☕️ قطعه ای از کتاب
گاهی؛
آدم ها برداشتشان از عشق و تعهد، هر لحظه کنار معشوق بودن است ...
در حالی که این درست نیست!
اگر شما دو پرنده را به یکدیگر ببندید،
آن ها در مجموع چهار بال خواهند داشت،
اما
هرگز موفق به پرواز نخواهند شد ...
📕 عارفانه ها
✍ پائولو کوئلیو
@Library_Telegram
گاهی؛
آدم ها برداشتشان از عشق و تعهد، هر لحظه کنار معشوق بودن است ...
در حالی که این درست نیست!
اگر شما دو پرنده را به یکدیگر ببندید،
آن ها در مجموع چهار بال خواهند داشت،
اما
هرگز موفق به پرواز نخواهند شد ...
📕 عارفانه ها
✍ پائولو کوئلیو
@Library_Telegram
#اندکی_تفکر
مهمترین درسی که از تجریه ونزوئلا میگیریم این است که در نظامهای دیکتاتوری ، فروپاشی اقتصادی لزوما به فروپاشی سیاسی منجر نمیشود زیرا تا زمانی که نظام دیکتاتوری ارتش و پلیس را تحت کنترل داشته باشد هیچ بحران اقتصادی و اجتماعی منجر به فروپاشی آن نخواهد شد ، شاید ساختار اقتصادی و اجتماعی فروبپاشد اما ساختار سیاسی سر جای خودش محکم ایستاده است
در ونزوئلا تورم هشتصد و پنجاه هزار درصد است و تولید نفت خام از سه میلیون بشکه به نیم میلیون بشکه رسیده اما حکومت با درآمد ناشی از آن میتواند هم حقوق نیروهای ارتش و پلیس را بدهد و هم کالاهای ضروری و مورد نیاز #فقرای طرفدار خود را از طریق کوپن تامین کند ، در چنین شرایطی طبقه متوسط ناراضی چارهای جز مهاجرت دسته جمعی ندارد و آنهایی هم که قادر به مهاجرت نیستند به شورشهای مقطعی و بزهکاری روی آوردند
دلیل دیگری که حکومت ونزوئلا سفت سرجای خودش نشسته اپوزیسیون نادان و متکبریست که هیچوقت نتوانسنت با تودههای مردم و مشکلات آنان همدلی کند تا نظر موافقشان جلب شود ، این تجربه درسهای زیادی برای اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم دارد اپوزیسیونی که گمان میکند مردم فقط زمانی به خیابانها میریزند که گرانی پدرشان را درآورده باشد و بحران اقتصادی کل مملکت را در برگرفته باشد .... مردم عملا گروگان حکومتی هستند که زیر نام حمایت از فقرا و ارزشهای انقلابی مبارزه با آمریکا سرلوحۀ اقداماتش قرار داده و کشور را به حوالی نابودی رسانده است
هرچند فعلا #تب_دلار در ایران فروکش کرده اما این آتش زیر خاکستر هرآن ممکن است کل اقتصاد ایران را بسوزاند پس ما برای جلوگیری از چنین بحرانی هیچ چارهای نداریم جر اینکه در سیاست داخلی و خارجی مان تجدید نظر کنیم . ما نمیتوانیم با دنیا بجنگیم و در کل دنیا عدالت را برقرار کنیم اما میتوانیم عدالت را در ایران حاکم کنیم تا الگوی سایر کشورها شویم !!
@Library_Telegram
مهمترین درسی که از تجریه ونزوئلا میگیریم این است که در نظامهای دیکتاتوری ، فروپاشی اقتصادی لزوما به فروپاشی سیاسی منجر نمیشود زیرا تا زمانی که نظام دیکتاتوری ارتش و پلیس را تحت کنترل داشته باشد هیچ بحران اقتصادی و اجتماعی منجر به فروپاشی آن نخواهد شد ، شاید ساختار اقتصادی و اجتماعی فروبپاشد اما ساختار سیاسی سر جای خودش محکم ایستاده است
در ونزوئلا تورم هشتصد و پنجاه هزار درصد است و تولید نفت خام از سه میلیون بشکه به نیم میلیون بشکه رسیده اما حکومت با درآمد ناشی از آن میتواند هم حقوق نیروهای ارتش و پلیس را بدهد و هم کالاهای ضروری و مورد نیاز #فقرای طرفدار خود را از طریق کوپن تامین کند ، در چنین شرایطی طبقه متوسط ناراضی چارهای جز مهاجرت دسته جمعی ندارد و آنهایی هم که قادر به مهاجرت نیستند به شورشهای مقطعی و بزهکاری روی آوردند
دلیل دیگری که حکومت ونزوئلا سفت سرجای خودش نشسته اپوزیسیون نادان و متکبریست که هیچوقت نتوانسنت با تودههای مردم و مشکلات آنان همدلی کند تا نظر موافقشان جلب شود ، این تجربه درسهای زیادی برای اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم دارد اپوزیسیونی که گمان میکند مردم فقط زمانی به خیابانها میریزند که گرانی پدرشان را درآورده باشد و بحران اقتصادی کل مملکت را در برگرفته باشد .... مردم عملا گروگان حکومتی هستند که زیر نام حمایت از فقرا و ارزشهای انقلابی مبارزه با آمریکا سرلوحۀ اقداماتش قرار داده و کشور را به حوالی نابودی رسانده است
هرچند فعلا #تب_دلار در ایران فروکش کرده اما این آتش زیر خاکستر هرآن ممکن است کل اقتصاد ایران را بسوزاند پس ما برای جلوگیری از چنین بحرانی هیچ چارهای نداریم جر اینکه در سیاست داخلی و خارجی مان تجدید نظر کنیم . ما نمیتوانیم با دنیا بجنگیم و در کل دنیا عدالت را برقرار کنیم اما میتوانیم عدالت را در ایران حاکم کنیم تا الگوی سایر کشورها شویم !!
@Library_Telegram
#یک_دقیقه_مطالعه
"سنگريزه" ريز است و ناچيز. اما اگر در جوراب يا کفش باشد، ما را از راه رفتن باز میدارد!
در زندگی هم بعضی مسائل ريزاند و ناچيز، اما مانع حرکت به سمت خوبیها و آرامش ما ميشوند!
کم احترامی يا نامهربانی به والدين؛
نگاه تحقيرآميز به فقرا؛
تکبر و فخرفروشی به مردم؛
منت گذاشتن هنگام کمک کردن؛
نپذيرفتن عذر خطای دوستان؛
بخشی از سنگريزههای مسير تکامل ما هستند!
آنها را بموقع کنار بگذاريم تا از زندگی لذت ببریم.
👤 #دکتر_شاهین_فرهنگ
✍🏻 روانشناس
@Library_Telegram
"سنگريزه" ريز است و ناچيز. اما اگر در جوراب يا کفش باشد، ما را از راه رفتن باز میدارد!
در زندگی هم بعضی مسائل ريزاند و ناچيز، اما مانع حرکت به سمت خوبیها و آرامش ما ميشوند!
کم احترامی يا نامهربانی به والدين؛
نگاه تحقيرآميز به فقرا؛
تکبر و فخرفروشی به مردم؛
منت گذاشتن هنگام کمک کردن؛
نپذيرفتن عذر خطای دوستان؛
بخشی از سنگريزههای مسير تکامل ما هستند!
آنها را بموقع کنار بگذاريم تا از زندگی لذت ببریم.
👤 #دکتر_شاهین_فرهنگ
✍🏻 روانشناس
@Library_Telegram
کمکم به ملتی تبدیل شدیم که اگر دستها و پاهایمان را ببندند و به دریا بیندازند آبشُش در میآوریم و خودمان را با شرایط سازگار میکنیم بعد دور هم مینشینیم و برای آن جوک میسازیم !!
@Library_Telegram
@Library_Telegram
#ممنوعه
📕 #افـسـانـه_خــدایـان
✍ #شجاع_الدین_صفا
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺖ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮﺍﺕ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ، ﻫﻨﺮ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ . ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﮔﺴﺘﺮﺩﮔﯽ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﮐﻠﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﯾﺠﺎﺩ میکند.
@Library_Telegram
📕 #افـسـانـه_خــدایـان
✍ #شجاع_الدین_صفا
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺖ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮﺍﺕ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ، ﻫﻨﺮ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ . ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﮔﺴﺘﺮﺩﮔﯽ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﮐﻠﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﯾﺠﺎﺩ میکند.
@Library_Telegram
افسانه خدایان_-49089099.pdf
4.3 MB
📕 افـسـانـه خــدایـان
✍ شجاع الدین صفا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ شجاع الدین صفا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
❤1
#تلنگر
( ما بزرگ و نادانیم )
شخصی با افتخار تعریف میکرد که خانهاش را فروخته و سکه خریده و چقدر سود کرده ، از لحنش هم کاملا مشخص بود به خودش و فکر اقتصادیاش افتخار میکند ، یکی دیگر میگفت برای تمام اعضای خانوادهاش پراید ثبت نام کرده حتی دختر هفت سالهاش ، منظورم از پراید همان اتومبیلیست که تا دیروز همه از آمار کشته شدگانش گله داشتند و حالا در صف ثبت نامش همدیگر را له میکنند !!
اوضاع این روزهای ایران واقعا تاسفآور است و مردمی که خود از فقر و تورم مینالند هر روز در مقابل این فروشگاه و آن فروشگاه صف تشکیل میدهند تا به پیشواز قحطی یی بروند که خود بانی شروع آن هستند ، میگویند سکه و دلار و خودرو قرار است گران شود ملت هجوم میبرند برای خرید دلار و سکه و خودرو و چنان #تقاضا بالاست که #عرضه کم میآورد و اینگونه با دست خودمان ، خودمان را به خاک سیاه مینشانیم .
فقر فرهنگ و نداشتن شعور فرهنگی کارمان را به جایی رسانده که هر روز عدهای فرصت طلب از همین جهل سوءاستفاده میکنند و با داغ دیدن بازار شایعات ، نان خود را به تنور حماقت ما میچسبانند ، خودشان شایعه میکنند قحطی پوشک و نوار بهداشتیست و تمامش را احتکار میکنند ، بعد ملت همیشه در صحنه حتی کسانی که نیازی به پوشک و نوار بهداشتی ندارند برای اینکه از قافله جا نمانند هجوم برده و این دو قلم را میخرند غافل از اینکه وارد کنندگان و تولیدکنندگانش دارند به ریششان میخندند که با دست خودشان قیمتها را چندبرابر میکنند !!
این روزها هم بحث اول بازار گرانی #گوجه و #رب_گوجه است و مردم پرادعای ایرانی مشغول انبار کردن رُب هستند ، چقدر غافلیم که هر روز با یک خبر و یک شایعه جیب برخی را پر و خودمان را خالی میکنیم . به راستی حقیرترین مردم تاریخ چند هزارسالۀ این سرزمینیم ...
از این دُرُشکه بیا پایین
تو نیز شیهه بکش گاهی
@Library_Telegram
( ما بزرگ و نادانیم )
شخصی با افتخار تعریف میکرد که خانهاش را فروخته و سکه خریده و چقدر سود کرده ، از لحنش هم کاملا مشخص بود به خودش و فکر اقتصادیاش افتخار میکند ، یکی دیگر میگفت برای تمام اعضای خانوادهاش پراید ثبت نام کرده حتی دختر هفت سالهاش ، منظورم از پراید همان اتومبیلیست که تا دیروز همه از آمار کشته شدگانش گله داشتند و حالا در صف ثبت نامش همدیگر را له میکنند !!
اوضاع این روزهای ایران واقعا تاسفآور است و مردمی که خود از فقر و تورم مینالند هر روز در مقابل این فروشگاه و آن فروشگاه صف تشکیل میدهند تا به پیشواز قحطی یی بروند که خود بانی شروع آن هستند ، میگویند سکه و دلار و خودرو قرار است گران شود ملت هجوم میبرند برای خرید دلار و سکه و خودرو و چنان #تقاضا بالاست که #عرضه کم میآورد و اینگونه با دست خودمان ، خودمان را به خاک سیاه مینشانیم .
فقر فرهنگ و نداشتن شعور فرهنگی کارمان را به جایی رسانده که هر روز عدهای فرصت طلب از همین جهل سوءاستفاده میکنند و با داغ دیدن بازار شایعات ، نان خود را به تنور حماقت ما میچسبانند ، خودشان شایعه میکنند قحطی پوشک و نوار بهداشتیست و تمامش را احتکار میکنند ، بعد ملت همیشه در صحنه حتی کسانی که نیازی به پوشک و نوار بهداشتی ندارند برای اینکه از قافله جا نمانند هجوم برده و این دو قلم را میخرند غافل از اینکه وارد کنندگان و تولیدکنندگانش دارند به ریششان میخندند که با دست خودشان قیمتها را چندبرابر میکنند !!
این روزها هم بحث اول بازار گرانی #گوجه و #رب_گوجه است و مردم پرادعای ایرانی مشغول انبار کردن رُب هستند ، چقدر غافلیم که هر روز با یک خبر و یک شایعه جیب برخی را پر و خودمان را خالی میکنیم . به راستی حقیرترین مردم تاریخ چند هزارسالۀ این سرزمینیم ...
از این دُرُشکه بیا پایین
تو نیز شیهه بکش گاهی
@Library_Telegram
#اندکی_تفکر
💠 ماجرای انقلاب ۵۷ را چقدر زیبا تعریف کرد، مرد سالخورده و همسفر اتفاقی...
گفت: روزی نویسنده و هنرمندی طبیعت دوست در جنگل گشت میزد که ناگهان چشمش به پیله ای که از شاخه ای آویزان بود افتاد و متوجه شد که شفیره داخل پیله در حال پروانه شدن تلاش میکند پیله را باز کرده و بیرون آید
با خود فکر کرد بهتر است چنین فرصتی را از دست ندهم و این معجزه طبیعت را با چشم خود از نزدیک تماشا کنم... پروانه تقلا میکرد و دستوپای میزد که سوراخ پیله را بزرگتر کند تا بتواند از آن بیرون آید
حدود دو ساعت گذشت، اما کار زیادی پیش نبرد، مردی که عاشق طبیعت بود به ساعتش نگاه انداخت و متوجه شد با این روند شب و تاریک میشود و نمیتواند با چشم خود شکوفایی و آزادی و تولد این پروانه را از محدوده پیله به جنگل بزرگ و زیبا و همراهی او را با سایر پروانه های آزاد ببیند. پس فکر کرد بهتر است به پروانه کمک کند تا زودتر از پیله بیرون بیاید و با ناخن انگشتش با دقت گوشه های روزنه پیله را کمی باز کرد و دوباره منتظرانه تماشا کرد
حدود ده دقیقه دیگر پروانه تلاش کرد و نا گهان از پیله بیرون زد و بال گشود،
مرد بعد از کلی انتظار به وجد آمد و با هیجان و شوق شکوفایی و پرواز پروانه زیبا را تماشا میکرد
لحظه ای از نگاه شاد مرد به پرواز پروانه نگذشته بود که ناگهان پروانه بیچاره سقوط کرد و به زمین افتاد، بالهای پروانه لرزید و هلاک شد.
شوک، تعجیب و غم تمام وجود مرد هنرمند را گرفت. مرد گیج شده بود و در اوج حیرت میخواست بداند چرا چنین فاجعه ای رخ داد!!!؟؟؟
صبح آن روز نزد زیست شناسان رفت و علت اتفاق را جویا شد.
گفتند: سمومی که در بدن شفیره داخل پیله در حال تبدیل به پروانه یا تکامل است، با چالش و تلاش پروانه برای خارج شدن از پیله رفع و خنثی میشوند. کمک شما برای شکوفایی و پرواز زودتر فرصت سم زدایی را از پروانه گرفت و پرواز آن در هوای آزاد با بدن سمی او را هلاک کرد.
💠 محمد رضا شاه میخواست بیرون آمدن ایران از پیله عقب افتادگی را، شکوفایی ایران را، جایگاه ایران در کنار ژاپن و سوئیس و ...را با چشم خود ببیند، تمام تلاش و کمک خود را برای سرعت بخشیدن به این معجزه جهانی انجام داد.
اشتباه کرد: ذهن و فکر و فرهنگ مردم ایران هنوز مسموم بود. ایران و ملتش،ناگهان،محکم سقوط کرد، لرزید و ویران شد.
تحمل و زحمت ، زجر و تلاش، چالش و مبارزه، و سم زدایی ذهنی جامعه، بدهی ما به تاریخ است. بهتر است تا میتوانیم مطالعه کنیم که روزنه پیله جهل ذهنمان بازتر شود.
@Library_Telegram
💠 ماجرای انقلاب ۵۷ را چقدر زیبا تعریف کرد، مرد سالخورده و همسفر اتفاقی...
گفت: روزی نویسنده و هنرمندی طبیعت دوست در جنگل گشت میزد که ناگهان چشمش به پیله ای که از شاخه ای آویزان بود افتاد و متوجه شد که شفیره داخل پیله در حال پروانه شدن تلاش میکند پیله را باز کرده و بیرون آید
با خود فکر کرد بهتر است چنین فرصتی را از دست ندهم و این معجزه طبیعت را با چشم خود از نزدیک تماشا کنم... پروانه تقلا میکرد و دستوپای میزد که سوراخ پیله را بزرگتر کند تا بتواند از آن بیرون آید
حدود دو ساعت گذشت، اما کار زیادی پیش نبرد، مردی که عاشق طبیعت بود به ساعتش نگاه انداخت و متوجه شد با این روند شب و تاریک میشود و نمیتواند با چشم خود شکوفایی و آزادی و تولد این پروانه را از محدوده پیله به جنگل بزرگ و زیبا و همراهی او را با سایر پروانه های آزاد ببیند. پس فکر کرد بهتر است به پروانه کمک کند تا زودتر از پیله بیرون بیاید و با ناخن انگشتش با دقت گوشه های روزنه پیله را کمی باز کرد و دوباره منتظرانه تماشا کرد
حدود ده دقیقه دیگر پروانه تلاش کرد و نا گهان از پیله بیرون زد و بال گشود،
مرد بعد از کلی انتظار به وجد آمد و با هیجان و شوق شکوفایی و پرواز پروانه زیبا را تماشا میکرد
لحظه ای از نگاه شاد مرد به پرواز پروانه نگذشته بود که ناگهان پروانه بیچاره سقوط کرد و به زمین افتاد، بالهای پروانه لرزید و هلاک شد.
شوک، تعجیب و غم تمام وجود مرد هنرمند را گرفت. مرد گیج شده بود و در اوج حیرت میخواست بداند چرا چنین فاجعه ای رخ داد!!!؟؟؟
صبح آن روز نزد زیست شناسان رفت و علت اتفاق را جویا شد.
گفتند: سمومی که در بدن شفیره داخل پیله در حال تبدیل به پروانه یا تکامل است، با چالش و تلاش پروانه برای خارج شدن از پیله رفع و خنثی میشوند. کمک شما برای شکوفایی و پرواز زودتر فرصت سم زدایی را از پروانه گرفت و پرواز آن در هوای آزاد با بدن سمی او را هلاک کرد.
💠 محمد رضا شاه میخواست بیرون آمدن ایران از پیله عقب افتادگی را، شکوفایی ایران را، جایگاه ایران در کنار ژاپن و سوئیس و ...را با چشم خود ببیند، تمام تلاش و کمک خود را برای سرعت بخشیدن به این معجزه جهانی انجام داد.
اشتباه کرد: ذهن و فکر و فرهنگ مردم ایران هنوز مسموم بود. ایران و ملتش،ناگهان،محکم سقوط کرد، لرزید و ویران شد.
تحمل و زحمت ، زجر و تلاش، چالش و مبارزه، و سم زدایی ذهنی جامعه، بدهی ما به تاریخ است. بهتر است تا میتوانیم مطالعه کنیم که روزنه پیله جهل ذهنمان بازتر شود.
@Library_Telegram
👍3
#نقطه_ضعف_شکارچی!
جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت: "در مدرسهای که درس میخوانم، پسر ثروتمندی است که
خود را خیلی زرنگ و تیز میداند و به واسطه ثروت پدرش مسوولان مدرسه هم از او حمایت بیقید و شرط میکنند.
البته انکار نمیکنم که او فردی واقعا باهوش است اما از این هوش خود برای بیآبرو کردن و خراب کردن بقیه بچهها استفاده میکند و در این مسیر هیچ مرز و محدودیتی را قایل نیست.
ما همه از او ...خیلی میترسیم و مقابل او جرات حرف زدن هم نداریم چون میدانیم هر چه بگوییم علیه ما روزی استفاده خواهد شد. او قلدر مدرسه شده است و همه به او باج میدهند تا کاری به کارشان نداشته باشد.
درست مثل یک شکارچی شده که بقیه بچهها طعمه او هستند و او هر روز در کمین است تا نقطه ضعفی در ما مشاهده کند و از آن علیه ما استفاده کند.
تحمل این اوضاع برای ما خیلی سخت شده و به همین خاطر نزد شما آمدم تا مرا راهنمایی کنید با او چه کنیم؟"
شیوانا با لبخند گفت: "نقطه ضعف شکارچی احساس شکارچی بودن اوست. نقطه ضعف آدم زرنگ احساس زرنگی و تیز بودن اوست.
به زبان ساده نقطه ضعف هر انسانی همان نقطه قوت اوست که اگر مواظب نباشد میتواند باعث شکستش شود."
پسر جوان با تعجب گفت: "چگونه از نقطه قوت فردی علیه خودش استفاده میشود؟"
شیوانا گفت: "با تقویت آن نقطه قوت تا حدی که جلوی عقل او را بگیرد و چشمانش را کور کند.
