کتابخانه تلگرام
101K subscribers
2.89K photos
708 videos
10.5K files
1.97K links
انواع کتاب کمیاب و ممنوعه
رمان، داستان
علمی، تخیلی، آموزشی
تاریخی، سیاسی
مطالب و داستانهای آموزنده و ...

ارتباط با ادمین:⬇️
@Library_Telegram_Bot

صفحه اینستاگرام کانال⬇️
https://www.instagram.com/library_telegram/
Download Telegram
📕 تصوف ایرانی در منظر تاریخی آن

دکتر عبدالحسین زرین کوب

🔃 دکتر مجدالدین کیوانی

کتاب حاضر برگردانی است از Persian sufism in its Historical perspective نوشته دکتر عبدالحسین زرین‌کوب. گفتنی است: زرین‌کوب ازتابستان تا پاییز ۱۳۴۹ ش. به دعوت “انجمن مطالعات ایرانی”آمریکا،رشته سخنرانی‌هایی را به انگلیسی در حوزه تصوف و عرفان ایرانی در دو دانشگاه پرینستن و کالیفرنیا (شعبه لس‌آنجلس) ایراد فرمود که بعدا انجمن یاد شده شماره‌های ۳ و ۴ از جلد دهم فصلنامه خود، Iranian studies را به نشر آن‌ها اختصاص داد. در واقع، ترجمه حاضر برگردان فارسی آن شماره ویژه است.گفتارهای استاد زرین‌کوب در این مجموعه شامل مروری عالمانه و ماهرانه بر تاریخ تصوف ایرانی از آغاز تا دهه ۴۰ خورشیدی است.
خواننده کتاب، با خاستگاه‌های قبل و بعد از اسلام عرفان ایران آشنا می‌شود؛ تحول ساختاری و محتوایی تصوف را در طول سال‌ها و سده‌ها دنبال می‌کند؛ به چهره‌های برجسته و نقطه‌های عطف تصوف در ایران برمی‌خورد. همچنین درباره تصوف شخصی که به تصوف طریقتی و سازمان یافته بدل می‌شود، اطلاعاتی کسب می‌کند؛ نیز از همگرایی‌ها و واگرایی‌های طریقت صوفیانه با شریعت سنتی و با فلسفه، اجمالا نکاتی را درمی‌یابد و به طور کلی فراز و فرود تصوف ایرانی را از نظر می‌گذراند.

@Library_Telegram
تصوف ایرانی.زرینکوب.pdf
5.9 MB
📕 تصوف ایرانی در منظر تاریخی آن

دکتر عبدالحسین زرین کوب

🔃 دکتر مجدالدین کیوانی


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

مردم را بر ضد همدیگر برانگیخته اند. خواهی نخواهی آدم مجبوره که بزنه، اونم کسی رو که به اندازه ی خودش از حقوق اجتماعی محروم شده و از خودش بدبخت تره چونکه نادانه ماموران، ژاندارم ها و جاسوس ها همشون در نظر ما دشمنند ولی با وجود این آدم هایی هستند مثل ما، آنها را هم استثمار می کنن و بدین ترتیب مردم رو به جان همدیگه انداختند و با حماقت و ترس کورشان کردند و دست و پاشون رو بستند. اون ها رو لِه میکنن و به وسیله ی اشخاصی مثل خودشون نابودشون می کنن. مردم رو به تفنگ و چماق و سنگ تبدیل کردند و اسم این کار رو تمدن می گذارن... دولت و کشور اینه...


📕 #مادر

#ماکسیم_گورکی

@Library_Telegram
‏برای انهدام یک تمدن ۳ چیز لازم است:

خانواده
نظام آموزشی
الگوها

برای اولی منزلت زن را باید شکست،
دومی منزلت معلم
برای سومی منزلت بزرگان و اسطوره‌ها ...

جبران_خلیل_جبران


@Library_Telegram
👍1
"ابن هرمه" به نزد منصور(خلیفه عباسی) آمد،
منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد
و پرسید؛ چیزی از من بخواه!
گفت؛ به کارگزارت در مدینه بنویس که
هر گاه مرا مست گرفتند، مرا حد نزنند!
منصور گفت؛ "ابطال حدود" را راهی نیست،
چیز دیگری بخواه و اصرار کرد.
اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد!
سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند؛
هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند،
وی را هشتاد تازیانه زن،
و آورنده اش را صد تازیانه!!
از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها میرفت
و کسی معترضش نمی شد!

