی خراسان به ثبت رسید و فعالیت خود را آغاز نمود.
«نازار» واژه ای كردی به معنای دختر محبوب، نازنين و ناز آورنده است(نازدار).
در این گروه یلدا عباسی (نوازنده دوتار و خواننده)، فاطمه اسماعیلیان (همخوان)، نیکناز میرقلمی(نوازنده تنبور)، نرگس محمدی(نوازنده دوتار)، مرجان راوندی(نوازنده عود)، مهزاد خردمند(نوازنده کمانچه)، مارال خلیلی(نوازنده دف و دهل)، فریده سرسنگی(نوازنده پرکاشن) و غزاله تهرانی(نوازنده سنتور) به اجرای مقامها، قطعات فولکلوریک فارسی و کردی کرمانجی خراسان می پردازند.
💠💠💠
کانال موسیقی اصیل ایرانی
@Original_IR_Music
👍2
☕️ قطعهای از کتاب
هر مرغ متفکری مسیرش در هوا را چنان تغییر میداد که حتی چشمش به سنگهای یادبود نیفتد، زیرا این سنگهای یادبود بر اساس تشریفات و خرافات کسانی شکل گرفته بود که به جای سختکوشی و بینش درست، برای شکستهایشان دنبال توجیه میگشتند.
📕 جاناتان مرغ دریایی
✍ ریچارد باخ (Richard Bach)
@Library_Telegram
هر مرغ متفکری مسیرش در هوا را چنان تغییر میداد که حتی چشمش به سنگهای یادبود نیفتد، زیرا این سنگهای یادبود بر اساس تشریفات و خرافات کسانی شکل گرفته بود که به جای سختکوشی و بینش درست، برای شکستهایشان دنبال توجیه میگشتند.
📕 جاناتان مرغ دریایی
✍ ریچارد باخ (Richard Bach)
@Library_Telegram
سه قانون از قوانین مهم کائنات:
1- قانون جبران :
در کائنات هر فعلی که برای تو صورت می گيرد يا نعمتی به تو می رسد
(حال با هر واسطه اي) بايد در ازاء آن فعلي براي جبران انجام بدهی. چنانچه اين جبران صورت نگيرد، براساس همين قانون، کائنات خودش چيز ديگری را بعنوان جبران از تو مي گيرد.
بنابراين هر انساني بايد در زندگی خويش بسيار دقيق باشد و به دقت مراقب باشد که
چگونه و چرا نعمتی را جبران نكرده است.
جبران از هر طريقی صورت می گيرد. از پرداخت يک مابه ازاء گرفته تا جواب
لبخندی را با لبخند دادن. برخی آن را به قانون کارما نيز تشبيه کرده اند.
2- قانون جذب:
افكار و ذهن ما هم از جنس انرژي ست. هر يک از ما درست مانند يک فرستنده -
گيرنده (هر دو در يک مجموعه) هستيم و انرژی های خاصي را با فركانس های خاص
مرتعش و منتشر می کنيم.
قانون جذب ناظر بر اين امر است که هرگونه انرژی را (چه مثبت و چه منفی) با هر
فركانسی مرتعش کنی، دقيقا" همان را به سوی خودت جذب می کنی.
مثال: هرگاه بر اين نگرانی تمركز شديد داری که نكند فلان بيماری لا علاج را بگيرم
و به شدت از آن بترسی، خود بخود سيگنالی در اين رابطه با کائنات می فرستی که در
سطح فركانس خاصی عمل می کند و (انگار که آنرا از کائنات درخواست کرده باشی)
همان را برايت به تحقق درمي آورد.
حال اختيار با توست که مدام بترسی، مشكوک باشی، نگران آينده باشی، نگران از دست دادن کسی يا چيزی باشی و ...
يا نه، به کائنات اعتماد و اطمينان قلبی داشته باشی و هميشه با اتكاء و اتكال به او، و بدون ترس، با انرژی زنده روزگار را بگذرانی و از من ذهنيت هرچه بيشتر دوری کنی.
