سادیو مانه، ستاره فوتبال سنگالی که در تیم بریتانیایی در لیورپول بازی می کند، سالانه تقریباً ۱۰.۲ میلیون دلار دستمزد می گیرد. پس از اینکه هواداران او را در حال حمل یک آیفون ترک خورده مشاهده کردند، درسی به دنیا داد. پاسخ او افسانه ای است:
"چرا من باید ۱۰ تا ماشین فراری، ۲۰ تا ساعت الماس و دو هواپیمای جت بخواهم؟ این برای جهان چه سودی دارد؟ من گرسنه بودم، در زمینهای کشاورزی کار کردم، با پای برهنه فوتبال بازی می کردم و به مدرسه نمی رفتم. حالا می توانم به مردم کمک کنم ترجیح می دهم مدرسه بسازم و به افراد فقیر غذا یا پوشاک بدهم. من مدارس و ورزشگاه ساخته ام؛ ما لباس، کفش و غذا برای افرادی که در فقر شدید هستند تهیه می کنیم. علاوه بر این، من ۷۰ یورو در ماه به همه مردم منطقه فقیر سنگال به منظور کمک به اقتصاد خانواده پرداخت می کنم. من نیازی به نمایش اتومبیل های لوکس ، خانه های لوکس ، سفرها و حتی هواپیماها ندارم. ترجیح می دهم مردم من کمی از آنچه زندگی به من داده است دریافت کنند.
@Library_Telegram
"چرا من باید ۱۰ تا ماشین فراری، ۲۰ تا ساعت الماس و دو هواپیمای جت بخواهم؟ این برای جهان چه سودی دارد؟ من گرسنه بودم، در زمینهای کشاورزی کار کردم، با پای برهنه فوتبال بازی می کردم و به مدرسه نمی رفتم. حالا می توانم به مردم کمک کنم ترجیح می دهم مدرسه بسازم و به افراد فقیر غذا یا پوشاک بدهم. من مدارس و ورزشگاه ساخته ام؛ ما لباس، کفش و غذا برای افرادی که در فقر شدید هستند تهیه می کنیم. علاوه بر این، من ۷۰ یورو در ماه به همه مردم منطقه فقیر سنگال به منظور کمک به اقتصاد خانواده پرداخت می کنم. من نیازی به نمایش اتومبیل های لوکس ، خانه های لوکس ، سفرها و حتی هواپیماها ندارم. ترجیح می دهم مردم من کمی از آنچه زندگی به من داده است دریافت کنند.
@Library_Telegram
👍3
#تلنگر 📚
چه کسی نابیناست؟
مردی نابینا در شبی تاریک چراغی در دست درحالی که کوزهای را بر شانهاش نهاده بود در راهی میرفت. فضولی به او رسید و گفت: «ای نادان! روز و شب که برای تو یکسان است و روشنایی و تاریکی تفاوتی ندارد، پس برای چه این چراغ را دست گرفتهای؟»
نابینا خندید و گفت:
«این چراغ را برای خود نیاوردهام، بلکه برای کوردلانی مانند تو آوردهام تا به من تنه نزنند و کوزهام را نشکنند.»
📕 #قصههای_جامی
@Library_Telegram
چه کسی نابیناست؟
مردی نابینا در شبی تاریک چراغی در دست درحالی که کوزهای را بر شانهاش نهاده بود در راهی میرفت. فضولی به او رسید و گفت: «ای نادان! روز و شب که برای تو یکسان است و روشنایی و تاریکی تفاوتی ندارد، پس برای چه این چراغ را دست گرفتهای؟»
نابینا خندید و گفت:
«این چراغ را برای خود نیاوردهام، بلکه برای کوردلانی مانند تو آوردهام تا به من تنه نزنند و کوزهام را نشکنند.»
📕 #قصههای_جامی
@Library_Telegram
👍3
📕 دو گفتار
✍ فردریک باستیا
دو گفتار عنوان کتابی است مشتمل بر دو رساله از فردریک باستیا [لیبرال کلاسیک،] سیاستمدار ، روزنامه نگار، و نویسنده اقتصادی فرانسوی سده نوزدهم.
این دو رساله عبارت اند از «آنچه دیده می شود و آنچه دیده نمی شود»
بخشهایی از کتاب
▪️ من می دانم كه در پاسخ چه گفته می شود؛ و چه اعتراضاتی ممكن است صورت پذيرد. اما در اينجا محل بحث پيرامون اين اختلاف نظر ها نيست. من فقط آرزو می كنم كه اين اختلاف نظر ها درخصوص حق فراگير شركت در انتخابات (مانند بيشتر مسائل سياسی ديگر) كه ملت ها را تحريك ميكند، بر می انگيزد و سرنگون می سازد ، به زودی تمامی اهميت خود را از دست بدهند، اگر قانون همان چيزی می بود كه می بايست باشد.
🔸در واقع، اگر قانون محدود به حمايت از تمام اشخاص، تمام آزادی ها و تمام مالكيت ها می شد؛ اگر قانون چيزی بيش از تركيبی سازمان يافته از حق شخصی دفاع از خود نبود، اگر قانون پيش گيری كننده، رسيدگی كننده ومجازات گر تمامی ظلم ها و چپاول ها بود، آيا آن گاه محتمل بود كه ما شهروندان اين قدر در مورد گستره حق رای دادن بحث كنيم؟
🔸آيا اين احتمال وجود دارد كه تحت شرايطی گستره ي حق رای دادن، آن خير اعلی، صلح عمومی را به خطر اندازد؟ آيا اين احتمال وجود دارد كه طبقه های محروم شده از حق رای از اينكه در صلح و آرامش منتظر بدست آوردن حق رای خود شوند اجتناب نمايند؟ آيا اين احتمال وجود دارد كه آن كسانی كه از حق رای بر خوردارند حسودانه از امتياز خود دفاع نمايند؟
🔸اگر قانون به كاركردهاي مناسب خود محدود می شد ، منافع تمام افراد در قانون يكسان می بود، آيا واضح و روشن نيست كه تحت اين شرايط كسانی كه رای داده اند نمی توانستند موجب اذيت و ناراحتی كسانی كه رای نداده اند شوند؟
▪️تصور كنيد كه اين اصل مرگبار معرفی و تعريف شده است : كه با حضور سازمان، مقررات، حمايت يا تشويق، قانون (نظام حقوقی) اموال يك فرد را مي گيرد و به ديگری میدهد؛ قانون ثروت همه را ميگيرد و به گروه اندكی می دهد . خواه كشاورز، توليد كننده صنعتی، مالك كشتی، هنرمند يا كمدين. بنا بر اين، تحت چنين شرايطی مطمئناً و منطقاً تمام طبقات مشتاق هستند به قانون متوسل شوند و چنگ زنند.
🔸گروه ها و طبقات محروم شده، خشمگينانه خواستار حق رای خود می شوند و ترجيح می دهند جامعه را سرنگون سازند برای آن كه اين حق را بدست نياورند . و حتی در چنين حالتی گدايان و افراد ولگرد و خانه بدوش نيز به شما ثابت می كنند كه آنها هم به طور غير قابل اعتراض ومسلمی حق رای دادن دارند.
🔸آنها به شما خواهند گفت ما نميتوانيم بدون پرداخت ماليات، مشروب، تنباكو يا نمك بخريم. و بخشی ازمالياتی كه ميپردازيم به موجب قانون _در قالب امتيازات و كمك هزينه های مالی – به افرادی داده می شود كه از ما ثروتمندتر اند. ديگران از قانون استفاده می كنند تا قيمت نان، گوشت، آهن يا پارچه را بالا برند.
🔸بنابراين از آنجا كه هر كسی از قانون برای منافع خودش استفاده مي كند، ما هم می توانيم ازقانون برای منافع خودمان استفاده كنيم. ما از قانون خواهان حق پرهيز از پرداخت ماليات ايم كه چپاول افراد فقير و بيچاره است. برای تحصيل اين حق، ما نيز بايد جز راي دهندگان و قانونگذران باشيم تا شايد بتوانيم تا اندازه زيادی، "گدايی" را برای طبقه خودمان سازماندهی كنيم، هم چنان كه شما "حمايت " (حمايت از صنايع داخلی) را تا حد بالايی برای طبقه خودتان سازماندهی كرده ايد.
🔸حالا ديگر به ما گدا نگوييد چرا كه اين شما ايد كه برای خدمت به ما قانون وضع می كنيد، هم لايحه شصت هزار فرانكی پيشنهاد می دهد تا ما را ساكت چنان كه آقاي میمرل نگه دارد، گويی استخوانی براي ما پرت می كند تا به دندان گيريم. ما خواسته های ديگری هم داريم. و به هر حال، ما نيز آرزو داريم براي خودمان تجارت و معامله كنيم چونان كه ديگر طبقات برای خودشان معامله كرده اند.
@Library_Telegram
✍ فردریک باستیا
دو گفتار عنوان کتابی است مشتمل بر دو رساله از فردریک باستیا [لیبرال کلاسیک،] سیاستمدار ، روزنامه نگار، و نویسنده اقتصادی فرانسوی سده نوزدهم.
این دو رساله عبارت اند از «آنچه دیده می شود و آنچه دیده نمی شود»
بخشهایی از کتاب
▪️ من می دانم كه در پاسخ چه گفته می شود؛ و چه اعتراضاتی ممكن است صورت پذيرد. اما در اينجا محل بحث پيرامون اين اختلاف نظر ها نيست. من فقط آرزو می كنم كه اين اختلاف نظر ها درخصوص حق فراگير شركت در انتخابات (مانند بيشتر مسائل سياسی ديگر) كه ملت ها را تحريك ميكند، بر می انگيزد و سرنگون می سازد ، به زودی تمامی اهميت خود را از دست بدهند، اگر قانون همان چيزی می بود كه می بايست باشد.
🔸در واقع، اگر قانون محدود به حمايت از تمام اشخاص، تمام آزادی ها و تمام مالكيت ها می شد؛ اگر قانون چيزی بيش از تركيبی سازمان يافته از حق شخصی دفاع از خود نبود، اگر قانون پيش گيری كننده، رسيدگی كننده ومجازات گر تمامی ظلم ها و چپاول ها بود، آيا آن گاه محتمل بود كه ما شهروندان اين قدر در مورد گستره حق رای دادن بحث كنيم؟
🔸آيا اين احتمال وجود دارد كه تحت شرايطی گستره ي حق رای دادن، آن خير اعلی، صلح عمومی را به خطر اندازد؟ آيا اين احتمال وجود دارد كه طبقه های محروم شده از حق رای از اينكه در صلح و آرامش منتظر بدست آوردن حق رای خود شوند اجتناب نمايند؟ آيا اين احتمال وجود دارد كه آن كسانی كه از حق رای بر خوردارند حسودانه از امتياز خود دفاع نمايند؟
🔸اگر قانون به كاركردهاي مناسب خود محدود می شد ، منافع تمام افراد در قانون يكسان می بود، آيا واضح و روشن نيست كه تحت اين شرايط كسانی كه رای داده اند نمی توانستند موجب اذيت و ناراحتی كسانی كه رای نداده اند شوند؟
▪️تصور كنيد كه اين اصل مرگبار معرفی و تعريف شده است : كه با حضور سازمان، مقررات، حمايت يا تشويق، قانون (نظام حقوقی) اموال يك فرد را مي گيرد و به ديگری میدهد؛ قانون ثروت همه را ميگيرد و به گروه اندكی می دهد . خواه كشاورز، توليد كننده صنعتی، مالك كشتی، هنرمند يا كمدين. بنا بر اين، تحت چنين شرايطی مطمئناً و منطقاً تمام طبقات مشتاق هستند به قانون متوسل شوند و چنگ زنند.
🔸گروه ها و طبقات محروم شده، خشمگينانه خواستار حق رای خود می شوند و ترجيح می دهند جامعه را سرنگون سازند برای آن كه اين حق را بدست نياورند . و حتی در چنين حالتی گدايان و افراد ولگرد و خانه بدوش نيز به شما ثابت می كنند كه آنها هم به طور غير قابل اعتراض ومسلمی حق رای دادن دارند.
🔸آنها به شما خواهند گفت ما نميتوانيم بدون پرداخت ماليات، مشروب، تنباكو يا نمك بخريم. و بخشی ازمالياتی كه ميپردازيم به موجب قانون _در قالب امتيازات و كمك هزينه های مالی – به افرادی داده می شود كه از ما ثروتمندتر اند. ديگران از قانون استفاده می كنند تا قيمت نان، گوشت، آهن يا پارچه را بالا برند.
🔸بنابراين از آنجا كه هر كسی از قانون برای منافع خودش استفاده مي كند، ما هم می توانيم ازقانون برای منافع خودمان استفاده كنيم. ما از قانون خواهان حق پرهيز از پرداخت ماليات ايم كه چپاول افراد فقير و بيچاره است. برای تحصيل اين حق، ما نيز بايد جز راي دهندگان و قانونگذران باشيم تا شايد بتوانيم تا اندازه زيادی، "گدايی" را برای طبقه خودمان سازماندهی كنيم، هم چنان كه شما "حمايت " (حمايت از صنايع داخلی) را تا حد بالايی برای طبقه خودتان سازماندهی كرده ايد.
🔸حالا ديگر به ما گدا نگوييد چرا كه اين شما ايد كه برای خدمت به ما قانون وضع می كنيد، هم لايحه شصت هزار فرانكی پيشنهاد می دهد تا ما را ساكت چنان كه آقاي میمرل نگه دارد، گويی استخوانی براي ما پرت می كند تا به دندان گيريم. ما خواسته های ديگری هم داريم. و به هر حال، ما نيز آرزو داريم براي خودمان تجارت و معامله كنيم چونان كه ديگر طبقات برای خودشان معامله كرده اند.
@Library_Telegram
👍1
فردریک باستیا دو گفتار.pdf
1.7 MB
📕 دو گفتار
✍ فردریک باستیا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ فردریک باستیا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از اولین فیلم های تاریخ که توسط دستگاه کینتوسکوپ به نمایش درآمد.
دستگاه کینتوسکوپ که ابتدا بهطور مفهومی در سال ۱۸۸۸ توسط توماس ادیسون، مخترع آمریکایی توصیف شده بود، تا حد زیادی توسط ویلیام کندی لوری دیکسون بین سالهای ۱۸۸۹ و ۱۸۹۲ ساخته و ارتقاع یافت.
