☕️ قطعهای از کتاب
بعضی مشکلات چنان عمومیت دارند
و گریبانگیر جامعه هستند
که مردم آنها را احساس نمیکنند و نمیبینند.
در حقیقت میبینند
ولی آنها را عادی میپندارند
و تصور میکنند که باید چنان باشند.
از آن جمله، مسئله «خواندن» است
یا بهتر بگوییم این است که مردم
تصور میکنند میدانند چگونه بخوانند،
در حالی که اکثرا این هنر را ندارند
و خواندن آنها در حد خواندن ابتدایی است.
📕 #چگونه_کتاب_بخوانیم
✍ #ژوزف_برادسکی
@Library_Telegram
بعضی مشکلات چنان عمومیت دارند
و گریبانگیر جامعه هستند
که مردم آنها را احساس نمیکنند و نمیبینند.
در حقیقت میبینند
ولی آنها را عادی میپندارند
و تصور میکنند که باید چنان باشند.
از آن جمله، مسئله «خواندن» است
یا بهتر بگوییم این است که مردم
تصور میکنند میدانند چگونه بخوانند،
در حالی که اکثرا این هنر را ندارند
و خواندن آنها در حد خواندن ابتدایی است.
📕 #چگونه_کتاب_بخوانیم
✍ #ژوزف_برادسکی
@Library_Telegram
👍5
📕 راهی بهسوی بهشت
✍ ماریو وارگاس یوسا
🔄 حمید یزدانپناه
کتاب راهی به سوی بهشت، رمانی نوشتهی برندهی جایزهی نوبل، ماریو بارگاس یوسا است که در سال ۲۰۰۳ انتشار یافت. فلورا تریستان، فرزند نامشروع خانوادهای ثروتمند، با فقر و تنگدستی بزرگ میشود برای مطالبهی ارث و میراث خود به پرو سفر میکند. در سال ۱۸۹۱ نوهی فلورا، نقاشی بااستعداد اما لجوج به نام پل گوگن، همسر و پنج فرزندش را به امید زندگی بهتر در حاشیهی جنوبی اقیانوس آرام ترک میگوید. گرچه گوگن برخی از بزرگترین آثارش را در این منطقه خلق میکند اما تصورات او از زندگی در بهشتی زمینی به خاطر وجود مسائلی چون بیماری سفلیس، نیروهای استعمارگر فرانسوی و نبود همیشگی پول و سرمایهی مناسب رنگ میبازد.
@Library_Telegram
✍ ماریو وارگاس یوسا
🔄 حمید یزدانپناه
کتاب راهی به سوی بهشت، رمانی نوشتهی برندهی جایزهی نوبل، ماریو بارگاس یوسا است که در سال ۲۰۰۳ انتشار یافت. فلورا تریستان، فرزند نامشروع خانوادهای ثروتمند، با فقر و تنگدستی بزرگ میشود برای مطالبهی ارث و میراث خود به پرو سفر میکند. در سال ۱۸۹۱ نوهی فلورا، نقاشی بااستعداد اما لجوج به نام پل گوگن، همسر و پنج فرزندش را به امید زندگی بهتر در حاشیهی جنوبی اقیانوس آرام ترک میگوید. گرچه گوگن برخی از بزرگترین آثارش را در این منطقه خلق میکند اما تصورات او از زندگی در بهشتی زمینی به خاطر وجود مسائلی چون بیماری سفلیس، نیروهای استعمارگر فرانسوی و نبود همیشگی پول و سرمایهی مناسب رنگ میبازد.
@Library_Telegram
👍4
راهی به سوی بهشت.pdf
5.9 MB
📕 راهی بهسوی بهشت
✍ ماریو وارگاس یوسا
🔄 حمید یزدانپناه
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ ماریو وارگاس یوسا
🔄 حمید یزدانپناه
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
❤2👍1
📕 پیانیستی در تاریکی
✍ میشل پتین
🎙راوی : افسانه بایگان (ایران صدا)
#رمان
اگر علاقهمندید دربارهی ریشههای پیدایش روانشناسی و بهویژه روانکاوی و «مغناطیسدرمانی» بدانید، این اثر قالب جذابِ رمان را برای این منظور به کار گرفته است.
ماریا دختر یکی از مقامات کشوری است که در سه سالگی نابینا شده است. همهی روشهای درمانی آن روزگار از درمان ماریا عاجز میمانند.