3- قانون مزرعه:
ركن اول قانون مزرعه :
وقتی چيزی می کاری بايد صبر کنی تا در وقت خودش به تو محصول بدهد. غير از
اين ممكن نيست.
پس "صبر" ركن اول قانون مزرعه است.
صبر با تحمل تفاوت دارد.
تحمل همراه با نارضايتي است در صورتی که صبر همراه با رضايت و پذيرش است.
ركن دوم قانون مزرعه:
رسيدگي و مراقبت صحيح از دانه اي که کاشته اي.
زماني که داري صبر مي کني بايد با تلاش پيگير همراه باشد (کارهايی هست که بايد
در اين مدت انجام بدهی ، و خیلی کارها را هم نباید انجام بدهی).
عجله هرگز کاری را به نتيجه نرسانده و نمی رساند و تنها نتيجه اش "زجر درونی" خودت است.
@Library_Telegram
1- قانون جبران :
در کائنات هر فعلی که برای تو صورت می گيرد يا نعمتی به تو می رسد
(حال با هر واسطه اي) بايد در ازاء آن فعلي براي جبران انجام بدهی. چنانچه اين جبران صورت نگيرد، براساس همين قانون، کائنات خودش چيز ديگری را بعنوان جبران از تو مي گيرد.
بنابراين هر انساني بايد در زندگی خويش بسيار دقيق باشد و به دقت مراقب باشد که
چگونه و چرا نعمتی را جبران نكرده است.
جبران از هر طريقی صورت می گيرد. از پرداخت يک مابه ازاء گرفته تا جواب
لبخندی را با لبخند دادن. برخی آن را به قانون کارما نيز تشبيه کرده اند.
2- قانون جذب:
افكار و ذهن ما هم از جنس انرژي ست. هر يک از ما درست مانند يک فرستنده -
گيرنده (هر دو در يک مجموعه) هستيم و انرژی های خاصي را با فركانس های خاص
مرتعش و منتشر می کنيم.
قانون جذب ناظر بر اين امر است که هرگونه انرژی را (چه مثبت و چه منفی) با هر
فركانسی مرتعش کنی، دقيقا" همان را به سوی خودت جذب می کنی.
مثال: هرگاه بر اين نگرانی تمركز شديد داری که نكند فلان بيماری لا علاج را بگيرم
و به شدت از آن بترسی، خود بخود سيگنالی در اين رابطه با کائنات می فرستی که در
سطح فركانس خاصی عمل می کند و (انگار که آنرا از کائنات درخواست کرده باشی)
همان را برايت به تحقق درمي آورد.
حال اختيار با توست که مدام بترسی، مشكوک باشی، نگران آينده باشی، نگران از دست دادن کسی يا چيزی باشی و ...
يا نه، به کائنات اعتماد و اطمينان قلبی داشته باشی و هميشه با اتكاء و اتكال به او، و بدون ترس، با انرژی زنده روزگار را بگذرانی و از من ذهنيت هرچه بيشتر دوری کنی.
3- قانون مزرعه:
ركن اول قانون مزرعه :
وقتی چيزی می کاری بايد صبر کنی تا در وقت خودش به تو محصول بدهد. غير از
اين ممكن نيست.
پس "صبر" ركن اول قانون مزرعه است.
صبر با تحمل تفاوت دارد.
تحمل همراه با نارضايتي است در صورتی که صبر همراه با رضايت و پذيرش است.
ركن دوم قانون مزرعه:
رسيدگي و مراقبت صحيح از دانه اي که کاشته اي.
زماني که داري صبر مي کني بايد با تلاش پيگير همراه باشد (کارهايی هست که بايد
در اين مدت انجام بدهی ، و خیلی کارها را هم نباید انجام بدهی).
عجله هرگز کاری را به نتيجه نرسانده و نمی رساند و تنها نتيجه اش "زجر درونی" خودت است.
@Library_Telegram
👍1
📕 #شیطان_و_خدا
✍ #ژان_پل_سارتر
موضوع این نمایشنامه سرگذشت مردی است که میخواهد آزادانه اول «بدی» را و سپس «خوبی» را تجربه کند. پس نخست شیطان و سپس خدا را سرمشق خود قرار میدهد. اما بیهودگی این انتخاب را درمییابد؛ زیرا کاری عبث است که در انزواء و به دور از جامعه صورت میگیرد. صحنه وقایع در آلمان دوره رنسانس میباشد در آن زمان که زمینداران با زمینداران و روستائیان با زمینداران میجنگند. گوتس، سردار جنگ، که فرزند حرامزاده مادری از طبقه اشراف و پدری از طبقه دهقان است، نخست تصمیم گرفته است که بدی کند؛ دست به غارت میزند و میجنگد و به یارانش خیانت میکند؛ ولی سرانجام بدی به نظرش یکنواخت میآید و از اینکه همواره باید رذالتهای تازهای ابداع کند خسته میشود. در رویارویی با کشیشی که هاینریش نام دارد تصمیم میگیرد که از این پس خوبی کند و مرد مقدسی شود. اما انگیزه او عشق به بشر نمیباشد، بلکه میل رسیدن به جایگاه است...
@Library_Telegram
✍ #ژان_پل_سارتر
موضوع این نمایشنامه سرگذشت مردی است که میخواهد آزادانه اول «بدی» را و سپس «خوبی» را تجربه کند. پس نخست شیطان و سپس خدا را سرمشق خود قرار میدهد. اما بیهودگی این انتخاب را درمییابد؛ زیرا کاری عبث است که در انزواء و به دور از جامعه صورت میگیرد. صحنه وقایع در آلمان دوره رنسانس میباشد در آن زمان که زمینداران با زمینداران و روستائیان با زمینداران میجنگند. گوتس، سردار جنگ، که فرزند حرامزاده مادری از طبقه اشراف و پدری از طبقه دهقان است، نخست تصمیم گرفته است که بدی کند؛ دست به غارت میزند و میجنگد و به یارانش خیانت میکند؛ ولی سرانجام بدی به نظرش یکنواخت میآید و از اینکه همواره باید رذالتهای تازهای ابداع کند خسته میشود. در رویارویی با کشیشی که هاینریش نام دارد تصمیم میگیرد که از این پس خوبی کند و مرد مقدسی شود. اما انگیزه او عشق به بشر نمیباشد، بلکه میل رسیدن به جایگاه است...
@Library_Telegram
ZhanPolSarter_SheytanVaKhoda.pdf
15.8 MB
📕 شیطان و خدا
✍ ژان پل سارتر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ ژان پل سارتر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
❤1
پائولو کوئلیو داستان قشنگی دارد. داستان جوانی که نزد خردمندی میرود و میگوید که من میخواهم به #تفرد برسم.
خردمند یک لیوان آب به دستش میدهد و میگوید: «برو و دور این باغ بگرد و برگرد؛ اما مواظب باش که یک قطره از این آب نریزد». جوان میرود و بدون اینکه آب را بریزد بر میگردد. استاد میپرسد که: «آیا درختها را هم دیدی؟... چه درختی بود؟... شکوفه داده بود؟... میوه داده بود؟» جوان میگوید که: «من حواسم نبود!» استاد میگوید که: «برگرد؛ دوباره لیوان را بردار و در باغ بچرخ و این دفعه ببین که درختها چه بودند؟... پرندهها چه بودند؟...» جوان رفت و خندان برگشت و گفت: «عجب میوههایی بودند؛ عجب شکوفههایی بودند و عجب خرمالویی و .....خرگوشی بود و پروانههایی و... عجب دنیایی!»... استاد گفت: «از لیوانت چه خبر؟!» جوان تازه متوجه شد که لیوان خالی است! در اینجا استاد به او گفت: «همین است! ... هنر زندگی کردن این است که تمام باغ را ببینی و حواست به آن لیوان هم باشد که نریزد!» پائولو کوئیلو با این استعاره زیبا، تفرد یونگی را بیان میکند.
