کتابخانه تلگرام
107K subscribers
2.89K photos
708 videos
10.5K files
1.98K links
انواع کتاب کمیاب و ممنوعه
رمان، داستان
علمی، تخیلی، آموزشی
تاریخی، سیاسی
مطالب و داستانهای آموزنده و ...

ارتباط با ادمین:⬇️
@Library_Telegram_Bot

صفحه اینستاگرام کانال⬇️
https://www.instagram.com/library_telegram/
Download Telegram
📕#قدمت_روی_چشم
✍#سرژ_میشل
📝#پائولو_وودز

قدمت روی چشم / چهره ایران امروز


نویسنده پس از حضور در ایران در سال ۱۹۹۸ که تا سال ۲۰۰۲ مشاهدات خود را با کمک عکس های متنوع از جای جای ایران به رشته تحریر در آورد، تا آنجا که خود اعتراف می کند تنها جایی که موفق به دیدارش نشده است زندان اوین است که البته جای زیبایی هم برای گذراندن تعطیلات و اوقات فراغت نیست! او در این باره می گوید:

...من و پائولو به همه جاي ايران سفر کرده ايم، از زابل گرفته تا ماکو، از بوشهر تا مشهد، از بندرعباس تا بندرانزلي... ما هم به بالا شهر و هم به پا يين شهرتهران سر کشیده ایم، به پاي منبرها و مساجد رفتيم، و از بوتيک هاي بازار و دفاتر اداري ديدن کرديم. در حقيقت تنها يک مکان است که ما از آن بازديد نکرده ايم، و آن جايي نيست جز زندان اوين... ۴
یکی از شگفتی‌هایی که برای میشل و در بدو ورود به ایران برایش مجسم شد و به کرات در کتاب از آن یاد می‌کند، فرهنگ تعارف در میان ایرانیان است. برای سرژ میشل هضم این نکته بسیار دشوار است که چطور شخصی که از ته دل جور دیگری می‌اندیشد اما مثلا در مقابل میهمان یا مسافر تاکسی و یا مشتری مغازه‌اش به تعارف که در حقیقت با خواسته ذهنی‌اش متفاوت است روی می‌آورد و یا از عبارات اغراق‌آمیز برای ارادتمندی استفاده می‌کند.

او عبارت‌هایی نظیر «کوچکتم» و «خاک پاتم» و یا «قابلی ندارد»، «دستت طلا»، «چمنتم» و حتی «قدمت روی چشم» را در ابتدا واقعی می‌پندارد اما کم‌کم به فرهنگ تعارف خو می‌گیرد.۵ او حتی از شنیدن عبارت «قربان شما» برای نخستین بار بسیار شگفت‌زده شده بود چرا که اشتباها خیال کرده بود فروشنده مغاره خود را گوسفند قربانی او دانسته است!۶ این خبرنگار همچنین ایران را یکی از کشورهایی می‌داند که تئوری توطئه در آنجا به شدت رواج دارد.
طرز فکر مردم ایران به نوعی است که زمانی که مردی با یک زن می‌گردد غالب مردم تصور می‌کنند حتما بین آن‌ها سکس نیز وجود دارد. سرژ میشل به همین موضوع اشاره دارد که مردم ایران اغلب نمی‌توانند درک کنند که ممکن است مرد و زنی در غرب تنها با هم دوست معمولی باشند بی آنکه بین آن‌ها رابطه‌ای وجود داشته باشد. وی در این باره در خاطرات خود می‌نویسد که به علت دعوتش از چند نفر به خانه که میان او زن نیز حضور داشت، همسایه او به پلیس خبر داده بود که این افراد در خانه به انجام کارهای ناشایست مشغولند!

...او ترس‌ها و خیالبافی‌های جنسی خود را دربارۀ بی‌بند و باری غربی‌ها روی من فرافکنی کرده بود. شاید هم ماجراهای ساختگیش ناشی از سرخوردگی‌های جنسی خود او بوده... ! ۷
میشل اذعان دارد که برای فعالیت با مجوز وزارت ارشاد دوره خاتمی که تازه بازتر از دوران احمدی‌نژاد بود، می‌بایست بسیاری از خطوط قرمز را رعایت کند و از آن‌ها فراتر نرود، و به دلایل عدم آگاهی آن خطوط قرمز بارها در شرف اخراج از ایران قرار گرفته بود.
یکی از خطوط قرمزی که سرژ میشل از آن یاد می‌کند،عدم حتی کوچک‌ترین انتقاد از «رهبر معظم» بود! با این حال سرژ میشل در این کتاب که پس از خروجش از ایران نگاشته است، بارها به رژیم خونریز و بیرحمی اشاره دارد که دهان همه مخالفان خود را بسته و افرادی چو سعیدی سیرجانی و فروهرها را با قساوت هر چه تمامتر به قتل رسانده است؛ او ضمن برشمردن این جنایات، تاریخچه مختصری در ارتباط با هرکدام ارائه می‌دهد و در آخر از جنبش سبز سال ۲۰۰۹ و نقش آن در اتحاد دوباره مردم سخن به میان می‌آورد

با وجود محتویات این کتاب و دید منطقی و بازی که نگارنده در رابطه با فرهنگ روزمره ایرانیان اختیار نموده است، نباید متعجب بود که این کتاب به مذاق حکومت خوش نیاید و در ایران اجازه چاپ نیابد. البته همانطور که اشاره شد، نویسنده مردم ایران را بسیار فراتر از آنچه او و دیگر مردم اروپا تصور می‌کرده‌اند یافته است و بنابراین میان این مردم و رژیم آن تفکیک قائل شده است. او ضمن آوردن چندین ترانه و اشعار ایرانی، برخورد مردم و رژیمش را «نبرد میان تاریک‌اندیشان سیستم شبهِ اسلامی نظامی و مردم مبتکر و گشاده‌روی و جهان‌نگر» توصیف می‌کند و می‌افزاید:

...من به سهم خود با اطمینان پیشبینی می‌کنم که ملتی که از انواع یورشها و تلاطم در طول تاریخ جان سالم به سر برده، و سربلند بیرون آمده، مسلماً دارای نبوغ ویژهای درحفظ بقای خود است و سرانجام پیروز خواهد شد
#درخواستی
https://telegram.me/Library_Telegram
اطلاعیه شماره 6 📢📢📢

با عرض ادب و احترام خدمت شما دوستان و همراهان گرامی
با افتخار به اطلاع شما عزیزان میرسانیم که گروه پشتیبان درخواست و تبادل کتاب، کانال کتابخانه تلگرام با آدرس لینک عضویت زیر حضور شما عزیزان معرفی میگردد. جهت درخواست و تبادل کتاب مخصوص اعضا محترم کانال.
لینک عضویت 👇👇👇👇👇 لطفا گزینه join را لمس کنید.

https://telegram.me/joinchat/CtlpcT-Pgmu8bd54h1wL4A
راه رستگاری

نویسنده: احمد کسروی

چاپ اول: 1316
فهرست گفتارها :
1- دین برآشفته و هم سست گردیده
2- دین چیست و برای چیست ؟
3- دین از چه راه بدست آید ؟
4- به آسانی توان مردمان را در یک راه گرد آورد
5- آفریدگار
6- دو لغزشگاه
7- راه دین جدا و راه دانش جداست
8- جان و روان
9- جاویدانی روان
10- در پیرامون مادیگری
11- مردان خدا
12- زردشت و مانی
13- پاکدینی
14- فلسفه
15- صوفیگری
16- باطنیگری
17- خراباتیگری
18- یک دین و یک درفش
19- آن نه دیندار است که بدلیل گردن نمیگزارد
20- خدا را میخوانند و روی سخن با توانگران میدارند
21- خدا هیچگاه جهان را بخود رها نخواهد کرد
22- آیین زندگانی
23- باید هرکس باندازه شایستگی و کوشش خود از زندگی بهره یابد
24- آموزگاران و فرهیختاران

● برای آگاهی یافتن از چگونگی 
👇👇👇
https://telegram.me/Library_Telegram
👍2
پنج داستان صوتی امشب برای کودکان و نوجوانان 👇👇👇
📕#خری_که_مدال_گرفت
✍#عزیز_نسین
📝#رضا_همراه


خری که مدال گرفت / عزیز نسین


صداي يک پيرمرد لاغر مردني از ميان انبوه جمعيت، همهمة داخل سالن قطار را در هم شکست «برادر ما آدم نمي‌شم!» بلافاصله ديگران نيز به حالت تصديق «البته کاملا صحيح است، درسته، نمي‌شيم.» سرشان را تکان دادند. اما در اين ميان يکي دراومد و گفت: «اين چه جور حرف زدنيه آقا...شما همه را با خودتون قياس مي‌کنين! چه خوب گفته‌اند که: «کافر همه را به کيش خود پندارد» خواهش مي‌کنم حرف‌تونو پس بگيرين.» من که اون وقت‌ها جواني بيست و پنج ساله بودم با اين يکي هم‌صدا شدم و در حالي که خونم به جوش آمده بود با اعتراض گفتم: - آخه حيا هم واسة ادميزاد خوب چيزيه! پيرمرد مسافر که همان جوراز زور عصبانيت ديک ديک مي‌لرزيد دوباره داد زد: - ما آدم نمي‌شيم. مسافرين داخل قطار نيز تصديق کرده سرشون را تکان دادند. خون دويد تو سرم. از عصبانيت رو پا بند نبودم داد زدم: - مرتيکة الدنگ دبوري! مرد ناحسابي! مگه مخ از اون کلة وامونده‌ت مرخصي گرفته، نه، آخه مي‌خوام بدونم اصلا چرا آدم نمي‌شيم. خيلي خوب هم آدم مي‌شيم...اينقدر انسانيم که همه مات‌شان برده...مسافرين تو قطار به حالت اعتراض به من حمله‌ور شدند که: - نخير ما آدم نمي‌شيم...انسانيت و معرفت خيلي با ما فاصله داره... هم صدايي جماعت داخل قطار و داد و بيداد آن‌ها آتش پيرمرد را خاموش کرد و بعد رو کرد به من و گفت: - ببين پسرجان، مي‌فهمي، ما همه‌مون «آدم نمي‌شيم!» دوباره صداش رو کلفت کرد: «مي‌شه به جرات گفت که حتا تا آخر عمرمون هم آدم نخواهيم شد.»
#درخواستی 👇👇👇

https://telegram.me/Library_Telegram