کتابخانه تلگرام
102K subscribers
2.89K photos
708 videos
10.5K files
1.97K links
انواع کتاب کمیاب و ممنوعه
رمان، داستان
علمی، تخیلی، آموزشی
تاریخی، سیاسی
مطالب و داستانهای آموزنده و ...

ارتباط با ادمین:⬇️
@Library_Telegram_Bot

صفحه اینستاگرام کانال⬇️
https://www.instagram.com/library_telegram/
Download Telegram
سایه مغول.pdf
189.8 KB
📕 سايه مغول (نایاب)

✍️ صادق هدايت


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
#یک_فنجان_تفکر ☕️

آرزو داشتم برقصیم. اما ما، یعنی من و مادرم هیچ‌وقت نمی‌رقصیدیم.

من وقت تماشای رقصیدن آدم‌ها، نوعی رهایی آمیخته با لذت می‌دیدم که حسرتش را می‌خوردم و خودم از تجربه اش محروم بودم.
اعتماد به نفسش را نداشتم و دلیل اصلی‌اش برمی‌گشت به مادرم که زنی ساده بود از یک خانواده‌ی ساده که شادی را نیاموخته بود و حتی در خانواده‌ی پدری هم که به عیاشی و رقاصی شهرت داشتند، اجازه شادی نداشت.

بعدها شادی در ذهن من همانی تعریف شد که از چهره‌ی رقصنده‌ها دیده بودم.

نوعی رهایی همزمان ذهن و جسم که این چیزی نبود جز رقصیدن.

رقصیدن را نه در کنار دیگران و به شیوه‌ی مرسوم بلکه در خفا آموختم.

روبروی آینه، توی آشپزخانه، زیر دوش آب گرم و هرجایی که کسی نباشد و بشود دست‌هایم را تا آنجا که می‌شد کش بدهم و روی پنجه‌ی پاهایم بچرخم.

این چرخش شگفت‌انگیز، این درآمیختگی روح و جسم، این مستی کوتاه و شنیدن نفس‌های آرامم و ماندن رد رطوبت روی پیشانی، همان چیزی بود که لابلای روزمرگی‌ها از زندگی می‌خواستم.

من در خفا، ناشیانه و مکرر می‌رقصیدم و از این تکرار پر طراوت خسته نمی‌شدم که جان می‌گرفتم.

مادرم اما نمی‌رقصید. نمی‌توانست که برقصد. تا آن روز که بی‌هوا و بی‌خواهش و تمنا، مقابل دهان باز و چشمان خندان من رقصید.

آن روز وقتی لابلای کوه‌ها و روبروی آتش نشسته بودیم، همراه با موسیقی محلی که از تلفن همراهم پخش می‌شد، چهره‌ی دردمندش به آرامی خندید و بعد انگشت‌های بلندش در هوا چرخید و انگار این چرخش انگشتان بلندش در هوا، خستگی سالیان دراز را از جان من و خودش می‌تکاند.

دلم می‌خواست ساکن تنش شوم. ساکن رگ‌های کبود شده از سِرُم‌ها که حالا همان لکه‌های سیاه روی دستش در پس‌زمینه‌ی ‌کوه‌های به هم پیوسته، زیباترین تصویر جهان را می‌ساخت.

او روبروی من می‌رقصید و زبانش از ذکرهایی که همیشه به تکرار می‌گفت، باز نمی‌ایستاد.
برایم مهم نبود کسی که یک عمر نرقصیده، چطور می‌رقصد، از اینکه چند جرعه شراب در لیوانش ریخته بودم، هیچ احساس پشیمانی نمی‌کردم.

کسی چه می‌دانست، شاید آن روز من پیرمغان مادرم بودم، که رفته بودم سجاده‌‌اش را با می رنگین کنم.*


به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید/ که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

#رقص_رنج‌هایش

@Library_Telegram
👍5
☕️ قطعه‌ای از کتاب

مردم همه کور و کثیف و ناخوش و فقیر کنار رودخانه‌ای که از بس که خاکش را کنده بودند گود شده بود نشسته بودند و با زنجیرهای طلا به خانه‌شان که کلبه‌هایی بیشتر شبیه لانه جانوران بود بسته شده بودند، با دستهای پینه بسته و بازوان گل‌آلود از صبح تا شام زیر شلاق کشیکچی‌هایی که دائماً پاسبانی می‌کردند طلا می‌شستند. زمین بایر افتاده بود، پرندگان گریخته بودند، درختها خشکیده بود...

