دهه شصت بود در یک سمنیار پزشکی یک آخوند هم دعوت شده بود طبق برنامه پشت تریبون رفت و شروع کرد به سخنرانی پس از خواندن چند آیه و حدیث گفت: اگر دو نوزاد از شیر یک مادر بخورند قطعاً چهرهی آنها شبیه یکدیگر خواهد شد!
بعد از او نوبت به سخنرانی دکترجلالمجیبیان رسید ایشان کلامش را اینگونه آغاز کرد: حضار گرامی هنگامی که نوزاد بودم شیر مادرم
کفاف سیر کردنم را نمیداد و مجبور شدند به من شیر بز بدهند.
آیا اکنون من شباهتی به بز دارم؟!
پس از خندهی طولانی و ممتد حضار ایشان رو به آخوند حاضر در سمینار کرد و گفت: همانطور که ما پزشکان در کار دین و فقه و حلال و حرام دخالتی نمیکنیم از شما نیز خواهشمندیم به امور پزشکی و طبابت ورود ننمایید.
▪خاطره ای از زبان دکترمجیبان
@Library_Telegram
بعد از او نوبت به سخنرانی دکترجلالمجیبیان رسید ایشان کلامش را اینگونه آغاز کرد: حضار گرامی هنگامی که نوزاد بودم شیر مادرم
کفاف سیر کردنم را نمیداد و مجبور شدند به من شیر بز بدهند.
آیا اکنون من شباهتی به بز دارم؟!
پس از خندهی طولانی و ممتد حضار ایشان رو به آخوند حاضر در سمینار کرد و گفت: همانطور که ما پزشکان در کار دین و فقه و حلال و حرام دخالتی نمیکنیم از شما نیز خواهشمندیم به امور پزشکی و طبابت ورود ننمایید.
▪خاطره ای از زبان دکترمجیبان
@Library_Telegram
Forwarded from همه چی، هیچی
نام اثر: مجسمه بلاهت!
خالق اثر: آخوند
مواد سازنده: حماقت، جهالت، تعصب، خرافات
قدمت:۱۴۰۰ سال
زمان نمایش اثر: محرم هر سال...
- نمایش این اثر هنری، سالانه میلیاردها تومان درآمد به جیب سازندگان مجسمه می ریزد.
@hychy
خالق اثر: آخوند
مواد سازنده: حماقت، جهالت، تعصب، خرافات
قدمت:۱۴۰۰ سال
زمان نمایش اثر: محرم هر سال...
- نمایش این اثر هنری، سالانه میلیاردها تومان درآمد به جیب سازندگان مجسمه می ریزد.
@hychy
#یک_فنجان_تفکر ☕️
"شرط آبادی يك كشور" !!
"اریش هونکر" رهبر آلمان شرقی
مشاهده میکند که مردم در صف
ایستادهاند.
او هم در صف میایستد و از فرد
جلویی میپرسد که این "صف"
برای چیست؟
جواب میدهد:
مردم میخواهند اجازه سفر بگیرند
و از کشور بروند.
"هونکر" متوجه میشود که با
ایستادن او در صف،مردم
پراکنده شدند.
از یک نفر دیگر میپرسد:
حالا چرا یک دفعه "صف" به هم
خورد؟
پاسخ میشنود:
وقتی که "تو" بروی،دیگر لازم
نیست ما برویم!
گاهی اوقات فقط کافی است
یک نفر برود تا یک كشور
آباد شود...!!
@Library_Telegram
"شرط آبادی يك كشور" !!
"اریش هونکر" رهبر آلمان شرقی
مشاهده میکند که مردم در صف
ایستادهاند.
او هم در صف میایستد و از فرد
جلویی میپرسد که این "صف"
برای چیست؟
جواب میدهد:
مردم میخواهند اجازه سفر بگیرند
و از کشور بروند.
"هونکر" متوجه میشود که با
ایستادن او در صف،مردم
پراکنده شدند.
از یک نفر دیگر میپرسد:
حالا چرا یک دفعه "صف" به هم
خورد؟
پاسخ میشنود:
وقتی که "تو" بروی،دیگر لازم
نیست ما برویم!
گاهی اوقات فقط کافی است
یک نفر برود تا یک كشور
آباد شود...!!
@Library_Telegram
❤1
#یک_دقیقه_مطالعه
یک زمانی تاریخ را که میخواندم از شدت عصبانیت کهیر میزدم که مثلا چطور این روسهای بیناموس آمدند و از بیکفایتی دربار ایران استفاده کردند و بخشهایی از کشور ما را برداشتند و به خاک خود ملحق نمودند و یا چرا مثلا مرزهای امپراطوری ایران که زمانی از شرق به غرب گسترده بود حالا محدود شده به یک گربه چمباتمه زده چون مساحت سرزمینهای جدا شده از ایران در ٢٠٠ سال گذشته برابر با مساحت تقریبی امروز کشور عراق است که این مقدار تجزیۀ یک کشور در کل تاریخ دنیا بیسابقه است ... خلاصه هی حرص میخوردم و بر باعث و بانیانش لعنت میفرستادم
حالا این پیش زمینه ذهنی را داشته باشید تا مدتی قبل که با دوستی نشسته بودیم و ترانه «گرجستانم را پس بده» محسن نامجو را شنیدم و شروع کردم به افسوس برای گرجستان از دست رفته ... بعد مکالمهای بین من و دوستم اتفاق افتاد که ترجیح میدهم قضاوتی نکنم و آن را تا جایی که حافظهام یاری کند بدون دخل و تصرف مینویسم دیگر قضاوت با خود شما :
من : انصافا اگه این فتحعلیشاه گور به گور یه کم شعور داشت حداقل الان گرجستان هنوز مال ایران بود
اون : خدا پدر مادرشو بیامرزه واسه بیشعوریش ، کاری که کرد خدمت به بشریت بود
من : چی میگی ؟ میگم کشور رو بخشید به بیگانهها الان گرجستان قاعدتا باید استانی از ایران ما میبود
اون : مثلا مثه خوزستان و آذربایجان غربی و سیستان بلوچستان ؟
من : آره
اون : خب این که خیلی بد میشد
من : چی بد میشد ؟
اون : الان ملت دلشون خوشه سالی یکی دوبار پا میشن میرن گرجستان یه نفسی میکشن یه مشروبی میخورن یه چند روزی بدون گشت ارشاد و آمر به معروف و سر خر اعصابشون رو آروم میکنن اگه گرجستانم جزء ایران بود که خب همین رو هم نداشتیم
من : حرفت قبول ولی میشد تاریخ ما هم یهطوری دیگه پیش میرفت که امروز گرجستانیها به ایرانی بودن و وطنشون افتخار کنن
اون : از قدیم گفتن وطن آنجاست کآزاری نباشد ، کسی را با کسی کاری نباشد یه زمانی از این ور آسیا تا اون ور آسیا اسمش ایران بود و از شانس ما جهنمش افتاده به ما ، حکومتش مثه مالک دوزخ بالا سر مردم وایساده تا برن بهشت ... افسوس گرجستان رو نخور که از دست رفت اونی که واقعا از دست رفته مائیم وگرنه الان گرجستان و تاجیکستان و کلی از ملتهای دیگه که دارن به خوشی زندگی میکنن یه تیکه از همین ماتم کده بودن
🛑 امروز به نظرم درست میگفت
@Library_Telegram
یک زمانی تاریخ را که میخواندم از شدت عصبانیت کهیر میزدم که مثلا چطور این روسهای بیناموس آمدند و از بیکفایتی دربار ایران استفاده کردند و بخشهایی از کشور ما را برداشتند و به خاک خود ملحق نمودند و یا چرا مثلا مرزهای امپراطوری ایران که زمانی از شرق به غرب گسترده بود حالا محدود شده به یک گربه چمباتمه زده چون مساحت سرزمینهای جدا شده از ایران در ٢٠٠ سال گذشته برابر با مساحت تقریبی امروز کشور عراق است که این مقدار تجزیۀ یک کشور در کل تاریخ دنیا بیسابقه است ... خلاصه هی حرص میخوردم و بر باعث و بانیانش لعنت میفرستادم
حالا این پیش زمینه ذهنی را داشته باشید تا مدتی قبل که با دوستی نشسته بودیم و ترانه «گرجستانم را پس بده» محسن نامجو را شنیدم و شروع کردم به افسوس برای گرجستان از دست رفته ... بعد مکالمهای بین من و دوستم اتفاق افتاد که ترجیح میدهم قضاوتی نکنم و آن را تا جایی که حافظهام یاری کند بدون دخل و تصرف مینویسم دیگر قضاوت با خود شما :
من : انصافا اگه این فتحعلیشاه گور به گور یه کم شعور داشت حداقل الان گرجستان هنوز مال ایران بود
اون : خدا پدر مادرشو بیامرزه واسه بیشعوریش ، کاری که کرد خدمت به بشریت بود
من : چی میگی ؟ میگم کشور رو بخشید به بیگانهها الان گرجستان قاعدتا باید استانی از ایران ما میبود
اون : مثلا مثه خوزستان و آذربایجان غربی و سیستان بلوچستان ؟
من : آره
اون : خب این که خیلی بد میشد
من : چی بد میشد ؟
اون : الان ملت دلشون خوشه سالی یکی دوبار پا میشن میرن گرجستان یه نفسی میکشن یه مشروبی میخورن یه چند روزی بدون گشت ارشاد و آمر به معروف و سر خر اعصابشون رو آروم میکنن اگه گرجستانم جزء ایران بود که خب همین رو هم نداشتیم
من : حرفت قبول ولی میشد تاریخ ما هم یهطوری دیگه پیش میرفت که امروز گرجستانیها به ایرانی بودن و وطنشون افتخار کنن
اون : از قدیم گفتن وطن آنجاست کآزاری نباشد ، کسی را با کسی کاری نباشد یه زمانی از این ور آسیا تا اون ور آسیا اسمش ایران بود و از شانس ما جهنمش افتاده به ما ، حکومتش مثه مالک دوزخ بالا سر مردم وایساده تا برن بهشت ... افسوس گرجستان رو نخور که از دست رفت اونی که واقعا از دست رفته مائیم وگرنه الان گرجستان و تاجیکستان و کلی از ملتهای دیگه که دارن به خوشی زندگی میکنن یه تیکه از همین ماتم کده بودن
🛑 امروز به نظرم درست میگفت
@Library_Telegram
👍1
( زبان نفهمترین حکومت جهان )
کشور ما شاید تنها کشور جهان باشد که حکمرانان آن سخت نگران #امنیت_اخلاقی جامعه هستند و امنیت اخلاقی را هم بر انواع امنیتهای دیگر مثل امنیت جانی و مالی در برابر چپاولگران و جنایتکاران مقدم میدارند تا آنجا که کاریکاتورترین حکومت اسلامی تاریخ امنیت را هم با ایجاد ناامنی بر قرار میکند
در سالهای آغازین انقلاب چون خیرسرمان انقلاب اسلامی کرده بودیم فضا به شکلی بود که حتی فوتبالیستها هم با شورتهای پاچه بلند و بعضا شلوار گرمکن وارد میدان میشدند ولی باز در چنین فضایی درهای استادیومهای ورزشی به روی بانوان بسته شد و هیچکس به درستی نمیدانست که چرا زنها اجازۀ تماشای فوتبال ندارند چون زنان و مردان ایرانی سالهای سال در حکومت پهلوی با هم به استادیوم رفته بودند و کنار هم نشسته بودند و تیمهای مورد علاقه شان را تشویق کرده بودند و اصولا گاوترین و بیشعورترین مردان ایرانی هم وقتی زن و دختری نزدیکشان حضور داشت سعی میکردند یک چیزهایی را رعایت کنند
خلاصه هرچه بود چون ٨ سال سرگرم جنگی بیهوده و بیدلیل بودیم نه کسی سوالی کرد و نه کسی جوابی داد ولی ممنوعیت ورود زنان به استادیوم تبدیل به قانون نانوشتهای شد که بعد از گذشت ۴٠سال همچنان اجرا میشود و مانند سایر مسائل در جمهوری اسلامی قرار نیست به این سادگیها حل شود زیرا ظاهرا عدهای در داخل حکومت فکر میکنند اگر این یک قدم را عقب بروند و تسلیم این یک خواسته بشوند اقتدار نظام اسلامیشان زیر سوال میرود و خواسته های جدید مثل دومینو مطرح خواهد شد پس برای همین در برابر همین مطالبه ساده نیز مقاومت میکنند البته در اینکه «مقاومت» بخشی جدایی ناپذیر از ژنتیک علمای اسلام است تردیدی نیست و مقاومت این عزیزان چه به لحاظ فیزیکی و چه به لحاظ فکری به قدری بالاست که تقریبا هیچ چیز توان نفوذ و تحت تاثیر قرار دادن ایشان را ندارد و DNA این بزرگان به نحوی طراحی شده که ١۴٠٠سال است در #فقه خودشان هم تحولی ایجاد نکردند اما این طلسم نحس بالاخره باید شکسته شود
یک ماه دیگر بازی دربی پایتخت است و شاید بشود امیدوار بود در این روز استادیوم آزادی به احترام #دختر_آبی ایران بعد از چهل سال شاهد حضور مردان و زنان در کنار هم بر روی سکوها باشد و ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاهها تبدیل به بخشی از خاطرات جمعی ما شود
خاطره ای که سالها بعد در میان بهت و ناباوری برای کودکانمان تعریف میکنیم و آنها با دهان باز میپرسند : یعنی واقعا اون قدیما احمقهایی بودن که زنها رو توی استادیوم راه نمیدادن ؟ برای چی !!!
@Library_Telegram
کشور ما شاید تنها کشور جهان باشد که حکمرانان آن سخت نگران #امنیت_اخلاقی جامعه هستند و امنیت اخلاقی را هم بر انواع امنیتهای دیگر مثل امنیت جانی و مالی در برابر چپاولگران و جنایتکاران مقدم میدارند تا آنجا که کاریکاتورترین حکومت اسلامی تاریخ امنیت را هم با ایجاد ناامنی بر قرار میکند
در سالهای آغازین انقلاب چون خیرسرمان انقلاب اسلامی کرده بودیم فضا به شکلی بود که حتی فوتبالیستها هم با شورتهای پاچه بلند و بعضا شلوار گرمکن وارد میدان میشدند ولی باز در چنین فضایی درهای استادیومهای ورزشی به روی بانوان بسته شد و هیچکس به درستی نمیدانست که چرا زنها اجازۀ تماشای فوتبال ندارند چون زنان و مردان ایرانی سالهای سال در حکومت پهلوی با هم به استادیوم رفته بودند و کنار هم نشسته بودند و تیمهای مورد علاقه شان را تشویق کرده بودند و اصولا گاوترین و بیشعورترین مردان ایرانی هم وقتی زن و دختری نزدیکشان حضور داشت سعی میکردند یک چیزهایی را رعایت کنند
خلاصه هرچه بود چون ٨ سال سرگرم جنگی بیهوده و بیدلیل بودیم نه کسی سوالی کرد و نه کسی جوابی داد ولی ممنوعیت ورود زنان به استادیوم تبدیل به قانون نانوشتهای شد که بعد از گذشت ۴٠سال همچنان اجرا میشود و مانند سایر مسائل در جمهوری اسلامی قرار نیست به این سادگیها حل شود زیرا ظاهرا عدهای در داخل حکومت فکر میکنند اگر این یک قدم را عقب بروند و تسلیم این یک خواسته بشوند اقتدار نظام اسلامیشان زیر سوال میرود و خواسته های جدید مثل دومینو مطرح خواهد شد پس برای همین در برابر همین مطالبه ساده نیز مقاومت میکنند البته در اینکه «مقاومت» بخشی جدایی ناپذیر از ژنتیک علمای اسلام است تردیدی نیست و مقاومت این عزیزان چه به لحاظ فیزیکی و چه به لحاظ فکری به قدری بالاست که تقریبا هیچ چیز توان نفوذ و تحت تاثیر قرار دادن ایشان را ندارد و DNA این بزرگان به نحوی طراحی شده که ١۴٠٠سال است در #فقه خودشان هم تحولی ایجاد نکردند اما این طلسم نحس بالاخره باید شکسته شود
یک ماه دیگر بازی دربی پایتخت است و شاید بشود امیدوار بود در این روز استادیوم آزادی به احترام #دختر_آبی ایران بعد از چهل سال شاهد حضور مردان و زنان در کنار هم بر روی سکوها باشد و ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاهها تبدیل به بخشی از خاطرات جمعی ما شود
خاطره ای که سالها بعد در میان بهت و ناباوری برای کودکانمان تعریف میکنیم و آنها با دهان باز میپرسند : یعنی واقعا اون قدیما احمقهایی بودن که زنها رو توی استادیوم راه نمیدادن ؟ برای چی !!!
@Library_Telegram
Telegram
attach 📎
👍1
📕 وظیفه ی ادبیات
✍ ابوالحسن نجفی
ابوالحسن نجفی در این کتاب چهار بحث درباره ادبیات را مطرح کرده و مقالات نویسندگان غربی را در این زمینه ترجمه کرده است. این مقالات و سخنرانی ها به منظور آشنایی ادبیات شرق و غرب و اشتراکات زبان ادبی در انجمن اروپایی نویسندگان ایراد شد. اولین مجمع در لینگراد (1962) حول موضوع ادبیات و واقعیت برگزار شد. یکسال پس از آن، در مجمع بعدی در پاریس درباره اینکه ادبیات چه می تواند بکند، بحث و تبادل نظر شد. ادبیات و سیاست موضوع نشست سوم نویسندگان در فنلاند بود. بخش چهارم کتاب شامل مقالات مرتبط با مبحث عمل و وظیفه ادبیات است که به سلیقه مترجم در این مجموعه گرد آوری شده.
@Library_Telegram
✍ ابوالحسن نجفی
ابوالحسن نجفی در این کتاب چهار بحث درباره ادبیات را مطرح کرده و مقالات نویسندگان غربی را در این زمینه ترجمه کرده است. این مقالات و سخنرانی ها به منظور آشنایی ادبیات شرق و غرب و اشتراکات زبان ادبی در انجمن اروپایی نویسندگان ایراد شد. اولین مجمع در لینگراد (1962) حول موضوع ادبیات و واقعیت برگزار شد. یکسال پس از آن، در مجمع بعدی در پاریس درباره اینکه ادبیات چه می تواند بکند، بحث و تبادل نظر شد. ادبیات و سیاست موضوع نشست سوم نویسندگان در فنلاند بود. بخش چهارم کتاب شامل مقالات مرتبط با مبحث عمل و وظیفه ادبیات است که به سلیقه مترجم در این مجموعه گرد آوری شده.
@Library_Telegram
Vazefeh_adabeyat_Tarikhema_org.pdf
5.3 MB
📕 وظیفه ی ادبیات
✍ ابوالحسن نجفی
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ ابوالحسن نجفی
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
Forwarded from کتابخانه تلگرام
📕ﺗﺮﻭﺭ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ( ممنوعه)
✍پرویز دستمالچی
در ماجرای ترور میکونوس که در رستورانی به همین نام واقع در برلین، آلمان و در تاریخ ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ رخ داد، تعدادی از سران اپوزیسیون کُرد به قتل رسیدند. این ترور تأثیر زیادی بر روی روابط بین ایران و کشورهای اروپایی داشت.
از آنجا که از تاریخ ۲۳ تا ۲۶ شهریور ماه سال ۱۳۷۱ کنگرهٔ جهانی احزاب سوسیالیست و سوسیال دمکرات در برلین در حال برگزاری بود، فعالین سوسیال ایران که عموماً از فعالین سیاسی ایرانی و مخالف جمهوری اسلامی ایران بودند از جمله صادق شرفکندی دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران برای شرکت در این مراسم به آلمان رفته بودند. در این میان دعوتی در روز ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ از ۱۵ الی ۲۰ نفر از ایرانیان جهت حضور در رستورانی به نام میکونوس که صاحب آن فردی ایرانی بوده و پاتوق مناسبی برای ایرانیهای مقیم برلین بهشمار میرفت، صورت میگیرد. در روز جلسه شش نفر از دعوت شدگان در رستوران حاضر میشوند؛ که علاوه بر آنها دو نفر به صورت اتفاقی و صاحب رستوران (جمعاً ۹ نفر) در رستوران حاضر بودهاند.
ساعت حدود ۲۲ و ۵۰ دقیقه ناگهان سه فرد مسلح وارد رستوران میشوند. یکی نزدیک در ورودی و دومی در قسمت جلویی رستوران میایستند و نفر سوم نیز مسلسل به دست وارد قسمت پشتی رستوران که ۶ ایرانی در آنجا دور یک میز نشسته بودند رفته و همه آنها را به رگبار میبندد. از جمع افراد حاضر در رستوران ۴ نفر در جا کشته میشوند ویک نفر نیز به شدت زخمی میشود و چهار نفر دیگر نیز جان سالم به درمی برند.
پرویز دستمالچی تنها بازمانده آن ترور خونین است که دقیقا در پشت میز افتاد و جان سالم از گلوله های مسلسل برتای قاتل بدر برد.!
@Library_Telegram
✍پرویز دستمالچی
در ماجرای ترور میکونوس که در رستورانی به همین نام واقع در برلین، آلمان و در تاریخ ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ رخ داد، تعدادی از سران اپوزیسیون کُرد به قتل رسیدند. این ترور تأثیر زیادی بر روی روابط بین ایران و کشورهای اروپایی داشت.
از آنجا که از تاریخ ۲۳ تا ۲۶ شهریور ماه سال ۱۳۷۱ کنگرهٔ جهانی احزاب سوسیالیست و سوسیال دمکرات در برلین در حال برگزاری بود، فعالین سوسیال ایران که عموماً از فعالین سیاسی ایرانی و مخالف جمهوری اسلامی ایران بودند از جمله صادق شرفکندی دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران برای شرکت در این مراسم به آلمان رفته بودند. در این میان دعوتی در روز ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ از ۱۵ الی ۲۰ نفر از ایرانیان جهت حضور در رستورانی به نام میکونوس که صاحب آن فردی ایرانی بوده و پاتوق مناسبی برای ایرانیهای مقیم برلین بهشمار میرفت، صورت میگیرد. در روز جلسه شش نفر از دعوت شدگان در رستوران حاضر میشوند؛ که علاوه بر آنها دو نفر به صورت اتفاقی و صاحب رستوران (جمعاً ۹ نفر) در رستوران حاضر بودهاند.
ساعت حدود ۲۲ و ۵۰ دقیقه ناگهان سه فرد مسلح وارد رستوران میشوند. یکی نزدیک در ورودی و دومی در قسمت جلویی رستوران میایستند و نفر سوم نیز مسلسل به دست وارد قسمت پشتی رستوران که ۶ ایرانی در آنجا دور یک میز نشسته بودند رفته و همه آنها را به رگبار میبندد. از جمع افراد حاضر در رستوران ۴ نفر در جا کشته میشوند ویک نفر نیز به شدت زخمی میشود و چهار نفر دیگر نیز جان سالم به درمی برند.
پرویز دستمالچی تنها بازمانده آن ترور خونین است که دقیقا در پشت میز افتاد و جان سالم از گلوله های مسلسل برتای قاتل بدر برد.!
@Library_Telegram
ترور به نام خدا پرویز دستمالچی ک.pdf
14.3 MB
📕 ﺗﺮﻭﺭ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ (#ممنوعه)
✍ پرویز دستمالچی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ پرویز دستمالچی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
☕️ قطعه ای از کتاب
خیلی مهم است که درس های زندگی را سریع یاد بگیریم؛ چون در غیر این صورت محکومیم به تکرار کردن شان. در واقع هر چقدر که ضربه وارد شده سنگین تر باشد، باید هزینه ی بیشتری هم برای رفع و رجوع کردن اش بدهید. پس بهتر است هر درس زندگی را همان بار اول یاد بگیرید. روند "برنامه ریزی، انجام، بازبینی و ارتقا" کمک تان خواهد کرد درس های زندگی را هرچه سریع تر یاد بگیرید و پیشرفت های لازم را بدون اتلاف وقت به دست آورید و از این موضوع مطمئن شوید.
این روند خیلی ساده است. در قدم اول باید نقشه ها و اهدافتان را برنامه ریزی کنید. بعد شروع کنید به انجام اش و قدم بعدی را رو به جلو بدارید. در قدم سوم عملکردتان را بازبینی کنید.در این بخش باید مقدار دستاوردهای تان را اندازه گیری کنید و پیروزی و شکست های تان را بشمارید. در قدم آخر هم باید اصلاحات لازم را اعمال کنید تا ارتقا یابید.
📕 بهترین سال زندگی تو
✍ دارن هاردی
@Library_Telegram
خیلی مهم است که درس های زندگی را سریع یاد بگیریم؛ چون در غیر این صورت محکومیم به تکرار کردن شان. در واقع هر چقدر که ضربه وارد شده سنگین تر باشد، باید هزینه ی بیشتری هم برای رفع و رجوع کردن اش بدهید. پس بهتر است هر درس زندگی را همان بار اول یاد بگیرید. روند "برنامه ریزی، انجام، بازبینی و ارتقا" کمک تان خواهد کرد درس های زندگی را هرچه سریع تر یاد بگیرید و پیشرفت های لازم را بدون اتلاف وقت به دست آورید و از این موضوع مطمئن شوید.
این روند خیلی ساده است. در قدم اول باید نقشه ها و اهدافتان را برنامه ریزی کنید. بعد شروع کنید به انجام اش و قدم بعدی را رو به جلو بدارید. در قدم سوم عملکردتان را بازبینی کنید.در این بخش باید مقدار دستاوردهای تان را اندازه گیری کنید و پیروزی و شکست های تان را بشمارید. در قدم آخر هم باید اصلاحات لازم را اعمال کنید تا ارتقا یابید.
📕 بهترین سال زندگی تو
✍ دارن هاردی
@Library_Telegram
👍1
با خواندن تاریخ،
دوران ها،
جنگ ها،
کتیبه ها
جملات قصار
و متون مقدس؛
من هیچ چیز نمی بینم
جز دستانـی پینه بسته
از آن کارگران،
آهنگران،
معدنچیان،
دوزندگان
و بردگان،
در کار آفریدن شگفتی ها
و زیبایی های جهان.
آنها مرده اند،
اما ناخنهای دستشان
همچنان میروید.
@Library_Telegram
دوران ها،
جنگ ها،
کتیبه ها
جملات قصار
و متون مقدس؛
من هیچ چیز نمی بینم
جز دستانـی پینه بسته
از آن کارگران،
آهنگران،
معدنچیان،
دوزندگان
و بردگان،
در کار آفریدن شگفتی ها
و زیبایی های جهان.
آنها مرده اند،
اما ناخنهای دستشان
همچنان میروید.
@Library_Telegram
📕 نهری از عدن
✍ ریچارد داوکینز
🔃 بنیاد داوکینز
کتاب نهری از عدن نوشتهی ریچارد داوکینز، به بررسی این مسئله میپردازد که چگونه و کجای هستی بمب همتاسازی زندگی شکل گرفت یا به عبارت دیگر، زندگی در جهان به کدامین سمت حرکت میکند.
نویسنده با ذکاوتی خاص و توانمندی نوشتاری در ساده کردن پدیدههای پیچیده در این اثر با معمایی دیرینه روبرو میشود. نیویورک تایمز شیوهی او را این گونه توصیف میکند: «نوعی از شرح علمی که به خواننده حس نابغه بودن میدهد.»
در بخشی از کتاب نهری از عدن میخوانیم:
در فنآوری انسانی هیچ دلیلی وجود ندارد که یک دستگاه ذاتاً نباید شکننده باشد. روی تخته رسم، مهندسان آزادند دستگاهی طراحی کنند که در صورت نیمه کامل بودن به هیچ عنوان کار نکند. با این حال حتی در رشته مهندسی، پیدا کردن دستگاهی به معنای واقعی شکننده برای ما دشوار است. به عقیده من این مسئله در مورد مکانیزمهای زنده بیشتر صادق است.
@Library_Telegram
✍ ریچارد داوکینز
🔃 بنیاد داوکینز
کتاب نهری از عدن نوشتهی ریچارد داوکینز، به بررسی این مسئله میپردازد که چگونه و کجای هستی بمب همتاسازی زندگی شکل گرفت یا به عبارت دیگر، زندگی در جهان به کدامین سمت حرکت میکند.
نویسنده با ذکاوتی خاص و توانمندی نوشتاری در ساده کردن پدیدههای پیچیده در این اثر با معمایی دیرینه روبرو میشود. نیویورک تایمز شیوهی او را این گونه توصیف میکند: «نوعی از شرح علمی که به خواننده حس نابغه بودن میدهد.»
در بخشی از کتاب نهری از عدن میخوانیم:
در فنآوری انسانی هیچ دلیلی وجود ندارد که یک دستگاه ذاتاً نباید شکننده باشد. روی تخته رسم، مهندسان آزادند دستگاهی طراحی کنند که در صورت نیمه کامل بودن به هیچ عنوان کار نکند. با این حال حتی در رشته مهندسی، پیدا کردن دستگاهی به معنای واقعی شکننده برای ما دشوار است. به عقیده من این مسئله در مورد مکانیزمهای زنده بیشتر صادق است.
@Library_Telegram
NAHRIazADAN-AVAYeBUF-Wordpress-Com.pdf
1.9 MB
📕 نهری از عدن
✍ ریچارد داوکینز
🔃 بنیاد داوکینز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ ریچارد داوکینز
🔃 بنیاد داوکینز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
🔴 با «گِزگِز سوختن وجدان» چه میکنند؟
(✍️: بابک داد)
دختر معصوم شش روز تمام زجر کشیده! حتماً تاولهایش، زیر باندپیچیها میترکیدند و خون و عفونت از نازکی باندها بیرون میزدهاند…! نود درصد سوختگی یعنی مقدار زیادی از پوست «ور آمده» و جاهایی حتی تا «استخوان» هم رسیده و آن را خمیر و سیاه کرده است. یعنی لایههای خیس و لزج سیاهی به اسم «پوست»، ورقه ورقه وَر میآیند و جسم را آب میکنند تا… تمام شود!
شش روز؛ یعنی حدود ۱۴۰ ساعت! ۱۴۰ ساعت، کمتر یا بیشتر «درد کشیدن» و «ضجّه زدن»! از ظهر دوشنبه تا بامداد یکشنبه! راستی؛ حنجره و گلو هم در این سطح از سوختگی سالم نمیمانند که حتی درست ناله کرده باشد. چه رسد که حرفی بزند. نهایتش، صدای خشداری از گلو بیرون میآمده… و زبان، فقط تکه گوشتی بیاختیار میشود که نمیتواند حتی کلمهای سر هم کند!
این شبها، دیوانهوار «روز» را بر «ساعت» و آن را بر «دقیقه» و دقایق را بر «ثانیه» ضرب میکنم! و هر عدد این محاسبه، «درصد سوختگی دلم» را بیشتر و بیشتر میکند.