#پائلو_کوئلیو
@Library_Telegram
خردمند یک لیوان آب به دستش میدهد و میگوید: «برو و دور این باغ بگرد و برگرد؛ اما مواظب باش که یک قطره از این آب نریزد». جوان میرود و بدون اینکه آب را بریزد بر میگردد. استاد میپرسد که: «آیا درختها را هم دیدی؟... چه درختی بود؟... شکوفه داده بود؟... میوه داده بود؟» جوان میگوید که: «من حواسم نبود!» استاد میگوید که: «برگرد؛ دوباره لیوان را بردار و در باغ بچرخ و این دفعه ببین که درختها چه بودند؟... پرندهها چه بودند؟...» جوان رفت و خندان برگشت و گفت: «عجب میوههایی بودند؛ عجب شکوفههایی بودند و عجب خرمالویی و .....خرگوشی بود و پروانههایی و... عجب دنیایی!»... استاد گفت: «از لیوانت چه خبر؟!» جوان تازه متوجه شد که لیوان خالی است! در اینجا استاد به او گفت: «همین است! ... هنر زندگی کردن این است که تمام باغ را ببینی و حواست به آن لیوان هم باشد که نریزد!» پائولو کوئیلو با این استعاره زیبا، تفرد یونگی را بیان میکند.
#پائلو_کوئلیو
@Library_Telegram
👍3
نگران مرگ نباشيد، زياد مطالعه كنيد، غالب آنچه میخوانيد را فراموش كنيد و كندذهن باشيد. از عشق و فقدان جان سالم به در ببريد، از ترفندهای كوچك استفاده كنيد. در پستوی مغازه اتاقی خصوصی داشته باشيد. همه چيز را زير سوال ببريد. صميمی باشيد و با ديگران زندگی كنيد. از خواب عادت بيدار شويد. با ميانهروی زندگی كنيد. پاسدار انسانيتتان باشيد. كاری كنيد كه هيچ كس قبلا نكرده است. دنيا را ببينيد. كارتان را خوب انجام دهيد، ولی نه زياد خوب. فقط بر حسب اتفاق فلسفهورزی كنيد، خود را رها كنيد، عادی و ناكامل باشيد، بگذاريد زندگی جواب خود باشد.
( سرگذشت #ميشل_دومونتنی در یک سوال و بیست جواب )
📕 چطور زندگی كنيم
✍ #سارا_بيكول
@Library_Telegram
( سرگذشت #ميشل_دومونتنی در یک سوال و بیست جواب )
📕 چطور زندگی كنيم
✍ #سارا_بيكول
@Library_Telegram
👍1
📕 #میخائیل_سگ_سیرک
✍ #جک_لندن
خلاصه کتاب:
این بازی دیگری بود که آشپز به میخائیل آموخته بود
و اینک اطمینان داشت که می تواند با این وسیله مردم را به اعجاب و تحسین وادارد.
مهندس و متخصص طناب سگ را که داگ به آنان واگذارده بود بدست گرفتند.
سپس طبق دستوریکه به آنان داده شد میخائیل را به آن سوی عرشه کشتی بردند، برای آنکه با او به سوی آشپز بیایند.
@Library_Telegram
✍ #جک_لندن
خلاصه کتاب:
این بازی دیگری بود که آشپز به میخائیل آموخته بود
و اینک اطمینان داشت که می تواند با این وسیله مردم را به اعجاب و تحسین وادارد.
مهندس و متخصص طناب سگ را که داگ به آنان واگذارده بود بدست گرفتند.
سپس طبق دستوریکه به آنان داده شد میخائیل را به آن سوی عرشه کشتی بردند، برای آنکه با او به سوی آشپز بیایند.
@Library_Telegram
👍1
💠 آداب خواستگاری در دوره قاجار
درجلسه اول خواستگاری ابتدا جهت معاینه موی سرِ و بوی دهان و زیر بغلِ دختر، مادر و خواهر داماد او را در آغوش میگرفتند و به بهانه بوسیدن او، دهانش را بو میکشیدند و پنجه به میان موهای سرش فرو میبردند که کچلی یا کم مویی و پُر مویی او را مشخص نمایند.