این ویدیو در سال ۱۸۹۹ ضبط شده، مطمئنا کیفت خوبی نداره ولی تولد صنعت فیلم و سینما با همین ویدیو شروع شد
@Library_Telegram
دستگاه کینتوسکوپ که ابتدا بهطور مفهومی در سال ۱۸۸۸ توسط توماس ادیسون، مخترع آمریکایی توصیف شده بود، تا حد زیادی توسط ویلیام کندی لوری دیکسون بین سالهای ۱۸۸۹ و ۱۸۹۲ ساخته و ارتقاع یافت.
این ویدیو در سال ۱۸۹۹ ضبط شده، مطمئنا کیفت خوبی نداره ولی تولد صنعت فیلم و سینما با همین ویدیو شروع شد
@Library_Telegram
👍1
#یک_دقیقه_مطالعه
پدربزرگم میگفت:
هر کسی باید وقت مُردن یه چیزی پشت سرش باقی بذاره. یه بچه یا یه کتاب یا یه نقاشی یا یه خونه یا یه دیوار یا یه جفت کفش یا یه باغ سرسبز.
یه چیزی که دستات یه جوری لمسش کرده باشه. اینجوری وقتی مُردی روحت یه جایی برای رفتن داره و وقتی مردم به اون درخت یا گلی که کاشتی نگاه میکنن، تو رو میبینن.
میگفت، مهم نیست که چی کار کردی، تا وقتی که یه چیزی رو نسبت به قبلش تغییر بدی و به شکلی که خودت دوست داری، دربیاری. میگفت، فرق بین مردی که فقط چمنا رو کوتاه میکنه و یه باغبون واقعی تو شیوه لمس کردن درختا و گُلاس. کسی که چمنا رو کوتاه میکنه احتمالاً قبل از کارش هیچوقت کنار چمنا نبوده و اما باغبون عمری رو پای درختا و گلا گذاشته.
✍ #ری_بردبر
@Library_Telegram
پدربزرگم میگفت:
هر کسی باید وقت مُردن یه چیزی پشت سرش باقی بذاره. یه بچه یا یه کتاب یا یه نقاشی یا یه خونه یا یه دیوار یا یه جفت کفش یا یه باغ سرسبز.
یه چیزی که دستات یه جوری لمسش کرده باشه. اینجوری وقتی مُردی روحت یه جایی برای رفتن داره و وقتی مردم به اون درخت یا گلی که کاشتی نگاه میکنن، تو رو میبینن.
میگفت، مهم نیست که چی کار کردی، تا وقتی که یه چیزی رو نسبت به قبلش تغییر بدی و به شکلی که خودت دوست داری، دربیاری. میگفت، فرق بین مردی که فقط چمنا رو کوتاه میکنه و یه باغبون واقعی تو شیوه لمس کردن درختا و گُلاس. کسی که چمنا رو کوتاه میکنه احتمالاً قبل از کارش هیچوقت کنار چمنا نبوده و اما باغبون عمری رو پای درختا و گلا گذاشته.
✍ #ری_بردبر
@Library_Telegram
👍3
☕️ قطعهای از کتاب
در فرهنگ ژاپن کلمهای وجود دارد که شگفتانگیز است. "ایکیگای"
مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمیخیزم.
نگاه کنید به خودتان، چرا امروز از خواب بیدار شدم، دلیلش را پیدا کنید، برایش راه بروید، نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.
ایکیگای میتواند به عشق شما، مهارت شما، علاقههای شما، شغل شما، درآمد شما، ماموریتهای شما و تخصصهای شما مربوط باشد؛ امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
«آنچه دنیا از من میخواهد»
و
این دلیل بیدار شدنِ ماست.
📕 #ایکیگای
✍ #هکتور_گارسیا
@Library_Telegram
در فرهنگ ژاپن کلمهای وجود دارد که شگفتانگیز است. "ایکیگای"
مفهوم این کلمه این است:
دلیلی که صبح ها برای آن برمیخیزم.
نگاه کنید به خودتان، چرا امروز از خواب بیدار شدم، دلیلش را پیدا کنید، برایش راه بروید، نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.
ایکیگای میتواند به عشق شما، مهارت شما، علاقههای شما، شغل شما، درآمد شما، ماموریتهای شما و تخصصهای شما مربوط باشد؛ امّا نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد
«آنچه دنیا از من میخواهد»
و
این دلیل بیدار شدنِ ماست.
📕 #ایکیگای
✍ #هکتور_گارسیا
@Library_Telegram
👍3
برگرفته از کتاب تاریخی نادر پسر شمشیر
در مراسم ازدواج پسر «نادرشاه» با دختر پادشاه هند، به رسم آیین خاندان شاهی هندوستان، نام هفت پشت عروس و داماد پرسیده شد
وزیر هندی از نادر نام پدران فرزندش را پرسید...
نادر از این پرسش خشمگین شد و نگاهی تند به وزیر انداخت و گفت:
بنویسید نصرالله فرزند نادر، نادر فرزند شمشیر، نادر نواده شمشیر و هفت پشت نصرالله به شمشیر میرسد!
اصالت به شرافت و شجاعت است!
نه به هفت پشت انسانها.
یادتان باشد شرافت را پیشه کنید نه نام را یدک بکشید..!!
@Library_Telegram
در مراسم ازدواج پسر «نادرشاه» با دختر پادشاه هند، به رسم آیین خاندان شاهی هندوستان، نام هفت پشت عروس و داماد پرسیده شد
وزیر هندی از نادر نام پدران فرزندش را پرسید...
نادر از این پرسش خشمگین شد و نگاهی تند به وزیر انداخت و گفت:
بنویسید نصرالله فرزند نادر، نادر فرزند شمشیر، نادر نواده شمشیر و هفت پشت نصرالله به شمشیر میرسد!
اصالت به شرافت و شجاعت است!
نه به هفت پشت انسانها.
یادتان باشد شرافت را پیشه کنید نه نام را یدک بکشید..!!
@Library_Telegram
❤8👍4
☕️ قطعهای از کتاب
هیچ برنامه عادلانهای برای جهان وجود ندارد. بخشی از خوب زیستن این است که آن را همانطور که هست بپذیریم.
روی باغچه خودتان تمرکز کنید، متوجه زندگی خودتان باشید، میبینید به قدر کافی علف هرز وجود دارد که شما را مشغول کند.
آنچه در طول زندگیتان رخ میدهد، مخصوصا اتفاقات مهم و ضربههای جدی سرنوشت و تقدیر، به این معنی نیست که شما فرد خوب یا بدی هستید. بنابراین غم و اندوه و بدبختی را با بیخیالی و آرامش بپذیرید. شانس مواجهه با موفقیتهای باور نکردنی و مصیبتهای جانکاه دقیقا به یک اندازه هستند.
📕 #هنر_خوب_زیستن
✍ #رولف_دوبلی
@Library_Telegram
هیچ برنامه عادلانهای برای جهان وجود ندارد. بخشی از خوب زیستن این است که آن را همانطور که هست بپذیریم.
روی باغچه خودتان تمرکز کنید، متوجه زندگی خودتان باشید، میبینید به قدر کافی علف هرز وجود دارد که شما را مشغول کند.
آنچه در طول زندگیتان رخ میدهد، مخصوصا اتفاقات مهم و ضربههای جدی سرنوشت و تقدیر، به این معنی نیست که شما فرد خوب یا بدی هستید. بنابراین غم و اندوه و بدبختی را با بیخیالی و آرامش بپذیرید. شانس مواجهه با موفقیتهای باور نکردنی و مصیبتهای جانکاه دقیقا به یک اندازه هستند.
📕 #هنر_خوب_زیستن
✍ #رولف_دوبلی
@Library_Telegram
#آیا_می_دانستید 💡
در گذشته که صنعت چاپ چندان پیشرفت نکرده بود، معمولا کتاب ها دست نویس بودند در نتیجه کتابت یک نسخه کتاب مدت زمان زیادی به طول می انجامید، به همین دلیل در میان اهل قلم رسمی به نام" حاشیه نویسی "وجود داشت.
حاشیه نویسی به این صورت بود که صاحب نظران و محققان پس از خواندن کتابی به جای آنکه تفسیر جداگانه ای برای آن کتاب بنویسند، نظرات خود را در حاشیه ی کتاب می نوشتند، در ابتدا حاشیه نویسی کار بسیار مفیدی بود و باعث فهم و درک بهتر مطاب برای خوانندگان بعدی کتاب می شد، ولی متاسفانه در دوره صفوی و قاجاریه علما و بزرگان در حاشیه نویسی افراط کردند به گونه ای که به جای آنکه متن مورد نظر واضح تر شود، گنگ تر و نامفهوم تر می شد و گاهی اصلا این حاشیه ها هیچ ارتباطی با موضوع اصلی نداشتند.
اصطلاح "حاشیه رفتن "که کنایه از آن است که در مورد یک موضوع خاص مطالبی را بیان کنند که ابدا ضروری و واجب نیست و تنها باعث مزاحمت شنونده یا خواننده شود، از همین رسم حاشیه نویسی آمده است.
@Library_Telegram
در گذشته که صنعت چاپ چندان پیشرفت نکرده بود، معمولا کتاب ها دست نویس بودند در نتیجه کتابت یک نسخه کتاب مدت زمان زیادی به طول می انجامید، به همین دلیل در میان اهل قلم رسمی به نام" حاشیه نویسی "وجود داشت.
حاشیه نویسی به این صورت بود که صاحب نظران و محققان پس از خواندن کتابی به جای آنکه تفسیر جداگانه ای برای آن کتاب بنویسند، نظرات خود را در حاشیه ی کتاب می نوشتند، در ابتدا حاشیه نویسی کار بسیار مفیدی بود و باعث فهم و درک بهتر مطاب برای خوانندگان بعدی کتاب می شد، ولی متاسفانه در دوره صفوی و قاجاریه علما و بزرگان در حاشیه نویسی افراط کردند به گونه ای که به جای آنکه متن مورد نظر واضح تر شود، گنگ تر و نامفهوم تر می شد و گاهی اصلا این حاشیه ها هیچ ارتباطی با موضوع اصلی نداشتند.
اصطلاح "حاشیه رفتن "که کنایه از آن است که در مورد یک موضوع خاص مطالبی را بیان کنند که ابدا ضروری و واجب نیست و تنها باعث مزاحمت شنونده یا خواننده شود، از همین رسم حاشیه نویسی آمده است.
@Library_Telegram
👍2
☕️ قطعهای از کتاب
در سرزمینی به دنیا آمدم که در آن مفاهیمِ آزادی و حقوق بشر و مهر و عطوفتِ انسانی خوار و خلاف قانون شمرده میشود.
در هر برههای از تاریخ، دولتی ریاکار بر سرِ کار میآید، دیوارهای این زندانِ بزرگ را رنگی شاد و چشمنواز میزند و اعطای حقوقِ معمول در ممالک سعادتمند را به رعایای خود در بوق و کرنا اعلام میکند، امّا مزهی این حقوق یا فقط به زندانیان چشانده میشود و یا در خود چیزی دارند که حتی از زهرِ ظلم و جورِ فاحش تلخترشان میکند. در این سرزمین همه یا بَردهاند یا قُلدر و ضعیفکُش.
📕 زندگی واقعی سباستین نایت
✍ ولادیمیر ناباکوف
@Library_Telegram
در سرزمینی به دنیا آمدم که در آن مفاهیمِ آزادی و حقوق بشر و مهر و عطوفتِ انسانی خوار و خلاف قانون شمرده میشود.
در هر برههای از تاریخ، دولتی ریاکار بر سرِ کار میآید، دیوارهای این زندانِ بزرگ را رنگی شاد و چشمنواز میزند و اعطای حقوقِ معمول در ممالک سعادتمند را به رعایای خود در بوق و کرنا اعلام میکند، امّا مزهی این حقوق یا فقط به زندانیان چشانده میشود و یا در خود چیزی دارند که حتی از زهرِ ظلم و جورِ فاحش تلخترشان میکند. در این سرزمین همه یا بَردهاند یا قُلدر و ضعیفکُش.
📕 زندگی واقعی سباستین نایت
✍ ولادیمیر ناباکوف
@Library_Telegram
📕 تاریخ علم کمبریج
✍ کالین رونان
▪️تاریخ علم عرصه ای پهناور و شاید بی کران است و بی تردید سراسر آن را نمی توان پیمود، با این حال، داشتن آگاهی و شناختی کل نگر و فراگیر از چگونگی ترقی دانش در تمامیت خویش برای کسانی هم که به طور تخصصی به یک زمینه ی معین علمی توجه دارند ضروری است.
▪️ آگاهی به هر علمی با آگاهی به تاریخ آن علم تکمیل می شود و هر گوشه از تاریخ علم را نیز وقتی می توان به درستی شناخت که در ارتباط با مجموعه ی تاریخ علم نگریسته شود. ضرورت وجود تاریخ های عمومی علم، که این کتاب از آن زمره است، از همین روست.
▪️کتاب حاضر در حجمی معتدل گسترده ترین اطلاعات را در بر دارد، کمتر نکته ی مهمی در تاریخ علم را ناگفته گذارده، و مدخلی است برای پژوهش تفصیلی در جنبه های مختلف این زمینه.
▪️نویسنده به پیشرفت های علمی همه ی اقوام و ملل توجهی یکسان مبذول داشته، این پیشرفت ها را در موقعیت و زمینه ی تاریخی آن بررسی کرده، و با افزودن تصاویری ارزنده و کمیاب، متن را رساتر و زنده تر ساخته است.
@Library_Telegram
✍ کالین رونان
▪️تاریخ علم عرصه ای پهناور و شاید بی کران است و بی تردید سراسر آن را نمی توان پیمود، با این حال، داشتن آگاهی و شناختی کل نگر و فراگیر از چگونگی ترقی دانش در تمامیت خویش برای کسانی هم که به طور تخصصی به یک زمینه ی معین علمی توجه دارند ضروری است.
▪️ آگاهی به هر علمی با آگاهی به تاریخ آن علم تکمیل می شود و هر گوشه از تاریخ علم را نیز وقتی می توان به درستی شناخت که در ارتباط با مجموعه ی تاریخ علم نگریسته شود. ضرورت وجود تاریخ های عمومی علم، که این کتاب از آن زمره است، از همین روست.
▪️کتاب حاضر در حجمی معتدل گسترده ترین اطلاعات را در بر دارد، کمتر نکته ی مهمی در تاریخ علم را ناگفته گذارده، و مدخلی است برای پژوهش تفصیلی در جنبه های مختلف این زمینه.
▪️نویسنده به پیشرفت های علمی همه ی اقوام و ملل توجهی یکسان مبذول داشته، این پیشرفت ها را در موقعیت و زمینه ی تاریخی آن بررسی کرده، و با افزودن تصاویری ارزنده و کمیاب، متن را رساتر و زنده تر ساخته است.
@Library_Telegram
👍1
تاریخ علم کمبریج.pdf
17.4 MB
📕 تاریخ علم کمبریج
✍ کالین رونان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ کالین رونان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
❤2
#یک_فنجان_تفکر ☕️
«نمیتوان در یک رودخانه دو بار پا گذاشت چون هنگامی که برای بار دوم از آن عبور میکنیم، دیگر نه آن رودخانه رودخانۀ قبلی است و نه ما آن آدم سابق.»
این جمله که گویا از هراکلیتوس است
را میخوانم و تجربیات لذتبخشی برایم تداعی میشود:
بار اولِ قبول شدن در یک آزمون
بار اولِ آشنایی با یک دوست
بار اول یک دیدار
بار اول تدریس
بار اول کار با کامپیوتر
بار اولِ جدایی
و بعد میبینم تقریباً همۀ این بار اولها تکرار شد
بار دوم
بار سوم
و گاه بیشتر حتی.
اما هیچکدام لذت یا تلخی اولین تجربه را به دوش نمیکشید.
هر تجربه مجرد بود و تنها.
منحصربهفرد بود و با همۀ شباهتش به تجربۀ پیش از خود، احساس متفاوتی را ایجاد میکرد.
بار اولها فقط یکبار تجربه میشوند.
بقیه متفاوتاند.
قدری شیرینتر یا تلختر؛ اما قطعاً متفاوتتر.
تلاش برای تکرارِ یک تجربه خوب است اما کوشش برای تجربه کردن دقیقاً همان احساس و تکرارِ همان حالت حسی، طعمِ گسِ خودفریبی دارد
چراکه تا حدی میتوان حسی را خودآگاه ایجاد کرد اما نمیشود تمامیتِ آن را عمیقاً از نو بازسازی کرد.
شاید برای همین است که جارچیِ خودآگاهی یک عمر در گوشمان فریاد میزند که در زمان حال زندگی کنیم و قدر تجربیات آن را بدانیم
و ما تمام عمر چون دوندهای که حواسش نیست باید از امروزش لذت ببرد، چشم دوختهایم به آیندهای شاید بهتر
و گذشتهای قطعاً تمام شده
با تمام حسرتها و افسوسهای بهجاماندهاش.
شاید اگر هر روز به خود یادآور میشدیم که هیچ تجربهای تکرار شدنی نیست
یاد میگرفتیم هر چیزی را با تمام ظرفیتِ لذتی که درونش دارد تجربه کنیم.
✍ ناهید عبدی
@Library_Telegram
«نمیتوان در یک رودخانه دو بار پا گذاشت چون هنگامی که برای بار دوم از آن عبور میکنیم، دیگر نه آن رودخانه رودخانۀ قبلی است و نه ما آن آدم سابق.»
این جمله که گویا از هراکلیتوس است
را میخوانم و تجربیات لذتبخشی برایم تداعی میشود:
بار اولِ قبول شدن در یک آزمون
بار اولِ آشنایی با یک دوست
بار اول یک دیدار
بار اول تدریس
بار اول کار با کامپیوتر
بار اولِ جدایی
و بعد میبینم تقریباً همۀ این بار اولها تکرار شد
بار دوم
بار سوم
و گاه بیشتر حتی.
اما هیچکدام لذت یا تلخی اولین تجربه را به دوش نمیکشید.
هر تجربه مجرد بود و تنها.
منحصربهفرد بود و با همۀ شباهتش به تجربۀ پیش از خود، احساس متفاوتی را ایجاد میکرد.
بار اولها فقط یکبار تجربه میشوند.
بقیه متفاوتاند.
قدری شیرینتر یا تلختر؛ اما قطعاً متفاوتتر.
تلاش برای تکرارِ یک تجربه خوب است اما کوشش برای تجربه کردن دقیقاً همان احساس و تکرارِ همان حالت حسی، طعمِ گسِ خودفریبی دارد
چراکه تا حدی میتوان حسی را خودآگاه ایجاد کرد اما نمیشود تمامیتِ آن را عمیقاً از نو بازسازی کرد.
شاید برای همین است که جارچیِ خودآگاهی یک عمر در گوشمان فریاد میزند که در زمان حال زندگی کنیم و قدر تجربیات آن را بدانیم
و ما تمام عمر چون دوندهای که حواسش نیست باید از امروزش لذت ببرد، چشم دوختهایم به آیندهای شاید بهتر
و گذشتهای قطعاً تمام شده
با تمام حسرتها و افسوسهای بهجاماندهاش.