من سوگوار دختر ۲۹ سالهای هستم که همسن فرزندم بود. در فصل شکوفایی و درخشندگیاش؛ «سحر خدایاری» خود را به آتش کشید! «او برای تماشای فوتبال این کار را نکرد»! فشار قضایی او را به جنون رساند.
دختر آبی ۲۹ ساله، مدتها زیر «فشار روانی تشکیل یک پروندهی قضایی!» بود؛ آن هم فقط به خاطر رفتن به استادیوم و تماشای فوتبال! در این مدت، سحر با وثیقه از «زندان مخوف ورامین» آزاد شده بود و دوشنبه برای پس گرفتن وسایل خود به دادسرا رفته بود که شنید «باید شش ماه دیگر حبس بکشد»! در همان زندانی که برایش مخوفترین جای دنیا بود! دخترم ترسیده بود. عجیب است؟
سحر «از ترس حکم حبس» و بعد از ماهها فشار روحی بابت این پرونده، دوشنبه خود را به آتش کشید و حدود «هشت هزار دقیقه» با سوختگی نود درصدیاش جان کَند! فقط به دلیل تماشای فوتبال هم در کشور نفرین شدهی ما «برای زنان ممنوع است!» شش روز! حدود ۱۴۰ ساعت! یا هشت هزار دقیقه! و هر دقیقه، «شصت ثانیهی کشدار»! خدایا!
دیدهام آدم با آن حد از سوختگی، چه «تندتند» نفس میزند و هُرم نفسش چه داغ و سوزان است! او «۵۱۸ هزار ثانیه» را تندتند نفس زده و داغی درونش را بیرون فرستاده. ۵۱۸ هزار ثانیه ضرب در نفسهای تند! لعنت بر ثانیهها؛ وقتی بخواهند راوی سوختگی باشند!
سحر بعد از آن شش روز سیاه یا آن «۵۱۸ هزار ثانیهی عذابآور»، آخرین نفس داغش را سحرگاه یکشنبه به بیرون «تف» کرد… و رفت! نفس آخرش حتماً تندتند نبوده. «این آخری را عمیق هم نفس نمیکشند». انگار تمام خودش را از عمق جان جمع کند، و با آن نفس آخر، تمام خودش را بیرون بریزد! گویی او تمام دردها، ممنوعیتها و «قدغن»های این دیار نفرین شده را تف کرد و رفت: «نخواستم! این زندگی پر از قدغن، ارزانیِ خودتان لعنتیها!»
این روزها وقتی پوست تنم به لباسم ساییده میشود، میسوزد! حس میکنم «ورقهای از پوستم» وَر میآید. لباسهایم، با پوست تنم غریبه شدهاند و انگار هر بار پوستم را میسایند و میسوزانند! گویی به همراه آن دخترک معصوم، من هم سوختهام!
من با ندا آقاسلطان هم، این گونه نفس به نفس مُردهام! قبلتر با مهدی.ا که چند روز بعد از بازگشتم از جبههی جنوب، با شلیک مستقیم عراقیها شهید شد! و بعدتر از ندا، با هاله سحابی، رضا صابر، ستار بهشتی، علیرضا شیرمحمدعلی و… من نفس به نفس با «مظلومان زمانم» جان کَندهام!
چرا داغدار سحر نباشم؟ برای تمام بچههای وطنم، من یا برادرم، یا پدر! و تمام سلولهایم، پر از عشق به انسان و احترام به «حق انتخاب» اوست. چگونه میتوانم از حق #دختر_آبی روی برگردانم؟ گفتم که؛ این چند روزه پوست تنم گِزگِز میکند و هر بار به لباسم میساید، پوستم میسوزد! این روزها و شبها، نجواهای سحر را به وضوح میشنیدم! آن گاه که او با حنجرهای سوخته و صدایی خشدار نفسنفس میزد و جان میکَند، «خیلی از ما داشتیم با او جان میکَندیم»!
انگار در یک قدمیام بود آن دختر مظلوم، که نفس آخرش را با آن «هُرم داغ» بیرون ریخت و رفت! انگار «سوز جانش» را تف کرد توی صورت دنیا! توی تمام «قدغنها و ممنوعیتهای ناروا»! به صورت تمام کسانی که به نام «خدا»، زندگی او را پر از «قدغن» کردهاند و به آتش کشیدهاند.
حالا او در آغوش پروردگار آرام گرفته! اینک نوبت گِزگِز سوختن، به «وجدان ما» رسیده! به وجدان تمام مردانی که باز هم بدون سحرها به استادیوم میروند!
داغ سحر خیلی سنگین است. آنقدری که میتواند شروع یک کار بزرگ باشد؛ نه فقط «رفع ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاهها»! خیلی بزرگتر! داغ او میتواند شروع یک نهضت مردمی باشد، تا تمام «قدغنها علیه زنان» را لغو کنیم و برداریم! در میان شما «آیا یاری کنندهای هست»؟
@Library_Telegram
(✍️: بابک داد)
دختر معصوم شش روز تمام زجر کشیده! حتماً تاولهایش، زیر باندپیچیها میترکیدند و خون و عفونت از نازکی باندها بیرون میزدهاند…! نود درصد سوختگی یعنی مقدار زیادی از پوست «ور آمده» و جاهایی حتی تا «استخوان» هم رسیده و آن را خمیر و سیاه کرده است. یعنی لایههای خیس و لزج سیاهی به اسم «پوست»، ورقه ورقه وَر میآیند و جسم را آب میکنند تا… تمام شود!
شش روز؛ یعنی حدود ۱۴۰ ساعت! ۱۴۰ ساعت، کمتر یا بیشتر «درد کشیدن» و «ضجّه زدن»! از ظهر دوشنبه تا بامداد یکشنبه! راستی؛ حنجره و گلو هم در این سطح از سوختگی سالم نمیمانند که حتی درست ناله کرده باشد. چه رسد که حرفی بزند. نهایتش، صدای خشداری از گلو بیرون میآمده… و زبان، فقط تکه گوشتی بیاختیار میشود که نمیتواند حتی کلمهای سر هم کند!
این شبها، دیوانهوار «روز» را بر «ساعت» و آن را بر «دقیقه» و دقایق را بر «ثانیه» ضرب میکنم! و هر عدد این محاسبه، «درصد سوختگی دلم» را بیشتر و بیشتر میکند.
من سوگوار دختر ۲۹ سالهای هستم که همسن فرزندم بود. در فصل شکوفایی و درخشندگیاش؛ «سحر خدایاری» خود را به آتش کشید! «او برای تماشای فوتبال این کار را نکرد»! فشار قضایی او را به جنون رساند.
دختر آبی ۲۹ ساله، مدتها زیر «فشار روانی تشکیل یک پروندهی قضایی!» بود؛ آن هم فقط به خاطر رفتن به استادیوم و تماشای فوتبال! در این مدت، سحر با وثیقه از «زندان مخوف ورامین» آزاد شده بود و دوشنبه برای پس گرفتن وسایل خود به دادسرا رفته بود که شنید «باید شش ماه دیگر حبس بکشد»! در همان زندانی که برایش مخوفترین جای دنیا بود! دخترم ترسیده بود. عجیب است؟
سحر «از ترس حکم حبس» و بعد از ماهها فشار روحی بابت این پرونده، دوشنبه خود را به آتش کشید و حدود «هشت هزار دقیقه» با سوختگی نود درصدیاش جان کَند! فقط به دلیل تماشای فوتبال هم در کشور نفرین شدهی ما «برای زنان ممنوع است!» شش روز! حدود ۱۴۰ ساعت! یا هشت هزار دقیقه! و هر دقیقه، «شصت ثانیهی کشدار»! خدایا!
دیدهام آدم با آن حد از سوختگی، چه «تندتند» نفس میزند و هُرم نفسش چه داغ و سوزان است! او «۵۱۸ هزار ثانیه» را تندتند نفس زده و داغی درونش را بیرون فرستاده. ۵۱۸ هزار ثانیه ضرب در نفسهای تند! لعنت بر ثانیهها؛ وقتی بخواهند راوی سوختگی باشند!
سحر بعد از آن شش روز سیاه یا آن «۵۱۸ هزار ثانیهی عذابآور»، آخرین نفس داغش را سحرگاه یکشنبه به بیرون «تف» کرد… و رفت! نفس آخرش حتماً تندتند نبوده. «این آخری را عمیق هم نفس نمیکشند». انگار تمام خودش را از عمق جان جمع کند، و با آن نفس آخر، تمام خودش را بیرون بریزد! گویی او تمام دردها، ممنوعیتها و «قدغن»های این دیار نفرین شده را تف کرد و رفت: «نخواستم! این زندگی پر از قدغن، ارزانیِ خودتان لعنتیها!»
این روزها وقتی پوست تنم به لباسم ساییده میشود، میسوزد! حس میکنم «ورقهای از پوستم» وَر میآید. لباسهایم، با پوست تنم غریبه شدهاند و انگار هر بار پوستم را میسایند و میسوزانند! گویی به همراه آن دخترک معصوم، من هم سوختهام!
من با ندا آقاسلطان هم، این گونه نفس به نفس مُردهام! قبلتر با مهدی.ا که چند روز بعد از بازگشتم از جبههی جنوب، با شلیک مستقیم عراقیها شهید شد! و بعدتر از ندا، با هاله سحابی، رضا صابر، ستار بهشتی، علیرضا شیرمحمدعلی و… من نفس به نفس با «مظلومان زمانم» جان کَندهام!
چرا داغدار سحر نباشم؟ برای تمام بچههای وطنم، من یا برادرم، یا پدر! و تمام سلولهایم، پر از عشق به انسان و احترام به «حق انتخاب» اوست. چگونه میتوانم از حق #دختر_آبی روی برگردانم؟ گفتم که؛ این چند روزه پوست تنم گِزگِز میکند و هر بار به لباسم میساید، پوستم میسوزد! این روزها و شبها، نجواهای سحر را به وضوح میشنیدم! آن گاه که او با حنجرهای سوخته و صدایی خشدار نفسنفس میزد و جان میکَند، «خیلی از ما داشتیم با او جان میکَندیم»!
انگار در یک قدمیام بود آن دختر مظلوم، که نفس آخرش را با آن «هُرم داغ» بیرون ریخت و رفت! انگار «سوز جانش» را تف کرد توی صورت دنیا! توی تمام «قدغنها و ممنوعیتهای ناروا»! به صورت تمام کسانی که به نام «خدا»، زندگی او را پر از «قدغن» کردهاند و به آتش کشیدهاند.
حالا او در آغوش پروردگار آرام گرفته! اینک نوبت گِزگِز سوختن، به «وجدان ما» رسیده! به وجدان تمام مردانی که باز هم بدون سحرها به استادیوم میروند!
داغ سحر خیلی سنگین است. آنقدری که میتواند شروع یک کار بزرگ باشد؛ نه فقط «رفع ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاهها»! خیلی بزرگتر! داغ او میتواند شروع یک نهضت مردمی باشد، تا تمام «قدغنها علیه زنان» را لغو کنیم و برداریم! در میان شما «آیا یاری کنندهای هست»؟
@Library_Telegram
👎1
#یک_دقیقه_مطالعه
ایجاد روابط موثر یعنی بالا بردن کیفیت رابطه، امری مهم در زندگی شخصی و اجتماعی محسوب می شود. از طریق ادب و نزاکت و تواضع، مهربانی و توجه، صداقت، احساس تعهد و خوش قول بودن می توانیم پشتوانه عاطفی معتبری برای روابط خود ایجاد کنیم . از شش راه می توان کیفیت هر رابطه ای را اعتبار و تعالی بخشید.
این شش طریق عبارتند از :
1- مهربانیهای ساده کوچک: تشکر و قدردانی و احوالپرسی و تحسین و نزاکت و ادب.
2- صداقت: به همین سادگی، کافی است انسان صادقی باشید.
3- تصریح و تشریح توقعات: یا مدیریت انتظارات.
4- وفاداری: فرض کنید همکار هستیم و داریم درباره سرپرست خود حرف می زنیم و من پشت سر او بد گویی می کنم. آیا این فکر برایتان پیش نخواهد که در غیاب شما نیز همین کار را خواهم کرد؟ کسانی که نسبت به غایبان وفادارند، به حاضران نیز وفادار خواهند بود.
5- تمامیت وجود: یعنی حس تعهد نسبت به اصول، انطباق اندیشه و گفتار، با قصد و عمل و توجه مدام به استحکام منش خویش و در نظر گرفتن همه جنبه های روابط خود.
6- صمیمانه پوزش بطلبید: هرگاه یکی از پنج مورد بالا را رعایت نکردید، بیاموزید به اشتباه خود اقرار و عذرخواهی کنید.
📕 هفت عادت مردمان مؤثر
✍ استفان كاوی
@Library_Telegram
ایجاد روابط موثر یعنی بالا بردن کیفیت رابطه، امری مهم در زندگی شخصی و اجتماعی محسوب می شود. از طریق ادب و نزاکت و تواضع، مهربانی و توجه، صداقت، احساس تعهد و خوش قول بودن می توانیم پشتوانه عاطفی معتبری برای روابط خود ایجاد کنیم . از شش راه می توان کیفیت هر رابطه ای را اعتبار و تعالی بخشید.
این شش طریق عبارتند از :
1- مهربانیهای ساده کوچک: تشکر و قدردانی و احوالپرسی و تحسین و نزاکت و ادب.
2- صداقت: به همین سادگی، کافی است انسان صادقی باشید.
3- تصریح و تشریح توقعات: یا مدیریت انتظارات.
4- وفاداری: فرض کنید همکار هستیم و داریم درباره سرپرست خود حرف می زنیم و من پشت سر او بد گویی می کنم. آیا این فکر برایتان پیش نخواهد که در غیاب شما نیز همین کار را خواهم کرد؟ کسانی که نسبت به غایبان وفادارند، به حاضران نیز وفادار خواهند بود.
5- تمامیت وجود: یعنی حس تعهد نسبت به اصول، انطباق اندیشه و گفتار، با قصد و عمل و توجه مدام به استحکام منش خویش و در نظر گرفتن همه جنبه های روابط خود.
6- صمیمانه پوزش بطلبید: هرگاه یکی از پنج مورد بالا را رعایت نکردید، بیاموزید به اشتباه خود اقرار و عذرخواهی کنید.
📕 هفت عادت مردمان مؤثر
✍ استفان كاوی
@Library_Telegram
اولین نذری در ایران توسط سفارت انگلیس راه اندازی شد.
ماجرای نذری سفارت انگلیس از زبان زن سفیر
ماجرای نذری از این قرار است که سفیر انگلیس (همان کسی که در برکناری امیرکبیر دست داشت) تصور می کرد می تواند از راه مذهب و خرافات به مردم ایران نزدیک شود. با این اندیشه (درست) روزی را برای پخش نذری و اطعام فقرا تعیین نمود و بزرگترین دیگها و بیشترین غذا را تهیه کرد. درب سفارت انگلیس مکان این تدارک و نمایش خنده دار بود. در این روز جمعیتی بسیار زیاد از مردم ایران زن و مرد با دیگ به درب سفارت هجوم آوردند تا هر چه می توانند غذا ببرند! هجوم چنان بی نظم و مغول وار بود که درب سفارت کنده شد و سربازان انگلیسی را وادار به شلیک هوایی و درگیری با مردم گرسنه کرد. چیزی از این ماجرا که اندوهناک است آن که پس از ۲۰۰ سال مردم ما همین رفتار را دارند. با دیگ به نذری حمله می کنند و دست آخر هم دیگ را می اندازند! گویی قرنهاست در قحطی هستند.
#منابع اولین نذری در ایران
-تاریخ انقلاب مشروطیت ایران،۱۳۷۱
-تاریخ مشروطیت ایران نوشته احمد کسروی
-واقعات اتفاقیه در روزگار به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان جلد اول ۱۳۶۲
@Library_Telegram
ماجرای نذری سفارت انگلیس از زبان زن سفیر
ماجرای نذری از این قرار است که سفیر انگلیس (همان کسی که در برکناری امیرکبیر دست داشت) تصور می کرد می تواند از راه مذهب و خرافات به مردم ایران نزدیک شود. با این اندیشه (درست) روزی را برای پخش نذری و اطعام فقرا تعیین نمود و بزرگترین دیگها و بیشترین غذا را تهیه کرد. درب سفارت انگلیس مکان این تدارک و نمایش خنده دار بود. در این روز جمعیتی بسیار زیاد از مردم ایران زن و مرد با دیگ به درب سفارت هجوم آوردند تا هر چه می توانند غذا ببرند! هجوم چنان بی نظم و مغول وار بود که درب سفارت کنده شد و سربازان انگلیسی را وادار به شلیک هوایی و درگیری با مردم گرسنه کرد. چیزی از این ماجرا که اندوهناک است آن که پس از ۲۰۰ سال مردم ما همین رفتار را دارند. با دیگ به نذری حمله می کنند و دست آخر هم دیگ را می اندازند! گویی قرنهاست در قحطی هستند.
#منابع اولین نذری در ایران
-تاریخ انقلاب مشروطیت ایران،۱۳۷۱
-تاریخ مشروطیت ایران نوشته احمد کسروی
-واقعات اتفاقیه در روزگار به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان جلد اول ۱۳۶۲
@Library_Telegram
🔴 روند پيدايش و گسترش اسلام:
تاریخ ها به میلادی
570 – تولد محمد در عربستان، در قبیله عربستان
577 – مادر محمد فوت میشود
580 – عبدلمطلب پدربزرگ محمد فوت میشود
583 – اولین مسافرت محمد به سوریه با اهداف تجاری
595 – محمد با خدیجه ازدواج میکند
595 – مسافرت دوم به سوریه
598 – پسرش، قاسم بدنیا می آید
600 – دخترش زینب بدنیا می آید
603 – دخترش ام کلثوم بدنیا می آید
604 – دخترش رقیه بدنیا می آید
605 – حجر الاسود در کنار کعبه قرار میگیرد
605 – دخترش فاطمه بدنیا می آید
610 – محمد در غار حرا جبرئیل را ملاقات میکند
613 – محمد ادعای پیامبری اش را بطور عمومی اعلام میکند
615 – مسلمانان توسط قریش مورد آزار قرار میگیرند
619 – با سوده و عایشه ازدواج میکند
620 – نمازهای پنجگانه اجباری میشوند
622 – محمد از مکه به مدینه مهاجرت میکند
623 – جنگ ودان
623 – جنگ صفوان
623 – جنگ ذوالعشير
624 – محمد و اطرافیانش آغاز به حملات پی در پی به کاروانهای تجارتی برای غارت ثروت آنها میکنند
624 – زکات اجباری میشود
624 – جنگ بدر
624 – جنگ بنی سلیم
624 – جنگ بنی قینقاع
624 – جنگ سویق
624 – جنگ بنی قطفان
624 – جنگ بحران
625 – جنگ احد
625 – جنگ حمراء الاسد
625 – جنگ بنی النضیر
625 – جنگ ذات الرقاع
626 – جنگ بدر الاخره
626 – جنگ دومه الجندل
626 – جنگ بنی المصطلق
627 – جنگ خندق
627 – جنگ بنی قریظه
627 – جنگ بنی لحیان
627 – جنگ غیبه
627 – جنگ خیبر
628 – محمد معاهده ای را با قریش امضا میکند
630 – محمد مکه را فتح میکند
630 – جنگ حنین.
630 – جنگ تبوک
632 – محمد میمیرد.
632 – ابوبکر، پدرزن محمد، و عمر حرکتی نظامی را آغاز میکنند تا اسلام را در عربستان تحمیل کنند
633 – جنگ در عمان
633 – جنگ حضرموت.
633 – جنگ کازیما
633 – جنگ ولاجه
633 – جنگ اولیس
633 – جنگ عنبر
634 – جنگ بصره,
634 – جنگ دمشق
634 – جنگ اجنادین.
634 – مرگ ابوبکر و به خلافت رسیدن عمر
634 – جنگ نمارق
634 – جنگ سقطیه.
635 – جنگ جسر.
635 – جنگ بویب.
635 – فتح دمشق.
635 – جنگ فحل.
636 – جنگ یرموک.
636 – جنگ قادسیه.
636 – فتح مدائن.
637 – جنگ جلولاء.
638 – جنگ یرموک.
638 – مسلمانان رومی ها را شکست میدهند و وارد جارالسلام میشوند
638 – فتح جزیره.
639 – فتح خوزستان و حرکت به سوی مصر.
641 – جنگ نهاوند
642 – جنگ ری در ایران
643 – فتح آذربایجان
644 – فتح فارس
644 – فتح خاران.
644 – عمر کشته میشود، عثمان خلیفه میشود
647 – فتح جزایر قبرس
648 – حمله به بیزانسی ها
651 – جنگ دریایی علیه بیزانسی ها
654 – اسلام در شمال افریقا پخش میشود
656 – عثمان کشته میشود، علی خلیفه میگردد
658 – جنگ نهران.
659 – فتح مصر
661 – علی کشته میشود.
662 – مصر به دست اسلامگرایان می افتد.
666 – مسلمانان به سیسیل ایتالیا حمله میکنند
677 – محاصره قسطنطنیه
687 – جنگ کوفه
691 – جنگ دیر الجلیغ
700 – حملات نظامی به شمال افریقا انجام میگیرد
702 – جنگ دیر الجمیرا
711 – مسلمانان به جبل الطارق حمله میکنند
711 – فتح اسپانیا
713 – فتح ملتان (منطقه ای در پاکستان)
716 – حمله به قسطنطنیه
732 – جنگ در فرانسه.
740 – جنگ نوبلز.
741 – جنگ بگدورا در شمال افریقا
744 – جنگ عین الجر
746 – جنگ روپار ثوثا
748 – جنگ ری.
749 – جنگ اصفهان
749 – جنگ نهاوند
750 – جنگ زب
772 – جنگ حنبی در شمال افریقا
777 – جنگ ساراگوسا در اسپانیا
اسلام دین صلح و دوستی است!!!!!!
با دوستی وارد ایران و دیگر کشورها شده!!!!!!
همه با آغوش باز اسلام را پذیرفتند!!!!!
@Library_Telegram
تاریخ ها به میلادی
570 – تولد محمد در عربستان، در قبیله عربستان
577 – مادر محمد فوت میشود
580 – عبدلمطلب پدربزرگ محمد فوت میشود
583 – اولین مسافرت محمد به سوریه با اهداف تجاری
595 – محمد با خدیجه ازدواج میکند
595 – مسافرت دوم به سوریه
598 – پسرش، قاسم بدنیا می آید
600 – دخترش زینب بدنیا می آید
603 – دخترش ام کلثوم بدنیا می آید
604 – دخترش رقیه بدنیا می آید
605 – حجر الاسود در کنار کعبه قرار میگیرد
605 – دخترش فاطمه بدنیا می آید
610 – محمد در غار حرا جبرئیل را ملاقات میکند
613 – محمد ادعای پیامبری اش را بطور عمومی اعلام میکند
615 – مسلمانان توسط قریش مورد آزار قرار میگیرند
619 – با سوده و عایشه ازدواج میکند
620 – نمازهای پنجگانه اجباری میشوند
622 – محمد از مکه به مدینه مهاجرت میکند
623 – جنگ ودان
623 – جنگ صفوان
623 – جنگ ذوالعشير
624 – محمد و اطرافیانش آغاز به حملات پی در پی به کاروانهای تجارتی برای غارت ثروت آنها میکنند
624 – زکات اجباری میشود
624 – جنگ بدر
624 – جنگ بنی سلیم
624 – جنگ بنی قینقاع
624 – جنگ سویق
624 – جنگ بنی قطفان
624 – جنگ بحران
625 – جنگ احد
625 – جنگ حمراء الاسد
625 – جنگ بنی النضیر
625 – جنگ ذات الرقاع
626 – جنگ بدر الاخره
626 – جنگ دومه الجندل
626 – جنگ بنی المصطلق
627 – جنگ خندق
627 – جنگ بنی قریظه
627 – جنگ بنی لحیان
627 – جنگ غیبه
627 – جنگ خیبر
628 – محمد معاهده ای را با قریش امضا میکند
630 – محمد مکه را فتح میکند
630 – جنگ حنین.
630 – جنگ تبوک
632 – محمد میمیرد.
632 – ابوبکر، پدرزن محمد، و عمر حرکتی نظامی را آغاز میکنند تا اسلام را در عربستان تحمیل کنند
633 – جنگ در عمان
633 – جنگ حضرموت.
633 – جنگ کازیما
633 – جنگ ولاجه
633 – جنگ اولیس
633 – جنگ عنبر
634 – جنگ بصره,
634 – جنگ دمشق
634 – جنگ اجنادین.
634 – مرگ ابوبکر و به خلافت رسیدن عمر
634 – جنگ نمارق
634 – جنگ سقطیه.
635 – جنگ جسر.
635 – جنگ بویب.
635 – فتح دمشق.
635 – جنگ فحل.
636 – جنگ یرموک.
636 – جنگ قادسیه.
636 – فتح مدائن.
637 – جنگ جلولاء.
638 – جنگ یرموک.
638 – مسلمانان رومی ها را شکست میدهند و وارد جارالسلام میشوند
638 – فتح جزیره.
639 – فتح خوزستان و حرکت به سوی مصر.
641 – جنگ نهاوند
642 – جنگ ری در ایران
643 – فتح آذربایجان
644 – فتح فارس
644 – فتح خاران.
644 – عمر کشته میشود، عثمان خلیفه میشود
647 – فتح جزایر قبرس
648 – حمله به بیزانسی ها
651 – جنگ دریایی علیه بیزانسی ها
654 – اسلام در شمال افریقا پخش میشود
656 – عثمان کشته میشود، علی خلیفه میگردد
658 – جنگ نهران.
659 – فتح مصر
661 – علی کشته میشود.
662 – مصر به دست اسلامگرایان می افتد.
666 – مسلمانان به سیسیل ایتالیا حمله میکنند
677 – محاصره قسطنطنیه
687 – جنگ کوفه
691 – جنگ دیر الجلیغ
700 – حملات نظامی به شمال افریقا انجام میگیرد
702 – جنگ دیر الجمیرا
711 – مسلمانان به جبل الطارق حمله میکنند
711 – فتح اسپانیا
713 – فتح ملتان (منطقه ای در پاکستان)
716 – حمله به قسطنطنیه
732 – جنگ در فرانسه.
740 – جنگ نوبلز.
741 – جنگ بگدورا در شمال افریقا
744 – جنگ عین الجر
746 – جنگ روپار ثوثا
748 – جنگ ری.
749 – جنگ اصفهان
749 – جنگ نهاوند
750 – جنگ زب
772 – جنگ حنبی در شمال افریقا
777 – جنگ ساراگوسا در اسپانیا
اسلام دین صلح و دوستی است!!!!!!
با دوستی وارد ایران و دیگر کشورها شده!!!!!!
همه با آغوش باز اسلام را پذیرفتند!!!!!
@Library_Telegram
👍9🤔1
#تلنگر
زمانی که دانشجوی سال دوم دانشگاه بودم، یک روز سر جلسه امتحان وقتی چشمم به سوال آخرافتاد خنده ام گرفت! فکر کردم استاد حتما قصد شوخی کردن داشته است، چون سوال این بود:
نام زنی که محوطه دانشکده را نظافت می کند چیست؟
من آن زن نظافت چی را بارها دیده بودم. زنی قدبلند، با موهای جوگندمی و حدودا شصت ساله، اما نام او را از کجا باید می دانستم؟!
من برگه امتحانی خودم را تحویل دادم و سوال آخر را بی جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم، دانشجویی از استاد سوال کرد: آیا سوال آخر هم در بارم بندی نمرات، محسوب می شود؟
استاد گفت: حتما...
و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم های بسیاری ملاقات خواهید کرد و همه آنها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما می باشند، حتی اگر تنها کاری که می کنید لبخند زدن و سلام کردن به آن ها باشد ...
@Library_Telegram
زمانی که دانشجوی سال دوم دانشگاه بودم، یک روز سر جلسه امتحان وقتی چشمم به سوال آخرافتاد خنده ام گرفت! فکر کردم استاد حتما قصد شوخی کردن داشته است، چون سوال این بود:
نام زنی که محوطه دانشکده را نظافت می کند چیست؟
من آن زن نظافت چی را بارها دیده بودم. زنی قدبلند، با موهای جوگندمی و حدودا شصت ساله، اما نام او را از کجا باید می دانستم؟!
من برگه امتحانی خودم را تحویل دادم و سوال آخر را بی جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم، دانشجویی از استاد سوال کرد: آیا سوال آخر هم در بارم بندی نمرات، محسوب می شود؟
استاد گفت: حتما...
و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم های بسیاری ملاقات خواهید کرد و همه آنها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما می باشند، حتی اگر تنها کاری که می کنید لبخند زدن و سلام کردن به آن ها باشد ...
@Library_Telegram
👍2👎1
☕️ قطعهای از کتاب
در این دنیا همه اتفاقات مسیری وارونه دارند. دست تقدیر به یک نفر یک جفت اسب زیبا میبخشد و او با بیتفاوتی آنها را سوار میشود و نسبت به زیباییشان کاملا بیاعتنا است، در حالیکه فرد دیگری، که قلبش در آتش عشق به اسبها میسوزد، مجبور است پیاده برود و خود را تنها با به صدا درآوردن زبانش هنگام تماشای اسبهایی که میگذرند، اقناع کند.
📕 یادداشتهای یک دیوانه
✍ نیکلای گوگول
@Library_Telegram
در این دنیا همه اتفاقات مسیری وارونه دارند. دست تقدیر به یک نفر یک جفت اسب زیبا میبخشد و او با بیتفاوتی آنها را سوار میشود و نسبت به زیباییشان کاملا بیاعتنا است، در حالیکه فرد دیگری، که قلبش در آتش عشق به اسبها میسوزد، مجبور است پیاده برود و خود را تنها با به صدا درآوردن زبانش هنگام تماشای اسبهایی که میگذرند، اقناع کند.
📕 یادداشتهای یک دیوانه
✍ نیکلای گوگول
@Library_Telegram
👍2
Forwarded from همه چی، هیچی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«فیلم آموزشی»: از نسخه اصلی تلگرام استفاده کنید، آن را آپدیت و با استفاده از پروکسی، فیلترینگ تلگرام را دور بزنید.
این فیلم به شما آموزش میدهد که چگونه با پراکسی به تلگرام وصل شوید.
از جاسوسافزارهای ساختهی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی استفاده نکنید تا امنیت شما و خانواده شما به خطر نیفتد.
لطفا پس از بهرهبرداری از این فیلم و برای حمایت از گردش آزاد اطلاعرسانی، آن را برای سایر دوستان خود که نمیتوانند به تلگرام وصل شوند، ارسال کنید.
@hychy
این فیلم به شما آموزش میدهد که چگونه با پراکسی به تلگرام وصل شوید.
از جاسوسافزارهای ساختهی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی استفاده نکنید تا امنیت شما و خانواده شما به خطر نیفتد.
لطفا پس از بهرهبرداری از این فیلم و برای حمایت از گردش آزاد اطلاعرسانی، آن را برای سایر دوستان خود که نمیتوانند به تلگرام وصل شوند، ارسال کنید.
@hychy