اگر کسی خود را فوقالعاده باهوش و نابغه میداند و از این مسیر به دیگران لطمه میزند هر نوع مقابلهای با او باعث قویتر شدن او میشود چون سعی میکند خود را مجهزتر و قویتر کند
تا بتواند با رقبای جدید مقابله کند.
اما اگر مخاطب او خودش را به ابلهی و سادهلوحی بزند و به گونهای رفتار کند که او احساس کند زرنگیاش کفایت میکند ضمن اینکه دیگر به فکر تقویت نقطه قوت خود نمیافتد ضرورتی به تغییر روش خود نیز نمیبیند و با همان روش و شیوه تکراری و قدیمی عمل میکند و در نتیجه قابل پیشبینی و کنترل میشود."
پسر جوان با لبخند گفت: "فکر کنم فهمیدم منظورتان چیست.
روزی گنجشک مادری را دیدم که برای دور کردن ماری از لانهاش خود را جلوی مار به مریضی زد
و لنگانلنگان مار را آنقدر دنبال خودش کشاند تا به نزدیک مرد مزرعهداری رسید و مزرعهدار مار مهاجم را از بین برد."
شیوانا با لبخند گفت: "اما فراموش نکنید که این قاعده در مورد همه آدمها از جمله خود شما هم صدق میکند و مواظب باشید. این نقطه قوت جدیدی که یافتید به نقطه ضعفتان تبدیل نشود
@Library_Telegram
جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت: "در مدرسهای که درس میخوانم، پسر ثروتمندی است که
خود را خیلی زرنگ و تیز میداند و به واسطه ثروت پدرش مسوولان مدرسه هم از او حمایت بیقید و شرط میکنند.
البته انکار نمیکنم که او فردی واقعا باهوش است اما از این هوش خود برای بیآبرو کردن و خراب کردن بقیه بچهها استفاده میکند و در این مسیر هیچ مرز و محدودیتی را قایل نیست.
ما همه از او ...خیلی میترسیم و مقابل او جرات حرف زدن هم نداریم چون میدانیم هر چه بگوییم علیه ما روزی استفاده خواهد شد. او قلدر مدرسه شده است و همه به او باج میدهند تا کاری به کارشان نداشته باشد.
درست مثل یک شکارچی شده که بقیه بچهها طعمه او هستند و او هر روز در کمین است تا نقطه ضعفی در ما مشاهده کند و از آن علیه ما استفاده کند.
تحمل این اوضاع برای ما خیلی سخت شده و به همین خاطر نزد شما آمدم تا مرا راهنمایی کنید با او چه کنیم؟"
شیوانا با لبخند گفت: "نقطه ضعف شکارچی احساس شکارچی بودن اوست. نقطه ضعف آدم زرنگ احساس زرنگی و تیز بودن اوست.
به زبان ساده نقطه ضعف هر انسانی همان نقطه قوت اوست که اگر مواظب نباشد میتواند باعث شکستش شود."
پسر جوان با تعجب گفت: "چگونه از نقطه قوت فردی علیه خودش استفاده میشود؟"
شیوانا گفت: "با تقویت آن نقطه قوت تا حدی که جلوی عقل او را بگیرد و چشمانش را کور کند.
اگر کسی خود را فوقالعاده باهوش و نابغه میداند و از این مسیر به دیگران لطمه میزند هر نوع مقابلهای با او باعث قویتر شدن او میشود چون سعی میکند خود را مجهزتر و قویتر کند
تا بتواند با رقبای جدید مقابله کند.
اما اگر مخاطب او خودش را به ابلهی و سادهلوحی بزند و به گونهای رفتار کند که او احساس کند زرنگیاش کفایت میکند ضمن اینکه دیگر به فکر تقویت نقطه قوت خود نمیافتد ضرورتی به تغییر روش خود نیز نمیبیند و با همان روش و شیوه تکراری و قدیمی عمل میکند و در نتیجه قابل پیشبینی و کنترل میشود."
پسر جوان با لبخند گفت: "فکر کنم فهمیدم منظورتان چیست.
روزی گنجشک مادری را دیدم که برای دور کردن ماری از لانهاش خود را جلوی مار به مریضی زد
و لنگانلنگان مار را آنقدر دنبال خودش کشاند تا به نزدیک مرد مزرعهداری رسید و مزرعهدار مار مهاجم را از بین برد."
شیوانا با لبخند گفت: "اما فراموش نکنید که این قاعده در مورد همه آدمها از جمله خود شما هم صدق میکند و مواظب باشید. این نقطه قوت جدیدی که یافتید به نقطه ضعفتان تبدیل نشود
@Library_Telegram
وقتی از «مایکل شوماخر»قهرمان هفت دوره از مسابقات اتومبیلرانی فرمول یک جهان
رمز موفقیتش را پرسیدند
او در جواب فقط یک جمله گفت:
«تنها رمز موفقیت من این است
زمانی که دیگران ترمز می گیرند من گاز می دهم!»
مطالعه کن وقتی که دیگران خوابند .
تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند.
خود را آماده کن وقتی که دیگران در خیال پردازیند.
شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند.
کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردنند.
صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردنند.
گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردنند.
لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگینند .
پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردنند.
و به خاطر داشته باش که موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن.
@Library_Telegram
رمز موفقیتش را پرسیدند
او در جواب فقط یک جمله گفت:
«تنها رمز موفقیت من این است
زمانی که دیگران ترمز می گیرند من گاز می دهم!»
مطالعه کن وقتی که دیگران خوابند .
تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند.
خود را آماده کن وقتی که دیگران در خیال پردازیند.
شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند.
کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردنند.
صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردنند.
گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردنند.
لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگینند .
پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردنند.
و به خاطر داشته باش که موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن.
@Library_Telegram
📖 حکایت
شیخی به چُرت بود که زنش وارد شد به تعجیل بگفتا:شیخا چه نشستی که آش شله قلمکار دهند اندر هیئت ابوالفضلی!
پس شیخ به عبا شد و دیگ سمت دروازه پیش گرفت.
چون رسید کوی هیئت را خیل خلق بدید در آشوب و هیاهو! در اندیشه شد که نوبتش نیاید و شکم در حسرت بماند!
ره زِ میان صف گشوده بالای دیگ برسید. دیگ آش نیمه یافت. پس آشپز را بگفت:دست نگاهدار، که نذری را اشکالی ست شرعی!
آشپز بگفت: از چه روی ای شیخ؟
خلق نیز به گوش شدند.
شیخ بگفت:قصاب بدیدم به بازار که گوسفند تازه ذبح بکرده سر به کناری نهاده بود. چون زِ سر بگذشتم، حیوان به ناله و اشک شد که قصاب آب نداده هلاکم نمود... هم از این روی حرام باشد آن گوشت و این شله!
مردم را ولوله افتاد و آشپز را پرسش که حال که کار زِ کار بگذشته، چه باید کرد شیخا؟
شیخ بخاراند ریش را و بگفتا:خُمس آش به امام دهید، حلال شود!
پس خلق بگفتند آشپز را که خُمس دهی حلال شود، به زِ آنست که کُلِ آن حرام شود!
پس آشپز دیگ زِ شیخ بستاند و آش اَندر بِکرد!
خلق شادمان شده شیخ را درود گفته صلوات بفرستادند.