حکایتی آشنا که نحوه برخورد مسئولان
با افشا کنندگان مفاسد اقتصادی را
برای ما تداعی میکند!


@Library_Telegram
به تمام زنان آزاده سرزمینم که به حکم جهل در اسارت جنون و تعصب بسر می برند و پرچمداران مبارزه با ظلم و ستم هستند. در سرزمینمان با آنها مهربان نبودند. ولی ما آن سرزمین را دوباره آن گونه که خود دوستش می داریم خواهیم ساخت.

منم یک از هزاران، یکی از بی‌شماران.
نه در سودای نامم، نه در اندیشۀ جان.

من آن گهواره‌بانم، که از تو سنگسارم.
اسیرم، در حصارم، ولی باغم، بهارم.

به جرم زنده بودن، عشق ورزیدن،
به جرم آسمان را آبی پرواز دیدن،
سنگسارم کن.

به جرم خوب دیدن، خواب دیدن،
ماه را بی مقنعه مهتاب دیدن
سر به دارم کن.

به جرم خویشتن بودن،
نه یک بازیچه، «من» بودن
ـ سرافرازانه زن بودن ـ
به صد تهمت دچارم کن
به دست جهل،
با سنگ تعصب
سنگسارم کن.

تو اعدام ترانه، تو سنگ و تازیانه
من اینک خاک باغم، جوانه تا جوانه
میان مرگ و میدان، میان سنگ‌باران
من از تکرار انسان، نخواهم شد پشیمان.

مرا در سنگ‌باران، نخواهی دید لرزان
من از تکرار انسان، نخواهم شد پشیمان...

@Library_Telegram
Irane Man
Homayoun Shajarian
ایران من
همایون شجریان

💠💠💠
کانال موسیقی اصیل ایرانی
@Original_IR_Music
#اندکی_تفکر

1- در انتخابات #مجلس_دهم در اسفند ١٣٩۴ ، مردم به خصوص در تهران پیش از آنکه به افراد رأی داده باشند به لیست‌ها رأی دادند . این مسأله به ویژه در مورد اصلاح‌طلبان بیشتر صدق میکرد چون بجز تعداد محدودی بقیۀ اسامی شناخته شده نبودند و مردم برای اولین بار در همان انتخابات نام آنها را می‌شنیدند ، حال اینکه چرا مردم به این افراد ناشناس رأی دادند تا با تصمیماتشان مملکت را به سخره بگیرند تنها به خاطر تأیید نام آنها توسط بزرگان اصلاحات بود ، مشابه این اتفاق در مورد حسن روحانی نیز صدق میکند چون او نیز بدون حمایت اصلاح‌طلبان در خوش‌بینانه‌ترین حالت ۵ میلیون رأی داشت

2 - من نمی‌خواهم #اصلاحات را تطهیر کنم اما واقعیت امر این است که در جریان تمام انتخابات‌های کشور همواره چهره‌های قدرتمند و اصلی جریان اصلاحات مانند ابراهیم اصغرزاده ، عماد افروغ ، علی تاجرنیا ، سیدمصطفی تاجزاده ، حمیدرضا جلایی‌پور ، سعید حجاریان ، عیسی سحرخیز ، محسن صفایی فراهانی ، علیرضا علوی‌تبار ، مینو خالقی و ... که میتوانند به کشور کمک کنند و به داد مملکت برسند قبل از رأی‌گیری توسط #جنتی رد صلاحیت میشوند و این جریان سیاسی هیچ راهی به جز انصراف یا حضور با نیروهای دسته چندم در انتخابات ندارد ، نحوۀ برخورد با مشکلات کشور توسط دولت و مجلس به خوبی نشان‌دهندۀ ضعف این افراد است .

