📕 اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران
✍ پیگو لوسگایا
کتاب اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران پژوهشی در بازه زمانی سدههای چهار تا ششم میلادی را شامل میشود. یعنی در دوران حکومت ساسانیان بر ایران. این کتاب ارزشمند، از بهترین منابع پژوهشی منباب تاریخ اعراب جاهلی میباشد.
@Library_Telegram
✍ پیگو لوسگایا
کتاب اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران پژوهشی در بازه زمانی سدههای چهار تا ششم میلادی را شامل میشود. یعنی در دوران حکومت ساسانیان بر ایران. این کتاب ارزشمند، از بهترین منابع پژوهشی منباب تاریخ اعراب جاهلی میباشد.
@Library_Telegram
اعراب_حدود_مرزهای_روم_شرقی_و_ایران.pdf
21.4 MB
📕 اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران
✍ پیگلو لوسکایا
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ پیگلو لوسکایا
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
و چــه زیــبــاســت ایــن شــعــر👌
بــس ڪــن اے شــیــخ مــرا مــنــع زِ مــیــخــانــه مــڪــنــ
زهر مــار ایــن دو ســه تــا ســاغــر و پــیــمــانــه مــڪــنــ
مــده هشــدار تــو از قــعــر جــهنــم بــس ڪــنــ
خــود خــرابــیــم! شــرر بــر دل دیــوانــه مــڪــنــ
ڪــم بــگــو از عــســل و جــنــت و فــردوس بــریــنــ
ڪــم فــریــبــم بــده و وعــده ے رنــدانــه مــڪــنــ
حــوریــِ نــقــد در ایــن شــهر فــراوان شــده اســتــ
وعــده ے نــســیــه تــو بــر جــاهل و فــرزانــه مــڪــنــ
رفــتــه از دســت مــن اے شــیــخ نــگــارم، تــو دگــر
مــنــع از ســاقــے و از ســاغــر مــســتــانــه مــڪــنــ
بــرو اے شــیــخ بــگــو نــزدِ رقــیــب از قــولــمــ
لــطــف ڪــن زلــفــِ دلــاراے مــرا شــانــه مــڪــنــ
@Library_Telegram
بــس ڪــن اے شــیــخ مــرا مــنــع زِ مــیــخــانــه مــڪــنــ
زهر مــار ایــن دو ســه تــا ســاغــر و پــیــمــانــه مــڪــنــ
مــده هشــدار تــو از قــعــر جــهنــم بــس ڪــنــ
خــود خــرابــیــم! شــرر بــر دل دیــوانــه مــڪــنــ
ڪــم بــگــو از عــســل و جــنــت و فــردوس بــریــنــ
ڪــم فــریــبــم بــده و وعــده ے رنــدانــه مــڪــنــ
حــوریــِ نــقــد در ایــن شــهر فــراوان شــده اســتــ
وعــده ے نــســیــه تــو بــر جــاهل و فــرزانــه مــڪــنــ
رفــتــه از دســت مــن اے شــیــخ نــگــارم، تــو دگــر
مــنــع از ســاقــے و از ســاغــر مــســتــانــه مــڪــنــ
بــرو اے شــیــخ بــگــو نــزدِ رقــیــب از قــولــمــ
لــطــف ڪــن زلــفــِ دلــاراے مــرا شــانــه مــڪــنــ
@Library_Telegram
یک مرد خوب، این اشتباهات را نمیکند
_هرگز از ظاهرتان ایراد نمیگیرد
«اگر موهایت فقط کمی بلندتر بود»، «اگر میتوانستی چند کیلو وزن کم کنی»، «اگر بلد بودی بهتر آرایش کنی» و ...، چیزهایی هستند که یک مرد خوب هرگز به زبان نمیآورد و ظاهرتان را جوری قضاوت نمیکند که احساس بدی نسبت به خودتان به شما بدهد
_هرگز به حریم خصوصیتان حمله ور نمیشود
_هرگز ناامیدتان نمیکند
_هرگز کاری نمیکند احساس کنید اولویت او نیستید
_هرگز این احساس را به شما نمیدهد که در رابطهتان تنها هستید
_هرگز به شما خیانت نمیکند
_هرگز به شما بیاحترامی نمیکند مخصوصا در جمع دوستان و خانواده اش
_از مشکلات فرار نمیکند، آنها را مدیریت میکند یا نهایتش میگوید بیا باهم این معضل را حل کنیم
_از شما سوء استفاده نمیکند
_او هیچوقت بدقولی نمیکند و روراست است
_بدبین و منفی گرا نیست
_ذهنش بسته و محدود نیست
_از شادیها وپیشرفت شغلی شما ناراحت نمیشود
خیلی مهم است مردی را در کنار خود داشته باشید که بتواند دست آوردهای شما را جشن بگیرد و موفقیت خودش بداند.
مترجم: هدی بانکی
@Library_Telegram
_هرگز از ظاهرتان ایراد نمیگیرد
«اگر موهایت فقط کمی بلندتر بود»، «اگر میتوانستی چند کیلو وزن کم کنی»، «اگر بلد بودی بهتر آرایش کنی» و ...، چیزهایی هستند که یک مرد خوب هرگز به زبان نمیآورد و ظاهرتان را جوری قضاوت نمیکند که احساس بدی نسبت به خودتان به شما بدهد
_هرگز به حریم خصوصیتان حمله ور نمیشود
_هرگز ناامیدتان نمیکند
_هرگز کاری نمیکند احساس کنید اولویت او نیستید
_هرگز این احساس را به شما نمیدهد که در رابطهتان تنها هستید
_هرگز به شما خیانت نمیکند
_هرگز به شما بیاحترامی نمیکند مخصوصا در جمع دوستان و خانواده اش
_از مشکلات فرار نمیکند، آنها را مدیریت میکند یا نهایتش میگوید بیا باهم این معضل را حل کنیم
_از شما سوء استفاده نمیکند
_او هیچوقت بدقولی نمیکند و روراست است
_بدبین و منفی گرا نیست
_ذهنش بسته و محدود نیست
_از شادیها وپیشرفت شغلی شما ناراحت نمیشود
خیلی مهم است مردی را در کنار خود داشته باشید که بتواند دست آوردهای شما را جشن بگیرد و موفقیت خودش بداند.
