کتابخانه تلگرام
101K subscribers
2.89K photos
708 videos
10.5K files
1.97K links
انواع کتاب کمیاب و ممنوعه
رمان، داستان
علمی، تخیلی، آموزشی
تاریخی، سیاسی
مطالب و داستانهای آموزنده و ...

ارتباط با ادمین:⬇️
@Library_Telegram_Bot

صفحه اینستاگرام کانال⬇️
https://www.instagram.com/library_telegram/
Download Telegram
#سخن_بزرگان

این مردم، مرد ڪارهای بزرگ نیستند. پیش پای پهلوان زانو می‌زنند پهلوان را می‌پرستند اما خودشان پهلوان نیستند نمی‌توانند پهلوان باشند این است ڪه همیشه خدا چشم و دهانشان باز است ڪه دیگری برایشان ڪاری بڪند برای همین است ڪه قدرت‌پرست هستند تفاوتی هم ندارد از ڪجا و ڪی و چی باشد فقط به دنبال این هستند که قدرتی پیدا ڪنند حتی قدرتی ڪه برای خود بسازند و بتراشند و بپرستند.

#محمود_دولت_آبادی

@Library_Telegram
🔴 چگونه جامعه بشری گرفتار جهل عده ای می شود؟

👈قاضی از قاتل انور السادت میپرسد چرا او را کشتی؟
قاتل جواب میدهد: ایشان یک سکولار است.
قاضی میگوید: آيا معنی سکولار را میدانید؟
قاتل میگوید: نه نمیدانم!


👈در ترور نافرجام نجیب محفوظ (برنده جایزه نوبل نویسنده مصری)
قاضی از تروریست میپرسد: چرا نجیب را با خنجر زدید؟
جانی میگوید: بدلیل نوشته های آن،خصوصا کتاب بچه های کوی ما.
قاضی میگوید: کتاب را خوانده ای؟
قاتل میگوید: خیر!


👈قاضی از قاتل فرج فوده، شاعر و نویسنده مصری میپرسد چرا او را کشتی؟
قاتل میگوید:او کافراست.
قاضی به قاتل میگوید: چطور به این نتیجه رسیدی؟
قاتل: از کتاب هایش.
قاضی میگوید: آیا کتابهایش را خوانده ای؟
قاتل جواب میدهد: خیر من اصلا سواد ندارم!

▪️اینگونه جامعه ی بشری ما تاوان جهل عده ای را داد و می دهد...

@Library_Telegram
🌱تفاوت «واقعیت» و «حقیقت»

دنیای فیزیکی که در خارج از مغز ما وجود دارد و حواس‌ پنجگانه و‌ یا دستگاه‌های آزمایشگاهی وجود آن‌ها را تبدیل به یکی از محرکات حواس پنجگانه می‌کند «واقعیت» هستند. آنچه که مغز از این حواس می‌سازد «پدیده» هستند که بصورت «حقیقت» به ادراک ما می‌رسند، و ارتباطی با واقعیت دنیای فیزیکی ندارد. در حقیقت می‌توان‌ گفت که در دنیای واقعی نه رنگ، نه بو، نه وزن، نه درد، نه سردی، نه گرمی، نه خوشی، نه غم و نه هیچ یک از ادراک ما آن‌طور که به آگاهی ما می‌رسند وجود ندارند.

ما در واقع در همان غارِ افلاطونی زندگی می‌کنیم و‌ مغزمان با ایچاد نمایان‌گری از دنیای خارج از غار زندگی ما را اداره می‌کند. دنیای متافیزیکی یک درجه هم بیشتر از واقعیت دور است چون‌ بدون‌ِ محرک حواس ما ساخته شده و‌ بطور مضاعفی از حقیقت هم دور است، چون با وسایل آزمایشگاهی هم‌ نمی توان وجود آن‌ها را ثابت کرد، مانند خدا، روح، زندگی بعد از مرگ، جهنم و‌ بهشت.

- دکتر تقی ‌کیمیایی‌اسدی(متخصص مغز و اعصاب)

@Library_Telegram
👍2
#یک_دقیقه_مطالعه

یک تشکیلاتی را تاسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد. یا چرخاندن لقمه دور سر مردم.

رمز بقای مدیریت، انتخاب و انتصاب زیردستانی است که قدشان از شما کوتاه تر باشد.

وقتی که مردم، حال و حوصله یا همت یا انگیزه یا جربزه قیام و انقلاب ندارند از دست یک نویسنده ی یک لاقبا چه کاری بر مى آید.

یعنی یکی از اصلی ترین برنامه ها و تدابیر دموقراضه مشغول کردن مردم به گونه ای بوده است که کسی حال و حوصله و انگیزه و فرصت انقلاب کردن نداشته باشد.

انقدر چشم و گوش مردم را از حرفهایی راست بی ضرر و بی خاصيت پر کنید که مجال فکر کردن در مورد حقایق خطرناک را پیدا نکنند.

اگر ما اصل باور و اعتقاد مردم به هر چیزی را به رسميت بشناسیم و تقویت کنیم، باید منتظر روزی باشیم که این سلاح برنده به سمت خود ما برگردد و علیه خود ما به کار گرفته شود.

📕 دموکراسی یا دموقراضه

#مهدی_شجاعی

@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب

من دو بابا داشتم. یکی دارا یکی ندار. یکی بسیار درس خوانده و زیرک بود، مدرک دکترا داشت و دوره چهار ساله کارشناسی را دو ساله گذرانده بود. از سه دانشگاه معتبر استنفورد، شیکاگو و نورث وسترن با استفاده از بورس کامل مدرک عالی گرفته بود. بابای دیگر هرگز نتوانسته بود کلاس هشتم را هم به پایان برساند.

هر دو مرد سخت کوش و در کار و زندگی خود پیروز بودند. درآمد هر دو نفر رضایت بخش بود. ولی یکی از آنها در زمینه مالی پیوسته مشکل داشت. بابای دیگر از ثروتمندترین مردان ایالت هاوایی شد. یکی پس از مرگ خود میلیون ها دلار برای خانواده و دیگران به ارث گذاشت. از دیگری تنها صورت حساب هایی به جا ماند که می‌بایست پرداخت شوند.

هر دو به من اندرز هایی دادند، ولی اندرز های آنها متفاوت بود. هردو به درس خواندن سخت عقیده داشتند، ولی موضوعات یکسانی را توصیه نمیکردند.

📕 #پدر_پولدار_پدر_بی_پول

#رابرت_کیوساکی

@Library_Telegram
#یک_دقیقه_مطالعه
‍ ‏
تمام دنیا مثل یک فاضلاب بزرگ است
که هرچقدر دست و پا بزنی
باز هم از روی تپه‌های کثیفش لیز میخوری
و به جای اولت باز می‌گردی؛

اما در دنیا
چیزی برجسته و مقدس وجود دارد،
آن هم یکی شدن دو موجود ناقص و بسیار بد است...

ما همیشه با عشق فریب می‌خوریم،
زخمی می‌شویم
و گاهی غم بر وجودمان چیره می‌شود،
اما باز هم عشق می‌ورزیم

و زمانی که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنیم، به گذشته نگاه می‌کنیم و به خودمان می‌گوییم:

من بارها زجر کشیدم؛
گاهی اشتباه کردم،
اما همیشه عشق ورزیدم...!


📕 بیلی

#آنا_گاوالدا

@Library_Telegram
📕 #مردی_با_لباس_قهوه_ای

#آگاتا_کریستی

#رمان_خارجی

زندگی دختر جوانی به نام آنی بدینگ‌فلد پس از مرگ
پدرش که مردم‌شناس معروفی بوده با مشکل مواجه می‌شود. آنی از لحاظ مالی با تنگنای شدید روبرو شده. آقای بدینگ‌فلد وکیل سابق نامه محبت‌آمیزی به آنی می‌نویسید و اعلام می‌کند که حاضر است به او مسکن مجانی بدهد، ولی آنی مایل نیست این پیشنهاد را قبول کند. در عوض او تصمیم دارد دور دنیا را بگردد و زندگی پرماجرایی در پیش گیرد.
دست تقدیر باعث می‌شود که وقتی آنی عازم ایستگاه مترو است مرد ریزنقشی را ببیند که ناگهان روی ریلها می‌افتد و دچار برق‌گرفتگی می‌شود. مردی با لباس قهوه‌ای راهش را از میان جمعیت باز می‌کند و خودش را بالای سر قربانی می‌رساند و اعلام می‌کند که آن مرد فوت کرده. بعد با عجله دور می‌شود و تکه کاغذی از خود به جای می‌گذارد که روی آن نوشته "قلعه کیلموردن، 122-17" ...

@Library_Telegram
28124.pdf
4.2 MB
📕 #مردی_با_لباس_قهوه_ای

#آگاتا_کریستی


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
1
#داستانک


من بی حیا نیستم

عابد خداپرست در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا می کرد. آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا بالا رفته بود که خداوند هر شب به فرشتگانش امر می کرد تا از اطعمه بهشتی، برایش ببرند و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت، روزی خدا به فرشتگانش فرمود: امشب برای او چیزی نبرید؛ می خواهم او را امتحان کنم. آن شب عابد هر چه ماند، خبری نشد؛ تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد.

طاقتش تمام شد. از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت. از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد. سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت... مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد. سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت. مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت: ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟

به اذن خدای عز و جل، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال، سگ در خانه مردی هستم. شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...

@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب


بیشتر ما با این ندا بزرگ شدیم:‌
دوستت دارم اگر...
دوستت دارم اگر...
دوستت دارم اگر نمره کارنامه ات خوب باشد.
دوستت دارم اگر دبیرستانت را تمام کنی.
اوه، چقدر دوست دارم مردم بگویند پسرش دکتر شده.
و بدین ترتیب ما عملا بتدریج باورمان می شود
که می توانیم با رفتار خوب محبت بخریم،
یا جایزه بگیریم،
یا هر چیز دیگری را به دست آوریم.
بعد هم با کسی ازدواج می کنیم که می گوید:
«دوستت دارم اگر فلان چیز را برایم بخری».
اگر ما بتوانیم کودکان خود و نسل آینده را
با محبت بدون قید و شرط و با انضباطی محکم و یکنواخت
و بدون تنبیه بزرگ کنیم،
این کودکان هرگز از زندگی یا مرگ نخواهند ترسید
و دیگر لازم نیست
بنشینیم کتاب هایی درباره مرگ و مردن بنویسیم ...


📕 ماندن در وضعیت آخر

#تامس_هریس

@Library_Telegram
#تلنگر

اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد ؛
محو طبیعت می شود ؛
کمتر سخت می گیرد ؛
می بخشد ؛
می خندد ؛
می خنداند ؛
و با خودش در یک صلح درونی است

او نه بی مشکل است نه شیرین مغز...!

او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند
او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد ...

@Library_Telegram
ذهن چگونه از خود دفاع میکند؟

اصطلاحِ «دفاع» به شیوه‌ای اطلاق می شود که ذهن، احساسات را از دسترسِ هُشیاری خارج می کند. روشن است که درمانگران سعی می‌کنند احساسِ افرادِ تحتِ درمانِ خود را بشناسند، اما در عمل، برای کمک به افراد در غلبه بر مشکلاتشان، معمولا پی بردن به احساسات آنها کافی نیست؛ دست یافتن به این که دفاع هایِ ناهشیار به چه دلیل، افراد را از آگاه شدن از احساساتِ ناخوشایندی که دارند محافظت می کنند و این که این کار را چگونه انجام می‌دهند نیز ضروری است. در واقعیت، اکثر مشکلات هیجانی نتیجه‌یِ ترکیبِ دفاع‌هایِ مشکل آفرین و عواطف‌اند.

احتمالا تعداد نامحدودی دفاع وجود دارد و نه فقط ۱۰۱ دفاعی که من فهرست آن ها را تهیه کرده‌ام، دو نفر از نظریه پردازان بزرگ، آنافروید و چارلز برِنِر تأکید کرده اند که تقریبا هر چیزی می تواند نوعی دفاع باشد؛ روی برگرداندن، فریاد کشیدن بر سرکسی، گلف بازی کردن و همچنین انباشتنِ ثروت ممکن است نوعی دفاع باشد. یا آن که حداقل ممکن است همه این فعالیت‌ها دفاع هایی را دربرگیرند. به طور کلی، هر فعالیت ذهنی (روانی) یا رفتاری که افراد را از دستخوش هیجاناتِ ناخوشایندشان حفظ کند، دفاع است.

هیجان ممکن است خوشایند یا ناخوشایند باشد. بطورکلی، آنچه برای افراد مشکلات ناشی از دفاع های ناسازگارانه را ایجاد می کنند هیجان های ناخوشایند است. عواطف ناخوشایند با داشتن دو مولفه مشخص می شوند:
یک "احساسِ" ناخوشایند همراه با "فکری" در این باره که اتفاقی وحشتناک در حال وقوع است (اضطراب)، یا آن که یک اتفاق وحشتناک روی داده است (عاطفه افسرده‌دار).

پ.ن:
عواطف: احساسات + افکار.
عواطف ناخوشایند: اضطراب، افسردگی، خشم!
هشیار: خودآگاه
ناهشیار: ناخودآگاه

📕 ۱۰۱ مکانیسم دفاعی

#جی_اس_بلک_من

📚@Library_Telegram



در آخرین روزهای جنگ جهانی اول (28سپتامبر1918) یک سرباز زخمی آلمانی در جریان یکی از نبردها تنها مانده بود و سعی میکرد خودش را به نیروهای آلمان برساند ولی ناگهان سربازی انگلیسی را در برابر خود دید ، در آن لحظه سرباز انگلیسی چون نمیخواست به دشمنی زخمی و در حال عقب نشینی شلیک کند سلاحش را پایین آورد و سرباز آلمانی به نشانۀ تشکر و قدرشناسی سری تکان داد و رفت ...

از این اتفاق کسی اطلاع نداشت تا اینکه چمبرلین نخست وزیر وقت بریتانیا در سال 1938 به آلمان رفت ، او متوجه یک تابلوی نقاشی در امارت هیتلر شد و از او دربارۀ تابلو سوال کرد ، هیتلر گفت آن سرباز مجروج در این تصویر خود اوست که در آنروز به خاطر انسانیت یک سرباز بریتانیایی از مرگ نجات پیدا کرده و داستان را برای چمبرلین تعریف کرد و در آخر از او درخواست کرد وقتی به انگلستان بازگشت این سرباز را پیدا کند و مراتب تشکر و قدردانی هیتلر را به او برساند

چمبرلین بازگشت و آن سرباز را هم پیدا کرد ، انسانیت و رفتار سرباز (هنری تندی) او را در زمرۀ برترین سربازان برتانیا در جنگ جهانی اول قرار داد و با دریافت چندین مدال به پاس از خودگذشتگی‌هایش در میدان نبرد تبدیل به قهرمانی ملی شد ولی 22 سال بعد وقتی در میان خرابه‌های شهر کاونتری ایستاده بود به این فکر میکرد که اگر در آن روز از کشتن آن سرباز صرف نظر نمیکرد آیا کار دنیا به اینجا میرسید ؟ چرا مردی که او در حقش محبت کرده بود امروز باید خانه و کشورش را بمباران میکرد ؟؟ هنری تا سال 1977 یعنی 86 سالگی زندگی کرد و در اواخر عمر خود در پاسخ به سوال یک خبرنگار دربارۀ آن روز گفت : من هنوز هم دوست ندارم که به یک سرباز زخمی درحال عقب نشینی شلیک کنم اما حالا حاضرم ۵٠ سال از عمرم را بدهم به شرطی که فقط برای ۵دقیقه به آن لحظه برگردم !!

واقعا اگر در روز 28 سپتامبر 1918 هیتلر به دست هنری کشته میشد امروز جهان چگونه سرنوشتی داشت و تاریخ چطور نوشته میشد ؟ آیا آمریکا امروز یک ابرقدرت بود ؟ آیا کمونیسم برای نیم قرن بر نیمی از جهان مسلط میشد ؟ آیا اروپایی‌ها به این سرعت به اهمیت دموکراسی پی می‌بردند ؟ آیا #رضاشاه خیلی زود مجبور به کناره‌گیری از قدرت میشد ؟ آیا کودتای ١٣٣٢ با دخالت مستقیم بریتانیا و آمریکا اتفاق می‌افتاد ؟ آیا انقلاب رخ میداد ؟

شاید اگر آن روز هیتلر کشته شده بود ...

@Library_Telegram
Forwarded from همه چی، هیچی
💢 داستان دلار درایران و میمون در هندوستان

روزی روزگاری در روستایی درهند حاج آقای پولداری به روستایی ها اعلام کرد که به ازای هر میمون۲۰ دلار به آنها پول خواهد داد.
روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند و شروع به
گرفتن میمونها کردند.
حاج آقا هم هزارها میمون به قیمت ۲۰ دلار از آنها خرید، ولی با کم شدن تعداد
میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند..
به همین خاطر حاج آقا ی زرنگ این بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۴۰ دلارخواهد پرداخت. با این شرایط روستایی ها فعالیتشان را از سر گرفتند.
پس از مدتی موجودی ها هم کمتر و کمتر شد، تا سرانجام روستاییان دست از کار
کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزار های خود رفتند...
این بار حاج آقا ادعا کرد که به ازای خرید هر میمون 7۰ دلار خواهد داد،
و با اقدامی از پیش تعیین شده برای کاری به شهر رفت، کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون ها را بخرد. در نبود حاج آقا شاگرد به روستایی ها گفت: این همه میمون در قفس وجود دارد! من آنها را به 6۰ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت حاج آقا آنها را به 7۰ دلار به او بفروشید.. روستایی ها که وسوسه شده بودندپولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند.
البته از آن به بعد دیگر کسی نه حاج آقا را دید و نه شاگردش را.. و تنها
روستایی ها ماندند و یک دنیا میمون ..

👈البته این موضوع هیچ ربطی به داستان گران شدن دلار و ماشین و اجناس نداره که هرچی گران می شه، مردم برای خرید بیشتر هجوم می آورند که دولت هم كم كم بدهی هایش را از جيب مردم در آورده و دوباره ميخواهد میمون های (دلارهای) مردم را ارزان بخرد و هفته دیگر بازی با مردم را دوباره تکرار کند 🤔🤔🤔

@hychy
☕️ قطعه ای از کتاب

یاد دارم که در ایام کودکی ، اهل عبادت بودم و شب ها بر می خاستم و نماز می گزاردم و به زهد و تقوا، رغبت بسیار داشتم .

شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامی را بر کنار گرفته ، می خواندم . در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما هستند، خوابیده اند .

پدر را گفتم : از اینان کسی سر بر نمی دارد که نمازی بخواند. خواب غفلت ، چنان اینان را برده است که گویی نخفته اند، بلکه مرده اند .

پدر گفت : تو نیز اگر می خفتی ، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر خود ببالی!

از کتاب گلستان سعدی

@Library_Telegram
👍2
📕 چرا عقب مانده ایم؟

دكتر على محمد ايزدى

مطالبی که در این کتاب طرح خواهند شد به طور خلاصه شامل این موضوعات می شوند:
اول، قبول اینکه جامعه ما عقب افتاده است. به این معنی که در آن جهل و ظلم و فقر وجود دارد.
دوم، پذیرش اینکه اکثر افراد جامعه ما از نظر روانی آسیب دیده اند و خلقیات و عقب ماندگی هایمان معلول آن است. سوم، اینکه این آسیب دیدگی خود علتی دارد. چهارم، اینکه این آسیب دیدگی خوشبختانه علاج پذیر است.
پنجم، اینکه راه های درمان فراوانند، ولی راهی را که فکر میکنم بنا به فطری و قابل اجرا بودنش بهترین باشد، راهی است که پیامبران رفته اند. یعنی تبعیت از قانون طبیعی بشر و اصلاح باورهای منحرف شده مردم . نويسنده در مقدمه مينويسد : نکته ای که تذکرش در اینجا بسیار ضروری می نماید، این است که:
- من هیچگاه نمی گویم همه ایرانیان چنین هستند.
- من هیچگاه نمی گویم این خلقيات مخصوص ایرانیان است و ملل دیگر از آن مبرایند.
- آنچه که می گویم و بدان اعتقاد دارم این است که:
١. اکثر ما ایرانیان چنین خلقیاتی را داریم. و فرض بر این است که: اوضاع و احوال زندگی و عقب افتادگی هایمان اکثرا نتیجه قهری همین خلقیات است.
٢. این فرضیه ارائه شده می تواند توسط صاحب نظران قبول و یا رد شود.

@Library_Telegram
چرا_عقب_مانده_ایم_علی_محمد_ایزد.pdf
8.4 MB
📕 چرا عقب مانده ایم؟

دكتر على محمد ايزدى


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
1
📚 آدمِ سالم كيست؟

روان شناسی آنتروپولوژی ( مردم شناسی) ؛در جواب اين سوال میگوید:

آدم سالم، آدمی است كه با خودش و با آدمهاى اطرافش در حال جنگ و ستيز نيست، نتيجتاً حضورش به آدم انرژى ميده!

بيشتر از اينكه انتقادگر باشه، مشوقه!
بيشتر از اينكه منفى باشه، مثبته!
بيشتر از اينكه متكبر باشه، متواضعه!
بيشتر از اينكه بخواد خودنمايى كنه، دوست داره در يك فضاى اشتراكى، ديگرانو ببينه و همينطور خودش ديده بشه!
با آدم سالم، شما بهترين بخش وجودتون بيرون مياد،
آدم سالم زيباييهارو ميبينه و به زبون مياره!
آدم سالم خوش خلق هستش، مزاح و طنز خوبى داره!
آدم سالم همونى هست كه ميبينى، فى البداهه است!
خلاقيت داره،
برخوردش محترمانه است،
حرمت شما حفظ ميشه،
ميتونيد به او اعتماد كنيد،
احساس امنيت كنيد!
آدم سالم كنترل نياز نداره،
تحقير نياز نداره،
تسلط نياز نداره!
آدم سالم با مجموعه رفتارهاش به شما احساسى رو ميده كه در حقيقت شما خودت رو مثبت تر و بهتر از انچه که هستی ببینی.

این آدمها را در گوشه ای از زندگیتان حفظ کنید ...

@Library_Telegram
#تلنگر

اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد ؛
محو طبیعت می شود ؛
کمتر سخت می گیرد ؛
می بخشد ؛
می خندد ؛
می خنداند ؛
و با خودش در یک صلح درونی است

او نه بی مشکل است نه شیرین مغز...!

او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند
او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد ...

@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب

نَه با کسی بَحث کن، نه از کسی اِنتقاد کن. هرکی هرچی گفت بگو حَق با شماست و خودت را خَلاص کن .
آدم‌ها عقیده‌اَت را که می‌پُرسند، نظرت را نِمی‌خواهند، می‌خواهند با عقیده‌یِ خودشان موافقَت کنی .
بَحث کردن با آدم‌ها بی‌فایده است.

📕 چراغ‌ها را من خاموش میکنم

#زویا_پیرزاد

@Library_Telegram
#یک_دقیقه_مطالعه
‍ ‏
کلاغ‌ها خیلی دوست دارند عقاب‌ها را اذیت کنند. کلاغ با اینکه از عقاب کوچک‌تر است؛ اما چون چابک‌تر است، می‌تواند سریع بچرخد و مانور دهد.

گاهی اوقات هنگام پرواز، بالای سرعقاب قرار می‌گیرد و به سمت آن شیرجه می‌رود، ولی عقاب می‌داند که می‌تواند اوج بگیرد...

عقاب به جای اینکه از آزارهای کلاغ مزاحم ناراحت شود، بیشتر و بیشتر اوج می‌گیرد و سرانجام کلاغ عقب می‌افتد!

وقتی کسی از روی حسادت و غرض‌ورزی اذیت‌تان می‌کند، رو به بالا اوج بگیرید و او را پشت سرتان رها کنید...


📕 هر روز پنجشنبه است

#جوئل_اوستین

@Library_Telegram