☕️ قطعه ای از کتاب
ممکن است فرهنگ و اعتقادات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد و در تمام اعصار میتوان به وسیله گفتهها و نوشتههای دروغ، مردم را فریفت. زیرا همانطور که مگس، عسل را دوست دارد، مردم هم دروغ و ریا و وعدههای پوچ را که هرگز عملی نخواهند شد دوست میدارند..
📕 سینوهه، پزشک مخصوص فرعون
✍ میکا والتاری
@Library_Telegram
ممکن است فرهنگ و اعتقادات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد و در تمام اعصار میتوان به وسیله گفتهها و نوشتههای دروغ، مردم را فریفت. زیرا همانطور که مگس، عسل را دوست دارد، مردم هم دروغ و ریا و وعدههای پوچ را که هرگز عملی نخواهند شد دوست میدارند..
📕 سینوهه، پزشک مخصوص فرعون
✍ میکا والتاری
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
پدرم به من گفته بود برو سراغ جایی که اول بهت پول میدهند و بعد امیدِ این که میتوانی پول را برگردانی. این یعنی بانکداری و بیمه. آن چیزی را که واقعی است ازشان بگیر و بهجایش یک تکه کاغذ تحویلشان بده. پولشان را خرج کن. باز هم خواهد رسید.
دو چیز محرکِ آنهاست: طمع و ترس.
یک چیز محرکِ توست: فرصت.
به نظر نصیحت خوبی میرسید. فقط مسئله این بود که پدرم وقتی مُرد کاملاً ورشکسته بود!
📕 عامه پسند
✍ چارلز بوکفسکی
@Library_Telegram
پدرم به من گفته بود برو سراغ جایی که اول بهت پول میدهند و بعد امیدِ این که میتوانی پول را برگردانی. این یعنی بانکداری و بیمه. آن چیزی را که واقعی است ازشان بگیر و بهجایش یک تکه کاغذ تحویلشان بده. پولشان را خرج کن. باز هم خواهد رسید.
دو چیز محرکِ آنهاست: طمع و ترس.
یک چیز محرکِ توست: فرصت.
به نظر نصیحت خوبی میرسید. فقط مسئله این بود که پدرم وقتی مُرد کاملاً ورشکسته بود!
📕 عامه پسند
✍ چارلز بوکفسکی
@Library_Telegram
به یاد بسپار،
اگر چیزی تو را رنجاند بر آن مراقبه کن.
احتمالا حقیقتی در آن هست.
اگر چیزی تو را رنجاند
به آن احترام بگذار
و در آن عمیق شو.
علت رنجش را کشف کن ،
نتیجه اش پاداش به همراه خواهد داشت.
اینگونه رشد میکنی.
دروغها شیرینند ، نمی رنجانند.
مواظب دروغهای شیرین باش.
وقتی چیزی تو را نمی رنجاند
نمی تواند انگیزه ای برای رشد باشد،
بی فایده است، تو را درگیر نمیکند.
تمام توجهت را روی رنج بگذار
و عصبانی نشو.
تو برای درک کردن اینجا هستی
نه برای عصبانی شدن ...
#اشو
@Library_Telegram
اگر چیزی تو را رنجاند بر آن مراقبه کن.
احتمالا حقیقتی در آن هست.
اگر چیزی تو را رنجاند
به آن احترام بگذار
و در آن عمیق شو.
علت رنجش را کشف کن ،
نتیجه اش پاداش به همراه خواهد داشت.
اینگونه رشد میکنی.
دروغها شیرینند ، نمی رنجانند.
مواظب دروغهای شیرین باش.
وقتی چیزی تو را نمی رنجاند
نمی تواند انگیزه ای برای رشد باشد،
بی فایده است، تو را درگیر نمیکند.
تمام توجهت را روی رنج بگذار
و عصبانی نشو.
تو برای درک کردن اینجا هستی
نه برای عصبانی شدن ...
#اشو
@Library_Telegram
#یک_فنجان_تفکر ☕️
✍️ نوع دانشی که یک استاد نیاز دارد:
دانش، پی بردن به آن چیزی است که از پیش میدانستی.
انجام دادن، نشان دادن چیزی است که میدانی.
تعلیم، یادآوری به دیگران است که خود آنها به همان حد خوبی که تو میدانی، میدانند.
شما همگی یادگیرنده، انجام دهنده و معلمین هستید.
تنها وظیفهی شما در هر دورهی زندگی، حقیقی بودن با خودتان است.
آسانترین پرسشها، عمیقترین آن است.
کجا به دنیا آمدهای؟ خانهات کجاست؟
به کجا میروی؟
چهکار میکنی؟
گاهی در این باره بیاندیش و ببین که پاسخها تغییر میکنند.
آنچه را که بیش از هر چیز به یادگیریاش نیازمندی، بهتر تدریس میکنی.
📕 پندار
✍ ریچارد باخ
@Library_Telegram
✍️ نوع دانشی که یک استاد نیاز دارد:
دانش، پی بردن به آن چیزی است که از پیش میدانستی.
انجام دادن، نشان دادن چیزی است که میدانی.
تعلیم، یادآوری به دیگران است که خود آنها به همان حد خوبی که تو میدانی، میدانند.
شما همگی یادگیرنده، انجام دهنده و معلمین هستید.
تنها وظیفهی شما در هر دورهی زندگی، حقیقی بودن با خودتان است.
آسانترین پرسشها، عمیقترین آن است.
کجا به دنیا آمدهای؟ خانهات کجاست؟
به کجا میروی؟
چهکار میکنی؟
گاهی در این باره بیاندیش و ببین که پاسخها تغییر میکنند.
آنچه را که بیش از هر چیز به یادگیریاش نیازمندی، بهتر تدریس میکنی.
