📕 از کلینی تا خمینی
✍ شجاع الدین شفا
از کلینی تا خمینی نام کتابی است که در سال ۱۳۶۲ شمسی با نام کامل «توضیح المسائل پاسخ هائی به پرسشهای هزارساله از کلینی تا خمینی» توسط شجاع الدین شفانوشته و در پاریس چاپ شدهاست. این کتاب جزء کتابهای ممنوع چاپ در ایران است و نایاب میباشد. این کتاب از کتابهایی است که در نفی و رد ولایت فقیه نوشته شدهاست. نویسنده به نقد و بررسی آموزههای سیاسی و حکومتی آیت الله خمینی پرداختهاست.
@Library_Telegram
✍ شجاع الدین شفا
از کلینی تا خمینی نام کتابی است که در سال ۱۳۶۲ شمسی با نام کامل «توضیح المسائل پاسخ هائی به پرسشهای هزارساله از کلینی تا خمینی» توسط شجاع الدین شفانوشته و در پاریس چاپ شدهاست. این کتاب جزء کتابهای ممنوع چاپ در ایران است و نایاب میباشد. این کتاب از کتابهایی است که در نفی و رد ولایت فقیه نوشته شدهاست. نویسنده به نقد و بررسی آموزههای سیاسی و حکومتی آیت الله خمینی پرداختهاست.
@Library_Telegram
از کلینی تا خمینی شجاع الدین شفا.pdf
3.7 MB
📕 از کلینی تا خمینی
✍ شجاع الدین شفا
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ شجاع الدین شفا
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷
سه ابرمرد ایران زمین:
زرتشت، کورش، فردوسی
بر ستیغ افتخارات وطن
می درخشد نام فرمند سه تن
.
نام زرتشت اولین یکتاپرست
افسری بر تارک این قله است
.
راستی و مهر و نیکی، دین اوست
صلح و انسان باوری، آیین اوست
.
مردمان در چشم او یکسان بدند
چون که آنان جملگی انسان بدند
.
با سه اصل جاودان و سرمدی
شد نمادی از فروغ ایزدی
.
بعد از او هم کوروش روشن روان
آن ابرمرد جهان باستان
.
پرچم آزادگی را برفراشت
او حقوق هر کسی را پاس داشت
.
مهرورزی کرد با هرکس که بود
پارسی و ماد و لیدی و یهود
.
لوحه اش بنیان آزادی بود
بذر آزادی برش شادی بود
.
زان سپس فردوسی آزادمرد
خفتگان را در وطن بیدار کرد
.
شعر هایش جان ز نو در تن دمید
شور ملی در تن میهن دمید
.
برد پی بر ریشه ها و بیخ ما
روشنی بخشید بر تاریخ ما
.
داد با شهنامه ایران را توان
آن توان شد آرمانی جاودان
.
گرچه بس ایرانی فرزانه نی
بهر ما هستند پر ارج و عزیز
.
لیک بیتایند در هر روزگار
آن سه انسان باور ایران تبار .
.
#توران_شهریاری
@Library_Telegram
سه ابرمرد ایران زمین:
زرتشت، کورش، فردوسی
بر ستیغ افتخارات وطن
می درخشد نام فرمند سه تن
.
نام زرتشت اولین یکتاپرست
افسری بر تارک این قله است
.
راستی و مهر و نیکی، دین اوست
صلح و انسان باوری، آیین اوست
.
مردمان در چشم او یکسان بدند
چون که آنان جملگی انسان بدند
.
با سه اصل جاودان و سرمدی
شد نمادی از فروغ ایزدی
.
بعد از او هم کوروش روشن روان
آن ابرمرد جهان باستان
.
پرچم آزادگی را برفراشت
او حقوق هر کسی را پاس داشت
.
مهرورزی کرد با هرکس که بود
پارسی و ماد و لیدی و یهود
.
لوحه اش بنیان آزادی بود
بذر آزادی برش شادی بود
.
زان سپس فردوسی آزادمرد
خفتگان را در وطن بیدار کرد
.
شعر هایش جان ز نو در تن دمید
شور ملی در تن میهن دمید
.
برد پی بر ریشه ها و بیخ ما
روشنی بخشید بر تاریخ ما
.
داد با شهنامه ایران را توان
آن توان شد آرمانی جاودان
.
گرچه بس ایرانی فرزانه نی
بهر ما هستند پر ارج و عزیز
.
لیک بیتایند در هر روزگار
آن سه انسان باور ایران تبار .
.
#توران_شهریاری
@Library_Telegram
👍2❤1
🔴 برای خواهرم، «هنگامه شهیدی» (✍️: محمّدآزاد جلالیزاده)
الف: این روزها «همه، اصلاحطلب و اصولگرا»، «ارزشی و غیر ارزشی»، «فعال و غیر فعالها»! در حال مبارزه با فسادند! صداوسیمای جمهوری اسلامی را که نگاه میکنی، انگار در حال تماشای تلویزیونهای آن ور آبی، مجریان و کارشناسانش بیمحابا بر قوهی قضاییه و دست اندرکاران سابقش به جرم فساد میتازند و فضای مجازی پر است از اتهامهای گوناگون علیه افراد مختلفی که بالاخره دامنهی فسادشان معلوم میگردد و در این میان همچون گذشته، عدهای گاندو وار! از مهلکه میگریزند و این داستان نیز فراموش میشود، اما این مقال و مجال کوتاه نه در مورد فساد که در مورد «شجاعت» است.
ب: بر آن باورم که شجاعت نه اکتسابی که ژنتیکی و ذاتی است و ما گونهی انسانهای خردمند روانشناسیمان به طور عام به گونهای برنامهریزی شده که هر چه سن تقویمان بالاتر میرود، محافظه کارتر، ساکتتر و عادتمندتر میشویم. اما در این میان هستند کسانی که شجاعت را تعریف عملیاتی کردهاند و آنگونه میزیند که باور دارند و هیچگاه باورهایشان را به قربانگه زر و زور و تزویر مدرن نمیبرند و اخلاق مبارزه و سیاست را گامهایی به جلو میبرند و تعالی میبخشند.
ج: هنگامی که همگان در برابر فساد در قوهای که به گفتهی رهبری خود مسئول مبارزه با فساد است، صم بکم عمی گرفته بودند و کسی از اصلاحطلب و اصولگرا گرفته تا همهی فعالان از جمله نگارنده، نای نفس کشیدن و جرأت فریاد برآوردن نداشت و نهادهای امنیتی گوناگون فضای عمومی را آنقدر امنیتی کرده بودند که روسای قوا و دیگر مقامها، به عنوان کل نظام در نظر گرفته میشدند و انتقاد از آنها طرف را مفسد فی الارض میکرد، خواهر بزرگواری از جنس شجاعت به نام هنگامه شهیدی فریادها برآورد و از ظلم و فساد در دستگاه قضا گفت و افشاگریها نمود، اما به جای دست مریزاد گفتن به او و کسانی چون او و بر صدر نشاندن و قدرشان را دانستن که پاشنه آشیل مملکت را نه جنگ و نه تحریم و... بلکه وجود فساد سیستماتیک میدانستند، وی را پس از تحمل آزارهای جسمی و روانی به حکم یازده سال حبس مهمانی کردند! و بر آلامش بسی افزودند.
د: هنگامه؛ خواهر بزرگوارم شرمنده که شجاعت تو را نداشتیم و شیرزنی تو در وجودمان گم گشته، اما با پیش آمدن شرایط کنونی که همه پسر شجاع!؟ شدهاند، مطمئن باش شجاعت تو در زمانی که کمتر کسی جرات برافروختن چراغی داشت در تاریخ این مرز و بوم فراموش نخواهد شد، چرا که تاریخ داوری کهنسال کم تحرک و افتان و خیزان اما به شدت دقیق و بیرحم و کاردان است. امثال چون تویی از این داوریهای تاریخی سربلند بیرون خواهند آمد.
@Library_Telegram
الف: این روزها «همه، اصلاحطلب و اصولگرا»، «ارزشی و غیر ارزشی»، «فعال و غیر فعالها»! در حال مبارزه با فسادند! صداوسیمای جمهوری اسلامی را که نگاه میکنی، انگار در حال تماشای تلویزیونهای آن ور آبی، مجریان و کارشناسانش بیمحابا بر قوهی قضاییه و دست اندرکاران سابقش به جرم فساد میتازند و فضای مجازی پر است از اتهامهای گوناگون علیه افراد مختلفی که بالاخره دامنهی فسادشان معلوم میگردد و در این میان همچون گذشته، عدهای گاندو وار! از مهلکه میگریزند و این داستان نیز فراموش میشود، اما این مقال و مجال کوتاه نه در مورد فساد که در مورد «شجاعت» است.
ب: بر آن باورم که شجاعت نه اکتسابی که ژنتیکی و ذاتی است و ما گونهی انسانهای خردمند روانشناسیمان به طور عام به گونهای برنامهریزی شده که هر چه سن تقویمان بالاتر میرود، محافظه کارتر، ساکتتر و عادتمندتر میشویم. اما در این میان هستند کسانی که شجاعت را تعریف عملیاتی کردهاند و آنگونه میزیند که باور دارند و هیچگاه باورهایشان را به قربانگه زر و زور و تزویر مدرن نمیبرند و اخلاق مبارزه و سیاست را گامهایی به جلو میبرند و تعالی میبخشند.
ج: هنگامی که همگان در برابر فساد در قوهای که به گفتهی رهبری خود مسئول مبارزه با فساد است، صم بکم عمی گرفته بودند و کسی از اصلاحطلب و اصولگرا گرفته تا همهی فعالان از جمله نگارنده، نای نفس کشیدن و جرأت فریاد برآوردن نداشت و نهادهای امنیتی گوناگون فضای عمومی را آنقدر امنیتی کرده بودند که روسای قوا و دیگر مقامها، به عنوان کل نظام در نظر گرفته میشدند و انتقاد از آنها طرف را مفسد فی الارض میکرد، خواهر بزرگواری از جنس شجاعت به نام هنگامه شهیدی فریادها برآورد و از ظلم و فساد در دستگاه قضا گفت و افشاگریها نمود، اما به جای دست مریزاد گفتن به او و کسانی چون او و بر صدر نشاندن و قدرشان را دانستن که پاشنه آشیل مملکت را نه جنگ و نه تحریم و... بلکه وجود فساد سیستماتیک میدانستند، وی را پس از تحمل آزارهای جسمی و روانی به حکم یازده سال حبس مهمانی کردند! و بر آلامش بسی افزودند.
د: هنگامه؛ خواهر بزرگوارم شرمنده که شجاعت تو را نداشتیم و شیرزنی تو در وجودمان گم گشته، اما با پیش آمدن شرایط کنونی که همه پسر شجاع!؟ شدهاند، مطمئن باش شجاعت تو در زمانی که کمتر کسی جرات برافروختن چراغی داشت در تاریخ این مرز و بوم فراموش نخواهد شد، چرا که تاریخ داوری کهنسال کم تحرک و افتان و خیزان اما به شدت دقیق و بیرحم و کاردان است. امثال چون تویی از این داوریهای تاریخی سربلند بیرون خواهند آمد.
@Library_Telegram
👍1
زندانی در برزیل وجود دارد ڪه زندانیان با خواندن یک کتاب و نوشتن برداشت خود از ڪتاب می توانند چهار روز از مدت زمان حبس خود کم کنند !
مردی که به جرم سرقت مسلحانه به زندان محکوم شده بود با خواندن حدود سیصد جلد کتاب، مدت حبس خود را از ده سال به کمتر از هفت سال کاهش داد. این مرد پس از آزادی از زندان ، به لطف مطالعات و دانش کسب شده در مدت حبس ، بلافاصله در آزمون ورودی معتبر ترین دانشگاه این کشور پذیرفته شد و اکنون پس از گذشته ده سال از آزادی خود و اخذ مدرک دکتری، به عنوان استاد و مدرس دانشگاه مشغول به کار است...
او بر بسیاری از دوستان متخلف خود اثرات مثبت گذاشت و فرزندان او نیز تحت تاثیر این اقدام پدر، تغییر مسیر داده و در دانشگاه های معتبر پذیرفته شدند ! او با این عمل خود الهام بخش افراد زیادی در گرایش به مطالعه و تغییر مسیر زندگی خود شده است.
و به راستی که فرهنگ همیشه وحشتناکترین چیز برای ناعادلان است زیرا مردمی که کتاب بخوانند هرگز برده نخواهند شد ...!!
همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند به جایی رسیده اند
تا باد چنین بادا
@Library_Telegram
مردی که به جرم سرقت مسلحانه به زندان محکوم شده بود با خواندن حدود سیصد جلد کتاب، مدت حبس خود را از ده سال به کمتر از هفت سال کاهش داد. این مرد پس از آزادی از زندان ، به لطف مطالعات و دانش کسب شده در مدت حبس ، بلافاصله در آزمون ورودی معتبر ترین دانشگاه این کشور پذیرفته شد و اکنون پس از گذشته ده سال از آزادی خود و اخذ مدرک دکتری، به عنوان استاد و مدرس دانشگاه مشغول به کار است...
او بر بسیاری از دوستان متخلف خود اثرات مثبت گذاشت و فرزندان او نیز تحت تاثیر این اقدام پدر، تغییر مسیر داده و در دانشگاه های معتبر پذیرفته شدند ! او با این عمل خود الهام بخش افراد زیادی در گرایش به مطالعه و تغییر مسیر زندگی خود شده است.
و به راستی که فرهنگ همیشه وحشتناکترین چیز برای ناعادلان است زیرا مردمی که کتاب بخوانند هرگز برده نخواهند شد ...!!
همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند به جایی رسیده اند
تا باد چنین بادا
@Library_Telegram
#یک_دقیقه_مطالعه
شهری بود که در آن، همه چیز ممنوع بود!
و چون تنها چیزی که ممنوع نبود بازی الک دولک بود، اهالی شهر هر روز به صحراهای اطراف میرفتند و اوقات خود را با باری الک دولک میگذراندند ....
چون قوانین ممنوعیت نه یکباره بلکه به تدریج و همیشه با دلایل کافی وضع شده بودند، کسی دلیلی برای گلایه و شکایت نداشت و اهالی مشکلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند!
سال ها گذشت ، یک روز بزرگان شهر دیدند که ضرورتی وجود ندارد که همه چیز ممنوع باشد و جارچیها را روانه کوچه و بازار کردند تا به مردم اطلاع بدهند که میتوانند هر کاری دلشان میخواهد بکنند!
جارچی ها برای رساندن این خبر به مردم، به مراکز تجمع اهالی شهر رفتند و با صدای بلند به مردم گفتند : آهای مردم! بدانید و آگاه باشید که از حالا به بعد هیچ کاری ممنوع نیست.
مردم که دور جارچی ها جمع شده بودند، پس از شنیدن اطلاعیه، پراکنده شدند و بازی الک دولک شان را از سر گرفتند! ، جارچی ها دوباره اعلام کردند : میفهمید! شما حالا آزاد هستید که هر کاری دلتان میخواهد، بکنید
اهالی جواب دادند :
خب! ما داریم الک دولک بازی میکنیم!؟
جارچی ها کارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند که آنها قبلاً انجام میدادند و حالا دوباره میتوانستند به آن بپردازند ، ولی اهالی گوش نکردند و همچنان به بازی الک دولک شان ادامه داند ، بدون لحظهای درنگ!
جارچی ها که دیدند تلاش شان بینتیجه است، رفتند که به پادشاه اطلاع دهند!
پادشاه گفت : کاری ندارد! الک دولک را ممنوع میکنیم! آن وقت بود که مردم دست به شورش زدند و پادشاه شهر را کشتند و بیدرنگ برگشتند و بازی الک دولک را از سر گرفتند ...
📕 شاه گوش میکند
✍ #ايتالو_کالوينو
@Library_Telegram
شهری بود که در آن، همه چیز ممنوع بود!
و چون تنها چیزی که ممنوع نبود بازی الک دولک بود، اهالی شهر هر روز به صحراهای اطراف میرفتند و اوقات خود را با باری الک دولک میگذراندند ....
چون قوانین ممنوعیت نه یکباره بلکه به تدریج و همیشه با دلایل کافی وضع شده بودند، کسی دلیلی برای گلایه و شکایت نداشت و اهالی مشکلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند!
سال ها گذشت ، یک روز بزرگان شهر دیدند که ضرورتی وجود ندارد که همه چیز ممنوع باشد و جارچیها را روانه کوچه و بازار کردند تا به مردم اطلاع بدهند که میتوانند هر کاری دلشان میخواهد بکنند!
جارچی ها برای رساندن این خبر به مردم، به مراکز تجمع اهالی شهر رفتند و با صدای بلند به مردم گفتند : آهای مردم! بدانید و آگاه باشید که از حالا به بعد هیچ کاری ممنوع نیست.
مردم که دور جارچی ها جمع شده بودند، پس از شنیدن اطلاعیه، پراکنده شدند و بازی الک دولک شان را از سر گرفتند! ، جارچی ها دوباره اعلام کردند : میفهمید! شما حالا آزاد هستید که هر کاری دلتان میخواهد، بکنید
اهالی جواب دادند :
خب! ما داریم الک دولک بازی میکنیم!؟
جارچی ها کارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند که آنها قبلاً انجام میدادند و حالا دوباره میتوانستند به آن بپردازند ، ولی اهالی گوش نکردند و همچنان به بازی الک دولک شان ادامه داند ، بدون لحظهای درنگ!
جارچی ها که دیدند تلاش شان بینتیجه است، رفتند که به پادشاه اطلاع دهند!
پادشاه گفت : کاری ندارد! الک دولک را ممنوع میکنیم! آن وقت بود که مردم دست به شورش زدند و پادشاه شهر را کشتند و بیدرنگ برگشتند و بازی الک دولک را از سر گرفتند ...
📕 شاه گوش میکند
✍ #ايتالو_کالوينو
@Library_Telegram
✅ من او را دوست داشتم
دوست داشتم سیگار بکشم. احمقانه بود. سالها بود سیگار را ترک کرده بودم. اما زندگی همین است. اراده باورنکردنیتان را نشان میدهید و سیگار را ترک می کنید و سپس یک صبح زمستان تصمیم میگیرید که چهار کیلومتر در سرما پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید. عاشقش هستید، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی خبردار میشوید او رفته است، چون زن دیگری را دوست دارد.
کتاب «من او را دوست داشتم» در مورد زنی است که عاشق شوهرش است و به خاطر او همه کار کرده اما شوهرش او و دو دختر کوچکش را ترک کرده و همراه با معشوقه اش رفته است. این داستان فرازهای جذابی دارد: او را بیشتر از هر چیزی در این دنیا دوست داشتم . بیش از هر چیزی ... نمی دانستم آدم می تواند تا این حد دوست داشته باشد... چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد ؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟
اما دو بند در این کتاب هست که فوق العاده است و هر آدمی، تاکید می کنم هر آدمی باید دست کم این دو پاراگراف را «ده بار» بخواند و مزمزه کند:
▫️زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش، از تو قوی تر است. از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است.
▫️باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد. (رفرنس: ترجمه الهام دارچینیان، نشر قطره)
این خاصیت این جهان است که ما در معرض از دست دادن ها هستیم. کسی معشوقش را از دست می دهد، کارآفرینی، کسب وکارش را، صاحب منصبی یک شبه جایگاه و مقام و اعتبارش را و پدری که یک شبه سیل تمام خانه و کاشانه اش را ویران می کند. دختری که تمام جهیزیه اش یک هفته قبل از ازدواج زیر ویرانه های زلزله یک شبه از بین می رود. این خاصیت زندگی است. زندگی مانند بازی مارپله است. جلو می روی، بالا می روی، به ناگاه سقوط می کنی به خانه اول!
کتاب های موفقیت پر است از توصیه برای موفقیت و پیش رفتن ولی به کسانی که شکست خورده اند و به خاک سیاه نشسته اند کمتر پرداخته شده است. این دو تکنیک شاید به ما کمک کند برای دوباره برخاستن:
▫️ تکنیک گسست زمانی؛ دوران کودکی خود را به خاطر بیاورید. بارها و بارها شده است که شکست خورده ایم، اشتباه کرده ایم و از دست داده ایم و آن زمان فکر کرده ایم که دنیا به آخر رسیده است. همه ما چنین تجربیاتی داشته ایم. اکنون که از آنان فاصله گرفته ایم متوجه می شویم آنقدرها هم آن مشکلات مرگ آور نبوده اند. گسست زمانی یعنی از شکست فعلی خود نیز فاصله زمانی بگیرید. به ده سال بعد بروید و از آن جا به مساله فعلی خود فکر کنید. بدیهی است که کارآفرینی که ورشکست شده، اگر بخواهد در همین لحظه به مساله خودش فکر کند بسیار دردآور است اما اگر به ده سال بعد برود و از آنجا به مساله فعلی اش نگاه کنید، آنگاه خیلی راحت تر می تواند مساله را هضم کند و دوباره بلند شود.
▫️ تغییر نقطه تمرکز ذهنی؛ مرور خاطرات گذشته دردآورترین بخش ماجراست. برای فراموش کردن خاطرات گذشته یکی از بهترین راه ها، تمرکز بر خاطرات آینده (رویاها و برنامه ها) است. ذهن بیکار، گذشته را نشخوار می کند. بنابراین نگذارید ذهن تان بیکار بماند. برای فراموش کردن گذشته، اهداف جدید، چالش های جدید و ارتباطات جدید ایجاد کنید. برای فراموش کردن گذشته، یک دنیای تازه را تجربه کنید. شروع به تحصیل در یک رشته تازه کنید یا تدریس آنچه می دانید. یک مسافرت. یک سرگرمی جدید. تغییر شغل. تغییر شهری که در آن زندگی می کنید. همه این ها می تواند به تغییر نقطه تمرکز ذهن شما کمک کند. اجازه ندهید اشتباهاتتان داستان زندگیتان باشند. اگر از دست دادن ها و اشتباهاتتان دائم به شما یادآوری شود، آن ها به داستان زندگیتان تبدیل میشود.
حالا یک بار دیگر برگردید و آن دو پاراگراف طلایی را 9 بار دیگر بخوانید. سپس به خودتان بگویید باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد و ....
✍️ دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Library_Telegram
دوست داشتم سیگار بکشم. احمقانه بود. سالها بود سیگار را ترک کرده بودم. اما زندگی همین است. اراده باورنکردنیتان را نشان میدهید و سیگار را ترک می کنید و سپس یک صبح زمستان تصمیم میگیرید که چهار کیلومتر در سرما پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید. عاشقش هستید، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی خبردار میشوید او رفته است، چون زن دیگری را دوست دارد.
کتاب «من او را دوست داشتم» در مورد زنی است که عاشق شوهرش است و به خاطر او همه کار کرده اما شوهرش او و دو دختر کوچکش را ترک کرده و همراه با معشوقه اش رفته است. این داستان فرازهای جذابی دارد: او را بیشتر از هر چیزی در این دنیا دوست داشتم . بیش از هر چیزی ... نمی دانستم آدم می تواند تا این حد دوست داشته باشد... چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد ؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟
اما دو بند در این کتاب هست که فوق العاده است و هر آدمی، تاکید می کنم هر آدمی باید دست کم این دو پاراگراف را «ده بار» بخواند و مزمزه کند:
▫️زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش، از تو قوی تر است. از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است.
▫️باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد. (رفرنس: ترجمه الهام دارچینیان، نشر قطره)
این خاصیت این جهان است که ما در معرض از دست دادن ها هستیم. کسی معشوقش را از دست می دهد، کارآفرینی، کسب وکارش را، صاحب منصبی یک شبه جایگاه و مقام و اعتبارش را و پدری که یک شبه سیل تمام خانه و کاشانه اش را ویران می کند. دختری که تمام جهیزیه اش یک هفته قبل از ازدواج زیر ویرانه های زلزله یک شبه از بین می رود. این خاصیت زندگی است. زندگی مانند بازی مارپله است. جلو می روی، بالا می روی، به ناگاه سقوط می کنی به خانه اول!
کتاب های موفقیت پر است از توصیه برای موفقیت و پیش رفتن ولی به کسانی که شکست خورده اند و به خاک سیاه نشسته اند کمتر پرداخته شده است. این دو تکنیک شاید به ما کمک کند برای دوباره برخاستن:
▫️ تکنیک گسست زمانی؛ دوران کودکی خود را به خاطر بیاورید. بارها و بارها شده است که شکست خورده ایم، اشتباه کرده ایم و از دست داده ایم و آن زمان فکر کرده ایم که دنیا به آخر رسیده است. همه ما چنین تجربیاتی داشته ایم. اکنون که از آنان فاصله گرفته ایم متوجه می شویم آنقدرها هم آن مشکلات مرگ آور نبوده اند. گسست زمانی یعنی از شکست فعلی خود نیز فاصله زمانی بگیرید. به ده سال بعد بروید و از آن جا به مساله فعلی خود فکر کنید. بدیهی است که کارآفرینی که ورشکست شده، اگر بخواهد در همین لحظه به مساله خودش فکر کند بسیار دردآور است اما اگر به ده سال بعد برود و از آنجا به مساله فعلی اش نگاه کنید، آنگاه خیلی راحت تر می تواند مساله را هضم کند و دوباره بلند شود.
▫️ تغییر نقطه تمرکز ذهنی؛ مرور خاطرات گذشته دردآورترین بخش ماجراست. برای فراموش کردن خاطرات گذشته یکی از بهترین راه ها، تمرکز بر خاطرات آینده (رویاها و برنامه ها) است. ذهن بیکار، گذشته را نشخوار می کند. بنابراین نگذارید ذهن تان بیکار بماند. برای فراموش کردن گذشته، اهداف جدید، چالش های جدید و ارتباطات جدید ایجاد کنید. برای فراموش کردن گذشته، یک دنیای تازه را تجربه کنید. شروع به تحصیل در یک رشته تازه کنید یا تدریس آنچه می دانید. یک مسافرت. یک سرگرمی جدید. تغییر شغل. تغییر شهری که در آن زندگی می کنید. همه این ها می تواند به تغییر نقطه تمرکز ذهن شما کمک کند. اجازه ندهید اشتباهاتتان داستان زندگیتان باشند. اگر از دست دادن ها و اشتباهاتتان دائم به شما یادآوری شود، آن ها به داستان زندگیتان تبدیل میشود.
حالا یک بار دیگر برگردید و آن دو پاراگراف طلایی را 9 بار دیگر بخوانید. سپس به خودتان بگویید باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد و ....
✍️ دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Library_Telegram
👍1
☕️ قطعه ای از کتاب
آیا به قیافه مردمی که در خیابانها رفت و آمد میکنند با دقت نگاه کردهاید؟ اغلب همشهریهای ما قیافه اخمآلود دارند يك عده کمی هم هستند که خیلی الکی خوشند و صدای خندهشان از چند متر دورتر هم به گوش میرسد. ما آدم معمولی نداریم یا خوب گریه میکنیم و یا خوب میخندیم ولی آنهایی که گریه میکنند تعدادشان از آنهایی که میخندند خیلی بیشتر است دلیلش هم این است که زندگی ما پر از درد و غصه است.
مردم ما برای اینکه بتواند به خوبی گریه بکنند و اشک بریزند هر کجا که یک فيلم غمانگیز و درام (فیلم هندی) و یا کتاب پر از درد و غم پیدا بکند فورا به طرفش میروند و اگر مجلس عزاداری باشد به آنجا رفته و تا آنجایی که میتوانند گریه میکنند. در حقیقت به حال خودشان میگریند . به عقیده من مسئله گریه کردن در اجتماع ما سابقه خیلی طولانی دارد و این به مسائل اجتماعی مربوط میشود و رفته رفته جزو عادات ملت ما شده است.
📕 خر مرده
✍ عزیز نسین
@Library_Telegram
آیا به قیافه مردمی که در خیابانها رفت و آمد میکنند با دقت نگاه کردهاید؟ اغلب همشهریهای ما قیافه اخمآلود دارند يك عده کمی هم هستند که خیلی الکی خوشند و صدای خندهشان از چند متر دورتر هم به گوش میرسد. ما آدم معمولی نداریم یا خوب گریه میکنیم و یا خوب میخندیم ولی آنهایی که گریه میکنند تعدادشان از آنهایی که میخندند خیلی بیشتر است دلیلش هم این است که زندگی ما پر از درد و غصه است.
مردم ما برای اینکه بتواند به خوبی گریه بکنند و اشک بریزند هر کجا که یک فيلم غمانگیز و درام (فیلم هندی) و یا کتاب پر از درد و غم پیدا بکند فورا به طرفش میروند و اگر مجلس عزاداری باشد به آنجا رفته و تا آنجایی که میتوانند گریه میکنند. در حقیقت به حال خودشان میگریند . به عقیده من مسئله گریه کردن در اجتماع ما سابقه خیلی طولانی دارد و این به مسائل اجتماعی مربوط میشود و رفته رفته جزو عادات ملت ما شده است.
📕 خر مرده
✍ عزیز نسین
@Library_Telegram
.
در تمام جهان دولتها برای این ایجاد شدند تا مردم آن سرزمین دیگر دغدغه امنیت ، رفاه ، آسایش و آرامش را نداشته باشند و در کمال سهولت با کار روزانه به تهیۀ نیازهای زندگی خود همچون خوراک و پوشاک و مسکن بپردازند اما در قرن بیست و یکم و در کشور ایران حکومتی روی کار آمده که بجای انجام موارد فوق به نوعی مردم آزاری به سبک جدید هم میپردازد و با شیوههای مختلف آرامش را هم از مردم سلب کرده است ...
⭕️ نادان کسیست که زندگی ۴٠% مردم ایران در #فقر مطلق را مخالف عزت نمیداند اما مذاکره مجدد با ۵+١ را مخالف عزت کشور میداند
⭕️ نادان کسیست که نرخ پنجاه درصدی #شاخص_فلاکت زندگی مردم برایش اهمیتی ندارد اما فیلتر نبودن اینستاگرام را همسان با بیکفایتی مقامات میپندارد
⭕️ نادان کسیست که توافق ژنو را ژنوچای (مترادف ترکمنچای) و مغایر با ارزش های اسلامی میداند اما کاهش سن #فحشا به ١٣ سال و قاچاق دختران ایرانی برای تن فروشی به دبی را مغایر با هیچکدام از ارزش های اسلامی نمیداند
⭕️ نادان کسیست که دنبال برجسته کردن معضلات اجتماعی کشورهای اروپایی و آمریکاست اما مرگ سالانه ٢٠٠ هزار نفر از شهروندان کشور خود را به دلیل #مصرف_مواد_مخدر نمیبیند
⭕️ نادان کسی است که کسب رتبه ٣ از حیث #تورم_اقتصادی در میان ١۶١ کشور و رتبه ١۴۴ از حیث #فساد_اداری در ١٧٧ کشور او را شرمنده نمیکند اما از رقصیدن ۴ دختر بچه در برج میلاد ماهها شاید سالها احساس شرمندگی میکند
امروز اقتصاد ایران در میدان سیاست گرفتار شده یعنی سیاست عملا اقتصاد را آچمز کرده و سیاست خارجی ما در مسائل اقتصادی ، سیاسی و حتی اجتماعی تأثیر گذاشته ، در واقع دیگر برای نجات اقتصاد ایران هیچ راه حل اقتصادی وجود ندارد . اندیشه سیاسی در ایران بر مبنای ضدیت با جهان تعریف شده و ما هنوز جهان را تهدید قلمداد میکنیم تا فرصت که دلیل آن هم فقدان اعتماد به نفس ماست چون اگر کسی اعتماد به نفس داشته باشد از تعامل هراسی نخواهد داشت ، ما بایست تکلیف خود را مشخص کنیم که آیا از این تقابل بیهوده لذت میبریم و آیا بهتر نیست به خاطر آیندۀ ایران دست از لجبازی برداریم ؟؟ چهل سال از انقلاب گذشته و هنوز جامعه ما دست و پا میزند تا جایی برای خود در سطح مناسبات و روابط بینالمللی باز کند ، چرا ؟؟
@Library_Telegram
در تمام جهان دولتها برای این ایجاد شدند تا مردم آن سرزمین دیگر دغدغه امنیت ، رفاه ، آسایش و آرامش را نداشته باشند و در کمال سهولت با کار روزانه به تهیۀ نیازهای زندگی خود همچون خوراک و پوشاک و مسکن بپردازند اما در قرن بیست و یکم و در کشور ایران حکومتی روی کار آمده که بجای انجام موارد فوق به نوعی مردم آزاری به سبک جدید هم میپردازد و با شیوههای مختلف آرامش را هم از مردم سلب کرده است ...
⭕️ نادان کسیست که زندگی ۴٠% مردم ایران در #فقر مطلق را مخالف عزت نمیداند اما مذاکره مجدد با ۵+١ را مخالف عزت کشور میداند
⭕️ نادان کسیست که نرخ پنجاه درصدی #شاخص_فلاکت زندگی مردم برایش اهمیتی ندارد اما فیلتر نبودن اینستاگرام را همسان با بیکفایتی مقامات میپندارد
⭕️ نادان کسیست که توافق ژنو را ژنوچای (مترادف ترکمنچای) و مغایر با ارزش های اسلامی میداند اما کاهش سن #فحشا به ١٣ سال و قاچاق دختران ایرانی برای تن فروشی به دبی را مغایر با هیچکدام از ارزش های اسلامی نمیداند
⭕️ نادان کسیست که دنبال برجسته کردن معضلات اجتماعی کشورهای اروپایی و آمریکاست اما مرگ سالانه ٢٠٠ هزار نفر از شهروندان کشور خود را به دلیل #مصرف_مواد_مخدر نمیبیند
⭕️ نادان کسی است که کسب رتبه ٣ از حیث #تورم_اقتصادی در میان ١۶١ کشور و رتبه ١۴۴ از حیث #فساد_اداری در ١٧٧ کشور او را شرمنده نمیکند اما از رقصیدن ۴ دختر بچه در برج میلاد ماهها شاید سالها احساس شرمندگی میکند
امروز اقتصاد ایران در میدان سیاست گرفتار شده یعنی سیاست عملا اقتصاد را آچمز کرده و سیاست خارجی ما در مسائل اقتصادی ، سیاسی و حتی اجتماعی تأثیر گذاشته ، در واقع دیگر برای نجات اقتصاد ایران هیچ راه حل اقتصادی وجود ندارد . اندیشه سیاسی در ایران بر مبنای ضدیت با جهان تعریف شده و ما هنوز جهان را تهدید قلمداد میکنیم تا فرصت که دلیل آن هم فقدان اعتماد به نفس ماست چون اگر کسی اعتماد به نفس داشته باشد از تعامل هراسی نخواهد داشت ، ما بایست تکلیف خود را مشخص کنیم که آیا از این تقابل بیهوده لذت میبریم و آیا بهتر نیست به خاطر آیندۀ ایران دست از لجبازی برداریم ؟؟ چهل سال از انقلاب گذشته و هنوز جامعه ما دست و پا میزند تا جایی برای خود در سطح مناسبات و روابط بینالمللی باز کند ، چرا ؟؟
@Library_Telegram
Telegram
attach 📎
❤1👍1
☕ ️قطعه ای از کتاب
اگر به فرض بپذیریم که تمام مشکلات امروز ایران را حکومت به وجود آورده و بتوانیم آن را ثابت هم کنیم تازه اول بدبختی و مسـئولیت خود ماست که چرا گذاشتهایم حکومت چنین کند و چرا هیچ مقاومتی نمیکنیم ؟؟ مرحوم محمدتقی بهار نزدیک به ١٠٠ سال قبل برای نخستین بار گفت : «از ماست که بر ماست» ... ما ایرانیان اگر صد بار حکومت را از بیخ و بن عوض کنیم ، اگر تمام دشمنان فرضی و حقیقی خود را از روی زمین محو کنیم ، اگر تمامی افلاک و سماوات را به خدمت درآوریم ، اگر همۀ این مواردی را دهها بار زیر و رو کنیم باز با درصدی بهتر یا بدتر , آش همین آش است و کاسه همان کاسه زیرا تا زمانی که ریشۀ مشکل را نخشکانیم تمامی این عوامل باز به نحوی دیگر گریبانمان را خواهد گرفت
بیایید واقعیت را با چشم باز بنگریم ، عمق فاجعه و عمق درد را بشناسیم و بپذیریم که زهر و پادزهر هر دو در همین جاست ... درد ما نه درد استعمار است و نه درد همسایۀ زورگو و قدرتمند شمالی و نه درد ابرقدرتها و نه حتی حکومتها ، درد اصلی ما عادتهای رفتاری ماست ، من ایمان دارم اگر وجدان جمعی مردم ایران اندکی فقط اندکی به حرکت دربیاید به دنبال آن بسیاری از مشکلات و مسائل نیز از صفحۀ زندگی ما محو خواهد شد
از چند صد سال پیش بزرگان کشور ما همگی به دنبال ایجاد عدالتخانه بودند که بعد عدالتخانه تبدیل به مشروطهخواهی شد و مشروطهخواهی هم تبدیل شد به تغییر انواع حکومتها ولی هنوز هم خواست اکثریت مردم برقراری عدالت است و این یعنی از صد سال پیش ما هنوز تغییر دلخواه خود را حس نکردهایم . نمیشود گفت همه این دولتها علاقهمند به سرنوشت ایران نبودند پس کار از جای دیگری لنگ است . از اول انقلاب تا به امروز که ما مشغول تبریک فرستادن برای خودمان هستیم همین کشورهای همسایه که تو زمانی آنها را قبول نداشتی آنچنان جلو رفتهاند که امروز ثبات اقتصادیشان برای ما مانند آرزوست ، این حقیقت تلخ است ولی وجود دارد و من نمیدانم اگر این همسایۀ شرقی و درد کشیده افغانستان نبود آن وقت تکلیف روحیۀ ما چه میشد !!!
📕 #چرا_عقب_ماندیم
✍ محمدعلی ایزدی
@Library_Telegram
اگر به فرض بپذیریم که تمام مشکلات امروز ایران را حکومت به وجود آورده و بتوانیم آن را ثابت هم کنیم تازه اول بدبختی و مسـئولیت خود ماست که چرا گذاشتهایم حکومت چنین کند و چرا هیچ مقاومتی نمیکنیم ؟؟ مرحوم محمدتقی بهار نزدیک به ١٠٠ سال قبل برای نخستین بار گفت : «از ماست که بر ماست» ... ما ایرانیان اگر صد بار حکومت را از بیخ و بن عوض کنیم ، اگر تمام دشمنان فرضی و حقیقی خود را از روی زمین محو کنیم ، اگر تمامی افلاک و سماوات را به خدمت درآوریم ، اگر همۀ این مواردی را دهها بار زیر و رو کنیم باز با درصدی بهتر یا بدتر , آش همین آش است و کاسه همان کاسه زیرا تا زمانی که ریشۀ مشکل را نخشکانیم تمامی این عوامل باز به نحوی دیگر گریبانمان را خواهد گرفت
بیایید واقعیت را با چشم باز بنگریم ، عمق فاجعه و عمق درد را بشناسیم و بپذیریم که زهر و پادزهر هر دو در همین جاست ... درد ما نه درد استعمار است و نه درد همسایۀ زورگو و قدرتمند شمالی و نه درد ابرقدرتها و نه حتی حکومتها ، درد اصلی ما عادتهای رفتاری ماست ، من ایمان دارم اگر وجدان جمعی مردم ایران اندکی فقط اندکی به حرکت دربیاید به دنبال آن بسیاری از مشکلات و مسائل نیز از صفحۀ زندگی ما محو خواهد شد
از چند صد سال پیش بزرگان کشور ما همگی به دنبال ایجاد عدالتخانه بودند که بعد عدالتخانه تبدیل به مشروطهخواهی شد و مشروطهخواهی هم تبدیل شد به تغییر انواع حکومتها ولی هنوز هم خواست اکثریت مردم برقراری عدالت است و این یعنی از صد سال پیش ما هنوز تغییر دلخواه خود را حس نکردهایم . نمیشود گفت همه این دولتها علاقهمند به سرنوشت ایران نبودند پس کار از جای دیگری لنگ است . از اول انقلاب تا به امروز که ما مشغول تبریک فرستادن برای خودمان هستیم همین کشورهای همسایه که تو زمانی آنها را قبول نداشتی آنچنان جلو رفتهاند که امروز ثبات اقتصادیشان برای ما مانند آرزوست ، این حقیقت تلخ است ولی وجود دارد و من نمیدانم اگر این همسایۀ شرقی و درد کشیده افغانستان نبود آن وقت تکلیف روحیۀ ما چه میشد !!!
📕 #چرا_عقب_ماندیم
✍ محمدعلی ایزدی
@Library_Telegram
مهم ترین چیز در روابط انسان ها گفتگو است، اما مردم دیگر با هم حرف نمی زنند، به هم گوش نمی کنند؛
آنها سینما می روند،
تلویزیون تماشا می کنند،
به رادیو گوش می دهند،
کتاب می خوانند،
پست های روی اینترنت را به روز می کنند،
اما تقریبا هرگزبا هم صحبت نمی کنند!
اگر بنا داریم دنیا را تغییر بدهیم، چاره ای جز این نیست که از نو برگردیم به دورانی که جنگجوها دور یک آتش جمع می شدند و برای هم قصه تعریف می کردند ...
#پائولو_کوئلیو
@Library_Telegram
آنها سینما می روند،
تلویزیون تماشا می کنند،
به رادیو گوش می دهند،
کتاب می خوانند،
پست های روی اینترنت را به روز می کنند،
اما تقریبا هرگزبا هم صحبت نمی کنند!
اگر بنا داریم دنیا را تغییر بدهیم، چاره ای جز این نیست که از نو برگردیم به دورانی که جنگجوها دور یک آتش جمع می شدند و برای هم قصه تعریف می کردند ...
#پائولو_کوئلیو
@Library_Telegram
#تلنگر
شخصی بود که تمام زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود و وقتی
از دنیا رفت همه می گفتند به بهشت رفته است . آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت
می رفت . در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود. استقبال از او
با تشریفات مناسب انجام نشد.
دختری که باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد .
در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد
هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود .
آن شخص وارد شد و آنجا ماند. چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و
یقه پطرس قدیس را گرفت پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه
شده است؟ ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت:
آن شخص را که به دوزخ فرستاده اید
آمده و کار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسیده نشسته و به حرفهای دیگران
گوش می دهد.
در چشم هایشان نگاه می کند..به درد و دلشان می رسد حالا همه
دارند در دوزخ با هم گفت وگو می کنند.
یکدیگر را در آغوش می کشند ومی بوسند. دوزخ جای این کارهانیست
بیایید و این مرد را پس بگیرید وقتی راوی قصه اش را تمام کرد
با مهربانی به من نگریست و گفت:
با چنان عشقی زندگی کن که
حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی
خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند
#پائولو_کوئلیو
@Library_Telegram
شخصی بود که تمام زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود و وقتی
از دنیا رفت همه می گفتند به بهشت رفته است . آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت
می رفت . در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود. استقبال از او
با تشریفات مناسب انجام نشد.
دختری که باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد .
در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد
هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود .
آن شخص وارد شد و آنجا ماند. چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و
یقه پطرس قدیس را گرفت پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه
شده است؟ ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت:
آن شخص را که به دوزخ فرستاده اید
آمده و کار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسیده نشسته و به حرفهای دیگران
گوش می دهد.
در چشم هایشان نگاه می کند..به درد و دلشان می رسد حالا همه
دارند در دوزخ با هم گفت وگو می کنند.
یکدیگر را در آغوش می کشند ومی بوسند. دوزخ جای این کارهانیست
بیایید و این مرد را پس بگیرید وقتی راوی قصه اش را تمام کرد
با مهربانی به من نگریست و گفت:
با چنان عشقی زندگی کن که
حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی
خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند
#پائولو_کوئلیو
@Library_Telegram
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر کس به نوعی میکوشد از سکوت شفا یابد، بعضیها به سفر میروند. در بیصبری آنها برای دیدار از کشورها و انسانهای دیگر امید آن نهفته است که اشباح تیره و تار درونی را پشت سر نهند و با کسی برخورد کنند که بتوانند به گفت و گو بنشینند، بعضیها نیز مست میکنند تا اشباح تاریک درون خود را فراموش سازند تا شاید قادر به گفتگو با دیگران شوند.
چه بسیار کارهای دیگر نیز هست که انسانها برای آنکه مجبور نباشند حرف بزنند دست به انجام آن میزنند. برخی شبهایشان را در سینما میگذرانند، و آنجا هم به خواب میروند تا با زنی که پهلویشان نشسته مجبور به گفت و گو نباشند. برخی بریج بازی میکنند یا عشق بازی میکنند، زیرا آن را هم میتوان بدون حرف زدن انجام داد. میگویند این کارها را میکنند تا «وقت بگذرانند» اما در واقع این کارها را میکنند تا مراحل سکوت را از سر بگذرانند.
📕 نجواهای شبانه
✍ #ناتالیا_گینزبورگ
@Library_Telegram
چه بسیار کارهای دیگر نیز هست که انسانها برای آنکه مجبور نباشند حرف بزنند دست به انجام آن میزنند. برخی شبهایشان را در سینما میگذرانند، و آنجا هم به خواب میروند تا با زنی که پهلویشان نشسته مجبور به گفت و گو نباشند. برخی بریج بازی میکنند یا عشق بازی میکنند، زیرا آن را هم میتوان بدون حرف زدن انجام داد. میگویند این کارها را میکنند تا «وقت بگذرانند» اما در واقع این کارها را میکنند تا مراحل سکوت را از سر بگذرانند.
📕 نجواهای شبانه
✍ #ناتالیا_گینزبورگ
@Library_Telegram
🔵 آیا ما با سوادیم؟
🔴 سواد چیست؟
تعريف كلاسيك سواد، توانايی خواندن و نوشتن است.
اما بر اساس تعريف يونسكو، شخص با سواد فردی است که تمام پارامترها زير را در خود دارا است:
١- سواد عاطفی:
توانايی برقراری روابط عاطفی با خانواده، همسر و دوستان، به نحوی شایسته.
٢- سواد ارتباطی:
توانايی برقراری ارتباط و تعامل با تمامی اعضای جامعه، شامل آداب معاشرت و روابط اجتماعی نیکو.
٣- سواد مالی:
توانايی مديريت اقتصادی درآمد، یعنی دانش چگونگي پس انداز، سرمايه گذاری، و مديريت هزینه.
٤- سواد رسانه:
اين كه بدانيم كدام رسانه ها معتبر و كدام نا معتبر است. یعنی توانايی تشخيص راستی و درستی اخبار و ديگر پيام های رسانه ای. و از کپی کردن و اشاعه مطالب نادرست پرهیز کنیم .
٥- سواد آموزش و پرورش:
توانايی تربيت فرزندان به شکل شایسته.
٦- سواد رايانه:
توانايی استفاده از مهارت های هفت گانه ی رايانه یا ICDL، شامل مفاهيم پايه ی فن آوری اطلاعات و ارتباطات، استفاده از رايانه، مديريت فايل ها، واژه پردازی و ...
امروز، در قرن بیست و یکم، داشتن سواد خواندن و نوشتن، یا حتى اخذ مدرک دانشگاهی، دال بر با سواد بودن فرد نیست.
به امید روزی که جامعه ی ما، سرشار از افراد باسوادی باشد که دارای تمام معیارهای با سوادی را باشد.
@Library_Telegram
🔴 سواد چیست؟
تعريف كلاسيك سواد، توانايی خواندن و نوشتن است.
اما بر اساس تعريف يونسكو، شخص با سواد فردی است که تمام پارامترها زير را در خود دارا است:
١- سواد عاطفی:
توانايی برقراری روابط عاطفی با خانواده، همسر و دوستان، به نحوی شایسته.
٢- سواد ارتباطی:
توانايی برقراری ارتباط و تعامل با تمامی اعضای جامعه، شامل آداب معاشرت و روابط اجتماعی نیکو.
٣- سواد مالی:
توانايی مديريت اقتصادی درآمد، یعنی دانش چگونگي پس انداز، سرمايه گذاری، و مديريت هزینه.
٤- سواد رسانه:
اين كه بدانيم كدام رسانه ها معتبر و كدام نا معتبر است. یعنی توانايی تشخيص راستی و درستی اخبار و ديگر پيام های رسانه ای. و از کپی کردن و اشاعه مطالب نادرست پرهیز کنیم .
٥- سواد آموزش و پرورش:
توانايی تربيت فرزندان به شکل شایسته.
٦- سواد رايانه:
توانايی استفاده از مهارت های هفت گانه ی رايانه یا ICDL، شامل مفاهيم پايه ی فن آوری اطلاعات و ارتباطات، استفاده از رايانه، مديريت فايل ها، واژه پردازی و ...
امروز، در قرن بیست و یکم، داشتن سواد خواندن و نوشتن، یا حتى اخذ مدرک دانشگاهی، دال بر با سواد بودن فرد نیست.
به امید روزی که جامعه ی ما، سرشار از افراد باسوادی باشد که دارای تمام معیارهای با سوادی را باشد.
@Library_Telegram
❤2
☕️ قطعه ای از کتاب
انسان به کندی تغییر می کند، به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان می شود؛ هرگز کسی نمی فهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان می شود. یک روز صبح از خواب بیدار می شویم و حس می کنیم هوا گرم است. تابستان وقتی ما در «خواب» بودیم فرارسیده است.
📕 اگر خورشيد بميرد
✍ اوريانا فالاچی
@Library_Telegram
انسان به کندی تغییر می کند، به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان می شود؛ هرگز کسی نمی فهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان می شود. یک روز صبح از خواب بیدار می شویم و حس می کنیم هوا گرم است. تابستان وقتی ما در «خواب» بودیم فرارسیده است.
📕 اگر خورشيد بميرد
✍ اوريانا فالاچی
@Library_Telegram
دکتر #اسپنسر_جانسون، نویسنده کتاب چه کسی پنیر من را برداشت، فرق بین آدمها و موشها را این طور توصیف میکند.
وقتی یک موش حس میکند تلاشهایش به نتیجه نمیرسد، روش خود را عوض میکند، اما وقتی آدمها حس میکنند کاری که انجام میدهند به نتیجه نمیرسد، عصبانی و خسته میشوند و دوست ندارند روش خود را عوض کنند. حتی گاهی اگر کسی راهکار تازهای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود میگیرند و میگویند: «من همیشه این کار را همین طور انجام دادهام. «یا» من آدمی این مدلی هستم.»
در اصل این آدمها از پذیرفتن راهکار تازه و انجام آن میترسند و حس میکنند ترسشان به این معناست که دیگر روشها اشتباه است.
اگر واقعا میخواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری که به منظور راحتی دور خود کشیدهاید، پا را فراتر بگذارید و راهکارهای متفاوتی را امتحان کنید.
@Library_Telegram
وقتی یک موش حس میکند تلاشهایش به نتیجه نمیرسد، روش خود را عوض میکند، اما وقتی آدمها حس میکنند کاری که انجام میدهند به نتیجه نمیرسد، عصبانی و خسته میشوند و دوست ندارند روش خود را عوض کنند. حتی گاهی اگر کسی راهکار تازهای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود میگیرند و میگویند: «من همیشه این کار را همین طور انجام دادهام. «یا» من آدمی این مدلی هستم.»
در اصل این آدمها از پذیرفتن راهکار تازه و انجام آن میترسند و حس میکنند ترسشان به این معناست که دیگر روشها اشتباه است.
اگر واقعا میخواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری که به منظور راحتی دور خود کشیدهاید، پا را فراتر بگذارید و راهکارهای متفاوتی را امتحان کنید.
@Library_Telegram
☕️قطعه ای از کتاب
پدر بزرگم میگفت : زندگی عجیب کوتاه است ..! حالا که گذشته را بیاد می آورم زندگی به نظرم چنان فشرده می آید که مثلا نمی فهمم چطور ممکن است جوانی تصمیم بگیرد با اسبش به دهکده ی بعدی برود ، امانترسد که مبادا قطع نظر از اتفاقات بد مدت زمان همین زندگی عادی و خوش و خرم ، کفایت چنین سفری را نکند ...؟!
📕 پزشک دهکده
✍ فرانتس کافکا
@Library_Telegram
پدر بزرگم میگفت : زندگی عجیب کوتاه است ..! حالا که گذشته را بیاد می آورم زندگی به نظرم چنان فشرده می آید که مثلا نمی فهمم چطور ممکن است جوانی تصمیم بگیرد با اسبش به دهکده ی بعدی برود ، امانترسد که مبادا قطع نظر از اتفاقات بد مدت زمان همین زندگی عادی و خوش و خرم ، کفایت چنین سفری را نکند ...؟!
📕 پزشک دهکده
✍ فرانتس کافکا
@Library_Telegram
📕 استالین( نخستین زندگینامه استالین
بر پایه اسناد جدید تکان دهنده پروندههای مخفی روسیه )
✍ ادوارد راژینسکی
ادوارد راژینسکی نمایشنامه نویس روسی، با برخورداری از امتیاز دسترسی به آرشیوهای محرمانه روسیه «آرشیو اسناد ریاست جمهوری، آرشیو حزب کمونیست آرشیو انقلاب اکتبر آرشیو کا.گ. ب و حتی مجموعهای از اسناد خصوصی استالین در میان آرشیوهای مذکور»
موفق شده پرده از اسرار زندگی و مرگ استالین بردارد.
او با یافتن یکی از محافظان استالین و شکستن سکوت چهل ساله وی، قوی ترین شواهد را درباره چگونگی مرگ استالین به دست داده است.
راژینسکی چگونگی ستیز بی امان استالین برای دست یافتن به قدرت و سلطه مطلق، نخست بر حزب کمونیست سپس بر شوروی و بعد از آن بر تمام جهان، را شرح میدهد .
دست داشتن استالین در تروریسم هنگامی که انقلابی جوانی بود.اهمیت حیاتی نقش استالین در سازماندهی عملیات ارعاب عمومی که در محاکمات نمایشی دهه 1930اوج گرفت و زد و بندهای سری با هیتلر و نتایج آن از جمله مطالب کتاب است.
مولف همچنین زندگی خصوصی استالین و در راس آن، روابط پر تلاطم او را با همسر دومش «نادژدا» ارزیابی نموده و از این رهگذر وضعیتی را به تصویر کشیده که به خودکشی «نادژدا» انجامید، این زندگی نامه در سه بخش سامان یافته است.
@Library_Telegram
بر پایه اسناد جدید تکان دهنده پروندههای مخفی روسیه )
✍ ادوارد راژینسکی
ادوارد راژینسکی نمایشنامه نویس روسی، با برخورداری از امتیاز دسترسی به آرشیوهای محرمانه روسیه «آرشیو اسناد ریاست جمهوری، آرشیو حزب کمونیست آرشیو انقلاب اکتبر آرشیو کا.گ. ب و حتی مجموعهای از اسناد خصوصی استالین در میان آرشیوهای مذکور»
موفق شده پرده از اسرار زندگی و مرگ استالین بردارد.
او با یافتن یکی از محافظان استالین و شکستن سکوت چهل ساله وی، قوی ترین شواهد را درباره چگونگی مرگ استالین به دست داده است.
راژینسکی چگونگی ستیز بی امان استالین برای دست یافتن به قدرت و سلطه مطلق، نخست بر حزب کمونیست سپس بر شوروی و بعد از آن بر تمام جهان، را شرح میدهد .
دست داشتن استالین در تروریسم هنگامی که انقلابی جوانی بود.اهمیت حیاتی نقش استالین در سازماندهی عملیات ارعاب عمومی که در محاکمات نمایشی دهه 1930اوج گرفت و زد و بندهای سری با هیتلر و نتایج آن از جمله مطالب کتاب است.
مولف همچنین زندگی خصوصی استالین و در راس آن، روابط پر تلاطم او را با همسر دومش «نادژدا» ارزیابی نموده و از این رهگذر وضعیتی را به تصویر کشیده که به خودکشی «نادژدا» انجامید، این زندگی نامه در سه بخش سامان یافته است.
@Library_Telegram
👍4❤1
استالین.pdf
13.3 MB
📕 استالین( نخستین زندگینامه استالین
بر پایه اسناد جدید تکان دهنده پروندههای مخفی روسیه )
✍ ادوارد راژینسکی
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
بر پایه اسناد جدید تکان دهنده پروندههای مخفی روسیه )
✍ ادوارد راژینسکی
➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
👍5
#تلنگر
مهندس بازرگان ۵٠ سال پیش درد اصلی را تشخیص داد اما کسی حرفش را جدی نگرفت.
نباید فراموش کنیم که روح ایرانی چندان خالص و بر پایههای محکم تقوی و حق پرستی نبوده و نیست ، درست که در اشعار فارسی زیاد اسم خدا را میبینیم اما در همان ابیات اسم می و معشوق را هم زیاد میبینیم ... در شدیدترین دوران تشیع ایران در دربارهای صفویه به حداکثر شرابخواری و عیاشی و ستم بر میخوریم ... در عین حال همین افراد خود را مروج تشیع و مخلص آستان ولایت هم میدانستند و بارها از اصفهان تا مشهد پیاده رفتند تا گنبد و بارگاه تعمیر کنند ..
البته من قصد ندارم دولت و ملت را از هم جدا کنم زیرا معتقدم که اگر ملتی دارای یک خصیصۀ عام چه زیبا و چه زشت است و اگر دولت نیز ادعای حلالزادگی بکند که از دل این مردم بیرون آمده پس قاعدتا باید متصف به همان صفات باشد ، از ماست که بر ماست ... شوربختانه مردم ایران سالهاست با استقبال از #شعار و احتراز از #شعور خود را کاملترین مردم جهان پنداشتهاند اما در تمام طبقات این جامعه جز کلاهبرداری بیحد و حصر چیز دیگری دیده نمیشود که همۀ افراد نیز به سهم خود از آن بهرهمند میشوند!!
انتشار کتاب: ١٣۴٨ خورشیدی
📕 سازگاری ایرانی
✍ مهندس مهدی بازرگان
@Library_Telegram
مهندس بازرگان ۵٠ سال پیش درد اصلی را تشخیص داد اما کسی حرفش را جدی نگرفت.
نباید فراموش کنیم که روح ایرانی چندان خالص و بر پایههای محکم تقوی و حق پرستی نبوده و نیست ، درست که در اشعار فارسی زیاد اسم خدا را میبینیم اما در همان ابیات اسم می و معشوق را هم زیاد میبینیم ... در شدیدترین دوران تشیع ایران در دربارهای صفویه به حداکثر شرابخواری و عیاشی و ستم بر میخوریم ... در عین حال همین افراد خود را مروج تشیع و مخلص آستان ولایت هم میدانستند و بارها از اصفهان تا مشهد پیاده رفتند تا گنبد و بارگاه تعمیر کنند ..
البته من قصد ندارم دولت و ملت را از هم جدا کنم زیرا معتقدم که اگر ملتی دارای یک خصیصۀ عام چه زیبا و چه زشت است و اگر دولت نیز ادعای حلالزادگی بکند که از دل این مردم بیرون آمده پس قاعدتا باید متصف به همان صفات باشد ، از ماست که بر ماست ... شوربختانه مردم ایران سالهاست با استقبال از #شعار و احتراز از #شعور خود را کاملترین مردم جهان پنداشتهاند اما در تمام طبقات این جامعه جز کلاهبرداری بیحد و حصر چیز دیگری دیده نمیشود که همۀ افراد نیز به سهم خود از آن بهرهمند میشوند!!
انتشار کتاب: ١٣۴٨ خورشیدی
📕 سازگاری ایرانی
✍ مهندس مهدی بازرگان
@Library_Telegram
👎2
منشی گفت کارتخوان نداریم، ۶٠ تومان از عابربانک بگیرید بیایید.
فاصلهی عابربانک تا مطب زیاد بود.
گفتم چرا دستگاه پُز ندارید؟
خانم منشی گفت خودت این را از آقای دکتر بپرس!
گفتم لابد برای فرار از مالیات است دیگر...
این جناب آقای دکتر مگر بورد تخصصش را از فرانسه نگرفته؟
آنجا یادش ندادند برای مالیات نباید مریضهایش را آواره کند؟
این مالیات مگر چند درصد از درآمد ایشان است؟!
فضا متشنج شد!
جناب دکتر سخنانم را شنید و از مطب آمد بیرون و به من گفت، من شما را ویزیت نمیکنم! لطفا" بروید بیرون!
من نرفتم.
جناب آقای پزشک به منشیاش گفت تا این آقا نرود مریضی را داخل نفرست!
پنج دقیقه گذشت، فقط پنج دقیقه!!
توی این پنج دقیقه چند تن از مریضها آمدند جلو و به من گفتند بهخدا حالمان خوب نیست، بروید بیرون بگذار ما هم به زندگیمان برسیم!
همه به من اعتراض کردند!!
هیچکسی اما به دکتر اعتراض نکرد!!
حس بدی به من دست داد.
حس بازندهها را داشتم.
به خودم گفتم رضا، از حقوق چه کسانی داری دفاع میکنی؟
برای کی و چه کسانی داری دستوپا میزنی؟
اینها یکیشان حتی حاضر نیست از تو حمایت کند!
زدم بیرون...
با خودم گفتم جداً برای چه کسانی داری دستوپا میزنی؟
این مردم...؟!
✍ #رضا_جلودارزاده (نویسنده و روزنامهنگار)
@Library_Telegram
فاصلهی عابربانک تا مطب زیاد بود.
گفتم چرا دستگاه پُز ندارید؟
خانم منشی گفت خودت این را از آقای دکتر بپرس!
گفتم لابد برای فرار از مالیات است دیگر...
این جناب آقای دکتر مگر بورد تخصصش را از فرانسه نگرفته؟
آنجا یادش ندادند برای مالیات نباید مریضهایش را آواره کند؟
این مالیات مگر چند درصد از درآمد ایشان است؟!
فضا متشنج شد!
جناب دکتر سخنانم را شنید و از مطب آمد بیرون و به من گفت، من شما را ویزیت نمیکنم! لطفا" بروید بیرون!
من نرفتم.
جناب آقای پزشک به منشیاش گفت تا این آقا نرود مریضی را داخل نفرست!
پنج دقیقه گذشت، فقط پنج دقیقه!!
توی این پنج دقیقه چند تن از مریضها آمدند جلو و به من گفتند بهخدا حالمان خوب نیست، بروید بیرون بگذار ما هم به زندگیمان برسیم!
همه به من اعتراض کردند!!
هیچکسی اما به دکتر اعتراض نکرد!!
حس بدی به من دست داد.
حس بازندهها را داشتم.
به خودم گفتم رضا، از حقوق چه کسانی داری دفاع میکنی؟
برای کی و چه کسانی داری دستوپا میزنی؟
اینها یکیشان حتی حاضر نیست از تو حمایت کند!
زدم بیرون...
با خودم گفتم جداً برای چه کسانی داری دستوپا میزنی؟
این مردم...؟!
✍ #رضا_جلودارزاده (نویسنده و روزنامهنگار)
@Library_Telegram
👍1