اگر عروس در معاینات ابتدایی قبول میشد، فیالمجلس او را به اتاق دیگر بُرده و از جامه تهیاش ساخته و برهنه سر و پا و پس و پیش و پیدا و نهانش را معاینه میکردند.
در صورتی که دختر در معاینات ثانویه هم قبول میشد در جلسات بعدی خانواده داماد جهت معلوم نمودن خانهداری دختر، مقداری سبزی با خود آورده و جلو دختر میگذاشتند تا ببینند سبزیها را درست پاک میکند یا خراب و نفله مینماید. سپس در جلسات بعدی گوشت جهت طبخ و سنجیدن آشپزی و پخت و پز دختر و پارچه برای دوخت و دوز و معلوم نمودن هنرِ دختر با خود میآوردند.
اگر دختر همه این آزمونها را به موفقیت پشت سر میگذاشت وصلت سر میگرفت.
همه این سختگیریها در صورتی بود که بیشتر پسرها کار و شغلی نداشتند و وقتی از معاش آنها سوال میشد خانواده داماد با گفتن اینکه هر کس پیش خدا روزی دارد و روزی زن با خودش به خانه شوهر میرود و چراغ که روشن شود چه یک نفر زیرش بنشیند چه دونفر، کار را پیش میبردند. به همین جهت پسر تا به سن بلوغ میرسید برایش درصدد زن گرفتن برمیآمدند.
📕 تاریخ اجتمایی تهران در قرن سیزدهم
✍ جعفر شهری
@Library_Telegram
درجلسه اول خواستگاری ابتدا جهت معاینه موی سرِ و بوی دهان و زیر بغلِ دختر، مادر و خواهر داماد او را در آغوش میگرفتند و به بهانه بوسیدن او، دهانش را بو میکشیدند و پنجه به میان موهای سرش فرو میبردند که کچلی یا کم مویی و پُر مویی او را مشخص نمایند.
اگر عروس در معاینات ابتدایی قبول میشد، فیالمجلس او را به اتاق دیگر بُرده و از جامه تهیاش ساخته و برهنه سر و پا و پس و پیش و پیدا و نهانش را معاینه میکردند.
در صورتی که دختر در معاینات ثانویه هم قبول میشد در جلسات بعدی خانواده داماد جهت معلوم نمودن خانهداری دختر، مقداری سبزی با خود آورده و جلو دختر میگذاشتند تا ببینند سبزیها را درست پاک میکند یا خراب و نفله مینماید. سپس در جلسات بعدی گوشت جهت طبخ و سنجیدن آشپزی و پخت و پز دختر و پارچه برای دوخت و دوز و معلوم نمودن هنرِ دختر با خود میآوردند.
اگر دختر همه این آزمونها را به موفقیت پشت سر میگذاشت وصلت سر میگرفت.
همه این سختگیریها در صورتی بود که بیشتر پسرها کار و شغلی نداشتند و وقتی از معاش آنها سوال میشد خانواده داماد با گفتن اینکه هر کس پیش خدا روزی دارد و روزی زن با خودش به خانه شوهر میرود و چراغ که روشن شود چه یک نفر زیرش بنشیند چه دونفر، کار را پیش میبردند. به همین جهت پسر تا به سن بلوغ میرسید برایش درصدد زن گرفتن برمیآمدند.
📕 تاریخ اجتمایی تهران در قرن سیزدهم
✍ جعفر شهری
@Library_Telegram
👍3
Forwarded from کتابخانه تلگرام
لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
📕 مثل آب برای شکلات
✍ لورا اسکوئیول
مثل آب برای شکلات داستان زندگی زنان نسلهای گذشتهٔ مکزیک است که به سبک رئالیسم جادویی و با زبان خانگی و فُرم زنانه نگارش شدهاست. این رمان، عشقی زیبا را در کنار مبارزهٔ یک زن با سنتهای جامعه خود نشان میدهد.
هر فصل از این کتاب با دستور آشپزی و یا داروسازی جالبی شروع شده و به موضوع آن فصل مرتبط میشود.
