✅ شاه تام الاختیار و صدراعظم های بی اختیار
در طول سالیان پس از عزل نهایی مشیرالدوله صدراعظم، ناصرالدینشاه در برابر تمامی اصلاحات بنیادی که به نحوی عملکرد متلوّن و بلهوسانه او را مهار میکرد، مقاومت ورزید. این تمایل تعمدی به جلوگیری از هرگونه رویه پایدار در اداره امور دولتی، در عمل، باری سنگین بردوش شاه نهاد و وی را مسئول مستقيم جميع تصميمات از بزرگ و کوچک ساخت. کلیه امور مالی، دیوانی، سیاسی، نظامی، و نیز مسائل خصوصی و شخصیت می بایست به عرض ملوکانه میرسید و تصميم شخص او در همه سطوح اجرا میشد.
وزیران متصدی در دولت غالبا چیزی بیش از ماموران اجرایی نبودند، حدود مسئولیت و اقتدارشان نامشخص بود، ولی هنگام بروز کاستی که بیشتر در نتیجه مداخله همایونی در حوزه وزارتی آنها بود میبایست حساب پس میدادند. برای رفع نقایص در دستگاه دیوان شاه مرتب دست به اقدامات آنی ولی ناپایدار میزد، ولی تلاشهای وی در جهت تعبیه طرق تازه برای چاره ثجویی در برابر مشکلات و نارضایی عمومی همه علاجهای صوری و بیثمر بود. شیوههای مختلف برای دریافت عرایض مردم و پاسخگویی به مظالم، مجازات نمایشی مأموران دون رتبه و متوسط الحال، اعلامیههای تضمين جان و مال رعايا، حتى تشويق نسبتا محدود سازش و مدارا با اقلیت های مذهبی رسمی نتوانست فتور ریشه دار دستگاه حکومت را چندان دفع کند.
این اقدامات، و نظایر آنها، قادر به ایجاد تشکیلاتی پا برجا نبود که بتواند از جرح و تعدیل و مداخله دائمی شاه مصون بماند. هدف چیزی جز برقراری توازنی بیثبات به دست شاه، متکی به شاه و ما به سود شاه نبود.
وی در طول پنجاه سال سلطنتش هرگز از باریکه یکنواخت صدور دست خط، فرمان، کتابچه دستورالعمل و روزنامچه پا فراتر نگذاشت و از پیچ و خم راه دشواری که در طول عمر سیاسیاش به تمهید پشت سر نهاد هیچگاه به درنیامد تا عرصه گسترده دولت مداری را به چشم ببیند.
شاه به نحوی دردناک، حتی در مورد تدابیری که از بار سنگین کار دیوان او میکاست، به شدت فاقد خلاقیت بود. تلقی کلی او از سلطنت و از جامعه به طرزی از شگفت آور همچنان نارسا ونامتحول باقی ماند. ناصرالدین در حقیقت همان وظایفی را انجام میداد که سنت شهریاری دیرین ایران از پادشاهان میخواست. سعادت یا مذلت دولت و مملکت کمتر منوط به تشکیلات نهادی دولت و بیشتر وابسته به شخص شاه بود. رأی و رفتار شخصی وی بود که توازن حساس میان دولت و رعیت را حفظ میکرد.
📕 قبله عالم
✍ عباس امانت
@Library_Telegram
در طول سالیان پس از عزل نهایی مشیرالدوله صدراعظم، ناصرالدینشاه در برابر تمامی اصلاحات بنیادی که به نحوی عملکرد متلوّن و بلهوسانه او را مهار میکرد، مقاومت ورزید. این تمایل تعمدی به جلوگیری از هرگونه رویه پایدار در اداره امور دولتی، در عمل، باری سنگین بردوش شاه نهاد و وی را مسئول مستقيم جميع تصميمات از بزرگ و کوچک ساخت. کلیه امور مالی، دیوانی، سیاسی، نظامی، و نیز مسائل خصوصی و شخصیت می بایست به عرض ملوکانه میرسید و تصميم شخص او در همه سطوح اجرا میشد.
وزیران متصدی در دولت غالبا چیزی بیش از ماموران اجرایی نبودند، حدود مسئولیت و اقتدارشان نامشخص بود، ولی هنگام بروز کاستی که بیشتر در نتیجه مداخله همایونی در حوزه وزارتی آنها بود میبایست حساب پس میدادند. برای رفع نقایص در دستگاه دیوان شاه مرتب دست به اقدامات آنی ولی ناپایدار میزد، ولی تلاشهای وی در جهت تعبیه طرق تازه برای چاره ثجویی در برابر مشکلات و نارضایی عمومی همه علاجهای صوری و بیثمر بود. شیوههای مختلف برای دریافت عرایض مردم و پاسخگویی به مظالم، مجازات نمایشی مأموران دون رتبه و متوسط الحال، اعلامیههای تضمين جان و مال رعايا، حتى تشويق نسبتا محدود سازش و مدارا با اقلیت های مذهبی رسمی نتوانست فتور ریشه دار دستگاه حکومت را چندان دفع کند.
این اقدامات، و نظایر آنها، قادر به ایجاد تشکیلاتی پا برجا نبود که بتواند از جرح و تعدیل و مداخله دائمی شاه مصون بماند. هدف چیزی جز برقراری توازنی بیثبات به دست شاه، متکی به شاه و ما به سود شاه نبود.
وی در طول پنجاه سال سلطنتش هرگز از باریکه یکنواخت صدور دست خط، فرمان، کتابچه دستورالعمل و روزنامچه پا فراتر نگذاشت و از پیچ و خم راه دشواری که در طول عمر سیاسیاش به تمهید پشت سر نهاد هیچگاه به درنیامد تا عرصه گسترده دولت مداری را به چشم ببیند.
شاه به نحوی دردناک، حتی در مورد تدابیری که از بار سنگین کار دیوان او میکاست، به شدت فاقد خلاقیت بود. تلقی کلی او از سلطنت و از جامعه به طرزی از شگفت آور همچنان نارسا ونامتحول باقی ماند. ناصرالدین در حقیقت همان وظایفی را انجام میداد که سنت شهریاری دیرین ایران از پادشاهان میخواست. سعادت یا مذلت دولت و مملکت کمتر منوط به تشکیلات نهادی دولت و بیشتر وابسته به شخص شاه بود. رأی و رفتار شخصی وی بود که توازن حساس میان دولت و رعیت را حفظ میکرد.
📕 قبله عالم
✍ عباس امانت
@Library_Telegram
#حکایت ✏️
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد.
وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد. بعد ملا نصرالدین گفت: لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کشد.
@Library_Telegram
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد.
وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد. بعد ملا نصرالدین گفت: لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کشد.
@Library_Telegram
✅ حاکم مراغه
نمی دانم چرا مرتب داستان قدیمی حاکم مراغه به خاطرم می آید.
می گویند زمانی دوره حاکم موجود مراغه تمام شد وحاکم جدید با حکم حکومتی و سوار بر کالسکه از راه رسید.
در محل دروازه ورودی عده ای از رجال شهر و مردم برای استقبال از حاکم جدید تجمع کرده و با سلام وصلواة حاکم را به درون شهر می بردند.
حاکم جدید مشاهده کرد که همزمان یک نفر را با کتک و پس گردنی و خفت از شهر بیرون می کنند، پرسید این نگون بخت کیست؟ پاسخ دادند که حاکم قبلی است!!
می گویند گرچه این رخداد هر چند سال تکرار می شد اما هیچ حاکم جدیدی از سرنوشت قبلی درسی نگرفت.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل.
✍️ دکتر محمد طبیبیان
@Library_Telegram
نمی دانم چرا مرتب داستان قدیمی حاکم مراغه به خاطرم می آید.
می گویند زمانی دوره حاکم موجود مراغه تمام شد وحاکم جدید با حکم حکومتی و سوار بر کالسکه از راه رسید.
در محل دروازه ورودی عده ای از رجال شهر و مردم برای استقبال از حاکم جدید تجمع کرده و با سلام وصلواة حاکم را به درون شهر می بردند.
حاکم جدید مشاهده کرد که همزمان یک نفر را با کتک و پس گردنی و خفت از شهر بیرون می کنند، پرسید این نگون بخت کیست؟ پاسخ دادند که حاکم قبلی است!!
می گویند گرچه این رخداد هر چند سال تکرار می شد اما هیچ حاکم جدیدی از سرنوشت قبلی درسی نگرفت.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل.
✍️ دکتر محمد طبیبیان
@Library_Telegram
👍1
#سه_شکل_بودن_در_دنیا
🍃نخست محیط زیست شناختی. یعنی همان محیط حیوانات و انسانها- سایق ها و غرایز و … این همان محیطی است که فروید درباره آن تحقیق می کرد.
🍃🍃دومین شکل بودن در دنیا، دنیای روابط متقابل است. به طور مثال فهم عشق به عوامل مرتبط با دنیای روابط متقابل از قبیل تصمیمگیری شخصی و تعهد به دیگری بستگی دارد.
🍃🍃🍃سومین شکل بودن در دنیا، دنیای خود است، این دنیا همان رابطه خود با خودش است. دنیای خود شامل خود آگاهی و رابطه با خود است. من وقتی وارد این دنیا می شوم که به تاثیر دیگری بر خودم پی ببرم و بفهمم گل برای من چه معنایی دارد. دنیا بدون این شکل از بودن، بی روح و خشک می شود.
#رولو_می روانشناس وجودگرا معتقد بود انسانها به طور همزمان در هر سه دنیا زندگی می کنند.
@Library_Telegram
🍃نخست محیط زیست شناختی. یعنی همان محیط حیوانات و انسانها- سایق ها و غرایز و … این همان محیطی است که فروید درباره آن تحقیق می کرد.
🍃🍃دومین شکل بودن در دنیا، دنیای روابط متقابل است. به طور مثال فهم عشق به عوامل مرتبط با دنیای روابط متقابل از قبیل تصمیمگیری شخصی و تعهد به دیگری بستگی دارد.
🍃🍃🍃سومین شکل بودن در دنیا، دنیای خود است، این دنیا همان رابطه خود با خودش است. دنیای خود شامل خود آگاهی و رابطه با خود است. من وقتی وارد این دنیا می شوم که به تاثیر دیگری بر خودم پی ببرم و بفهمم گل برای من چه معنایی دارد. دنیا بدون این شکل از بودن، بی روح و خشک می شود.
#رولو_می روانشناس وجودگرا معتقد بود انسانها به طور همزمان در هر سه دنیا زندگی می کنند.
@Library_Telegram
کودکت اگر با صداقت زندگی کند، می آموزد حقیقت چیست
کودکت اگر با انصاف زندگی کند، عدالت را می آموزد و به مردم بدی نمیکند!
کودکت اگر رفتار خوب تو با همسرت را ببیند احترام به یک زن را می آموزد!
کودکت اگر با انتقاد زندگی کند، سرزنش کردن را می آموزد!
کودکت اگر با خصومت زندگی کند، جنگیدن را می آموزد!
کودکت اگر با تمسخر زندگی کند، کمرویی را می آموزد...
کودکت اگر با ترس زندگی کند، نگران بودن را می آموزد!
کودکت اگر با پذیرش زندگی کند، عشق ورزیدن را می آموزد!
کودکت اگر با تایید زندگی کند، می آموزد که خودش را دوست بدارد!
@Library_Telegram
کودکت اگر با انصاف زندگی کند، عدالت را می آموزد و به مردم بدی نمیکند!
کودکت اگر رفتار خوب تو با همسرت را ببیند احترام به یک زن را می آموزد!
کودکت اگر با انتقاد زندگی کند، سرزنش کردن را می آموزد!
کودکت اگر با خصومت زندگی کند، جنگیدن را می آموزد!
کودکت اگر با تمسخر زندگی کند، کمرویی را می آموزد...
کودکت اگر با ترس زندگی کند، نگران بودن را می آموزد!
کودکت اگر با پذیرش زندگی کند، عشق ورزیدن را می آموزد!
کودکت اگر با تایید زندگی کند، می آموزد که خودش را دوست بدارد!
@Library_Telegram
جملاتي كوچک، مفاهيمي بزرگ:
_ آنقدر خوب باشيد که ببخشيد، امّا
_آنقدر ساده نباشيد که دوباره اعتماد کنید!
_ اگر احساس افسردگی دارید، درگير گذشته هستید.
_ اگر اضطراب دارید، درگير آینده!
_ و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر مي بريد.
_ پس در لحظه زندگی کنید...!
_ قدر لحظه ها را بدانيد!
_ زمانی می رسد که دیگر شما نمی توانید بگویید جبران می کنم.
_ یک نكته را هرگز فراموش نكنيد:
_ لطف مکرّر، حق مسلّم مي گردد!
_ پس به اندازه لطف کنيد...
_ از کسی که به شما دروغ گفته نپرسيد: چرا؟
_ چون سعي مي كند با دروغ هاي پي در پي، شما را قانع كند!
_غصّه هایتان را با قاف بنویسيد تا هرگز باورشان نکنيد!
_انگار فقط قصّه است و بس...
_هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمی کند!
_پس مراقب گفتارتان باشيد...
_جاده زندگی نبايد صاف و هموار باشد
_وگرنه خوابمان می برد!
_دست اندازها نعمت بزرگی هستند...
_ و نكته آخر :
_ هيچ وقت فراموش نكنيد كه:
_ دنيا تكرار نمی شود...!
@Library_Telegram
_ آنقدر خوب باشيد که ببخشيد، امّا
_آنقدر ساده نباشيد که دوباره اعتماد کنید!
_ اگر احساس افسردگی دارید، درگير گذشته هستید.
_ اگر اضطراب دارید، درگير آینده!
_ و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر مي بريد.
_ پس در لحظه زندگی کنید...!
_ قدر لحظه ها را بدانيد!
_ زمانی می رسد که دیگر شما نمی توانید بگویید جبران می کنم.
_ یک نكته را هرگز فراموش نكنيد:
_ لطف مکرّر، حق مسلّم مي گردد!
_ پس به اندازه لطف کنيد...
_ از کسی که به شما دروغ گفته نپرسيد: چرا؟
_ چون سعي مي كند با دروغ هاي پي در پي، شما را قانع كند!
_غصّه هایتان را با قاف بنویسيد تا هرگز باورشان نکنيد!
_انگار فقط قصّه است و بس...
_هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمی کند!
_پس مراقب گفتارتان باشيد...
_جاده زندگی نبايد صاف و هموار باشد
_وگرنه خوابمان می برد!
_دست اندازها نعمت بزرگی هستند...
_ و نكته آخر :
_ هيچ وقت فراموش نكنيد كه:
_ دنيا تكرار نمی شود...!
@Library_Telegram
👍1
📕 کنیزداری در اسلام (#ممنوعه)
✍ دکتر امیرحسین خنجی
نخستین انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۹
در این کتابچه پس از تعریف کنیز و بررسی مفهوم کنیزداری در اسلام، اشاره به گزارشهایی از زندگی پیامبر اسلام و اصحابشان دربارۀ کنیزان شده است.
سپس تا حد زیادی تلاش شده است تا زندگی و زمانۀ کنیزان در دو سدۀ نخست هجری (بخوانید بیچارگیها و رنجها و مرارتهایشان) از متون اصلی و منابع معتبر تاریخی بیرون برکشیده شود و به تصور آید و با سنتها و رسوم اسلامی که دربارۀ کنیزان وجود داشته است و مسلمانان بدان عمل میکردهاند آشنا شویم.
پس از اینها، بخشی هم به کنیزشدگان نامدارِ شهرهای مدینه و مکه و بغداد و کوفه و دیگر شهرهای مؤمنینِ اسلام و نقششان در رشد و توسعۀ هنر رامشگری اشاره رفته است.
@Library_Telegram
✍ دکتر امیرحسین خنجی
نخستین انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۹
در این کتابچه پس از تعریف کنیز و بررسی مفهوم کنیزداری در اسلام، اشاره به گزارشهایی از زندگی پیامبر اسلام و اصحابشان دربارۀ کنیزان شده است.
سپس تا حد زیادی تلاش شده است تا زندگی و زمانۀ کنیزان در دو سدۀ نخست هجری (بخوانید بیچارگیها و رنجها و مرارتهایشان) از متون اصلی و منابع معتبر تاریخی بیرون برکشیده شود و به تصور آید و با سنتها و رسوم اسلامی که دربارۀ کنیزان وجود داشته است و مسلمانان بدان عمل میکردهاند آشنا شویم.
پس از اینها، بخشی هم به کنیزشدگان نامدارِ شهرهای مدینه و مکه و بغداد و کوفه و دیگر شهرهای مؤمنینِ اسلام و نقششان در رشد و توسعۀ هنر رامشگری اشاره رفته است.
@Library_Telegram
👍2
Kanizdary.pdf
612.4 KB
📕 کنیزداری در اسلام (#ممنوعه)
✍ دکتر امیرحسین خنجی
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ دکتر امیرحسین خنجی
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
👍4❤1
رضاشاه درباره اقبال مردم از برق در تردید بود، در واقع او میدانست که بسیاری از تجدد خواهی های حکومت او از سوی مردم با مقاومتی منفی روبرو میشود و خواست مشترکی در این زمینه میان مردم و حکومت نمیتوان متصور شد. در نتیجه تصمیم گرفت قانونی از تصویب مجلس بگذراند که طی آن مغازه داران خیابانها را وادار کند که بهای برق مصرفی معابر عمومی را بپردازند تا کارخانه بر اثر ضررهای احتمالی تعطیل نشود شعار چراغ ها را من روشن میکنم بثمر نشست تا پایان دوره قاجار، مردم کوچه و بازار، برق را تنها در روشنایی خیابان معنی میکردند، اما در اوایل دوره رضاشاه آشنایی مردم شهر نشین با پدیده جدید برق و نیاز ادارههای نوبنیاد دولتی به برق و روشنایی شهر در ساعتهای پس از نیمهشب، دولت را بر آن داشت که به فکر تامین برق شبانهروزی بیفتد و در مرحله اول در مورد برق پایتخت چارهای بیندیشد. در دیماه ۱۳۱۳، محل کارخانه برق تهران انتخاب و نصب نیروگاه و تاسیس شبکه تهران به کارخانه اشکودای چکسلواکی سفارش داده شد
رضاشاه بزرگ در عملیات ساخت نیروگاه و توزیع سراسری برق و زندهیاد محمدعلی فروغی
@Library_Telegram
رضاشاه بزرگ در عملیات ساخت نیروگاه و توزیع سراسری برق و زندهیاد محمدعلی فروغی
@Library_Telegram
☕️ قطعهای از کتاب
مشکل، عشق نیست؛ بلکه مشکل تاکید بیش از حد بر روی عشق در زندگی است؛
وقتی بیش از حد بر روی جنس مخالف در زندگی تمرکز صرف داریم و میخواهیم به هر ترتیبی به عشق برسیم، حالمون خوب نیست و عشق برامون حکم ماده مخدر رو داره تا دردمونو تسکین بده.
عشق نباید دوای درد های ما باشه و اگر اینطور باشه و حتی اگر هم بهش برسیم، مطمئنا عشق سالمی نیست و بیمار گونه خواهد بود.
هورنای میگوید: در تحلیل روانی بسیاری از زنان به اینجا رسیدیم که این زنان فقط یک فکر را در سر می پروراندند:
" من باید مردی داشته باشم"
یعنی این فکر چنان بر زندگی آنها سایه افکنده که جایی برای افکار دیگر نگذاشته است ، گویی در زندگی دیگر نه فعالیتی وجود دارد و نه هدفی....
فاجعه اینجاست که فرد معنی و جهت و هدف زندگیشو فقط و فقط در عشق جستجو کنه!
📕 #روانشناسی_زنان
✍ #کارن_هورنای
@Library_Telegram
مشکل، عشق نیست؛ بلکه مشکل تاکید بیش از حد بر روی عشق در زندگی است؛
وقتی بیش از حد بر روی جنس مخالف در زندگی تمرکز صرف داریم و میخواهیم به هر ترتیبی به عشق برسیم، حالمون خوب نیست و عشق برامون حکم ماده مخدر رو داره تا دردمونو تسکین بده.
عشق نباید دوای درد های ما باشه و اگر اینطور باشه و حتی اگر هم بهش برسیم، مطمئنا عشق سالمی نیست و بیمار گونه خواهد بود.
هورنای میگوید: در تحلیل روانی بسیاری از زنان به اینجا رسیدیم که این زنان فقط یک فکر را در سر می پروراندند:
" من باید مردی داشته باشم"
یعنی این فکر چنان بر زندگی آنها سایه افکنده که جایی برای افکار دیگر نگذاشته است ، گویی در زندگی دیگر نه فعالیتی وجود دارد و نه هدفی....
فاجعه اینجاست که فرد معنی و جهت و هدف زندگیشو فقط و فقط در عشق جستجو کنه!
📕 #روانشناسی_زنان
✍ #کارن_هورنای
@Library_Telegram
📕 آدم جعبه ای
✍ کوبو آبه
روایت درد و رنج، آن هم بهشکلی استادانه و کمنظیر، فقط از عهدهی معدود نویسندگانی برمیآید که تسلطی مثالزدنی بر ادبیات دارند و نتیجهی کارشان، رشکبرانگیز است. بیشک کوبو آبه نویسندهی رمان مرد جعبه ای، یکی از همان نویسندگان است که اینبار در این رمان تکاندهنده و جذاب، روایتِ زندگی یک کارتنخواب را به مدد جادوی کلمات و البته در فضایی سوررئال، تقدیم خواننده میکند. آبه با همان طنز تلخ و گزندهاش، تلنگری میزند به بیتفاوتی انسان امروزی نسبت به معیشت آنها که به هر دلیلی پناهگاهی ندارند اما انساناند، زندهاند و از بیتوجهی همنوعانشان رنج میکشند و این دور تسلسل گویی پایان ندارد.
داستان از این قرار است که یک روز صبح مرد ناشناسی به یک مرد جعبه ای که در خیابان روبهروی آپارتمانش زندگی میکند، شلیک میکند. مدتی میگذرد و مرد دچار پارانویا میشود. احساس میکند صدای گلوله را در سرش میشنود. تا اینکه یک روز تصمیم میگیرد خودش هم یک جعبه بردارد و در آن زندگی کند. ادامهی داستان از زاویهی دید مرد جعبه ای تعریف میشود که اتفاقات دور و برش را از پشت دیوارههای جعبه مینویسد…
@Library_Telegram
✍ کوبو آبه
روایت درد و رنج، آن هم بهشکلی استادانه و کمنظیر، فقط از عهدهی معدود نویسندگانی برمیآید که تسلطی مثالزدنی بر ادبیات دارند و نتیجهی کارشان، رشکبرانگیز است. بیشک کوبو آبه نویسندهی رمان مرد جعبه ای، یکی از همان نویسندگان است که اینبار در این رمان تکاندهنده و جذاب، روایتِ زندگی یک کارتنخواب را به مدد جادوی کلمات و البته در فضایی سوررئال، تقدیم خواننده میکند. آبه با همان طنز تلخ و گزندهاش، تلنگری میزند به بیتفاوتی انسان امروزی نسبت به معیشت آنها که به هر دلیلی پناهگاهی ندارند اما انساناند، زندهاند و از بیتوجهی همنوعانشان رنج میکشند و این دور تسلسل گویی پایان ندارد.
داستان از این قرار است که یک روز صبح مرد ناشناسی به یک مرد جعبه ای که در خیابان روبهروی آپارتمانش زندگی میکند، شلیک میکند. مدتی میگذرد و مرد دچار پارانویا میشود. احساس میکند صدای گلوله را در سرش میشنود. تا اینکه یک روز تصمیم میگیرد خودش هم یک جعبه بردارد و در آن زندگی کند. ادامهی داستان از زاویهی دید مرد جعبه ای تعریف میشود که اتفاقات دور و برش را از پشت دیوارههای جعبه مینویسد…
@Library_Telegram
آدم جعبه ای.pdf
1.9 MB
📕 آدم جعبه ای
✍ کوبو آبه
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ کوبو آبه
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
❤1
☕️ قطعهای از کتاب
فکرش را بکن، ما زمان جنگ یک کشیش داشتیم که به ما میگفت تا میتوانیم دشمن بکشیم. این حرف از دهان یک کشیش در میآمد.
یکی از همقطارهای من به کشیش گفت مسیحی است و وظیفه دارد از ده فرمان خدا تبعیت کند. برگشت به کشیش گفت: فرمان پنجم را شنیدهاید؟ قتل مکن.
من از آن موقع دیگر به این رداپوشها اعتقاد ندارم.
📕 #وقت_رفتن
✍ #یوزف_وینکلر
📚 @Library_Telegram
فکرش را بکن، ما زمان جنگ یک کشیش داشتیم که به ما میگفت تا میتوانیم دشمن بکشیم. این حرف از دهان یک کشیش در میآمد.
یکی از همقطارهای من به کشیش گفت مسیحی است و وظیفه دارد از ده فرمان خدا تبعیت کند. برگشت به کشیش گفت: فرمان پنجم را شنیدهاید؟ قتل مکن.
من از آن موقع دیگر به این رداپوشها اعتقاد ندارم.
📕 #وقت_رفتن
✍ #یوزف_وینکلر
📚 @Library_Telegram
👍2
☕️ قطعهای از کتاب
این نوع زندگی که ما امروزه داریم زندگی نیست، رکود است.
مرگ در حال زندگی است. به تمام این خانههای لعنتی نگاه کن و همینطور به افراد بیهدف داخل خانهها!
گاهی اوقات فکر میکنم ما همه جسد هستیم، فقط فرقمان با جسد این است که در حالیکه ایستادهایم، درحال پوسیدن هستیم.
📕 همه جا پای پول در میان است
✍ جورج اورول
@Library_Telegram
این نوع زندگی که ما امروزه داریم زندگی نیست، رکود است.
مرگ در حال زندگی است. به تمام این خانههای لعنتی نگاه کن و همینطور به افراد بیهدف داخل خانهها!
گاهی اوقات فکر میکنم ما همه جسد هستیم، فقط فرقمان با جسد این است که در حالیکه ایستادهایم، درحال پوسیدن هستیم.
📕 همه جا پای پول در میان است
✍ جورج اورول
@Library_Telegram
👍2
📕 عوالم خیال(ابن عربی و مسئله اختلاف ادیان)
✍ ویلیام چیتیک
محییالدین بن عربی، مشهور به شیخ اکبر، به احتمال قوی پرنفوذترین اندیشمند نیمۀ دوم تاریخ اسلام است. او که در سال 560 ه. در شهر مرسیه در اسپانیای مسلمان به دنیا آمد در اوایل عمر موهبتهای عظیم عقلی و معنوی خود را بروز داد. در سال 595، در مکاشفهای به او گفته شد که به شرق برود، و در سال 597 در مکه حج به جای آورد. از آن به بعد در سرزمینهای مرکزی اسلامی از شهری به شهری سفر میکرد تا عاقبت در دمشق اقامت گزید، و همانجا در سال 638 وفات یافت. او در حدود پانصد اثر از خود به جای گذاشت.
@Library_Telegram
✍ ویلیام چیتیک
محییالدین بن عربی، مشهور به شیخ اکبر، به احتمال قوی پرنفوذترین اندیشمند نیمۀ دوم تاریخ اسلام است. او که در سال 560 ه. در شهر مرسیه در اسپانیای مسلمان به دنیا آمد در اوایل عمر موهبتهای عظیم عقلی و معنوی خود را بروز داد. در سال 595، در مکاشفهای به او گفته شد که به شرق برود، و در سال 597 در مکه حج به جای آورد. از آن به بعد در سرزمینهای مرکزی اسلامی از شهری به شهری سفر میکرد تا عاقبت در دمشق اقامت گزید، و همانجا در سال 638 وفات یافت. او در حدود پانصد اثر از خود به جای گذاشت.
@Library_Telegram
👍1
عوالم خیال.pdf
2.3 MB
📕 عوالم خیال(ابن عربی و مسئله اختلاف ادیان)
✍ ویلیام چیتیک
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ ویلیام چیتیک
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
👍1
☕️ قطعهای از کتاب
ما قبل از هر چیز گرفتار فقر اخلاقی، فقر روحی و فقر فکری هستیم. این نفاق و ریا که در محیط ما حکمفرماست نتیجه فقر اخلاقی و روحی ماست. اگر این درد را چاره کنیم، بسیاری از دردهای دیگر ما چاره خواهد شد.
📕 آیین کامیابی
✍ دیل کارنگی
@Library_Telegram
ما قبل از هر چیز گرفتار فقر اخلاقی، فقر روحی و فقر فکری هستیم. این نفاق و ریا که در محیط ما حکمفرماست نتیجه فقر اخلاقی و روحی ماست. اگر این درد را چاره کنیم، بسیاری از دردهای دیگر ما چاره خواهد شد.
📕 آیین کامیابی
✍ دیل کارنگی
@Library_Telegram
Forwarded from کتابخانه تلگرام
تعداد دنبال کننده های صفحه اینستاگرام کتابخانه به بیش از 12K رسید.
لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
لطفا کتابخانه تلگرام را در اینستاگرام دنبال بفرمایید.👇
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
https://www.instagram.com/library_telegram/
#یک_دقیقه_مطالعه
تنها چیزى که مىشود از یک انسان توقع داشت
و بهترین تحسینى که میشود از یک انسان کرد
این است که او همنوعى خیرخواه باشد،
بتواند با دیگران دوستى برقرار کند
و در عشق و ازدواج شریکى حقیقى باشد.
لازم نیست مصلح اجتماعى باشید
که بتوانید دنیاى بهترى بسازید،
بلکه همین که دنیاى خصوصى خودتان را بهتر کنید،
خدمت بزرگى کردهاید.
📕 #شناخت_طبیعت_انسان
✍ #آلفرد_آدلر
@Library_Telegram
تنها چیزى که مىشود از یک انسان توقع داشت
و بهترین تحسینى که میشود از یک انسان کرد
این است که او همنوعى خیرخواه باشد،
بتواند با دیگران دوستى برقرار کند
و در عشق و ازدواج شریکى حقیقى باشد.
لازم نیست مصلح اجتماعى باشید
که بتوانید دنیاى بهترى بسازید،
بلکه همین که دنیاى خصوصى خودتان را بهتر کنید،
خدمت بزرگى کردهاید.
📕 #شناخت_طبیعت_انسان
✍ #آلفرد_آدلر
@Library_Telegram
❤2
☕️ قطعهای از کتاب
من فکر میکنم موقعیتهایی در زندگی پیش میآید که انسان باید سکان کشتی خود را به دست جریان سرنوشت بسپارد،
درست مثل اینکه قدرت مقابله
در برابر امواج آن را ندارد.
در این صورت ممکن است خیلی زود متوجه شود که جریان آب رودخانه، به نفع او بوده است...
این موقعیت را تنها خود او درک میکند
ممکن است شخص دیگری صحنه را ببیند
و فکر کند که کشتی در حال غرق شدن است،
غافل از اینکه هرگز آن کشتی چنین
ناخدای استوار و محکمی نداشته است...
📕 #دخمه
✍ #ژوزه_ساراماگو
@Library_Telegram
من فکر میکنم موقعیتهایی در زندگی پیش میآید که انسان باید سکان کشتی خود را به دست جریان سرنوشت بسپارد،
درست مثل اینکه قدرت مقابله
در برابر امواج آن را ندارد.
در این صورت ممکن است خیلی زود متوجه شود که جریان آب رودخانه، به نفع او بوده است...
این موقعیت را تنها خود او درک میکند
ممکن است شخص دیگری صحنه را ببیند
و فکر کند که کشتی در حال غرق شدن است،
غافل از اینکه هرگز آن کشتی چنین
ناخدای استوار و محکمی نداشته است...
📕 #دخمه
✍ #ژوزه_ساراماگو
@Library_Telegram
#یک_دقیقه_مطالعه
من در میان آنانی که، بمثل، در آلمان برکنار از دین زندگی می کنند، کماتی را از انواع ایل و تبارهای «آزاداندیش» یافته ام که غریزه دینی در بیشترشان، نسل اندر نسل، به علت پر کاری از میان رفته است؛ تا به جائی که دیگر نمی دانند دین به چه کار می آید و فقط با نوعی حیرانی احمقانه حضورشان را در جهان به ثبت می رسانند. این مردمان شریف خود را سخت در کار احساس می کنند: درگیر کسب و کار یا درگیر سر گرمیهای خویش، علاوه بر درگیریهائی که با «میهن» و روزنامه و «وظایف خانوادگی» دارند: گویا دیگر وقتی برایشان نمانده باشد که به کار دین بپردازند، بویژه از این جهت که بر ایشان روشن نیست که این کار، کسب و کار تازه ای است یا سرگرمی تازهای - و با خود می گویند: آخر آدم برای چه به کلیسا برود؟ برای این برود که خلق خوش خود را خراب کند؟ آنان با مراسم دینی دشمنی ندارند و اگر گاهی از آنان بخواهند که در چنین مراسمی شرکت کنند، مثلا دولت بخواهد، کاری را که از آنان خواستهاند، مثل همه کارهای دیگر، کمابیش با حوصله و جدیت و بدون کنجکاوی و ناراحتی زیادی می کنند: زیرا چنان برکنار و بیرون از این ماجرا زندگی می کنند که در این گونه امور نیازی به موافقت یا مخالفت حس نمی کنند. امروزه بیشینه پروتستانهای آلمانی از طبقه میانه، بویژه در مراکز کار و کوشش بازرگانی و دادوستد، از زمره این مردم بی تفاوتند؛ همچنین بیشینه دانشمندان پر کار و تمامی دم و دستگاه دانشگاهی (بجز اهل الاهیات، که وجود و امکان وجودشان در آنجا معمایی است برای روانشناسان که پیوسته بزرگتر و پیچیده تر می شود.) مردم دیندار و يا آنهائی که جز با کلیسا با چیزی سروکار ندارند، نمی توانند گمان کنند که چه اندازه خیر خواهی - یا بهتر است بگوئیم، خودرأیی - لازم است تا يك دانشمند آلمانی مساله دین را جدی بگیرد. گرایش او بر اساس پیشه اش
و چنانکه گفتیم، بر اساس پر کاری پیشه ورانه ای که وجدان جدید وی را بدان در گیر کرده است به این است که دین را از بالا بنگرد و ور رفتن با آن را سرگرمی خوشایندی بینگارد. و این دید، نسبت به کسانی که هنوز با کلیسا سر و کاری دارند، باحالت تحقیری نسبت به «ناپاکی» روح آنان آمیخته است. دانشمند تنها به یاری تاریخ (نه با تجربه شخص خویش) می تواند نسبت به دین حالت جدی احترام آمیز و توجه فروتنانه داشته باشد. اما اگر او احساس خود را نسبت به دین به پایه قدردانی از دین نیز بالا ببرد، باز به آنچه هنوز از کلسیا و دینداری مانده است، نه تنها گامی نیز نزديك نخواهد شد، بلکه بعکس، آن بی تفاوتی عملی در برابر امور دینی، که او در دامانش زاده و پرورده شده، در وجود او به چنان پایه ای از پروا و پرهيز از دین بالا رفته که او را از دست زدن به اهل دین و امور دینی برحذر می دارد. و شاید همان عمق رواداری و انسانیت او باشد که وی را از بیچارگی های ظریفی که رواداری بار می آورد، دور میدارد.
هر زمانه نوعی خدایی از ساده لوحی خاص خودش دارد که سزاست زمانه های دیگر به خاطر ابداع آن بر او رشك برند. چقدر ساده لوحی، چقدر ساده لوحی احترام انگیز و کودکانه و بینهایت خام در این ایمان دانشمند به برتری خود و در آسودگی وجدان رواداری او، و در اطمینان ساده بی کم و کاست او نهفته است که غريزه او به یاری آن می تواند با انسان دینی همچون نوعی کم ارجتر و پستتر رفتار کند، چنانکه گوئی از او بر گذشته و فراتر رفته و بالاتر سر افراخته است . این گورزاد کوچك خود پسند و غوغامرد، این کارگر یدی و فکری چست و چالاك «ایده های نوین»!
📕 فراسوی نیک و بد
✍ فریدریش نیچه
@Library_Telegram
من در میان آنانی که، بمثل، در آلمان برکنار از دین زندگی می کنند، کماتی را از انواع ایل و تبارهای «آزاداندیش» یافته ام که غریزه دینی در بیشترشان، نسل اندر نسل، به علت پر کاری از میان رفته است؛ تا به جائی که دیگر نمی دانند دین به چه کار می آید و فقط با نوعی حیرانی احمقانه حضورشان را در جهان به ثبت می رسانند. این مردمان شریف خود را سخت در کار احساس می کنند: درگیر کسب و کار یا درگیر سر گرمیهای خویش، علاوه بر درگیریهائی که با «میهن» و روزنامه و «وظایف خانوادگی» دارند: گویا دیگر وقتی برایشان نمانده باشد که به کار دین بپردازند، بویژه از این جهت که بر ایشان روشن نیست که این کار، کسب و کار تازه ای است یا سرگرمی تازهای - و با خود می گویند: آخر آدم برای چه به کلیسا برود؟ برای این برود که خلق خوش خود را خراب کند؟ آنان با مراسم دینی دشمنی ندارند و اگر گاهی از آنان بخواهند که در چنین مراسمی شرکت کنند، مثلا دولت بخواهد، کاری را که از آنان خواستهاند، مثل همه کارهای دیگر، کمابیش با حوصله و جدیت و بدون کنجکاوی و ناراحتی زیادی می کنند: زیرا چنان برکنار و بیرون از این ماجرا زندگی می کنند که در این گونه امور نیازی به موافقت یا مخالفت حس نمی کنند. امروزه بیشینه پروتستانهای آلمانی از طبقه میانه، بویژه در مراکز کار و کوشش بازرگانی و دادوستد، از زمره این مردم بی تفاوتند؛ همچنین بیشینه دانشمندان پر کار و تمامی دم و دستگاه دانشگاهی (بجز اهل الاهیات، که وجود و امکان وجودشان در آنجا معمایی است برای روانشناسان که پیوسته بزرگتر و پیچیده تر می شود.) مردم دیندار و يا آنهائی که جز با کلیسا با چیزی سروکار ندارند، نمی توانند گمان کنند که چه اندازه خیر خواهی - یا بهتر است بگوئیم، خودرأیی - لازم است تا يك دانشمند آلمانی مساله دین را جدی بگیرد. گرایش او بر اساس پیشه اش
و چنانکه گفتیم، بر اساس پر کاری پیشه ورانه ای که وجدان جدید وی را بدان در گیر کرده است به این است که دین را از بالا بنگرد و ور رفتن با آن را سرگرمی خوشایندی بینگارد. و این دید، نسبت به کسانی که هنوز با کلیسا سر و کاری دارند، باحالت تحقیری نسبت به «ناپاکی» روح آنان آمیخته است. دانشمند تنها به یاری تاریخ (نه با تجربه شخص خویش) می تواند نسبت به دین حالت جدی احترام آمیز و توجه فروتنانه داشته باشد. اما اگر او احساس خود را نسبت به دین به پایه قدردانی از دین نیز بالا ببرد، باز به آنچه هنوز از کلسیا و دینداری مانده است، نه تنها گامی نیز نزديك نخواهد شد، بلکه بعکس، آن بی تفاوتی عملی در برابر امور دینی، که او در دامانش زاده و پرورده شده، در وجود او به چنان پایه ای از پروا و پرهيز از دین بالا رفته که او را از دست زدن به اهل دین و امور دینی برحذر می دارد. و شاید همان عمق رواداری و انسانیت او باشد که وی را از بیچارگی های ظریفی که رواداری بار می آورد، دور میدارد.
هر زمانه نوعی خدایی از ساده لوحی خاص خودش دارد که سزاست زمانه های دیگر به خاطر ابداع آن بر او رشك برند. چقدر ساده لوحی، چقدر ساده لوحی احترام انگیز و کودکانه و بینهایت خام در این ایمان دانشمند به برتری خود و در آسودگی وجدان رواداری او، و در اطمینان ساده بی کم و کاست او نهفته است که غريزه او به یاری آن می تواند با انسان دینی همچون نوعی کم ارجتر و پستتر رفتار کند، چنانکه گوئی از او بر گذشته و فراتر رفته و بالاتر سر افراخته است . این گورزاد کوچك خود پسند و غوغامرد، این کارگر یدی و فکری چست و چالاك «ایده های نوین»!
📕 فراسوی نیک و بد
✍ فریدریش نیچه
@Library_Telegram