مترجم: هدی بانکی
@Library_Telegram
☕ ️قطعه ای از کتاب
وقتی من و خواهرم لولا ملتفتِ این فرصت باد آورده شدیم که در خانواده از این پس یک فروشنده کرمهای ضد چروک و محصولات کلینیک و گِرلن دمِ دستمان خواهد بود، مثل تولهسگ برایش گردن خم کردیم. اوه! آن روز چه جشنی برایش تدارک دیده بودیم! به او قول دادیم دیگر برای همه خریدها پیش او خواهیم رفت، حتی حاضر بودیم لقب دکتر یا پروفسور به او بدهیم تا با ما مهربانی کند.
آماده بودیم سوار قطار سریعالسیر شهری شویم تا به دیدن او برویم! برای من و لولا سوار شدنِ قطارهای سریعالسیر تا داروفروشی او، کار مهمی است!
گروهبانهایی که برای مافوق خود خوشخدمتی میکنند، جلو ما کم میآوردند. چه رنجی کشیدیم…
اما لازم نبود تا آن جاها پیش برویم تا او در پایان آن اولین ناهارِ مقدس خانوادگی ما را در آغوش بگیرد، پایین را نگاه کند و خیال ما را راحت کند:
«میدانید… اوه… نمیتوانم به شما تخفیف بدهم چون… اوه… اگر به شما تخفیف بدهم، دیگر… مجبور خواهم بود… خب حتما میفهمید… دیگر معلوم نیست این تخفیفدادنها تا کی ادامه خواهد داشت؟ نه؟»
لولا درحالیکه میخندید، جواب داد: «حتی یک چیز خیلی خیلی کوچک؟ مثلاً چند تا اشانتیون؟»
در حالی که آهی از سرِ آرامش میکشید، پاسخ داد: «آه چرا… اشانتیون چرا، مشکلی ندارد.»
هنگام رفتن، دست برادرمان را محکم میکشید مبادا فرار کند، لولا در حالی که از بالکن برای آنها بوسه میفرستاد زیر لب غر زد: «اشانتیونهایش هم مال خودش…»
📕 گریز دلپذیر
✍ آنا گاوالدا
@Library_Telegram
وقتی من و خواهرم لولا ملتفتِ این فرصت باد آورده شدیم که در خانواده از این پس یک فروشنده کرمهای ضد چروک و محصولات کلینیک و گِرلن دمِ دستمان خواهد بود، مثل تولهسگ برایش گردن خم کردیم. اوه! آن روز چه جشنی برایش تدارک دیده بودیم! به او قول دادیم دیگر برای همه خریدها پیش او خواهیم رفت، حتی حاضر بودیم لقب دکتر یا پروفسور به او بدهیم تا با ما مهربانی کند.
آماده بودیم سوار قطار سریعالسیر شهری شویم تا به دیدن او برویم! برای من و لولا سوار شدنِ قطارهای سریعالسیر تا داروفروشی او، کار مهمی است!
گروهبانهایی که برای مافوق خود خوشخدمتی میکنند، جلو ما کم میآوردند. چه رنجی کشیدیم…
اما لازم نبود تا آن جاها پیش برویم تا او در پایان آن اولین ناهارِ مقدس خانوادگی ما را در آغوش بگیرد، پایین را نگاه کند و خیال ما را راحت کند:
«میدانید… اوه… نمیتوانم به شما تخفیف بدهم چون… اوه… اگر به شما تخفیف بدهم، دیگر… مجبور خواهم بود… خب حتما میفهمید… دیگر معلوم نیست این تخفیفدادنها تا کی ادامه خواهد داشت؟ نه؟»
لولا درحالیکه میخندید، جواب داد: «حتی یک چیز خیلی خیلی کوچک؟ مثلاً چند تا اشانتیون؟»
در حالی که آهی از سرِ آرامش میکشید، پاسخ داد: «آه چرا… اشانتیون چرا، مشکلی ندارد.»
هنگام رفتن، دست برادرمان را محکم میکشید مبادا فرار کند، لولا در حالی که از بالکن برای آنها بوسه میفرستاد زیر لب غر زد: «اشانتیونهایش هم مال خودش…»
📕 گریز دلپذیر
✍ آنا گاوالدا
@Library_Telegram
👍2
کتابخانه تلگرام pinned «ما را در اینستاگرام دنبال کنید👇 https://www.instagram.com/library_telegram/»
در دنیایی که هیچ کس مجبور نباشد بیش از چهار ساعت کار کند هر فرد شیفته کنجکاوی علمی می تواند این میل خود را ارضا کند و هر نقاشی می تواند بدون گرسنگی کشیدن، نقاشی کند. پزشکان فرصت خواهند داشت که در مورد پیشرفت های پزشکی مطالعه کنند، آموزگاران دیگر خسته و ذله با روشهای متداول کلنجار نخواهند رفت تا چیزهایی را یاد بدهند که خود در جوانی آموخته اند، چیزهایی که ممکن است در این فاصله نادرست بودنشان اثبات شده باشد.
📕 در ستایش بطالت
✍ #برتراند_راسل
@Library_Telegram
📕 در ستایش بطالت
✍ #برتراند_راسل
@Library_Telegram
معلّمی وارد کلاس شد، تصمیم داشت از علم روانشناسی که آموخته بود استفاده کند. پس رو به کودکان خردسال کرده گفت:
"هر کس که تصوّر میکند احمق است، برخیزد بایستد."
کسی تکان نخورد و جوابی نداد.
بعد از لحظاتی، کودکی برخاست. معلّم با حیرت از او پرسید، "تو واقعاً تصوّر میکنی احمقی؟"
کودک معصومانه گفت :
"خیر آقا؛ ولی دوست نداشتم شما تنها کسی باشید که ایستاده است! "
@Library_Telegram
"هر کس که تصوّر میکند احمق است، برخیزد بایستد."
کسی تکان نخورد و جوابی نداد.
بعد از لحظاتی، کودکی برخاست. معلّم با حیرت از او پرسید، "تو واقعاً تصوّر میکنی احمقی؟"
کودک معصومانه گفت :
"خیر آقا؛ ولی دوست نداشتم شما تنها کسی باشید که ایستاده است! "
@Library_Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سفر یعنی اینکه تو با دیدن یک درخت احساس کنی برای اولین بار است آن درخت را میبینی، وگرنه اینهمه خلبان و راننده شب و روز از جایی میروند به جای دیگر. هیچ درختی براشان تازگی ندارد. این که سفر نیست.
سفر یعنی دور شدن از یکنواختی. وسعت دید نسبت مستقیم دارد به بُعد مسافت؛ هرچه دورتر، وسعت دید بیشتر. و من این را پیش از سفر نمیدانستم. سفر یعنی اینکه وقتی صبح از خواب بیدار شدی تعجب کنی، و از خودت بپرسی من اینجا چه میکنم.
👤 #عباس_معروفی
@Library_Telegram
سفر یعنی دور شدن از یکنواختی. وسعت دید نسبت مستقیم دارد به بُعد مسافت؛ هرچه دورتر، وسعت دید بیشتر. و من این را پیش از سفر نمیدانستم. سفر یعنی اینکه وقتی صبح از خواب بیدار شدی تعجب کنی، و از خودت بپرسی من اینجا چه میکنم.
👤 #عباس_معروفی
@Library_Telegram
☕ ️قطعه ای از کتاب
اجداد ما به خوبی خودمان بودند
کینهای ، رام ، بیعصمت
درب و داغان ، ترسو و نامرد
حقا که به خوبی خودمان بودند ..!
ماها عوض نمیشویم
نه جورابمان عوض میشود و نه اربابهامان
و نه عقایدمان
وقتی هم میشود آنقدر دیراست
که به زحمتش نمیارزد
ما ثابتقدم به دنیا آمدهایم و ثابتقدم هم ریغ رحمت را سر میکشیم سرباز بیجیره و مواجب قهرمانهایی که سنگ دیگران را به سینه میزنند
بوزینههای ناطقی که از حرفهاشان رنج میبرند
ماها آلت دست عالیجناب نکبتیم او صاحب اختیار ماست باید هوای کاردستمان باشد که لااقل بشود غذایی بلنبانیم. این که نشد زندگی ..!؟
📕 سفر به انتهای شب
✍ فردینان سلین
@Library_Telegram
اجداد ما به خوبی خودمان بودند
کینهای ، رام ، بیعصمت
درب و داغان ، ترسو و نامرد
حقا که به خوبی خودمان بودند ..!
ماها عوض نمیشویم
نه جورابمان عوض میشود و نه اربابهامان
و نه عقایدمان
وقتی هم میشود آنقدر دیراست
که به زحمتش نمیارزد
ما ثابتقدم به دنیا آمدهایم و ثابتقدم هم ریغ رحمت را سر میکشیم سرباز بیجیره و مواجب قهرمانهایی که سنگ دیگران را به سینه میزنند
بوزینههای ناطقی که از حرفهاشان رنج میبرند
ماها آلت دست عالیجناب نکبتیم او صاحب اختیار ماست باید هوای کاردستمان باشد که لااقل بشود غذایی بلنبانیم. این که نشد زندگی ..!؟
📕 سفر به انتهای شب
✍ فردینان سلین
@Library_Telegram
ارامگاه رادمان پورماهک معروف به یعقوب لیثصفاری در دزفول بدلیل آنچه اشتباه خوانده شد توسط پیمانکار میراث فرهنگی تخریب شد...!😐
چه خبر غم انگیزی
چه خبر تاسف باری
یعقوب لیث صفاری بر علیه خلفای عباسی بپا خواست و اعراب را از ایران بیرون راند، یعقوب در فرمانی به تمام نقاط ایران زبان عربی را حذف و زبان پارسی دری را رایج می کند تا بعدها ما شاهد پیدایش عارفان و شاعران بسیاری در فرهنگ و ادب ایران همچون فردوسی و مولوی و نظامی و حافظ و سعدی باشیم که چگونه در رونق و گسترش زبان پارسی پاسداری کردند. اگر یعقوب ليث صفاری چنین کار بزرگی برای زبان و ادب پارسی انجام نمیداد کشور ما هم امروز مانند تمامی کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه عرب زبان بود.
@Library_Telegram
چه خبر غم انگیزی
چه خبر تاسف باری
یعقوب لیث صفاری بر علیه خلفای عباسی بپا خواست و اعراب را از ایران بیرون راند، یعقوب در فرمانی به تمام نقاط ایران زبان عربی را حذف و زبان پارسی دری را رایج می کند تا بعدها ما شاهد پیدایش عارفان و شاعران بسیاری در فرهنگ و ادب ایران همچون فردوسی و مولوی و نظامی و حافظ و سعدی باشیم که چگونه در رونق و گسترش زبان پارسی پاسداری کردند. اگر یعقوب ليث صفاری چنین کار بزرگی برای زبان و ادب پارسی انجام نمیداد کشور ما هم امروز مانند تمامی کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه عرب زبان بود.
@Library_Telegram
❤1
جزیره ستوان یکم نورالله کثیری کجاست ؟
بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سپتامبر سال 1945 میلادی( شهریور 1324 شمسی ) و ترک ارتش سرخ شوروی از خاک ایران تا ده سال بعد کم و بیش در مرزهای ایران و شوروی بین مرزبانان دو کشور در گیری رخ میداد تا سرانجام دو دولت در گیر در سال 1322 شمسی تصمیم میگیرند تا با تشکیل کمیسیونی مشترک با تعیین مجدد مرزهای بین المللی دو کشور، به این درگیریها پایان دهند.
در همین راستا در 6 مهر سال 1334 شمسی، هیئتی عالیرتبه از اتحاد جماهیر شوروی برای تعیین حدود مرزی با ایران و تقسیم رودخانه ارس در شهر جلفا حاضر میشوند، در بررسیهای به عمل آمده توسط هیئت مشترک مشخص میشود رودخانه ارس در طی مسیر خود از غرب به شرق در برخی از مناطق دو شعبه میشود و در نتیجه جزایر کوچکی در این مسیر به وجود آمده است که در حدود 800 جزیره غیر مسکونی میباشد(به زبان محلی" شام ") و مقرر میشود هر شعبه ای از رود که عمق بیشتری دارد نقطه صفر مرزی محسوب شده و جزیره و شعبه فرعی رود به کشور مقابل برسد.
در ادامه کار و در 5 کیلومتری شهر جلفا، کار هیئت مشترک در مورد تعیین مرز به اختلاف کشیده میشود و جزیره شماره 130 باعث این اختلاف میشود، هیئت کارشناسان شوروی بر این اعتقاد بودند که قسمت عمیق رود ارس نزدیک خاک ایران است و بنا بر توافق مرز اینجا بوده و جزیره 130 داخل خاکی شوروی افتاده و به آنان تعلق دارد و کارشناسان ایرانی که عمدتا از نظامیان ایرانی بودند معتقد بودند بخش عمیق رود به سمت خاک شوروی است و جزیره 130 به ایران تعلق دارد و کار این اختلاف حتی به نزاع لفظی هم کشیده میشود که با به رخ کشیده شدن شکستهای ایرانیان در جنگ با روسها و عقد قرارداد ترکمانچای خون سربازان ایرانی به جوش آورده میشود.
سپهبد "امان الله جهانبانی" رئیس هیئت ایرانی در کتاب خود به نام "مرزهای ایران و شوروی" چنین مینویسد:
"در میان این درگیریها ستوانیکم نورالله کثیری، افسر تبریزی نقشه بردار لشگر تبریز که تاب گفتارهای افسران شوروی را نداشت و با اینکه میدانست آب در سمت ایران عمیق است، سوار اسب شده و برای برافراشتن پرچم ایران در جزیره 130 شجاعانه به آبهای عمیق و خروشان ارس میزند ولی بعد از لحظاتی اسب و سوار در مبارزه با جریان عمیق و قوی آب ارس زیر امواج خروشان ناپدید میشوند.
در میان بهت و آشفتگی حاضرین از این عمل، سرباز قوی هیکلی به نام "صمد محمد اوغلو" برای نجات دوست و هم سنگرش به آبهای ارس میزند و ستوان کثیری را که پایش در رکاب اسب گیر کرده بود رها کرده و هر دو با شنا کردن خود را به جزیره 130 میرسانند و پرچم ایران را که ستوان کثیری زیر لباس خود همراه برده بود در این جزیره بر پا میکنند".
هیئت روسی که تحت تاثیر این عمل شجاعانه و از جان گذشتگی این دو قرار گرفته بودند موافقت میکند مالکیت جزیره به ایران برسد، دولت و ارتش ایران به پاس این فداکاری جزیره 130 را به نام ستوان کثیری تغییر میدهند و سالها نام این افسر ایرانی در بین اهالی منطقه به وطنپرستی مشهور میشود ولی متاسفانه با گذشت زمان این داستان و این نام کم کم به دست فراموشی سپرده میشود و بطوریکه در حال حاضر حتی جوانان محلی منطقه هم علت نامگذاری این جزیره را نمیدانند و اکثر مردم ایران هم از این ماجرا و فداکاری بی اطلاع هستند که یک افسر با شرف ایرانی بلا درنگ برای نگه داشتن پاره ای از خاک وطن در سرما به آبها خروشان میزند و حاضر میشود جانش را فدا کند.
منبع: کتاب “مرزهای ایران و شوروی” نوشته تیمسار سپهبد اماناله جهانبانی (۱۳۳۶) و پژوهش محلی نویسنده...
@Library_Telegram
بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سپتامبر سال 1945 میلادی( شهریور 1324 شمسی ) و ترک ارتش سرخ شوروی از خاک ایران تا ده سال بعد کم و بیش در مرزهای ایران و شوروی بین مرزبانان دو کشور در گیری رخ میداد تا سرانجام دو دولت در گیر در سال 1322 شمسی تصمیم میگیرند تا با تشکیل کمیسیونی مشترک با تعیین مجدد مرزهای بین المللی دو کشور، به این درگیریها پایان دهند.
در همین راستا در 6 مهر سال 1334 شمسی، هیئتی عالیرتبه از اتحاد جماهیر شوروی برای تعیین حدود مرزی با ایران و تقسیم رودخانه ارس در شهر جلفا حاضر میشوند، در بررسیهای به عمل آمده توسط هیئت مشترک مشخص میشود رودخانه ارس در طی مسیر خود از غرب به شرق در برخی از مناطق دو شعبه میشود و در نتیجه جزایر کوچکی در این مسیر به وجود آمده است که در حدود 800 جزیره غیر مسکونی میباشد(به زبان محلی" شام ") و مقرر میشود هر شعبه ای از رود که عمق بیشتری دارد نقطه صفر مرزی محسوب شده و جزیره و شعبه فرعی رود به کشور مقابل برسد.
در ادامه کار و در 5 کیلومتری شهر جلفا، کار هیئت مشترک در مورد تعیین مرز به اختلاف کشیده میشود و جزیره شماره 130 باعث این اختلاف میشود، هیئت کارشناسان شوروی بر این اعتقاد بودند که قسمت عمیق رود ارس نزدیک خاک ایران است و بنا بر توافق مرز اینجا بوده و جزیره 130 داخل خاکی شوروی افتاده و به آنان تعلق دارد و کارشناسان ایرانی که عمدتا از نظامیان ایرانی بودند معتقد بودند بخش عمیق رود به سمت خاک شوروی است و جزیره 130 به ایران تعلق دارد و کار این اختلاف حتی به نزاع لفظی هم کشیده میشود که با به رخ کشیده شدن شکستهای ایرانیان در جنگ با روسها و عقد قرارداد ترکمانچای خون سربازان ایرانی به جوش آورده میشود.
سپهبد "امان الله جهانبانی" رئیس هیئت ایرانی در کتاب خود به نام "مرزهای ایران و شوروی" چنین مینویسد:
"در میان این درگیریها ستوانیکم نورالله کثیری، افسر تبریزی نقشه بردار لشگر تبریز که تاب گفتارهای افسران شوروی را نداشت و با اینکه میدانست آب در سمت ایران عمیق است، سوار اسب شده و برای برافراشتن پرچم ایران در جزیره 130 شجاعانه به آبهای عمیق و خروشان ارس میزند ولی بعد از لحظاتی اسب و سوار در مبارزه با جریان عمیق و قوی آب ارس زیر امواج خروشان ناپدید میشوند.
در میان بهت و آشفتگی حاضرین از این عمل، سرباز قوی هیکلی به نام "صمد محمد اوغلو" برای نجات دوست و هم سنگرش به آبهای ارس میزند و ستوان کثیری را که پایش در رکاب اسب گیر کرده بود رها کرده و هر دو با شنا کردن خود را به جزیره 130 میرسانند و پرچم ایران را که ستوان کثیری زیر لباس خود همراه برده بود در این جزیره بر پا میکنند".
هیئت روسی که تحت تاثیر این عمل شجاعانه و از جان گذشتگی این دو قرار گرفته بودند موافقت میکند مالکیت جزیره به ایران برسد، دولت و ارتش ایران به پاس این فداکاری جزیره 130 را به نام ستوان کثیری تغییر میدهند و سالها نام این افسر ایرانی در بین اهالی منطقه به وطنپرستی مشهور میشود ولی متاسفانه با گذشت زمان این داستان و این نام کم کم به دست فراموشی سپرده میشود و بطوریکه در حال حاضر حتی جوانان محلی منطقه هم علت نامگذاری این جزیره را نمیدانند و اکثر مردم ایران هم از این ماجرا و فداکاری بی اطلاع هستند که یک افسر با شرف ایرانی بلا درنگ برای نگه داشتن پاره ای از خاک وطن در سرما به آبها خروشان میزند و حاضر میشود جانش را فدا کند.
منبع: کتاب “مرزهای ایران و شوروی” نوشته تیمسار سپهبد اماناله جهانبانی (۱۳۳۶) و پژوهش محلی نویسنده...
@Library_Telegram
❤1
روش جدید و آسان سرچ (جستجو) کتاب در کانال کتابخانه تلگرام
۱- نام کانال را لمس کرده تا وارد صفحه مشخصات کانال شوید (مانند تصویر اول )
۲- به پایین صفحه رفته گزینه (Files) فایل را لمس کنید. حال لیست کتابهای درج شده در کانال را مشاهده میفرمایید.
۳- ذره بین بالای صفحه را زده نام کتاب موردنظر را تایپ و search را بزنید.
از خواندن کتابهای مورد علاقه خود لذت ببرید.
پاینده و پیروز باشید.
مدیریت کتابخانه تلگرام
@Library_Telegram
۱- نام کانال را لمس کرده تا وارد صفحه مشخصات کانال شوید (مانند تصویر اول )
۲- به پایین صفحه رفته گزینه (Files) فایل را لمس کنید. حال لیست کتابهای درج شده در کانال را مشاهده میفرمایید.
۳- ذره بین بالای صفحه را زده نام کتاب موردنظر را تایپ و search را بزنید.
از خواندن کتابهای مورد علاقه خود لذت ببرید.
پاینده و پیروز باشید.
مدیریت کتابخانه تلگرام
@Library_Telegram
اگر کسی یک تکه از برگ "دیفن باخیا" را بجود، اگر کودک باشد، در عرض یک دقیقه می میرد و اگر بزرگسال باشد، در مدت پانزده دقیقه می میرد!
جویدن برگهای این گیاه چون به شدت سمّی است، سبب خفگی و مرگ کودکان می شود!
مردم برای زیبایی در خانه ها و دفترکار، از دیفن باخیا زیاد استفاده می کنند و از سمّی و کشنده بودنش خبر ندارند!
دیفن باخیا را در کشورهای مدیترانه به اسم "گل اشک مادر" هم می شناسند، چون سهل انگاری در مورد این گیاه اشک مادران زیادی را درآورده است!
به جز دیفن باخیا، خرزهره، لاله و سنبل، زبان گاوی، نرگس و داوودی هم از مرگبارترین و کشندهترین گلهایی است که ما زیاد با آنها سر و کار داریم و خوردن آن حتی می تواند باعث کما و مرگ شود!
متاسفانه جدای از خانواده ها، این گیاهان را شهرداریها بدون اینکه آگاه باشند حتی گاهی نزدیک محل بازی کودکان می کارند!
اطلاع رسانی در این مورد واجب است!
@Library_Telegram
جویدن برگهای این گیاه چون به شدت سمّی است، سبب خفگی و مرگ کودکان می شود!
مردم برای زیبایی در خانه ها و دفترکار، از دیفن باخیا زیاد استفاده می کنند و از سمّی و کشنده بودنش خبر ندارند!
دیفن باخیا را در کشورهای مدیترانه به اسم "گل اشک مادر" هم می شناسند، چون سهل انگاری در مورد این گیاه اشک مادران زیادی را درآورده است!
به جز دیفن باخیا، خرزهره، لاله و سنبل، زبان گاوی، نرگس و داوودی هم از مرگبارترین و کشندهترین گلهایی است که ما زیاد با آنها سر و کار داریم و خوردن آن حتی می تواند باعث کما و مرگ شود!
متاسفانه جدای از خانواده ها، این گیاهان را شهرداریها بدون اینکه آگاه باشند حتی گاهی نزدیک محل بازی کودکان می کارند!
اطلاع رسانی در این مورد واجب است!
@Library_Telegram
📝📝📝ارقام مهیب!
✍ محمدرضا جلایی پور
✅طارق عزیز، معاون صدامحسین، به جرم جنایت علیه چند هزار کرد عراقی فقط به ۱۰ سال زندان محکوم شد.
ژنرال مانوئل كنترراس، رييس سابق پليس مفخی مخوف شيلی در دوران آگوستو پينوشه و مسئول ربودن هفت رهبر لالگوا در سال ۱۹۷۳، توسط وزارت دادگستری حکومت بعدی فقط به ۱۰ سال زندان محکوم میشد.
سعید مرتضوی، آمِرِ فاجعهی زندان کهریزک، فقط به ۲ سال زندان محکوم شد که قبل از اتمام دوران محکومیتش آزاد شد.
محمدرضا رحیمی، معاون اول احمدینژاد و مسئول تخلفات مادی گسترده در دورهی او، فقط به ۵ سال حبس محکوم و بعد از فقط ۳ سال زندان آزاد شد.
✅اما امروز،
اسماعیل بخشی، کارگر هفتتپه، به ۱۴ سال زندان
سپیده قلیان، حامی کارگران هفت تپه، به ۱۹ سال و ۶ ماه زندان
امیرحسین محمدیفرد، سردبیر نشریهی کارگری گام، به ۱۸ سال زندان
عسل محمدی، عصو تحریریهی نشریه کارگری گام، به ۱۸ سال زندان
ساناز الهیاری، عضو تحریریه نشریهی کارگری گام، به ۱۸ سال زندان
امیر امیرقلی، عصو تحریریهی نشریهی کارگری گام، به ۱۸ سال زندان
محکوم شدند، آنهم بدون اینکه مرتکب هر گونه جنایت یا فسادی شده باشند.
✅واقعا برایم سوال است که صادرکنندهی این احکام درکی از این داشته که دارد دربارهی سالهای عمر چند انسان رای میدهد؟ و آیا تصویری از معنای هر سال زندان دارد که توانسته چنین ارقام مهیبی را روی کاغذ حکم بنویسد؟ طبق چه مبنا و منطقی میتواند توجیه کند حکم چند فعال کارگری بیپناه و بیپشتوانه را از طارق عزیز و ژنرال کنترراس و سعید مرتضوی با آنهمه فساد و جنایت سنگینتر صادر کند؟ ادعای عدالتجویی و دادگستری در دستگاه قضاییِ نظامی که ادعای حمایت از مستضعفین دارد شوخی نیست اگر در این احکام ناعادلانه تجدید نظر نکند؟ آیا ادعای عدالتخواهی چهرههای سیاسی، رئيس قوهی قضاییه، احزاب و مسئولان هم باورکردنی است اگر به این احکام حیرتآور علیه فعالانی که صدای کارگرانی بودهاند که صرفا حقوقشان را مطالبه کردهاند اعتراض نکنند؟
@Library_Telegram
✍ محمدرضا جلایی پور
✅طارق عزیز، معاون صدامحسین، به جرم جنایت علیه چند هزار کرد عراقی فقط به ۱۰ سال زندان محکوم شد.
ژنرال مانوئل كنترراس، رييس سابق پليس مفخی مخوف شيلی در دوران آگوستو پينوشه و مسئول ربودن هفت رهبر لالگوا در سال ۱۹۷۳، توسط وزارت دادگستری حکومت بعدی فقط به ۱۰ سال زندان محکوم میشد.
سعید مرتضوی، آمِرِ فاجعهی زندان کهریزک، فقط به ۲ سال زندان محکوم شد که قبل از اتمام دوران محکومیتش آزاد شد.
محمدرضا رحیمی، معاون اول احمدینژاد و مسئول تخلفات مادی گسترده در دورهی او، فقط به ۵ سال حبس محکوم و بعد از فقط ۳ سال زندان آزاد شد.
✅اما امروز،
اسماعیل بخشی، کارگر هفتتپه، به ۱۴ سال زندان
سپیده قلیان، حامی کارگران هفت تپه، به ۱۹ سال و ۶ ماه زندان
امیرحسین محمدیفرد، سردبیر نشریهی کارگری گام، به ۱۸ سال زندان
عسل محمدی، عصو تحریریهی نشریه کارگری گام، به ۱۸ سال زندان
ساناز الهیاری، عضو تحریریه نشریهی کارگری گام، به ۱۸ سال زندان
امیر امیرقلی، عصو تحریریهی نشریهی کارگری گام، به ۱۸ سال زندان
محکوم شدند، آنهم بدون اینکه مرتکب هر گونه جنایت یا فسادی شده باشند.
✅واقعا برایم سوال است که صادرکنندهی این احکام درکی از این داشته که دارد دربارهی سالهای عمر چند انسان رای میدهد؟ و آیا تصویری از معنای هر سال زندان دارد که توانسته چنین ارقام مهیبی را روی کاغذ حکم بنویسد؟ طبق چه مبنا و منطقی میتواند توجیه کند حکم چند فعال کارگری بیپناه و بیپشتوانه را از طارق عزیز و ژنرال کنترراس و سعید مرتضوی با آنهمه فساد و جنایت سنگینتر صادر کند؟ ادعای عدالتجویی و دادگستری در دستگاه قضاییِ نظامی که ادعای حمایت از مستضعفین دارد شوخی نیست اگر در این احکام ناعادلانه تجدید نظر نکند؟ آیا ادعای عدالتخواهی چهرههای سیاسی، رئيس قوهی قضاییه، احزاب و مسئولان هم باورکردنی است اگر به این احکام حیرتآور علیه فعالانی که صدای کارگرانی بودهاند که صرفا حقوقشان را مطالبه کردهاند اعتراض نکنند؟
@Library_Telegram
❤1
🔴«هفته آخر اسفند ماه سال ۹۷ بود. بازی استقلال و العین... لباس مبدل هم پوشیده بود. کلاهگیس آبی و یک پالتوی بلند. وقتی ماموران قصد بازرسی بدنی او را برای ورود به استادیوم داشتند، او به آنها میگوید که دختر است تا به او دست نزنند... همانجا هم ماموران او را بازداشت میکنند و ۳ روز بعد با وثیقه آزاد شده و در نهایت به تحمل ۶ ماه حبس محکوم شده و تحت فشار عصبی زندان و دادگاه، دست به خودسوزی میزند.» - منبع: روزنامه شهروند
در چند روز اخیر بارها در مورد ماجرای او(سحر) تشکیک شد اما فقط تصویر منتشر شده در شبکههای اجتماعی متعلق به او نبود. در واقع روایت دردناک و واقعی سحر با تصویر شخص دیگری منتشر شده بود.
سحر عاشق فوتبال و استقلال بود اما حالا با ۹۰ درصد سوختگی در بیمارستان مطهری تهران بستری است.
@Library_Telegram
در چند روز اخیر بارها در مورد ماجرای او(سحر) تشکیک شد اما فقط تصویر منتشر شده در شبکههای اجتماعی متعلق به او نبود. در واقع روایت دردناک و واقعی سحر با تصویر شخص دیگری منتشر شده بود.
سحر عاشق فوتبال و استقلال بود اما حالا با ۹۰ درصد سوختگی در بیمارستان مطهری تهران بستری است.
@Library_Telegram
✍️نامهی سی و هشتم محمد مهدویفر به رهبری از داخل سلول،
«دعوت به مناظره»
رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای سید علی خامنهای
پس از سلام و عرض احترام
احتمالاً حضرتعالی مستحضرید که من اسفندماه پارسال بار دیگر طعم آزادی از زندان را چشیدم و برای تحمل دو سال دورهی تبعید به بلوچستان اعزام شدم.
حدود دو ماه پیش که برای دیدار با خانواده از تبعیدگاه به مرخصی آمده بودم، بخاطر نوشتن نامهای جدید به رهبری و بازنشر نامههای قبلی و بخاطر امضای بیانیهای که تقاضای استعفای شما در آن مطرح شده بود و بخاطر نوشتن نامه به آخوندها که در آن خطر آخوندکشی را به ویژه برای آخوندهای بیگناه گوشزد کرده بودم و بخاطر اینکه نوشته بودم در بازگشت از تبعید آب و برق را رایگان نخواهم کرد، برای پنجمین بار دستگیر و در سلول تنبیهی زندان کاشان محبوس شدم.
جایی که محل نگهداری معتادان و قاچاقچیان و قاتلان و کسانی است که در زندان مواد خرید و فروش میکنند یا بخاطر درگیری، مزاحم سایر زندانیان میشوند.
چند روز پیش یکی از همسلولیهای من که بخاطر حبس طولانی دچار جنون شده بود، همسلولی دیگری را مورد هجوم قرار داد، یکی از زندانبانها را با ضرب یک مشت نقش بر زمین کرد و صورت و بینی زندانبان دیگری را غرق خون کرد و لحظاتی بعد ماموران گارد ویژهی زندان از خجالت او در آمدند.
من که خطر این همسلولی را از قبل پیشبینی کرده بودم از تحریک او خودداری میکردم و با مهربانی و اهدای شکلات، نظر او را با خود مساعد کرده بودم.
من در این سلول خاطرات زیادی دارم از فریادهای شبانهروزی معتادان و غلطیدن آنها بر روی زمین بخاطر درد خماری و استفراغ آنها و ناتوانی آنها در کنترل ادرار و مدفوع و از درگیر شدن زندانیان و زدن یکدیگر به قصد کشت که سعی خواهم کرد در آینده به تفصیل برای شما و مردم عزیز بنویسم.
بسیاری از هموطنان به ویژه جانبازان و آزادگان و رزمندگان و فرماندهان بازمانده از جنگ هشت ساله می دانند که من هربار بخاطر انتقاد و اعتراض به حضرتعالی به زندان میافتم و تقریباً نیمی از حبس خود را تا کنون در سلولهای تنبیهی و انفرادی گذراندهام.
جناب آقای خامنهای؛
شما مصلحت را در تنبیه ما دیدهاید ولی من معتقدم که خداوند رفتار ما را میبیند و ضبط میکند و پاداش میدهد و مجازات میکند و مورد قضاوت مردم قرار میگیریم.
جناب آقای خامنهای؛
با این کارهایی که شما دربارهی ما روا می دارید، مردم از شما ناامید و نسبت به شما بدگمان می شوند. لازم است بدانید که بسیاری از ماموران انتظامی و زندانبانها نیز در گفتگو با ما از این کار شما اظهار تاسف و با ما ابراز همدردی میکنند. پس به جای اینکارها و به جای اینکه به ما انگهای گوناگون بزنید بهتر آن است که با ما به گفتگو بنشینید.
من از طریق این نامه شما را رسماً به مناظرهی تلویزیونی دعوت میکنم. شاید برای شما که در طول سی سال دورهی رهبری خود تاکنون به مصاحبه با هیچ خبرنگاری حاضر نشدهاید، قبول این پیشنهاد سخت باشد ولی فراموش نکنید که مردم از هوش بالایی برخوردارند و رفتار شما را زیر ذرهبین میگیرند.
جناب آقای خامنهای؛
من در نامههای قبلی برای شما نوشته بودم که بخاطر فقر و فساد و اعتیاد و فلاکتی که امروزه گریبانگیر کشور شده و قابل انکار و لاپوشانی هم نیست، همهی ما مقصریم و همهی مسئولین به نسبت مسئولیتی که دارند مقصرند ولی مسئولیت شما با سایرین قابل مقایسه نیست و شما بخاطر گستردگی اختیاراتی که دارید باید مسئولیت خود را به صورت شفاف بپذیرید و دربارهی آن پاسخگو باشید.
من سابقاً با ذکر دلایل متعدد نوشته بودم که مادامالعمری در موضوع رهبری به نفع شما و به نفع جامعه نیست و در این مناظرهی تلویزیونی مایلم اثبات کنم که ادامهی رهبری شما از نظر قانونی و شرعی صحیح نمی باشد.
در آنجا سعی خواهم کرد به بیان این مطلب بپردازم که قانون اساسی فعلی که همهی ما می بایست خود را به آن مقید بدانیم، نواقص مهمی دارد و جوابگوی نیازهای کشور نیست و ما به یک قانون اساسی جدید نیاز داریم.
در پایان متذکر می شوم که من در این سلول، ممنوعالتماس هستم. از روزنامه و تلویزیون در اینجا خبری نیست و از دسترسی به وکیل محرومم. در سلولی که من در آن به سر می برم، نگهداری خودکار و دفتر را ممنوع کردهاند تا من از اینجا نامهی جدیدی ننویسم.
تمام حرکات من در این سلول زیر نظر دوربین هایی است که حتی در توالت و حمام نیز تعبیه شده است. بنابراین بخاطر دستیابی به خودکار و نوشتن این نامه ممکن است مانند گذشته تنبیهات جدیدی در انتظار من باشد که به امید اصلاح و نجات کشور، آنها را به جان و دل خریدارم.
محمد مهدویفر
تخریبچی و غواص جنگ
زندان کاشان
هفدهم شهریور ۱۳۹۸
@Library_Telegram
«دعوت به مناظره»
رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای سید علی خامنهای
پس از سلام و عرض احترام
احتمالاً حضرتعالی مستحضرید که من اسفندماه پارسال بار دیگر طعم آزادی از زندان را چشیدم و برای تحمل دو سال دورهی تبعید به بلوچستان اعزام شدم.
حدود دو ماه پیش که برای دیدار با خانواده از تبعیدگاه به مرخصی آمده بودم، بخاطر نوشتن نامهای جدید به رهبری و بازنشر نامههای قبلی و بخاطر امضای بیانیهای که تقاضای استعفای شما در آن مطرح شده بود و بخاطر نوشتن نامه به آخوندها که در آن خطر آخوندکشی را به ویژه برای آخوندهای بیگناه گوشزد کرده بودم و بخاطر اینکه نوشته بودم در بازگشت از تبعید آب و برق را رایگان نخواهم کرد، برای پنجمین بار دستگیر و در سلول تنبیهی زندان کاشان محبوس شدم.
جایی که محل نگهداری معتادان و قاچاقچیان و قاتلان و کسانی است که در زندان مواد خرید و فروش میکنند یا بخاطر درگیری، مزاحم سایر زندانیان میشوند.
چند روز پیش یکی از همسلولیهای من که بخاطر حبس طولانی دچار جنون شده بود، همسلولی دیگری را مورد هجوم قرار داد، یکی از زندانبانها را با ضرب یک مشت نقش بر زمین کرد و صورت و بینی زندانبان دیگری را غرق خون کرد و لحظاتی بعد ماموران گارد ویژهی زندان از خجالت او در آمدند.
من که خطر این همسلولی را از قبل پیشبینی کرده بودم از تحریک او خودداری میکردم و با مهربانی و اهدای شکلات، نظر او را با خود مساعد کرده بودم.
من در این سلول خاطرات زیادی دارم از فریادهای شبانهروزی معتادان و غلطیدن آنها بر روی زمین بخاطر درد خماری و استفراغ آنها و ناتوانی آنها در کنترل ادرار و مدفوع و از درگیر شدن زندانیان و زدن یکدیگر به قصد کشت که سعی خواهم کرد در آینده به تفصیل برای شما و مردم عزیز بنویسم.
بسیاری از هموطنان به ویژه جانبازان و آزادگان و رزمندگان و فرماندهان بازمانده از جنگ هشت ساله می دانند که من هربار بخاطر انتقاد و اعتراض به حضرتعالی به زندان میافتم و تقریباً نیمی از حبس خود را تا کنون در سلولهای تنبیهی و انفرادی گذراندهام.
جناب آقای خامنهای؛
شما مصلحت را در تنبیه ما دیدهاید ولی من معتقدم که خداوند رفتار ما را میبیند و ضبط میکند و پاداش میدهد و مجازات میکند و مورد قضاوت مردم قرار میگیریم.
جناب آقای خامنهای؛
با این کارهایی که شما دربارهی ما روا می دارید، مردم از شما ناامید و نسبت به شما بدگمان می شوند. لازم است بدانید که بسیاری از ماموران انتظامی و زندانبانها نیز در گفتگو با ما از این کار شما اظهار تاسف و با ما ابراز همدردی میکنند. پس به جای اینکارها و به جای اینکه به ما انگهای گوناگون بزنید بهتر آن است که با ما به گفتگو بنشینید.
من از طریق این نامه شما را رسماً به مناظرهی تلویزیونی دعوت میکنم. شاید برای شما که در طول سی سال دورهی رهبری خود تاکنون به مصاحبه با هیچ خبرنگاری حاضر نشدهاید، قبول این پیشنهاد سخت باشد ولی فراموش نکنید که مردم از هوش بالایی برخوردارند و رفتار شما را زیر ذرهبین میگیرند.
جناب آقای خامنهای؛
من در نامههای قبلی برای شما نوشته بودم که بخاطر فقر و فساد و اعتیاد و فلاکتی که امروزه گریبانگیر کشور شده و قابل انکار و لاپوشانی هم نیست، همهی ما مقصریم و همهی مسئولین به نسبت مسئولیتی که دارند مقصرند ولی مسئولیت شما با سایرین قابل مقایسه نیست و شما بخاطر گستردگی اختیاراتی که دارید باید مسئولیت خود را به صورت شفاف بپذیرید و دربارهی آن پاسخگو باشید.
من سابقاً با ذکر دلایل متعدد نوشته بودم که مادامالعمری در موضوع رهبری به نفع شما و به نفع جامعه نیست و در این مناظرهی تلویزیونی مایلم اثبات کنم که ادامهی رهبری شما از نظر قانونی و شرعی صحیح نمی باشد.
در آنجا سعی خواهم کرد به بیان این مطلب بپردازم که قانون اساسی فعلی که همهی ما می بایست خود را به آن مقید بدانیم، نواقص مهمی دارد و جوابگوی نیازهای کشور نیست و ما به یک قانون اساسی جدید نیاز داریم.
در پایان متذکر می شوم که من در این سلول، ممنوعالتماس هستم. از روزنامه و تلویزیون در اینجا خبری نیست و از دسترسی به وکیل محرومم. در سلولی که من در آن به سر می برم، نگهداری خودکار و دفتر را ممنوع کردهاند تا من از اینجا نامهی جدیدی ننویسم.
تمام حرکات من در این سلول زیر نظر دوربین هایی است که حتی در توالت و حمام نیز تعبیه شده است. بنابراین بخاطر دستیابی به خودکار و نوشتن این نامه ممکن است مانند گذشته تنبیهات جدیدی در انتظار من باشد که به امید اصلاح و نجات کشور، آنها را به جان و دل خریدارم.
محمد مهدویفر
تخریبچی و غواص جنگ
زندان کاشان
هفدهم شهریور ۱۳۹۸
@Library_Telegram
❤1
قانون و آزادی بدون قدرت یعنی "هرج و مرج"؛
قانون و قدرت بدون آزادی یعنی "خود کامگی"؛
قدرت بدون آزادی و قانون یعنی "توحّش".
📕 "سیاست و تاریخ در تفکر کانت"
✍ #کارل_یاسپرس
@Library_Telegram
قانون و قدرت بدون آزادی یعنی "خود کامگی"؛
قدرت بدون آزادی و قانون یعنی "توحّش".
📕 "سیاست و تاریخ در تفکر کانت"
✍ #کارل_یاسپرس
@Library_Telegram
👍1