این کتاب در سال ۱۹۸۹ نوشته شده و درسال ۱۹۹۲ نیز فیلمی بر اساس آن در مکزیک ساخته شدهاست.
کتاب به ۳۰ زبان ترجمه شده و بیش از سه میلیون نسخه از آن چاپ شده است.
@Library_Telegram
✍ لورا اسکوئیول
مثل آب برای شکلات داستان زندگی زنان نسلهای گذشتهٔ مکزیک است که به سبک رئالیسم جادویی و با زبان خانگی و فُرم زنانه نگارش شدهاست. این رمان، عشقی زیبا را در کنار مبارزهٔ یک زن با سنتهای جامعه خود نشان میدهد.
هر فصل از این کتاب با دستور آشپزی و یا داروسازی جالبی شروع شده و به موضوع آن فصل مرتبط میشود.
این کتاب در سال ۱۹۸۹ نوشته شده و درسال ۱۹۹۲ نیز فیلمی بر اساس آن در مکزیک ساخته شدهاست.
کتاب به ۳۰ زبان ترجمه شده و بیش از سه میلیون نسخه از آن چاپ شده است.
@Library_Telegram
مثل آب برای شکلات.pdf
2.4 MB
📕 مثل آب برای شکلات
✍ لورا اسکوئیول
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ لورا اسکوئیول
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
👍1
.
#بخوانیم
عشق در درون انسان ھا نھفته است، فقط نیاز به آن است كه آزاد و رھا شود.
مسئله این نیست كه چگونه عشق را تولید كنیم
بلكه فقط این است كه چگونه پوشش ھا و موانع آن را برداریم
چیزي وجود دارد كه ما خود را با آن پوشش داده ایم و آن پوشش اجازه نمي دھد كه عشق به سطح بیاید.
سعي كنید از كسي كه در كار طبابت است بپرسید كه سلامت چیست
بسیار عجیب است، ولي ھیچ پزشكي در سراسر دنیا نمي تواند به شما بگوید كه سلامت چیست!
تمام علم پزشكي به سلامت توجه دارد، ولي ھیچكس نیست كه قادر باشد بگوید سلامت چیست.
اگر از پزشكان بپرسي، خواھند گفت:
"من فقط مي توانم بگویم كه بیماري و عوارض آن چیست. من عبارات فني و توصیفات مربوط به ھر مرض را مي دانم. ولي سلامت؟ در مورد سلامت چیزي نمي دانم. فقط مي توانم بگویم كه وقتي كه مرض نباشد، آنچه باقي است، سلامت است."
این به این سبب است كه سلامت در درون ھر انسان نھفته است.
سلامت، وراي تعاریف انسان ھا قرار دارد.
بیماري از بیرون مي آید، بنابراین مي تواند تعریف شود، سلامت از درون مي آید و براي ھمین قابل تعریف نیست.
فقط مي توانیم بگوییم كه نبود بیماري، سلامت است. ولي این تعریف سلامت نیست، ھیچ چیزي مستقیماً در مورد سلامت نگفته اید. حقیقت این است كه سلامت را نباید به وجود آورد:
سلامت یا توسط بیماري پوشیده شده و یا وقتي كه بیماري رفته باشد و یا درمان شده باشد، خودش را عیان مي كند.
سلامت در درون ما قرار دارد.
سلامت طبیعت ذاتي و فطري ما است.
عشق در درون ما است.
عشق طبیعت ذاتي ما است.
بنابراین اینكه از انسان ھا بخواھیم عشق را پرورش دھند عملي اساساً اشتباه است.
مسئله این نیست كه چگونه عشق را بپروریم
بلكه این است كه چگونه تحقیق كنیم و دریابیم كه چرا عشق قادر نبوده خودش را متجلي كند.
مانع چیست؟
مشكل در چیست؟
مانع دركجاست؟
اگر مانعي وجود نداشته باشد، عشق خودش را متجلي مي سازد، نیازي نیست كه درس داده شود یا توضیح داده شود
اگر موانعي چون فرھنگ خطا و شرطي شدگي ھاي تحمیلي وجود نداشته باشد، ھر انسان سرشار از عشق خواھد بود. این غیرقابل اجتناب است.
