تَوَهم دانایی در مسلمانان افراطی چیست؟*
به مثال زیر توجه کنید:
ﻧﻤﻮﻧﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺑﺸﺮ ﻭ ﭘﺎﺳﺦ یک غیر مسلمان (ﮐﻔﺎﺭ)
"ﻣﺸﮑﻞ: ﺗﻮﻟﺪ ﯾﮏ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﻧﺎﻗﺺ ﺍﻟﺨﻠﻘﻪ"
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ: ﮐﺎﺭ ﺧﺪﺍﺳﺖ
ﮐﺎﻓﺮ: ﺍﺧﺘﻼﻝ ﮊﻧﺘﯿﮏ ﺍﺳﺖ
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ: ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ
ﮐﺎﻓﺮ: ﻋﺎﻣﻠﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺸﻒ ﺷﻮﺩ
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ: ﻓﻘﻂ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺷﻔﺎﺵ ﺑﺪﻩ
ﮐﺎﻓﺮ: ﺑﺎ ﮐﺸﻒ ﻋﺎﻣﻞ ﺁﻥ ﻣﯿﺸﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﺮﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ
"ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺧﺒﺮﻫﺎ: ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﮊﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﻣﻞ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺩﺭ ﺳﻼﻣﺖ ﻧﻮﺯﺍﺩﻥ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﻧﺪ"
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ: ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻒ ۱۴۰۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ در فلان آیه و فلان حدیث، ضمناً "ﺍﺑﻦ ﻓﻼﻥ" ﻫﻢ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﯿﻪ ﻧﺠﻒ ۸۰۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺑﻬﺶ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ!
ﮐﺎﻓﺮ: ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﮊﻥ ﻭ ﺩﯼ.ﺍﻥ.ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ: ﺗﻮ ﺳﻮﺍﺩ ﻧﺪﺍﺭﯼ، ﻗﺮﺁﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻔﺴﯿﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﺨﻮﻧﯽ، ﻫﺮ ﺁﯾﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﻩ، ﻓﻘﻂ ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ به اندازه ﺻﺪ ﺗﺎ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﻩ .
ﻭ ﺍﯾﻦ تَوَهوم دانایی ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ در مسلمانان ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ……
*⛔️مسمومیت به جهل و خرافات درمان ندارد...☝️*
*✅پیشگیری بهترین درمان است👉*
*باید به بچه ها آموزش "شناخت خرافات" بدهیم و مواظب باشیم که ذهنشان توسط مبلغین ریاکار مذهبی مسموم نشود...🔞*
*✍️گذر از خرافات*
@Library_Telegram
به مثال زیر توجه کنید:
ﻧﻤﻮﻧﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺑﺸﺮ ﻭ ﭘﺎﺳﺦ یک غیر مسلمان (ﮐﻔﺎﺭ)
"ﻣﺸﮑﻞ: ﺗﻮﻟﺪ ﯾﮏ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﻧﺎﻗﺺ ﺍﻟﺨﻠﻘﻪ"
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ: ﮐﺎﺭ ﺧﺪﺍﺳﺖ
ﮐﺎﻓﺮ: ﺍﺧﺘﻼﻝ ﮊﻧﺘﯿﮏ ﺍﺳﺖ
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ: ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ
ﮐﺎﻓﺮ: ﻋﺎﻣﻠﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺸﻒ ﺷﻮﺩ
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ: ﻓﻘﻂ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺷﻔﺎﺵ ﺑﺪﻩ
ﮐﺎﻓﺮ: ﺑﺎ ﮐﺸﻒ ﻋﺎﻣﻞ ﺁﻥ ﻣﯿﺸﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﺮﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ
"ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺧﺒﺮﻫﺎ: ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﮊﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﻣﻞ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺩﺭ ﺳﻼﻣﺖ ﻧﻮﺯﺍﺩﻥ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﻧﺪ"
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ: ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻒ ۱۴۰۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪﻩ در فلان آیه و فلان حدیث، ضمناً "ﺍﺑﻦ ﻓﻼﻥ" ﻫﻢ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﯿﻪ ﻧﺠﻒ ۸۰۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺑﻬﺶ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ!
ﮐﺎﻓﺮ: ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﮊﻥ ﻭ ﺩﯼ.ﺍﻥ.ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ: ﺗﻮ ﺳﻮﺍﺩ ﻧﺪﺍﺭﯼ، ﻗﺮﺁﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻔﺴﯿﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﺨﻮﻧﯽ، ﻫﺮ ﺁﯾﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﻩ، ﻓﻘﻂ ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ به اندازه ﺻﺪ ﺗﺎ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﻩ .
ﻭ ﺍﯾﻦ تَوَهوم دانایی ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ در مسلمانان ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ……
*⛔️مسمومیت به جهل و خرافات درمان ندارد...☝️*
*✅پیشگیری بهترین درمان است👉*
*باید به بچه ها آموزش "شناخت خرافات" بدهیم و مواظب باشیم که ذهنشان توسط مبلغین ریاکار مذهبی مسموم نشود...🔞*
*✍️گذر از خرافات*
@Library_Telegram
👍8❤1👎1
❌آیت الله صافی گلپایگانی:
برای ساخت داروی کرونا، مقام معظم رهبری باید به حضور امام زمان برسد....!
👈عارف قزوینی:
هر آخوند یک کارخانه خرسازیست....
❌آیت الله مکارم شیرازی:
برای مقابله با کرونا، زیارت عاشورا و حدیث کسا بخوانید...!
👈هنری فیلدینگ:
هیچ دسته ای از حیوانات، مزخرف تر و مسخره تر از روحانیون نیستند...
❌آیت الله تبریزیان، پدر خودخوانده طب اسلامی:
برای پیشگیری از بیماری های مسری از جمله کرونا، موقع خواب یک پنبه آغشته به روغن بنفشه در مقعد بگذارید...!
👈احمد کسروی:
آخوندها دسته ای در این کشور هستند که مفت می خورند، و تنها کاری که از دستشان بر می آید، ایستادگی در مقابل پیشرفت است....
❌آیت الله علم الهدی:
اگر اینترنت قطع بود امکان نداشت کرونا وارد ایران شود...!
👈آلبرت انیشتن:
دو چیز را پایانی نیست. یکی جهان هستی و دیگری حماقت بشر. اما در مورد اولى شك دارم.
❌حسن روحانی، ریاست جمهوری:
امسال در آمریکا شانزده هزار نفر بر اثر ابتلا به آنفلوآنزا فوت کرده اند....!
👈رضا شاه بزرگ:
به ایرانی ها بگویید که از آخوندها بیشتر بترسند تا روس ها و انگلیسی ها...
❌حجت الاسلام سعیدی، امام جمعه قم:
ترامپ با کرونا قم را هدف قرار داده...!
👈فردریش نیچه:
روحانیون یعنی انگل های مقدس. معتقد یعنی کسی که از آن خود نیست، و ابزاری است که روحانیون از او بهره می گیرند...
❌و دوباره اراجیفی از علم الهدی:
ویروس کرونا امتحان الهی است، و واکسن آن حمایت از ولایت فقیه و رعایت حجاب اسلامی است....!
👈ولتر:
در سیاره کوچک ما، عقاید بیشتر از طاعون و وبا موجب بلا شده اند...
❌آیت الله وحید خراسانی:
هر روز دست خود را روی قلبتان بگذارید و هفت مرتبه سوره حمد را قرائت کنید. و نیز هر روز صبح و شب، هفت مرتبه آیت الکرسی را تا " و هو العلی العظیم " قرائت کنید...!
👈ریچارد داوکینز:
فرایند فکر نکردن، ایمان نامیده می شود...
❌و آخوندی که نمیشناختم روی منبر می گفت:
تربت امام حسین مانند آنتی بیوتیک عمل می کند، کافی است هر شش یا هشت ساعت مقداری از آن را بخورید...!
👈برای این یکی دیگه کم آوردم....!!
به قول یکی از دوستان، دارم به الاغ سهراب فکر می کنم که یونجه را می فهمید...!
@hychy
برای ساخت داروی کرونا، مقام معظم رهبری باید به حضور امام زمان برسد....!
👈عارف قزوینی:
هر آخوند یک کارخانه خرسازیست....
❌آیت الله مکارم شیرازی:
برای مقابله با کرونا، زیارت عاشورا و حدیث کسا بخوانید...!
👈هنری فیلدینگ:
هیچ دسته ای از حیوانات، مزخرف تر و مسخره تر از روحانیون نیستند...
❌آیت الله تبریزیان، پدر خودخوانده طب اسلامی:
برای پیشگیری از بیماری های مسری از جمله کرونا، موقع خواب یک پنبه آغشته به روغن بنفشه در مقعد بگذارید...!
👈احمد کسروی:
آخوندها دسته ای در این کشور هستند که مفت می خورند، و تنها کاری که از دستشان بر می آید، ایستادگی در مقابل پیشرفت است....
❌آیت الله علم الهدی:
اگر اینترنت قطع بود امکان نداشت کرونا وارد ایران شود...!
👈آلبرت انیشتن:
دو چیز را پایانی نیست. یکی جهان هستی و دیگری حماقت بشر. اما در مورد اولى شك دارم.
❌حسن روحانی، ریاست جمهوری:
امسال در آمریکا شانزده هزار نفر بر اثر ابتلا به آنفلوآنزا فوت کرده اند....!
👈رضا شاه بزرگ:
به ایرانی ها بگویید که از آخوندها بیشتر بترسند تا روس ها و انگلیسی ها...
❌حجت الاسلام سعیدی، امام جمعه قم:
ترامپ با کرونا قم را هدف قرار داده...!
👈فردریش نیچه:
روحانیون یعنی انگل های مقدس. معتقد یعنی کسی که از آن خود نیست، و ابزاری است که روحانیون از او بهره می گیرند...
❌و دوباره اراجیفی از علم الهدی:
ویروس کرونا امتحان الهی است، و واکسن آن حمایت از ولایت فقیه و رعایت حجاب اسلامی است....!
👈ولتر:
در سیاره کوچک ما، عقاید بیشتر از طاعون و وبا موجب بلا شده اند...
❌آیت الله وحید خراسانی:
هر روز دست خود را روی قلبتان بگذارید و هفت مرتبه سوره حمد را قرائت کنید. و نیز هر روز صبح و شب، هفت مرتبه آیت الکرسی را تا " و هو العلی العظیم " قرائت کنید...!
👈ریچارد داوکینز:
فرایند فکر نکردن، ایمان نامیده می شود...
❌و آخوندی که نمیشناختم روی منبر می گفت:
تربت امام حسین مانند آنتی بیوتیک عمل می کند، کافی است هر شش یا هشت ساعت مقداری از آن را بخورید...!
👈برای این یکی دیگه کم آوردم....!!
به قول یکی از دوستان، دارم به الاغ سهراب فکر می کنم که یونجه را می فهمید...!
@hychy
👍9❤1👎1
.
#بخوانیم
اولین چیز بدن است
بدن پایه ی توست ، زمینت است ،
جایی است که در آن ریشه داری
ضد بدن بودن ، تو را نابود می کند ، شیزوفرنیکت می کند ،
بدبختت می کند ،
جهنم می آفریند
تو بدنی
مطمئناً تو بیشتر از بدنی ،
اما آن بیشتر بعداً پدیدار می شود
اول تو بدن هستی. بدن حقیقت پایه ای تو است ، پس هرگز برعلیه بدن نباش. هرگاه بر علیه بدن باشی ، بر علیه خدا هستی
هرگاه به بدنت بی احترامی کنی ، ارتباطت را با هستی از دست می دهی ، زیرا بدنت وسیله ارتباطی تو است. بدنت پل تو است
بدنت معبد تو است
تانترا احترام و عشق و قدردانی به بدن را می آموزد
بدن حیرت انگیز است
بدن بزرگترینِ رازها است.
#اشو
@Library_Telegram
#بخوانیم
اولین چیز بدن است
بدن پایه ی توست ، زمینت است ،
جایی است که در آن ریشه داری
ضد بدن بودن ، تو را نابود می کند ، شیزوفرنیکت می کند ،
بدبختت می کند ،
جهنم می آفریند
تو بدنی
مطمئناً تو بیشتر از بدنی ،
اما آن بیشتر بعداً پدیدار می شود
اول تو بدن هستی. بدن حقیقت پایه ای تو است ، پس هرگز برعلیه بدن نباش. هرگاه بر علیه بدن باشی ، بر علیه خدا هستی
هرگاه به بدنت بی احترامی کنی ، ارتباطت را با هستی از دست می دهی ، زیرا بدنت وسیله ارتباطی تو است. بدنت پل تو است
بدنت معبد تو است
تانترا احترام و عشق و قدردانی به بدن را می آموزد
بدن حیرت انگیز است
بدن بزرگترینِ رازها است.
#اشو
@Library_Telegram
👍4
📕 ذهنیت ضد سرمایه داری
✍ لودویگ فان
🔄 سعيد قاسمي نژاد و ليونا عيسي قليان
«ذهنیت ضد سرمایهداری» نوشته لودویگ فون میزس(۱۸۸۱-۱۹۷۳) است. نام لودویگ فون میزس با مکتب اقتصادی اتریش گره خوردهاست، او یکی از مطرحترین نظریهپردازان در زمینه محاسبه اقتصادی، مباحث پولی و معرفتشناسی است. در این کتاب سعی بر بررسی ذهنیت نظام سرمایهداری و تاثیر آن بر اقتصاد و جامعه اروپایی است.
@Library_Telegram
✍ لودویگ فان
🔄 سعيد قاسمي نژاد و ليونا عيسي قليان
«ذهنیت ضد سرمایهداری» نوشته لودویگ فون میزس(۱۸۸۱-۱۹۷۳) است. نام لودویگ فون میزس با مکتب اقتصادی اتریش گره خوردهاست، او یکی از مطرحترین نظریهپردازان در زمینه محاسبه اقتصادی، مباحث پولی و معرفتشناسی است. در این کتاب سعی بر بررسی ذهنیت نظام سرمایهداری و تاثیر آن بر اقتصاد و جامعه اروپایی است.
