☕️ قطعهای از کتاب
از اشتباهات بیپایه مردم یکی این است که خیال میکنند هر کس دارای خصوصیاتی است تغییرناپذیر. یکی بد است و دیگری خوب، این هشیار است و آن احمق؛ این فعال است و آن تنبل. حال آن که اینجور نیست، آدمها مثل رودخانهاند، اگر چه همه یکشکل و یکجورند ولی رودخانه را که دیدهاید، همچنانکه پیش میرود، گاهی آهسته حرکت میکند، گاهی تند، گاه که به کوهسار میرسد، باریک میشود، گاهی که به دشت میرسد، پهن میشود و وسعت پیدا میکند؛ در جایی آبش سرد است و چند فرسنگ آن طرفتر آبش گرم میشود؛ یک زمان آرام است و یک زمان طغیان میکند. هر انسانی در خود عناصر خوب و بد را دارد، گاهی روی خوبش را نشان میدهد و گاهی روی بدش را...
📕 #رستاخیز
✍ #تولستوی
@Library_Telegram
از اشتباهات بیپایه مردم یکی این است که خیال میکنند هر کس دارای خصوصیاتی است تغییرناپذیر. یکی بد است و دیگری خوب، این هشیار است و آن احمق؛ این فعال است و آن تنبل. حال آن که اینجور نیست، آدمها مثل رودخانهاند، اگر چه همه یکشکل و یکجورند ولی رودخانه را که دیدهاید، همچنانکه پیش میرود، گاهی آهسته حرکت میکند، گاهی تند، گاه که به کوهسار میرسد، باریک میشود، گاهی که به دشت میرسد، پهن میشود و وسعت پیدا میکند؛ در جایی آبش سرد است و چند فرسنگ آن طرفتر آبش گرم میشود؛ یک زمان آرام است و یک زمان طغیان میکند. هر انسانی در خود عناصر خوب و بد را دارد، گاهی روی خوبش را نشان میدهد و گاهی روی بدش را...
📕 #رستاخیز
✍ #تولستوی
@Library_Telegram
👍1
وقتی از من میپرسند چه شد فيلمساز شدی؟
من میگويم تصادفی!
ولی قضيه خيلی هم تصادفی نبود و بيشتر شرايط فراهم شد. من کنکور هنرهای زيبا را دادم و رد شدم.
بعد در ادارهی پليسراه استخدام شدم.
سال آيندهاش بهکلی اين قضيه را فراموش کرده بودم
که به سراغ يکی از دوستانم به نام عباس کهنداری که کتابفروشی و خرازی داشت رفتم.
او به من پيشنهاد کرد برويم سر پل تجريش
ولی من گيوه پام بود و نمیتوانستم همراه او بروم.
بعد کفشهای او را پوشيدم و با هم رفتيم.
سر پل يکی از دوستانم را ديدم و او پيشنهاد کرد با هم به خانهی فرهاد اشتری شاعر برويم.
به اتفاق رفتيم، در خانهی اشتری يک آقای نقاشی بود
که وقتی فهميد من در کنکور رد شدهام، از من پرسيد کلاس رفتی يا نه؟!
او به من توصيه کرد در کلاس طراحی اسمم را بنويسم و سال بعد کنکور شرکت کنم. من در رودربايستی که داشتم
در آن کلاس اسم نوشتم.
سال بعد کنکور دادم و قبول شدم.
بعد نقاشی تبليغاتی کردم.
بعد فيلم تبليغاتی ساختم و به همين طريق با مکانيزم دوربين آشنا شدم و...
حالا فکر میکنم اگر کفش های دوستم به پای من نخورده بود من الان بازنشستهی وزارت راه بودم!
گاهی زندگی آدم به چيزهايی مانند مو بستگی دارد.
👤 #عباس_كيارستمی
@Library_Telegram
من میگويم تصادفی!
ولی قضيه خيلی هم تصادفی نبود و بيشتر شرايط فراهم شد. من کنکور هنرهای زيبا را دادم و رد شدم.
بعد در ادارهی پليسراه استخدام شدم.
سال آيندهاش بهکلی اين قضيه را فراموش کرده بودم
که به سراغ يکی از دوستانم به نام عباس کهنداری که کتابفروشی و خرازی داشت رفتم.
او به من پيشنهاد کرد برويم سر پل تجريش
ولی من گيوه پام بود و نمیتوانستم همراه او بروم.
بعد کفشهای او را پوشيدم و با هم رفتيم.
سر پل يکی از دوستانم را ديدم و او پيشنهاد کرد با هم به خانهی فرهاد اشتری شاعر برويم.
به اتفاق رفتيم، در خانهی اشتری يک آقای نقاشی بود
که وقتی فهميد من در کنکور رد شدهام، از من پرسيد کلاس رفتی يا نه؟!
او به من توصيه کرد در کلاس طراحی اسمم را بنويسم و سال بعد کنکور شرکت کنم. من در رودربايستی که داشتم
در آن کلاس اسم نوشتم.
سال بعد کنکور دادم و قبول شدم.
بعد نقاشی تبليغاتی کردم.
بعد فيلم تبليغاتی ساختم و به همين طريق با مکانيزم دوربين آشنا شدم و...
حالا فکر میکنم اگر کفش های دوستم به پای من نخورده بود من الان بازنشستهی وزارت راه بودم!
گاهی زندگی آدم به چيزهايی مانند مو بستگی دارد.
👤 #عباس_كيارستمی
@Library_Telegram
👍1
📕 روحانیون بزرگ عصر ساسان
✍ دکتر علاء الدین آذری
اهميت مقام موبد و نقش آنان در عصر ساساني ـ معرفي سه گروه روحانيون زردشتي و وظائفي كه هريك برعهده داشتهاند ـ شرحي درباره "تنسر" روحاني زمان اردشير و ترجمه نامه مشهور او به گشنسب شاه، معرفي چهارتن از موبدان بزرگ گه در نوشتههاي مورخان اسلامي اسامي آنها ذكر شده است ـ "كرتير" موبر و نقش او در اذيت و آزار رمانويان، شرحي بر زندگي"آذربد" و رواياتي درباره او ـ شرح زندگي "مهروراژومهراكاويد" ، "آذربوذي" ، "زرواندار" ،"مهرشاپور" ، "همگدين" ، دادفر، فرخان موبدان موبد يزدگرد شهريار.
@Library_Telegram
✍ دکتر علاء الدین آذری
اهميت مقام موبد و نقش آنان در عصر ساساني ـ معرفي سه گروه روحانيون زردشتي و وظائفي كه هريك برعهده داشتهاند ـ شرحي درباره "تنسر" روحاني زمان اردشير و ترجمه نامه مشهور او به گشنسب شاه، معرفي چهارتن از موبدان بزرگ گه در نوشتههاي مورخان اسلامي اسامي آنها ذكر شده است ـ "كرتير" موبر و نقش او در اذيت و آزار رمانويان، شرحي بر زندگي"آذربد" و رواياتي درباره او ـ شرح زندگي "مهروراژومهراكاويد" ، "آذربوذي" ، "زرواندار" ،"مهرشاپور" ، "همگدين" ، دادفر، فرخان موبدان موبد يزدگرد شهريار.
@Library_Telegram
روحانیون بزرگ عصر ساسانی.pdf
718.8 KB
📕 روحانیون بزرگ عصر ساسان
✍ دکتر علاء الدین آذری
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ دکتر علاء الدین آذری
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
سکوت، همراهی و گوش دادن ...
شما به چیزی نیاز ندارید که درمان اندوهتان باشد چون گاهی این احساس قرار نیست درمان بشود، توفانی است که درون شما و زندگیتان را بههم ریخته، اما میگذرد و همهی ما در این روزها و لحظهها، تنها به همراهی و سکوت و فهمیدن خودمان نیاز داریم.
📕 #وقتی_غصه_در_خانهات_را_میزند
✍ #ایوا_ایلند
@Library_Telegram
شما به چیزی نیاز ندارید که درمان اندوهتان باشد چون گاهی این احساس قرار نیست درمان بشود، توفانی است که درون شما و زندگیتان را بههم ریخته، اما میگذرد و همهی ما در این روزها و لحظهها، تنها به همراهی و سکوت و فهمیدن خودمان نیاز داریم.
📕 #وقتی_غصه_در_خانهات_را_میزند
✍ #ایوا_ایلند
@Library_Telegram
📕ششلول بندها را بکشید
✍ جان بیل
🔄 پرویز قاضی سعید
اضطراب چون خون در رگهای شهر میدوید. جز صدای قهقهه های مستانه ای که از درون تنها میخانه شهر بگوش میرسد، صدای دیگری سکوت وحشت افزای شهر کوچک را نمی شکست. پنجره ها همه بسته بود و چنین بنظر میرسید که ساکنان شهر دیر زمانی است آنجا را ترک گفته اند. (کان) سوار بر اسب خسته اش در حالیکه آفتاب راست و مستقیم توی صورتش میتابید. وارد شهر شد چیزی در درونش همهمه میکرد. نگاهش چون نگاه عقابی تیزپر روی پنجره های بسته روی گاریهای شکسته روی آثار گلوله ای که بر دیوارهای چوبی خطی به یادگار گذاشته بود میدوید. زیر لب زمزمه کرد, چه اتفاقی افتاده است. جلو دفترکار کلانتر رسید. زمان درازی بود که کلانتر را میشناخت و برای دیدن او بی تاب بود ...
@Library_Telegram
✍ جان بیل
🔄 پرویز قاضی سعید
اضطراب چون خون در رگهای شهر میدوید. جز صدای قهقهه های مستانه ای که از درون تنها میخانه شهر بگوش میرسد، صدای دیگری سکوت وحشت افزای شهر کوچک را نمی شکست. پنجره ها همه بسته بود و چنین بنظر میرسید که ساکنان شهر دیر زمانی است آنجا را ترک گفته اند. (کان) سوار بر اسب خسته اش در حالیکه آفتاب راست و مستقیم توی صورتش میتابید. وارد شهر شد چیزی در درونش همهمه میکرد. نگاهش چون نگاه عقابی تیزپر روی پنجره های بسته روی گاریهای شکسته روی آثار گلوله ای که بر دیوارهای چوبی خطی به یادگار گذاشته بود میدوید. زیر لب زمزمه کرد, چه اتفاقی افتاده است. جلو دفترکار کلانتر رسید. زمان درازی بود که کلانتر را میشناخت و برای دیدن او بی تاب بود ...
@Library_Telegram
ششلول-بندها-را-بکشید.pdf
2 MB
📕ششلول بندها را بکشید
✍ جان بیل
🔄 پرویز قاضی سعید
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ جان بیل
🔄 پرویز قاضی سعید
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
❤1
📕 من نامه
✍ محمدرضا اکبری دستجردی
اگر میخواهید این کتاب را بخوانید باید تا پایان ادامه دهید، وگرنه شاید در نیمه ها، درونِ تاریکی هایی که من نیز بودم بمانید و خودتان را پوچ ببینید. اگر در این نوشته ها چیزی جز نیکخواهیِ من برای آدمیان
و آزادگی دیدید و تا پایانش پاسخی برای آن نیافتید دیگر مرا دنبال نکنید و نامم را مبرید که شاید واژگان من برای راهنمایی شما کژتابی داشته باشند.
این نوشتار و واژگانش، نخست برای کاستن خشم درونم بر روی
برگها کاشته شدند تا یادگاری باشد برای فرزندانم (که نمیدانم باشم و داشته باشمشان یا اگر بودم به آنها ستم روا میدارم و پایشان را به
این جهان باز میکنم؟) و کسانی
که شاید در بیراهه های زندگی،
خودشان را که پرارزشترین پدیده جهان هستند گم کرده باشند.
با نوشتن هر شماره از این نوشتار آرمان هایم را نیز درونش
میگنجاندم و سرآغازشان از تابستان سال ۹۴ خورشیدی بود که پس از فراز و نشیب های بسیار و دست و پنجه نرم کردن با روزگار و اهریمن درون که در همه آدمها لانه دارد، سرانجام در پنجم آبان ماه سال ۹۷ خورشیدی پایان یافت.
✍ محمدرضا اکبری دستجردی
اگر میخواهید این کتاب را بخوانید باید تا پایان ادامه دهید، وگرنه شاید در نیمه ها، درونِ تاریکی هایی که من نیز بودم بمانید و خودتان را پوچ ببینید. اگر در این نوشته ها چیزی جز نیکخواهیِ من برای آدمیان
و آزادگی دیدید و تا پایانش پاسخی برای آن نیافتید دیگر مرا دنبال نکنید و نامم را مبرید که شاید واژگان من برای راهنمایی شما کژتابی داشته باشند.
این نوشتار و واژگانش، نخست برای کاستن خشم درونم بر روی
برگها کاشته شدند تا یادگاری باشد برای فرزندانم (که نمیدانم باشم و داشته باشمشان یا اگر بودم به آنها ستم روا میدارم و پایشان را به
این جهان باز میکنم؟) و کسانی
که شاید در بیراهه های زندگی،
خودشان را که پرارزشترین پدیده جهان هستند گم کرده باشند.
با نوشتن هر شماره از این نوشتار آرمان هایم را نیز درونش
میگنجاندم و سرآغازشان از تابستان سال ۹۴ خورشیدی بود که پس از فراز و نشیب های بسیار و دست و پنجه نرم کردن با روزگار و اهریمن درون که در همه آدمها لانه دارد، سرانجام در پنجم آبان ماه سال ۹۷ خورشیدی پایان یافت.
👍2
من نامه.pdf
2.3 MB
📕 من نامه
✍ محمدرضا اکبری دستجردی
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ محمدرضا اکبری دستجردی
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
#کتاب_صوتی
📕 بیست و سه سال #ممنوعه
✍علی دشتی
بیست و سه سال، کتابی دربارهٔ زندگی محمد پیامبر اسلام نوشتهٔ علی دشتی، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است. این کتاب در سال ۱۹۷۳ میلادی نوشته شدهاست اما به دلایلی بدون ذکر نام نویسنده در سال ۱۹۷۴ در بیروت انتشار یافتهاست.
علی دشتی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، در حالی که در میانهٔ دههٔ هشتاد زندگیاش بود، دستگیر، زندانی و در دادگاه انقلاب به اتهام نوشتن کتاب بیست و سه سال و نقد اسلام، به اعدام محکوم شد. دشتی نوشتههای خود را توسط گروههای زیر زمینی مخالف دولت ایران منتشر ساخت. این کتاب از کتابهای ممنوعه در ایران بشمار میآید.
@Library_Telegram
📕 بیست و سه سال #ممنوعه
✍علی دشتی
بیست و سه سال، کتابی دربارهٔ زندگی محمد پیامبر اسلام نوشتهٔ علی دشتی، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است. این کتاب در سال ۱۹۷۳ میلادی نوشته شدهاست اما به دلایلی بدون ذکر نام نویسنده در سال ۱۹۷۴ در بیروت انتشار یافتهاست.
علی دشتی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، در حالی که در میانهٔ دههٔ هشتاد زندگیاش بود، دستگیر، زندانی و در دادگاه انقلاب به اتهام نوشتن کتاب بیست و سه سال و نقد اسلام، به اعدام محکوم شد. دشتی نوشتههای خود را توسط گروههای زیر زمینی مخالف دولت ایران منتشر ساخت. این کتاب از کتابهای ممنوعه در ایران بشمار میآید.
@Library_Telegram
👏8👍5❤3