📕 پندار
✍ ریچارد باخ
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
دنیا مملو از آدم های تنها، ناکام، عصبانی و ناخشنودی است که نمی توانند به هیچ آدم خشنود و شادمانی نزدیک و با او صمیمی شوند.
عمده ترین مهارت های اجتماعی آنان نیز شکایت، سرزنش و انتقاد است
که به سختی می توان با چنین مهارت هایی با دیگران کنار آمد...
📗 تئوری انتخاب
✍ ویلیام گلاسر
@Library_Telegram
دنیا مملو از آدم های تنها، ناکام، عصبانی و ناخشنودی است که نمی توانند به هیچ آدم خشنود و شادمانی نزدیک و با او صمیمی شوند.
عمده ترین مهارت های اجتماعی آنان نیز شکایت، سرزنش و انتقاد است
که به سختی می توان با چنین مهارت هایی با دیگران کنار آمد...
📗 تئوری انتخاب
✍ ویلیام گلاسر
@Library_Telegram
❤1
☕️ قطعه ای از کتاب
ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﻧﺞ ﺑﮑﺸﯽ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮﺕ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻤﯽ ﺭﻧﺞ ﺑﮑﺸﯽ … ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺗﺒﺎﻩ ﺷﻮﺩ، ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ … ﺑﺎ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ...
ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﮔﻮﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽِ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻭ ﺑﯽ ﻧﻮﺭﺷﺎﻥ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭼﻔﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﺻﻠﻦ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ، ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻌﺎﺭﺽ.. ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ: ﺁﻓﺮﯾﻦ! ﺁﻓﺮﯾﻦ ! ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺧﺎﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﻥ، ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﻣﺎﻥ، ﻭ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﻣﺎﻥ...
📕 ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ
✍ #ﺁﻧﺎ_ﮔﺎﻭﺍﻟﺪا
پ.ن: حکایت ما ایرانی ها در این شرایط خفت بارمون هستش.
@Library_Telegram
ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﻧﺞ ﺑﮑﺸﯽ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮﺕ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻤﯽ ﺭﻧﺞ ﺑﮑﺸﯽ … ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺗﺒﺎﻩ ﺷﻮﺩ، ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ … ﺑﺎ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ...
ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﮔﻮﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽِ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻭ ﺑﯽ ﻧﻮﺭﺷﺎﻥ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭼﻔﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﺻﻠﻦ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ، ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻌﺎﺭﺽ.. ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ: ﺁﻓﺮﯾﻦ! ﺁﻓﺮﯾﻦ ! ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺧﺎﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﻥ، ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﻣﺎﻥ، ﻭ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﻣﺎﻥ...
📕 ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ
✍ #ﺁﻧﺎ_ﮔﺎﻭﺍﻟﺪا
پ.ن: حکایت ما ایرانی ها در این شرایط خفت بارمون هستش.
@Library_Telegram
.
پرفسور ماشینسکی یکی از اساتید بزرگ ادبیات شوروی برای سخنرانی به دانشگاه آکسفورد در انگلستان آمده بود و خطاب به دانشجویان انگلیسی گفت : مردم شوروی بزرگترین و آزادترین نویسندگان را در سراسر جهان دارند
دانشجویی دست بلند کرد و پرسید : اگر چنین است که میگویید پس چرا همین حالا دو نویسندۀ بزرگ روس #دنیل و #سینیافسکی در زندان های شما هستند؟
پرفسور لبخند فخرفروشانهای زد و با لحنی معلموار جواب داد : ببین پسرم این دو نویسنده در آثارشان به لنین توهین کرده بودند و همانطور که میدانی برای مردم شوروی نام #لنین بسیار مقدس است و این یک چیز کاملا طبیعیست .
دانشجو باز پرسید : یعنی اگر فردی از مردم شوروی با دیگران تفاوت داشت و برحسب اتفاق نام لنین برایش مقدس نبود مجرم است ؟؟
پروفسور : ببین پسر هر کشوری برای خودش چیزهای مقدسی دارد که نباید به آنها توهین کرد در برخی کشورها پرچم مقدس است و یا یک مکان خاص اصلا چرا راه دور برویم ؟ در همین انگلستان هیچکس نباید به ملکه توهین کند ...
دانشجو گفت : پرفسور یعنی شما دارید میگویید که من نمیتوانم به ملکه توهین کنم ؟ من الان همین جا در برابر همین جمع فریاد میزنم : ملکه یک فاحشه است که دوست دارم او را پای دیوار بگذارم و تیربارانش کنم ... دانشجو کمی مکث کرد و ادامه داد : بفرمائید توهینم را به ملکه کردم هم به او افترا زدم و هم او را تهدید به مرگ کردم اما ملاحظه میکنی که هیچ پلیسی برای دستگیر کردنم نیامد و مطمئن باش که نه علیه من شکایت میشود و نه هیچ اتفاقی برایم میفتد چون اینجا الزامی نیست اعتقادی که برای تو مقدس است برای من هم حتما مقدس باشد
نتیجه گیری داستان را واگذار میکنم به خودتان
@Library_Telegram
پرفسور ماشینسکی یکی از اساتید بزرگ ادبیات شوروی برای سخنرانی به دانشگاه آکسفورد در انگلستان آمده بود و خطاب به دانشجویان انگلیسی گفت : مردم شوروی بزرگترین و آزادترین نویسندگان را در سراسر جهان دارند
دانشجویی دست بلند کرد و پرسید : اگر چنین است که میگویید پس چرا همین حالا دو نویسندۀ بزرگ روس #دنیل و #سینیافسکی در زندان های شما هستند؟
پرفسور لبخند فخرفروشانهای زد و با لحنی معلموار جواب داد : ببین پسرم این دو نویسنده در آثارشان به لنین توهین کرده بودند و همانطور که میدانی برای مردم شوروی نام #لنین بسیار مقدس است و این یک چیز کاملا طبیعیست .
دانشجو باز پرسید : یعنی اگر فردی از مردم شوروی با دیگران تفاوت داشت و برحسب اتفاق نام لنین برایش مقدس نبود مجرم است ؟؟
پروفسور : ببین پسر هر کشوری برای خودش چیزهای مقدسی دارد که نباید به آنها توهین کرد در برخی کشورها پرچم مقدس است و یا یک مکان خاص اصلا چرا راه دور برویم ؟ در همین انگلستان هیچکس نباید به ملکه توهین کند ...
دانشجو گفت : پرفسور یعنی شما دارید میگویید که من نمیتوانم به ملکه توهین کنم ؟ من الان همین جا در برابر همین جمع فریاد میزنم : ملکه یک فاحشه است که دوست دارم او را پای دیوار بگذارم و تیربارانش کنم ... دانشجو کمی مکث کرد و ادامه داد : بفرمائید توهینم را به ملکه کردم هم به او افترا زدم و هم او را تهدید به مرگ کردم اما ملاحظه میکنی که هیچ پلیسی برای دستگیر کردنم نیامد و مطمئن باش که نه علیه من شکایت میشود و نه هیچ اتفاقی برایم میفتد چون اینجا الزامی نیست اعتقادی که برای تو مقدس است برای من هم حتما مقدس باشد
نتیجه گیری داستان را واگذار میکنم به خودتان
@Library_Telegram
👍1
#یک_دقیقه_مطالعه
حتی اگر پذیرش یک پندار بیهوده فوایدی هم داشته باشد، به معنای این نیست که رابطهای قانونمند میان آن پندار و واقعیت بیرونی وجود دارد، بلکه تنها به این معناست که آن پنداشت در بعضی موقعیّتها از نظر اجتماعی مفید است.پیامدها را بر حقیقت ترجیح دادن، راه را به روی باور داشتن به هر چه دلمان بخواهد باز میکند. اثر مجموع این خواهد بود که ما از واقعیت فاصله بیشتری میگیریم و احتمال کمتری دارد که بفهمیم آنچه انجام دادهایم به بهروزی بشر انجامیده است.
💠فقدان گفتگوی صادقانه یکی از دلایلی است همه جنبههای زندگی روزمره ما با سیلابی از بیمنطقی مواجه شده است. بسیاری ایدهها احمقانه و خطرناک هستند و ما نبایستی در اینگونه نامیدنشان تردید داشته باشیم.وقتی دغدغهمان به جای توصیفات دقیق، توجه به احساسات دیگران میشود، افکار خطرناک تکثیر پیدا میکنند. ما بایستی بیش از نگرانی از حساسیّتهای دیگران، به دقّت در به کارگیری واژگان توجه بکنیم.
✍ پیتر بوغوسیان، فیلسوف ارمنی_آمریکایی
@Library_Telegram
حتی اگر پذیرش یک پندار بیهوده فوایدی هم داشته باشد، به معنای این نیست که رابطهای قانونمند میان آن پندار و واقعیت بیرونی وجود دارد، بلکه تنها به این معناست که آن پنداشت در بعضی موقعیّتها از نظر اجتماعی مفید است.پیامدها را بر حقیقت ترجیح دادن، راه را به روی باور داشتن به هر چه دلمان بخواهد باز میکند. اثر مجموع این خواهد بود که ما از واقعیت فاصله بیشتری میگیریم و احتمال کمتری دارد که بفهمیم آنچه انجام دادهایم به بهروزی بشر انجامیده است.
💠فقدان گفتگوی صادقانه یکی از دلایلی است همه جنبههای زندگی روزمره ما با سیلابی از بیمنطقی مواجه شده است. بسیاری ایدهها احمقانه و خطرناک هستند و ما نبایستی در اینگونه نامیدنشان تردید داشته باشیم.وقتی دغدغهمان به جای توصیفات دقیق، توجه به احساسات دیگران میشود، افکار خطرناک تکثیر پیدا میکنند. ما بایستی بیش از نگرانی از حساسیّتهای دیگران، به دقّت در به کارگیری واژگان توجه بکنیم.
✍ پیتر بوغوسیان، فیلسوف ارمنی_آمریکایی
@Library_Telegram
اعتماد به نفس این نیست که وارد اتاقی بشی و فکر کنی از همه بهتری، اینه که وارد بشی و اصلا خودت رو با کسی مقایسه نکنی.
@Library_Telegram
@Library_Telegram
#یک_دقیقه_مطالعه
مردم نقل مکان می کنند چون از نگرانی در رنج هستند؛ چون این احساس فرساینده را دارند که هر چقدر هم سخت تلاش کنند کوشش هایشان به جایی نمی رسد؛ چون آنچه را که در یک سال می سازند می تواند در یک روز به دست دیگران از هم بپاشد.
برای اینکه حس می کنند آینده ای وجود ندارد، برای این که شاید آن ها بتوانند روزگارشان را بگذرانند اما برای کودکانشان چنین نخواهد بود، برای احساس اینکه هیچ چیز تغییر نخواهد کرد و این که دست یابی به شادمانی و موفقیت فقط در جای دیگری ممکن است.
📕 زندگی پی
✍ یان مارتل
@Library_Telegram
مردم نقل مکان می کنند چون از نگرانی در رنج هستند؛ چون این احساس فرساینده را دارند که هر چقدر هم سخت تلاش کنند کوشش هایشان به جایی نمی رسد؛ چون آنچه را که در یک سال می سازند می تواند در یک روز به دست دیگران از هم بپاشد.
برای اینکه حس می کنند آینده ای وجود ندارد، برای این که شاید آن ها بتوانند روزگارشان را بگذرانند اما برای کودکانشان چنین نخواهد بود، برای احساس اینکه هیچ چیز تغییر نخواهد کرد و این که دست یابی به شادمانی و موفقیت فقط در جای دیگری ممکن است.
📕 زندگی پی
✍ یان مارتل
@Library_Telegram
#آیا_می_دانستند💡
روستای «تاج آباد سفلی» در غرب استان همدان و در نزدیکی جاده همدان به کرمانشاه قرار دارد . زبان مردم روستا کردی است و از جاذبههای دیدنی آن کاروانسرای شاه عباسی تاجآباد است. این روستای کوچک علاوه بر این کاروانسرا جاذبه ی گردشگری دیگری نیز دارد، نام 30 خیابان و کوچه این روستا، براساس نام کتاب های مشهور فارسی و خارجی نام گذاری شده اند.نامگذاری معابر بر اساس محیط روستا و نظرسنجی از مردم خود روستا انتخاب شده است.این روستای کوچک کتابخانهای با ۶۰۰۰ جلد کتاب دارد و با توجه به علاقه شدید مردم این روستا به کتابخوانی این نامگذاری ها چندان عجیب به نظر نمی رسد.
@Library_Telegram
روستای «تاج آباد سفلی» در غرب استان همدان و در نزدیکی جاده همدان به کرمانشاه قرار دارد . زبان مردم روستا کردی است و از جاذبههای دیدنی آن کاروانسرای شاه عباسی تاجآباد است. این روستای کوچک علاوه بر این کاروانسرا جاذبه ی گردشگری دیگری نیز دارد، نام 30 خیابان و کوچه این روستا، براساس نام کتاب های مشهور فارسی و خارجی نام گذاری شده اند.نامگذاری معابر بر اساس محیط روستا و نظرسنجی از مردم خود روستا انتخاب شده است.این روستای کوچک کتابخانهای با ۶۰۰۰ جلد کتاب دارد و با توجه به علاقه شدید مردم این روستا به کتابخوانی این نامگذاری ها چندان عجیب به نظر نمی رسد.
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
کارل یونگ گفت: ترجیح میدهم کامل باشم تا اینکه خوب باشم.
برای اینکه انسان کاملی باشیم باید تمام جنبههای وجودمان، خواه خوب یا بد، را در بر بگیریم.
برای آنکه انسان کاملی باشیم باید خوشحال و شاد و راضی و همچنین خودخواه و خشمگین و غمگین باشیم.
اگر خود را فقط مالک نیمی از وجودمان یعنی آن نیمهی خوب بدانیم و نیمهی دیگر را انکار کنیم، کامل بودن را به اندازهی کافی احساس نخواهیم کرد.
آنگاه یک نوع احساس آزاردهنده را تجربه میکنیم که گویی همیشه خطایی در ما وجود دارد!
📕 جدایی معنوی
✍ دبی فورد
@Library_Telegram
کارل یونگ گفت: ترجیح میدهم کامل باشم تا اینکه خوب باشم.
برای اینکه انسان کاملی باشیم باید تمام جنبههای وجودمان، خواه خوب یا بد، را در بر بگیریم.
برای آنکه انسان کاملی باشیم باید خوشحال و شاد و راضی و همچنین خودخواه و خشمگین و غمگین باشیم.
اگر خود را فقط مالک نیمی از وجودمان یعنی آن نیمهی خوب بدانیم و نیمهی دیگر را انکار کنیم، کامل بودن را به اندازهی کافی احساس نخواهیم کرد.
آنگاه یک نوع احساس آزاردهنده را تجربه میکنیم که گویی همیشه خطایی در ما وجود دارد!
📕 جدایی معنوی
✍ دبی فورد
@Library_Telegram
🔸سن عاطفی چیست؟!
یکی از بزرگترین مشکلات انسانها این است که شعور و بلوغ عاطفیشان همسطح و هم اندازه با رشد فیزیکیشان نیست.
یک فرد می تواند قد و هیکلش ۳۵ ساله نشان دهد ولی از نظر رفتار، احساسات و واکنش هایی که بروز می دهد یک کودک ۴ ساله باشد
انسانی که از نظر عاطفی بالغ است می فهمد هر چه دوستی با بعضی افراد برایش مهم باشد امکان اینکه توسط همان فرد خواسته یا ناخواسته اذیت شود زیادتر خواهد بود چون هرچه بیشتر با یک نفر باشیم متوجه اختلاف سلیقه، سوءتفاهم و اشتباه بیشتر می شویم.
@Library_Telegram
یکی از بزرگترین مشکلات انسانها این است که شعور و بلوغ عاطفیشان همسطح و هم اندازه با رشد فیزیکیشان نیست.
یک فرد می تواند قد و هیکلش ۳۵ ساله نشان دهد ولی از نظر رفتار، احساسات و واکنش هایی که بروز می دهد یک کودک ۴ ساله باشد
انسانی که از نظر عاطفی بالغ است می فهمد هر چه دوستی با بعضی افراد برایش مهم باشد امکان اینکه توسط همان فرد خواسته یا ناخواسته اذیت شود زیادتر خواهد بود چون هرچه بیشتر با یک نفر باشیم متوجه اختلاف سلیقه، سوءتفاهم و اشتباه بیشتر می شویم.
@Library_Telegram
گر تن بدهی ،دل ندهی ،کار خراب است...
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است...
گر دل بدهی ،تن ندهی باز خراب است...
این بار نه جام است و نه نوشابه، سراب است...
اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند...
چون دغدغه ی مردم این شهر حجاب است...
تن را بدهی ،دل ندهی فرق ندارد...
یک آیه بخوانند، گناه تو ثواب است...
ای کاش که دلقک شده بودم نه که شاعر...
در کشور من ارزش انسان به نقاب است..
#مختارزاده
@Library_Telegram
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است...
گر دل بدهی ،تن ندهی باز خراب است...
این بار نه جام است و نه نوشابه، سراب است...
اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند...
چون دغدغه ی مردم این شهر حجاب است...
تن را بدهی ،دل ندهی فرق ندارد...
یک آیه بخوانند، گناه تو ثواب است...
ای کاش که دلقک شده بودم نه که شاعر...
در کشور من ارزش انسان به نقاب است..
#مختارزاده
@Library_Telegram
روزی پادشاهی خزانه را خالی دید، پس به وزیر زیرک خود دستور داد طرحی برای بودجه سال بعد ارائه کند.
وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:
مالیات دو برابر شود.
نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!
پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟
وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچیها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.
در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند.
پ.ن: دزدی و اختلاس آزاد قتل و کشتار آزاد و... آزاد اما خواهرم حجابت را رعایت کن.
@Library_Telegram
وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:
مالیات دو برابر شود.
نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!
پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟
وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچیها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.
در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند.
پ.ن: دزدی و اختلاس آزاد قتل و کشتار آزاد و... آزاد اما خواهرم حجابت را رعایت کن.
@Library_Telegram
Forwarded from اتچ بات
در آخرین روزهای جنگ جهانی اول (28سپتامبر1918) یک سرباز زخمی آلمانی در جریان یکی از نبردها تنها مانده بود و سعی میکرد خودش را به نیروهای آلمان برساند ولی ناگهان سربازی انگلیسی را در برابر خود دید ، در آن لحظه سرباز انگلیسی چون نمیخواست به دشمنی زخمی و در حال عقب نشینی شلیک کند سلاحش را پایین آورد و سرباز آلمانی به نشانۀ تشکر و قدرشناسی سری تکان داد و رفت ...
از این اتفاق کسی اطلاع نداشت تا اینکه چمبرلین نخست وزیر وقت بریتانیا در سال 1938 به آلمان رفت ، او متوجه یک تابلوی نقاشی در امارت هیتلر شد و از او دربارۀ تابلو سوال کرد ، هیتلر گفت آن سرباز مجروج در این تصویر خود اوست که در آنروز به خاطر انسانیت یک سرباز بریتانیایی از مرگ نجات پیدا کرده و داستان را برای چمبرلین تعریف کرد و در آخر از او درخواست کرد وقتی به انگلستان بازگشت این سرباز را پیدا کند و مراتب تشکر و قدردانی هیتلر را به او برساند
چمبرلین بازگشت و آن سرباز را هم پیدا کرد ، انسانیت و رفتار سرباز (هنری تندی) او را در زمرۀ برترین سربازان برتانیا در جنگ جهانی اول قرار داد و با دریافت چندین مدال به پاس از خودگذشتگیهایش در میدان نبرد تبدیل به قهرمانی ملی شد ولی 22 سال بعد وقتی در میان خرابههای شهر کاونتری ایستاده بود به این فکر میکرد که اگر در آن روز از کشتن آن سرباز صرف نظر نمیکرد آیا کار دنیا به اینجا میرسید ؟ چرا مردی که او در حقش محبت کرده بود امروز باید خانه و کشورش را بمباران میکرد ؟؟ هنری تا سال 1977 یعنی 86 سالگی زندگی کرد و در اواخر عمر خود در پاسخ به سوال یک خبرنگار دربارۀ آن روز گفت : من هنوز هم دوست ندارم که به یک سرباز زخمی درحال عقب نشینی شلیک کنم اما حالا حاضرم ۵٠ سال از عمرم را بدهم به شرطی که فقط برای ۵دقیقه به آن لحظه برگردم !!
واقعا اگر در روز 28 سپتامبر 1918 هیتلر به دست هنری کشته میشد امروز جهان چگونه سرنوشتی داشت و تاریخ چطور نوشته میشد ؟ آیا آمریکا امروز یک ابرقدرت بود ؟ آیا کمونیسم برای نیم قرن بر نیمی از جهان مسلط میشد ؟ آیا اروپاییها به این سرعت به اهمیت دموکراسی پی میبردند ؟ آیا #رضاشاه خیلی زود مجبور به کنارهگیری از قدرت میشد ؟ آیا کودتای ١٣٣٢ با دخالت مستقیم بریتانیا و آمریکا اتفاق میافتاد ؟ آیا انقلاب رخ میداد ؟
شاید اگر آن روز هیتلر کشته شده بود ...
@Library_Telegram
از این اتفاق کسی اطلاع نداشت تا اینکه چمبرلین نخست وزیر وقت بریتانیا در سال 1938 به آلمان رفت ، او متوجه یک تابلوی نقاشی در امارت هیتلر شد و از او دربارۀ تابلو سوال کرد ، هیتلر گفت آن سرباز مجروج در این تصویر خود اوست که در آنروز به خاطر انسانیت یک سرباز بریتانیایی از مرگ نجات پیدا کرده و داستان را برای چمبرلین تعریف کرد و در آخر از او درخواست کرد وقتی به انگلستان بازگشت این سرباز را پیدا کند و مراتب تشکر و قدردانی هیتلر را به او برساند
چمبرلین بازگشت و آن سرباز را هم پیدا کرد ، انسانیت و رفتار سرباز (هنری تندی) او را در زمرۀ برترین سربازان برتانیا در جنگ جهانی اول قرار داد و با دریافت چندین مدال به پاس از خودگذشتگیهایش در میدان نبرد تبدیل به قهرمانی ملی شد ولی 22 سال بعد وقتی در میان خرابههای شهر کاونتری ایستاده بود به این فکر میکرد که اگر در آن روز از کشتن آن سرباز صرف نظر نمیکرد آیا کار دنیا به اینجا میرسید ؟ چرا مردی که او در حقش محبت کرده بود امروز باید خانه و کشورش را بمباران میکرد ؟؟ هنری تا سال 1977 یعنی 86 سالگی زندگی کرد و در اواخر عمر خود در پاسخ به سوال یک خبرنگار دربارۀ آن روز گفت : من هنوز هم دوست ندارم که به یک سرباز زخمی درحال عقب نشینی شلیک کنم اما حالا حاضرم ۵٠ سال از عمرم را بدهم به شرطی که فقط برای ۵دقیقه به آن لحظه برگردم !!
واقعا اگر در روز 28 سپتامبر 1918 هیتلر به دست هنری کشته میشد امروز جهان چگونه سرنوشتی داشت و تاریخ چطور نوشته میشد ؟ آیا آمریکا امروز یک ابرقدرت بود ؟ آیا کمونیسم برای نیم قرن بر نیمی از جهان مسلط میشد ؟ آیا اروپاییها به این سرعت به اهمیت دموکراسی پی میبردند ؟ آیا #رضاشاه خیلی زود مجبور به کنارهگیری از قدرت میشد ؟ آیا کودتای ١٣٣٢ با دخالت مستقیم بریتانیا و آمریکا اتفاق میافتاد ؟ آیا انقلاب رخ میداد ؟
شاید اگر آن روز هیتلر کشته شده بود ...
@Library_Telegram
Telegram
attach 📎
Forwarded from همه چی، هیچی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 پرسشهایی درباره شخص غیرمسئول!
۱.شخص غیرمسئول چگونه شخصی است؟
۲.شخص غیرمسئول در دادگاه چه غلطی میکرده؟
۳.منظور از شخص غیرمسئول مثلا منشی دادگاه یا یکی از مسئولان دادگستری است یا یکی که همینجوری از آنجا رد میشده؟
۴.سحر از کجا باید میدانسته فردی که در دادگاه دیده و به او گفته برای ۶ماه زندان حکم گرفته، شخصِ غیرمسئول بوده؟
۵. چه کسی باید پاسخگوی حضور شخص غیرمسئول در دادگاه و فاجعه ناشی از هُل دادن دختر بیماری به خودسوزی باشد؟
۶. آنها که میگفتند اصلا جریان حکمِ ۶ماه زندان سحر -به خاطر تلاش برای ورود به ورزشگاه- از بیخ و بن دروغ بوده و او صرفا روانی بوده که خودش را آتش زده، برای توجیه جان سوختهی یک دختر جوان و ناکام، سفسطه و مغلطه و مزخرف دیگری ندارند؟
۷. این قصّهی پُرغصّه ربطی به اصلاحطلب و اصولگرا و بهاری و برانداز و هیچ پدرسوختهی فرصتطلب دیگری ندارد، اصلا بیش از آنکه سیاسی باشد، انسانی است. یعنی انسانیت اینقدر عجیب و سخت و باورنکردنی شده؟
@Library_Telegram
۱.شخص غیرمسئول چگونه شخصی است؟
۲.شخص غیرمسئول در دادگاه چه غلطی میکرده؟
۳.منظور از شخص غیرمسئول مثلا منشی دادگاه یا یکی از مسئولان دادگستری است یا یکی که همینجوری از آنجا رد میشده؟
۴.سحر از کجا باید میدانسته فردی که در دادگاه دیده و به او گفته برای ۶ماه زندان حکم گرفته، شخصِ غیرمسئول بوده؟
۵. چه کسی باید پاسخگوی حضور شخص غیرمسئول در دادگاه و فاجعه ناشی از هُل دادن دختر بیماری به خودسوزی باشد؟
۶. آنها که میگفتند اصلا جریان حکمِ ۶ماه زندان سحر -به خاطر تلاش برای ورود به ورزشگاه- از بیخ و بن دروغ بوده و او صرفا روانی بوده که خودش را آتش زده، برای توجیه جان سوختهی یک دختر جوان و ناکام، سفسطه و مغلطه و مزخرف دیگری ندارند؟
۷. این قصّهی پُرغصّه ربطی به اصلاحطلب و اصولگرا و بهاری و برانداز و هیچ پدرسوختهی فرصتطلب دیگری ندارد، اصلا بیش از آنکه سیاسی باشد، انسانی است. یعنی انسانیت اینقدر عجیب و سخت و باورنکردنی شده؟
@Library_Telegram
با تاریخ...
دکتر بنی احمد: بر باد خواهیم رفت...
دکتر ابراهیم بنی احمد در سال 1307 یکی از 12 نفری بود که بامحمد رضا شاهِ کودک در یک دبستان بودند.
یکی از شاگردان استاد بنی احمد چنین نقلِ به مضمون میکند:
همیشه عصای پیری بردستش بود. بیشتر نگاه میکرد و کمتر سخن میگفت. حتا سر کلاس دانشسرای عالی می گفت "شما بگوئید، من می شنوم...."
دانشجوها را با نام حیوانات صدا میزد! به من میگفت: "مارمولک امروز تو از انسانیت بگو" روزی از استاد پرسیدم چرا دانشجوها را با نام حیوانات صدا میزنید ؟ گفت "انسان شدن سخت است..."
روزهای آخر سلطنت پهلوی ،؛ یک روز صبح به درب خانه استاد رفتم. اوایل دی ماه سال57 بود.
استاد سرما خورده بود. من را به خانه اش دعوت کرد. برایم چائی ریخت و از پنجره داشت خروش و فریاد مردم انقلابی را نظاره میکرد و فقط اشک میریخت.
استاد سالها بود که تنها زندگی میکرد. همسر ایشان فوت کرده بودند و فرزندانشان در خارج زندگی میکردند. ساعت ها پیش استاد ماندم. در وقت خداحافطی استاد تا درب آپارتمانشان آمدند تا بدرقه ام کنند.
از ایشان خواهش کردم نیائید.
گفتم: "من خودم میروم شما حالتان خوب نیست استراحت فرمائید." هیچوقت آخرین درسی که استاد به من داد را فراموش نمی کنم.
استاد به من گفت:
"مارمولک اگر در مقابل محبت دیگران بی تفاوت باشی، دیگر از کسی محبت نخواهی دید. این وظیفه من نیست که تو را بدرقه کنم، این عادت زندگی من است.
گفتم: "آخر با این حالتان با این عصا ....؟
عصای پیرش را به طرف من گرفت و گفت:
"من سالها به این عصا تکیه کردم، شاه به ملتش تکیه داده بود.
او هرگز نمی خواست باور کند که تکیه گاهش بر ملتی قدر ناشناس بود !
شاه از ایران میرود، اما ملتی که یاد نگرفته باشد محبت را پاسخ دهد، دیگر از کسی محبتی نخواهد دید، ما بر باد خواهیم رفت.
و الان من بعد از این همه سال فهمیدم آن مرد فرزانه چقدر زیبا و بادرایت آینده این ملت را پیش بینی میکرد.
آری ما ملت بر باد رفتیم ....."
دکتر “ابراهیم بنی احمد” همیشه سر کلاس در دانشگاه دوست داشت از خاطرات جوانیش بگوید تا شاید ما پی به ارزش های زندگی ببریم.
تعریف می کرد:
“روزی که قرار شد در سال ۱۳۰۹ من برای ادامه تحصیل به فرانسه بروم، وزیر علوم گفت نخست باید همگی به کاخ سعد آباد بروید تا رضا شاه شما را ببیند و برای شما حرف بزند، بعد عازم می شوید.
برای همه ی ما کت و شلوار خریدند. من گیوه پایم بود!
همه گیوه پایشان بود و کسی تا آن زمان “کفش” نپوشیده بود!
برای همه کفش خریدند.
کت و شلوارهایمان را پوشیدیم و کفش هایمان را به پا کردیم و رفتیم کاخ سعد آباد دیدن رضا شاه، ۴۰ نفر بودیم.
رضا شاه سخنرانی کوتاهی کرد و گفت: «سعی کنید هر کجا رفتید ایرانی باشید و ایرانی بمانید. به ایران برگردید و فردای ایران را شماها باید بسازید…».
من به فرانسه رفتم. با سختی ومشقت زیادی درس خواندم. جنگ جهانی دوم بود و دولت با سختی برای ما پول می فرستاد. گاهی دو ماه می شد که پول نداشتیم.
بالاخره جنگ تمام شد. من هم درسم در دانشگاه تمام شد. روزی که شاگرد اول دانشگاه شدم، قرار شد ژنرال “دگل” نشان “لژیور دونور” به شاگرد اولی ها بدهد.
من کفشی را که رضا شاه برایم خریده بود و هنوز به یادگار نو نگاه داشته بودم را پوشیدم و به کاخ الیزه رفتم.
وقتی نشان را ژنرال دگل به کت من زد، نمی خواستم فراموش کنم که اگر رضا شاه بزرگ نبود، منِ ایرانی هنوز گیوه پایم بود...”
از صفحه منصوره پیرنیا
آرشیو تاریخ و باستان شناسی ایران
@Library_Telegram
دکتر بنی احمد: بر باد خواهیم رفت...
دکتر ابراهیم بنی احمد در سال 1307 یکی از 12 نفری بود که بامحمد رضا شاهِ کودک در یک دبستان بودند.
یکی از شاگردان استاد بنی احمد چنین نقلِ به مضمون میکند:
همیشه عصای پیری بردستش بود. بیشتر نگاه میکرد و کمتر سخن میگفت. حتا سر کلاس دانشسرای عالی می گفت "شما بگوئید، من می شنوم...."
دانشجوها را با نام حیوانات صدا میزد! به من میگفت: "مارمولک امروز تو از انسانیت بگو" روزی از استاد پرسیدم چرا دانشجوها را با نام حیوانات صدا میزنید ؟ گفت "انسان شدن سخت است..."
روزهای آخر سلطنت پهلوی ،؛ یک روز صبح به درب خانه استاد رفتم. اوایل دی ماه سال57 بود.
استاد سرما خورده بود. من را به خانه اش دعوت کرد. برایم چائی ریخت و از پنجره داشت خروش و فریاد مردم انقلابی را نظاره میکرد و فقط اشک میریخت.
استاد سالها بود که تنها زندگی میکرد. همسر ایشان فوت کرده بودند و فرزندانشان در خارج زندگی میکردند. ساعت ها پیش استاد ماندم. در وقت خداحافطی استاد تا درب آپارتمانشان آمدند تا بدرقه ام کنند.
از ایشان خواهش کردم نیائید.
گفتم: "من خودم میروم شما حالتان خوب نیست استراحت فرمائید." هیچوقت آخرین درسی که استاد به من داد را فراموش نمی کنم.
استاد به من گفت:
"مارمولک اگر در مقابل محبت دیگران بی تفاوت باشی، دیگر از کسی محبت نخواهی دید. این وظیفه من نیست که تو را بدرقه کنم، این عادت زندگی من است.
گفتم: "آخر با این حالتان با این عصا ....؟
عصای پیرش را به طرف من گرفت و گفت:
"من سالها به این عصا تکیه کردم، شاه به ملتش تکیه داده بود.
او هرگز نمی خواست باور کند که تکیه گاهش بر ملتی قدر ناشناس بود !
شاه از ایران میرود، اما ملتی که یاد نگرفته باشد محبت را پاسخ دهد، دیگر از کسی محبتی نخواهد دید، ما بر باد خواهیم رفت.
و الان من بعد از این همه سال فهمیدم آن مرد فرزانه چقدر زیبا و بادرایت آینده این ملت را پیش بینی میکرد.
آری ما ملت بر باد رفتیم ....."
دکتر “ابراهیم بنی احمد” همیشه سر کلاس در دانشگاه دوست داشت از خاطرات جوانیش بگوید تا شاید ما پی به ارزش های زندگی ببریم.
تعریف می کرد:
“روزی که قرار شد در سال ۱۳۰۹ من برای ادامه تحصیل به فرانسه بروم، وزیر علوم گفت نخست باید همگی به کاخ سعد آباد بروید تا رضا شاه شما را ببیند و برای شما حرف بزند، بعد عازم می شوید.
برای همه ی ما کت و شلوار خریدند. من گیوه پایم بود!
همه گیوه پایشان بود و کسی تا آن زمان “کفش” نپوشیده بود!
برای همه کفش خریدند.
کت و شلوارهایمان را پوشیدیم و کفش هایمان را به پا کردیم و رفتیم کاخ سعد آباد دیدن رضا شاه، ۴۰ نفر بودیم.
رضا شاه سخنرانی کوتاهی کرد و گفت: «سعی کنید هر کجا رفتید ایرانی باشید و ایرانی بمانید. به ایران برگردید و فردای ایران را شماها باید بسازید…».
من به فرانسه رفتم. با سختی ومشقت زیادی درس خواندم. جنگ جهانی دوم بود و دولت با سختی برای ما پول می فرستاد. گاهی دو ماه می شد که پول نداشتیم.
بالاخره جنگ تمام شد. من هم درسم در دانشگاه تمام شد. روزی که شاگرد اول دانشگاه شدم، قرار شد ژنرال “دگل” نشان “لژیور دونور” به شاگرد اولی ها بدهد.
من کفشی را که رضا شاه برایم خریده بود و هنوز به یادگار نو نگاه داشته بودم را پوشیدم و به کاخ الیزه رفتم.
وقتی نشان را ژنرال دگل به کت من زد، نمی خواستم فراموش کنم که اگر رضا شاه بزرگ نبود، منِ ایرانی هنوز گیوه پایم بود...”
از صفحه منصوره پیرنیا
آرشیو تاریخ و باستان شناسی ایران
@Library_Telegram
#تلنگر
چند سال پیش همیشه فکر میکردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است.نزد پزشک اعصاب رفتم و مشکلم را گفتم، روانپزشک گفت: "فقط یک سال هفتهای سه روز جلسه ای 80 دلار بده و بیا تا درمانت کنم.
شش ماه بعد اون پزشک رو تو خیابان دیدم.
پرسید، "چرا نیومدی؟"
گفتم، "خُوب، جلسهای هشتاد دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یه نجّار منو مجانی معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو پسانداز کردم و یه وانت نو خریدم."
پزشک با تعجّب گفت، "عجب! میتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟"
گفتم: "به من گفت اگه پایههای تختخواب را ببُرم؛ دیگه هیچکس نمیتونه زیر تختت قایم بشه!"
برای هر تصمیم گیری شتاب نکنیم و کمی بیندیشیم!
@Library_Telegram
چند سال پیش همیشه فکر میکردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است.نزد پزشک اعصاب رفتم و مشکلم را گفتم، روانپزشک گفت: "فقط یک سال هفتهای سه روز جلسه ای 80 دلار بده و بیا تا درمانت کنم.
شش ماه بعد اون پزشک رو تو خیابان دیدم.
پرسید، "چرا نیومدی؟"
گفتم، "خُوب، جلسهای هشتاد دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یه نجّار منو مجانی معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو پسانداز کردم و یه وانت نو خریدم."
پزشک با تعجّب گفت، "عجب! میتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟"
گفتم: "به من گفت اگه پایههای تختخواب را ببُرم؛ دیگه هیچکس نمیتونه زیر تختت قایم بشه!"
برای هر تصمیم گیری شتاب نکنیم و کمی بیندیشیم!
@Library_Telegram
ای کاش برای نمایش سیاسی و ایدئولوژی #اربعین مسیر پیادهروی را طوری برنامهریزی میکردند که شرکتکنندگان در این نمایش قبل از ورود به خاک کشور دوست و برادر عراق از مناطقی در داخل کشور خودمان عبور کنند ، مثلا از بیرون شهر سوسنگرد کنار اروندرود که محل #زنده_به_گور شدن ۱۵ زن و دختر ایرانی به دست برادران عراقی در عملیات کربلای ۴ است ، یا از کنار کانالهای اطراف شهر خرمشهر که عراقیها پشت نیروهای ما قیر ریختند و زنده زنده دفنشان کردند یا حداقل از کنار مدرسۀ دخترانۀ هویزه که روایتش همان روایت کربلاست فقط روضهخوان و گریهکن ندارد یا اینکه بعد از ورودشان به عراق از محل زنده بگور شدن بچههایی که چند سال قبل استخوانهایشان را با دست بسته آوردند میگذشتند
میگویند که شرکت در راهپیمایی استثنایی اربعین بسیار کمخرج است چون اسکان و غذای زائران با مردم محلیست ، وارد مناقشه در اصل این ادعا نمیشویم اما در ایدهآلترین شرایط فرض میکنیم که هزینه هر زائر ایرانی فقط ۵٠ دلار ناقابل باشد و آن را در دو میلیون نفر ضرب کنیم پس بدین ترتیب دست کم ١٠٠ میلیون دلار به عراق انتقال خواهد یافت. نوش جانشان غرامت جنگ است.
@Library_Telegram
میگویند که شرکت در راهپیمایی استثنایی اربعین بسیار کمخرج است چون اسکان و غذای زائران با مردم محلیست ، وارد مناقشه در اصل این ادعا نمیشویم اما در ایدهآلترین شرایط فرض میکنیم که هزینه هر زائر ایرانی فقط ۵٠ دلار ناقابل باشد و آن را در دو میلیون نفر ضرب کنیم پس بدین ترتیب دست کم ١٠٠ میلیون دلار به عراق انتقال خواهد یافت. نوش جانشان غرامت جنگ است.
@Library_Telegram