🔵 ارزش بازارهای سهام کشورهای جهان؛ ۲۰۱۸
(سهام شرکتهای داخلی)
❇️ کل ارزش بازارهای سهام کشورهای جهان: ۶۹ تریلیون دلار
🔹 ۱- آمریکا: ۳۰.۴۴ هزار میلیارد دلار (۴۴.۳۳ درصد)
🔹 ۲- چین: ۶.۳۲ هزار میلیارد دلار (۹.۲۱ درصد)
🔹 ۳- ژاپن: ۵.۳ هزار میلیارد دلار (۷.۷۲ درصد)
🔹 ۴- هنگکنگ: ۳.۸۲ هزار میلیارد دلار (۵.۵۶ درصد)
🔶 ایران: ۱۴۴ میلیارد دلار (۰.۲۱ درصد)
@Library_Telegram
(سهام شرکتهای داخلی)
❇️ کل ارزش بازارهای سهام کشورهای جهان: ۶۹ تریلیون دلار
🔹 ۱- آمریکا: ۳۰.۴۴ هزار میلیارد دلار (۴۴.۳۳ درصد)
🔹 ۲- چین: ۶.۳۲ هزار میلیارد دلار (۹.۲۱ درصد)
🔹 ۳- ژاپن: ۵.۳ هزار میلیارد دلار (۷.۷۲ درصد)
🔹 ۴- هنگکنگ: ۳.۸۲ هزار میلیارد دلار (۵.۵۶ درصد)
🔶 ایران: ۱۴۴ میلیارد دلار (۰.۲۱ درصد)
@Library_Telegram
✅ تنها نهادی که در ایران تغییر نمیکند کدام است؟!
بانک، سینما، اطلاع رسانی، غذا، سیاست و غالب مؤلفه های دیگر همه تغییر کردهاند اما انگار یک نهاد یا یک ساختار هر اتفاقی که می افتد تغییر نمیکند!
با اتومبیل در شهر تردد می کنی. 50 سال قبل اما چقدر تردد با اتومبیل شخصی در شهر وجود داشت؟
کانال تلگرامی خود را چک می کنی. 50 سال قبل وسیله اطلاع رسانی چه بود؟
از طریق اینترنت پول جا به جا می کنی. 50 سال قبل انتقال پول جز با مراجعه به بانک ممکن نبود.
با فشار دادن چند دکمه می توانی به کانال های مختلف تلویزیونی در جاهای مختلف دنیا سرک بکشی. 50 سال قبل اگر هم تلویزیون داشتی محدود به دوسه کانال بود با تصاویر سیاه و سفید یا تلفن، همه جا همراه توست.
همه چیز در این 50 سال تغییر کرده الا یک نهاد!
حتی مسجد سنتی دیگر تنها مسجد نیست و در زیر زمین آن هایپر برقرار است و درکنار رستوران تأسیس کرده اند.
سالن سینما هم سینمای 50 سال قبل نیست و می توان در طبقات فوقانی پردیس های تجاری در سالن های مدرن فیلم تماشا کرد.
کتاب خواندن هم تغییر کرده و مثل 50 سال قبل نیست. هم روی گوشی می توان کتاب خواند هم کتاب گویا برایت کتاب می خواند. البته در دیاری که دانستن فضیلت نباشد کتاب خوانی چندان هم رایج نیست.
اینها تنها مثال هایی است که نشان می دهد به هر سو و هر جا که می نگری می بینی همه تغییر کرده اند الا یک ساختار!
50 سال قبل خانواده ها چند فرزند داشتند و حالا شمار خانوارهای بی فرزند رو به فزونی است چه رسد به یک یا دو فرزند.
دقت می کنید؟ همه تغییر کرده اند الا یک جا!
✅ اما اینجا کجاست که پس از 50 سال تغییر نکرده؟ مدرسه و ساختار آموزش و پرورش است.
50 سال پیش با نمره می ترساندند و حالا هم می ترسانند. 50 سال قبل مهارت ویژه ای آموزش داده نمی شد و تکیه بر محفوظاتی بود که به سرعت رخت بر می بست و حالا هم هست.
50 سال قبل کلاس یعنی یک اتاق با تعدادی نیمکت و در فضایی که تنفس گاه دشوار می شد و معلمی که خسته وارد کلاس می شد و یک راست می رفت سراغ کتاب و درس و چشم به چشم یکایک بچه ها نمی دوخت تا ببیند اگر امروز حسن خواب آلود است چرا و آن سوتر اگر نازنین مثل هر روز سر حال نیست چه اتفاقی افتاده است. آنچه انگار فراموش شده «حال» و فرآیند رشد است. وزیر هم درباره کنکور حرف می زند و انگار دغدغه همه « فردا» و کنکور دانشگاه هاست که قاعدتا نباید ربطی به آموزش و پرورش داشته باشد. کنکور یک مسابقه است. کل سیستم آموزشی را که نمی شود بر پایه مسابقه ورود به دانشگاه ها تنظیم کرد.
بچه ها را مدام مقایسه کردن و کار گروهی را یاد ندادن 50 سال پیش بود و حالا هم هست.
بچه، نمره نمی آورد و معلم برای تحقیر یا جلب توجه والدین نمره یک رقمی را درشت تر می نویسد و از کودک می خواهد بیشتر تلاش کند! یک چیز اما عوض شده و آن نوع نگاه والدین است. پدر به جای شماتت فرزند کنار نمره می نویسد: البته بهتر است شما هم شیوه آموزش خود را تغییر دهید.
شماری از معلمان البته چنین می کنند اما ساختار کهنه است. آنها هم گرفتار ساختار کهنه اند و بیش از همه آنها رنج می برند.
شاید بگویید به جای گچ روی تخته سیاه با ماژیک روی تخته سفید می نویسند یا برخی به تغییر محتوای کتاب های درسی اشاره کنند.
انگار در آموزش و پرورش «در» به روی همان پاشنه می چرخد که از 50 سال پیش می چرخیده است.
بچه ها همچنان حفظ می کنند. همچنان مهارت های زندگی را نمی آموزند. همچنان انقلاب هوش در مدارس به جریان نبفتاده و به جز استفاده های ابتدایی و ابزاری اتفاقی نیفتاده و 90 درصد بودجه آموزش و پرورش صرف حقوق و مزایا و پاداش ها می شود و با این حساب تفاوتی ندارد که کی وزیر است. چون 10 درصد بودجه را بیشتر در اختیار ندارد.
این که پدر و مادرها همان حرف هایی را در مدرسه بشنوند که خودشان موقع تحصیل می شنیدند و حتی شکل ظاهری هم تغییر نکرده تنها به درد تجدید خاطره و احساس نوستالژیک می خورد.
56 سال قبل و در سوم دی ماه 1340 محمد درخشش وزیر وقت آموزش و پرورش که در آن زمان به آن وزارت فرهنگ می گفتند در پیامی تصریح کرد: مصمم هستیم تحولی در برنامه های تحصیلی به وجود آوریم. 50 سال است که همه از تصمیم به تحول و تغییر خبر می دهند و یگانه اتفاقی که رخ نمی دهد همین تغییر است.
💡یک بار دیگر به این موضوع فکر کنیم که چرا همه جا تغییر کرده ولی این نهاد تغییر نمی کند؟ نه این که دیگران که می گوییم تغییر کرده اند الزاما رو به جلو بوده اما به هر رو تغییر می بینی. یا نه این که دراینجا هیچ کس نخواهد، اما انگار نمی شود که نمی شود!
✍️ سروش بامداد
@Library_Telegram
بانک، سینما، اطلاع رسانی، غذا، سیاست و غالب مؤلفه های دیگر همه تغییر کردهاند اما انگار یک نهاد یا یک ساختار هر اتفاقی که می افتد تغییر نمیکند!
با اتومبیل در شهر تردد می کنی. 50 سال قبل اما چقدر تردد با اتومبیل شخصی در شهر وجود داشت؟
کانال تلگرامی خود را چک می کنی. 50 سال قبل وسیله اطلاع رسانی چه بود؟
از طریق اینترنت پول جا به جا می کنی. 50 سال قبل انتقال پول جز با مراجعه به بانک ممکن نبود.
با فشار دادن چند دکمه می توانی به کانال های مختلف تلویزیونی در جاهای مختلف دنیا سرک بکشی. 50 سال قبل اگر هم تلویزیون داشتی محدود به دوسه کانال بود با تصاویر سیاه و سفید یا تلفن، همه جا همراه توست.
همه چیز در این 50 سال تغییر کرده الا یک نهاد!
حتی مسجد سنتی دیگر تنها مسجد نیست و در زیر زمین آن هایپر برقرار است و درکنار رستوران تأسیس کرده اند.
سالن سینما هم سینمای 50 سال قبل نیست و می توان در طبقات فوقانی پردیس های تجاری در سالن های مدرن فیلم تماشا کرد.
کتاب خواندن هم تغییر کرده و مثل 50 سال قبل نیست. هم روی گوشی می توان کتاب خواند هم کتاب گویا برایت کتاب می خواند. البته در دیاری که دانستن فضیلت نباشد کتاب خوانی چندان هم رایج نیست.
اینها تنها مثال هایی است که نشان می دهد به هر سو و هر جا که می نگری می بینی همه تغییر کرده اند الا یک ساختار!
50 سال قبل خانواده ها چند فرزند داشتند و حالا شمار خانوارهای بی فرزند رو به فزونی است چه رسد به یک یا دو فرزند.
دقت می کنید؟ همه تغییر کرده اند الا یک جا!
✅ اما اینجا کجاست که پس از 50 سال تغییر نکرده؟ مدرسه و ساختار آموزش و پرورش است.
50 سال پیش با نمره می ترساندند و حالا هم می ترسانند. 50 سال قبل مهارت ویژه ای آموزش داده نمی شد و تکیه بر محفوظاتی بود که به سرعت رخت بر می بست و حالا هم هست.
50 سال قبل کلاس یعنی یک اتاق با تعدادی نیمکت و در فضایی که تنفس گاه دشوار می شد و معلمی که خسته وارد کلاس می شد و یک راست می رفت سراغ کتاب و درس و چشم به چشم یکایک بچه ها نمی دوخت تا ببیند اگر امروز حسن خواب آلود است چرا و آن سوتر اگر نازنین مثل هر روز سر حال نیست چه اتفاقی افتاده است. آنچه انگار فراموش شده «حال» و فرآیند رشد است. وزیر هم درباره کنکور حرف می زند و انگار دغدغه همه « فردا» و کنکور دانشگاه هاست که قاعدتا نباید ربطی به آموزش و پرورش داشته باشد. کنکور یک مسابقه است. کل سیستم آموزشی را که نمی شود بر پایه مسابقه ورود به دانشگاه ها تنظیم کرد.
بچه ها را مدام مقایسه کردن و کار گروهی را یاد ندادن 50 سال پیش بود و حالا هم هست.
بچه، نمره نمی آورد و معلم برای تحقیر یا جلب توجه والدین نمره یک رقمی را درشت تر می نویسد و از کودک می خواهد بیشتر تلاش کند! یک چیز اما عوض شده و آن نوع نگاه والدین است. پدر به جای شماتت فرزند کنار نمره می نویسد: البته بهتر است شما هم شیوه آموزش خود را تغییر دهید.
شماری از معلمان البته چنین می کنند اما ساختار کهنه است. آنها هم گرفتار ساختار کهنه اند و بیش از همه آنها رنج می برند.
شاید بگویید به جای گچ روی تخته سیاه با ماژیک روی تخته سفید می نویسند یا برخی به تغییر محتوای کتاب های درسی اشاره کنند.
انگار در آموزش و پرورش «در» به روی همان پاشنه می چرخد که از 50 سال پیش می چرخیده است.
بچه ها همچنان حفظ می کنند. همچنان مهارت های زندگی را نمی آموزند. همچنان انقلاب هوش در مدارس به جریان نبفتاده و به جز استفاده های ابتدایی و ابزاری اتفاقی نیفتاده و 90 درصد بودجه آموزش و پرورش صرف حقوق و مزایا و پاداش ها می شود و با این حساب تفاوتی ندارد که کی وزیر است. چون 10 درصد بودجه را بیشتر در اختیار ندارد.
این که پدر و مادرها همان حرف هایی را در مدرسه بشنوند که خودشان موقع تحصیل می شنیدند و حتی شکل ظاهری هم تغییر نکرده تنها به درد تجدید خاطره و احساس نوستالژیک می خورد.
56 سال قبل و در سوم دی ماه 1340 محمد درخشش وزیر وقت آموزش و پرورش که در آن زمان به آن وزارت فرهنگ می گفتند در پیامی تصریح کرد: مصمم هستیم تحولی در برنامه های تحصیلی به وجود آوریم. 50 سال است که همه از تصمیم به تحول و تغییر خبر می دهند و یگانه اتفاقی که رخ نمی دهد همین تغییر است.
💡یک بار دیگر به این موضوع فکر کنیم که چرا همه جا تغییر کرده ولی این نهاد تغییر نمی کند؟ نه این که دیگران که می گوییم تغییر کرده اند الزاما رو به جلو بوده اما به هر رو تغییر می بینی. یا نه این که دراینجا هیچ کس نخواهد، اما انگار نمی شود که نمی شود!
✍️ سروش بامداد
@Library_Telegram
دلیل بسیار خوبی وجود دارد که چرا هیچ کس تاریخ نمی خواند.
علت اش این است که تاریخ ، بیش از اندازه درس برای آموختن دارد.
#نوآم_چامسکی
@Library_Telegram
علت اش این است که تاریخ ، بیش از اندازه درس برای آموختن دارد.
#نوآم_چامسکی
@Library_Telegram
#تلنگر
اگر نادانها تحقیرمان کردند
ما لبخند بزنیم به سطحی نگریشان
و اعتماد بهنفسمان را تقویت کنیم
اگر تنگ نظران کارمان را بیارزش شمارند
ما مصممتر شویم که داریم کاری میکنیم
که مورد تنگ نظری واقع شده و این خود دستاورد کمی نیست.
گاهی حسادت برخی، مهر تاییدی است بر درستی کارمان...
اگر کجاندیشان دلسردمان کنند ، ما ناامیدی را به مبارزه با امید دعوت کنیم و انگیزهها را مرور میکنیم
اگر اطرافیان بجای همراهی دشمنی کنند
ما خوداتکایی را تمرین کنیم و خوشبین و صبور باشیم.
@Library_Telegram
اگر نادانها تحقیرمان کردند
ما لبخند بزنیم به سطحی نگریشان
و اعتماد بهنفسمان را تقویت کنیم
اگر تنگ نظران کارمان را بیارزش شمارند
ما مصممتر شویم که داریم کاری میکنیم
که مورد تنگ نظری واقع شده و این خود دستاورد کمی نیست.
گاهی حسادت برخی، مهر تاییدی است بر درستی کارمان...
اگر کجاندیشان دلسردمان کنند ، ما ناامیدی را به مبارزه با امید دعوت کنیم و انگیزهها را مرور میکنیم
اگر اطرافیان بجای همراهی دشمنی کنند
ما خوداتکایی را تمرین کنیم و خوشبین و صبور باشیم.
@Library_Telegram
غم مخور
✍️قیمت فرغون رسد روزی به نیسان غم مخور
یا دوچرخه می شود هم نرخ پیکان غم مخور
✍️می رسد روزی که با یک گونی پر اسکناس
می روی دربست از قم تا دلیجان غم مخور
✍️می شود روزی که با ششصد هزار و خرده ای
می خوری بشقابی از مرغ وفسنجان غم مخور
✍️می رسد روزی که مای بیبی شود پانصدهزار
تا که آب بندی کنی نسرین و سامان غم مخور
✍️می رسد وقتی که با نیسان پر از اسکناس
در صف ثبت پراید گردی تو ویلان غم مخور
✍️ثروت بسیار باید تا که اندر آن زمان
خاله و عمه کنی یک شب تو مهمان غم مخور
✍️با چنین پولی که شش کارتون توتون می خری
فوق فوقش میزنی یک پُک به قلیان غم مخور
✍️گر بِبُرّد چاقویی سبابه دست تورا
میرسدتاهشت ملیون نرخ درمان غم مخور
✍️قیمت یک گوسفند چاق وچلّه این زمان
می شود نرخ فلافل های لبنان غم مخور
✍️با همین پولی که الان گاو نر را می خری
می خری تو صدگرم ماهیچه و ران غم مخور
✍️می رسد حق و حقوق تو به ده ملیون تومن
خرج تو بالاتر از هشتاد ملیان غم مخور
✍️قیمت پنت هاوس از بازار مسکن ها بگیر
با چنین پولی بخوابی در خیابان غم مخور
✍️خانه خواهی تو بگیری چاه نفتی تو بیار
یا که ضامن کن تو آنگه شاه عجمان غم مخور
✍️نرخ آب و برق و گازت آنچنان بالا رود
سوی صحرا رفته و گردی تو چوپان غم مخور
✍️تا که فرزندت شود وارد به دانشگاه ها
یک تریلی پول آور تو به میدان غم مخور
✍️جای سکّه ، شمش باید کرد مهر همسران
می روی از روز اول سمت زندان غم مخور
✍️می شود قطعا نجومی نرخ های آن زمان
صفرها گردد از اینجا تا به کیهان غم مخور
✍️بس که گنده می شود غول گرانی آن زمان
می شود مغلوب آن سام نریمان غم مخور
@Library_Telegram
✍️قیمت فرغون رسد روزی به نیسان غم مخور
یا دوچرخه می شود هم نرخ پیکان غم مخور
✍️می رسد روزی که با یک گونی پر اسکناس
می روی دربست از قم تا دلیجان غم مخور
✍️می شود روزی که با ششصد هزار و خرده ای
می خوری بشقابی از مرغ وفسنجان غم مخور
✍️می رسد روزی که مای بیبی شود پانصدهزار
تا که آب بندی کنی نسرین و سامان غم مخور
✍️می رسد وقتی که با نیسان پر از اسکناس
در صف ثبت پراید گردی تو ویلان غم مخور
✍️ثروت بسیار باید تا که اندر آن زمان
خاله و عمه کنی یک شب تو مهمان غم مخور
✍️با چنین پولی که شش کارتون توتون می خری
فوق فوقش میزنی یک پُک به قلیان غم مخور
✍️گر بِبُرّد چاقویی سبابه دست تورا
میرسدتاهشت ملیون نرخ درمان غم مخور
✍️قیمت یک گوسفند چاق وچلّه این زمان
می شود نرخ فلافل های لبنان غم مخور
✍️با همین پولی که الان گاو نر را می خری
می خری تو صدگرم ماهیچه و ران غم مخور
✍️می رسد حق و حقوق تو به ده ملیون تومن
خرج تو بالاتر از هشتاد ملیان غم مخور
✍️قیمت پنت هاوس از بازار مسکن ها بگیر
با چنین پولی بخوابی در خیابان غم مخور
✍️خانه خواهی تو بگیری چاه نفتی تو بیار
یا که ضامن کن تو آنگه شاه عجمان غم مخور
✍️نرخ آب و برق و گازت آنچنان بالا رود
سوی صحرا رفته و گردی تو چوپان غم مخور
✍️تا که فرزندت شود وارد به دانشگاه ها
یک تریلی پول آور تو به میدان غم مخور
✍️جای سکّه ، شمش باید کرد مهر همسران
می روی از روز اول سمت زندان غم مخور
✍️می شود قطعا نجومی نرخ های آن زمان
صفرها گردد از اینجا تا به کیهان غم مخور
✍️بس که گنده می شود غول گرانی آن زمان
می شود مغلوب آن سام نریمان غم مخور
@Library_Telegram
کدام کشور آماری خیرهکننده در کتابخوانی دارد؟
کانادا
براساس آمار رسمی، از هر ۱۰ کانادایی، ۹ نفر در طول سال یک کتاب میخواند. متوسط تعداد کتابهای خوانده شده به ازای هر نفر نیز ۱۷ جلد در سال عنوان شده است.
نخستین گزینه انتخابی 25 درصد از جمعیت کانادا برای پر کردن اوقاتشان، کتاب خواندن است. در سال 2005 کاناداییها 5/2 میلیارد دلار صرف خرید کتاب و نشریات کردند. در این سال مجموع کل درآمد صنعت سینما در کانادا 3/1 میلیارد دلار بود....
@Library_Telegram
کانادا
براساس آمار رسمی، از هر ۱۰ کانادایی، ۹ نفر در طول سال یک کتاب میخواند. متوسط تعداد کتابهای خوانده شده به ازای هر نفر نیز ۱۷ جلد در سال عنوان شده است.
نخستین گزینه انتخابی 25 درصد از جمعیت کانادا برای پر کردن اوقاتشان، کتاب خواندن است. در سال 2005 کاناداییها 5/2 میلیارد دلار صرف خرید کتاب و نشریات کردند. در این سال مجموع کل درآمد صنعت سینما در کانادا 3/1 میلیارد دلار بود....
@Library_Telegram
✉ نامه یک پدر به مدیر مدرسه پسرش در آستانه آغاز سال تحصیلی
«جناب آقای حسن محمدی مدیر محترم مدرسه
با سلام
از ما خواستهاید تا پیش از شروع سال تحصیلی توقعاتمان را از مدرسه بیان کنیم. دوستتر داشتم بجای پر کردن آن فرم، خواستههایم را در نامهای برایتان بنویسم:
🔹از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمیآورم، به اولین سال دبیرستان میفرستم. اجازه دهید بریدههای کاغذ و تراشههای چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع کند. به بابای مدرسه بگویید مدیون من است اگر بجای پسرم چیزی را جارو کند. کاش ماهی یکبار از بچهها بخواهید شیشهها را تمیز کنند، خاک نیمکتهای کلاسشان را بگیرند. به پسرم نوبت دهید تا درختها و گلدانهای مدرسه را آب دهد و برگهای زردشان را بگیرد.
🔹کاش صبحانه را در مدرسه بخورند و از پسرم بخواهید سفره پهن کند، چای دم کند، نان خرد کند و آخرش هم به همراه بچههای دیگر جمع کنند و بشویند.
🔹ای کاش همین اول سال قلممو و رنگ و اسپری دهید تا کلاسشان را خودشان رنگآمیزی کنند. روی دیوارهایش به سلیقه روزآمدشان چیزهایی بنویسند، خطهایی بیندازند. شاید نشانی از فیلمها، انیمیشنها، فوتبالیستها و ترانههایی که دوست دارند بر دیوار بیفتد و دیوار کلاس، پنجره رهایی باشد.
🔹بیشتر سرویسهای بهداشتی عمومی کشور ما بهداشتی نیستند! هر کاری لازم است بکنید تا پسرم و همه بچهها سرویسهای مدرسه را مثل سرویس خانههایشان نگه دارند.
🔹از پسرم بخواهید شما را نقد کند، رفتار و برنامههای دبیران و مشاوران و معاونان را. نترسد از گفتن. توبیخ نشود از فکر کردن. از او بخواهید برای حرفهایش دلیل بیاورد و تا قانع نشد دست نکشد. از مدرسه شما توقع دارم گفتوگو سکه رایج باشد. رفتارهای پسرم را هم ارزیابی کنید و بخواهید در فضای امن گفتوگوی همکلاسیها از دوستانش راه حلهای کارآمد بگیرد. این کار موثرتر از تذکر و توبیخ دبیران است.
🔹لطفا به دبیران مدرسه بگویید جواب سوالهای پسرم را ندهند. هر وقت سوال پرسید، کمکش کنند تا خودش دنبال پاسخ بگردد.
🔹بعد از صبحگاه و قبل از شروع اولین زنگ، پنج دقیقه را اختصاص دهید تا هر کسی در مدرسه است کتاب بخواند. از خود شما گرفته تا تک به تک عوامل اجرایی و دبیران و دانشآموزان، کسی با کسی صحبت نکند و هر کس کتابی که دوست دارد بخواند. مدرسه بشود یک کتابخانه بزرگ. کتابهای درسی نشوند همه دنیایش. دنیایش را بزرگ کنید.
🔹آقای محمدی عزیز، از پسرم بخواهید داستان بنویسد، شعر بگوید، مقاله بنویسد. بخواهید برای پژوهش فیلم بسازد، عکس بیندازد. برود در آزمایشگاه خطر کند. به او بگویید پژوهش فقط در کتابخانه نیست. برود وسط شهر جستجو کند، سوال بتراشد. از پسرم بخواهید در کارگاه با چوب و فلز و چکش و اره وسیله بسازد، اختراع کند. از آنها بخواهید اپلیکیشن بازی طراحی کنند، انیمیشن تولید کنند.
🔹در بوفه مدرسه پسرم را دخالت دهید تا در کنار مسوول بزرگسال بوفه شیوه کاسبی را یاد بگیرد، حساب و کتاب و طرز برخورد با مشتری را. بگذارید خوراکیها را در قفسه بچیند. بار خالی کند و بعد کارتونها و مقواها را در سطل مخصوص بازیافتیها بیندازد.
🔹هنگام مراسم نماز یا صبحگاه فضایی شکل نگیرد که به زور و با خوابآلودگی، پسر ۱۳ ساله با خدا مناجات کند. لحظاتی را شکل دهید که وقتی پسرم با خدا خلوت میکند بداند که خدا نزدیکترین است و ارتباط قلبی او با خدا برای خودش تعالی میآورد نه اینکه دل مدیر و مربی پرورشی را راضی کند و کارت امتیاز بگیرد. به او و بچههای دیگر اجازه دهید نیایشهایی را که به زبان خودشان نوشتهاند بخوانند. نیایشهای ساده که خواستههای واقعی خودشاناند و با صداقت هستند.
🔹از معلمهایتان بخواهید قوانین کلاسها را تنهایی وضع نکنند. از بچهها کمک بگیرند و با هم قانون بگذارند. چون این قوانین را بچهها باید اجرا کنند.
به پسرم حالی کنید بجای آنکه از ضعف و نمره کمِ همکلاسیهایش خوشحال شود، احساس بد کند. کاری کنید تا به جای احساس کمبود از نمره پایینِ خودش از کمک نکردن به دوستانش شرمنده باشد.
🔹از پسرم نخواهید در همه درسها و مهارتها نفر اول باشد. راستش او هم مثل بقیه بچهها در خیلی کارها کماستعداد است. به او بگویید همه آدمها برای همه کارها ساخته نشدهاند، راه خودت را پیدا کن.
🔹مدیر محترم، به پسرم اجازه دهید اشتباه کند، خراب کند، گند بزند. بگذارید بارها ویران کند و بسازد. اشتباه کردن را امتیاز بدهید. بگویید فقط یک اشتباه نابخشودنی وجود دارد و آن هم هیچ کاری نکردن و بالتبع اشتباه نکردن است.
با آرزوی خوبی و زیبایی
علیاکبر زینالعابدین
"شهریور ۹۸"
@Library_Telegram
«جناب آقای حسن محمدی مدیر محترم مدرسه
با سلام
از ما خواستهاید تا پیش از شروع سال تحصیلی توقعاتمان را از مدرسه بیان کنیم. دوستتر داشتم بجای پر کردن آن فرم، خواستههایم را در نامهای برایتان بنویسم:
🔹از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمیآورم، به اولین سال دبیرستان میفرستم. اجازه دهید بریدههای کاغذ و تراشههای چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع کند. به بابای مدرسه بگویید مدیون من است اگر بجای پسرم چیزی را جارو کند. کاش ماهی یکبار از بچهها بخواهید شیشهها را تمیز کنند، خاک نیمکتهای کلاسشان را بگیرند. به پسرم نوبت دهید تا درختها و گلدانهای مدرسه را آب دهد و برگهای زردشان را بگیرد.
🔹کاش صبحانه را در مدرسه بخورند و از پسرم بخواهید سفره پهن کند، چای دم کند، نان خرد کند و آخرش هم به همراه بچههای دیگر جمع کنند و بشویند.
🔹ای کاش همین اول سال قلممو و رنگ و اسپری دهید تا کلاسشان را خودشان رنگآمیزی کنند. روی دیوارهایش به سلیقه روزآمدشان چیزهایی بنویسند، خطهایی بیندازند. شاید نشانی از فیلمها، انیمیشنها، فوتبالیستها و ترانههایی که دوست دارند بر دیوار بیفتد و دیوار کلاس، پنجره رهایی باشد.
🔹بیشتر سرویسهای بهداشتی عمومی کشور ما بهداشتی نیستند! هر کاری لازم است بکنید تا پسرم و همه بچهها سرویسهای مدرسه را مثل سرویس خانههایشان نگه دارند.
🔹از پسرم بخواهید شما را نقد کند، رفتار و برنامههای دبیران و مشاوران و معاونان را. نترسد از گفتن. توبیخ نشود از فکر کردن. از او بخواهید برای حرفهایش دلیل بیاورد و تا قانع نشد دست نکشد. از مدرسه شما توقع دارم گفتوگو سکه رایج باشد. رفتارهای پسرم را هم ارزیابی کنید و بخواهید در فضای امن گفتوگوی همکلاسیها از دوستانش راه حلهای کارآمد بگیرد. این کار موثرتر از تذکر و توبیخ دبیران است.
🔹لطفا به دبیران مدرسه بگویید جواب سوالهای پسرم را ندهند. هر وقت سوال پرسید، کمکش کنند تا خودش دنبال پاسخ بگردد.
🔹بعد از صبحگاه و قبل از شروع اولین زنگ، پنج دقیقه را اختصاص دهید تا هر کسی در مدرسه است کتاب بخواند. از خود شما گرفته تا تک به تک عوامل اجرایی و دبیران و دانشآموزان، کسی با کسی صحبت نکند و هر کس کتابی که دوست دارد بخواند. مدرسه بشود یک کتابخانه بزرگ. کتابهای درسی نشوند همه دنیایش. دنیایش را بزرگ کنید.
🔹آقای محمدی عزیز، از پسرم بخواهید داستان بنویسد، شعر بگوید، مقاله بنویسد. بخواهید برای پژوهش فیلم بسازد، عکس بیندازد. برود در آزمایشگاه خطر کند. به او بگویید پژوهش فقط در کتابخانه نیست. برود وسط شهر جستجو کند، سوال بتراشد. از پسرم بخواهید در کارگاه با چوب و فلز و چکش و اره وسیله بسازد، اختراع کند. از آنها بخواهید اپلیکیشن بازی طراحی کنند، انیمیشن تولید کنند.
🔹در بوفه مدرسه پسرم را دخالت دهید تا در کنار مسوول بزرگسال بوفه شیوه کاسبی را یاد بگیرد، حساب و کتاب و طرز برخورد با مشتری را. بگذارید خوراکیها را در قفسه بچیند. بار خالی کند و بعد کارتونها و مقواها را در سطل مخصوص بازیافتیها بیندازد.
🔹هنگام مراسم نماز یا صبحگاه فضایی شکل نگیرد که به زور و با خوابآلودگی، پسر ۱۳ ساله با خدا مناجات کند. لحظاتی را شکل دهید که وقتی پسرم با خدا خلوت میکند بداند که خدا نزدیکترین است و ارتباط قلبی او با خدا برای خودش تعالی میآورد نه اینکه دل مدیر و مربی پرورشی را راضی کند و کارت امتیاز بگیرد. به او و بچههای دیگر اجازه دهید نیایشهایی را که به زبان خودشان نوشتهاند بخوانند. نیایشهای ساده که خواستههای واقعی خودشاناند و با صداقت هستند.
🔹از معلمهایتان بخواهید قوانین کلاسها را تنهایی وضع نکنند. از بچهها کمک بگیرند و با هم قانون بگذارند. چون این قوانین را بچهها باید اجرا کنند.
به پسرم حالی کنید بجای آنکه از ضعف و نمره کمِ همکلاسیهایش خوشحال شود، احساس بد کند. کاری کنید تا به جای احساس کمبود از نمره پایینِ خودش از کمک نکردن به دوستانش شرمنده باشد.
🔹از پسرم نخواهید در همه درسها و مهارتها نفر اول باشد. راستش او هم مثل بقیه بچهها در خیلی کارها کماستعداد است. به او بگویید همه آدمها برای همه کارها ساخته نشدهاند، راه خودت را پیدا کن.
🔹مدیر محترم، به پسرم اجازه دهید اشتباه کند، خراب کند، گند بزند. بگذارید بارها ویران کند و بسازد. اشتباه کردن را امتیاز بدهید. بگویید فقط یک اشتباه نابخشودنی وجود دارد و آن هم هیچ کاری نکردن و بالتبع اشتباه نکردن است.
با آرزوی خوبی و زیبایی
علیاکبر زینالعابدین
"شهریور ۹۸"
@Library_Telegram
🔕🔕🔕
زنگ مدارس کفر است!
مهرماه و زنگ مدارس برای همه ما خاطره ماندگاری است.
اما شاید کمتر کسی امروزه بداند که یکصدسال پیش در این سرزمین، همین زنگِ مدرسه کفر شمرده میشد و حتی میتوانست به تکفیر مدیر مدرسه و به قیمت جانش تمام گردد!
میرزاحسن رشدیه پدرِ مدارس نوین که در این راه، انواع تهمتها و آزارها را بجان خریده یکی از مشکلات اساسی اش، همین زنگ مدرسه اش بود متشرعین بر علیه وی شایعاتی درست کردند که زنگ مدرسه وی مانند ناقوس کلیساست و در نتیجه، کسانی که فرزند خود را به مدرسه او میفرستند کافرند. رشدیه برای آرام کردن اوضاع تصمیم گرفت دیگر از زنگ مدرسه استفاده نکند و بجای آن یکی از دانش آموزان با صدای بلند شعر زیر را میخواند:
هر آنکس پی علم و دانایی است
بداند که وقت صف آرایی است
اما سالها بعد از رشدیه، مرحوم مجید تدین که یکی از قدیمترین مدارس جدید را در حوالی 1300 ه ش، در شهر اردبیل بنا نهاده بود مشکلاتش تمامی نداشت. دو مشکل اساسی بود که قشر مذهبی، آن دو را مخالف اسلام و ضاله می دانستند:
یکی درس جغرافیا بود و دومی زنگ مدرسه! زنگ مدرسه را تقليدى از كليساى مسيحيت قلمداد كرده و اين عمل را كار مسيحيان و ارامنه میدانستند. مرحوم تدين میگويد برای این دو معضل راه حلی پیدا کردم كه بجاى زنگ مدرسه«يكى از شاگردان را كه صداى موزون و داشت مأمور نمودم كه در پايان درس در وسط حياط مدرسه با آواز بلند آيۀ مباركۀ
«إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ، يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»
را بخواند. اين كار جانشين زنگ شد و آغاز و پايان ساعتهاى درس اعلام گرديد.
در مورد معضل درس جغرافيا نيز يكى از افراد مورد احترام مرحوم آقاميرزا على اكبر را، كه مرد روشن بين و بيغرضى بود، نزد او فرستاديم او در ضمن صحبتهاى خود با ايشان، سوآلاتى را چنين مطرح كرد:
كه اگر كسى بخواهد از اردبيل عازم زيارت كربلا شود آيا مىتواند در طول راه، اسامى روستاها و شهرهائى را كه از آن میگذرد ياد بگيرد؟ و رودها و كوهها و درهها را بشناسد؟ آقا نه تنها اين سوآلات را ردّ نكرد بلكه بعنوان «معرفة الارض» آنها را لازم دانسته اين كار را ستود. ما از اين گفتار او استفاده كرده درس جغرافيا را، نه بنام جغرافيا، بلكه بعنوان معرفة الارض تدريس كرديم و مطالبى را كه در مقدمۀ اين درس در مورد كرويّت زمين و حركات آن بود بظاهر حذف ولى به معلمين سپرديم آنها را بصورت قصّه و داستان، خارج از درس بشاگردان بگويند»
(اردبیل در گذرگاه تاریخ...ج3ص ۲۰۸)
اما راه حلِ مرحوم یحیی دولت آبادی در مورد معضل زنگ مدرسه شنیدنی است
عبدالله بهرامی در خاطرات خود میگوید: «عده ای از آقایان معترض شده بودند که صدای زنگ که در مدارس معمول بود شبیه به زنگ کلیسای عیسویان بوده و استعمال آن حرام و مخالف قوانین شرع است و باید منسوخ گردد اتفاقا در آن زمان حاجی میرزا یحیی دولتآبادی در وزارت فرهنگ انجام وظیفه می نمود ...
برای حفظ حیثیت خود مجبور شده بود که فکرهای عجیب و غریب از خود اختراع کند نواختن زنگ را متوقف و بجای آن یک نوع شیپور تجویز کرده بود که مانند بوق حمامهای قدیم صدا میکرد» (خاطرات عبدالله بهرامی ص16) اما مشکل در این بود که هروقت که این بوق به صدا درمیآمد چون شبیه بوق گرمابههای قدیمی بود در نتیجه، به محض دمیدن بوق، تمام سگهای محله یک مرتبه شروع میکردند به زوزه کشیدن و اهل محله برای تماشا، دور مدرسه جمع میشدند و قشقرقی به پا می شد که پس از مدتی مجبور شدند زدن بوق را تعطیل کنند!
تاریخ/ مرادی مراغه
@Library_Telegram
زنگ مدارس کفر است!
مهرماه و زنگ مدارس برای همه ما خاطره ماندگاری است.
اما شاید کمتر کسی امروزه بداند که یکصدسال پیش در این سرزمین، همین زنگِ مدرسه کفر شمرده میشد و حتی میتوانست به تکفیر مدیر مدرسه و به قیمت جانش تمام گردد!
میرزاحسن رشدیه پدرِ مدارس نوین که در این راه، انواع تهمتها و آزارها را بجان خریده یکی از مشکلات اساسی اش، همین زنگ مدرسه اش بود متشرعین بر علیه وی شایعاتی درست کردند که زنگ مدرسه وی مانند ناقوس کلیساست و در نتیجه، کسانی که فرزند خود را به مدرسه او میفرستند کافرند. رشدیه برای آرام کردن اوضاع تصمیم گرفت دیگر از زنگ مدرسه استفاده نکند و بجای آن یکی از دانش آموزان با صدای بلند شعر زیر را میخواند:
هر آنکس پی علم و دانایی است
بداند که وقت صف آرایی است
اما سالها بعد از رشدیه، مرحوم مجید تدین که یکی از قدیمترین مدارس جدید را در حوالی 1300 ه ش، در شهر اردبیل بنا نهاده بود مشکلاتش تمامی نداشت. دو مشکل اساسی بود که قشر مذهبی، آن دو را مخالف اسلام و ضاله می دانستند:
یکی درس جغرافیا بود و دومی زنگ مدرسه! زنگ مدرسه را تقليدى از كليساى مسيحيت قلمداد كرده و اين عمل را كار مسيحيان و ارامنه میدانستند. مرحوم تدين میگويد برای این دو معضل راه حلی پیدا کردم كه بجاى زنگ مدرسه«يكى از شاگردان را كه صداى موزون و داشت مأمور نمودم كه در پايان درس در وسط حياط مدرسه با آواز بلند آيۀ مباركۀ
«إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ، يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»
را بخواند. اين كار جانشين زنگ شد و آغاز و پايان ساعتهاى درس اعلام گرديد.
در مورد معضل درس جغرافيا نيز يكى از افراد مورد احترام مرحوم آقاميرزا على اكبر را، كه مرد روشن بين و بيغرضى بود، نزد او فرستاديم او در ضمن صحبتهاى خود با ايشان، سوآلاتى را چنين مطرح كرد:
كه اگر كسى بخواهد از اردبيل عازم زيارت كربلا شود آيا مىتواند در طول راه، اسامى روستاها و شهرهائى را كه از آن میگذرد ياد بگيرد؟ و رودها و كوهها و درهها را بشناسد؟ آقا نه تنها اين سوآلات را ردّ نكرد بلكه بعنوان «معرفة الارض» آنها را لازم دانسته اين كار را ستود. ما از اين گفتار او استفاده كرده درس جغرافيا را، نه بنام جغرافيا، بلكه بعنوان معرفة الارض تدريس كرديم و مطالبى را كه در مقدمۀ اين درس در مورد كرويّت زمين و حركات آن بود بظاهر حذف ولى به معلمين سپرديم آنها را بصورت قصّه و داستان، خارج از درس بشاگردان بگويند»
(اردبیل در گذرگاه تاریخ...ج3ص ۲۰۸)
اما راه حلِ مرحوم یحیی دولت آبادی در مورد معضل زنگ مدرسه شنیدنی است
عبدالله بهرامی در خاطرات خود میگوید: «عده ای از آقایان معترض شده بودند که صدای زنگ که در مدارس معمول بود شبیه به زنگ کلیسای عیسویان بوده و استعمال آن حرام و مخالف قوانین شرع است و باید منسوخ گردد اتفاقا در آن زمان حاجی میرزا یحیی دولتآبادی در وزارت فرهنگ انجام وظیفه می نمود ...
برای حفظ حیثیت خود مجبور شده بود که فکرهای عجیب و غریب از خود اختراع کند نواختن زنگ را متوقف و بجای آن یک نوع شیپور تجویز کرده بود که مانند بوق حمامهای قدیم صدا میکرد» (خاطرات عبدالله بهرامی ص16) اما مشکل در این بود که هروقت که این بوق به صدا درمیآمد چون شبیه بوق گرمابههای قدیمی بود در نتیجه، به محض دمیدن بوق، تمام سگهای محله یک مرتبه شروع میکردند به زوزه کشیدن و اهل محله برای تماشا، دور مدرسه جمع میشدند و قشقرقی به پا می شد که پس از مدتی مجبور شدند زدن بوق را تعطیل کنند!
تاریخ/ مرادی مراغه
@Library_Telegram
👍2❤1
حقوق معلمین در کدام کشورها بیشتر است و به پول ما چقدر حقوق می گیرند؟
۱. لوکزامبورگ ۱۱۶ هزار و ۳۱۲ دلار
[حدود یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان]
۲. آلمان ۸۰ هزار و ۹۹۳ دلار
[حدود ۹۷۰ میلیون تومان]
۳. هلند ۷۰ هزار و ۶ دلار
[حدود ۸۴۰ میلیون تومان]
۴. کانادا ۶۷ هزار و ۳۰۱ دلار
[حدود ۸۱۰ میلیون تومان]
۵. آمریکا ۶۴ هزار و ۴۶۷ دلار
[حدود ۷۸۰ میلیون تومان]
۶. استرالیا ۶۳ هزار و ۳۹۳ دلار
[حدود ۷۶۰ میلیون تومان]
۷. ایرلند ۶۲ هزار و ۱۳۵ دلار
[حدود ۷۵۰ میلیون تومان]
۸. دانمارک ۵۸ هزار و ۳۴۹ دلار
[حدود ۷۰۰ میلیون تومان]
۹. کره جنوبی ۵۷ هزار و ۲۴۲ دلار
[حدود ۶۹۰ میلیون تومان]
۱۰. اتریش ۵۴ هزار و ۴۰۶ دلار
[حدود ۶۵۲ میلیون تومان]
@Library_Telegram
۱. لوکزامبورگ ۱۱۶ هزار و ۳۱۲ دلار
[حدود یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان]
۲. آلمان ۸۰ هزار و ۹۹۳ دلار
[حدود ۹۷۰ میلیون تومان]
۳. هلند ۷۰ هزار و ۶ دلار
[حدود ۸۴۰ میلیون تومان]
۴. کانادا ۶۷ هزار و ۳۰۱ دلار
[حدود ۸۱۰ میلیون تومان]
۵. آمریکا ۶۴ هزار و ۴۶۷ دلار
[حدود ۷۸۰ میلیون تومان]
۶. استرالیا ۶۳ هزار و ۳۹۳ دلار
[حدود ۷۶۰ میلیون تومان]
۷. ایرلند ۶۲ هزار و ۱۳۵ دلار
[حدود ۷۵۰ میلیون تومان]
۸. دانمارک ۵۸ هزار و ۳۴۹ دلار
[حدود ۷۰۰ میلیون تومان]
۹. کره جنوبی ۵۷ هزار و ۲۴۲ دلار
[حدود ۶۹۰ میلیون تومان]
۱۰. اتریش ۵۴ هزار و ۴۰۶ دلار
[حدود ۶۵۲ میلیون تومان]
@Library_Telegram
✅ هشت گناه آموزش و پرورش ایران - به مناسبت آغاز سال تحصیلی
نوشتهی حاضر، به پروسهی جاری در آموزش و پرورش و به نتیجه و برونداد ساختار آموزش و پرورش میپردازد. تلاش میکند برخی کاستیها و ضعفهایی را در ناحیهی فرایند و محصول آموزش و پرورش یادآوری کند. البته مدعی نیست که میتواند حق مطلب را ادا کند، بلکه میخواهد برخی نکات را برجسته نماید.
به نحو اجمال برخی از ضعفها، سستیها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است؛
۱- آموزش حفظیات
به جای تفکر، به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بیفایده و بلا استفاده است)، تاکید می گردد. دانشآموزان را به از بر کردن ماشینوار محتوای نقل وا میدارد.
از این بدتر، آنان را به ظرفها و مخزنهایی مبدل میکند که باید به وسیلهی معلم پر شود.
هر قدر این ظرفها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانشاموزان بهتری خواهند بود.
۲- آموزش سکوت
نقش دانشآموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فرا گرفتن و سکوت در برابر معلم است. جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دست نایافتنی میشود و چنان قدسیتی به آن داده میشود، و از سوی دیگر، رعبانگیز و ترسآلود میشود که دانشآموز چارهای جز سکوت در برابر آن نمییابد.
نظام آموزش و پروش غیر دموکراتیک، میوهی ترس و سکوت را در دهان فرهنگ مینهد.
❗️۳- آموزش تقلید و پیروی
در آموزش مبتنی بر سلطه
معلم میگوید و دانشآموز صرفا مجاز است که سخنان مربیاش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوهی آموزش، معلم، تماما زبان است و دانشآموز، تماما گوش. معلم، کارساز است و دانشآموز، کارپذیر. معلم، به منزلهی مراد است و دانشآموز به منزلهی مرید.
در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیهی پرسشگری از آن آموزش آزاد مبتنی بر تعامل است. در حالی که در پیروی، انفعال و خمودگی رشد میکند.
۴- آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیتهای مداراگر است.
اما نتیجهی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشهی دگر دارند. هر صبحگاه، مدارس چونان پادگانهای نظامی، از جلو نظام می دهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانشآموزانش جاری شده و کینهتوزیهای تاریخی دامن زده میشود، چگونه میتواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟
۵- جای خالی هنر
هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوهای موثر در تربیت احساسات و توسعه ی زیباییهای درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنا بخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک میکند و راههایی برای تحمل رنج ها در اختیار آدمی مینهد.
جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس میشود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دلآزار است. روحهای زمخت، نشان میدهد که از ظرافتهای هنر و زیبایی موسیقی، بی بهرهاند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزدهاند.
۶- تربیت، نه برای اکنون
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمیدهد. زندگی "اکنونی و این جایی". شاگردانش را برای بنا نهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمیدهد. ساختار غیر دموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیتهای غیر دموکراتیک نیست. رابطهی دانش آموز با معلم غیر دموکراتیک است. گفت و گو به منزلهی فضیلتی انسانی و اخلاقی، چندان مجال بروز و ظهور نمییابد.
۷- جای خالی شادکامی
تلخ زیستن و تلخ کامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه میکند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ و برخی برنامههای حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحا مختلف به اجرا در میآید، اما چندان خبری از جشنهای شادیبخش در میان نیست.
۸- ناکارآمدی
ناکارآمدی آموزش و پرروش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامهریزی میشود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس میشود، اما فارغ التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جملهی ساده انگلیسی عاجزاند. همینگونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیر رسمی آموزش در آموزشگاهها و تجارتخانههایی دیگر رشد کند.
✍️ علی زمانیان
@Library_Telegram
نوشتهی حاضر، به پروسهی جاری در آموزش و پرورش و به نتیجه و برونداد ساختار آموزش و پرورش میپردازد. تلاش میکند برخی کاستیها و ضعفهایی را در ناحیهی فرایند و محصول آموزش و پرورش یادآوری کند. البته مدعی نیست که میتواند حق مطلب را ادا کند، بلکه میخواهد برخی نکات را برجسته نماید.
به نحو اجمال برخی از ضعفها، سستیها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است؛
۱- آموزش حفظیات
به جای تفکر، به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بیفایده و بلا استفاده است)، تاکید می گردد. دانشآموزان را به از بر کردن ماشینوار محتوای نقل وا میدارد.
از این بدتر، آنان را به ظرفها و مخزنهایی مبدل میکند که باید به وسیلهی معلم پر شود.
هر قدر این ظرفها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانشاموزان بهتری خواهند بود.
۲- آموزش سکوت
نقش دانشآموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فرا گرفتن و سکوت در برابر معلم است. جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دست نایافتنی میشود و چنان قدسیتی به آن داده میشود، و از سوی دیگر، رعبانگیز و ترسآلود میشود که دانشآموز چارهای جز سکوت در برابر آن نمییابد.
نظام آموزش و پروش غیر دموکراتیک، میوهی ترس و سکوت را در دهان فرهنگ مینهد.
❗️۳- آموزش تقلید و پیروی
در آموزش مبتنی بر سلطه
معلم میگوید و دانشآموز صرفا مجاز است که سخنان مربیاش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوهی آموزش، معلم، تماما زبان است و دانشآموز، تماما گوش. معلم، کارساز است و دانشآموز، کارپذیر. معلم، به منزلهی مراد است و دانشآموز به منزلهی مرید.
در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیهی پرسشگری از آن آموزش آزاد مبتنی بر تعامل است. در حالی که در پیروی، انفعال و خمودگی رشد میکند.
۴- آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیتهای مداراگر است.
اما نتیجهی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشهی دگر دارند. هر صبحگاه، مدارس چونان پادگانهای نظامی، از جلو نظام می دهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانشآموزانش جاری شده و کینهتوزیهای تاریخی دامن زده میشود، چگونه میتواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟
۵- جای خالی هنر
هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوهای موثر در تربیت احساسات و توسعه ی زیباییهای درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنا بخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک میکند و راههایی برای تحمل رنج ها در اختیار آدمی مینهد.
جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس میشود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دلآزار است. روحهای زمخت، نشان میدهد که از ظرافتهای هنر و زیبایی موسیقی، بی بهرهاند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزدهاند.
۶- تربیت، نه برای اکنون
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمیدهد. زندگی "اکنونی و این جایی". شاگردانش را برای بنا نهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمیدهد. ساختار غیر دموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیتهای غیر دموکراتیک نیست. رابطهی دانش آموز با معلم غیر دموکراتیک است. گفت و گو به منزلهی فضیلتی انسانی و اخلاقی، چندان مجال بروز و ظهور نمییابد.
۷- جای خالی شادکامی
تلخ زیستن و تلخ کامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه میکند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ و برخی برنامههای حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحا مختلف به اجرا در میآید، اما چندان خبری از جشنهای شادیبخش در میان نیست.
۸- ناکارآمدی
ناکارآمدی آموزش و پرروش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامهریزی میشود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس میشود، اما فارغ التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جملهی ساده انگلیسی عاجزاند. همینگونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیر رسمی آموزش در آموزشگاهها و تجارتخانههایی دیگر رشد کند.
✍️ علی زمانیان
@Library_Telegram
👍1
🔴 توییتخوان، «حافظه تاریخی»: مقایسه سخنرانیهای احمدینژاد و روحانی در سازمان ملل
- احمدینژاد ۲۰۱۰: الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين و صحبه المنتجبين و علي جميع الانبياء و...
- روحانی ۲۰۱۹: بسمالله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلوة والسلام علی رسول الله و...
- احمدینژاد ۲۰۱۱: از رئیس قبلی مجمع تشکر میکنم و به رئیس جدید تبریک میگویم.
- روحانی ۲۰۱۹: انتخاب شایسته جنابعالی به ریاست هفتاد و چهارمین نشست سالانه مجمع عمومی ملل متحد را تبریک میگویم. برای جنابعالی و دبیرکل محترم، آرزوی توفیق دارم.
- احمدینژاد ۲۰۱۱: یاد جانباختگان حوادث یک سال اخیر به ویژه زلزله و انفجار اتمی ژاپن، قحطی سومالی و سیل پاکستان را گرامی میدارم.
- روحانی ۲۰۱۹: به روان همه شهدای مظلوم بمبارانها و اقدامات تروریستی در یمن، سوریه، فلسطینِ اشغالی، افغانستان، عراق و دیگر کشورهای جهان درود بفرستم.
- احمدینژاد ۲۰۱۰: ملت مظلوم فلسطین شصت سال تحت سلطه يک رژيم اشغالگر از آزادی، امنيت و حق حاكميت محروم است ولی اشغالگران به رسميت شناخته میشوند.
- روحانی ۲۰۱۹: بزرگترین قربانی چنین شرایطی ملت مظلوم فلسطین است. تبعیض، تصاحب زمینها، شهرک سازیها و کشتار همچنان ادامه دارد.
- احمدینژاد ۲۰۱۰: به دليل عدم توجه به حقوق مردم فلسطين همه راه حلها به شكست میانجامد.
- روحانی ۲۰۱۹: طرحهای تحمیلی آمریکایی و صهیونیستی مانند معامله قرن، تعیین بیتالمقدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی و الحاق بلندیهای جولان به دیگر سرزمینهای اشغالی، محکوم به شکست است.
- احمدینژاد ۲۰۱۰: گفتهاند كه با فشار میخواهند ايران را وادار به گفتگو كنند. اولاً ايران هميشه آماده گفتگو بر پايه احترام و عدالت بوده است .
- روحانی ۲۰۱۹: من به نمایندگی از ملت و کشورم، اعلام میکنم که: پاسخ ما به مذاکره تحت تحریم، نه میباشد.
- احمدینژاد ۲۰۱۰: ما بيش از تعهدات خود قوانین آژانس اتمی را رعايت كردهايم ولی هرگز تحميلات غيرقانونی را نپذيرفته و نخواهيم پذيرفت.
- روحانی ۲۰۱۹: ایران با وجود خروج آمریکا از برجام تا یک سال، همچنان نسبت به اجرای تمامی تعهدات هستهای خود وفق برجام، وفاداربوده است.
- احمدینژاد ۲۰۱۱: پیشنهاد کردم که این دهه، دهه «مدیریت مشترک جهانی» نامگذاری و از همه ظرفیتها برای ایجاد جهانی متحد استفاده شود.
- روحانی ۲۰۱۹: همه کشورهایی را که از تحولات خلیج فارس و تنگه هرمز متأثر میشوند به «ائتلافِ امید» یعنی «ابتکار صلح هرمز» دعوت میکنم.
- احمدینژاد ۲۰۱۱: آیا وجود پایگاههای امریکا در آلمان، ژاپن، کره جنوبی، ایتالیا، انگلیس و در پرتغال..معنایی جز اشغال نظامی دارد؟
- روحانی ۲۰۱۹: آمریکا اینجاست، نه در خاورمیانه. آمریکا وکیلِ هیچ ملتی و کفیلِ هیچ دولتی نیست.
- احمدینژاد ۲۰۱۰: بيانيه تهران با دولتهای برزيل و تركيه و همراهی صميمانه ايران تنظيم شده.
- روحانی ۲۰۱۹: همکاریهای بینالمللی جمهوری اسلامی ایران بسیار تعیین کننده بوده است. نمونههای بارز آن، همکاری با روسیه و ترکیه.
▪️نتیجهگیری اخلاقی: نامزدهای انتصابات غیر آزاد جمهوری اسلامی همه مترسکند. سیاست اصلی در جای دیگری طرحریزی میشود؛ «بیت رهبری».
#رأی_بی_رأی
@Library_Telegram
- احمدینژاد ۲۰۱۰: الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين و صحبه المنتجبين و علي جميع الانبياء و...
- روحانی ۲۰۱۹: بسمالله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلوة والسلام علی رسول الله و...
- احمدینژاد ۲۰۱۱: از رئیس قبلی مجمع تشکر میکنم و به رئیس جدید تبریک میگویم.
- روحانی ۲۰۱۹: انتخاب شایسته جنابعالی به ریاست هفتاد و چهارمین نشست سالانه مجمع عمومی ملل متحد را تبریک میگویم. برای جنابعالی و دبیرکل محترم، آرزوی توفیق دارم.
- احمدینژاد ۲۰۱۱: یاد جانباختگان حوادث یک سال اخیر به ویژه زلزله و انفجار اتمی ژاپن، قحطی سومالی و سیل پاکستان را گرامی میدارم.
- روحانی ۲۰۱۹: به روان همه شهدای مظلوم بمبارانها و اقدامات تروریستی در یمن، سوریه، فلسطینِ اشغالی، افغانستان، عراق و دیگر کشورهای جهان درود بفرستم.
- احمدینژاد ۲۰۱۰: ملت مظلوم فلسطین شصت سال تحت سلطه يک رژيم اشغالگر از آزادی، امنيت و حق حاكميت محروم است ولی اشغالگران به رسميت شناخته میشوند.
- روحانی ۲۰۱۹: بزرگترین قربانی چنین شرایطی ملت مظلوم فلسطین است. تبعیض، تصاحب زمینها، شهرک سازیها و کشتار همچنان ادامه دارد.
- احمدینژاد ۲۰۱۰: به دليل عدم توجه به حقوق مردم فلسطين همه راه حلها به شكست میانجامد.
- روحانی ۲۰۱۹: طرحهای تحمیلی آمریکایی و صهیونیستی مانند معامله قرن، تعیین بیتالمقدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی و الحاق بلندیهای جولان به دیگر سرزمینهای اشغالی، محکوم به شکست است.
- احمدینژاد ۲۰۱۰: گفتهاند كه با فشار میخواهند ايران را وادار به گفتگو كنند. اولاً ايران هميشه آماده گفتگو بر پايه احترام و عدالت بوده است .
- روحانی ۲۰۱۹: من به نمایندگی از ملت و کشورم، اعلام میکنم که: پاسخ ما به مذاکره تحت تحریم، نه میباشد.
- احمدینژاد ۲۰۱۰: ما بيش از تعهدات خود قوانین آژانس اتمی را رعايت كردهايم ولی هرگز تحميلات غيرقانونی را نپذيرفته و نخواهيم پذيرفت.
- روحانی ۲۰۱۹: ایران با وجود خروج آمریکا از برجام تا یک سال، همچنان نسبت به اجرای تمامی تعهدات هستهای خود وفق برجام، وفاداربوده است.
- احمدینژاد ۲۰۱۱: پیشنهاد کردم که این دهه، دهه «مدیریت مشترک جهانی» نامگذاری و از همه ظرفیتها برای ایجاد جهانی متحد استفاده شود.
- روحانی ۲۰۱۹: همه کشورهایی را که از تحولات خلیج فارس و تنگه هرمز متأثر میشوند به «ائتلافِ امید» یعنی «ابتکار صلح هرمز» دعوت میکنم.
- احمدینژاد ۲۰۱۱: آیا وجود پایگاههای امریکا در آلمان، ژاپن، کره جنوبی، ایتالیا، انگلیس و در پرتغال..معنایی جز اشغال نظامی دارد؟
- روحانی ۲۰۱۹: آمریکا اینجاست، نه در خاورمیانه. آمریکا وکیلِ هیچ ملتی و کفیلِ هیچ دولتی نیست.
- احمدینژاد ۲۰۱۰: بيانيه تهران با دولتهای برزيل و تركيه و همراهی صميمانه ايران تنظيم شده.
- روحانی ۲۰۱۹: همکاریهای بینالمللی جمهوری اسلامی ایران بسیار تعیین کننده بوده است. نمونههای بارز آن، همکاری با روسیه و ترکیه.
▪️نتیجهگیری اخلاقی: نامزدهای انتصابات غیر آزاد جمهوری اسلامی همه مترسکند. سیاست اصلی در جای دیگری طرحریزی میشود؛ «بیت رهبری».
#رأی_بی_رأی
@Library_Telegram
👍2
روحانی در نیویورک:
فلسطینیان مظلومترین مردم خاورمیانهاند!
هزینه سفر : 26 میلیارد تومان
منبع : بیت المال
مدت سخنرانی : 25 دقیقه
کلمات استفاده شده : 2000 کلمه
قیمت هر کلمه : 13میلیون تومان
تورم شهریور ایران : 43%
تورم شهریور فلسطین : 1.87%
دغدغه مردم : نان شب
@Library_Telegram
فلسطینیان مظلومترین مردم خاورمیانهاند!
هزینه سفر : 26 میلیارد تومان
منبع : بیت المال
مدت سخنرانی : 25 دقیقه
کلمات استفاده شده : 2000 کلمه
قیمت هر کلمه : 13میلیون تومان
تورم شهریور ایران : 43%
تورم شهریور فلسطین : 1.87%
دغدغه مردم : نان شب
@Library_Telegram
❤1
اکثر این حضرات دیکتاتورها در عرصه تاکتیک سیاستهای کوتاه مدت نابغهاند ولی در عرصۀ استراتژی سیاستهای بلندمدت کودن ...
هیتلر را در نظر بگیرید در مقطعی از حکومتش تشخیص داد که دموکراسیهای غربی ضعیفتر از آن هستند که مانعی بر سر راه کشورگشایی او باشند و البته ارزیابی تاکتیکیاش هم درست بود در نتیجه شروع کرد به بلعیدن کشورهای همسایه ، غربیها نیز که میلی به جنگ نداشتند همین طور به هیتلر امتیاز میدادند تا بلکه سیر و راضی شود اما طولی نکشید که معلوم شد هیتلر سیر شدنی نیست ، او کشورها را یکی یکی فتح کرد تا اینکه عاقبت دموکراسیهای غربی بر ترس خود از جنگ غلبه کردند ، با هم متحد شدند و کلک هیتلر را کندند . استالین هم همین بود و موفقیتهای تاکتیکی خودش را با فتح کشورهای اروپای شرقی نشان داد اما عاقبت چنان جهنمی را در زیر یک نظام ایدئولوژیک توتالیتر باقی گذاشت که کشوری به نام شوروی را متلاشی کرد تا ثابت شود که دیکتاتورها کودنهای عرصۀ استراتژی هستند
🛑تاریخ بارها نشان داده که دیکتاتورها شاید موفقیتهای درخشان کوتاه مدتی داشته باشند اما در نبرد با دموکراسیها نهایتا شکست میخورند آن هم به صورتی خفتبار
@Library_Telegr
هیتلر را در نظر بگیرید در مقطعی از حکومتش تشخیص داد که دموکراسیهای غربی ضعیفتر از آن هستند که مانعی بر سر راه کشورگشایی او باشند و البته ارزیابی تاکتیکیاش هم درست بود در نتیجه شروع کرد به بلعیدن کشورهای همسایه ، غربیها نیز که میلی به جنگ نداشتند همین طور به هیتلر امتیاز میدادند تا بلکه سیر و راضی شود اما طولی نکشید که معلوم شد هیتلر سیر شدنی نیست ، او کشورها را یکی یکی فتح کرد تا اینکه عاقبت دموکراسیهای غربی بر ترس خود از جنگ غلبه کردند ، با هم متحد شدند و کلک هیتلر را کندند . استالین هم همین بود و موفقیتهای تاکتیکی خودش را با فتح کشورهای اروپای شرقی نشان داد اما عاقبت چنان جهنمی را در زیر یک نظام ایدئولوژیک توتالیتر باقی گذاشت که کشوری به نام شوروی را متلاشی کرد تا ثابت شود که دیکتاتورها کودنهای عرصۀ استراتژی هستند
🛑تاریخ بارها نشان داده که دیکتاتورها شاید موفقیتهای درخشان کوتاه مدتی داشته باشند اما در نبرد با دموکراسیها نهایتا شکست میخورند آن هم به صورتی خفتبار
@Library_Telegr
☕️ قطعهای از کتاب
قانون شماره یک:
حق نداریم همزمان به ترک هم فکر کنیم.
وقتی یکی از اون یکی متنفره،
اون یکی این حق رو نداره.
قانون شماره دو:
جفتمون اجازه داریم افسرده باشیم،
ولی یه روز در میون.
دوشنبه و چهارشنبه و جمعه مال تو،
سهشنبه و پنجشنبه و شنبه مال من.
یکشنبه چی؟
یکشنبه ها خوشحالیم.
آلدو گفت:
قبول...
📕 ریگ روان
✍ استیو تولتز
@Library_Telegram
قانون شماره یک:
حق نداریم همزمان به ترک هم فکر کنیم.
وقتی یکی از اون یکی متنفره،
اون یکی این حق رو نداره.
قانون شماره دو:
جفتمون اجازه داریم افسرده باشیم،
ولی یه روز در میون.
دوشنبه و چهارشنبه و جمعه مال تو،
سهشنبه و پنجشنبه و شنبه مال من.
یکشنبه چی؟
یکشنبه ها خوشحالیم.
آلدو گفت:
قبول...
📕 ریگ روان
✍ استیو تولتز
@Library_Telegram
قرار بود با سواد شویم❗️
یک عمر صبح زود بیدار شدیم و لباس فرم پوشیدیم. صبحانه خورده و نخورده، خواب و بیدار، خوشحال و ناراحت، با ذوق یا به زور، راه افتادیم به سمت مدرسه...
قرار بود با سواد شویم...
روی نیمکت نشستیم، صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم، با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خورد مثل پرنده که در قفسش باز می شود از خوشحالی پرواز کردیم...
قرار بود با سواد شویم...
بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم، به ما دیکته گفتند تا درست بنویسیم...
گفتند از روی غلط هایت بنویس تا یاد بگیری، ما نوشتیم و یاد گرفتیم...
قرار بود با سواد شویم...
از شعر، از گذشته های دور، از مناطق حاصل خیز، از جامعه، از فیثاغورث، از قانون جاذبه، از جدول مندلیف گفتند ، تا ما همه چیز را یاد بگیریم...
استرس و نگرانی... شب بیداری و تارک دنیا شدن. کنکور شوخی نداشت، باید دانشجو می شدیم.
قرار بود با سواد شویم...
دانشگاه، جزوه، کتاب، امتحان و نمره... تمام شد. تبریک حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط می خواهم چند سوال بپرسم...
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ما چقدر سواد دوست داشتن داریم؟
ما چقدر سواد انسانیت داریم؟
ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم ...
#حسین_حائریان
@Library_Telegram
یک عمر صبح زود بیدار شدیم و لباس فرم پوشیدیم. صبحانه خورده و نخورده، خواب و بیدار، خوشحال و ناراحت، با ذوق یا به زور، راه افتادیم به سمت مدرسه...
قرار بود با سواد شویم...
روی نیمکت نشستیم، صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم، با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خورد مثل پرنده که در قفسش باز می شود از خوشحالی پرواز کردیم...
قرار بود با سواد شویم...
بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم، به ما دیکته گفتند تا درست بنویسیم...
گفتند از روی غلط هایت بنویس تا یاد بگیری، ما نوشتیم و یاد گرفتیم...
قرار بود با سواد شویم...
از شعر، از گذشته های دور، از مناطق حاصل خیز، از جامعه، از فیثاغورث، از قانون جاذبه، از جدول مندلیف گفتند ، تا ما همه چیز را یاد بگیریم...
استرس و نگرانی... شب بیداری و تارک دنیا شدن. کنکور شوخی نداشت، باید دانشجو می شدیم.
قرار بود با سواد شویم...
دانشگاه، جزوه، کتاب، امتحان و نمره... تمام شد. تبریک حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط می خواهم چند سوال بپرسم...
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ما چقدر سواد دوست داشتن داریم؟
ما چقدر سواد انسانیت داریم؟
ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم ...
#حسین_حائریان
@Library_Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🇮🇷 هفته #دفاع_مقدس مبارک :
🌹 تعداد روزهای جنگ : 2 هزار 888 روز
🌹 آمار شهدای ایران : 300 هزار و 591 نفر
🌼 شهدای همچنان مفقودالاثر : 6 هزار نفر
🌹 جانبازان 50% به بالا : 520 هزارنفر
🌹 شهدای شیمیایی : 10 هزارنفر
🌹 زنان شهید : 6 هزار و 400 نفر
🌹 شهدای متاهل : 56 هزار نفر
🌹 شهدای 16 تا 25 ساله : 155 هزار نفر
🌹 تعداد جانبازان ریوی : 1100 نفر
🛑 خسارات اقتصادی جنگ که نه عراق و نه سایر نهادهای بینالمللی هیچ غرامتی به ایران نپرداختند از سال ١٣۵٩ تا ١٣۶٧ رقمی حدود ۳ هزار و ۸۱ میلیارد تومان است که به نرخ امروز معادل ١٢ #تریلیون_دلار میشود این در حالیست که کل درآمد نفتی ایران از سال ۵۹ تا امروز یک و نیم میلیارد دلار بوده یعنی کل درآمدهای نفتی نیمی از خسارات را هم جبران نکرده است
واقعا ۸ سال جنگ ویرانگر ، خرابی دهها شهر و هزاران روستا ، یک میلیون کشته و چند میلیون معلول و آواره و صدها میلیارد دلار خسارت برای این بود که در هفته #دفاع_مقدس پیاده راه بیفتیم رو به عراق ؟؟ اگر قرار بر این بود اصلا چرا جنگی را که در همان سال اول میشد تمام کرد هشت سال کــِش دادید ؟؟
@Library_Telegram
🌹 تعداد روزهای جنگ : 2 هزار 888 روز
🌹 آمار شهدای ایران : 300 هزار و 591 نفر
🌼 شهدای همچنان مفقودالاثر : 6 هزار نفر
🌹 جانبازان 50% به بالا : 520 هزارنفر
🌹 شهدای شیمیایی : 10 هزارنفر
🌹 زنان شهید : 6 هزار و 400 نفر
🌹 شهدای متاهل : 56 هزار نفر
🌹 شهدای 16 تا 25 ساله : 155 هزار نفر
🌹 تعداد جانبازان ریوی : 1100 نفر
🛑 خسارات اقتصادی جنگ که نه عراق و نه سایر نهادهای بینالمللی هیچ غرامتی به ایران نپرداختند از سال ١٣۵٩ تا ١٣۶٧ رقمی حدود ۳ هزار و ۸۱ میلیارد تومان است که به نرخ امروز معادل ١٢ #تریلیون_دلار میشود این در حالیست که کل درآمد نفتی ایران از سال ۵۹ تا امروز یک و نیم میلیارد دلار بوده یعنی کل درآمدهای نفتی نیمی از خسارات را هم جبران نکرده است
واقعا ۸ سال جنگ ویرانگر ، خرابی دهها شهر و هزاران روستا ، یک میلیون کشته و چند میلیون معلول و آواره و صدها میلیارد دلار خسارت برای این بود که در هفته #دفاع_مقدس پیاده راه بیفتیم رو به عراق ؟؟ اگر قرار بر این بود اصلا چرا جنگی را که در همان سال اول میشد تمام کرد هشت سال کــِش دادید ؟؟
@Library_Telegram
#اندکی_تفکر
۴٠ سال پیش #خاورمیانه آنقدر ثروتمند بود که همۀ دنیا حتی آمریکا و انگلیس حسرت آن را میخوردند ... عربستان ۱۵۰ میلیارد #دلار ذخیره ارزی داشت ، عراق ۵٠ میلیارد ، ایران ۶۰ میلیارد ، لیبی ۴۵ میلیارد و الی آخر ...
قطر آنقدر درآمد از سرمایهگذاری های خارجی داشت که میگفت دیگر نیازی به صادرات نفت و گاز ندارد ، حاکمان عرب اصلا نمیدانستند با آن همه دلار نفتی چه کنند ، از نمونه ولخرجیها مثلا این بود که شیوخ کویت در یکی از گرمترین نقاط کره زمین پیست اسکی ساختند ، حاکمان آن زمان ایران هم میگفتند که بزودی دیگر نفت صادر نمیکنیم و تنها محصولات پتروشیمی صادر خواهیم کرد چون نفت حیف است که بسوزد و برق اتمی را جایگزینش میکنیم
قدرتهای غربی و شاه ، به شدت نگران نفوذ کمونیست بودند در نتیجه میخواستند ایران به هر قیمتی برای تقابل احتمالی با شوروی آماده باشد در نتیجه بخش قابل توجهی از پول نفت صرف خرید سلاح از اروپا و آمریکا میشد و ایران عملا به انبار پیشرفتهترین سلاحهایی تبدیل شده بود که نمونۀ آنها را فقط آمریکا در اختیار داشت ، از انواع ناوهای پیشرفته دریایی تا هواپیماهای F14 و F4 که فقط در اختیار ایران قرار گرفته بود که البته هیچکدام در زمان حکومت پهلوی به کار نیامد
جنگ #ایران و #عراق آغاز شد و صدام بزرگترین خریدار سلاح از غرب لقب گرفت ، پولهای حاصل از فروش نفت هر دو کشور به صورت مستقیم و غیرمستقیم به جیب شرکتهای مهماتسازی غربی سرازیر شد ... ایران و عراق ویران شدند
بعد از مدتی جنگ عراق و #کویت راه افتاد و بخش دیگری از پولهای نفت اینبار توسط عربستان و کویت صرف خرید سلاح و پرداخت به آمریکا برای بیرون راندن صدام از کویت و بازسازی این کشور شد
بعد #مصر دچار بیثباتی شد و صنعت توریسم و رشد اقتصادی 7 درصدی آن به کل نابود و متوقف گردید ، بعد هم حمله #ناتو به #لیبی باعث ویرانی و جنگ داخلی در این کشور شد
حمایت ایران از #بشار_اسد و حمایت غرب از مخالفان اسد در سوریه باعث جنگهای داخلی و خانمانسوز قومی و مذهبی شد که فضا را برای جولان حیوانات داعش فراهم کرد ، #سوریه شد بهشت تروریستها و از عروس خاورمیانه چیزی جز ویرانه باقی نماند
‼️ این سیاست همیشگی #غربیهاست : تفرقه بینداز و حکومت کن ، میلیاردرهای دیروز ، امروز نفت خود را برای تأمین هزینههای جنگ همسایه با همسایه و مسلمان با مسلمان به پایینترین قیمت ممکن به حراج گذاشتهاند ... کشورهای غربی هم روز به روز درحال پیشرفت در عرصههای مختلف هستند و در خلوت قاهقاه به ریش کشورهای نفتی میخندند و این ماجرا ادامه خواهد داشت تا آن روز که شاید این #طلای_سیاه نفرین شده ته بکشد...!!
@Library_Telegram
۴٠ سال پیش #خاورمیانه آنقدر ثروتمند بود که همۀ دنیا حتی آمریکا و انگلیس حسرت آن را میخوردند ... عربستان ۱۵۰ میلیارد #دلار ذخیره ارزی داشت ، عراق ۵٠ میلیارد ، ایران ۶۰ میلیارد ، لیبی ۴۵ میلیارد و الی آخر ...
قطر آنقدر درآمد از سرمایهگذاری های خارجی داشت که میگفت دیگر نیازی به صادرات نفت و گاز ندارد ، حاکمان عرب اصلا نمیدانستند با آن همه دلار نفتی چه کنند ، از نمونه ولخرجیها مثلا این بود که شیوخ کویت در یکی از گرمترین نقاط کره زمین پیست اسکی ساختند ، حاکمان آن زمان ایران هم میگفتند که بزودی دیگر نفت صادر نمیکنیم و تنها محصولات پتروشیمی صادر خواهیم کرد چون نفت حیف است که بسوزد و برق اتمی را جایگزینش میکنیم
قدرتهای غربی و شاه ، به شدت نگران نفوذ کمونیست بودند در نتیجه میخواستند ایران به هر قیمتی برای تقابل احتمالی با شوروی آماده باشد در نتیجه بخش قابل توجهی از پول نفت صرف خرید سلاح از اروپا و آمریکا میشد و ایران عملا به انبار پیشرفتهترین سلاحهایی تبدیل شده بود که نمونۀ آنها را فقط آمریکا در اختیار داشت ، از انواع ناوهای پیشرفته دریایی تا هواپیماهای F14 و F4 که فقط در اختیار ایران قرار گرفته بود که البته هیچکدام در زمان حکومت پهلوی به کار نیامد
جنگ #ایران و #عراق آغاز شد و صدام بزرگترین خریدار سلاح از غرب لقب گرفت ، پولهای حاصل از فروش نفت هر دو کشور به صورت مستقیم و غیرمستقیم به جیب شرکتهای مهماتسازی غربی سرازیر شد ... ایران و عراق ویران شدند
بعد از مدتی جنگ عراق و #کویت راه افتاد و بخش دیگری از پولهای نفت اینبار توسط عربستان و کویت صرف خرید سلاح و پرداخت به آمریکا برای بیرون راندن صدام از کویت و بازسازی این کشور شد
بعد #مصر دچار بیثباتی شد و صنعت توریسم و رشد اقتصادی 7 درصدی آن به کل نابود و متوقف گردید ، بعد هم حمله #ناتو به #لیبی باعث ویرانی و جنگ داخلی در این کشور شد
حمایت ایران از #بشار_اسد و حمایت غرب از مخالفان اسد در سوریه باعث جنگهای داخلی و خانمانسوز قومی و مذهبی شد که فضا را برای جولان حیوانات داعش فراهم کرد ، #سوریه شد بهشت تروریستها و از عروس خاورمیانه چیزی جز ویرانه باقی نماند
‼️ این سیاست همیشگی #غربیهاست : تفرقه بینداز و حکومت کن ، میلیاردرهای دیروز ، امروز نفت خود را برای تأمین هزینههای جنگ همسایه با همسایه و مسلمان با مسلمان به پایینترین قیمت ممکن به حراج گذاشتهاند ... کشورهای غربی هم روز به روز درحال پیشرفت در عرصههای مختلف هستند و در خلوت قاهقاه به ریش کشورهای نفتی میخندند و این ماجرا ادامه خواهد داشت تا آن روز که شاید این #طلای_سیاه نفرین شده ته بکشد...!!
@Library_Telegram
👎1
#اندکی_تفکر
خاورمیانه: منطقه ای پیغمبر خیز و بدبختی خیز ،
گویی آفتابِ تیز، مغزها را تکان داده است.
ﻣﻦ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﻢ، ﻧﻮﺡ اینجا، ﻣﻮﺳﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ، ﻋﯿﺴﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ، ﻣﺤﻤﺪ اﯾﻨﺠﺎ، ﯾﻮﺳﻒ ﻭ ﯾﻮﻧﺲ ﻭ ﻟﻮﻁ ﻭ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﻭ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﻭ ... ﻫﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ !!
ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﯾﺎ ﺑﻠﮋﯾﮏ ﯾﺎ مثلأ ﻧﯿﻮﺯﯾﻠﻨﺪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻫﺪﺍیت ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ؟
ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎﻫﺎ ﺭﻭ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ؟!
۱۲۴۰۰۰ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ جالب تر اینکه طبق گفته کتاب های آسمانی ۷۰۰۰ سال از خلقت انسان میگذره، بعد ۱۴۰۰ سال هست که آخرین پیامبر اومده، میشه ۵۶۰۰ سال ,
اگه تعداد پیامبرها رو بر ۵۶۰۰ تقسیم کنی میشه هر دو هفته یک پیامبر!!!؟
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺧﻮﺷﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻧﻮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ و ﻣﺮﺩﻡ ﻏﺮﺏ ﻭ ﺧﺎﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻭ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ سرن!!!!
كمى به عمق كلام كارل پوپر توجه كنيد:
" آن کس که بهشتِ زندگی را برایت جهنم کرده، مجبور است متقاعدت کند که « بهشت جای دیگری است » "
@Library_Telegram
خاورمیانه: منطقه ای پیغمبر خیز و بدبختی خیز ،
گویی آفتابِ تیز، مغزها را تکان داده است.
ﻣﻦ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﻢ، ﻧﻮﺡ اینجا، ﻣﻮﺳﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ، ﻋﯿﺴﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ، ﻣﺤﻤﺪ اﯾﻨﺠﺎ، ﯾﻮﺳﻒ ﻭ ﯾﻮﻧﺲ ﻭ ﻟﻮﻁ ﻭ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﻭ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﻭ ... ﻫﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ !!
ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﯾﺎ ﺑﻠﮋﯾﮏ ﯾﺎ مثلأ ﻧﯿﻮﺯﯾﻠﻨﺪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻫﺪﺍیت ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ؟
ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎﻫﺎ ﺭﻭ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ؟!
۱۲۴۰۰۰ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ جالب تر اینکه طبق گفته کتاب های آسمانی ۷۰۰۰ سال از خلقت انسان میگذره، بعد ۱۴۰۰ سال هست که آخرین پیامبر اومده، میشه ۵۶۰۰ سال ,
اگه تعداد پیامبرها رو بر ۵۶۰۰ تقسیم کنی میشه هر دو هفته یک پیامبر!!!؟
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺧﻮﺷﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻧﻮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ و ﻣﺮﺩﻡ ﻏﺮﺏ ﻭ ﺧﺎﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻭ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ سرن!!!!
كمى به عمق كلام كارل پوپر توجه كنيد:
" آن کس که بهشتِ زندگی را برایت جهنم کرده، مجبور است متقاعدت کند که « بهشت جای دیگری است » "
@Library_Telegram
👍1
☕️ قطعه ای از کتاب
باید همیشه مست بود. همه چیز در این است. یگانه مطلب این است، تا بار هولناک زمان را که شانههای شما را درهم میشکند و پشت شما را خم میکند، احساس نکنید، باید همواره مست باشید. از چه؟ از شراب، از شعر، از تقوی، هرگونه دلخواه شماست. اما مست شوید...
و اگر گاهی، بر پلکان قصری، یا بر علف سبز گودالی، یا در غربت اندوه بار اتاق تان، بیدار شدید و دیدید که مستی کاهش یافته یا از سرتان پریده، بپرسید؛ از باد، از موج، از ستاره، از پرنده، از ساعت، از هرچه می گریزد، از هرچه می نالد، از هرچه میچرخد، از هرچه سرود می خواند، از هرچه سخن می گوید، بپرسید چه وقت است؟
و باد، موج، ستاره، پرنده، ساعت به شما پاسخ خواهند داد: «وقت آن است که مست شوید! برای آن که بردهٔ ذلیل زمان نباشید مست شوید، پیوسته مست باشید! از شراب، از شعر، یا از تقوی، هرگونه دلخواه شماست.»
📕 ملال پاریس و برگزیدهای از گل های بدی
✍ شارل بودلر
@Library_Telegram
باید همیشه مست بود. همه چیز در این است. یگانه مطلب این است، تا بار هولناک زمان را که شانههای شما را درهم میشکند و پشت شما را خم میکند، احساس نکنید، باید همواره مست باشید. از چه؟ از شراب، از شعر، از تقوی، هرگونه دلخواه شماست. اما مست شوید...
و اگر گاهی، بر پلکان قصری، یا بر علف سبز گودالی، یا در غربت اندوه بار اتاق تان، بیدار شدید و دیدید که مستی کاهش یافته یا از سرتان پریده، بپرسید؛ از باد، از موج، از ستاره، از پرنده، از ساعت، از هرچه می گریزد، از هرچه می نالد، از هرچه میچرخد، از هرچه سرود می خواند، از هرچه سخن می گوید، بپرسید چه وقت است؟
و باد، موج، ستاره، پرنده، ساعت به شما پاسخ خواهند داد: «وقت آن است که مست شوید! برای آن که بردهٔ ذلیل زمان نباشید مست شوید، پیوسته مست باشید! از شراب، از شعر، یا از تقوی، هرگونه دلخواه شماست.»
📕 ملال پاریس و برگزیدهای از گل های بدی
✍ شارل بودلر
@Library_Telegram
#اندکی_تفکر
برای انجام یک ماموریت کاری همراه تعدادی از دوستان عازم شهری بودیم ، راه دور بود و ناچار به استفاده از هواپیماهای #فرسوده ، چند دقیقه از برخاستن هواپیما نگذشته بود که هواپیما شروع به خوردن تکانهای شدید کرد و بلافاصله چراغ بستن کمربندهای ایمنی هم روشن شد ، مهماندارها و کارکنان هواپیما به تکاپو افتادند و همهچیز حاکی از این بود که مشکلی به وجود آمده انگار که هواپیما دارد سقوط میکند ، خلاصه بعد از چند دقیقه گفتند که وارد چالههای هوایی شده بودیم و اوضاع به حالت عادی برگشته است ... بعد از این تجربه با یکی از همسفران بحث جالبی داشتیم .
گفتم : من شنیدهام وقتی هواپیمایی در حال سقوط است سرنشینان هواپیما قبل از آنکه هواپیما به زمین بخورد معمولا دچار سکته و ایست قلبی شده و میمیرند یعنی اصلا تجربۀ برخورد به زمین و قاعدتاً مرگ در اثر انفجار را حس نمیکنند
گفت : معمولا در چنین شرایطی آرایش سلولی بدن به هم میخورد یعنی وقتی دیگر روح انسان قادر نیست هیچ آیندۀ نزدیک و امیدبخشی را برای ثانیههای بعد از زمان حال متصور باشد اصطلاحا دست به انهدام میزند و جسم را ترک میکند ، آن مسافری که در داخل یک هواپیمای در حال سقوط نشسته هم دچار همین وضعیت میشود و چون میداند که آیندهای بعد از این لحظه برایش وجود ندارد آرایش سلولی بدنش را از دست داده و روح «جسم» را ترک میکند و این به معنای مرگ است حالا اسماش ممکن است سکته باشد یا ایست قلبی یا هر چیز دیگر
در زندگی نیر مشابه این اتفاق را داریم ، مثلا بارها پیش آمده که بیماری رو به مرگ است اما با وجود وخامت حال نمیمیرد یعنی روح از تن جدا نمیشود ، در این مواقع میگویند این بیمار منتظر «اتفاقی»ست تا جان بدهد ، این «اتفاق» شاید دیدار با فرزندی باشد که سالها دور از این بیمار بوده و وقتی این «اتفاق» حادث شد و بیمار موفق به دیدار مجدد فرزندش میشود آنگاه روح او از تناش خارج شده و میمیرد
نکتۀ جالبی بود که به نظرم منطقی آمد
@Library_Telegram
برای انجام یک ماموریت کاری همراه تعدادی از دوستان عازم شهری بودیم ، راه دور بود و ناچار به استفاده از هواپیماهای #فرسوده ، چند دقیقه از برخاستن هواپیما نگذشته بود که هواپیما شروع به خوردن تکانهای شدید کرد و بلافاصله چراغ بستن کمربندهای ایمنی هم روشن شد ، مهماندارها و کارکنان هواپیما به تکاپو افتادند و همهچیز حاکی از این بود که مشکلی به وجود آمده انگار که هواپیما دارد سقوط میکند ، خلاصه بعد از چند دقیقه گفتند که وارد چالههای هوایی شده بودیم و اوضاع به حالت عادی برگشته است ... بعد از این تجربه با یکی از همسفران بحث جالبی داشتیم .
گفتم : من شنیدهام وقتی هواپیمایی در حال سقوط است سرنشینان هواپیما قبل از آنکه هواپیما به زمین بخورد معمولا دچار سکته و ایست قلبی شده و میمیرند یعنی اصلا تجربۀ برخورد به زمین و قاعدتاً مرگ در اثر انفجار را حس نمیکنند
گفت : معمولا در چنین شرایطی آرایش سلولی بدن به هم میخورد یعنی وقتی دیگر روح انسان قادر نیست هیچ آیندۀ نزدیک و امیدبخشی را برای ثانیههای بعد از زمان حال متصور باشد اصطلاحا دست به انهدام میزند و جسم را ترک میکند ، آن مسافری که در داخل یک هواپیمای در حال سقوط نشسته هم دچار همین وضعیت میشود و چون میداند که آیندهای بعد از این لحظه برایش وجود ندارد آرایش سلولی بدنش را از دست داده و روح «جسم» را ترک میکند و این به معنای مرگ است حالا اسماش ممکن است سکته باشد یا ایست قلبی یا هر چیز دیگر
در زندگی نیر مشابه این اتفاق را داریم ، مثلا بارها پیش آمده که بیماری رو به مرگ است اما با وجود وخامت حال نمیمیرد یعنی روح از تن جدا نمیشود ، در این مواقع میگویند این بیمار منتظر «اتفاقی»ست تا جان بدهد ، این «اتفاق» شاید دیدار با فرزندی باشد که سالها دور از این بیمار بوده و وقتی این «اتفاق» حادث شد و بیمار موفق به دیدار مجدد فرزندش میشود آنگاه روح او از تناش خارج شده و میمیرد
نکتۀ جالبی بود که به نظرم منطقی آمد
@Library_Telegram
❤1