@Library_Telegram
ذهنیت ضدسرمایه دارانه.pdf
1.8 MB
📕 ذهنیت ضد سرمایه داری
✍ لودویگ فان
🔄 سعيد قاسمي نژاد و ليونا عيسي قليان
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ لودویگ فان
🔄 سعيد قاسمي نژاد و ليونا عيسي قليان
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
وقتی میتوانستم صحبت کنم ،
گفتند : گوش کن...!
وقتی میتوانستم بازی کنم ،
مرا کار کردن آموختند..!
وقتی کاری پیدا کردم ،
ازدواج کردم..!
وقتی ازدواج کردم ،
بچهها آمدند..!
وقتی آنها را درک کردم ،
مرا ترک کردند...!
وقتی یاد گرفتم چگونه زندگی کنم ،
زندگی تمام شد..!
《 زیبا زندگی کنید... 》
✍ #ویلیام_شکسپیر
@Library_Telegram
گفتند : گوش کن...!
وقتی میتوانستم بازی کنم ،
مرا کار کردن آموختند..!
وقتی کاری پیدا کردم ،
ازدواج کردم..!
وقتی ازدواج کردم ،
بچهها آمدند..!
وقتی آنها را درک کردم ،
مرا ترک کردند...!
وقتی یاد گرفتم چگونه زندگی کنم ،
زندگی تمام شد..!
《 زیبا زندگی کنید... 》
✍ #ویلیام_شکسپیر
@Library_Telegram
👍7
☕️ قطعهای از کتاب
بعضی مشکلات چنان عمومیت دارند
و گریبانگیر جامعه هستند
که مردم آنها را احساس نمیکنند و نمیبینند.
در حقیقت میبینند
ولی آنها را عادی میپندارند
و تصور میکنند که باید چنان باشند.
از آن جمله، مسئله «خواندن» است
یا بهتر بگوییم این است که مردم
تصور میکنند میدانند چگونه بخوانند،
در حالی که اکثرا این هنر را ندارند
و خواندن آنها در حد خواندن ابتدایی است.
📕 #چگونه_کتاب_بخوانیم
✍ #ژوزف_برادسکی
@Library_Telegram
بعضی مشکلات چنان عمومیت دارند
و گریبانگیر جامعه هستند
که مردم آنها را احساس نمیکنند و نمیبینند.
در حقیقت میبینند
ولی آنها را عادی میپندارند
و تصور میکنند که باید چنان باشند.
از آن جمله، مسئله «خواندن» است
یا بهتر بگوییم این است که مردم
تصور میکنند میدانند چگونه بخوانند،
در حالی که اکثرا این هنر را ندارند
و خواندن آنها در حد خواندن ابتدایی است.
📕 #چگونه_کتاب_بخوانیم
✍ #ژوزف_برادسکی
@Library_Telegram
👍5
📕 راهی بهسوی بهشت
✍ ماریو وارگاس یوسا
🔄 حمید یزدانپناه
کتاب راهی به سوی بهشت، رمانی نوشتهی برندهی جایزهی نوبل، ماریو بارگاس یوسا است که در سال ۲۰۰۳ انتشار یافت. فلورا تریستان، فرزند نامشروع خانوادهای ثروتمند، با فقر و تنگدستی بزرگ میشود برای مطالبهی ارث و میراث خود به پرو سفر میکند. در سال ۱۸۹۱ نوهی فلورا، نقاشی بااستعداد اما لجوج به نام پل گوگن، همسر و پنج فرزندش را به امید زندگی بهتر در حاشیهی جنوبی اقیانوس آرام ترک میگوید. گرچه گوگن برخی از بزرگترین آثارش را در این منطقه خلق میکند اما تصورات او از زندگی در بهشتی زمینی به خاطر وجود مسائلی چون بیماری سفلیس، نیروهای استعمارگر فرانسوی و نبود همیشگی پول و سرمایهی مناسب رنگ میبازد.
@Library_Telegram
✍ ماریو وارگاس یوسا
🔄 حمید یزدانپناه
کتاب راهی به سوی بهشت، رمانی نوشتهی برندهی جایزهی نوبل، ماریو بارگاس یوسا است که در سال ۲۰۰۳ انتشار یافت. فلورا تریستان، فرزند نامشروع خانوادهای ثروتمند، با فقر و تنگدستی بزرگ میشود برای مطالبهی ارث و میراث خود به پرو سفر میکند. در سال ۱۸۹۱ نوهی فلورا، نقاشی بااستعداد اما لجوج به نام پل گوگن، همسر و پنج فرزندش را به امید زندگی بهتر در حاشیهی جنوبی اقیانوس آرام ترک میگوید. گرچه گوگن برخی از بزرگترین آثارش را در این منطقه خلق میکند اما تصورات او از زندگی در بهشتی زمینی به خاطر وجود مسائلی چون بیماری سفلیس، نیروهای استعمارگر فرانسوی و نبود همیشگی پول و سرمایهی مناسب رنگ میبازد.
@Library_Telegram
👍4
راهی به سوی بهشت.pdf
5.9 MB
📕 راهی بهسوی بهشت
✍ ماریو وارگاس یوسا
🔄 حمید یزدانپناه
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ ماریو وارگاس یوسا
🔄 حمید یزدانپناه
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
❤2👍1
📕 پیانیستی در تاریکی
✍ میشل پتین
🎙راوی : افسانه بایگان (ایران صدا)
#رمان
اگر علاقهمندید دربارهی ریشههای پیدایش روانشناسی و بهویژه روانکاوی و «مغناطیسدرمانی» بدانید، این اثر قالب جذابِ رمان را برای این منظور به کار گرفته است.
ماریا دختر یکی از مقامات کشوری است که در سه سالگی نابینا شده است. همهی روشهای درمانی آن روزگار از درمان ماریا عاجز میمانند.
در دورهی جوانی ماریا، خانوادهاش با پزشک معروفی به نام «فرانز آنتوان مسمر» آشنا
میشوند. این پزشک روش ویژهای برای درمان ابداع کرده است. روش او برای جامعهی پزشکی آن زمان پذیرفتنی نیست؛ اما مسمر با روش خود به درمان ماریا اقدام میکند.
نتایج اولیه خوب است، اما مخالفتها پزشکان دربار و نیرنگهای آنها باعث میشود مسمر از ترس موقعیت خود، درمان ماریا را رها کند. ماریا نیز در مدتِ کوتاهی که بینا شده، از دیدن برخی وقایع تلخ، انگیزهی بینایی را از دست داده است و خودخواسته، اندک بهبودی ایجادشده در چشمش را از بین میبرد و به نابینایی کامل بازمیگردد.
ماریا در نواختن پیانو و موسیقی بسیار موفق است..
@Library_Telegram
✍ میشل پتین
🎙راوی : افسانه بایگان (ایران صدا)
#رمان
اگر علاقهمندید دربارهی ریشههای پیدایش روانشناسی و بهویژه روانکاوی و «مغناطیسدرمانی» بدانید، این اثر قالب جذابِ رمان را برای این منظور به کار گرفته است.
ماریا دختر یکی از مقامات کشوری است که در سه سالگی نابینا شده است. همهی روشهای درمانی آن روزگار از درمان ماریا عاجز میمانند.
در دورهی جوانی ماریا، خانوادهاش با پزشک معروفی به نام «فرانز آنتوان مسمر» آشنا
میشوند. این پزشک روش ویژهای برای درمان ابداع کرده است. روش او برای جامعهی پزشکی آن زمان پذیرفتنی نیست؛ اما مسمر با روش خود به درمان ماریا اقدام میکند.
نتایج اولیه خوب است، اما مخالفتها پزشکان دربار و نیرنگهای آنها باعث میشود مسمر از ترس موقعیت خود، درمان ماریا را رها کند. ماریا نیز در مدتِ کوتاهی که بینا شده، از دیدن برخی وقایع تلخ، انگیزهی بینایی را از دست داده است و خودخواسته، اندک بهبودی ایجادشده در چشمش را از بین میبرد و به نابینایی کامل بازمیگردد.
ماریا در نواختن پیانو و موسیقی بسیار موفق است..
@Library_Telegram
👍2
پیانیستی در تاریكی
🎧 فایل صوتی کامل
📕 پیانیستی در تاریکی
( پیانیست نابینا)
✍ میشل پتین
🎙افسانه بایگان
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
📕 پیانیستی در تاریکی
( پیانیست نابینا)
✍ میشل پتین
🎙افسانه بایگان
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
👍2🤔1
📕 سايه مغول (نایاب)
✍️ صادق هدايت
كتاب سايه مغول داستانی است بینظير از صادق هدايت در حال و هوای روزگاری كه مغولان به ايران تاخته و از كشور جز ويرانهای باقینمانده بود. شاهرخ شخصيت اصلی اين داستان است كه پس از كشته شدن نامزدش گلشاد توسط مغولان، از آنها انتقام گرفته و سرانجام در دل طبيعت، از دنيا میرود. سايه مغول علاوه بر داشتن موضوعی ادبی/تاريخی، دارای وجهه فلسفی نيز میباشد و بازگشت انسان به طبيعت را به شكل محسوسی به مخاطب القا میكند.
@Library_Telegram
✍️ صادق هدايت
كتاب سايه مغول داستانی است بینظير از صادق هدايت در حال و هوای روزگاری كه مغولان به ايران تاخته و از كشور جز ويرانهای باقینمانده بود. شاهرخ شخصيت اصلی اين داستان است كه پس از كشته شدن نامزدش گلشاد توسط مغولان، از آنها انتقام گرفته و سرانجام در دل طبيعت، از دنيا میرود. سايه مغول علاوه بر داشتن موضوعی ادبی/تاريخی، دارای وجهه فلسفی نيز میباشد و بازگشت انسان به طبيعت را به شكل محسوسی به مخاطب القا میكند.