📕 آب زندگی

صادق هدایت

@Library_Telegram
☕️ قطعه‌ای از کتاب

زنان از شروع جنبش زنان به سرعت در محیط‌های کاری جای گرفته‌اند. ما زنان در محیط کار بسیاری از سنت‌های دیرینه‌ای که قدمتی به اندازهٔ یک هزاره داشتند را پشت‌سر گذاشتیم‌.
پس چرا وقتی نوبت به امور مالی شخصی‌مان می‌رسد، با چنین جهشی مواجه نمی‌شویم؟ به عقیدهٔ من مهمترین دلیلش این است که به‌رغم پس زدن تمامی موانع بیرونی، هنوز به همان نقش‌های سنتی نهادینه شدهٔ درون خویش چسبیده‌ایم. همان سنت‌های درونی به ما می‌‌گویند که مدیریت امور مالی کاری مردانه است.

📕 زن و پول

سوز اورمان (Suze Orman)

@Library_Telegram
👍3
#یک_دقیقه_مطالعه

بهتر است بیاموزیم که با «خود» شکیبا باشیم تا به نبرد با «خود» بپردازیم. اگر انسان‌ها یاد گرفته بودند پستیِ طبیعت خود را ببینند، جای امیدواری بود که به این شیوه، قادر به درک بهترِ همنوعان خود شوند و دوست‌شان داشته باشند.

تنها، کاستن از ریاکاری و افزودن به شکیبایی در برابر خود، می‌تواند نتایج مثبتی برای درک طرف مقابل داشته باشد. زیرا انسان‌ها به آسانی، گرایش به انتقالِ نگرانی و خشونت -که طبیعت خود آنان را آزار میدهند- بر همنوعان خود دارند.

📕 #روح_و_زندگی

#کارل_گوستاو_یونگ

@Library_Telegram
👍3
به یک جايى از زندگى كه رسيدى ميفهمى رنج را نبايد امتداد داد،
بايد مثل يک چاقو كه چيزها را مى بُرد و از ميانشان مى گذرد،
از بعضى آدم ها بگذرى و براى هميشه تمامشان كنی ...

#ویلیام_فاکنر

@Library_Telegram
👍3
تعداد دنبال کننده های صفحه اینستاگرام کتابخانه به بیش از 12K رسید.

لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇

https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
👍1
مقالاتی_درباره_بوف_کور_صادق_هدایت.pdf
9.9 MB
📕 مقالاتی درباره بوف کور

رضا براهنی، حورا یاوری، آذر نفیسی، محمدعلی همایون‌کاتوزیان و...


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
#یک_فنجان_تفکر ☕️

خلاقيت در كسب و كار

فردی صاحب یک مغازه کتاب فروشی کوچک بود که در میان دو کتاب فروشی بزرگ و معتبر قرار داشت.

روزی هنگام مراجعه به محل کار خود متوجه تابلو مغازه سمت راستی با عنوان: "فروش عظیم جشن سالگرد، ٥٠٪‏ تخفیف" شد.

این تابلو حتی از سردرِ مغازه نیز بزرگتر بود و بسیار جلب توجه می کرد.

روز بعد مغازه سمت چپی نیز تابلویی با عنوان: "حراج بزرگ، ٦٠٪‏ تخفیف" نصب نمود و مغازه این شخص در میان این دو بیش از پیش محقر بنظر مى رسید.