در دورهی جوانی ماریا، خانوادهاش با پزشک معروفی به نام «فرانز آنتوان مسمر» آشنا
میشوند. این پزشک روش ویژهای برای درمان ابداع کرده است. روش او برای جامعهی پزشکی آن زمان پذیرفتنی نیست؛ اما مسمر با روش خود به درمان ماریا اقدام میکند.
نتایج اولیه خوب است، اما مخالفتها پزشکان دربار و نیرنگهای آنها باعث میشود مسمر از ترس موقعیت خود، درمان ماریا را رها کند. ماریا نیز در مدتِ کوتاهی که بینا شده، از دیدن برخی وقایع تلخ، انگیزهی بینایی را از دست داده است و خودخواسته، اندک بهبودی ایجادشده در چشمش را از بین میبرد و به نابینایی کامل بازمیگردد.
ماریا در نواختن پیانو و موسیقی بسیار موفق است..
@Library_Telegram
✍ میشل پتین
🎙راوی : افسانه بایگان (ایران صدا)
#رمان
اگر علاقهمندید دربارهی ریشههای پیدایش روانشناسی و بهویژه روانکاوی و «مغناطیسدرمانی» بدانید، این اثر قالب جذابِ رمان را برای این منظور به کار گرفته است.
ماریا دختر یکی از مقامات کشوری است که در سه سالگی نابینا شده است. همهی روشهای درمانی آن روزگار از درمان ماریا عاجز میمانند.
در دورهی جوانی ماریا، خانوادهاش با پزشک معروفی به نام «فرانز آنتوان مسمر» آشنا
میشوند. این پزشک روش ویژهای برای درمان ابداع کرده است. روش او برای جامعهی پزشکی آن زمان پذیرفتنی نیست؛ اما مسمر با روش خود به درمان ماریا اقدام میکند.
نتایج اولیه خوب است، اما مخالفتها پزشکان دربار و نیرنگهای آنها باعث میشود مسمر از ترس موقعیت خود، درمان ماریا را رها کند. ماریا نیز در مدتِ کوتاهی که بینا شده، از دیدن برخی وقایع تلخ، انگیزهی بینایی را از دست داده است و خودخواسته، اندک بهبودی ایجادشده در چشمش را از بین میبرد و به نابینایی کامل بازمیگردد.
ماریا در نواختن پیانو و موسیقی بسیار موفق است..
@Library_Telegram
👍2
پیانیستی در تاریكی
🎧 فایل صوتی کامل
📕 پیانیستی در تاریکی
( پیانیست نابینا)
✍ میشل پتین
🎙افسانه بایگان
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
📕 پیانیستی در تاریکی
( پیانیست نابینا)
✍ میشل پتین
🎙افسانه بایگان
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
👍2🤔1
📕 سايه مغول (نایاب)
✍️ صادق هدايت
كتاب سايه مغول داستانی است بینظير از صادق هدايت در حال و هوای روزگاری كه مغولان به ايران تاخته و از كشور جز ويرانهای باقینمانده بود. شاهرخ شخصيت اصلی اين داستان است كه پس از كشته شدن نامزدش گلشاد توسط مغولان، از آنها انتقام گرفته و سرانجام در دل طبيعت، از دنيا میرود. سايه مغول علاوه بر داشتن موضوعی ادبی/تاريخی، دارای وجهه فلسفی نيز میباشد و بازگشت انسان به طبيعت را به شكل محسوسی به مخاطب القا میكند.
@Library_Telegram
✍️ صادق هدايت
كتاب سايه مغول داستانی است بینظير از صادق هدايت در حال و هوای روزگاری كه مغولان به ايران تاخته و از كشور جز ويرانهای باقینمانده بود. شاهرخ شخصيت اصلی اين داستان است كه پس از كشته شدن نامزدش گلشاد توسط مغولان، از آنها انتقام گرفته و سرانجام در دل طبيعت، از دنيا میرود. سايه مغول علاوه بر داشتن موضوعی ادبی/تاريخی، دارای وجهه فلسفی نيز میباشد و بازگشت انسان به طبيعت را به شكل محسوسی به مخاطب القا میكند.
@Library_Telegram
سایه مغول.pdf
189.8 KB
📕 سايه مغول (نایاب)
✍️ صادق هدايت
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍️ صادق هدايت
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
#یک_فنجان_تفکر ☕️
آرزو داشتم برقصیم. اما ما، یعنی من و مادرم هیچوقت نمیرقصیدیم.