@Library_Telegram
سایه مغول.pdf
189.8 KB
📕 سايه مغول (نایاب)
✍️ صادق هدايت
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍️ صادق هدايت
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
#یک_فنجان_تفکر ☕️
آرزو داشتم برقصیم. اما ما، یعنی من و مادرم هیچوقت نمیرقصیدیم.
من وقت تماشای رقصیدن آدمها، نوعی رهایی آمیخته با لذت میدیدم که حسرتش را میخوردم و خودم از تجربه اش محروم بودم.
اعتماد به نفسش را نداشتم و دلیل اصلیاش برمیگشت به مادرم که زنی ساده بود از یک خانوادهی ساده که شادی را نیاموخته بود و حتی در خانوادهی پدری هم که به عیاشی و رقاصی شهرت داشتند، اجازه شادی نداشت.
بعدها شادی در ذهن من همانی تعریف شد که از چهرهی رقصندهها دیده بودم.
نوعی رهایی همزمان ذهن و جسم که این چیزی نبود جز رقصیدن.
رقصیدن را نه در کنار دیگران و به شیوهی مرسوم بلکه در خفا آموختم.
روبروی آینه، توی آشپزخانه، زیر دوش آب گرم و هرجایی که کسی نباشد و بشود دستهایم را تا آنجا که میشد کش بدهم و روی پنجهی پاهایم بچرخم.
این چرخش شگفتانگیز، این درآمیختگی روح و جسم، این مستی کوتاه و شنیدن نفسهای آرامم و ماندن رد رطوبت روی پیشانی، همان چیزی بود که لابلای روزمرگیها از زندگی میخواستم.
من در خفا، ناشیانه و مکرر میرقصیدم و از این تکرار پر طراوت خسته نمیشدم که جان میگرفتم.
مادرم اما نمیرقصید. نمیتوانست که برقصد. تا آن روز که بیهوا و بیخواهش و تمنا، مقابل دهان باز و چشمان خندان من رقصید.
آن روز وقتی لابلای کوهها و روبروی آتش نشسته بودیم، همراه با موسیقی محلی که از تلفن همراهم پخش میشد، چهرهی دردمندش به آرامی خندید و بعد انگشتهای بلندش در هوا چرخید و انگار این چرخش انگشتان بلندش در هوا، خستگی سالیان دراز را از جان من و خودش میتکاند.
دلم میخواست ساکن تنش شوم. ساکن رگهای کبود شده از سِرُمها که حالا همان لکههای سیاه روی دستش در پسزمینهی کوههای به هم پیوسته، زیباترین تصویر جهان را میساخت.
او روبروی من میرقصید و زبانش از ذکرهایی که همیشه به تکرار میگفت، باز نمیایستاد.
برایم مهم نبود کسی که یک عمر نرقصیده، چطور میرقصد، از اینکه چند جرعه شراب در لیوانش ریخته بودم، هیچ احساس پشیمانی نمیکردم.
کسی چه میدانست، شاید آن روز من پیرمغان مادرم بودم، که رفته بودم سجادهاش را با می رنگین کنم.*
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید/ که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
#رقص_رنجهایش
@Library_Telegram
آرزو داشتم برقصیم. اما ما، یعنی من و مادرم هیچوقت نمیرقصیدیم.
من وقت تماشای رقصیدن آدمها، نوعی رهایی آمیخته با لذت میدیدم که حسرتش را میخوردم و خودم از تجربه اش محروم بودم.
اعتماد به نفسش را نداشتم و دلیل اصلیاش برمیگشت به مادرم که زنی ساده بود از یک خانوادهی ساده که شادی را نیاموخته بود و حتی در خانوادهی پدری هم که به عیاشی و رقاصی شهرت داشتند، اجازه شادی نداشت.
بعدها شادی در ذهن من همانی تعریف شد که از چهرهی رقصندهها دیده بودم.
نوعی رهایی همزمان ذهن و جسم که این چیزی نبود جز رقصیدن.
رقصیدن را نه در کنار دیگران و به شیوهی مرسوم بلکه در خفا آموختم.
روبروی آینه، توی آشپزخانه، زیر دوش آب گرم و هرجایی که کسی نباشد و بشود دستهایم را تا آنجا که میشد کش بدهم و روی پنجهی پاهایم بچرخم.
این چرخش شگفتانگیز، این درآمیختگی روح و جسم، این مستی کوتاه و شنیدن نفسهای آرامم و ماندن رد رطوبت روی پیشانی، همان چیزی بود که لابلای روزمرگیها از زندگی میخواستم.
من در خفا، ناشیانه و مکرر میرقصیدم و از این تکرار پر طراوت خسته نمیشدم که جان میگرفتم.
مادرم اما نمیرقصید. نمیتوانست که برقصد. تا آن روز که بیهوا و بیخواهش و تمنا، مقابل دهان باز و چشمان خندان من رقصید.
آن روز وقتی لابلای کوهها و روبروی آتش نشسته بودیم، همراه با موسیقی محلی که از تلفن همراهم پخش میشد، چهرهی دردمندش به آرامی خندید و بعد انگشتهای بلندش در هوا چرخید و انگار این چرخش انگشتان بلندش در هوا، خستگی سالیان دراز را از جان من و خودش میتکاند.
دلم میخواست ساکن تنش شوم. ساکن رگهای کبود شده از سِرُمها که حالا همان لکههای سیاه روی دستش در پسزمینهی کوههای به هم پیوسته، زیباترین تصویر جهان را میساخت.
او روبروی من میرقصید و زبانش از ذکرهایی که همیشه به تکرار میگفت، باز نمیایستاد.
برایم مهم نبود کسی که یک عمر نرقصیده، چطور میرقصد، از اینکه چند جرعه شراب در لیوانش ریخته بودم، هیچ احساس پشیمانی نمیکردم.
کسی چه میدانست، شاید آن روز من پیرمغان مادرم بودم، که رفته بودم سجادهاش را با می رنگین کنم.*
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید/ که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
#رقص_رنجهایش
@Library_Telegram
👍5
☕️ قطعهای از کتاب
مردم همه کور و کثیف و ناخوش و فقیر کنار رودخانهای که از بس که خاکش را کنده بودند گود شده بود نشسته بودند و با زنجیرهای طلا به خانهشان که کلبههایی بیشتر شبیه لانه جانوران بود بسته شده بودند، با دستهای پینه بسته و بازوان گلآلود از صبح تا شام زیر شلاق کشیکچیهایی که دائماً پاسبانی میکردند طلا میشستند. زمین بایر افتاده بود، پرندگان گریخته بودند، درختها خشکیده بود...
📕 آب زندگی
✍ صادق هدایت
@Library_Telegram
مردم همه کور و کثیف و ناخوش و فقیر کنار رودخانهای که از بس که خاکش را کنده بودند گود شده بود نشسته بودند و با زنجیرهای طلا به خانهشان که کلبههایی بیشتر شبیه لانه جانوران بود بسته شده بودند، با دستهای پینه بسته و بازوان گلآلود از صبح تا شام زیر شلاق کشیکچیهایی که دائماً پاسبانی میکردند طلا میشستند. زمین بایر افتاده بود، پرندگان گریخته بودند، درختها خشکیده بود...
📕 آب زندگی
✍ صادق هدایت
@Library_Telegram
☕️ قطعهای از کتاب
زنان از شروع جنبش زنان به سرعت در محیطهای کاری جای گرفتهاند. ما زنان در محیط کار بسیاری از سنتهای دیرینهای که قدمتی به اندازهٔ یک هزاره داشتند را پشتسر گذاشتیم.
پس چرا وقتی نوبت به امور مالی شخصیمان میرسد، با چنین جهشی مواجه نمیشویم؟ به عقیدهٔ من مهمترین دلیلش این است که بهرغم پس زدن تمامی موانع بیرونی، هنوز به همان نقشهای سنتی نهادینه شدهٔ درون خویش چسبیدهایم. همان سنتهای درونی به ما میگویند که مدیریت امور مالی کاری مردانه است.
📕 زن و پول
✍ سوز اورمان (Suze Orman)
@Library_Telegram
زنان از شروع جنبش زنان به سرعت در محیطهای کاری جای گرفتهاند. ما زنان در محیط کار بسیاری از سنتهای دیرینهای که قدمتی به اندازهٔ یک هزاره داشتند را پشتسر گذاشتیم.
پس چرا وقتی نوبت به امور مالی شخصیمان میرسد، با چنین جهشی مواجه نمیشویم؟ به عقیدهٔ من مهمترین دلیلش این است که بهرغم پس زدن تمامی موانع بیرونی، هنوز به همان نقشهای سنتی نهادینه شدهٔ درون خویش چسبیدهایم. همان سنتهای درونی به ما میگویند که مدیریت امور مالی کاری مردانه است.
📕 زن و پول
✍ سوز اورمان (Suze Orman)
@Library_Telegram
👍3
#یک_دقیقه_مطالعه
بهتر است بیاموزیم که با «خود» شکیبا باشیم تا به نبرد با «خود» بپردازیم. اگر انسانها یاد گرفته بودند پستیِ طبیعت خود را ببینند، جای امیدواری بود که به این شیوه، قادر به درک بهترِ همنوعان خود شوند و دوستشان داشته باشند.