ھیچكس نمي تواند از عشق دوري كند.
عشق طبیعت فطري ما است.
رود گنگ از ھیمالیا جاري مي شود.
جریان یافتن برایش طبیعي است، زنده است، آب دارد، جاري است و اقیانوس را پیدا خواھد كرد. رودخانه از پاسبان یا از كشیش نمي پرسد كه
"اقیانوس كجاست؟"
آیا ھرگز رودخانه اي را دیده اید كه سرگذر بایستد و از پاسبان بپرسد كه "اقیانوس كجاست؟!"
جست و جوي اقیانوس در وجودش پنھان است.
و رودخانه انرژي دارد، پس مي تواند كوه ھا و صخره ھا را بشكافد، از دشت ھا عبور كند و به اقیانوس برسد. اقیانوس ھر چقدر ھم كه دور باشد، ھر چقدر پنھان باشد، رودخانه به یقین آن را خواھد یافت. و رودخانه ھیچ كتاب راھنما یا نقشه ندارد كه مسیر را نشانش دھد، ولي قطعاً به آن خواھد رسید.
ولي فرض كنید كه بر سر راھش سد بزنند!
فرض كنید دیوارھاي بلند در گرداگرد آن ساخته شود. آنوقت چه؟
رودخانه قادر است بر موانع طبیعي كه سر راه دارد فایق آید و آن ھا را از بین ببرد، ولي اگر موانع ساخته ي دست انسان باشند، آنگاه ممكن است كه رودخانه ھرگز به اقیانوس نرسد.
درك این تفاوت اھمیت دارد.
ھیچ "مانع طبیعي" در واقع،
مانع نیست.
براي ھمین است كه رودخانه به اقیانوس مي رسد: با شكافتن كوھستان ھا به آن مي رسد.
ولي اگر آن موانع اختراع انسانھا باشد، مي توانند مانع رسیدن رودخانه به اقیانوس شوند
#اشو
@Library_Telegram
#بخوانیم
عشق در درون انسان ھا نھفته است، فقط نیاز به آن است كه آزاد و رھا شود.
مسئله این نیست كه چگونه عشق را تولید كنیم
بلكه فقط این است كه چگونه پوشش ھا و موانع آن را برداریم
چیزي وجود دارد كه ما خود را با آن پوشش داده ایم و آن پوشش اجازه نمي دھد كه عشق به سطح بیاید.
سعي كنید از كسي كه در كار طبابت است بپرسید كه سلامت چیست
بسیار عجیب است، ولي ھیچ پزشكي در سراسر دنیا نمي تواند به شما بگوید كه سلامت چیست!
تمام علم پزشكي به سلامت توجه دارد، ولي ھیچكس نیست كه قادر باشد بگوید سلامت چیست.
اگر از پزشكان بپرسي، خواھند گفت:
"من فقط مي توانم بگویم كه بیماري و عوارض آن چیست. من عبارات فني و توصیفات مربوط به ھر مرض را مي دانم. ولي سلامت؟ در مورد سلامت چیزي نمي دانم. فقط مي توانم بگویم كه وقتي كه مرض نباشد، آنچه باقي است، سلامت است."
این به این سبب است كه سلامت در درون ھر انسان نھفته است.
سلامت، وراي تعاریف انسان ھا قرار دارد.
بیماري از بیرون مي آید، بنابراین مي تواند تعریف شود، سلامت از درون مي آید و براي ھمین قابل تعریف نیست.
فقط مي توانیم بگوییم كه نبود بیماري، سلامت است. ولي این تعریف سلامت نیست، ھیچ چیزي مستقیماً در مورد سلامت نگفته اید. حقیقت این است كه سلامت را نباید به وجود آورد:
سلامت یا توسط بیماري پوشیده شده و یا وقتي كه بیماري رفته باشد و یا درمان شده باشد، خودش را عیان مي كند.
سلامت در درون ما قرار دارد.
سلامت طبیعت ذاتي و فطري ما است.