من وقت تماشای رقصیدن آدمها، نوعی رهایی آمیخته با لذت میدیدم که حسرتش را میخوردم و خودم از تجربه اش محروم بودم.
اعتماد به نفسش را نداشتم و دلیل اصلیاش برمیگشت به مادرم که زنی ساده بود از یک خانوادهی ساده که شادی را نیاموخته بود و حتی در خانوادهی پدری هم که به عیاشی و رقاصی شهرت داشتند، اجازه شادی نداشت.
بعدها شادی در ذهن من همانی تعریف شد که از چهرهی رقصندهها دیده بودم.
نوعی رهایی همزمان ذهن و جسم که این چیزی نبود جز رقصیدن.
رقصیدن را نه در کنار دیگران و به شیوهی مرسوم بلکه در خفا آموختم.
روبروی آینه، توی آشپزخانه، زیر دوش آب گرم و هرجایی که کسی نباشد و بشود دستهایم را تا آنجا که میشد کش بدهم و روی پنجهی پاهایم بچرخم.
این چرخش شگفتانگیز، این درآمیختگی روح و جسم، این مستی کوتاه و شنیدن نفسهای آرامم و ماندن رد رطوبت روی پیشانی، همان چیزی بود که لابلای روزمرگیها از زندگی میخواستم.
من در خفا، ناشیانه و مکرر میرقصیدم و از این تکرار پر طراوت خسته نمیشدم که جان میگرفتم.
مادرم اما نمیرقصید. نمیتوانست که برقصد. تا آن روز که بیهوا و بیخواهش و تمنا، مقابل دهان باز و چشمان خندان من رقصید.
آن روز وقتی لابلای کوهها و روبروی آتش نشسته بودیم، همراه با موسیقی محلی که از تلفن همراهم پخش میشد، چهرهی دردمندش به آرامی خندید و بعد انگشتهای بلندش در هوا چرخید و انگار این چرخش انگشتان بلندش در هوا، خستگی سالیان دراز را از جان من و خودش میتکاند.
دلم میخواست ساکن تنش شوم. ساکن رگهای کبود شده از سِرُمها که حالا همان لکههای سیاه روی دستش در پسزمینهی کوههای به هم پیوسته، زیباترین تصویر جهان را میساخت.
او روبروی من میرقصید و زبانش از ذکرهایی که همیشه به تکرار میگفت، باز نمیایستاد.
برایم مهم نبود کسی که یک عمر نرقصیده، چطور میرقصد، از اینکه چند جرعه شراب در لیوانش ریخته بودم، هیچ احساس پشیمانی نمیکردم.
کسی چه میدانست، شاید آن روز من پیرمغان مادرم بودم، که رفته بودم سجادهاش را با می رنگین کنم.*
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید/ که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
#رقص_رنجهایش
@Library_Telegram
آرزو داشتم برقصیم. اما ما، یعنی من و مادرم هیچوقت نمیرقصیدیم.
من وقت تماشای رقصیدن آدمها، نوعی رهایی آمیخته با لذت میدیدم که حسرتش را میخوردم و خودم از تجربه اش محروم بودم.
اعتماد به نفسش را نداشتم و دلیل اصلیاش برمیگشت به مادرم که زنی ساده بود از یک خانوادهی ساده که شادی را نیاموخته بود و حتی در خانوادهی پدری هم که به عیاشی و رقاصی شهرت داشتند، اجازه شادی نداشت.
بعدها شادی در ذهن من همانی تعریف شد که از چهرهی رقصندهها دیده بودم.
نوعی رهایی همزمان ذهن و جسم که این چیزی نبود جز رقصیدن.
رقصیدن را نه در کنار دیگران و به شیوهی مرسوم بلکه در خفا آموختم.
روبروی آینه، توی آشپزخانه، زیر دوش آب گرم و هرجایی که کسی نباشد و بشود دستهایم را تا آنجا که میشد کش بدهم و روی پنجهی پاهایم بچرخم.
این چرخش شگفتانگیز، این درآمیختگی روح و جسم، این مستی کوتاه و شنیدن نفسهای آرامم و ماندن رد رطوبت روی پیشانی، همان چیزی بود که لابلای روزمرگیها از زندگی میخواستم.
من در خفا، ناشیانه و مکرر میرقصیدم و از این تکرار پر طراوت خسته نمیشدم که جان میگرفتم.
مادرم اما نمیرقصید. نمیتوانست که برقصد. تا آن روز که بیهوا و بیخواهش و تمنا، مقابل دهان باز و چشمان خندان من رقصید.
آن روز وقتی لابلای کوهها و روبروی آتش نشسته بودیم، همراه با موسیقی محلی که از تلفن همراهم پخش میشد، چهرهی دردمندش به آرامی خندید و بعد انگشتهای بلندش در هوا چرخید و انگار این چرخش انگشتان بلندش در هوا، خستگی سالیان دراز را از جان من و خودش میتکاند.
دلم میخواست ساکن تنش شوم. ساکن رگهای کبود شده از سِرُمها که حالا همان لکههای سیاه روی دستش در پسزمینهی کوههای به هم پیوسته، زیباترین تصویر جهان را میساخت.
او روبروی من میرقصید و زبانش از ذکرهایی که همیشه به تکرار میگفت، باز نمیایستاد.
برایم مهم نبود کسی که یک عمر نرقصیده، چطور میرقصد، از اینکه چند جرعه شراب در لیوانش ریخته بودم، هیچ احساس پشیمانی نمیکردم.
کسی چه میدانست، شاید آن روز من پیرمغان مادرم بودم، که رفته بودم سجادهاش را با می رنگین کنم.*
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید/ که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
#رقص_رنجهایش
@Library_Telegram
👍5
☕️ قطعهای از کتاب
مردم همه کور و کثیف و ناخوش و فقیر کنار رودخانهای که از بس که خاکش را کنده بودند گود شده بود نشسته بودند و با زنجیرهای طلا به خانهشان که کلبههایی بیشتر شبیه لانه جانوران بود بسته شده بودند، با دستهای پینه بسته و بازوان گلآلود از صبح تا شام زیر شلاق کشیکچیهایی که دائماً پاسبانی میکردند طلا میشستند. زمین بایر افتاده بود، پرندگان گریخته بودند، درختها خشکیده بود...
📕 آب زندگی
✍ صادق هدایت
@Library_Telegram
مردم همه کور و کثیف و ناخوش و فقیر کنار رودخانهای که از بس که خاکش را کنده بودند گود شده بود نشسته بودند و با زنجیرهای طلا به خانهشان که کلبههایی بیشتر شبیه لانه جانوران بود بسته شده بودند، با دستهای پینه بسته و بازوان گلآلود از صبح تا شام زیر شلاق کشیکچیهایی که دائماً پاسبانی میکردند طلا میشستند. زمین بایر افتاده بود، پرندگان گریخته بودند، درختها خشکیده بود...
📕 آب زندگی
✍ صادق هدایت
@Library_Telegram
☕️ قطعهای از کتاب
زنان از شروع جنبش زنان به سرعت در محیطهای کاری جای گرفتهاند. ما زنان در محیط کار بسیاری از سنتهای دیرینهای که قدمتی به اندازهٔ یک هزاره داشتند را پشتسر گذاشتیم.
پس چرا وقتی نوبت به امور مالی شخصیمان میرسد، با چنین جهشی مواجه نمیشویم؟ به عقیدهٔ من مهمترین دلیلش این است که بهرغم پس زدن تمامی موانع بیرونی، هنوز به همان نقشهای سنتی نهادینه شدهٔ درون خویش چسبیدهایم. همان سنتهای درونی به ما میگویند که مدیریت امور مالی کاری مردانه است.
📕 زن و پول
✍ سوز اورمان (Suze Orman)
@Library_Telegram
زنان از شروع جنبش زنان به سرعت در محیطهای کاری جای گرفتهاند. ما زنان در محیط کار بسیاری از سنتهای دیرینهای که قدمتی به اندازهٔ یک هزاره داشتند را پشتسر گذاشتیم.
پس چرا وقتی نوبت به امور مالی شخصیمان میرسد، با چنین جهشی مواجه نمیشویم؟ به عقیدهٔ من مهمترین دلیلش این است که بهرغم پس زدن تمامی موانع بیرونی، هنوز به همان نقشهای سنتی نهادینه شدهٔ درون خویش چسبیدهایم. همان سنتهای درونی به ما میگویند که مدیریت امور مالی کاری مردانه است.
📕 زن و پول
✍ سوز اورمان (Suze Orman)
@Library_Telegram
👍3
#یک_دقیقه_مطالعه
بهتر است بیاموزیم که با «خود» شکیبا باشیم تا به نبرد با «خود» بپردازیم. اگر انسانها یاد گرفته بودند پستیِ طبیعت خود را ببینند، جای امیدواری بود که به این شیوه، قادر به درک بهترِ همنوعان خود شوند و دوستشان داشته باشند.
تنها، کاستن از ریاکاری و افزودن به شکیبایی در برابر خود، میتواند نتایج مثبتی برای درک طرف مقابل داشته باشد. زیرا انسانها به آسانی، گرایش به انتقالِ نگرانی و خشونت -که طبیعت خود آنان را آزار میدهند- بر همنوعان خود دارند.
📕 #روح_و_زندگی
✍ #کارل_گوستاو_یونگ
@Library_Telegram
بهتر است بیاموزیم که با «خود» شکیبا باشیم تا به نبرد با «خود» بپردازیم. اگر انسانها یاد گرفته بودند پستیِ طبیعت خود را ببینند، جای امیدواری بود که به این شیوه، قادر به درک بهترِ همنوعان خود شوند و دوستشان داشته باشند.
تنها، کاستن از ریاکاری و افزودن به شکیبایی در برابر خود، میتواند نتایج مثبتی برای درک طرف مقابل داشته باشد. زیرا انسانها به آسانی، گرایش به انتقالِ نگرانی و خشونت -که طبیعت خود آنان را آزار میدهند- بر همنوعان خود دارند.
📕 #روح_و_زندگی
✍ #کارل_گوستاو_یونگ
@Library_Telegram
👍3
به یک جايى از زندگى كه رسيدى ميفهمى رنج را نبايد امتداد داد،
بايد مثل يک چاقو كه چيزها را مى بُرد و از ميانشان مى گذرد،
از بعضى آدم ها بگذرى و براى هميشه تمامشان كنی ...
#ویلیام_فاکنر
@Library_Telegram
بايد مثل يک چاقو كه چيزها را مى بُرد و از ميانشان مى گذرد،
از بعضى آدم ها بگذرى و براى هميشه تمامشان كنی ...
#ویلیام_فاکنر
@Library_Telegram
👍3
تعداد دنبال کننده های صفحه اینستاگرام کتابخانه به بیش از 12K رسید.
لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
👍1
مقالاتی_درباره_بوف_کور_صادق_هدایت.pdf
9.9 MB
📕 مقالاتی درباره بوف کور
✍ رضا براهنی، حورا یاوری، آذر نفیسی، محمدعلی همایونکاتوزیان و...
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ رضا براهنی، حورا یاوری، آذر نفیسی، محمدعلی همایونکاتوزیان و...
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
#یک_فنجان_تفکر ☕️
خلاقيت در كسب و كار
فردی صاحب یک مغازه کتاب فروشی کوچک بود که در میان دو کتاب فروشی بزرگ و معتبر قرار داشت.
روزی هنگام مراجعه به محل کار خود متوجه تابلو مغازه سمت راستی با عنوان: "فروش عظیم جشن سالگرد، ٥٠٪ تخفیف" شد.
این تابلو حتی از سردرِ مغازه نیز بزرگتر بود و بسیار جلب توجه می کرد.
روز بعد مغازه سمت چپی نیز تابلویی با عنوان: "حراج بزرگ، ٦٠٪ تخفیف" نصب نمود و مغازه این شخص در میان این دو بیش از پیش محقر بنظر مى رسید.
صاحب این کتاب فروشی کوچک چه کاری مى توانست انجام دهد؟
تابلویی متفاوت برای خود طراحی نمود و در سردرِ مغازه نصب نمود، رو این تابلو نوشته شده بود:
"درب ورودیِ اصلی"
از خودتان بپرسيد:
من چگونه مى توانم در كسب و كار و فروش محصولات و خدماتم نسبت به رقبا خلاق تر عمل كنم؟
@Library_Telegram
خلاقيت در كسب و كار
فردی صاحب یک مغازه کتاب فروشی کوچک بود که در میان دو کتاب فروشی بزرگ و معتبر قرار داشت.
روزی هنگام مراجعه به محل کار خود متوجه تابلو مغازه سمت راستی با عنوان: "فروش عظیم جشن سالگرد، ٥٠٪ تخفیف" شد.
این تابلو حتی از سردرِ مغازه نیز بزرگتر بود و بسیار جلب توجه می کرد.
روز بعد مغازه سمت چپی نیز تابلویی با عنوان: "حراج بزرگ، ٦٠٪ تخفیف" نصب نمود و مغازه این شخص در میان این دو بیش از پیش محقر بنظر مى رسید.
صاحب این کتاب فروشی کوچک چه کاری مى توانست انجام دهد؟
تابلویی متفاوت برای خود طراحی نمود و در سردرِ مغازه نصب نمود، رو این تابلو نوشته شده بود:
"درب ورودیِ اصلی"
از خودتان بپرسيد:
من چگونه مى توانم در كسب و كار و فروش محصولات و خدماتم نسبت به رقبا خلاق تر عمل كنم؟
@Library_Telegram
👏5👍1
داستان کوتاه: فرهاد فرفری
@Sedabaz
داستانِ کوتاه «فرهاد فرفری»
✍ محمد یعقوبی
🎤 بهناز بستان دوست
در سالروز جاودانگی فرهاد مهراد بیتکرار🌹
@Library_Telegram
✍ محمد یعقوبی
🎤 بهناز بستان دوست
در سالروز جاودانگی فرهاد مهراد بیتکرار🌹
@Library_Telegram
📕 ظهور و سقوط اتحاد شوروی
✍ جان آر ماتیوز
در اواسط قرن نوزدهم روسیه آشوب های پی در پی و متعددی را تجربه کرد و مقدمات انقلاب روسیه را در سال ۱۹۱۷ فراهم کرد . پیش از انقلاب روسیه، تزار نیکلای دوم بر روسیه فرمان روایی می کرد. اصلاحات بی فایده و تصمیم های ناکارآمد او روزبه روز بر تعداد مخالفان و معترضین می افزود و آتش انقلاب را بیشتر از پیش گرم می کرد. در اوایل قرن بیستم سه حزب در روسیه از قدرت زیادی برخوردار بودند و هریک با تفکرات مستقل در جهت پیشبرد انقلاب می کوشیدند. حزب بلشویک یکی از این احزاب بود که توانست به رهبری لنین، قدرت و وفاداری زیادی به دست آورد. با سقوط تزار و قتل بی رحمانه ی او و اعضای خانواده اش، انقلاب روسیه به پیروزی رسید و لنین با کودتا توانست به بالاترین قدرت سیاسی برسد. او اتحاد جماهیر سوسیالیستی متشکل از روسیه، بلاروس، اوکراین و جمهوری های قفقاز (گرجستان، آذربایجان و ارمنستان) را تشکیل داد. دولت کمونیستی لنین پیرو مکتب سوسیالیسم مارکسیسم بود و نام حزب بلشویک در سال ۱۹۱۸ به حزب کمونیست روسیه تغییر یافت.
@Library_Telegram
✍ جان آر ماتیوز
در اواسط قرن نوزدهم روسیه آشوب های پی در پی و متعددی را تجربه کرد و مقدمات انقلاب روسیه را در سال ۱۹۱۷ فراهم کرد . پیش از انقلاب روسیه، تزار نیکلای دوم بر روسیه فرمان روایی می کرد. اصلاحات بی فایده و تصمیم های ناکارآمد او روزبه روز بر تعداد مخالفان و معترضین می افزود و آتش انقلاب را بیشتر از پیش گرم می کرد. در اوایل قرن بیستم سه حزب در روسیه از قدرت زیادی برخوردار بودند و هریک با تفکرات مستقل در جهت پیشبرد انقلاب می کوشیدند. حزب بلشویک یکی از این احزاب بود که توانست به رهبری لنین، قدرت و وفاداری زیادی به دست آورد. با سقوط تزار و قتل بی رحمانه ی او و اعضای خانواده اش، انقلاب روسیه به پیروزی رسید و لنین با کودتا توانست به بالاترین قدرت سیاسی برسد. او اتحاد جماهیر سوسیالیستی متشکل از روسیه، بلاروس، اوکراین و جمهوری های قفقاز (گرجستان، آذربایجان و ارمنستان) را تشکیل داد. دولت کمونیستی لنین پیرو مکتب سوسیالیسم مارکسیسم بود و نام حزب بلشویک در سال ۱۹۱۸ به حزب کمونیست روسیه تغییر یافت.
@Library_Telegram
👍4
ظهور و سقوط اتحاد جماهیر شوروی.pdf
3.1 MB
📕 ظهور و سقوط اتحاد شوروی
✍ جان آر ماتیوز
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ جان آر ماتیوز
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
👍7🤔1
☕️ قطعهای از کتاب
هیچ یک از شرایطی که در زندگی با آن روبرو میشوید تصادفی نیست.
هر موقعیت با هدف سوق دادنِ شما به سطح بالاتری از آگاهی ایجاد میشود و کار شما فقط این است که حقیقت را دریابید و سهمی را که هر رویداد میتواند در زندگیتان داشته باشد کشف کنید.
📕 #نیمهی_تاریک_وجود
✍ #دبی_فورد
@Library_Telegram
هیچ یک از شرایطی که در زندگی با آن روبرو میشوید تصادفی نیست.
هر موقعیت با هدف سوق دادنِ شما به سطح بالاتری از آگاهی ایجاد میشود و کار شما فقط این است که حقیقت را دریابید و سهمی را که هر رویداد میتواند در زندگیتان داشته باشد کشف کنید.
📕 #نیمهی_تاریک_وجود
✍ #دبی_فورد
@Library_Telegram
👍3
هیچکس، هرگز کاری را تنها به خاطر دیگران انجام نداده است. همهی اعمال ما خودمدارانهاند.
هر کس تنها در خدمت خویش است، همه تنها به خود عشق میورزند.
به نظر میرسد از صحبتم متعجب شدهاید.
اینطور نیست؟
شاید به کسانی میاندیشید که به آنها عشق میورزید.
بیشتر غور کنید تا دریابید که آنها را دوست ندارید:
آنچه دوست میدارید، حس مطبوعی است که از عشق ورزیدن به آنان در شما ایجاد میشود!
شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را برمیانگیزد.
#اروین_د_یالوم
@Library_Telegram
هر کس تنها در خدمت خویش است، همه تنها به خود عشق میورزند.
به نظر میرسد از صحبتم متعجب شدهاید.
اینطور نیست؟
شاید به کسانی میاندیشید که به آنها عشق میورزید.
بیشتر غور کنید تا دریابید که آنها را دوست ندارید:
آنچه دوست میدارید، حس مطبوعی است که از عشق ورزیدن به آنان در شما ایجاد میشود!
شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را برمیانگیزد.
#اروین_د_یالوم
@Library_Telegram
🤔3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تعقیبات جدید نماز
علیرضا پناهیان از منبریان محبوب رهبر جمهوری اسلامی در شب ۹ شهریور ۱۴۰۰ از اکانتهای مجازی جبهه انقلاب خواست که برای صفحات فعالان انقلاب لایک، فالو، کامنت و فوروارد داشته باشند... پناهیان ثواب این عمل را همطراز ادعیه و مناجات پس از نماز برشمرد.
ناگفته نماند که علت ناراحتی امثال آخوند پناهیان از بیتفاوتی خیل کثیر اکانتهای انقلابی چندان بیدلیل نیست؛ گویا او اطلاع ندارد که بسیاری از اکانتهای جبهه انقلاب فیک هستند و توسط سایبریها اداره میشوند!
پ.ن: احتمالا بسیجیان پس از تعقیبات لایک و کامنت و فالوی پس از نماز به همدیگر بگویند اینستات قبول حاج آقا؟!
#علیرضا_پناهیان #پناهیان
@hychy
علیرضا پناهیان از منبریان محبوب رهبر جمهوری اسلامی در شب ۹ شهریور ۱۴۰۰ از اکانتهای مجازی جبهه انقلاب خواست که برای صفحات فعالان انقلاب لایک، فالو، کامنت و فوروارد داشته باشند... پناهیان ثواب این عمل را همطراز ادعیه و مناجات پس از نماز برشمرد.
ناگفته نماند که علت ناراحتی امثال آخوند پناهیان از بیتفاوتی خیل کثیر اکانتهای انقلابی چندان بیدلیل نیست؛ گویا او اطلاع ندارد که بسیاری از اکانتهای جبهه انقلاب فیک هستند و توسط سایبریها اداره میشوند!
پ.ن: احتمالا بسیجیان پس از تعقیبات لایک و کامنت و فالوی پس از نماز به همدیگر بگویند اینستات قبول حاج آقا؟!
#علیرضا_پناهیان #پناهیان
@hychy
👍4