شاید اگر هر روز به خود یادآور میشدیم که هیچ تجربهای تکرار شدنی نیست
یاد میگرفتیم هر چیزی را با تمام ظرفیتِ لذتی که درونش دارد تجربه کنیم.
✍ ناهید عبدی
@Library_Telegram
👍2👏1
#تلنگر
وقتی کسی مرا ناراحت میکند یا به چالش میکشد یا مشمئز میکند از خود میپرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی را به من یاد بدهد؟
در این لحظه فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟
انسانهای کندذهن و کمهوش
به شما صبر و بردباری میآموزند
انسانهای عصبانی
آرامش و خونسردی را میآموزند
انسانهای تحقیرگر
عزتنفس و احترام را به شما میآموزند
انسانهای بیاحساس
عشق بی قید و شرط را میآموزند
انسانهای لجباز
انعطاف را به شما میآموزند.
@Library_Telegram
وقتی کسی مرا ناراحت میکند یا به چالش میکشد یا مشمئز میکند از خود میپرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی را به من یاد بدهد؟
در این لحظه فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟
انسانهای کندذهن و کمهوش
به شما صبر و بردباری میآموزند
انسانهای عصبانی
آرامش و خونسردی را میآموزند
انسانهای تحقیرگر
عزتنفس و احترام را به شما میآموزند
انسانهای بیاحساس
عشق بی قید و شرط را میآموزند
انسانهای لجباز
انعطاف را به شما میآموزند.
@Library_Telegram
👍4👏1
📕 داستان تکامل انسان (#سه_جلد)
✍ ایلین سگال
از متن کتاب:
روزگاری بود که انسان غول نبود، موجودی بینوا بود. خداوند جهان پیرامون خود نبود، بنده فرمانبرداران بود و همچون ددان و پرندگان جنگل، فاقد توانایی و آزادی بود. شاید با شگفتی از خود بپرسید:”مگر ددان و پرندگان جنگل آزاد نیستند؟ مگر سنجاب وحشی در جنگل به آزادی از درختی به درخت دیگر نمی جهد؟ مگر سنجاب های جنگل در قفسند؟ دارکوب آزادانه به هر یک از درختان غوشه که دلخواه اوست نوک میزند، آیا اسیر جنگل است؟”
درست است. دارکوب با طناب به درختان بسته نشده و سنجاب جنگلی اسیر قفس نیست. کسی هرگز چنین چیزی ندیده است و هرگز هم نخواهد دید. با این وصف هم سنجاب جنگلی در زنجیر است و هم دارکوب وحشی در قفس، ولی در زنجیر و قفسی که به چشم نمی آیند.
روزگاری انسان نیز در قفسی نادیدنی می زیست و گرفتار زنجیرهای نادیدنی بود. اگر بخواهیم بدانیم که انسان چگونه زنجیرها را گسست و از قفس خود بیرون آمد، باید به جنگل ها رو کنیم و ببینیم خویشاوندان او که هنوز در آنجا زندانی هستند چگونه به سر می برند…
@Library_Telegram
✍ ایلین سگال
از متن کتاب:
روزگاری بود که انسان غول نبود، موجودی بینوا بود. خداوند جهان پیرامون خود نبود، بنده فرمانبرداران بود و همچون ددان و پرندگان جنگل، فاقد توانایی و آزادی بود. شاید با شگفتی از خود بپرسید:”مگر ددان و پرندگان جنگل آزاد نیستند؟ مگر سنجاب وحشی در جنگل به آزادی از درختی به درخت دیگر نمی جهد؟ مگر سنجاب های جنگل در قفسند؟ دارکوب آزادانه به هر یک از درختان غوشه که دلخواه اوست نوک میزند، آیا اسیر جنگل است؟”
درست است. دارکوب با طناب به درختان بسته نشده و سنجاب جنگلی اسیر قفس نیست. کسی هرگز چنین چیزی ندیده است و هرگز هم نخواهد دید. با این وصف هم سنجاب جنگلی در زنجیر است و هم دارکوب وحشی در قفس، ولی در زنجیر و قفسی که به چشم نمی آیند.
روزگاری انسان نیز در قفسی نادیدنی می زیست و گرفتار زنجیرهای نادیدنی بود. اگر بخواهیم بدانیم که انسان چگونه زنجیرها را گسست و از قفس خود بیرون آمد، باید به جنگل ها رو کنیم و ببینیم خویشاوندان او که هنوز در آنجا زندانی هستند چگونه به سر می برند…
@Library_Telegram
👍2
داستان تکامل انسان1.pdf
10.4 MB
📕 #داستان_تکامل_انسان
✍ ایلین سگال
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ ایلین سگال
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
داستان تکامل انسان2.pdf
9.6 MB
📕 #داستان_تکامل_انسان(۲)
✍ ایلین سگال
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ ایلین سگال
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
داستان تکامل انسان3.pdf
10.3 MB
📕 #داستان_تکامل_انسان(۳)
✍ ایلین سگال
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ ایلین سگال
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot