برو به جهنم :
در زمان آقا محمد خان قاجار شخصی از حاکم شهر خود که با صدر اعظم نسبتی داشت پیش صدر اعظم شکایتی برد.
صدر اعظم دانست که حق با شاکی است . گفت : اشکال ندارد می توانی به اصفهان بروی، مرد گفت : اصفهان دست برادر زاده شماست . گفت به شیراز برو . مرد گفت : شیراز دست خواهر زاده شماست . گفت : خوب به تبریز برو . گفت آنجا دست نوه شماست .
صدر اعظم بلند شد و با عصبانیت گفت : چه می دانم. برو به جهنم.
مرد با خونسردی گفت : آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارند ...
حالا ما هر جا بریم آقایان حضور دارند.
@Library_Telegram
در زمان آقا محمد خان قاجار شخصی از حاکم شهر خود که با صدر اعظم نسبتی داشت پیش صدر اعظم شکایتی برد.
صدر اعظم دانست که حق با شاکی است . گفت : اشکال ندارد می توانی به اصفهان بروی، مرد گفت : اصفهان دست برادر زاده شماست . گفت به شیراز برو . مرد گفت : شیراز دست خواهر زاده شماست . گفت : خوب به تبریز برو . گفت آنجا دست نوه شماست .
صدر اعظم بلند شد و با عصبانیت گفت : چه می دانم. برو به جهنم.
مرد با خونسردی گفت : آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارند ...
حالا ما هر جا بریم آقایان حضور دارند.
@Library_Telegram
🤔1
📕 کمبوجیه و دختر فرعون
✍️ گئورگ ابرس
🔃 جواد سيد اشرف
رمان تاریخی و جذاب کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ ابرس که پیرامون ایران باستان در زمان سلطنت کمبوجیه (پادشاه هخامنشی) و حکومت سلسله بیست و ششم فراعنه مصر نگاشته شده، یکی از معدود رمان هاي تاریخی قرن نوزدهم کشور آلمان است که در قرن بیستم نیز مورد استقبال عمومی قرار گرفته است. این کتاب تحت عنوان دختر شاه مصر براي نخستین بار در سال ۱۸۶۴ منتشر شد و بلافاصله مورد استقبال و توجه کم نظیري قرار گرفت. دختر شاه مصر تا سال ۱۸۷۵ و بعد از آن یعنی تا سال ۱۹۲۸ بارها تجدید چاپ شد و خیلی زود به یکی از پرفروش ترین رمان هاي تاریخی زمان خود تبدیل گردید و به عنوان کتاب نمونه مشهور شد. تنها در کشور آلمان بیش از چهارصد هزار نسخه از آن به فروش رفت که با توجه به تیراژهاي رایج در قرن نوزدهم، رکود قابل ملاحظه و کم نظیري است. کتاب در سالهاي بعد به بیست و شش زبان مختلف ترجمه شد که اگر شمارگان ترجمه هاي آن را هم به حساب آوریم، مجموع نسخه هاي منتشر شده آن سر به میلیون می زند.
@Library_Telegram
✍️ گئورگ ابرس
🔃 جواد سيد اشرف
رمان تاریخی و جذاب کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ ابرس که پیرامون ایران باستان در زمان سلطنت کمبوجیه (پادشاه هخامنشی) و حکومت سلسله بیست و ششم فراعنه مصر نگاشته شده، یکی از معدود رمان هاي تاریخی قرن نوزدهم کشور آلمان است که در قرن بیستم نیز مورد استقبال عمومی قرار گرفته است. این کتاب تحت عنوان دختر شاه مصر براي نخستین بار در سال ۱۸۶۴ منتشر شد و بلافاصله مورد استقبال و توجه کم نظیري قرار گرفت. دختر شاه مصر تا سال ۱۸۷۵ و بعد از آن یعنی تا سال ۱۹۲۸ بارها تجدید چاپ شد و خیلی زود به یکی از پرفروش ترین رمان هاي تاریخی زمان خود تبدیل گردید و به عنوان کتاب نمونه مشهور شد. تنها در کشور آلمان بیش از چهارصد هزار نسخه از آن به فروش رفت که با توجه به تیراژهاي رایج در قرن نوزدهم، رکود قابل ملاحظه و کم نظیري است. کتاب در سالهاي بعد به بیست و شش زبان مختلف ترجمه شد که اگر شمارگان ترجمه هاي آن را هم به حساب آوریم، مجموع نسخه هاي منتشر شده آن سر به میلیون می زند.
@Library_Telegram
👍1
کمبوجيه و دختر فرعون.pdf
3.7 MB
📕 کمبوجیه و دختر فرعون
✍️ گئورگ ابرس
🔃 جواد سيد اشرف
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍️ گئورگ ابرس
🔃 جواد سيد اشرف
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
📚 اشتباهی که بنجامین فرانکلین
هرگز فراموش نکرد!
بنجامین فرانکلین در هفتسالگی سخت عاشق یک سوت شده بود. اشتیاق او برای خرید سوت به قدری زیاد بود که یک راست به مغازه اسباببازی فروشی رفت و هرچه سکه در جیبش داشت، روی پیشخوان مغازه ریخت و بدون آنکه قیمت سوت را بپرسد همه سکهها را به فروشنده داد! فرانکلین هفتاد سال بعد برای یک دوست نوشت: سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آنقدر سوت زدم که همه کلافه شدن! اما خواهر و برادرهای بزرگم متوجه شدن که برای یک سوت پول فراوان پرداختهام؛ و اساسى به من خندیدند...
اوقاتم عجیب تلخ شده بود، و از ته دل گریه میکردم. سالها بعد که فرانکلین سفیر آمریکا در فرانسه و شخصیت معروف و جهانی شد هنوز آن را فراموش نکرده بود و میگفت: همانطور که بزرگ شدم و قدم به دنیای واقعی گذاشتم، اعمال انسانها را دیدم و متوجه شدم بسیاری از آنها بهای گزافی برای یک سوت میپردازند. بخش اعظم ناراحتی افراد با ارزیابی غلط آنها از ارزش واقعی چیزها فراهم آمده است.
بدبينى، نااميدى، كمتحمل بودن، غصه خوردن، تردیدها و انتخابها، اختلافات خانوادگی، مشاجرهها، بحثوجدال بر سر مسائلی که حتی ارزش فکر کردن ندارند. همه سوتهایی هستند که بیشتر افراد با ندانستن بهای گزافی برایش میپردازند ...
@Library_Telegram
هرگز فراموش نکرد!
بنجامین فرانکلین در هفتسالگی سخت عاشق یک سوت شده بود. اشتیاق او برای خرید سوت به قدری زیاد بود که یک راست به مغازه اسباببازی فروشی رفت و هرچه سکه در جیبش داشت، روی پیشخوان مغازه ریخت و بدون آنکه قیمت سوت را بپرسد همه سکهها را به فروشنده داد! فرانکلین هفتاد سال بعد برای یک دوست نوشت: سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آنقدر سوت زدم که همه کلافه شدن! اما خواهر و برادرهای بزرگم متوجه شدن که برای یک سوت پول فراوان پرداختهام؛ و اساسى به من خندیدند...
اوقاتم عجیب تلخ شده بود، و از ته دل گریه میکردم. سالها بعد که فرانکلین سفیر آمریکا در فرانسه و شخصیت معروف و جهانی شد هنوز آن را فراموش نکرده بود و میگفت: همانطور که بزرگ شدم و قدم به دنیای واقعی گذاشتم، اعمال انسانها را دیدم و متوجه شدم بسیاری از آنها بهای گزافی برای یک سوت میپردازند. بخش اعظم ناراحتی افراد با ارزیابی غلط آنها از ارزش واقعی چیزها فراهم آمده است.
بدبينى، نااميدى، كمتحمل بودن، غصه خوردن، تردیدها و انتخابها، اختلافات خانوادگی، مشاجرهها، بحثوجدال بر سر مسائلی که حتی ارزش فکر کردن ندارند. همه سوتهایی هستند که بیشتر افراد با ندانستن بهای گزافی برایش میپردازند ...
@Library_Telegram
👍1
[Forwarded from شادمان]
♦️من کاندیدای ریاست جمهوری هستم
۱۵۰ سال پیش در آمریکا اتفاق بامزه ای افتاد. یک زن در آمریکا، به جرم «کاندیداتوری برای ریاست جمهوری» زندانی شد! «ویکتوریا وودهال» بهعنوان اولین زن در تاریخ آمریکا رسما کاندیدای ریاست جمهوری شد. او زمانی چنین تصمیمی گرفت که حتی زنان حق رای نداشتند.
خانم «وودهال» استدلال جالبی داشت.
طبق قانون (که البته آن هم باید تغییر کند) ما، زنان، حق رای دادن نداریم اما کجای قانون نوشته زنان حق کاندیدا شدن ندارند. سه روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، «ویکتوریا وودهال» بازداشت شد.
او پس از آزادی از زندان، همچنان به سخنرانیها و فعالیتهای اجتماعی خود برای دستیابی زنان امریکایی به حقوق سیاسی و اجتماعی برابر با مردان، ادامه داد.
سرانجام «وودهال» توانست در آخرین سالهای عمر خود
«اعطای حق رای به زنان» را ببیند.
نکته اول اینکه آدم های منطقی که وضعیت موجود را می پذیرند، رشد و پیشرفت مدیون آدم های غیرمنطقی است که می زنند زیر میز
نکته دوم اینکه لازم نیست من و شما رییس جمهور شویم، فقط کافیست در هر حوزه ای که هستیم، خط شکن باشیم:
_اولین دختری که تصمیم گرفت پنهانی درس بخواند راهی را باز کرد برای فعال شدن تمام زنان و دختران.
_اولین کاسبی که تصمیم گرفت اعتماد کند و کالای فروخته شده را پس بگیرد
_اولین تولیدکننده ای که تصمیم گرفت از مواد اولیه با کیفیت در محصولاتش استفاده کند.
_اولین کسی که تصمیم گرفت از بیت کوین برای خرید و فروش استفاده کند و آن را جایگزین پول واقعی کند
_اولین پزشکی که تصمیم گرفت مانند همه کارمندان و معلمان مالیات پرداخت کند و بقیه پزشکان را هم به مالیات دادن ترغیب کند.
_اولین کارمندی که به احترام مراجعه کننده (و نه هیچ دلیل دیگری) از وقت ناهارش بگذرد.
_اولین سیاست مداری که مثل بچه آدم تصمیم گرفت غرور را کنار بگذارد و از مردم معذرت خواهی کند.
_اولین مدیری که تصمیم خواهد گرفت نامه ای بنویسد به تمام زیرمجموعه هایش و ابلاغ رسمی کند که هیچ کدام از فرزندان، اطرافیان، هم محلی ها و اقوامش حق ندارند خارج از عرف اداری درخواستی کنند.
_اولین کارخانه داری که تصمیم گرفت به جای گواهی عدم سوء پیشینه، گواهی سوء پیشینه بگیرد و کسانی که زندان رفته اند را استخدام کند.
این ها همه شان کاندیداهای ریاست جمهوری هستند.
این ها قهرمان های توسعه یافتگی هستند.
داستان این «زن قهرمان» نشان می دهد که هر کدام از ما فارغ از سن و سال، فارغ از جنسیت و زبان می توانیم یک کنشگر توسعه باشیم. کافیست از خانه و محله، سازمان و مدرسه خود شروع کنیم یک بهبود و یک تغییر را هدف گیری و پی گیری کنیم. خداوند همه مدیران، پزشکان، و سیاست مداران و زنان و مردان خط شکن را یاری خواهد کرد.
دکتر_مجتبی_لشکربلوکی
@Library_Telegram
♦️من کاندیدای ریاست جمهوری هستم
۱۵۰ سال پیش در آمریکا اتفاق بامزه ای افتاد. یک زن در آمریکا، به جرم «کاندیداتوری برای ریاست جمهوری» زندانی شد! «ویکتوریا وودهال» بهعنوان اولین زن در تاریخ آمریکا رسما کاندیدای ریاست جمهوری شد. او زمانی چنین تصمیمی گرفت که حتی زنان حق رای نداشتند.
خانم «وودهال» استدلال جالبی داشت.
طبق قانون (که البته آن هم باید تغییر کند) ما، زنان، حق رای دادن نداریم اما کجای قانون نوشته زنان حق کاندیدا شدن ندارند. سه روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، «ویکتوریا وودهال» بازداشت شد.
او پس از آزادی از زندان، همچنان به سخنرانیها و فعالیتهای اجتماعی خود برای دستیابی زنان امریکایی به حقوق سیاسی و اجتماعی برابر با مردان، ادامه داد.
سرانجام «وودهال» توانست در آخرین سالهای عمر خود
«اعطای حق رای به زنان» را ببیند.
نکته اول اینکه آدم های منطقی که وضعیت موجود را می پذیرند، رشد و پیشرفت مدیون آدم های غیرمنطقی است که می زنند زیر میز
نکته دوم اینکه لازم نیست من و شما رییس جمهور شویم، فقط کافیست در هر حوزه ای که هستیم، خط شکن باشیم:
_اولین دختری که تصمیم گرفت پنهانی درس بخواند راهی را باز کرد برای فعال شدن تمام زنان و دختران.
_اولین کاسبی که تصمیم گرفت اعتماد کند و کالای فروخته شده را پس بگیرد
_اولین تولیدکننده ای که تصمیم گرفت از مواد اولیه با کیفیت در محصولاتش استفاده کند.
_اولین کسی که تصمیم گرفت از بیت کوین برای خرید و فروش استفاده کند و آن را جایگزین پول واقعی کند
_اولین پزشکی که تصمیم گرفت مانند همه کارمندان و معلمان مالیات پرداخت کند و بقیه پزشکان را هم به مالیات دادن ترغیب کند.
_اولین کارمندی که به احترام مراجعه کننده (و نه هیچ دلیل دیگری) از وقت ناهارش بگذرد.
_اولین سیاست مداری که مثل بچه آدم تصمیم گرفت غرور را کنار بگذارد و از مردم معذرت خواهی کند.
_اولین مدیری که تصمیم خواهد گرفت نامه ای بنویسد به تمام زیرمجموعه هایش و ابلاغ رسمی کند که هیچ کدام از فرزندان، اطرافیان، هم محلی ها و اقوامش حق ندارند خارج از عرف اداری درخواستی کنند.
_اولین کارخانه داری که تصمیم گرفت به جای گواهی عدم سوء پیشینه، گواهی سوء پیشینه بگیرد و کسانی که زندان رفته اند را استخدام کند.
این ها همه شان کاندیداهای ریاست جمهوری هستند.
این ها قهرمان های توسعه یافتگی هستند.
داستان این «زن قهرمان» نشان می دهد که هر کدام از ما فارغ از سن و سال، فارغ از جنسیت و زبان می توانیم یک کنشگر توسعه باشیم. کافیست از خانه و محله، سازمان و مدرسه خود شروع کنیم یک بهبود و یک تغییر را هدف گیری و پی گیری کنیم. خداوند همه مدیران، پزشکان، و سیاست مداران و زنان و مردان خط شکن را یاری خواهد کرد.
دکتر_مجتبی_لشکربلوکی
@Library_Telegram
من حاشیه نشین هستم.
ولی معنی کلمه ی حاشیه را نمی دانم.
از معلم پرسیدم: " حاشیه یعنی چه؟"
گفت: " حاشیه یعنی قسمت کناره ی هر چیزی، مثل کناره ی لباس یا کتاب، مثلاً بعضی از کتابها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب را در حاشیه می نویسند؛ یا مثل حاشیه ی شهر که زباله ها را در آنجا می ریزند."
من کفتم: " مگر آدمها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه ی شهر ریخته اند؟"
معلم چیزی نگفت.
📕 بی بال پریدن
✍️ #قیصر_امین_پور
@Library_Telegram
ولی معنی کلمه ی حاشیه را نمی دانم.
از معلم پرسیدم: " حاشیه یعنی چه؟"
گفت: " حاشیه یعنی قسمت کناره ی هر چیزی، مثل کناره ی لباس یا کتاب، مثلاً بعضی از کتابها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب را در حاشیه می نویسند؛ یا مثل حاشیه ی شهر که زباله ها را در آنجا می ریزند."
من کفتم: " مگر آدمها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه ی شهر ریخته اند؟"
معلم چیزی نگفت.
📕 بی بال پریدن
✍️ #قیصر_امین_پور
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
یکی از خلفای مغرور و بلندپرواز اُمّـوی میگوید : از این ایرانیها شگفت دارم که هزارسال حکومت کردند و ساعتی به ما محتاج نبودند و ما صد سال حکومت کردیم و لحظهای از آنها بینیاز نشدیم !!
📕 دو قرن سکوت
✍️ عبدالحسین زرینکوب
@Library_Telegram
یکی از خلفای مغرور و بلندپرواز اُمّـوی میگوید : از این ایرانیها شگفت دارم که هزارسال حکومت کردند و ساعتی به ما محتاج نبودند و ما صد سال حکومت کردیم و لحظهای از آنها بینیاز نشدیم !!
📕 دو قرن سکوت
✍️ عبدالحسین زرینکوب
@Library_Telegram
تفکر دلفینی چیست؟
دلفین ها نوعی از حیوانات دریایی هستند.
این پستانداران آبزی باهوش،دارای روحیه همکاری هستند ودر ارتباطات خود شیوه برنده – برنده را برگزیدهاند.
دلفین هیچ کمبودی ندارد ومی خواهد که همه چیز را با همگان تقسیم کند.
اگر یک دلفین زخمی شود، ۴ دلفین دیگر او را همراهی می کنند ، تا خود را به گروه برساند.
در همین راستا پژوهشگران تعداد ۹۵ کوسه و ۵ دلفین را به مدت یک هفته در استخر بزرگ رها کرده و به مطالعه حالات رفتاری آنها پرداختند.
کوسهها به یکدیگر حمله کردند و در این تهاجم تعداد زیادی از آنها نابود شدند، سپس به دلفینها حملهور شدند.
دلفینها فقط میخواستند با آنها بازی کنند ولی کوسهها بیوقفه به آنها حمله میکردند.
سرانجام دلفینها به آرامی کوسهها را محاصره کرده و هنگامی که یکی از کوسهها حمله میکرد آنها به ستون فقرات پشت یا دندههایش میکوبیدند و آنها را میشکستند.
به این ترتیب کوسهها یکی پس از دیگری کشته میشدند.
پس از یک هفته ۹۵ کوسه مرده و ۵ دلفین زنده در حالی که با هم زندگی میکردند در استخر دیده شدند.
در دنیای کوسهای، برای برندهشدن؛ دیگران یا باید *بمیرند و یا ببازند.*
اما در دنیای دلفینی، انعطاف وجود دارد و سر شار از تشخیصهای پربار است.
نتیجه گیری:
*دنیای زیباتری داشتیم اگر که ما انسانها نیز دارای چنین تفکر زیبایی میبودیم؛*
*تفکر دلفینی یعنی اینکه:*
۱- غیر از خود به دیگران هم بیاندیشیم؛
۲- با دیگران در زمان بروز مشکلات همزاد پنداری کنیم؛
۳- از خوشحالی دیگران شاد شویم؛
۴- و از ناراحتی و درد دیگران ما هم احساس درد کنیم؛
۵- با دیگران همدلی و همراهی کنیم؛
۶- دست در دست هم و برای موفقیت هم تلاش کنیم.
#عرفان_کیهانی
@Library_Telegram
دلفین ها نوعی از حیوانات دریایی هستند.
این پستانداران آبزی باهوش،دارای روحیه همکاری هستند ودر ارتباطات خود شیوه برنده – برنده را برگزیدهاند.
دلفین هیچ کمبودی ندارد ومی خواهد که همه چیز را با همگان تقسیم کند.
اگر یک دلفین زخمی شود، ۴ دلفین دیگر او را همراهی می کنند ، تا خود را به گروه برساند.
در همین راستا پژوهشگران تعداد ۹۵ کوسه و ۵ دلفین را به مدت یک هفته در استخر بزرگ رها کرده و به مطالعه حالات رفتاری آنها پرداختند.
کوسهها به یکدیگر حمله کردند و در این تهاجم تعداد زیادی از آنها نابود شدند، سپس به دلفینها حملهور شدند.
دلفینها فقط میخواستند با آنها بازی کنند ولی کوسهها بیوقفه به آنها حمله میکردند.
سرانجام دلفینها به آرامی کوسهها را محاصره کرده و هنگامی که یکی از کوسهها حمله میکرد آنها به ستون فقرات پشت یا دندههایش میکوبیدند و آنها را میشکستند.
به این ترتیب کوسهها یکی پس از دیگری کشته میشدند.
پس از یک هفته ۹۵ کوسه مرده و ۵ دلفین زنده در حالی که با هم زندگی میکردند در استخر دیده شدند.
در دنیای کوسهای، برای برندهشدن؛ دیگران یا باید *بمیرند و یا ببازند.*
اما در دنیای دلفینی، انعطاف وجود دارد و سر شار از تشخیصهای پربار است.
نتیجه گیری:
*دنیای زیباتری داشتیم اگر که ما انسانها نیز دارای چنین تفکر زیبایی میبودیم؛*
*تفکر دلفینی یعنی اینکه:*
۱- غیر از خود به دیگران هم بیاندیشیم؛
۲- با دیگران در زمان بروز مشکلات همزاد پنداری کنیم؛
۳- از خوشحالی دیگران شاد شویم؛
۴- و از ناراحتی و درد دیگران ما هم احساس درد کنیم؛
۵- با دیگران همدلی و همراهی کنیم؛
۶- دست در دست هم و برای موفقیت هم تلاش کنیم.
#عرفان_کیهانی
@Library_Telegram
#تلنگر 📚
وقتی کسی مرا ناراحت میکند یا به چالش میکشد یا مشمئز میکند از خود میپرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی را به من یاد بدهد؟
در این لحظه فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟
انسانهای کندذهن و کمهوش
به شما صبر و بردباری میآموزند
انسانهای عصبانی
آرامش و خونسردی را میآموزند
انسانهای تحقیرگر
عزتنفس و احترام را به شما میآموزند
انسانهای بیاحساس
عشق بی قید و شرط را میآموزند
انسانهای لجباز
انعطاف را به شما میآموزند
@Library_Telegram
وقتی کسی مرا ناراحت میکند یا به چالش میکشد یا مشمئز میکند از خود میپرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی را به من یاد بدهد؟
در این لحظه فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟
انسانهای کندذهن و کمهوش
به شما صبر و بردباری میآموزند
انسانهای عصبانی
آرامش و خونسردی را میآموزند
انسانهای تحقیرگر
عزتنفس و احترام را به شما میآموزند
انسانهای بیاحساس
عشق بی قید و شرط را میآموزند
انسانهای لجباز
انعطاف را به شما میآموزند
@Library_Telegram
خلقت انسان.
خلقت کورد.
نویسنده.
#حمید سروامان الهی
بنام آنکه عشق را ، آزادی و آزادگی را، شور و شرف را، غرور و شجاعت را، بزرگی و زیبایی را آفرید. و ملتی را از کورد لایق تر برای بدوش کشیدن این امانات بزرگ ندید.
شاید اگر به آن روز بزرگ ، روز خلقت نوع بشر برگردیم.
وقتی خداوند در برابر دیدگان تمام کائنات. در حضور همه مخلوقات امانت ها را به کوه ها و دریا ها پیشنهاد کرد. اما انها پا پس کشیدن و از گرفتن سر باز زدند. هیچ کس را یارای برداشتن نبود. هیچ کس جرأت نزدیک شدن نیز هم به خود نداد!
اما انسان پیش آمد. و درخواست را پذیرفت و برداشت.
همه معترض بودند که ما برتریم ما از جنس نور و آتشیم. اما او از جنس خاک و گِل بدبو.
و خداوند ، بمانند پدری که از زیر چشم به فرزند خود مینگرد. لبخندی زد و رو بسوی تمام جن و انس کرد و گفت. من می دانم آنچه که شما نمی دانید. و بر شجاعت انسان آفرین گفت.
سالهاست نوع بشر به انحراف رفته است. هیچ چیز برای افتخار کردن و نشان دادن برتری نوع بشر وجود نداشت.
تا زمانی که دختران کورد در برابر دژخیمان و جلادان تا دندان مسلح داعش. ( که با نام خدا جنایت میکردند) با تمام وجودشان میجنگیدند.
تکه تکه می شدند. اما با تمام دلاوری و شجاعت ایستادند.
شجاعت را در روی زمین معنی دوباره ای بخشیدند و زنده کردند.
شاید خداوند از ان بالا نگاه میکرد و رو به تمام فرشتگان با افتخاری بسیار، و سرمست و شادمان از پیروزی دوباره میگفت. من می دانستم. آنچه که شما نمی دانید.
و آهسته و با زمزمه . فتبارک الله احسن الخالقین گفت.
مردمانی هستند. که هنوز انسانند. بر سر اصالت خود مانده اند.
سرزمین شان نخستین جایگاه نسل آدم بود.
امروز شاهدیم که دوباره دشمنان خدا و انسان. شیطان و اردوغانیان . دست در دست هم نهاده اند. تا شاید آخرین سنگر انسان و آدم را برای همیشه نابود کنند.
ارتش شیطان و اردوغانیان با نام خدا به جنگ اشرف مخلوقات خدا و ارتش خدا می روند.
اما. زهی خیال باطل!!
و دوباره خداوند نیز از آن بالا. تمام فرشتگان و مخلوقاتش را به تماشا خوانده است.
می داند که افتخاری بزرگ برای خدا و انسان در راه است.
و پیروزی نزدیک.
پایان .
حمید سروامان الهی.
98-7-17
@Library_Telegram
خلقت کورد.
نویسنده.
#حمید سروامان الهی
بنام آنکه عشق را ، آزادی و آزادگی را، شور و شرف را، غرور و شجاعت را، بزرگی و زیبایی را آفرید. و ملتی را از کورد لایق تر برای بدوش کشیدن این امانات بزرگ ندید.
شاید اگر به آن روز بزرگ ، روز خلقت نوع بشر برگردیم.
وقتی خداوند در برابر دیدگان تمام کائنات. در حضور همه مخلوقات امانت ها را به کوه ها و دریا ها پیشنهاد کرد. اما انها پا پس کشیدن و از گرفتن سر باز زدند. هیچ کس را یارای برداشتن نبود. هیچ کس جرأت نزدیک شدن نیز هم به خود نداد!
اما انسان پیش آمد. و درخواست را پذیرفت و برداشت.
همه معترض بودند که ما برتریم ما از جنس نور و آتشیم. اما او از جنس خاک و گِل بدبو.
و خداوند ، بمانند پدری که از زیر چشم به فرزند خود مینگرد. لبخندی زد و رو بسوی تمام جن و انس کرد و گفت. من می دانم آنچه که شما نمی دانید. و بر شجاعت انسان آفرین گفت.
سالهاست نوع بشر به انحراف رفته است. هیچ چیز برای افتخار کردن و نشان دادن برتری نوع بشر وجود نداشت.
تا زمانی که دختران کورد در برابر دژخیمان و جلادان تا دندان مسلح داعش. ( که با نام خدا جنایت میکردند) با تمام وجودشان میجنگیدند.
تکه تکه می شدند. اما با تمام دلاوری و شجاعت ایستادند.
شجاعت را در روی زمین معنی دوباره ای بخشیدند و زنده کردند.
شاید خداوند از ان بالا نگاه میکرد و رو به تمام فرشتگان با افتخاری بسیار، و سرمست و شادمان از پیروزی دوباره میگفت. من می دانستم. آنچه که شما نمی دانید.
و آهسته و با زمزمه . فتبارک الله احسن الخالقین گفت.
مردمانی هستند. که هنوز انسانند. بر سر اصالت خود مانده اند.
سرزمین شان نخستین جایگاه نسل آدم بود.
امروز شاهدیم که دوباره دشمنان خدا و انسان. شیطان و اردوغانیان . دست در دست هم نهاده اند. تا شاید آخرین سنگر انسان و آدم را برای همیشه نابود کنند.
ارتش شیطان و اردوغانیان با نام خدا به جنگ اشرف مخلوقات خدا و ارتش خدا می روند.
اما. زهی خیال باطل!!
و دوباره خداوند نیز از آن بالا. تمام فرشتگان و مخلوقاتش را به تماشا خوانده است.
می داند که افتخاری بزرگ برای خدا و انسان در راه است.
و پیروزی نزدیک.
پایان .
حمید سروامان الهی.
98-7-17
@Library_Telegram
👎2❤1👍1
📕 من گوساله ام
✍️ بزرگمهر حسین پور
کتاب من گوساله ام مجموعهی کمیک استریپهایی از زندگی فلسفی یک گاو و نوه کنجکاوش است. نویسنده معتقد است: «هر گاوی که عمیقا بفهمد چقدر گاو است، در دم آدم خواهد شد و هر گاه آدمی زیادی بفهمد که آدم است، در دم گاو خواهد شد!» کتاب حاضر دارای 63 کمیک استریپ است که در گذشته به شکل هفتگی طی چند سال در هفتهنامهی «چلچراغ»، منتشر میشد. در مقدمهی اثر میخوانیم: «اگر میخواهید مسائل مطرح شده در این کتاب را به آدمها نسبت دهید، اگر میخواهید نکتهها، عقدهها، دغدغههای فکری و ذهنی، اجتماعی و سیاسی بشر امروز را به این کمیکها بچسبانید، عمیقا در اشتباهید و دقیقا شما نیز مانند یک گوساله عمل کردهاید. این کتاب هذیانها و خزعبلات یک گوساله است که مجموعهی پرت و پلاهای پدربزرگش را که مدام عرق ینجه میخورد و دمدمای غروب آفتاب آروغ میزند و یونجه نشخوار میکند به خورد ما داده است.
@Library_Telegram
✍️ بزرگمهر حسین پور
کتاب من گوساله ام مجموعهی کمیک استریپهایی از زندگی فلسفی یک گاو و نوه کنجکاوش است. نویسنده معتقد است: «هر گاوی که عمیقا بفهمد چقدر گاو است، در دم آدم خواهد شد و هر گاه آدمی زیادی بفهمد که آدم است، در دم گاو خواهد شد!» کتاب حاضر دارای 63 کمیک استریپ است که در گذشته به شکل هفتگی طی چند سال در هفتهنامهی «چلچراغ»، منتشر میشد. در مقدمهی اثر میخوانیم: «اگر میخواهید مسائل مطرح شده در این کتاب را به آدمها نسبت دهید، اگر میخواهید نکتهها، عقدهها، دغدغههای فکری و ذهنی، اجتماعی و سیاسی بشر امروز را به این کمیکها بچسبانید، عمیقا در اشتباهید و دقیقا شما نیز مانند یک گوساله عمل کردهاید. این کتاب هذیانها و خزعبلات یک گوساله است که مجموعهی پرت و پلاهای پدربزرگش را که مدام عرق ینجه میخورد و دمدمای غروب آفتاب آروغ میزند و یونجه نشخوار میکند به خورد ما داده است.
@Library_Telegram
من_گوساله_ام.pdf
13.4 MB
📕 من گوساله ام
✍️ بزرگمهر حسین پور
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍️ بزرگمهر حسین پور
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
#تکثیر_مکانیکی_دین
والتر بنیامین، فیلسوف آلمانی قرن بیستم، مقالهای دارد به نام «اثر هنری در عصر تکثیر مکانیکی». در این مقاله میگوید: آثار هنری تا پیش از ساخت دستگاههای تکثیر و کپیهای ماشینی، در هالهای از نور قدسی بودند و به بازدیدکنندگانشان در سالنهای بزرگ و ساکت، الهام دینی و شور و هیجان میبخشیدند. اما در عصر کپیهای ماشینی و تکثیر فراوان آنها با دستگاههای مکانیکی، دیگر آن نیروی الهامبخش و تأثیرگذار را ندارند. تابلوی که بر روی هر دیواری نصب شده است، بیشتر از چند ثانیه کسی را به توقف و دیدن وانمیدارد.
تکثیر مکانیکی دین نیز همین سرنوشت را دارد. وقتی در و دیوار شهر را پر میکنیم از آیات کتابی که باید در خلوت معنوی بخوانیم تا اثری بگذارد، وقتی برنامههای خبری تلویزیون را با درود و صلوات و دعا آغاز میکنند و سپس راست و دروغ را به هم میآمیزند، وقتی در هر مقاله و نوشتاری برای اثبات سادهترین و بدیهیترین گزارهها به آیات و روایات استناد میکنیم، وقتی در آغاز هر جلسهای – ولو اینکه موضوع جلسه، پایین آوردن قیمت مرغ و تخم مرغ باشد – آیاتی از قرآن را میخوانند و وقتی خیابانها و کوچههایمان همنام مقدسترین مردان و زنان تاریخ دین میشود، تنها اتفاقی که میافتد تبدیل امر دینی مقدس به امر عرفی دستمالیشده است.
فقه، بزرگترین دستگاه تکثیر دین و عرفیسازی آن است. فقه، از بازار تا حمام ما را با احکام دینی میآمیزد و از این رهگذر، دین را عرفیترین پدیدۀ زندگی بشر میکند. از سوی دیگر به دلیل بیمهری برخی ادیان با هنرهایی همچون موسیقی و نقاشی و مجسمهسازی، هیچ نیرویی در جامعه برای شورانگیزی و الهامبخشی باقی نمیماند. بدین ترتیب، همه چیز عرفی و خیابانی میشود و هر گونه هیجان و شورمندی و رازآمیزی از جهان رخت برمیبندد. ادیان در نخستین مرحلۀ ظهورشان، چنان رازآمیز و قدسیمآب بودند که پیروانشان را سرشار از امر قدسی میکردند؛ اما اندکاندک همۀ آنها یا جامۀ حکومت بر تن کردند و یا در بازار و خیابان، شمشیر باید و نباید به دست گرفتند. اکنون نیز انسان معاصر اگر به دین نیاز داشته باشد، دینی است که به او هیجان میبخشد و زندگی او را با افقهای دور پیوند میزند و جهان را در نظر او به مثابۀ اثری هنری و رازآمیز و حیرتانگیز میآراید. به قول مولانا: «جز که حیرانی نباشد کار دین.» اما دین عرفیشده و آمیخته با تظاهرات بیرونی و مناسک دشمنشکن، از عهدۀ چنین رسالتی برنمیآید.
✍️ رضا بابایی
@Library_Telegram
والتر بنیامین، فیلسوف آلمانی قرن بیستم، مقالهای دارد به نام «اثر هنری در عصر تکثیر مکانیکی». در این مقاله میگوید: آثار هنری تا پیش از ساخت دستگاههای تکثیر و کپیهای ماشینی، در هالهای از نور قدسی بودند و به بازدیدکنندگانشان در سالنهای بزرگ و ساکت، الهام دینی و شور و هیجان میبخشیدند. اما در عصر کپیهای ماشینی و تکثیر فراوان آنها با دستگاههای مکانیکی، دیگر آن نیروی الهامبخش و تأثیرگذار را ندارند. تابلوی که بر روی هر دیواری نصب شده است، بیشتر از چند ثانیه کسی را به توقف و دیدن وانمیدارد.
تکثیر مکانیکی دین نیز همین سرنوشت را دارد. وقتی در و دیوار شهر را پر میکنیم از آیات کتابی که باید در خلوت معنوی بخوانیم تا اثری بگذارد، وقتی برنامههای خبری تلویزیون را با درود و صلوات و دعا آغاز میکنند و سپس راست و دروغ را به هم میآمیزند، وقتی در هر مقاله و نوشتاری برای اثبات سادهترین و بدیهیترین گزارهها به آیات و روایات استناد میکنیم، وقتی در آغاز هر جلسهای – ولو اینکه موضوع جلسه، پایین آوردن قیمت مرغ و تخم مرغ باشد – آیاتی از قرآن را میخوانند و وقتی خیابانها و کوچههایمان همنام مقدسترین مردان و زنان تاریخ دین میشود، تنها اتفاقی که میافتد تبدیل امر دینی مقدس به امر عرفی دستمالیشده است.
فقه، بزرگترین دستگاه تکثیر دین و عرفیسازی آن است. فقه، از بازار تا حمام ما را با احکام دینی میآمیزد و از این رهگذر، دین را عرفیترین پدیدۀ زندگی بشر میکند. از سوی دیگر به دلیل بیمهری برخی ادیان با هنرهایی همچون موسیقی و نقاشی و مجسمهسازی، هیچ نیرویی در جامعه برای شورانگیزی و الهامبخشی باقی نمیماند. بدین ترتیب، همه چیز عرفی و خیابانی میشود و هر گونه هیجان و شورمندی و رازآمیزی از جهان رخت برمیبندد. ادیان در نخستین مرحلۀ ظهورشان، چنان رازآمیز و قدسیمآب بودند که پیروانشان را سرشار از امر قدسی میکردند؛ اما اندکاندک همۀ آنها یا جامۀ حکومت بر تن کردند و یا در بازار و خیابان، شمشیر باید و نباید به دست گرفتند. اکنون نیز انسان معاصر اگر به دین نیاز داشته باشد، دینی است که به او هیجان میبخشد و زندگی او را با افقهای دور پیوند میزند و جهان را در نظر او به مثابۀ اثری هنری و رازآمیز و حیرتانگیز میآراید. به قول مولانا: «جز که حیرانی نباشد کار دین.» اما دین عرفیشده و آمیخته با تظاهرات بیرونی و مناسک دشمنشکن، از عهدۀ چنین رسالتی برنمیآید.
✍️ رضا بابایی
@Library_Telegram
Forwarded from همه چی، هیچی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#زیبا_سخن_بگوییم
بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.
نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم.
بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود.
نگوییم : گرفتارم.
بگوییم : راست میگی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو.
بگوییم : خدا سلامتی بده.
نگوییم : خدا بد نده.
بگوییم : هدیه برای شما.
نگوییم : قابل ندارد.
بگوییم : با تجربه شده.
نگوییم : شکست خورده.
بگوییم : مناسب من نیست.
نگوییم : به درد من نمیخورد.
بگوییم : با این کار چه لذتی میبری؟
نگوییم : چرا اذیت میکنی؟
بگوییم : شاد و پر انرژی باشید خدا قوت.
نگوییم : خسته نباشید.
بگوییم: من.
نگوییم: اینجانب.
بگوییم: دوست ندارم.
نگوییم: متنفرم.
بگوییم: آسان نیست.
نگوییم: دشوار است.
بگوییم : بفرمایید.
نگوییم : در خدمت هستم.
بگوییم : خیلی راحت نبود.
نگوییم : جانم به لبم رسید.
بگوییم : مسئله را خودم حل میکنم.
نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد.
@Library_Telegram
بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.
نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم.
بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود.
نگوییم : گرفتارم.
بگوییم : راست میگی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو.
بگوییم : خدا سلامتی بده.
نگوییم : خدا بد نده.
بگوییم : هدیه برای شما.
نگوییم : قابل ندارد.
بگوییم : با تجربه شده.
نگوییم : شکست خورده.
بگوییم : مناسب من نیست.
نگوییم : به درد من نمیخورد.
بگوییم : با این کار چه لذتی میبری؟
نگوییم : چرا اذیت میکنی؟
بگوییم : شاد و پر انرژی باشید خدا قوت.
نگوییم : خسته نباشید.
بگوییم: من.
نگوییم: اینجانب.
بگوییم: دوست ندارم.
نگوییم: متنفرم.
بگوییم: آسان نیست.
نگوییم: دشوار است.
بگوییم : بفرمایید.
نگوییم : در خدمت هستم.
بگوییم : خیلی راحت نبود.
نگوییم : جانم به لبم رسید.
بگوییم : مسئله را خودم حل میکنم.
نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد.
@Library_Telegram
شماره 46664 شاید برای ما تنها یک عدد باشد، اما یادآور انسانی است که زندگی خود را وقف آن کرد تا جهان را به مکانی بهتری تبدیل کند.
در جزیره روبن، در آفریقای جنوبی زندانی ها به شماره خوانده می شدند و شماره پنج رقمی که به ماندلا داده شد، 466/64 بود
سه رقم اول این شماره به آن خاطر بود که ماندلا، چهارصد و شصت و ششمین زندانی جزیره روبن بود و دو رقم آخر، یادآور سالی است که وی به این زندان وارد شد.(سال1964) ، او بیست و هفت سال بخاطر مبارزه با تبعیض نژادی در زندان سپری کرد!
او در سلول تنهایی خود به این نتیجه رسید که بخشش را جایگزین انتقام نماید.
کما آنکه پس از آزادی گفت : "هنگامیکه از زندان آزاد شدم می دانستم که اگر خشم و نفرت را از خود دور نکنم کماکان یک زندانی خواهم بود"
ماندلا، پس از 27 سال حبس، دشمنان سابق خود را بخشید و به مقام رئیس جمهوری رسید. او به عنوان رئیس جمهور وقت از تمام نژادها خواست برای دستیابی به آشتی ملی همکاری کنند
و شماره 46664 نام بنیادی شد که ماندلا برای مبارزه با ایدز در آفریقا تاسیس کرد.
@Library_Telegram
در جزیره روبن، در آفریقای جنوبی زندانی ها به شماره خوانده می شدند و شماره پنج رقمی که به ماندلا داده شد، 466/64 بود
سه رقم اول این شماره به آن خاطر بود که ماندلا، چهارصد و شصت و ششمین زندانی جزیره روبن بود و دو رقم آخر، یادآور سالی است که وی به این زندان وارد شد.(سال1964) ، او بیست و هفت سال بخاطر مبارزه با تبعیض نژادی در زندان سپری کرد!
او در سلول تنهایی خود به این نتیجه رسید که بخشش را جایگزین انتقام نماید.
کما آنکه پس از آزادی گفت : "هنگامیکه از زندان آزاد شدم می دانستم که اگر خشم و نفرت را از خود دور نکنم کماکان یک زندانی خواهم بود"
ماندلا، پس از 27 سال حبس، دشمنان سابق خود را بخشید و به مقام رئیس جمهوری رسید. او به عنوان رئیس جمهور وقت از تمام نژادها خواست برای دستیابی به آشتی ملی همکاری کنند
و شماره 46664 نام بنیادی شد که ماندلا برای مبارزه با ایدز در آفریقا تاسیس کرد.
@Library_Telegram
🌐 شلاق جهالت ، تلخ اما واقعی
🖋وقتی غربی ها در قرون هیجده و نوزده با سرعت سرسام آوری در حال درنوردیدن افق های جدید فکری، اجتماعی، سیاسی و علمی بودند ایران در جهل مرکب خود پا سفت کرده و چنان به تعطیلات و خواب زمستانی رفته بود که هیچ دلسوخته ای دلش نمی خواست بیدارش کند.
ایران با شاه بنگی و هپروتی نظام صفوی (سلطان حسین) وارد قرن هیجده شد و با تلی از چشمان از حدقه در آمده مردم کرمان توسط خواجه عقده ای قاجار این قرن پر آشوب را به اتمام رساند.
قرنی که همزمان در آن سوی دنیا شوریده هایی مانند ولتر و دیدرو و روسو در حال پروردن نهال بزرگترین انقلاب تاریخ بودند و در کونیگسبرگ آلمانی مردی با قد صد و شصت سانتی در حال نوشتن سخت ترین و عمیق ترین کتب فلسفی بود.
ایران به قرن نوزده با فتحعلی شاه و اروپا با ناپلئون سردار سوار بر اسب خوش آمد گفت.
اروپای قرن نوزده بود اروپای هگل و مارکس ، انقلابهای همه گیر، کمون پاریس و جاه طلبی های ناپلئون و بیسمارک بود و قرن نوزده ایران قرن کشتن مقام فراهانی، امیر کبیر، میرزا سپهسالار، آقاخان کرمانی....
میرزا یوسفخان مستشارالدوله که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه» ، میخواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند ماهها در سیاه چال قجری ، کتک خورد.. شکنجهگر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان ، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.
محمدعلی شاه ، روزنامهنگارانی همچون صوراسرافیل و ملکالمتکلمین را همراه قاضی ارداقی ، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه ، شکنجه کردند که وقتی مُردند ، شکنجهگران خوشحال شدند ؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.
قرن نوزده اروپا قرن استعمار و دزدی ثروت ملل دیگر بود و ایران قرن نوزده، ایران مظفر الدین شاهی که می گفت در زندگی جز جماع، شکار و خوردن همه چیز بیهوده است.
حال انتظار داریم امروز اقتصادمان را با فرانسه، رفاه اجتماعی مان را با انگلیس، صنعت مان را با امریکا، فرهنگ مان را با سوییس، علوم انسانی مان را با آلمان و سیاست مدارنمان را با سیاست مداران اسکاندیناوی بسنجیم.
واقعیتی که باید بپذیریم این است که فاصله فرهنگ ما با انگلیس به همان میزان فاصله تماشاگر ما و آنها با زمین فوتبال است (تماشاگر ما از فاصله پنجاه متری با زمین و در حضور صدهها مامور چماق به دست، نارنجک و سنگ و بطری و صندلی به زمین پرت می کند و در انگلیس تماشاگر حاضر در یک متری زمین و بدون حضور مامور و باتوم هیچ شی ای به زمین پرتاپ نمی شود)
واقعیت این است که فاصله صنعت ما با آنها همان فاصله موتور گازی با پورشه و فاصله توسعه انسانی ما همان میزان تفاوت پاکی هوای تهران و مونیخ است.
خشکسالی می شود آنها به این نتیجه می رسند كه آب و هوا تغییر کرده و برای آن باید راه و چاره ای بیابند و
اندیشمندان ما به این نتیجه می رسند كه *موی زنان بیرون بوده و خدا از آنان انتقام گرفته است*!
جامعه کافران وقتی یک بیماری همه گیر شود، علت بیماری را کشف کرده و برای درمان آن واکسن و آنتی ویروس و دارو اختراع می کنند.
جامعه ما تصور می کنند بلای آسمانی نازل شده است!
آنها نان آگاهی شان را می خورند و ما ،
شلاق جهالت مان را...
آری ای هم وطن،
جهل نرمترین بالشتی است که انسان میتواند به راحتی سر خود را بر روی آن بگذارد..
ما خسته تر و پریشان تر از آنیم که فکر کنیم،
و این است که به خرافات پناه می بریم ...!
مغز ما هنوز همان مغز شاه سلطان حسین و مظفر الدین شاه ، عمل و کردار و نگاه ما همان نگاه شبان و رعیتی هزار ساله است با این تفاوت که به واسطه واردات کالاهای مصرفی غرب صاحب موبایل، وای فای و خودرو و کت شلوار شده ایم.
راستش فرهنگ ما هنوز فرهنگ الاغ سوارانی ست که الاغشان را با پورشه معامله کرده اند.
#ارسالی
@Library_Telegram
🖋وقتی غربی ها در قرون هیجده و نوزده با سرعت سرسام آوری در حال درنوردیدن افق های جدید فکری، اجتماعی، سیاسی و علمی بودند ایران در جهل مرکب خود پا سفت کرده و چنان به تعطیلات و خواب زمستانی رفته بود که هیچ دلسوخته ای دلش نمی خواست بیدارش کند.
ایران با شاه بنگی و هپروتی نظام صفوی (سلطان حسین) وارد قرن هیجده شد و با تلی از چشمان از حدقه در آمده مردم کرمان توسط خواجه عقده ای قاجار این قرن پر آشوب را به اتمام رساند.
قرنی که همزمان در آن سوی دنیا شوریده هایی مانند ولتر و دیدرو و روسو در حال پروردن نهال بزرگترین انقلاب تاریخ بودند و در کونیگسبرگ آلمانی مردی با قد صد و شصت سانتی در حال نوشتن سخت ترین و عمیق ترین کتب فلسفی بود.
ایران به قرن نوزده با فتحعلی شاه و اروپا با ناپلئون سردار سوار بر اسب خوش آمد گفت.
اروپای قرن نوزده بود اروپای هگل و مارکس ، انقلابهای همه گیر، کمون پاریس و جاه طلبی های ناپلئون و بیسمارک بود و قرن نوزده ایران قرن کشتن مقام فراهانی، امیر کبیر، میرزا سپهسالار، آقاخان کرمانی....
میرزا یوسفخان مستشارالدوله که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه» ، میخواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند ماهها در سیاه چال قجری ، کتک خورد.. شکنجهگر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان ، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.
محمدعلی شاه ، روزنامهنگارانی همچون صوراسرافیل و ملکالمتکلمین را همراه قاضی ارداقی ، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه ، شکنجه کردند که وقتی مُردند ، شکنجهگران خوشحال شدند ؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.
قرن نوزده اروپا قرن استعمار و دزدی ثروت ملل دیگر بود و ایران قرن نوزده، ایران مظفر الدین شاهی که می گفت در زندگی جز جماع، شکار و خوردن همه چیز بیهوده است.
حال انتظار داریم امروز اقتصادمان را با فرانسه، رفاه اجتماعی مان را با انگلیس، صنعت مان را با امریکا، فرهنگ مان را با سوییس، علوم انسانی مان را با آلمان و سیاست مدارنمان را با سیاست مداران اسکاندیناوی بسنجیم.
واقعیتی که باید بپذیریم این است که فاصله فرهنگ ما با انگلیس به همان میزان فاصله تماشاگر ما و آنها با زمین فوتبال است (تماشاگر ما از فاصله پنجاه متری با زمین و در حضور صدهها مامور چماق به دست، نارنجک و سنگ و بطری و صندلی به زمین پرت می کند و در انگلیس تماشاگر حاضر در یک متری زمین و بدون حضور مامور و باتوم هیچ شی ای به زمین پرتاپ نمی شود)
واقعیت این است که فاصله صنعت ما با آنها همان فاصله موتور گازی با پورشه و فاصله توسعه انسانی ما همان میزان تفاوت پاکی هوای تهران و مونیخ است.
خشکسالی می شود آنها به این نتیجه می رسند كه آب و هوا تغییر کرده و برای آن باید راه و چاره ای بیابند و
اندیشمندان ما به این نتیجه می رسند كه *موی زنان بیرون بوده و خدا از آنان انتقام گرفته است*!
جامعه کافران وقتی یک بیماری همه گیر شود، علت بیماری را کشف کرده و برای درمان آن واکسن و آنتی ویروس و دارو اختراع می کنند.
جامعه ما تصور می کنند بلای آسمانی نازل شده است!
آنها نان آگاهی شان را می خورند و ما ،
شلاق جهالت مان را...
آری ای هم وطن،
جهل نرمترین بالشتی است که انسان میتواند به راحتی سر خود را بر روی آن بگذارد..
ما خسته تر و پریشان تر از آنیم که فکر کنیم،
و این است که به خرافات پناه می بریم ...!
مغز ما هنوز همان مغز شاه سلطان حسین و مظفر الدین شاه ، عمل و کردار و نگاه ما همان نگاه شبان و رعیتی هزار ساله است با این تفاوت که به واسطه واردات کالاهای مصرفی غرب صاحب موبایل، وای فای و خودرو و کت شلوار شده ایم.
راستش فرهنگ ما هنوز فرهنگ الاغ سوارانی ست که الاغشان را با پورشه معامله کرده اند.
#ارسالی
@Library_Telegram
👍1
Audio
#روز_بزرگداشت_حافظ ❤️
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند ؟
گوییا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
یا رب این نودولتان را با خر خودْشان نشان
کـاندر آن جا طـینت ِ آدم مخمر میکنند
صبحدم از عرش میآمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند ..
@Original_IR_Music
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند ؟
گوییا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
یا رب این نودولتان را با خر خودْشان نشان
کـاندر آن جا طـینت ِ آدم مخمر میکنند
صبحدم از عرش میآمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند ..
@Original_IR_Music
Forwarded from همه چی، هیچی
🔴 توفان توئیتری مردم ایران در حمایت از مردم کُرد در برابر جنایت اردغان دیکتاتور ترکیه
▪️شنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۱۹ ساعت ۱۹:۰۰ به وقت ایران
▪️هشتگ متعاقبا اعلام میگردد
#فصل_همبستگی
#شورای_هماهنگی_رسانههای_مردمی_و_مبارز
@hychy
▪️شنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۱۹ ساعت ۱۹:۰۰ به وقت ایران
▪️هشتگ متعاقبا اعلام میگردد
#فصل_همبستگی
#شورای_هماهنگی_رسانههای_مردمی_و_مبارز
@hychy
📕 استقرار شریعت در مذهب مسیح
✍️ هگل
🔃 باقر پرهام
هگل دستگاه رسمی کلیسا را متهم میکند که تعالیم اخلاقی مسیحیت نخستین را از جامه سترگش بیرون آورده و آن را با شریعت ساختگی خود از جلوه انداخته است. جوهرهی ساده و انسانی تعالیم مسیح را در پس آداب و رسوم خشک و بیروح و اندیشهکش خویش پنهان کرده است. هگل در میان مفهوم کلیسای ناپیدای خویش میکوشد تا دین مسیحیت معصوم را به خواننده تفهیم کند و آن را در شکل آرمانی به بارگاه عقل عملی نزدیک و ریشههای اخلاقیاش را نشان دهد. ریشههای اخلاقی آرمانی که به باور هگل میتواند به شکوفایی روحی و معنوی انسان یاری رساند.
به نظر هگل تعالیمی چون اشتراک اموال و برابری اجتماعی که شعار و عمل پیروان نخستین مذهب مسیح بود با گسترش قلمرو مسیحیت و به حاکمیت رسیدن شریعت کلیسا، کنار گذاشته شد و آیین و مراسم پوچ، جایگزین آنها شدند.با مطالعهی ژرف کتاب «استقرار شریعت در مذهب مسیح» میتوان نتیجه گرفت که هرگونه پوستهسازی و شریعتسازی برای آموزههای مصلحین اجتماعی سرانجام به فاجعهی اجتماعی کشیده خواهد شد؛ فاجعه ای که انسان آزاد را در قفس احکام جزمی و تابووار خود حبس میکند و مانع شکوفاییاش میشود.
@Library+Telegram
✍️ هگل
🔃 باقر پرهام
هگل دستگاه رسمی کلیسا را متهم میکند که تعالیم اخلاقی مسیحیت نخستین را از جامه سترگش بیرون آورده و آن را با شریعت ساختگی خود از جلوه انداخته است. جوهرهی ساده و انسانی تعالیم مسیح را در پس آداب و رسوم خشک و بیروح و اندیشهکش خویش پنهان کرده است. هگل در میان مفهوم کلیسای ناپیدای خویش میکوشد تا دین مسیحیت معصوم را به خواننده تفهیم کند و آن را در شکل آرمانی به بارگاه عقل عملی نزدیک و ریشههای اخلاقیاش را نشان دهد. ریشههای اخلاقی آرمانی که به باور هگل میتواند به شکوفایی روحی و معنوی انسان یاری رساند.
به نظر هگل تعالیمی چون اشتراک اموال و برابری اجتماعی که شعار و عمل پیروان نخستین مذهب مسیح بود با گسترش قلمرو مسیحیت و به حاکمیت رسیدن شریعت کلیسا، کنار گذاشته شد و آیین و مراسم پوچ، جایگزین آنها شدند.با مطالعهی ژرف کتاب «استقرار شریعت در مذهب مسیح» میتوان نتیجه گرفت که هرگونه پوستهسازی و شریعتسازی برای آموزههای مصلحین اجتماعی سرانجام به فاجعهی اجتماعی کشیده خواهد شد؛ فاجعه ای که انسان آزاد را در قفس احکام جزمی و تابووار خود حبس میکند و مانع شکوفاییاش میشود.
@Library+Telegram
هگل استقرار شریعت در مذهب مسیح.pdf
4.8 MB
📕 استقرار شریعت در مذهب مسیح
✍️ هگل
🔃 باقر پرهام
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍️ هگل
🔃 باقر پرهام
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot