📕 چرا عقب مانده ایم؟
✍ دكتر على محمد ايزدى
مطالبی که در این کتاب طرح خواهند شد به طور خلاصه شامل این موضوعات می شوند:
اول، قبول اینکه جامعه ما عقب افتاده است. به این معنی که در آن جهل و ظلم و فقر وجود دارد.
دوم، پذیرش اینکه اکثر افراد جامعه ما از نظر روانی آسیب دیده اند و خلقیات و عقب ماندگی هایمان معلول آن است. سوم، اینکه این آسیب دیدگی خود علتی دارد. چهارم، اینکه این آسیب دیدگی خوشبختانه علاج پذیر است.
پنجم، اینکه راه های درمان فراوانند، ولی راهی را که فکر میکنم بنا به فطری و قابل اجرا بودنش بهترین باشد، راهی است که پیامبران رفته اند. یعنی تبعیت از قانون طبیعی بشر و اصلاح باورهای منحرف شده مردم . نويسنده در مقدمه مينويسد : نکته ای که تذکرش در اینجا بسیار ضروری می نماید، این است که:
- من هیچگاه نمی گویم همه ایرانیان چنین هستند.
- من هیچگاه نمی گویم این خلقيات مخصوص ایرانیان است و ملل دیگر از آن مبرایند.
- آنچه که می گویم و بدان اعتقاد دارم این است که:
١. اکثر ما ایرانیان چنین خلقیاتی را داریم. و فرض بر این است که: اوضاع و احوال زندگی و عقب افتادگی هایمان اکثرا نتیجه قهری همین خلقیات است.
٢. این فرضیه ارائه شده می تواند توسط صاحب نظران قبول و یا رد شود.
@Library_Telegram
✍ دكتر على محمد ايزدى
مطالبی که در این کتاب طرح خواهند شد به طور خلاصه شامل این موضوعات می شوند:
اول، قبول اینکه جامعه ما عقب افتاده است. به این معنی که در آن جهل و ظلم و فقر وجود دارد.
دوم، پذیرش اینکه اکثر افراد جامعه ما از نظر روانی آسیب دیده اند و خلقیات و عقب ماندگی هایمان معلول آن است. سوم، اینکه این آسیب دیدگی خود علتی دارد. چهارم، اینکه این آسیب دیدگی خوشبختانه علاج پذیر است.
پنجم، اینکه راه های درمان فراوانند، ولی راهی را که فکر میکنم بنا به فطری و قابل اجرا بودنش بهترین باشد، راهی است که پیامبران رفته اند. یعنی تبعیت از قانون طبیعی بشر و اصلاح باورهای منحرف شده مردم . نويسنده در مقدمه مينويسد : نکته ای که تذکرش در اینجا بسیار ضروری می نماید، این است که:
- من هیچگاه نمی گویم همه ایرانیان چنین هستند.
- من هیچگاه نمی گویم این خلقيات مخصوص ایرانیان است و ملل دیگر از آن مبرایند.
- آنچه که می گویم و بدان اعتقاد دارم این است که:
١. اکثر ما ایرانیان چنین خلقیاتی را داریم. و فرض بر این است که: اوضاع و احوال زندگی و عقب افتادگی هایمان اکثرا نتیجه قهری همین خلقیات است.
٢. این فرضیه ارائه شده می تواند توسط صاحب نظران قبول و یا رد شود.
@Library_Telegram
چرا_عقب_مانده_ایم_علی_محمد_ایزد.pdf
8.4 MB
📕 چرا عقب مانده ایم؟
✍ دكتر على محمد ايزدى
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ دكتر على محمد ايزدى
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
❤1
📚 آدمِ سالم كيست؟
روان شناسی آنتروپولوژی ( مردم شناسی) ؛در جواب اين سوال میگوید:
آدم سالم، آدمی است كه با خودش و با آدمهاى اطرافش در حال جنگ و ستيز نيست، نتيجتاً حضورش به آدم انرژى ميده!
بيشتر از اينكه انتقادگر باشه، مشوقه!
بيشتر از اينكه منفى باشه، مثبته!
بيشتر از اينكه متكبر باشه، متواضعه!
بيشتر از اينكه بخواد خودنمايى كنه، دوست داره در يك فضاى اشتراكى، ديگرانو ببينه و همينطور خودش ديده بشه!
با آدم سالم، شما بهترين بخش وجودتون بيرون مياد،
آدم سالم زيباييهارو ميبينه و به زبون مياره!
آدم سالم خوش خلق هستش، مزاح و طنز خوبى داره!
آدم سالم همونى هست كه ميبينى، فى البداهه است!
خلاقيت داره،
برخوردش محترمانه است،
حرمت شما حفظ ميشه،
ميتونيد به او اعتماد كنيد،
احساس امنيت كنيد!
آدم سالم كنترل نياز نداره،
تحقير نياز نداره،
تسلط نياز نداره!
آدم سالم با مجموعه رفتارهاش به شما احساسى رو ميده كه در حقيقت شما خودت رو مثبت تر و بهتر از انچه که هستی ببینی.
این آدمها را در گوشه ای از زندگیتان حفظ کنید ...
@Library_Telegram
روان شناسی آنتروپولوژی ( مردم شناسی) ؛در جواب اين سوال میگوید:
آدم سالم، آدمی است كه با خودش و با آدمهاى اطرافش در حال جنگ و ستيز نيست، نتيجتاً حضورش به آدم انرژى ميده!
بيشتر از اينكه انتقادگر باشه، مشوقه!
بيشتر از اينكه منفى باشه، مثبته!
بيشتر از اينكه متكبر باشه، متواضعه!
بيشتر از اينكه بخواد خودنمايى كنه، دوست داره در يك فضاى اشتراكى، ديگرانو ببينه و همينطور خودش ديده بشه!
با آدم سالم، شما بهترين بخش وجودتون بيرون مياد،
آدم سالم زيباييهارو ميبينه و به زبون مياره!
آدم سالم خوش خلق هستش، مزاح و طنز خوبى داره!
آدم سالم همونى هست كه ميبينى، فى البداهه است!
خلاقيت داره،
برخوردش محترمانه است،
حرمت شما حفظ ميشه،
ميتونيد به او اعتماد كنيد،
احساس امنيت كنيد!
آدم سالم كنترل نياز نداره،
تحقير نياز نداره،
تسلط نياز نداره!
آدم سالم با مجموعه رفتارهاش به شما احساسى رو ميده كه در حقيقت شما خودت رو مثبت تر و بهتر از انچه که هستی ببینی.
این آدمها را در گوشه ای از زندگیتان حفظ کنید ...
@Library_Telegram
#تلنگر
اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد ؛
محو طبیعت می شود ؛
کمتر سخت می گیرد ؛
می بخشد ؛
می خندد ؛
می خنداند ؛
و با خودش در یک صلح درونی است
او نه بی مشکل است نه شیرین مغز...!
او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند
او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد ...
@Library_Telegram
اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد ؛
محو طبیعت می شود ؛
کمتر سخت می گیرد ؛
می بخشد ؛
می خندد ؛
می خنداند ؛
و با خودش در یک صلح درونی است
او نه بی مشکل است نه شیرین مغز...!
او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند
او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد ...
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
نَه با کسی بَحث کن، نه از کسی اِنتقاد کن. هرکی هرچی گفت بگو حَق با شماست و خودت را خَلاص کن .
آدمها عقیدهاَت را که میپُرسند، نظرت را نِمیخواهند، میخواهند با عقیدهیِ خودشان موافقَت کنی .
بَحث کردن با آدمها بیفایده است.
📕 چراغها را من خاموش میکنم
✍ #زویا_پیرزاد
@Library_Telegram
نَه با کسی بَحث کن، نه از کسی اِنتقاد کن. هرکی هرچی گفت بگو حَق با شماست و خودت را خَلاص کن .
آدمها عقیدهاَت را که میپُرسند، نظرت را نِمیخواهند، میخواهند با عقیدهیِ خودشان موافقَت کنی .
بَحث کردن با آدمها بیفایده است.
📕 چراغها را من خاموش میکنم
✍ #زویا_پیرزاد
@Library_Telegram
#یک_دقیقه_مطالعه
کلاغها خیلی دوست دارند عقابها را اذیت کنند. کلاغ با اینکه از عقاب کوچکتر است؛ اما چون چابکتر است، میتواند سریع بچرخد و مانور دهد.
گاهی اوقات هنگام پرواز، بالای سرعقاب قرار میگیرد و به سمت آن شیرجه میرود، ولی عقاب میداند که میتواند اوج بگیرد...
عقاب به جای اینکه از آزارهای کلاغ مزاحم ناراحت شود، بیشتر و بیشتر اوج میگیرد و سرانجام کلاغ عقب میافتد!
وقتی کسی از روی حسادت و غرضورزی اذیتتان میکند، رو به بالا اوج بگیرید و او را پشت سرتان رها کنید...
📕 هر روز پنجشنبه است
✍ #جوئل_اوستین
@Library_Telegram
کلاغها خیلی دوست دارند عقابها را اذیت کنند. کلاغ با اینکه از عقاب کوچکتر است؛ اما چون چابکتر است، میتواند سریع بچرخد و مانور دهد.
گاهی اوقات هنگام پرواز، بالای سرعقاب قرار میگیرد و به سمت آن شیرجه میرود، ولی عقاب میداند که میتواند اوج بگیرد...
عقاب به جای اینکه از آزارهای کلاغ مزاحم ناراحت شود، بیشتر و بیشتر اوج میگیرد و سرانجام کلاغ عقب میافتد!
وقتی کسی از روی حسادت و غرضورزی اذیتتان میکند، رو به بالا اوج بگیرید و او را پشت سرتان رها کنید...
📕 هر روز پنجشنبه است
✍ #جوئل_اوستین
@Library_Telegram
#داستانک
#اندر_احوالات_ﻣﺎ
ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻓﻘﯿﺮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻨﮕﺪﺳﺘﯽ ﻭ ﺳﺨﺘﯽ ﻣﻌﯿﺸﺖ، ﺟﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻧﺰﺩ ملا ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻼ! ﻓﺸﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﻨﮕﻨﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ! ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ، ﺯﯾﺮﺍ ﺣﺘﯽ ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻧﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ. ﺑﺎ ﺯﻥ، ﺷﺶ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻗﺪ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻗﺪ، ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺍﺗﺎﻕ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﺨﺮﻭﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺁﺏ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﻥ ﭼﮑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﻢ، ﭘﺎﯼ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﻧﻔﺮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ. ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻧﯿﺴﺖ. ﭘﯿﺶ ﺗﻮ، ﮐﻪ ﻣﻘﺮﺏ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍیی، ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺷﻔﺎﻋﺖ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﮔﺸﺎﯾﺸﯽ ﺩﺭ ﻭﺿﻊ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺣﺎﺻﻞ ﺷﻮﺩ!
ﺁﺧﻮﻧﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﯾﮏ ﮔﺎﻭ، ﯾﮏ ﺧﺮ، ﺩﻭ ﺑﺰ، ﺳﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ، ﭼﻬﺎﺭ ﻣﺮﻍ ﻭ ﯾﮏ ﺧﺮﻭﺱ ﺍﺳﺖ.
ملا ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﺮﻁ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻫﯽ ﻫﺮﭼﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﯽ! ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﺷﺮﻁ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ ﻭ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩ! ملا ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺸﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺎﻭ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺒﺮﯼ! ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﺮﺁﺷﻔﺖ ﮐﻪ: ﻣﻼ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ. ﺗﻮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻭ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺒﺮﻡ؟
ملا ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯽ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﮐﻤﮏ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ! ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ، ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﻧﺰﺍﺭ ﻧﺰﺩ ملا ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﺸﺐ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻢ. ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﻭ ﻟﮕﺪﺍﻧﺪﺍﺯﯼ ﮔﺎﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺣﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ. ملا یک باﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻗﻮﻝ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺸﺐ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﮔﺎﻭ، ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺮ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺒﺮﯼ!
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﻭﺿﻊ ﺧﻮﺩ ﻧﺰﺩ ملا ﻣﯽ ﺭﻓﺖ، ﺍﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺒﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻫﻢ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺷﺪﻧﺪ! ﺭﻭﺯ ﺁﺧﺮ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﮔﻮﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﺳﺮﺍﭘﺎﯼ ﺯﺧﻤﯽ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﭘﺎﺭﻩ ﻧﺰﺩ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﭘﺬﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ!
ملا ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺭﯾﺶ ﺧﻮﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﻭﺭﻩ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﮔﺸﺎﯾﺸﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺣﺎﺻﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ! ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺷﺐ ﮔﺎﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ! ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﻣﻌﮑﻮﺱ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻧﺰﺩ ملا ﻣﯽ ﺭﻓﺖ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺣﯿﻮﺍﻥ، ﺧﺮﻭﺱ ﻧﯿﺰ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪ.
ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻧﺰﺩ ملا ﺭﻓﺖ، ملا ﺍﺯ ﻭﺿﻊ ﺍﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﻋﻤﺮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﺪ ﻣﻼ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪت ها، ﺩﯾﺸﺐ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ! ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﻨﻢ! ﺁﻩ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﯾﻢ!
#ملانصرالدین:-):-).
@Library_Telegram
#اندر_احوالات_ﻣﺎ
ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻓﻘﯿﺮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻨﮕﺪﺳﺘﯽ ﻭ ﺳﺨﺘﯽ ﻣﻌﯿﺸﺖ، ﺟﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻧﺰﺩ ملا ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻼ! ﻓﺸﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﻨﮕﻨﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ! ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ، ﺯﯾﺮﺍ ﺣﺘﯽ ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻧﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ. ﺑﺎ ﺯﻥ، ﺷﺶ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻗﺪ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻗﺪ، ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺍﺗﺎﻕ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﺨﺮﻭﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺁﺏ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﻥ ﭼﮑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﻢ، ﭘﺎﯼ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﻧﻔﺮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ. ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻧﯿﺴﺖ. ﭘﯿﺶ ﺗﻮ، ﮐﻪ ﻣﻘﺮﺏ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍیی، ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺷﻔﺎﻋﺖ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﮔﺸﺎﯾﺸﯽ ﺩﺭ ﻭﺿﻊ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺣﺎﺻﻞ ﺷﻮﺩ!
ﺁﺧﻮﻧﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﯾﮏ ﮔﺎﻭ، ﯾﮏ ﺧﺮ، ﺩﻭ ﺑﺰ، ﺳﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ، ﭼﻬﺎﺭ ﻣﺮﻍ ﻭ ﯾﮏ ﺧﺮﻭﺱ ﺍﺳﺖ.
ملا ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﺮﻁ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻫﯽ ﻫﺮﭼﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﯽ! ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﺷﺮﻁ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ ﻭ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩ! ملا ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺸﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺎﻭ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺒﺮﯼ! ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﺮﺁﺷﻔﺖ ﮐﻪ: ﻣﻼ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ. ﺗﻮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻭ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺒﺮﻡ؟
ملا ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯽ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﮐﻤﮏ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ! ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ، ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﻧﺰﺍﺭ ﻧﺰﺩ ملا ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﺸﺐ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻢ. ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﻭ ﻟﮕﺪﺍﻧﺪﺍﺯﯼ ﮔﺎﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺣﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ. ملا یک باﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻗﻮﻝ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺸﺐ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﮔﺎﻭ، ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺮ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺒﺮﯼ!
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﻭﺿﻊ ﺧﻮﺩ ﻧﺰﺩ ملا ﻣﯽ ﺭﻓﺖ، ﺍﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺒﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻫﻢ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺷﺪﻧﺪ! ﺭﻭﺯ ﺁﺧﺮ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﮔﻮﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﺳﺮﺍﭘﺎﯼ ﺯﺧﻤﯽ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﭘﺎﺭﻩ ﻧﺰﺩ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﭘﺬﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ!
ملا ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺭﯾﺶ ﺧﻮﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﻭﺭﻩ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﮔﺸﺎﯾﺸﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺣﺎﺻﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ! ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺷﺐ ﮔﺎﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ! ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﻣﻌﮑﻮﺱ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻧﺰﺩ ملا ﻣﯽ ﺭﻓﺖ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺣﯿﻮﺍﻥ، ﺧﺮﻭﺱ ﻧﯿﺰ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪ.
ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻧﺰﺩ ملا ﺭﻓﺖ، ملا ﺍﺯ ﻭﺿﻊ ﺍﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﻋﻤﺮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﺪ ﻣﻼ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪت ها، ﺩﯾﺸﺐ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ! ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﻨﻢ! ﺁﻩ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﯾﻢ!
#ملانصرالدین:-):-).
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
گاهی؛
آدم ها برداشتشان از عشق و تعهد، هر لحظه کنار معشوق بودن است ...
در حالی که این درست نیست!
اگر شما دو پرنده را به یکدیگر ببندید،
آن ها در مجموع چهار بال خواهند داشت،
اما
هرگز موفق به پرواز نخواهند شد ...
📕 عارفانه ها
✍ پائولو کوئلیو
@Library_Telegram
گاهی؛
آدم ها برداشتشان از عشق و تعهد، هر لحظه کنار معشوق بودن است ...
در حالی که این درست نیست!
اگر شما دو پرنده را به یکدیگر ببندید،
آن ها در مجموع چهار بال خواهند داشت،
اما
هرگز موفق به پرواز نخواهند شد ...
📕 عارفانه ها
✍ پائولو کوئلیو
@Library_Telegram
#اندکی_تفکر
مهمترین درسی که از تجریه ونزوئلا میگیریم این است که در نظامهای دیکتاتوری ، فروپاشی اقتصادی لزوما به فروپاشی سیاسی منجر نمیشود زیرا تا زمانی که نظام دیکتاتوری ارتش و پلیس را تحت کنترل داشته باشد هیچ بحران اقتصادی و اجتماعی منجر به فروپاشی آن نخواهد شد ، شاید ساختار اقتصادی و اجتماعی فروبپاشد اما ساختار سیاسی سر جای خودش محکم ایستاده است
در ونزوئلا تورم هشتصد و پنجاه هزار درصد است و تولید نفت خام از سه میلیون بشکه به نیم میلیون بشکه رسیده اما حکومت با درآمد ناشی از آن میتواند هم حقوق نیروهای ارتش و پلیس را بدهد و هم کالاهای ضروری و مورد نیاز #فقرای طرفدار خود را از طریق کوپن تامین کند ، در چنین شرایطی طبقه متوسط ناراضی چارهای جز مهاجرت دسته جمعی ندارد و آنهایی هم که قادر به مهاجرت نیستند به شورشهای مقطعی و بزهکاری روی آوردند
دلیل دیگری که حکومت ونزوئلا سفت سرجای خودش نشسته اپوزیسیون نادان و متکبریست که هیچوقت نتوانسنت با تودههای مردم و مشکلات آنان همدلی کند تا نظر موافقشان جلب شود ، این تجربه درسهای زیادی برای اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم دارد اپوزیسیونی که گمان میکند مردم فقط زمانی به خیابانها میریزند که گرانی پدرشان را درآورده باشد و بحران اقتصادی کل مملکت را در برگرفته باشد .... مردم عملا گروگان حکومتی هستند که زیر نام حمایت از فقرا و ارزشهای انقلابی مبارزه با آمریکا سرلوحۀ اقداماتش قرار داده و کشور را به حوالی نابودی رسانده است
هرچند فعلا #تب_دلار در ایران فروکش کرده اما این آتش زیر خاکستر هرآن ممکن است کل اقتصاد ایران را بسوزاند پس ما برای جلوگیری از چنین بحرانی هیچ چارهای نداریم جر اینکه در سیاست داخلی و خارجی مان تجدید نظر کنیم . ما نمیتوانیم با دنیا بجنگیم و در کل دنیا عدالت را برقرار کنیم اما میتوانیم عدالت را در ایران حاکم کنیم تا الگوی سایر کشورها شویم !!
@Library_Telegram
مهمترین درسی که از تجریه ونزوئلا میگیریم این است که در نظامهای دیکتاتوری ، فروپاشی اقتصادی لزوما به فروپاشی سیاسی منجر نمیشود زیرا تا زمانی که نظام دیکتاتوری ارتش و پلیس را تحت کنترل داشته باشد هیچ بحران اقتصادی و اجتماعی منجر به فروپاشی آن نخواهد شد ، شاید ساختار اقتصادی و اجتماعی فروبپاشد اما ساختار سیاسی سر جای خودش محکم ایستاده است
در ونزوئلا تورم هشتصد و پنجاه هزار درصد است و تولید نفت خام از سه میلیون بشکه به نیم میلیون بشکه رسیده اما حکومت با درآمد ناشی از آن میتواند هم حقوق نیروهای ارتش و پلیس را بدهد و هم کالاهای ضروری و مورد نیاز #فقرای طرفدار خود را از طریق کوپن تامین کند ، در چنین شرایطی طبقه متوسط ناراضی چارهای جز مهاجرت دسته جمعی ندارد و آنهایی هم که قادر به مهاجرت نیستند به شورشهای مقطعی و بزهکاری روی آوردند
دلیل دیگری که حکومت ونزوئلا سفت سرجای خودش نشسته اپوزیسیون نادان و متکبریست که هیچوقت نتوانسنت با تودههای مردم و مشکلات آنان همدلی کند تا نظر موافقشان جلب شود ، این تجربه درسهای زیادی برای اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم دارد اپوزیسیونی که گمان میکند مردم فقط زمانی به خیابانها میریزند که گرانی پدرشان را درآورده باشد و بحران اقتصادی کل مملکت را در برگرفته باشد .... مردم عملا گروگان حکومتی هستند که زیر نام حمایت از فقرا و ارزشهای انقلابی مبارزه با آمریکا سرلوحۀ اقداماتش قرار داده و کشور را به حوالی نابودی رسانده است
هرچند فعلا #تب_دلار در ایران فروکش کرده اما این آتش زیر خاکستر هرآن ممکن است کل اقتصاد ایران را بسوزاند پس ما برای جلوگیری از چنین بحرانی هیچ چارهای نداریم جر اینکه در سیاست داخلی و خارجی مان تجدید نظر کنیم . ما نمیتوانیم با دنیا بجنگیم و در کل دنیا عدالت را برقرار کنیم اما میتوانیم عدالت را در ایران حاکم کنیم تا الگوی سایر کشورها شویم !!
@Library_Telegram
#یک_دقیقه_مطالعه
"سنگريزه" ريز است و ناچيز. اما اگر در جوراب يا کفش باشد، ما را از راه رفتن باز میدارد!
در زندگی هم بعضی مسائل ريزاند و ناچيز، اما مانع حرکت به سمت خوبیها و آرامش ما ميشوند!
کم احترامی يا نامهربانی به والدين؛
نگاه تحقيرآميز به فقرا؛
تکبر و فخرفروشی به مردم؛
منت گذاشتن هنگام کمک کردن؛
نپذيرفتن عذر خطای دوستان؛
بخشی از سنگريزههای مسير تکامل ما هستند!
آنها را بموقع کنار بگذاريم تا از زندگی لذت ببریم.
👤 #دکتر_شاهین_فرهنگ
✍🏻 روانشناس
@Library_Telegram
"سنگريزه" ريز است و ناچيز. اما اگر در جوراب يا کفش باشد، ما را از راه رفتن باز میدارد!
در زندگی هم بعضی مسائل ريزاند و ناچيز، اما مانع حرکت به سمت خوبیها و آرامش ما ميشوند!
کم احترامی يا نامهربانی به والدين؛
نگاه تحقيرآميز به فقرا؛
تکبر و فخرفروشی به مردم؛
منت گذاشتن هنگام کمک کردن؛
نپذيرفتن عذر خطای دوستان؛
بخشی از سنگريزههای مسير تکامل ما هستند!
آنها را بموقع کنار بگذاريم تا از زندگی لذت ببریم.
👤 #دکتر_شاهین_فرهنگ
✍🏻 روانشناس
@Library_Telegram
کمکم به ملتی تبدیل شدیم که اگر دستها و پاهایمان را ببندند و به دریا بیندازند آبشُش در میآوریم و خودمان را با شرایط سازگار میکنیم بعد دور هم مینشینیم و برای آن جوک میسازیم !!
@Library_Telegram
@Library_Telegram
#ممنوعه
📕 #افـسـانـه_خــدایـان
✍ #شجاع_الدین_صفا
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺖ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮﺍﺕ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ، ﻫﻨﺮ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ . ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﮔﺴﺘﺮﺩﮔﯽ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﮐﻠﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﯾﺠﺎﺩ میکند.
@Library_Telegram
📕 #افـسـانـه_خــدایـان
✍ #شجاع_الدین_صفا
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺖ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮﺍﺕ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ، ﻫﻨﺮ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ . ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﮔﺴﺘﺮﺩﮔﯽ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﮐﻠﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﯾﺠﺎﺩ میکند.
@Library_Telegram
افسانه خدایان_-49089099.pdf
4.3 MB
📕 افـسـانـه خــدایـان
✍ شجاع الدین صفا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ شجاع الدین صفا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
❤1
#تلنگر
( ما بزرگ و نادانیم )
شخصی با افتخار تعریف میکرد که خانهاش را فروخته و سکه خریده و چقدر سود کرده ، از لحنش هم کاملا مشخص بود به خودش و فکر اقتصادیاش افتخار میکند ، یکی دیگر میگفت برای تمام اعضای خانوادهاش پراید ثبت نام کرده حتی دختر هفت سالهاش ، منظورم از پراید همان اتومبیلیست که تا دیروز همه از آمار کشته شدگانش گله داشتند و حالا در صف ثبت نامش همدیگر را له میکنند !!
اوضاع این روزهای ایران واقعا تاسفآور است و مردمی که خود از فقر و تورم مینالند هر روز در مقابل این فروشگاه و آن فروشگاه صف تشکیل میدهند تا به پیشواز قحطی یی بروند که خود بانی شروع آن هستند ، میگویند سکه و دلار و خودرو قرار است گران شود ملت هجوم میبرند برای خرید دلار و سکه و خودرو و چنان #تقاضا بالاست که #عرضه کم میآورد و اینگونه با دست خودمان ، خودمان را به خاک سیاه مینشانیم .
فقر فرهنگ و نداشتن شعور فرهنگی کارمان را به جایی رسانده که هر روز عدهای فرصت طلب از همین جهل سوءاستفاده میکنند و با داغ دیدن بازار شایعات ، نان خود را به تنور حماقت ما میچسبانند ، خودشان شایعه میکنند قحطی پوشک و نوار بهداشتیست و تمامش را احتکار میکنند ، بعد ملت همیشه در صحنه حتی کسانی که نیازی به پوشک و نوار بهداشتی ندارند برای اینکه از قافله جا نمانند هجوم برده و این دو قلم را میخرند غافل از اینکه وارد کنندگان و تولیدکنندگانش دارند به ریششان میخندند که با دست خودشان قیمتها را چندبرابر میکنند !!
این روزها هم بحث اول بازار گرانی #گوجه و #رب_گوجه است و مردم پرادعای ایرانی مشغول انبار کردن رُب هستند ، چقدر غافلیم که هر روز با یک خبر و یک شایعه جیب برخی را پر و خودمان را خالی میکنیم . به راستی حقیرترین مردم تاریخ چند هزارسالۀ این سرزمینیم ...
از این دُرُشکه بیا پایین
تو نیز شیهه بکش گاهی
@Library_Telegram
( ما بزرگ و نادانیم )
شخصی با افتخار تعریف میکرد که خانهاش را فروخته و سکه خریده و چقدر سود کرده ، از لحنش هم کاملا مشخص بود به خودش و فکر اقتصادیاش افتخار میکند ، یکی دیگر میگفت برای تمام اعضای خانوادهاش پراید ثبت نام کرده حتی دختر هفت سالهاش ، منظورم از پراید همان اتومبیلیست که تا دیروز همه از آمار کشته شدگانش گله داشتند و حالا در صف ثبت نامش همدیگر را له میکنند !!
اوضاع این روزهای ایران واقعا تاسفآور است و مردمی که خود از فقر و تورم مینالند هر روز در مقابل این فروشگاه و آن فروشگاه صف تشکیل میدهند تا به پیشواز قحطی یی بروند که خود بانی شروع آن هستند ، میگویند سکه و دلار و خودرو قرار است گران شود ملت هجوم میبرند برای خرید دلار و سکه و خودرو و چنان #تقاضا بالاست که #عرضه کم میآورد و اینگونه با دست خودمان ، خودمان را به خاک سیاه مینشانیم .
فقر فرهنگ و نداشتن شعور فرهنگی کارمان را به جایی رسانده که هر روز عدهای فرصت طلب از همین جهل سوءاستفاده میکنند و با داغ دیدن بازار شایعات ، نان خود را به تنور حماقت ما میچسبانند ، خودشان شایعه میکنند قحطی پوشک و نوار بهداشتیست و تمامش را احتکار میکنند ، بعد ملت همیشه در صحنه حتی کسانی که نیازی به پوشک و نوار بهداشتی ندارند برای اینکه از قافله جا نمانند هجوم برده و این دو قلم را میخرند غافل از اینکه وارد کنندگان و تولیدکنندگانش دارند به ریششان میخندند که با دست خودشان قیمتها را چندبرابر میکنند !!
این روزها هم بحث اول بازار گرانی #گوجه و #رب_گوجه است و مردم پرادعای ایرانی مشغول انبار کردن رُب هستند ، چقدر غافلیم که هر روز با یک خبر و یک شایعه جیب برخی را پر و خودمان را خالی میکنیم . به راستی حقیرترین مردم تاریخ چند هزارسالۀ این سرزمینیم ...
از این دُرُشکه بیا پایین
تو نیز شیهه بکش گاهی
@Library_Telegram
#اندکی_تفکر
💠 ماجرای انقلاب ۵۷ را چقدر زیبا تعریف کرد، مرد سالخورده و همسفر اتفاقی...
گفت: روزی نویسنده و هنرمندی طبیعت دوست در جنگل گشت میزد که ناگهان چشمش به پیله ای که از شاخه ای آویزان بود افتاد و متوجه شد که شفیره داخل پیله در حال پروانه شدن تلاش میکند پیله را باز کرده و بیرون آید
با خود فکر کرد بهتر است چنین فرصتی را از دست ندهم و این معجزه طبیعت را با چشم خود از نزدیک تماشا کنم... پروانه تقلا میکرد و دستوپای میزد که سوراخ پیله را بزرگتر کند تا بتواند از آن بیرون آید
حدود دو ساعت گذشت، اما کار زیادی پیش نبرد، مردی که عاشق طبیعت بود به ساعتش نگاه انداخت و متوجه شد با این روند شب و تاریک میشود و نمیتواند با چشم خود شکوفایی و آزادی و تولد این پروانه را از محدوده پیله به جنگل بزرگ و زیبا و همراهی او را با سایر پروانه های آزاد ببیند. پس فکر کرد بهتر است به پروانه کمک کند تا زودتر از پیله بیرون بیاید و با ناخن انگشتش با دقت گوشه های روزنه پیله را کمی باز کرد و دوباره منتظرانه تماشا کرد
حدود ده دقیقه دیگر پروانه تلاش کرد و نا گهان از پیله بیرون زد و بال گشود،
مرد بعد از کلی انتظار به وجد آمد و با هیجان و شوق شکوفایی و پرواز پروانه زیبا را تماشا میکرد
لحظه ای از نگاه شاد مرد به پرواز پروانه نگذشته بود که ناگهان پروانه بیچاره سقوط کرد و به زمین افتاد، بالهای پروانه لرزید و هلاک شد.
شوک، تعجیب و غم تمام وجود مرد هنرمند را گرفت. مرد گیج شده بود و در اوج حیرت میخواست بداند چرا چنین فاجعه ای رخ داد!!!؟؟؟
صبح آن روز نزد زیست شناسان رفت و علت اتفاق را جویا شد.
گفتند: سمومی که در بدن شفیره داخل پیله در حال تبدیل به پروانه یا تکامل است، با چالش و تلاش پروانه برای خارج شدن از پیله رفع و خنثی میشوند. کمک شما برای شکوفایی و پرواز زودتر فرصت سم زدایی را از پروانه گرفت و پرواز آن در هوای آزاد با بدن سمی او را هلاک کرد.
💠 محمد رضا شاه میخواست بیرون آمدن ایران از پیله عقب افتادگی را، شکوفایی ایران را، جایگاه ایران در کنار ژاپن و سوئیس و ...را با چشم خود ببیند، تمام تلاش و کمک خود را برای سرعت بخشیدن به این معجزه جهانی انجام داد.
اشتباه کرد: ذهن و فکر و فرهنگ مردم ایران هنوز مسموم بود. ایران و ملتش،ناگهان،محکم سقوط کرد، لرزید و ویران شد.
تحمل و زحمت ، زجر و تلاش، چالش و مبارزه، و سم زدایی ذهنی جامعه، بدهی ما به تاریخ است. بهتر است تا میتوانیم مطالعه کنیم که روزنه پیله جهل ذهنمان بازتر شود.
@Library_Telegram
💠 ماجرای انقلاب ۵۷ را چقدر زیبا تعریف کرد، مرد سالخورده و همسفر اتفاقی...
گفت: روزی نویسنده و هنرمندی طبیعت دوست در جنگل گشت میزد که ناگهان چشمش به پیله ای که از شاخه ای آویزان بود افتاد و متوجه شد که شفیره داخل پیله در حال پروانه شدن تلاش میکند پیله را باز کرده و بیرون آید
با خود فکر کرد بهتر است چنین فرصتی را از دست ندهم و این معجزه طبیعت را با چشم خود از نزدیک تماشا کنم... پروانه تقلا میکرد و دستوپای میزد که سوراخ پیله را بزرگتر کند تا بتواند از آن بیرون آید
حدود دو ساعت گذشت، اما کار زیادی پیش نبرد، مردی که عاشق طبیعت بود به ساعتش نگاه انداخت و متوجه شد با این روند شب و تاریک میشود و نمیتواند با چشم خود شکوفایی و آزادی و تولد این پروانه را از محدوده پیله به جنگل بزرگ و زیبا و همراهی او را با سایر پروانه های آزاد ببیند. پس فکر کرد بهتر است به پروانه کمک کند تا زودتر از پیله بیرون بیاید و با ناخن انگشتش با دقت گوشه های روزنه پیله را کمی باز کرد و دوباره منتظرانه تماشا کرد
حدود ده دقیقه دیگر پروانه تلاش کرد و نا گهان از پیله بیرون زد و بال گشود،
مرد بعد از کلی انتظار به وجد آمد و با هیجان و شوق شکوفایی و پرواز پروانه زیبا را تماشا میکرد
لحظه ای از نگاه شاد مرد به پرواز پروانه نگذشته بود که ناگهان پروانه بیچاره سقوط کرد و به زمین افتاد، بالهای پروانه لرزید و هلاک شد.
شوک، تعجیب و غم تمام وجود مرد هنرمند را گرفت. مرد گیج شده بود و در اوج حیرت میخواست بداند چرا چنین فاجعه ای رخ داد!!!؟؟؟
صبح آن روز نزد زیست شناسان رفت و علت اتفاق را جویا شد.
گفتند: سمومی که در بدن شفیره داخل پیله در حال تبدیل به پروانه یا تکامل است، با چالش و تلاش پروانه برای خارج شدن از پیله رفع و خنثی میشوند. کمک شما برای شکوفایی و پرواز زودتر فرصت سم زدایی را از پروانه گرفت و پرواز آن در هوای آزاد با بدن سمی او را هلاک کرد.
💠 محمد رضا شاه میخواست بیرون آمدن ایران از پیله عقب افتادگی را، شکوفایی ایران را، جایگاه ایران در کنار ژاپن و سوئیس و ...را با چشم خود ببیند، تمام تلاش و کمک خود را برای سرعت بخشیدن به این معجزه جهانی انجام داد.
اشتباه کرد: ذهن و فکر و فرهنگ مردم ایران هنوز مسموم بود. ایران و ملتش،ناگهان،محکم سقوط کرد، لرزید و ویران شد.
تحمل و زحمت ، زجر و تلاش، چالش و مبارزه، و سم زدایی ذهنی جامعه، بدهی ما به تاریخ است. بهتر است تا میتوانیم مطالعه کنیم که روزنه پیله جهل ذهنمان بازتر شود.
@Library_Telegram
👍3
#نقطه_ضعف_شکارچی!
جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت: "در مدرسهای که درس میخوانم، پسر ثروتمندی است که
خود را خیلی زرنگ و تیز میداند و به واسطه ثروت پدرش مسوولان مدرسه هم از او حمایت بیقید و شرط میکنند.
البته انکار نمیکنم که او فردی واقعا باهوش است اما از این هوش خود برای بیآبرو کردن و خراب کردن بقیه بچهها استفاده میکند و در این مسیر هیچ مرز و محدودیتی را قایل نیست.
ما همه از او ...خیلی میترسیم و مقابل او جرات حرف زدن هم نداریم چون میدانیم هر چه بگوییم علیه ما روزی استفاده خواهد شد. او قلدر مدرسه شده است و همه به او باج میدهند تا کاری به کارشان نداشته باشد.
درست مثل یک شکارچی شده که بقیه بچهها طعمه او هستند و او هر روز در کمین است تا نقطه ضعفی در ما مشاهده کند و از آن علیه ما استفاده کند.
تحمل این اوضاع برای ما خیلی سخت شده و به همین خاطر نزد شما آمدم تا مرا راهنمایی کنید با او چه کنیم؟"
شیوانا با لبخند گفت: "نقطه ضعف شکارچی احساس شکارچی بودن اوست. نقطه ضعف آدم زرنگ احساس زرنگی و تیز بودن اوست.
به زبان ساده نقطه ضعف هر انسانی همان نقطه قوت اوست که اگر مواظب نباشد میتواند باعث شکستش شود."
پسر جوان با تعجب گفت: "چگونه از نقطه قوت فردی علیه خودش استفاده میشود؟"
شیوانا گفت: "با تقویت آن نقطه قوت تا حدی که جلوی عقل او را بگیرد و چشمانش را کور کند.
اگر کسی خود را فوقالعاده باهوش و نابغه میداند و از این مسیر به دیگران لطمه میزند هر نوع مقابلهای با او باعث قویتر شدن او میشود چون سعی میکند خود را مجهزتر و قویتر کند
تا بتواند با رقبای جدید مقابله کند.
اما اگر مخاطب او خودش را به ابلهی و سادهلوحی بزند و به گونهای رفتار کند که او احساس کند زرنگیاش کفایت میکند ضمن اینکه دیگر به فکر تقویت نقطه قوت خود نمیافتد ضرورتی به تغییر روش خود نیز نمیبیند و با همان روش و شیوه تکراری و قدیمی عمل میکند و در نتیجه قابل پیشبینی و کنترل میشود."
پسر جوان با لبخند گفت: "فکر کنم فهمیدم منظورتان چیست.
روزی گنجشک مادری را دیدم که برای دور کردن ماری از لانهاش خود را جلوی مار به مریضی زد
و لنگانلنگان مار را آنقدر دنبال خودش کشاند تا به نزدیک مرد مزرعهداری رسید و مزرعهدار مار مهاجم را از بین برد."
شیوانا با لبخند گفت: "اما فراموش نکنید که این قاعده در مورد همه آدمها از جمله خود شما هم صدق میکند و مواظب باشید. این نقطه قوت جدیدی که یافتید به نقطه ضعفتان تبدیل نشود
@Library_Telegram
جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت: "در مدرسهای که درس میخوانم، پسر ثروتمندی است که
خود را خیلی زرنگ و تیز میداند و به واسطه ثروت پدرش مسوولان مدرسه هم از او حمایت بیقید و شرط میکنند.
البته انکار نمیکنم که او فردی واقعا باهوش است اما از این هوش خود برای بیآبرو کردن و خراب کردن بقیه بچهها استفاده میکند و در این مسیر هیچ مرز و محدودیتی را قایل نیست.
ما همه از او ...خیلی میترسیم و مقابل او جرات حرف زدن هم نداریم چون میدانیم هر چه بگوییم علیه ما روزی استفاده خواهد شد. او قلدر مدرسه شده است و همه به او باج میدهند تا کاری به کارشان نداشته باشد.
درست مثل یک شکارچی شده که بقیه بچهها طعمه او هستند و او هر روز در کمین است تا نقطه ضعفی در ما مشاهده کند و از آن علیه ما استفاده کند.
تحمل این اوضاع برای ما خیلی سخت شده و به همین خاطر نزد شما آمدم تا مرا راهنمایی کنید با او چه کنیم؟"
شیوانا با لبخند گفت: "نقطه ضعف شکارچی احساس شکارچی بودن اوست. نقطه ضعف آدم زرنگ احساس زرنگی و تیز بودن اوست.
به زبان ساده نقطه ضعف هر انسانی همان نقطه قوت اوست که اگر مواظب نباشد میتواند باعث شکستش شود."
پسر جوان با تعجب گفت: "چگونه از نقطه قوت فردی علیه خودش استفاده میشود؟"
شیوانا گفت: "با تقویت آن نقطه قوت تا حدی که جلوی عقل او را بگیرد و چشمانش را کور کند.
اگر کسی خود را فوقالعاده باهوش و نابغه میداند و از این مسیر به دیگران لطمه میزند هر نوع مقابلهای با او باعث قویتر شدن او میشود چون سعی میکند خود را مجهزتر و قویتر کند
تا بتواند با رقبای جدید مقابله کند.
اما اگر مخاطب او خودش را به ابلهی و سادهلوحی بزند و به گونهای رفتار کند که او احساس کند زرنگیاش کفایت میکند ضمن اینکه دیگر به فکر تقویت نقطه قوت خود نمیافتد ضرورتی به تغییر روش خود نیز نمیبیند و با همان روش و شیوه تکراری و قدیمی عمل میکند و در نتیجه قابل پیشبینی و کنترل میشود."
پسر جوان با لبخند گفت: "فکر کنم فهمیدم منظورتان چیست.
روزی گنجشک مادری را دیدم که برای دور کردن ماری از لانهاش خود را جلوی مار به مریضی زد
و لنگانلنگان مار را آنقدر دنبال خودش کشاند تا به نزدیک مرد مزرعهداری رسید و مزرعهدار مار مهاجم را از بین برد."
شیوانا با لبخند گفت: "اما فراموش نکنید که این قاعده در مورد همه آدمها از جمله خود شما هم صدق میکند و مواظب باشید. این نقطه قوت جدیدی که یافتید به نقطه ضعفتان تبدیل نشود
@Library_Telegram
وقتی از «مایکل شوماخر»قهرمان هفت دوره از مسابقات اتومبیلرانی فرمول یک جهان
رمز موفقیتش را پرسیدند
او در جواب فقط یک جمله گفت:
«تنها رمز موفقیت من این است
زمانی که دیگران ترمز می گیرند من گاز می دهم!»
مطالعه کن وقتی که دیگران خوابند .
تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند.
خود را آماده کن وقتی که دیگران در خیال پردازیند.
شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند.
کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردنند.
صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردنند.
گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردنند.
لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگینند .
پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردنند.
و به خاطر داشته باش که موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن.
@Library_Telegram
رمز موفقیتش را پرسیدند
او در جواب فقط یک جمله گفت:
«تنها رمز موفقیت من این است
زمانی که دیگران ترمز می گیرند من گاز می دهم!»
مطالعه کن وقتی که دیگران خوابند .
تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند.
خود را آماده کن وقتی که دیگران در خیال پردازیند.
شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند.
کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردنند.
صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردنند.
گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردنند.
لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگینند .
پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردنند.
و به خاطر داشته باش که موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن.
@Library_Telegram
📖 حکایت
شیخی به چُرت بود که زنش وارد شد به تعجیل بگفتا:شیخا چه نشستی که آش شله قلمکار دهند اندر هیئت ابوالفضلی!
پس شیخ به عبا شد و دیگ سمت دروازه پیش گرفت.
چون رسید کوی هیئت را خیل خلق بدید در آشوب و هیاهو! در اندیشه شد که نوبتش نیاید و شکم در حسرت بماند!
ره زِ میان صف گشوده بالای دیگ برسید. دیگ آش نیمه یافت. پس آشپز را بگفت:دست نگاهدار، که نذری را اشکالی ست شرعی!
آشپز بگفت: از چه روی ای شیخ؟
خلق نیز به گوش شدند.
شیخ بگفت:قصاب بدیدم به بازار که گوسفند تازه ذبح بکرده سر به کناری نهاده بود. چون زِ سر بگذشتم، حیوان به ناله و اشک شد که قصاب آب نداده هلاکم نمود... هم از این روی حرام باشد آن گوشت و این شله!
مردم را ولوله افتاد و آشپز را پرسش که حال که کار زِ کار بگذشته، چه باید کرد شیخا؟
شیخ بخاراند ریش را و بگفتا:خُمس آش به امام دهید، حلال شود!
پس خلق بگفتند آشپز را که خُمس دهی حلال شود، به زِ آنست که کُلِ آن حرام شود!
پس آشپز دیگ زِ شیخ بستاند و آش اَندر بِکرد!
خلق شادمان شده شیخ را درود گفته صلوات بفرستادند.
خشتمال که ترش روی حکایت بدید و بشنید، شیخ را جلو گرفته بگفتا؛این چه داستان بود که کردی؟ چه کَس دیده که گوسفند سر بریده سخن گوید، ای فریبکار؟
شیخ بگفت :مهم شُله است، که به دیگ شد!
اَلباقی، نه گناه من است، که خلق را اگر میل به خریت باشد همه کس را حلال باشد به سواری...
@Library_Telegram
شیخی به چُرت بود که زنش وارد شد به تعجیل بگفتا:شیخا چه نشستی که آش شله قلمکار دهند اندر هیئت ابوالفضلی!
پس شیخ به عبا شد و دیگ سمت دروازه پیش گرفت.
چون رسید کوی هیئت را خیل خلق بدید در آشوب و هیاهو! در اندیشه شد که نوبتش نیاید و شکم در حسرت بماند!
ره زِ میان صف گشوده بالای دیگ برسید. دیگ آش نیمه یافت. پس آشپز را بگفت:دست نگاهدار، که نذری را اشکالی ست شرعی!
آشپز بگفت: از چه روی ای شیخ؟
خلق نیز به گوش شدند.
شیخ بگفت:قصاب بدیدم به بازار که گوسفند تازه ذبح بکرده سر به کناری نهاده بود. چون زِ سر بگذشتم، حیوان به ناله و اشک شد که قصاب آب نداده هلاکم نمود... هم از این روی حرام باشد آن گوشت و این شله!
مردم را ولوله افتاد و آشپز را پرسش که حال که کار زِ کار بگذشته، چه باید کرد شیخا؟
شیخ بخاراند ریش را و بگفتا:خُمس آش به امام دهید، حلال شود!
پس خلق بگفتند آشپز را که خُمس دهی حلال شود، به زِ آنست که کُلِ آن حرام شود!
پس آشپز دیگ زِ شیخ بستاند و آش اَندر بِکرد!
خلق شادمان شده شیخ را درود گفته صلوات بفرستادند.
خشتمال که ترش روی حکایت بدید و بشنید، شیخ را جلو گرفته بگفتا؛این چه داستان بود که کردی؟ چه کَس دیده که گوسفند سر بریده سخن گوید، ای فریبکار؟
شیخ بگفت :مهم شُله است، که به دیگ شد!
اَلباقی، نه گناه من است، که خلق را اگر میل به خریت باشد همه کس را حلال باشد به سواری...
@Library_Telegram
👍1
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
از نشانگان پسِماندگی اجتماعی در ایران همین بس که اغلب انسان در مقام فرد در آن نادیده گرفته میشود و بیش از آن که تشخص و تفرد ملاک سنجش و شناخت او باشد، مختصات ارگانیک او مورد توجه قرار میگیرد و یکی از این مختصات «سالمان» یا همان سن و سال است.
ما ایرانیها از معدود مردمانی هستیم که به محض آشنایی با دیگران به دانستن سن آنها در کنار شغل و درآمدشان علاقه نشان میدهیم و تنها چیزی را که نادیده میگیریم خود همان فرد به مثابه یک موجود مستقل از سن و شغل و درآمد است. ساده است: وقتی ما رنگ چشم را میبینیم، دیگر چشم را نمیبینیم! وقتی سن، شغل و درآمد را میبینیم، دیگر فردیت فرد را چنان که هست، نمیبینیم!
در جامعه ایرانی، هنگامی که فرد هنوز جوان است با این استدلال ناروا که هنوز جوان است، چشماندازها و خواستهایش نادیده گرفته میشوند و هنگامی هم که این جوان گامی به آن سوی جوانی گذاشت، با این برهان نادرست که «از تو گذشته» یا «سنی از تو گذشته» از دایره تکاپو و زندگی بیرون رانده میشود. ـدر حقیقت این جامعه، از برهههای سنی افراد برای سرکوب و پس راندشان بهره میگیرد. جامعهای که هر یک از مختصات طبیعی و اکتسابی افراد را به افزار حمله با آنان بدل میکند: سالمان (= سن و سال)، جنسیت، قومیت و نژاد.
میخواهم تاکید کنم که انسان در هر سالمانی یک فرد است و نیازها و حریمهایش برجا. بنابراین هیچ قیدی نباید این نیازها و حریمها را نادیده بگیرد حتی زمانی که این انسان در میان اسباببازیها مشغول ساختن دنیای خیالین خویش است.
@Library_Telegram
از نشانگان پسِماندگی اجتماعی در ایران همین بس که اغلب انسان در مقام فرد در آن نادیده گرفته میشود و بیش از آن که تشخص و تفرد ملاک سنجش و شناخت او باشد، مختصات ارگانیک او مورد توجه قرار میگیرد و یکی از این مختصات «سالمان» یا همان سن و سال است.
ما ایرانیها از معدود مردمانی هستیم که به محض آشنایی با دیگران به دانستن سن آنها در کنار شغل و درآمدشان علاقه نشان میدهیم و تنها چیزی را که نادیده میگیریم خود همان فرد به مثابه یک موجود مستقل از سن و شغل و درآمد است. ساده است: وقتی ما رنگ چشم را میبینیم، دیگر چشم را نمیبینیم! وقتی سن، شغل و درآمد را میبینیم، دیگر فردیت فرد را چنان که هست، نمیبینیم!
در جامعه ایرانی، هنگامی که فرد هنوز جوان است با این استدلال ناروا که هنوز جوان است، چشماندازها و خواستهایش نادیده گرفته میشوند و هنگامی هم که این جوان گامی به آن سوی جوانی گذاشت، با این برهان نادرست که «از تو گذشته» یا «سنی از تو گذشته» از دایره تکاپو و زندگی بیرون رانده میشود. ـدر حقیقت این جامعه، از برهههای سنی افراد برای سرکوب و پس راندشان بهره میگیرد. جامعهای که هر یک از مختصات طبیعی و اکتسابی افراد را به افزار حمله با آنان بدل میکند: سالمان (= سن و سال)، جنسیت، قومیت و نژاد.
میخواهم تاکید کنم که انسان در هر سالمانی یک فرد است و نیازها و حریمهایش برجا. بنابراین هیچ قیدی نباید این نیازها و حریمها را نادیده بگیرد حتی زمانی که این انسان در میان اسباببازیها مشغول ساختن دنیای خیالین خویش است.
@Library_Telegram
#تلنگر
به ابوسعید ابوالخیر گفتند: «فلانی شاهکار میکند، چرا که قادر است پرواز کند.»
گفت: «این که مهم نیست، مگس هم میپرد.»
گفتند: فلانی را چه میگویی که روی آب راه میرود!»
گفت: «اهمیتی ندارد، تکهای چوب نیز همین کار میکند.»
گفتند: «پس از نظر تو شاهکار چیست؟»
گفت: «این که در میان مردم زندگي کنی ولی هیچگاه به کسی دروغ نگویی، کلک نزنی و سوء استفاده نکنی، این شاهکار است.»
@Library_Telegram
به ابوسعید ابوالخیر گفتند: «فلانی شاهکار میکند، چرا که قادر است پرواز کند.»
گفت: «این که مهم نیست، مگس هم میپرد.»
گفتند: فلانی را چه میگویی که روی آب راه میرود!»
گفت: «اهمیتی ندارد، تکهای چوب نیز همین کار میکند.»
گفتند: «پس از نظر تو شاهکار چیست؟»
گفت: «این که در میان مردم زندگي کنی ولی هیچگاه به کسی دروغ نگویی، کلک نزنی و سوء استفاده نکنی، این شاهکار است.»
@Library_Telegram
❤1
📕 تراژدی دموکراسی در ایران
✍ عمادالدین باقی
تراژدی دموكراسی در ايران ((مروری است بر روند قتل_های زنجيرهای و مقوله خشونت در ايران پس از انقلاب .اين كتاب در اصل حاوی مقالات، گفت و گوها، اخبار و نوشتههایی است كه در نشريات مختلف پس از دوم خرداد درباره قتلهای زنجيرهای به چاپ رسيدهاست.
اين مقالات عمدتا از سوی عمادالدين باقی نگاشته شده يا در پاسخ به مقالات ديگر به رشته تحریر در آمده است.
قصه دموکراسی نیز از پدیده هایی است که دو چهره دارد. مردمانی که بر خوان نعمت آن نشسته اند شاهد سیمای خوش آنند، اما دموکراسی یک سیمای تراژیک نیز دارد. در هر دیاری که امروز این واژه در مقام قانون و افاضه نشسته اند، دموکراسی کوره راههای طولانی، پر پیچ و خم و سنگلاخی را پشت سر نهاده و از میان آتش و خون گذر کرده است.عمادالدین باقی بخاطر چاپ این کتاب که از ارشاد هم مجوز گرفته بود چند سال در زندان حبس بود.بعدها این کتاب ممنوع و به بازار سیاه وارد شد.
@Library_Telegram
✍ عمادالدین باقی
تراژدی دموكراسی در ايران ((مروری است بر روند قتل_های زنجيرهای و مقوله خشونت در ايران پس از انقلاب .اين كتاب در اصل حاوی مقالات، گفت و گوها، اخبار و نوشتههایی است كه در نشريات مختلف پس از دوم خرداد درباره قتلهای زنجيرهای به چاپ رسيدهاست.
اين مقالات عمدتا از سوی عمادالدين باقی نگاشته شده يا در پاسخ به مقالات ديگر به رشته تحریر در آمده است.
قصه دموکراسی نیز از پدیده هایی است که دو چهره دارد. مردمانی که بر خوان نعمت آن نشسته اند شاهد سیمای خوش آنند، اما دموکراسی یک سیمای تراژیک نیز دارد. در هر دیاری که امروز این واژه در مقام قانون و افاضه نشسته اند، دموکراسی کوره راههای طولانی، پر پیچ و خم و سنگلاخی را پشت سر نهاده و از میان آتش و خون گذر کرده است.عمادالدین باقی بخاطر چاپ این کتاب که از ارشاد هم مجوز گرفته بود چند سال در زندان حبس بود.بعدها این کتاب ممنوع و به بازار سیاه وارد شد.
@Library_Telegram