عشق در درون ما است.
عشق طبیعت ذاتي ما است.
بنابراین اینكه از انسان ھا بخواھیم عشق را پرورش دھند عملي اساساً اشتباه است.
مسئله این نیست كه چگونه عشق را بپروریم
بلكه این است كه چگونه تحقیق كنیم و دریابیم كه چرا عشق قادر نبوده خودش را متجلي كند.
مانع چیست؟
مشكل در چیست؟
مانع دركجاست؟
اگر مانعي وجود نداشته باشد، عشق خودش را متجلي مي سازد، نیازي نیست كه درس داده شود یا توضیح داده شود
اگر موانعي چون فرھنگ خطا و شرطي شدگي ھاي تحمیلي وجود نداشته باشد، ھر انسان سرشار از عشق خواھد بود. این غیرقابل اجتناب است.
ھیچكس نمي تواند از عشق دوري كند.
عشق طبیعت فطري ما است.
رود گنگ از ھیمالیا جاري مي شود.
جریان یافتن برایش طبیعي است، زنده است، آب دارد، جاري است و اقیانوس را پیدا خواھد كرد. رودخانه از پاسبان یا از كشیش نمي پرسد كه
"اقیانوس كجاست؟"
آیا ھرگز رودخانه اي را دیده اید كه سرگذر بایستد و از پاسبان بپرسد كه "اقیانوس كجاست؟!"
جست و جوي اقیانوس در وجودش پنھان است.
و رودخانه انرژي دارد، پس مي تواند كوه ھا و صخره ھا را بشكافد، از دشت ھا عبور كند و به اقیانوس برسد. اقیانوس ھر چقدر ھم كه دور باشد، ھر چقدر پنھان باشد، رودخانه به یقین آن را خواھد یافت. و رودخانه ھیچ كتاب راھنما یا نقشه ندارد كه مسیر را نشانش دھد، ولي قطعاً به آن خواھد رسید.
ولي فرض كنید كه بر سر راھش سد بزنند!
فرض كنید دیوارھاي بلند در گرداگرد آن ساخته شود. آنوقت چه؟
رودخانه قادر است بر موانع طبیعي كه سر راه دارد فایق آید و آن ھا را از بین ببرد، ولي اگر موانع ساخته ي دست انسان باشند، آنگاه ممكن است كه رودخانه ھرگز به اقیانوس نرسد.
درك این تفاوت اھمیت دارد.
ھیچ "مانع طبیعي" در واقع،
مانع نیست.
براي ھمین است كه رودخانه به اقیانوس مي رسد: با شكافتن كوھستان ھا به آن مي رسد.
ولي اگر آن موانع اختراع انسانھا باشد، مي توانند مانع رسیدن رودخانه به اقیانوس شوند
#اشو
@Library_Telegram
📕 آبشوران
✍ علی اشرف درویشیان
آبشوران مجموعهایست از ۱۲ داستان کوتاه نوشتهٔ «علیاشرف درویشیان» که نخستین بار در سال ۱۳۵۳ منتشر شد. این داستانها نیز چون سایر آثار نویسنده، با رویکردی واقعگرایانه تألیف شدهاند و درویشیان سعی کرده تا به شیوهٔ همیشگی خود، با تمرکز بر زندگی آدمهای فرودست و حاشیهای اجتماع، نوعی نقد سیاسی/اجتماعی را نیز در پس داستانهای خود ارائه کند.
@Library_Telegram
✍ علی اشرف درویشیان
آبشوران مجموعهایست از ۱۲ داستان کوتاه نوشتهٔ «علیاشرف درویشیان» که نخستین بار در سال ۱۳۵۳ منتشر شد. این داستانها نیز چون سایر آثار نویسنده، با رویکردی واقعگرایانه تألیف شدهاند و درویشیان سعی کرده تا به شیوهٔ همیشگی خود، با تمرکز بر زندگی آدمهای فرودست و حاشیهای اجتماع، نوعی نقد سیاسی/اجتماعی را نیز در پس داستانهای خود ارائه کند.
@Library_Telegram
👍1