3- در سال ١٣۵٧ #شاه در پاسخ به اعتراضات مردم آمادۀ اصلاح امور کشور بود درست برخلاف امروز که کوچک‌ترین و مسالمت آمیزترین اعتراض‌‌ها را به شدیدترین شکل سرکوب میکنند و کشور را به بن‌بست کشانده‌اند ، واقعیت این است که نه اسرائیل ، نه سعودی و نه ترامپ هیچکدام به اندازۀ خود حاکمان جمهوری اسلامی مردم را به سوی انقلاب و براندازی سوق نمی‌دهند ، دریغ از اندکی تعامل با مردم ، دریغ از شنیدن این همه انتقاد ، دریغ از توقف دستگیری‌ فعالین مدنی ، دریغ از تغییر رویۀ شورای نگهبان در رد صلاحیت‌ها ، دریغ از رسیدگی به حال زندانیان سیاسی ، دریغ از رسیدگی به اوضاع آشفته اقتصاد و فساد ... گویی آقایان به خودشان قول داده‌اند که هیچ قدمی در جهت بهبود اوضاع و دلخوشی مردم برندارند و میخواهند با همین فرمان تا فاجعه کامل حرکت کنند.

@Library_Telegram
💢نظر #احمد_کسروی در باب آخوندها
#تاریخ_مشروطه

‼️مگر شما ملايان را نمي‌شناسيد؟!

🔻آنان دسته‌اي هستند كه در اين كشور مفت مي‌خورند و كاري كه از دستشان برمي‌آيد ايستادگي در برابر پيشرفت توده است. هر گامي كه مردم بسوي بهتري بردارند اينان با آن دشمنند كه تا توانند ايستادگي خواهند كرد و سپس رها كرده فراموش خواهند گردانيد. مگر با مشروطه همين رفتار را نكردند و آن خونريزيها را بميان نياوردند؟!.. مگر با دبستانها كه برپا شده بود ساليان دراز دشمني ننمودند؟!.. مگر با ثبت اسناد و دفترهاي رسمي بكشاكش نپرداختند؟!.. مگر با يكساني رخت و كلاه اين رفتار را ننمودند و مايه‌ي خونريزي نگرديدند؟! اين ملايان ساليان دراز با دبستانها دشمني نشان مي‌دادند و بچه‌ها را «تكفير» مي‌كردند.
اين مردم‌آزاري ملايان از آنجا برخاسته كه يك كار «مشروعي» در زندگاني توده‌اي نمي‌دارند. نه بافنده‌اند ، نه ريسنده‌اند ، نه سازنده‌اند ، نه كارنده‌اند ، نه دوزنده‌اند ، نه مي‌خرند و نه مي‌فروشند. يك جمله بگويم : هيچكاره‌اند. قانونها نيز جايي براي ايشان درميان توده باز نكرده و كاري بآنان نداده. خودشان مي‌گويند : «پيشوايان دينيم و بمردم دين مي‌آموزيم». ولي اين هم دروغست. زيرا چيزهايي را كه آنان مي‌آموزند مردم خودشان از پيش مي‌دانستند. اينست چون كاري نمي‌دارند و بيكار هم نمي‌توانند نشست بمردم‌آزاري مي‌پردازند!..
داستان ملايان با توده‌ي بدبخت ايران داستان آن مرد بي‌چيز «نايب‌حسين» نامست كه چون پير و ناتوان شده بود ، بزنش نان و رخت نمي‌توانست داد و مهرباني نمي‌توانست كرد. ولي هر چند روز يك بار كتكش مي‌زد و دشنامش مي‌داد. اين كار را مي‌كرد تا نگويند بيكبار زنش را فراموش كرده و بخود واگزارده.
ملايان نيز اين مردم‌آزاريها را مي‌كنند تا دانسته شود كه هستند و بيكبار فراموش نگردند. قرآن و اسلام نيز دستاويزي در دست ايشان است. شگفت از شماست كه آنان را تاكنون نشناخته‌ايد و بسخنانشان ارج مي‌گزاريد و دنبال مي‌كنيد.

@hychy
👍1
#شعر #سپید #ایران #زن #عمری_مبارزه


مغرور و زخم خورده و عصیان‌گر
باران گرفته سقف جهانش را
تاریخ را گرفته در آغوشش
با گریه می‌کشد چمدانش را

یک زن که دست می‌کشد از خانه
در جست و جوی یک نفس آرامش
دستان ترس پنجه کشیده‌اند
دیوارهای روح و روانش را...

اترک، ارس، کمان دو ابرویش
ده شهرکرد ریخته در رویش
دامن:خلیج فارس، خزر مویش
شیراز مست کرده لبانش را

معشوقه‌ی همیشه‌ی جمشید است
بغض سپاه درهم اشکانی است
از حمله‌ی مغول گریخت، قاجار
بخشید "چشم" و دست و زبانش را

نقش و نگاره‌های به جا مانده
از انقراض دوره‌ی عثمانی است
مشروطه‌خواه، سرکش، طغیان‌گر
تبریز می‌تپد ضربانش را

ایران من زنی است که می‌خواهد
آزادی‌اش برای خودش باشد
ایران من زنی است که می‌ترسد
بردارد از سرش خفقانش را

اطراف چشم گربه ای اش رد-
-دست هزار سیلی نامرد است
هربار بار لب گشود به ننگت باد
بستند با عریضه دهانش را....

ایران من زنی است که هر شب را
در عقد پادشاه جدیدش بود
هر تکه از تنش، وطنش، اما....
تاراج می‌شد و غم نانش را...

گفتند تا که زن هوسی باشد
هرشب در انحصار کسی باشد
چشم قبایل عربی خورده ست
تهران و مشهد و همدانش را.....

از آخرین معاهده‌ات برگرد!
عاقد جهاز و مهریه‌ات را برد
قاضی دوباره حق حضانت را
سهم پدر نوشت که جانش را...

در مستی‌اش شکست و، شراب انداخت
امضای حکم مرگ امیرش را
یک زن، دوتا پیاله‌ی خون در دست
سر می‌برد زمین و زمانش را....

ایران! بگو چه شد که ورق برگشت....
آتش تن سیاوشمان را سوخت
رستم چه می‌کند پسرش را آه...
این بار اگر شناخت نشانش را...

تهمینه سقط کرده جنینش را
گرد آفرید در پی سهراب است
آرش به فکر عاقبت ایران
گم کرد دست و تیر و کمانش را

ایران من دفاع مقدس بود
در فتنه‌ها هر آینه بی‌کس بود
مردانه زخم خورده اگر، اما
زن بودنش بریده امانش را

در سرزمین مادری زرتشت
قدرت به دست، باکرگی در مشت
کوروش بلند شو پسرش را کشت
این پادشاه تازه جوانش را...

گریه دم اوین و رجایی شهر
دنبال کودکان کجا مانده!
در سینه‌اش، تلاطم تاریخ است
سلول می‌خورد سرطانش را...

ایران من زنی است کتک خورده...
با دست پاک می‌کند اشکش را
از انقلاب تا شب آزادی
با گریه می‌کشد چمدانش را...


شاعر: اهورا فروزان


🔆 پ.ن:
از سرآغاز قصه این بودَست
شعر[عشق] یک گاف دربدر بودَست
آنچه اندازه خودمان جا داشت
پشت ما بودو خانه حلزون
وطنی لای عقده ها مدفون
وصلتی نحس و شوم و نامیمون
منوتو ما شود عاقلانه و مجنون
و زنی ، آزادی، آبادی، ما، ایرون....

#هنر #شعر #سلاح_طغیان_انسان

@Library_Telegram
👍1
#حکایت

هرکسي به شيري که از پستان مادر خود خورده رجوع مي‌کند ...

