کتابخانه تلگرام
101K subscribers
2.89K photos
708 videos
10.5K files
1.97K links
انواع کتاب کمیاب و ممنوعه
رمان، داستان
علمی، تخیلی، آموزشی
تاریخی، سیاسی
مطالب و داستانهای آموزنده و ...

ارتباط با ادمین:⬇️
@Library_Telegram_Bot

صفحه اینستاگرام کانال⬇️
https://www.instagram.com/library_telegram/
Download Telegram
پول خون.pdf
5.1 MB
📕 پول خون (#ممنوعه)

آری بن مناشه

🔃 مسعود انصاری


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
👍4
دو چیز انسان را نابود میکند:

- مشغول بودن به گذشته
- مشغول شدن به دیگران

هر کس در گذشته بماند آینده را از دست می‌دهد!
و هر کس نگهبان رفتار دیگران باشد نصفی از آسایش و راحتی خود را از دست می‌دهد!

بهترین انتقام در زندگی این است
که به راه خود ادامه دهید و اتفاقات بد را فراموش کنید.
به هیچکس اجازه ندهید از تماشای رنج شما لذت ببرد!
شاد بودن را سرمشق زندگی خود قرار دهید.

#پروفسور_جیمز_اینس_مینگر

@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب

به طور تناقض‌آلودی، خودداری از پاسخ دادن به توهین، یکی از موثرترین پاسخ‌های ممکن است.
یک دلیلش این است که خاموشی ما ممکن است برای فردی که توهین کرده است، گیج‌کننده باشد؛ به این معنی که نمی‌داند آیا توهینش را فهمیده‌ایم یا خیر؛
به علاوه، با این کار اجازه نمی‌دهیم از توهینش لذت ببرد و در نتیجه به احتمال زیاد پریشان می‌شود.
پاسخ ندادن نشان می‌دهد که بود و نبود او در نظرمان یکسان است و از آنجا که هیچ‌کس دوست ندارد نادیده گرفته شود، عدم تمایلِ ما به پاسخ‌دهی، احساس تحقیرشدگی را در او بر می‌انگیزد ...

📕 فلسفه‌ای برای زندگی

ویلیام بی اروین

@Library_Telegram
📚 ۳۵ موضوعی که در پیری حتما به آن غبطه خواهید خورد

یک ضرب المثل قدیمی هست که می‌‌گوید جوانی را جوان‌ها به هدر می‌‌دهند. شاید اگر بدانید پیرها به چه چیزهایی غبطه می‌‌خورند بتوانید بهتر جوانی کنید:

۱-چرا وقتی می‌توانستم سفر کنم، نکردم!
۲- چرا زبان دومی نیاموختم!
۳-چرا وقتم را به خاطر رابطه‌ای تمام شده تلف کردم!
۴- چرا از خود در برابر نور آفتاب محافظت نکردم تا پوست سالم‌تر و بدون چروکی داشته باشم!
۵- چرا برای دیدن خوانندگان مورد علاقه‌ام به کنسرت نرفتم!
۶- چرا از انجام خیلی از کارها ترسیدم!
۷- چرا ورزش اولویت کارم نبود!
۸- چرا خود را گرفتار سنت‌ها کردم!
۹- چرا از کاری که دوست نداشتم استعفا ندادم!
۱۰- چرا بیشتر درس نخواندم!
۱۱-چرا باور نکردم زیبا هستم!
۱۲- چرا از گفتن دوستت دارم ترسیدم!
۱۳- چرا به راهنمایی‌های والدینم گوش ندادم!
۱۴-چرا خودخواه بودم!
۱۵- چرا تا این حد نظر دیگران برایم مهم بود!
۱۶- چرا به جای آنکه به رویاهای خودم فکر کنم به فکر براوردن رویای دیگران بودم
۱۷- چرا وقتم را صرف یادآوری خاطرات بد کردم و زمانم را از دست دادم. کاش افسوس گذشته را نمی‌خوردم!
۱۸- چرا کسانی را که دوست داشتم از خود رنجاندم!
۱۹- چرا از خود دفاع نکردم!
۲۰- چرا برای برخی کارها داوطلب نشدم!
۲۱- چرا بیشتر مراقب دندان‌هایم نبودم!
۲۲- چرا قبل از مرگ مادر و پدر بزرگ سئوالاتی را که داشتم از آنها نپرسیدم!
۲۳- چرا زیاد کار کردم!
۲۴- چرا آشپزی یاد نگرفتم!
۲۵- چرا از زمان حال لذت نبردم!
۲۶- چرا تلاش نکردم آنچه را شروع کردم به پایان برسانم!
۲۷- چرا گرفتار کلیشه‌های فرهنگی شدم و از هدفم بازماندم!
۲۸- چرا دوستی‌هایم را ادامه ندادم!
۲۹- چرا با کودکانم بیشتر بازی نکردم!
۳۰- چرا انسان ریسک‌پذیری نبودم!
۳۱- چرا برای افزایش دانش و ارتباطاتم تلاش نکردم!
۳۲- چرا تا این حد فرد نگرانی بودم!
۳۳- چرا سر هر چیزی زود عصبانی شدم!
۳۴- چرا به اندازه کافی با افرادی که دوست‌شان داشتم وقت نگذراندم!
۳۵- چرا برای یک بار هم که شده پشت میکروفن نرفتم تا در مقابل جمع صحبت کنم!

@Library_Telegram
1⃣بود در قبر خفتن بهتر از فقر
2⃣نباشد گرتورا برفقر خود صبر

🔴فقر چیست؟؟

🔴ﻓﻘﺮ ﺍین ﮐﻪ:
دوتا ﺍﻟﻨﮕﻮ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ دوتا ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﻨﺖ.

🔴ﻓﻘﺮ ﺍین ﮐﻪ:
استفاده لوازم آرایشی برای یک دختر از نخ دندانش زودتر تمام بشه

🔴ﻓﻘﺮ ﺍین ﮐﻪ:
ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺱ ﻓﺨﺮﯼ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻭ ﺯﻥ ﺻﯿﻐﻪ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻄﯿﺶ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺣﻔﻆ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﻧﺪﻭﻧﯽ.

🔴ﻓﻘﺮ این ﮐﻪ:
ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤﯿﺰﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﻬﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯽ.

🔴ﻓﻘﺮ این ﮐﻪ:
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺸﯽ ﻭ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﮑﻨﯽ.

🔴ﻓﻘﺮ ﺍین ﮐﻪ:
ﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺑﺰﻧﯽ ﻭﻟﯽ ، ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﺕ ﺟﺮأﺕ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﺖ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ ﮐﻪ ”ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﺕ ﺭﻭ ﺷﮑﺴﺘﻪ”..

🔴ﻓﻘﺮ ﺍین ﮐﻪ:
ﻭﺭﺯﺵ ﻧﮑﻨﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﮐﻤﮏ
ﺑﮕﯿﺮﯼ.

🔴ﻓﻘﺮ این ﮐﻪ:
ﺩﺭ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺘﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﭼﺮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﺑﺪﻧﺖ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﯽ.

🔴ﻓﻘﺮ این ﮐﻪ:
ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﺨﭽﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﻪ.

🔴ﻓﻘﺮ این ﮐﻪ:
ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﮐﻤﮑﻪ، ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﯿﻠﻢ ﻭ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﯼ.

#فقر_واقعی_نداشتن_فرهنگ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

‎‌‌‌‌‌‌ @Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب

در این سه سالی که در #زندان هستم هر روز بر تعداد کسانی که به‌جرم #جاسوسی دستگیر می شوند افزوده شده است به خصوص بعد از #جنبش_سبز تعداد جاسوس‌ها سر به فلک گذاشته تا آنجا که گاهی فکر میکنم نکند بخش بزرگی از #مردم_ایران جاسوس باشند؟؟

همه‌نوع آدمی بین کسانی که به‌جرم جاسوسی زندانی شده‌اند پیدا می‌شود: مغازه‌دار، دانشجو، کارمند انرژی اتمی، مهندس اداره‌ی برق، ارتشی، سپاهی، استاد دانشگاه، کارمند بازنشسته و الی آخر ... عبدالفتاح سلطانی که هفتۀ قبل از بند ۲۰۹ به این‌جا آمده می‌گوید در سلول‌های ۲۰۹ دیگر کمتر زندانی #اختلاس و اتهام‌های مالی دیده می‌شود و بیشترشان زندانی سیاسی یا به قول آقایان جاسوس هستند.

راستش را بخواهید این‌ها را که می‌بینم از #آینده می‌ترسم و دچار تردید می‌شوم، نمیدانم دست‌یابی به یک حکومت دموکرات در #ایران از دل چنین فضایی اصلا ممکن است یا نه چون بعد از این همه فداکاری و زندانی هنوز مهم‌ترین سوالی‌ که در جمهوری اسلامی دربارۀ هر انسانی مطرح می شود همان است که در ۵٧ بود... جاسوس چه کسی است؟؟

ـــــــــــــــــــــ

دلا تا کی در این زندان فریب ِاین و آن بینی ...

دمی زین چاه ِظلمانی برون شو تا جهان بینی ...


📕 #زندگی_در_زندان

بهمن احمدی امویی

@Library_Telegram
📕 شاهنامه لکی

حمید ایزدپناه

#داستان_رمان_حماسی_رزمی

"داستان حماسی رزمی این کتاب، همان موضوع جنگ هماون است که فردوسی در شاهنامه آورده است.... با تفاوت‌هایی از نظر نام پهلوانان و یا مرزهای ایران و نام‌های جغرافیایی دیگر.... جنگ هماون به توصیف فردوسی، در دامنه‌ی کوه هماون رخ می‌دهد و رزم نیز میان توس، لکی، ایرانیان و تورانیان در جایی به نام "شابک تپه" با هم درگیر می‌شوند، نام پهلوان ایرانی "فریبرز" است که شکست می‌خورد، و نام فرمانده‌ی تورانی، "گرسیوز" است... زبان کتاب لکی است و لکی را باید به جای مانده و یا همان زبان پهلوی باستان دانست... شاهنامه‌ی لکی با همان زبان محاوره و گفت و گو سروده شده ولی واژه‌های ترکی و تازی و فارسی و یا زبان‌های کهن‌تری شاید عیلامی، در آن به کار رفته است...."

@Library_Telegram
شاهنامه لکی.pdf
11.3 MB
📕 شاهنامه لکی

حمید ایزدپناه


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
1👍1
@Original_IR_Music
از تو خوندن، ستار
از تو خوندن
ستار

💠💠💠
کانال موسیقی اصیل ایرانی
@Original_IR_Music
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏یکم مهرماه زادروز خسرو آواز ایران حضرت استاد محمدرضا شجریان گرامی باد
‏پاییزی که شروعش با سالگردِ تولد تو باشد، بی شک پادشاه فصل هاست
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد🙏💐🌺🌹🌸👌❤️

💠💠💠
کانال موسیقی اصیل ایرانی
@Original_IR_Music
#گابریل_گارسیا_مارکز

یک روز در حالی که به شدت گرسنه بودم وارد رستوران شدم و گوشه‌ای نشستم، امیدوار بودم در فرصت غذا بتوانم کارهاى کامپيوتريم را هم انجام دهم، غذا را سفارش دادم و لپ تاپم را روشن کردم میخواستم شروع به کار کنم که ناگهان صدای بچگانه‌ای مرا از جایم تکان داد:

آقا شما پول خرد دارید؟

ندارم، بچه...

من فقط میخواهم یک نان بخرم.

باشه خودم یک نان برای تو میخرم.

در صندوق پست الکترونیکی نامه های جدید زیادی داشتم و مشغول باز کردن و خواندن آنها بودم که صدا دوباره گفت:

آقا، ممکن است کمی کره و پنیر هم برای من بگیرید میخواهم با نان بخورم.

باشه اما مزاحم من نشو سرم شلوغه

غذای من را آوردند و برای آن پسر بچه هم غذا سفارش دادم خدمتکار از من پرسید که آیا او را از رستوران بیرون کند؟ مانع او شدم و گفتم اشکال نداره همین جا بمونه ، بعد از چند دقیقه پسرک که در مقابل من نشسته بود پرسید:

آقا دارید چه کار می کنید؟

نامه های الکترونیکیم را چک می‌کنم یعنی پیام هایی که دیگران از طریق شبکه اینترنت برای من ارسال کردند ، مثل نامه است اما از طریق اینترنت فرستاده می شود.

میدانستم او چیزی درباره اینترنت و حرف‌هایی که من میزنم نمی‌فهمد اما امیدوار بودم هر چه زودتر دست از سوال هایش بردارد و رهایم کند

آقا شما شبکه اینترنت دارید؟

بله در دنیای امروز اینترنت مهم است

شبکه اینترنت چیست؟

جایی است که در آنجا می‌توانیم چیزهایی مثل خبر و کتاب را بخوانیم، موسیقی بشنویم، فیلم ببینیم و با دوستان جدیدی آشنا بشویم .... در این دنیای مجازی همه چیز وجود دارد !!

مجازی یعنی چه؟؟

سعی می کردم با ساده‌ترین کلمه ها به او توضیح بدهم هر چند که میدانستم زیاد متوجه نمی شود، فقط می خواستم بعد با آسودگی غذایم را بخورم

چیزهای مجازی یعنی چیزهایی که نمی‌توانیم آنها را لمس کنیم یا با حواسمان آنها را تجربه کنیم اما در همین دنیای مجازی می‌توانیم به تخیلات خودمان باور داشته باشیم

چقدر خوب من هم مجازی را دوست دارم

ببینم پسر تو معنی مجازی را فهمیدی؟

آره آقا من در دنیای مجازی زندگی میکنم

مگر تو هم کامپیوتر داری؟

نه اما دنیای من همین طور است مثل یک دنیای مجازی... مادرم هر صبح تا دیروقت بیرون از خانه کار می کند. من هر روز مواظب برادر کوچکم هستم و هر وقت گرسنه یا تشنه باشد من به او آب میدهم و به دروغ به او میگویم که آش است، خواهرم هر روز بیرون میرود و میگوید که تن فروشی میکند اما وقتی بر میگردد می‌بینم که تن اش وجود دارد، پدرم خیلی وقت پیش زندانی شد، من قبلا فکر میکردم که خانواده یعنی جایی که همه باهم در یک خانه زندگی میکنند و غذای زیادی دارند، فکر میکردم که هر روز میتوانم به مدرسه بروم و دکتر بشوم... آقا این یک دنیای مجازی است نه؟؟

رایانه‌ام را خاموش کردم و نتوانستم مانع ریختن اشک هایم بشوم ، پس از اینکه پسرک غذایش را خورد حساب کردم و پولی به او دادم، او لبخندی به من زد که در تمام زندگیم خیلی کم لبخندی مثل آن را دیده بودم، گفت:

ممنونم آقا ... شما آدم خوبی هستید.


احساس کردم ما هر روز مدت زیادی در دنیای مسخره مجازی زندگی می کنیم اما به خیلی از حقیقت‌های بی‌رحم اطراف توجهی نمی‌کنیم !!

@Library_Telegram
@Original_IR_Music
چشم یاری، محمدرضا شجریان
چشم یاری
استاد شجریان

💠💠💠
کانال موسیقی اصیل ایرانی
@Original_IR_Music
🔵 ارزش بازارهای سهام کشورهای جهان؛ ۲۰۱۸
(سهام شرکت‌های داخلی)

❇️ کل ارزش بازارهای سهام کشورهای جهان: ۶۹ تریلیون دلار

🔹 ۱- آمریکا: ۳۰.۴۴ هزار میلیارد دلار (۴۴.۳۳ درصد)

🔹 ۲- چین: ۶.۳۲ هزار میلیارد دلار (۹.۲۱ درصد)

🔹 ۳- ژاپن: ۵.۳ هزار میلیارد دلار (۷.۷۲ درصد)

🔹 ۴- هنگ‌کنگ: ۳.۸۲ هزار میلیارد دلار (۵.۵۶ درصد)

🔶 ایران: ۱۴۴ میلیارد دلار (۰.۲۱ درصد)

@Library_Telegram
تنها نهادی که در ایران تغییر نمی‌کند کدام است؟!

بانک، سینما، اطلاع رسانی، غذا، سیاست و غالب مؤلفه های دیگر همه تغییر کرده‌اند اما انگار یک نهاد یا یک ساختار هر اتفاقی که می افتد تغییر نمی‌کند!


با اتومبیل در شهر تردد می کنی. 50 سال قبل اما چقدر تردد با اتومبیل شخصی در شهر وجود داشت؟

کانال تلگرامی خود را چک می کنی. 50 سال قبل وسیله اطلاع رسانی چه بود؟

از طریق اینترنت پول جا به جا می کنی. 50 سال قبل انتقال پول جز با مراجعه به بانک ممکن نبود.

با فشار دادن چند دکمه می توانی به کانال های مختلف تلویزیونی در جاهای مختلف دنیا سرک بکشی. 50 سال قبل اگر هم تلویزیون داشتی محدود به دوسه کانال بود با تصاویر سیاه و سفید یا تلفن، همه جا همراه توست.

همه چیز در این 50 سال تغییر کرده الا یک نهاد!

حتی مسجد سنتی دیگر تنها مسجد نیست و در زیر زمین آن هایپر برقرار است و درکنار رستوران تأسیس کرده اند.

سالن سینما هم سینمای 50 سال قبل نیست و می توان در طبقات فوقانی پردیس های تجاری در سالن های مدرن فیلم تماشا کرد.


کتاب خواندن هم تغییر کرده و مثل 50 سال قبل نیست. هم روی گوشی می توان کتاب خواند هم کتاب گویا برایت کتاب می خواند. البته در دیاری که دانستن فضیلت نباشد کتاب خوانی چندان هم رایج نیست.
اینها تنها مثال هایی است که نشان می دهد به هر سو و هر جا که می نگری می بینی همه تغییر کرده اند الا یک ساختار!

50 سال قبل خانواده ها چند فرزند داشتند و حالا شمار خانوارهای بی فرزند رو به فزونی است چه رسد به یک یا دو فرزند.

دقت می کنید؟ همه تغییر کرده اند الا یک جا!

اما اینجا کجاست که پس از 50 سال تغییر نکرده؟ مدرسه و ساختار آموزش و پرورش است.

50 سال پیش با نمره می ترساندند و حالا هم می ترسانند. 50 سال قبل مهارت ویژه ای آموزش داده نمی شد و تکیه بر محفوظاتی بود که به سرعت رخت بر می بست و حالا هم هست.

50 سال قبل کلاس یعنی یک اتاق با تعدادی نیمکت و در فضایی که تنفس گاه دشوار می شد و معلمی که خسته وارد کلاس می شد و یک راست می رفت سراغ کتاب و درس و چشم به چشم یکایک بچه ها نمی دوخت تا ببیند اگر امروز حسن خواب آلود است چرا و آن سوتر اگر نازنین مثل هر روز سر حال نیست چه اتفاقی افتاده است. آنچه انگار فراموش شده «حال» و فرآیند رشد است. وزیر هم درباره کنکور حرف می زند و انگار دغدغه همه « فردا» و کنکور دانشگاه هاست که قاعدتا نباید ربطی به آموزش و پرورش داشته باشد. کنکور یک مسابقه است. کل سیستم آموزشی را که نمی شود بر پایه مسابقه ورود به دانشگاه ها تنظیم کرد.

بچه ها را مدام مقایسه کردن و کار گروهی را یاد ندادن 50 سال پیش بود و حالا هم هست.

بچه، نمره نمی آورد و معلم برای تحقیر یا جلب توجه والدین نمره یک رقمی را درشت تر می نویسد و از کودک می خواهد بیشتر تلاش کند! یک چیز اما عوض شده و آن نوع نگاه والدین است. پدر به جای شماتت فرزند کنار نمره می نویسد: البته بهتر است شما هم شیوه آموزش خود را تغییر دهید.

شماری از معلمان البته چنین می کنند اما ساختار کهنه است. آنها هم گرفتار ساختار کهنه اند و بیش از همه آنها رنج می برند.

شاید بگویید به جای گچ روی تخته سیاه با ماژیک روی تخته سفید می نویسند یا برخی به تغییر محتوای کتاب های درسی اشاره کنند.

انگار در آموزش و پرورش «در» به روی همان پاشنه می چرخد که از 50 سال پیش می چرخیده است.

بچه ها همچنان حفظ می کنند. همچنان مهارت های زندگی را نمی آموزند. همچنان انقلاب هوش در مدارس به جریان نبفتاده و به جز استفاده های ابتدایی و ابزاری اتفاقی نیفتاده و 90 درصد بودجه آموزش و پرورش صرف حقوق و مزایا و پاداش ها می شود و با این حساب تفاوتی ندارد که کی وزیر است. چون 10 درصد بودجه را بیشتر در اختیار ندارد.

این که پدر و مادرها همان حرف هایی را در مدرسه بشنوند که خودشان موقع تحصیل می شنیدند و حتی شکل ظاهری هم تغییر نکرده تنها به درد تجدید خاطره و احساس نوستالژیک می خورد.

56 سال قبل و در سوم دی ماه 1340 محمد درخشش وزیر وقت آموزش و پرورش که در آن زمان به آن وزارت فرهنگ می گفتند در پیامی تصریح کرد: مصمم هستیم تحولی در برنامه های تحصیلی به وجود آوریم. 50 سال است که همه از تصمیم به تحول و تغییر خبر می دهند و یگانه اتفاقی که رخ نمی دهد همین تغییر است.

💡یک بار دیگر به این موضوع فکر کنیم که چرا همه جا تغییر کرده ولی این نهاد تغییر نمی کند؟ نه این که دیگران که می گوییم تغییر کرده اند الزاما رو به جلو بوده اما به هر رو تغییر می بینی. یا نه این که دراینجا هیچ کس نخواهد، اما انگار نمی شود که نمی شود!

✍️ سروش بامداد

@Library_Telegram
دلیل بسیار خوبی وجود دارد که چرا هیچ کس تاریخ نمی خواند.
علت اش این است که تاریخ ، بیش از اندازه درس برای آموختن دارد.

#نوآم_چامسکی

@Library_Telegram
#تلنگر

اگر نادان‌ها تحقیرمان کردند
ما لبخند بزنیم به سطحی نگریشان
و اعتماد به‌نفس‌مان را تقویت کنیم

اگر تنگ نظران کارمان را بی‌ارزش شمارند
ما مصمم‌تر شویم که داریم کاری می‌کنیم
که مورد تنگ نظری واقع شده و این خود دستاورد کمی نیست.

گاهی حسادت برخی، مهر تاییدی است بر درستی کارمان...

اگر کج‌اندیشان دلسردمان کنند ، ما ناامیدی را به مبارزه با امید دعوت کنیم و انگیزه‌ها را مرور می‌کنیم

اگر اطرافیان بجای همراهی دشمنی کنند
ما خوداتکایی را تمرین کنیم و خوشبین و صبور باشیم.

@Library_Telegram
غم مخور

✍️قیمت فرغون رسد روزی به نیسان غم مخور
یا دوچرخه می شود هم نرخ پیکان غم مخور

✍️می رسد روزی که با یک گونی پر اسکناس
می روی دربست از قم تا دلیجان غم مخور

✍️می شود روزی که با ششصد هزار و خرده ای
می خوری بشقابی از مرغ وفسنجان غم مخور

✍️می رسد روزی که مای بیبی شود پانصدهزار
تا که آب بندی کنی نسرین و سامان غم مخور

✍️می رسد وقتی که با نیسان پر از اسکناس
در صف ثبت پراید گردی تو ویلان غم مخور

✍️ثروت بسیار باید تا که اندر آن زمان
خاله و عمه کنی یک شب تو مهمان غم مخور

✍️با چنین پولی که شش کارتون توتون می خری
فوق فوقش میزنی یک پُک به قلیان غم مخور

✍️گر بِبُرّد چاقویی سبابه دست تورا
میرسدتاهشت ملیون نرخ درمان غم مخور

✍️قیمت یک گوسفند چاق وچلّه این زمان
می شود نرخ فلافل های لبنان غم مخور

✍️با همین پولی که الان گاو نر را می خری
می خری تو صدگرم ماهیچه و ران غم مخور

✍️می رسد حق و حقوق تو به ده ملیون تومن
خرج تو بالاتر از هشتاد ملیان غم مخور

✍️قیمت پنت هاوس از بازار مسکن ها بگیر
با چنین پولی بخوابی در خیابان غم مخور

✍️خانه خواهی تو بگیری چاه نفتی تو بیار
یا که ضامن کن تو آنگه شاه عجمان غم مخور

✍️نرخ آب و برق و گازت آنچنان بالا رود
سوی صحرا رفته و گردی تو چوپان غم مخور

✍️تا که فرزندت شود وارد به دانشگاه ها
یک تریلی پول آور تو به میدان غم مخور

✍️جای سکّه ، شمش باید کرد مهر همسران
می روی از روز اول سمت زندان غم مخور

✍️می شود قطعا نجومی نرخ های آن زمان
صفرها گردد از اینجا تا به کیهان غم مخور

✍️بس که گنده می شود غول گرانی آن زمان
می شود مغلوب آن سام نریمان غم مخور

@Library_Telegram
کدام کشور آماری خیره‌کننده در کتابخوانی دارد؟
کانادا
براساس آمار رسمی، از هر ۱۰ کانادایی، ۹ نفر در طول سال یک کتاب می‌خواند. متوسط تعداد کتاب‌های خوانده شده به ازای هر نفر نیز ۱۷ جلد در سال عنوان شده است.
نخستین گزینه انتخابی 25 درصد از جمعیت کانادا برای پر کردن اوقاتشان، کتاب خواندن است. در سال 2005 کانادایی‌ها 5/2 میلیارد دلار صرف خرید کتاب و نشریات کردند. در این سال مجموع کل درآمد صنعت سینما در کانادا 3/1 میلیارد دلار بود....

@Library_Telegram
نامه یک پدر به مدیر مدرسه پسرش در آستانه آغاز سال تحصیلی

«جناب آقای حسن محمدی مدیر محترم مدرسه

با سلام

از ما خواسته‌اید تا پیش از شروع سال تحصیلی توقعاتمان را از مدرسه‌ بیان کنیم. دوست‌تر داشتم بجای پر کردن آن فرم، خواسته‌هایم را در نامه‌ای برایتان بنویسم:

🔹از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمی‌آورم، به اولین سال دبیرستان می‌فرستم. اجازه دهید بریده‌های کاغذ و تراشه‌های چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع کند. به بابای مدرسه بگویید مدیون من است اگر بجای پسرم چیزی را جارو کند. کاش ماهی یکبار از بچه‌ها بخواهید شیشه‌ها را تمیز کنند، خاک‌ نیمکت‌های کلاسشان را بگیرند. به پسرم نوبت دهید تا درخت‌ها و گلدان‌های مدرسه را آب دهد و برگ‌های زردشان را بگیرد.

🔹کاش صبحانه را در مدرسه بخورند و از پسرم بخواهید سفره پهن کند، چای دم کند، نان‌ خرد کند و آخرش هم به همراه بچه‌های دیگر جمع کنند و بشویند.

🔹ای کاش همین اول سال قلم‌مو و رنگ و اسپری دهید تا کلاسشان را خودشان رنگ‌آمیزی کنند. روی دیوارهایش به سلیقه روزآمدشان چیزهایی بنویسند، خط‌هایی بیندازند. شاید نشانی از فیلم‌ها، انیمیشن‌ها، فوتبالیست‌ها و ترانه‌هایی که دوست دارند بر دیوار بیفتد و دیوار کلاس، پنجره رهایی‌ باشد.

🔹بیشتر سرویس‌های بهداشتی عمومی کشور ما بهداشتی نیستند! هر کاری لازم است بکنید تا پسرم و همه بچه‌ها سرویس‌های مدرسه را مثل سرویس خانه‌هایشان نگه دارند.

🔹از پسرم بخواهید شما را نقد کند، رفتار و برنامه‌های دبیران و مشاوران و معاونان را. نترسد از گفتن. توبیخ نشود از فکر کردن. از او بخواهید برای حرف‌هایش دلیل بیاورد و تا قانع نشد دست نکشد. از مدرسه شما توقع دارم گفت‌وگو سکه رایج باشد. رفتارهای پسرم را هم ارزیابی کنید و بخواهید در فضای امن گفت‌وگوی همکلاسی‌ها از دوستانش راه حل‌های کارآمد بگیرد. این کار موثرتر از تذکر و توبیخ دبیران است.

🔹لطفا به دبیران مدرسه بگویید جواب سوال‌های پسرم را ندهند. هر وقت سوال پرسید، کمکش کنند تا خودش دنبال پاسخ بگردد.

🔹بعد از صبحگاه و قبل از شروع اولین زنگ، پنج دقیقه را اختصاص دهید تا هر کسی در مدرسه است کتاب بخواند. از خود شما گرفته تا تک به تک عوامل اجرایی و دبیران و دانش‌آموزان، کسی با کسی صحبت نکند و هر کس کتابی که دوست دارد بخواند. مدرسه بشود یک کتابخانه بزرگ. کتاب‌های درسی نشوند همه دنیایش. دنیایش را بزرگ کنید.

🔹آقای محمدی عزیز، از پسرم بخواهید داستان بنویسد، شعر بگوید، مقاله بنویسد. بخواهید برای پژوهش فیلم بسازد، عکس بیندازد. برود در آزمایشگاه خطر کند. به او بگویید پژوهش فقط در کتابخانه نیست. برود وسط شهر جستجو کند، سوال بتراشد. از پسرم بخواهید در کارگاه با چوب و فلز و چکش و اره وسیله بسازد، اختراع کند. از آنها بخواهید اپلیکیشن بازی طراحی کنند، انیمیشن تولید کنند.

🔹در بوفه مدرسه پسرم را دخالت دهید تا در کنار مسوول بزرگسال بوفه شیوه کاسبی را یاد بگیرد، حساب و کتاب و طرز برخورد با مشتری را. بگذارید خوراکی‌ها را در قفسه بچیند. بار خالی کند و بعد کارتون‌ها و مقواها را در سطل مخصوص بازیافتی‌ها بیندازد.

🔹هنگام مراسم نماز یا صبحگاه فضایی شکل نگیرد که به زور و با خواب‌آلودگی، پسر ۱۳ ساله با خدا مناجات کند. لحظاتی را شکل دهید که وقتی پسرم با خدا خلوت می‌کند بداند که خدا نزدیک‌ترین است و ارتباط قلبی او با خدا برای خودش تعالی می‌آورد نه اینکه دل مدیر و مربی پرورشی را راضی کند و کارت امتیاز بگیرد. به او و بچه‌های دیگر اجازه دهید نیایش‌هایی را که به زبان خودشان نوشته‌اند بخوانند. نیایش‌های ساده که خواسته‌های واقعی خودشا‌ن‌اند و با صداقت هستند.

🔹از معلم‌هایتان بخواهید قوانین کلاس‌ها را تنهایی وضع نکنند. از بچه‌ها کمک بگیرند و با هم قانون بگذارند. چون این قوانین را بچه‌ها باید اجرا کنند.
به پسرم حالی کنید بجای آنکه از ضعف و نمره کمِ همکلاسی‌هایش خوشحال شود، احساس بد کند. کاری کنید تا به جای احساس کمبود از نمره پایینِ خودش از کمک نکردن به دوستانش شرمنده باشد.

🔹از پسرم نخواهید در همه درس‌ها و مهارت‌ها نفر اول باشد. راستش او هم مثل بقیه بچه‌ها در خیلی کارها کم‌‌استعداد است. به او بگویید همه آدم‌ها برای همه کارها ساخته نشده‌اند، راه خودت را پیدا کن.

🔹مدیر محترم، به پسرم اجازه دهید اشتباه کند، خراب کند، گند بزند. بگذارید بارها ویران کند و بسازد. اشتباه کردن را امتیاز بدهید. بگویید فقط یک اشتباه نابخشودنی وجود دارد و آن هم هیچ کاری نکردن و بالتبع اشتباه نکردن است.

با آرزوی خوبی و زیبایی
علی‌‌اکبر زین‌‌العابدین
"شهریور ۹۸"

@Library_Telegram
🔕🔕🔕

‍ زنگ مدارس کفر است!


مهرماه و زنگ مدارس برای همه ما خاطره ماندگاری است.
اما شاید کمتر کسی امروزه بداند که یکصدسال پیش در این سرزمین، همین زنگِ مدرسه کفر شمرده میشد و حتی میتوانست به تکفیر مدیر مدرسه و به قیمت جانش تمام گردد!
میرزاحسن رشدیه پدرِ مدارس نوین که در این راه، انواع تهمتها و آزارها را بجان خریده یکی از مشکلات اساسی اش، همین زنگ مدرسه اش بود متشرعین بر علیه وی شایعاتی درست کردند که زنگ مدرسه وی مانند ناقوس کلیساست و در نتیجه، کسانی که فرزند خود را به مدرسه او ‌میفرستند کافرند. رشدیه برای آرام کردن اوضاع تصمیم گرفت دیگر از زنگ مدرسه استفاده نکند و بجای آن یکی از دانش ‌آموزان با صدای بلند شعر زیر را میخواند:
هر آنکس پی علم و دانایی است
بداند که وقت صف آرایی است

اما سالها بعد از رشدیه، مرحوم مجید تدین که یکی از قدیمترین مدارس جدید را در حوالی 1300 ه ش، در شهر اردبیل بنا نهاده بود مشکلاتش تمامی نداشت. دو مشکل اساسی‌ بود که قشر مذهبی، آن دو را مخالف اسلام و ضاله می دانستند:
یکی درس جغرافیا بود و دومی زنگ مدرسه! زنگ مدرسه را تقليدى از كليساى مسيحيت قلمداد كرده و اين عمل را كار مسيحيان و ارامنه میدانستند. مرحوم تدين میگويد برای این دو معضل راه حلی پیدا کردم كه بجاى زنگ مدرسه«يكى از شاگردان را كه صداى موزون و داشت مأمور نمودم كه در پايان درس در وسط حياط مدرسه با آواز بلند آيۀ مباركۀ
«إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ، يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»
را بخواند. اين كار جانشين زنگ شد و آغاز و پايان ساعتهاى درس اعلام گرديد.
در مورد معضل درس جغرافيا نيز يكى از افراد مورد احترام مرحوم آقاميرزا على اكبر را، كه مرد روشن ‌بين و بيغرضى بود، نزد او فرستاديم او در ضمن صحبت‌هاى خود با ايشان، سوآلاتى را چنين مطرح كرد:
كه اگر كسى بخواهد از اردبيل عازم زيارت كربلا شود آيا مى‌تواند در طول راه، اسامى روستاها و شهرهائى را كه از آن میگذرد ياد بگيرد؟ و رودها و كوه‌ها و دره‌‌ها را بشناسد؟ آقا نه‌ تنها اين سوآلات را ردّ نكرد بلكه بعنوان «معرفة الارض» آنها را لازم دانسته اين كار را ستود. ما از اين گفتار او استفاده كرده درس جغرافيا را، نه بنام جغرافيا، بلكه بعنوان معرفة الارض تدريس كرديم و مطالبى را كه در مقدمۀ اين درس در مورد كرويّت زمين و حركات آن بود بظاهر حذف ولى به معلمين سپرديم آنها را بصورت قصّه و داستان، خارج از درس بشاگردان بگويند»
(اردبیل در گذرگاه تاریخ...ج3ص ۲۰۸)

اما راه حلِ مرحوم یحیی دولت آبادی در مورد معضل زنگ مدرسه شنیدنی است
عبدالله بهرامی در خاطرات خود میگوید: «عده ای از آقایان معترض شده بودند که صدای زنگ که در مدارس معمول بود شبیه به زنگ کلیسای عیسویان بوده و استعمال آن حرام و مخالف قوانین شرع است و باید منسوخ گردد اتفاقا در آن زمان حاجی میرزا یحیی دولت‌آبادی در وزارت فرهنگ انجام وظیفه می نمود ...
برای حفظ حیثیت خود مجبور شده بود که فکرهای عجیب و غریب از خود اختراع کند نواختن زنگ را متوقف و بجای آن یک نوع شیپور تجویز کرده بود که مانند بوق حمامهای قدیم صدا می‌کرد» (خاطرات عبدالله بهرامی ص16) اما مشکل در این بود که هروقت که این بوق به صدا درمی‌آمد چون شبیه بوق گرمابه‌های قدیمی بود در نتیجه، به محض دمیدن بوق، تمام سگ‌های محله یک مرتبه شروع میکردند به زوزه کشیدن و اهل محله برای تماشا، دور مدرسه جمع میشدند و قشقرقی به پا می شد که پس از مدتی مجبور شدند زدن بوق را تعطیل کنند!


تاریخ/ مرادی مراغه

@Library_Telegram
👍21
حقوق معلمین در کدام کشورها بیشتر است و به پول ما چقدر حقوق می گیرند؟

۱. لوکزامبورگ ۱۱۶ هزار و ۳۱۲ دلار
[حدود یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان]

۲. آلمان ۸۰ هزار و ۹۹۳ دلار
[حدود ۹۷۰ میلیون تومان]

۳. هلند ۷۰ هزار و ۶ دلار
[حدود ۸۴۰ میلیون تومان]

۴. کانادا ۶۷ هزار و ۳۰۱ دلار
[حدود ۸۱۰ میلیون تومان]

۵. آمریکا ۶۴ هزار و ۴۶۷ دلار
[حدود ۷۸۰ میلیون تومان]

۶. استرالیا ۶۳ هزار و ۳۹۳ دلار
[حدود ۷۶۰ میلیون تومان]

۷. ایرلند ۶۲ هزار و ۱۳۵ دلار
[حدود ۷۵۰ میلیون تومان]

۸. دانمارک ۵۸ هزار و ۳۴۹ دلار
[حدود ۷۰۰ میلیون تومان]

۹. کره جنوبی ۵۷ هزار و ۲۴۲ دلار
[حدود ۶۹۰ میلیون تومان]

۱۰. اتریش ۵۴ هزار و ۴۰۶ دلار
[حدود ۶۵۲ میلیون تومان]

@Library_Telegram