صاحب این کتاب فروشی کوچک چه کاری مى توانست انجام دهد؟

تابلویی متفاوت برای خود طراحی نمود و در سردرِ مغازه نصب نمود، رو این تابلو نوشته شده بود:
"درب ورودیِ اصلی"

از خودتان بپرسيد:
من چگونه مى توانم در كسب و كار و فروش محصولات و خدماتم نسبت به رقبا خلاق تر عمل كنم؟

@Library_Telegram
👏5👍1
داستان‌ کوتاه: فرهاد فرفری
@Sedabaz
داستانِ کوتاه «فرهاد فرفری»

محمد یعقوبی

🎤 بهناز بستان دوست

در سالروز جاودانگی فرهاد مهراد بی‌تکرار🌹

@Library_Telegram
📕 ظهور و سقوط اتحاد شوروی

جان آر ماتیوز

در اواسط قرن نوزدهم روسیه آشوب های پی در پی و متعددی را تجربه کرد و مقدمات انقلاب روسیه را در سال ۱۹۱۷ فراهم کرد . پیش از انقلاب روسیه، تزار نیکلای دوم بر روسیه فرمان روایی می کرد. اصلاحات بی فایده و تصمیم های ناکارآمد او روزبه روز بر تعداد مخالفان و معترضین می افزود و آتش انقلاب را بیشتر از پیش گرم می کرد. در اوایل قرن بیستم سه حزب در روسیه از قدرت زیادی برخوردار بودند و هریک با تفکرات مستقل در جهت پیشبرد انقلاب می کوشیدند. حزب بلشویک یکی از این احزاب بود که توانست به رهبری لنین، قدرت و وفاداری زیادی به دست آورد. با سقوط تزار و قتل بی رحمانه ی او و اعضای خانواده اش، انقلاب روسیه به پیروزی رسید و لنین با کودتا توانست به بالاترین قدرت سیاسی برسد. او اتحاد جماهیر سوسیالیستی متشکل از روسیه، بلاروس، اوکراین و جمهوری های قفقاز (گرجستان، آذربایجان و ارمنستان) را تشکیل داد. دولت کمونیستی لنین پیرو مکتب سوسیالیسم مارکسیسم بود و نام حزب بلشویک در سال ۱۹۱۸ به حزب کمونیست روسیه تغییر یافت.

@Library_Telegram
👍4
ظهور و سقوط اتحاد جماهیر شوروی.pdf
3.1 MB
📕 ظهور و سقوط اتحاد شوروی

جان آر ماتیوز


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
👍7🤔1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

هیچ یک از شرایطی که در زندگی با آن روبرو میشوید تصادفی نیست.
هر موقعیت با هدف سوق دادنِ شما به سطح بالاتری از آگاهی ایجاد میشود و کار شما فقط این است که حقیقت را دریابید و سهمی را که هر رویداد میتواند در زندگیتان داشته باشد کشف کنید.


📕 #نیمه‌ی_تاریک_وجود
#دبی_فورد

@Library_Telegram
👍3
هیچ‌کس، هرگز کاری را تنها به خاطر دیگران انجام نداده است. همه‌ی اعمال ما خودمدارانه‌اند.
هر کس تنها در خدمت خویش است، همه تنها به خود عشق می‌ورزند.
به نظر می‌رسد از صحبتم متعجب شده‌اید.
این‌طور نیست؟
شاید به کسانی می‌اندیشید که به آن‌ها عشق می‌ورزید.
بیشتر غور کنید تا دریابید که آن‌ها را دوست ندارید:
آنچه دوست می‌دارید، حس مطبوعی است که از عشق ورزیدن به آنان در شما ایجاد می‌شود!
شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را برمی‌انگیزد.

#اروین_د_یالوم

@Library_Telegram
🤔3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تعقیبات جدید نماز

علیرضا پناهیان از منبریان محبوب رهبر جمهوری اسلامی در شب ۹ شهریور ۱۴۰۰ از اکانت‌های مجازی جبهه انقلاب خواست که برای صفحات فعالان انقلاب لایک، فالو، کامنت و فوروارد داشته باشند... پناهیان ثواب این عمل را همطراز ادعیه و مناجات پس از نماز برشمرد.

ناگفته نماند که علت ناراحتی امثال آخوند پناهیان از بی‌تفاوتی خیل کثیر اکانت‌های انقلابی چندان بی‌دلیل نیست؛ گویا او اطلاع ندارد که بسیاری از اکانت‌های جبهه انقلاب فیک هستند و توسط سایبری‌ها اداره می‌شوند!

پ.ن: احتمالا بسیجیان پس از تعقیبات لایک و کامنت و فالوی پس از نماز به همدیگر بگویند اینستات قبول حاج آقا؟!

#علیرضا_پناهیان #پناهیان

@hychy
👍4
در مملکت ما همواره فروش روزنامه ها به رونق اتوشویی ها بستگی داشته است . چندی پیش وقتی آب رودخانه راین بالا آمد و کاغذهای وارداتی ما در اقیانوس ناآرام قیمت ها خیس خورد به علت تقاضای بیش از حد ساندویچ فروشی های معاصر تیتراژ روزنامه اطلاعات سر به کیهان زد.

📕 ترجمه زخم

#احمد_عزیزی

@Library_Telegram
☕️ قطعه‌ای از کتاب

من بااستعداد بودم... یعنی هستم؛
بعضی‌ وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم
و فکر می‌کنم که می‌توانستم
پیانیست بزرگی بشوم، یا یک چیز دیگر

ولی دست‌هام چه کار کرده‌اند؟
یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند،
بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و...!

دست‌هایم را حرام کرده‌ام،
همین‌طور ذهنم را...

📕 عامه‌پسند

#چارلز_بوکوفسکی

@Library_Telegram
👍41
در تمام نگاره های ایران باستان به پوشیدگی لباس بسیار اهمیت داده اند

بندرت در حجاری ها تصاویر برهنه خواهیم دید. احترام به حرمت انسانی در این سرزمین همواره مایه شگفتی مورخان بوده است.

ایرانیان بر خلاف یونانیان همواره برهنه بودن را نکوهش میکردند.


@Library_Telegram
👎3👍1🤔1
کجاها نباید خندید!!!

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند !
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند !
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند !

به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند !

به دستان پدرت...
به جارو کردن مادرت...
به راننده ی چاق اتوبوس...
به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد...
به راننده ی آژانسی که چرت می زند
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی...
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان...
نخند ...

نخند که دنیا ارزشش را ندارد ...
که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند:
آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای، همه چیز و همه کسند.
آدم هایی که برای زندگی تقلا می کنند...
بار می برند...
بی خوابی می کشند...
کهنه می پوشند...
جار می زنند...
سرما و گرما را تحمل می کنند...
و گاهی خجالت هم می کشند

@Library_Telegram
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک روز را انتخاب کن. تا آنجا که می‌توانی ازش لذت ببر. روزها هم مثل آدم‌ها می‌آیند و میروند. فکر می‌کنم گذشته کمکم کرده قدر حالا را بدانم و نمی‌خواهم یک لحظه‌اش را به‌خاطرِ نگرانی آینده از دست بدهم. نمی‌گویم برای یک روز زندگی کن؛ این خیلی ماتریالیستی می‌شود. اما از داشته‌های هر روزت استفاده کن.

من متوجه شده‌ام که خیلی از ما فقط در سطح زندگی می‌کنیم و نمی‌دانیم زنده بودن خودش بزرگترین نعمت است.

📕 راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن

#ملیسا_هلسترن

@Library_Telegram
👍2
ولی نوستالژی، همیشه نوستالژی گذشته نیست. بعضی چیزها از قبل نوستالژی ایجاد می‌کنند: فضاهایی که به محض یافتن‌شان می‌دانیم از دست خواهند رفت، جاهایی که می‌دانیم در آن‌ها خوشحال‌تر از هر زمانی در آینده خواهیم بود. در این مواقع روح به دور خودش می‌چرخد، انگار بخواهد تماشای زمان حال خودش از آینده را بازنمایی کند. شبیه چشمی که از جایی در آینده به خودش نگاه می‌کند، حالِ دور دستش را می‌بیند و مشتاقش است.

📕 #اگر_به_خودم_برگردم

#والریا_لوئیزلی

@Library_Telegram