خشتمال که ترش روی حکایت بدید و بشنید، شیخ را جلو گرفته بگفتا؛این چه داستان بود که کردی؟ چه کَس دیده که گوسفند سر بریده سخن گوید، ای فریبکار؟
شیخ بگفت :مهم شُله است، که به دیگ شد!
اَلباقی، نه گناه من است، که خلق را اگر میل به خریت باشد همه کس را حلال باشد به سواری...
@Library_Telegram
شیخی به چُرت بود که زنش وارد شد به تعجیل بگفتا:شیخا چه نشستی که آش شله قلمکار دهند اندر هیئت ابوالفضلی!
پس شیخ به عبا شد و دیگ سمت دروازه پیش گرفت.
چون رسید کوی هیئت را خیل خلق بدید در آشوب و هیاهو! در اندیشه شد که نوبتش نیاید و شکم در حسرت بماند!
ره زِ میان صف گشوده بالای دیگ برسید. دیگ آش نیمه یافت. پس آشپز را بگفت:دست نگاهدار، که نذری را اشکالی ست شرعی!
آشپز بگفت: از چه روی ای شیخ؟
خلق نیز به گوش شدند.
شیخ بگفت:قصاب بدیدم به بازار که گوسفند تازه ذبح بکرده سر به کناری نهاده بود. چون زِ سر بگذشتم، حیوان به ناله و اشک شد که قصاب آب نداده هلاکم نمود... هم از این روی حرام باشد آن گوشت و این شله!
مردم را ولوله افتاد و آشپز را پرسش که حال که کار زِ کار بگذشته، چه باید کرد شیخا؟
شیخ بخاراند ریش را و بگفتا:خُمس آش به امام دهید، حلال شود!
پس خلق بگفتند آشپز را که خُمس دهی حلال شود، به زِ آنست که کُلِ آن حرام شود!
پس آشپز دیگ زِ شیخ بستاند و آش اَندر بِکرد!
خلق شادمان شده شیخ را درود گفته صلوات بفرستادند.
خشتمال که ترش روی حکایت بدید و بشنید، شیخ را جلو گرفته بگفتا؛این چه داستان بود که کردی؟ چه کَس دیده که گوسفند سر بریده سخن گوید، ای فریبکار؟
شیخ بگفت :مهم شُله است، که به دیگ شد!
اَلباقی، نه گناه من است، که خلق را اگر میل به خریت باشد همه کس را حلال باشد به سواری...
@Library_Telegram
👍1
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
از نشانگان پسِماندگی اجتماعی در ایران همین بس که اغلب انسان در مقام فرد در آن نادیده گرفته میشود و بیش از آن که تشخص و تفرد ملاک سنجش و شناخت او باشد، مختصات ارگانیک او مورد توجه قرار میگیرد و یکی از این مختصات «سالمان» یا همان سن و سال است.
ما ایرانیها از معدود مردمانی هستیم که به محض آشنایی با دیگران به دانستن سن آنها در کنار شغل و درآمدشان علاقه نشان میدهیم و تنها چیزی را که نادیده میگیریم خود همان فرد به مثابه یک موجود مستقل از سن و شغل و درآمد است. ساده است: وقتی ما رنگ چشم را میبینیم، دیگر چشم را نمیبینیم! وقتی سن، شغل و درآمد را میبینیم، دیگر فردیت فرد را چنان که هست، نمیبینیم!
در جامعه ایرانی، هنگامی که فرد هنوز جوان است با این استدلال ناروا که هنوز جوان است، چشماندازها و خواستهایش نادیده گرفته میشوند و هنگامی هم که این جوان گامی به آن سوی جوانی گذاشت، با این برهان نادرست که «از تو گذشته» یا «سنی از تو گذشته» از دایره تکاپو و زندگی بیرون رانده میشود. ـدر حقیقت این جامعه، از برهههای سنی افراد برای سرکوب و پس راندشان بهره میگیرد. جامعهای که هر یک از مختصات طبیعی و اکتسابی افراد را به افزار حمله با آنان بدل میکند: سالمان (= سن و سال)، جنسیت، قومیت و نژاد.
میخواهم تاکید کنم که انسان در هر سالمانی یک فرد است و نیازها و حریمهایش برجا. بنابراین هیچ قیدی نباید این نیازها و حریمها را نادیده بگیرد حتی زمانی که این انسان در میان اسباببازیها مشغول ساختن دنیای خیالین خویش است.
@Library_Telegram
از نشانگان پسِماندگی اجتماعی در ایران همین بس که اغلب انسان در مقام فرد در آن نادیده گرفته میشود و بیش از آن که تشخص و تفرد ملاک سنجش و شناخت او باشد، مختصات ارگانیک او مورد توجه قرار میگیرد و یکی از این مختصات «سالمان» یا همان سن و سال است.
ما ایرانیها از معدود مردمانی هستیم که به محض آشنایی با دیگران به دانستن سن آنها در کنار شغل و درآمدشان علاقه نشان میدهیم و تنها چیزی را که نادیده میگیریم خود همان فرد به مثابه یک موجود مستقل از سن و شغل و درآمد است. ساده است: وقتی ما رنگ چشم را میبینیم، دیگر چشم را نمیبینیم! وقتی سن، شغل و درآمد را میبینیم، دیگر فردیت فرد را چنان که هست، نمیبینیم!
در جامعه ایرانی، هنگامی که فرد هنوز جوان است با این استدلال ناروا که هنوز جوان است، چشماندازها و خواستهایش نادیده گرفته میشوند و هنگامی هم که این جوان گامی به آن سوی جوانی گذاشت، با این برهان نادرست که «از تو گذشته» یا «سنی از تو گذشته» از دایره تکاپو و زندگی بیرون رانده میشود. ـدر حقیقت این جامعه، از برهههای سنی افراد برای سرکوب و پس راندشان بهره میگیرد. جامعهای که هر یک از مختصات طبیعی و اکتسابی افراد را به افزار حمله با آنان بدل میکند: سالمان (= سن و سال)، جنسیت، قومیت و نژاد.
میخواهم تاکید کنم که انسان در هر سالمانی یک فرد است و نیازها و حریمهایش برجا. بنابراین هیچ قیدی نباید این نیازها و حریمها را نادیده بگیرد حتی زمانی که این انسان در میان اسباببازیها مشغول ساختن دنیای خیالین خویش است.
@Library_Telegram
#تلنگر
به ابوسعید ابوالخیر گفتند: «فلانی شاهکار میکند، چرا که قادر است پرواز کند.»
گفت: «این که مهم نیست، مگس هم میپرد.»
گفتند: فلانی را چه میگویی که روی آب راه میرود!»
گفت: «اهمیتی ندارد، تکهای چوب نیز همین کار میکند.»
گفتند: «پس از نظر تو شاهکار چیست؟»
گفت: «این که در میان مردم زندگي کنی ولی هیچگاه به کسی دروغ نگویی، کلک نزنی و سوء استفاده نکنی، این شاهکار است.»
@Library_Telegram
به ابوسعید ابوالخیر گفتند: «فلانی شاهکار میکند، چرا که قادر است پرواز کند.»
گفت: «این که مهم نیست، مگس هم میپرد.»
گفتند: فلانی را چه میگویی که روی آب راه میرود!»
گفت: «اهمیتی ندارد، تکهای چوب نیز همین کار میکند.»
گفتند: «پس از نظر تو شاهکار چیست؟»
گفت: «این که در میان مردم زندگي کنی ولی هیچگاه به کسی دروغ نگویی، کلک نزنی و سوء استفاده نکنی، این شاهکار است.»
@Library_Telegram
❤1
📕 تراژدی دموکراسی در ایران
✍ عمادالدین باقی
تراژدی دموكراسی در ايران ((مروری است بر روند قتل_های زنجيرهای و مقوله خشونت در ايران پس از انقلاب .اين كتاب در اصل حاوی مقالات، گفت و گوها، اخبار و نوشتههایی است كه در نشريات مختلف پس از دوم خرداد درباره قتلهای زنجيرهای به چاپ رسيدهاست.
اين مقالات عمدتا از سوی عمادالدين باقی نگاشته شده يا در پاسخ به مقالات ديگر به رشته تحریر در آمده است.
قصه دموکراسی نیز از پدیده هایی است که دو چهره دارد. مردمانی که بر خوان نعمت آن نشسته اند شاهد سیمای خوش آنند، اما دموکراسی یک سیمای تراژیک نیز دارد. در هر دیاری که امروز این واژه در مقام قانون و افاضه نشسته اند، دموکراسی کوره راههای طولانی، پر پیچ و خم و سنگلاخی را پشت سر نهاده و از میان آتش و خون گذر کرده است.عمادالدین باقی بخاطر چاپ این کتاب که از ارشاد هم مجوز گرفته بود چند سال در زندان حبس بود.بعدها این کتاب ممنوع و به بازار سیاه وارد شد.
@Library_Telegram
✍ عمادالدین باقی
تراژدی دموكراسی در ايران ((مروری است بر روند قتل_های زنجيرهای و مقوله خشونت در ايران پس از انقلاب .اين كتاب در اصل حاوی مقالات، گفت و گوها، اخبار و نوشتههایی است كه در نشريات مختلف پس از دوم خرداد درباره قتلهای زنجيرهای به چاپ رسيدهاست.
اين مقالات عمدتا از سوی عمادالدين باقی نگاشته شده يا در پاسخ به مقالات ديگر به رشته تحریر در آمده است.
قصه دموکراسی نیز از پدیده هایی است که دو چهره دارد. مردمانی که بر خوان نعمت آن نشسته اند شاهد سیمای خوش آنند، اما دموکراسی یک سیمای تراژیک نیز دارد. در هر دیاری که امروز این واژه در مقام قانون و افاضه نشسته اند، دموکراسی کوره راههای طولانی، پر پیچ و خم و سنگلاخی را پشت سر نهاده و از میان آتش و خون گذر کرده است.عمادالدین باقی بخاطر چاپ این کتاب که از ارشاد هم مجوز گرفته بود چند سال در زندان حبس بود.بعدها این کتاب ممنوع و به بازار سیاه وارد شد.
@Library_Telegram
1_تراژدی دموکراسی درایران_ یوبوک.pdf
4.2 MB
📕 تراژدی دموکراسی در ایران (#جلد_اول)
✍ عمادالدین باقی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ عمادالدین باقی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
❤1
2_تراژدی دموکراسی درایران_ یوبوک.pdf
7.2 MB
📕 تراژدی دموکراسی در ایران (#جلد_دوم)
✍ عمادالدین باقی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ عمادالدین باقی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
❤1
Forwarded from موسیقی اصیل ایرانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴🎥🎵 ترانه جديد و زیبایی که برای کامیونداران ساخته شده!
اعتصاب اعتصاب اعتصاب
ای که آزادگی دینته
حقتو پس بگیر و بمون
چون سلاح تو ماشینته
💠💠💠
کانال موسیقی اصیل ایرانی
@Original_IR_Music
اعتصاب اعتصاب اعتصاب
ای که آزادگی دینته
حقتو پس بگیر و بمون
چون سلاح تو ماشینته
💠💠💠
کانال موسیقی اصیل ایرانی
@Original_IR_Music
☕️ قطعه ای از کتاب
اگه بچه داشتم، پسر یا دختر، ازش نمیپرسیدم : "مشقهاتو نوشتی یا نه؟"
میگفتم: "خوب عشق کردی؟"
و اگه احیانا هنوز این کارو نکرده بود، فحش بارونش می کردم.
بهش می گفتم: "پس منتظر چی هستی؟ منتظری همه ی دندونهات بریزه؟ ها؟ چی فکر کردی؟ فکر کردی عمرِ نوح داری؟ پس کی می خوای شروع کنی؟ کی؟ وقتی بازنشسته شدی؟ وقتی نصف عمرت هدر رفت؟ محضِ رضای خدا بجنب! برو جلو اگه دلت لرزید! منتظر نشو! امروز که داری زندگی میکنی. فردا شاید یه بمب یه راست بیفته رو کله ت ... وقت داره به سرعت میگذره ...
نکنه بی عشق، سقط شی! برو پیِ عشق!
آدمهایی که توی زندگی، درباره ت قضاوت می کنن، محرومن. مثلِ اونها نباش و زندگی کن! زندگی کن! حساب کتاب نکن ..."
📕 نمایشنامه #کافه_پولشری
✍ #آلن_وتز
@Library_Telegram
اگه بچه داشتم، پسر یا دختر، ازش نمیپرسیدم : "مشقهاتو نوشتی یا نه؟"
میگفتم: "خوب عشق کردی؟"
و اگه احیانا هنوز این کارو نکرده بود، فحش بارونش می کردم.
بهش می گفتم: "پس منتظر چی هستی؟ منتظری همه ی دندونهات بریزه؟ ها؟ چی فکر کردی؟ فکر کردی عمرِ نوح داری؟ پس کی می خوای شروع کنی؟ کی؟ وقتی بازنشسته شدی؟ وقتی نصف عمرت هدر رفت؟ محضِ رضای خدا بجنب! برو جلو اگه دلت لرزید! منتظر نشو! امروز که داری زندگی میکنی. فردا شاید یه بمب یه راست بیفته رو کله ت ... وقت داره به سرعت میگذره ...
نکنه بی عشق، سقط شی! برو پیِ عشق!
آدمهایی که توی زندگی، درباره ت قضاوت می کنن، محرومن. مثلِ اونها نباش و زندگی کن! زندگی کن! حساب کتاب نکن ..."
📕 نمایشنامه #کافه_پولشری
✍ #آلن_وتز
@Library_Telegram
#داستانک
مرد کتاب به دوش
نویسنده: لین دین
بدیهی است مردی که همیشه با خود کتاب به همراه دارد،اگر نه کاملاً اما به میزان مشخصی در تمامی جوامع، چه مبتدی و چه پیشرفته مورد احترام دیگران واقع می شود.
پیربویی,دوچرخه ساز بی سواد اهل روستای فَت دَت,واقع در اعماق دلتای مِکانگ، هرکجا که می رفت با خود کتابی به همراه داشت.اما بعد از مدتی تأثیر اعجاب انگیز این مسئله به سرعت آشکار شد.به طور ی که گداها و فاحشه ها دیگر میلی به نزدیک شدن به او نداشتند و دربرابر او حاضر نمی شدند.
پیر بویی،در ابتدا تنها یک کتاب باخود حمل می کرد,اما بعد ازمدتی دریافت که با حمل کتاب های بیشتر حتی می تواند بیش از پیش تاثیرگذار باشد.از این قرار اوشروع به حمل سه کتاب به شکل همزمان کرد. در روزهایی که جشنی برگزار می شد ، وقتی خیابان حسابی شلوغ می شد، یک دوجین(دوازده)کتاب به همراه داشت.
این مهم نبود که آن ها چه کتاب هایی بودند: اینکه چطور بر دوستان پیروز شوی و بر مردم تأثیر بگذاریم,ما و بدن هایمان، زیر آفتاب توسکان و...
فقط باید کتاب می بودند.
با این وجود، پیر بویی وانمود می کرد که به کتاب های قطور با باچاپ ریزعلاقه مند است.شاید او فکر می کرد اینجور کتاب ها منزلت بیشتری برایش به ارمغان می آورند. سیرتکامل کتابخانه ی او به سرعت اتفاق می افتاد و درآن تعداد زیادی کتاب قطور در زمینه ی علم حسابداری و برگه های سفید از بزرگترین شهرهای دنیا یافت می شد.
هزینه ی فراهم کردن این کتب ، در مقایسه با درآمد ناچیز یک دوچرخه ساز بسیار بالا بود.او مجبور بود برای تأمین این هزینه ها از همه ی نیازها ومخارج به غیر از هزینه ی غذا صرف نظرکند.
بسیاربودند روز هایی که اوچیزی جز نان و شکر دریک روز نمی خورد,بااین وجود او هیچگاه کتاب های ارزشمندش رانفروخت.اما احترامی که او از سوی دیگر اهالی روستا داشت تسکینی بر گرسنگی و تنگدستی او بود.
ایمان راسخ پیربویی به کتاب ها در سال۱۹۷۲نتیجه داد,زمانی که طی یکی از خشن ترین نبردهای جنگ ، خانه های روستا سوخته وخاکستر شده بودند; به جز باغچه ی کوچک کلبه ی او,جایی که پیربویی , چمباتمه زده و لرزان به آن پناه برده بود,اما اصلا آسیب ندیده بود چرا که حداقل با ده هزار کتاب در اطرافش احاطه شده بود.
مترجم: یاسمینا مرجانی
بازبینی: مازیار ناصری
@Library_Telegram
مرد کتاب به دوش
نویسنده: لین دین
بدیهی است مردی که همیشه با خود کتاب به همراه دارد،اگر نه کاملاً اما به میزان مشخصی در تمامی جوامع، چه مبتدی و چه پیشرفته مورد احترام دیگران واقع می شود.
پیربویی,دوچرخه ساز بی سواد اهل روستای فَت دَت,واقع در اعماق دلتای مِکانگ، هرکجا که می رفت با خود کتابی به همراه داشت.اما بعد از مدتی تأثیر اعجاب انگیز این مسئله به سرعت آشکار شد.به طور ی که گداها و فاحشه ها دیگر میلی به نزدیک شدن به او نداشتند و دربرابر او حاضر نمی شدند.
پیر بویی،در ابتدا تنها یک کتاب باخود حمل می کرد,اما بعد ازمدتی دریافت که با حمل کتاب های بیشتر حتی می تواند بیش از پیش تاثیرگذار باشد.از این قرار اوشروع به حمل سه کتاب به شکل همزمان کرد. در روزهایی که جشنی برگزار می شد ، وقتی خیابان حسابی شلوغ می شد، یک دوجین(دوازده)کتاب به همراه داشت.
این مهم نبود که آن ها چه کتاب هایی بودند: اینکه چطور بر دوستان پیروز شوی و بر مردم تأثیر بگذاریم,ما و بدن هایمان، زیر آفتاب توسکان و...
فقط باید کتاب می بودند.
با این وجود، پیر بویی وانمود می کرد که به کتاب های قطور با باچاپ ریزعلاقه مند است.شاید او فکر می کرد اینجور کتاب ها منزلت بیشتری برایش به ارمغان می آورند. سیرتکامل کتابخانه ی او به سرعت اتفاق می افتاد و درآن تعداد زیادی کتاب قطور در زمینه ی علم حسابداری و برگه های سفید از بزرگترین شهرهای دنیا یافت می شد.
هزینه ی فراهم کردن این کتب ، در مقایسه با درآمد ناچیز یک دوچرخه ساز بسیار بالا بود.او مجبور بود برای تأمین این هزینه ها از همه ی نیازها ومخارج به غیر از هزینه ی غذا صرف نظرکند.
بسیاربودند روز هایی که اوچیزی جز نان و شکر دریک روز نمی خورد,بااین وجود او هیچگاه کتاب های ارزشمندش رانفروخت.اما احترامی که او از سوی دیگر اهالی روستا داشت تسکینی بر گرسنگی و تنگدستی او بود.
ایمان راسخ پیربویی به کتاب ها در سال۱۹۷۲نتیجه داد,زمانی که طی یکی از خشن ترین نبردهای جنگ ، خانه های روستا سوخته وخاکستر شده بودند; به جز باغچه ی کوچک کلبه ی او,جایی که پیربویی , چمباتمه زده و لرزان به آن پناه برده بود,اما اصلا آسیب ندیده بود چرا که حداقل با ده هزار کتاب در اطرافش احاطه شده بود.
مترجم: یاسمینا مرجانی
بازبینی: مازیار ناصری
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
زن را با حقیقت چه کار!
از ازل چیزی غریب تر و دل آزار تر و دشمن خو تر
از حقیقت برای زن نبوده است.
هنر بزرگ او دروغگویی
و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی است.
بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم
که درست همین هنر و همین غریزه را در زن دوست می داریم
و ارج می نهیم.
مایی که کارو بار دشواری داریم
و برای سبک کردن خویش نیاز به آمیزش با موجوداتی داریم
که در زیرِ دستان و نگاه ها و حماقت های ظریف شان،
جدیت و گرانی و ژرفی ما جنون آسا به نظرمان آید ...
📕 فراسوی نیک و بد
✍ فردریش نیچه
@Library_Telegram
زن را با حقیقت چه کار!
از ازل چیزی غریب تر و دل آزار تر و دشمن خو تر
از حقیقت برای زن نبوده است.
هنر بزرگ او دروغگویی
و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی است.
بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم
که درست همین هنر و همین غریزه را در زن دوست می داریم
و ارج می نهیم.
مایی که کارو بار دشواری داریم
و برای سبک کردن خویش نیاز به آمیزش با موجوداتی داریم
که در زیرِ دستان و نگاه ها و حماقت های ظریف شان،
جدیت و گرانی و ژرفی ما جنون آسا به نظرمان آید ...
📕 فراسوی نیک و بد
✍ فردریش نیچه
@Library_Telegram
#دنیای_ما با همۀ اما ، اگر و مگرهایش
🔅 اول : یک دنیای موازی هست که در آن کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ پیروز نمیشود ، در آن دنیای موازی مردم با مقاومتی که نشان میدهند مصدق در قدرت میماند و شاه هرگز به ایران بر نمیگردد و به مرور زمان ایران صاحب یک دموکراسی قدرتمند میشود ، در آن دنیای موازی ایران امروز صاحب یک دموکراسی هفتاد و چند ساله است
🔅 دوم : یک دنیای موازی دیگری هست که در سال ۵٧ پیشنهاد بختیار در مورد تاسیس واتیکان اسلامی در قم توسط روحانیون پذیرفته میشود ، روحانیون حکومت قم را به عهده میگیرند و بعد از آشنایی با مسایل زمامداری از تاسیس جمهوری اسلامی منصرف میشوند و ایران در سال ١٣۵٨ صاحب یک نظام جمهوری دموکراتیک میشود
🔅 سوم : یک دنیای دیگری هم هست که در آن جمهوری اسلامی تاسیس میشود ولی آیت الله خمینی به حرف بزرگانی مانند بازرگان و طالقانی گوش میدهد و بعد از پیروزی انقلاب فرمان عفو عمومی صادر میکند . در این دنیا به #خلخالی مسوولیت ادارۀ کارگزینی خلخال را میدهند و نه قضاوت در دادگاه انقلاب را ، در این دنیا بذر خشونت کاشته نمیشود و انرژی انقلاب صرف همدلی و توسعه ایران میشود نه خرابی و انتقام
🔅 چهارم : یک دنیای موازی دیگری هست که در آن طالقانی که اهل مهربانی و بخشش بود به آن زودی از دنیا نمیرود و میماند ، در این دنیا طالقانی هم جلوی انحراف مجاهدین را میگیرد و هم جلوی خشونت انقلابیون را ، در این دنیا در ایران امروز شاهد اسلام ِ طالقانی هستیم نه اسلام طالبانی
🔅 پنجم : یک دنیای موازی دیگری هست که در آن سرنوشت ملت بازیچۀ یک مشت جوان احساساتی با اشغال سفارت آمریکا نمیشود و در این دنیا ایران هرگز منزوی نمیشود و صدام نیز جرات حمله به ایران را پیدا نمیکند . در این دنیا همتها و باکریها ماندهاند و ایران تبدیل به بهشت شده است
🔅 ششم : یک دنیای موازی دیگری هست که در آن خاتمی زمین نمیخورد ، فروهر کشته نمیشود ، موسوی حصر نمیشود ، دکلها دزدیده نمیشود ، کهریزک وجود ندارد ، دانشجوی ستارهدار نداریم ، ندا همچنان موسیقی مینوازد ، روزنامۀ جامعه و روزنامه سلام پر پرتیراژترین روزنامههای ایران هستند ، احزاب سیاسی آزاد و فعالند ، تلویزیون خصوصی وجود دارد ، نشر کتاب نیاز به مجوز ندارد و کسی به خاطر عقیدهاش به دار آویخته نمیشود ، در این دنیا هیچکس سر خود را زیر برف نمیکند تا حقایق را نبیند
🔺 هفتم : اما یک دنیای موازی دیگری هم هست همان که من و تو در کنار هم در آن زندگی میکنیم ، دنیایی که قسمت من و توست ، دنیایی که ما و حاکمان امروز ایران برای خود ساخته ایم با تمام تصمیماتی که گرفتیم و نگرفتیم با تمام قدمهایی که بر داشتیم و بر نداشتیم ، در همین دنیا که من و تو ایستاده ایم در آستانۀ سال ١٣٩٧ ... دنیای ما اشک و لبخند زیاد دیده و گریهها و خندههای فراوانی از سر گذرانده ، همین دنیای هفتم #تنها دنیاییست که من و تو میشناسیم ، دنیایی که میراث قدمهای پدران ماست ، هرگز فراموش نکن که قدمهای امروز من و تو میتواند دنیای ما را از این که هست زیباتر کند شاید هم زشت تر ...
[[ آیندگان روزی ما را قضاوت خواهند کرد ]]
@Library_Telegram
🔅 اول : یک دنیای موازی هست که در آن کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ پیروز نمیشود ، در آن دنیای موازی مردم با مقاومتی که نشان میدهند مصدق در قدرت میماند و شاه هرگز به ایران بر نمیگردد و به مرور زمان ایران صاحب یک دموکراسی قدرتمند میشود ، در آن دنیای موازی ایران امروز صاحب یک دموکراسی هفتاد و چند ساله است
🔅 دوم : یک دنیای موازی دیگری هست که در سال ۵٧ پیشنهاد بختیار در مورد تاسیس واتیکان اسلامی در قم توسط روحانیون پذیرفته میشود ، روحانیون حکومت قم را به عهده میگیرند و بعد از آشنایی با مسایل زمامداری از تاسیس جمهوری اسلامی منصرف میشوند و ایران در سال ١٣۵٨ صاحب یک نظام جمهوری دموکراتیک میشود
🔅 سوم : یک دنیای دیگری هم هست که در آن جمهوری اسلامی تاسیس میشود ولی آیت الله خمینی به حرف بزرگانی مانند بازرگان و طالقانی گوش میدهد و بعد از پیروزی انقلاب فرمان عفو عمومی صادر میکند . در این دنیا به #خلخالی مسوولیت ادارۀ کارگزینی خلخال را میدهند و نه قضاوت در دادگاه انقلاب را ، در این دنیا بذر خشونت کاشته نمیشود و انرژی انقلاب صرف همدلی و توسعه ایران میشود نه خرابی و انتقام
🔅 چهارم : یک دنیای موازی دیگری هست که در آن طالقانی که اهل مهربانی و بخشش بود به آن زودی از دنیا نمیرود و میماند ، در این دنیا طالقانی هم جلوی انحراف مجاهدین را میگیرد و هم جلوی خشونت انقلابیون را ، در این دنیا در ایران امروز شاهد اسلام ِ طالقانی هستیم نه اسلام طالبانی
🔅 پنجم : یک دنیای موازی دیگری هست که در آن سرنوشت ملت بازیچۀ یک مشت جوان احساساتی با اشغال سفارت آمریکا نمیشود و در این دنیا ایران هرگز منزوی نمیشود و صدام نیز جرات حمله به ایران را پیدا نمیکند . در این دنیا همتها و باکریها ماندهاند و ایران تبدیل به بهشت شده است
🔅 ششم : یک دنیای موازی دیگری هست که در آن خاتمی زمین نمیخورد ، فروهر کشته نمیشود ، موسوی حصر نمیشود ، دکلها دزدیده نمیشود ، کهریزک وجود ندارد ، دانشجوی ستارهدار نداریم ، ندا همچنان موسیقی مینوازد ، روزنامۀ جامعه و روزنامه سلام پر پرتیراژترین روزنامههای ایران هستند ، احزاب سیاسی آزاد و فعالند ، تلویزیون خصوصی وجود دارد ، نشر کتاب نیاز به مجوز ندارد و کسی به خاطر عقیدهاش به دار آویخته نمیشود ، در این دنیا هیچکس سر خود را زیر برف نمیکند تا حقایق را نبیند
🔺 هفتم : اما یک دنیای موازی دیگری هم هست همان که من و تو در کنار هم در آن زندگی میکنیم ، دنیایی که قسمت من و توست ، دنیایی که ما و حاکمان امروز ایران برای خود ساخته ایم با تمام تصمیماتی که گرفتیم و نگرفتیم با تمام قدمهایی که بر داشتیم و بر نداشتیم ، در همین دنیا که من و تو ایستاده ایم در آستانۀ سال ١٣٩٧ ... دنیای ما اشک و لبخند زیاد دیده و گریهها و خندههای فراوانی از سر گذرانده ، همین دنیای هفتم #تنها دنیاییست که من و تو میشناسیم ، دنیایی که میراث قدمهای پدران ماست ، هرگز فراموش نکن که قدمهای امروز من و تو میتواند دنیای ما را از این که هست زیباتر کند شاید هم زشت تر ...
[[ آیندگان روزی ما را قضاوت خواهند کرد ]]
@Library_Telegram
❤2