تنها، کاستن از ریاکاری و افزودن به شکیبایی در برابر خود، میتواند نتایج مثبتی برای درک طرف مقابل داشته باشد. زیرا انسانها به آسانی، گرایش به انتقالِ نگرانی و خشونت -که طبیعت خود آنان را آزار میدهند- بر همنوعان خود دارند.
📕 #روح_و_زندگی
✍ #کارل_گوستاو_یونگ
@Library_Telegram
بهتر است بیاموزیم که با «خود» شکیبا باشیم تا به نبرد با «خود» بپردازیم. اگر انسانها یاد گرفته بودند پستیِ طبیعت خود را ببینند، جای امیدواری بود که به این شیوه، قادر به درک بهترِ همنوعان خود شوند و دوستشان داشته باشند.
تنها، کاستن از ریاکاری و افزودن به شکیبایی در برابر خود، میتواند نتایج مثبتی برای درک طرف مقابل داشته باشد. زیرا انسانها به آسانی، گرایش به انتقالِ نگرانی و خشونت -که طبیعت خود آنان را آزار میدهند- بر همنوعان خود دارند.
📕 #روح_و_زندگی
✍ #کارل_گوستاو_یونگ
@Library_Telegram
👍3
به یک جايى از زندگى كه رسيدى ميفهمى رنج را نبايد امتداد داد،
بايد مثل يک چاقو كه چيزها را مى بُرد و از ميانشان مى گذرد،
از بعضى آدم ها بگذرى و براى هميشه تمامشان كنی ...
#ویلیام_فاکنر
@Library_Telegram
بايد مثل يک چاقو كه چيزها را مى بُرد و از ميانشان مى گذرد،
از بعضى آدم ها بگذرى و براى هميشه تمامشان كنی ...
#ویلیام_فاکنر
@Library_Telegram
👍3
تعداد دنبال کننده های صفحه اینستاگرام کتابخانه به بیش از 12K رسید.
لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
👍1
مقالاتی_درباره_بوف_کور_صادق_هدایت.pdf
9.9 MB
📕 مقالاتی درباره بوف کور
✍ رضا براهنی، حورا یاوری، آذر نفیسی، محمدعلی همایونکاتوزیان و...
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ رضا براهنی، حورا یاوری، آذر نفیسی، محمدعلی همایونکاتوزیان و...
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
#یک_فنجان_تفکر ☕️
خلاقيت در كسب و كار
فردی صاحب یک مغازه کتاب فروشی کوچک بود که در میان دو کتاب فروشی بزرگ و معتبر قرار داشت.
روزی هنگام مراجعه به محل کار خود متوجه تابلو مغازه سمت راستی با عنوان: "فروش عظیم جشن سالگرد، ٥٠٪ تخفیف" شد.
این تابلو حتی از سردرِ مغازه نیز بزرگتر بود و بسیار جلب توجه می کرد.
روز بعد مغازه سمت چپی نیز تابلویی با عنوان: "حراج بزرگ، ٦٠٪ تخفیف" نصب نمود و مغازه این شخص در میان این دو بیش از پیش محقر بنظر مى رسید.
صاحب این کتاب فروشی کوچک چه کاری مى توانست انجام دهد؟
تابلویی متفاوت برای خود طراحی نمود و در سردرِ مغازه نصب نمود، رو این تابلو نوشته شده بود:
"درب ورودیِ اصلی"
از خودتان بپرسيد:
من چگونه مى توانم در كسب و كار و فروش محصولات و خدماتم نسبت به رقبا خلاق تر عمل كنم؟
@Library_Telegram
خلاقيت در كسب و كار
فردی صاحب یک مغازه کتاب فروشی کوچک بود که در میان دو کتاب فروشی بزرگ و معتبر قرار داشت.
روزی هنگام مراجعه به محل کار خود متوجه تابلو مغازه سمت راستی با عنوان: "فروش عظیم جشن سالگرد، ٥٠٪ تخفیف" شد.
این تابلو حتی از سردرِ مغازه نیز بزرگتر بود و بسیار جلب توجه می کرد.
روز بعد مغازه سمت چپی نیز تابلویی با عنوان: "حراج بزرگ، ٦٠٪ تخفیف" نصب نمود و مغازه این شخص در میان این دو بیش از پیش محقر بنظر مى رسید.
صاحب این کتاب فروشی کوچک چه کاری مى توانست انجام دهد؟
تابلویی متفاوت برای خود طراحی نمود و در سردرِ مغازه نصب نمود، رو این تابلو نوشته شده بود:
"درب ورودیِ اصلی"
از خودتان بپرسيد:
من چگونه مى توانم در كسب و كار و فروش محصولات و خدماتم نسبت به رقبا خلاق تر عمل كنم؟
@Library_Telegram
👏5👍1