.به سبک داستان های قدیمی....اما منظور ذات بشر است میخواهد رهبر باشد و یا لقب امام جمعه را یدک بکشد....اصل بد نکو نگردد زانکه بنیادش بد است.....و هر کس برگردد به ذات خودش
پادشاهي با سپاه خود به شکار مي‌رفت. در بين راه شکاري ديد و آن را تعقيب نمود واز ياران خود دور شد. بطوريکه آنها را گم نمود وکم کم شب فرارسيد و تنها در ميان صحرا ماند. بالاخره به فکر او رسيد که شب را در آنجا به صبح برساند. ناگاه از دور کلبهاي ديد و با اسب به آنجا تاخت ووقتي به آن کلبه رسيد مشاهده کرد که کلبه متعلق به يک پيرمرد و همسر پيرش مي‌باشد. آن پيرمرد بدون اين که سوار را بشناسد به استقبال او آمد و اورا به خانه فقيرانه خود دعوت کرد و گوسفندي براي او کشت تا با گوشت آن براي اين مهمان غذا تهيه کند. پادشاه از گوشت گوسفند او خوردو در همان کلبه به خواب رفت. صبح برخاست و از پيرمرد سوال کرد که شغل و درآمد تو از کجاست‌؟ پيرمرد گفت: تنها درآمد و زندگي من همان گوسفندي بود که ديشب براي تو ذبح کردم و از گوشت آن تناول نمودي. پادشاه بدون اينکه خود را معرفي کند از پيرمرد خداحافظي کرد و فقط آدرس خود را روي کاغذ نوشت و به او داد. مدّتي گذشت و پيرمرد به شهر آمد و به دنبال آن آدرس به راه افتاد و از ديگران سوال مي‌کرد. به او گفتند که اين آدرس پادشاه است.
پيرمرد به محض شنيدن اسم پادشاه بهت زده شد و پيش خود گفت: خوب است که از رفتن به دربار پادشاه خودداري کنم. امّا چون مهمانش که پادشاه باشد خيلي به او سفارش کرده بود که حتماً به آن آدرس مراجعه کند، مجدداً تصميم به رفتن گرفت. تا اينکه به قصر پادشاه رسيد و به دليل اينکه نامه و امضاء سلطان را داشت بدون ايراد و تفتيش او را پذيرفتند و نهايتاً به خدمت سلطان رسيد و به محض وارد شدن به کاخ مشاهده نمودکه مهمان او پادشاه بوده است. پادشاه تا اينکه چشمش به پيرمرد افتاد رو به حاضرين کرد و گفت اين پيرمرد را در جايي بنشانيد. زيرا هستي او يک گوسفند بود وبراي من کشت. بدون اينکه بداند من کيستم و چکاره ام و از من درخواستي هم نداشت و حتّي بدرقه‌ام هم کرد. پس مشخص کنيد من در مقابل آن خوبي‌ها چه به او بدهم ؟
يکي از حاضرين گفت: حضرت پادشاه اين مرد وظيفه خود را انجام داده است و تازه در خدمتگزاري هم کوتاهي کرده است و حالا با پرروئي آمده و مزد و پاداش خود را مي‌خواهد. شما بايد گردن اين پيرمرد را بزنيد. پيرمرد به آن مرد گفت: اي شير ! يک نفر از حاضرين گفت: اين مرد به هر جهت مهمان نوازي کرده و از دنيا گوسفندي بيش نداشته و براي پادشاه ذبح کرده است و پادشاه بايد در مقابل آن، به او چند گوسفند بدهد، آن مرد روستايي گفت: شير ! سپس پيرمرد ديگري لب به سخن گشود و گفت: اين مرد مهمان نواز، تمام هستي خود راايثار کرده است و پادشاه بايد تمامي‌هستي خود را به او بدهد تا جبران شود. مردمهمان نواز در جواب پيرمرد گفت: شير ! پادشاه روبه مرد مهمان نواز کرد. گفت: اين سه نفر نظر خود را دادند و تو درجواب آنها گفتي شير، سرّ اين کلام و حرف تو چيست؟ پيرمرد گفت: اين سه نفر که اظهار نظر کردند به شير و صفات خود رجوع کردند و بايد ببيند چگونه نطفه آنها بسته شده است.
پادشاه رو به آنها کرد و گفت: پدران خود را معرفي کنيد.
اوّلي که از حرف سلطان ناراحت شده بود گفت: پدرمن پسر سرداري بوده که تمام مردم از او مي‌ترسيدند. و او درمحلي زندگي مي‌کرده که عبور قافله‌ها از آنجا بوده است و تعداد زيادي را از دم تيغ گذرانده است و اموال آنها را ضبط کرده و اگر کسي مي‌توانست ازچنگ او بگريزد زنده مي‌ماند. در هرصورت او مردي شجاع و باقدرتي بوده است. پيرمرد گفت:
عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه آدمي‌با آدمي‌بزرگ شود
پادشاه رو به نفر دوم کرد و گفت: تو پدر خود را معرفي کن. او در جواب گفت که پدر من قاضي شهري بود در قضاوت نهايت دقت را داشت و بيشتر مردم از او رضايت کامل داشتند. نوبت سومين مرد رسيد و او گفت: پدر من تاجر فلان شهر بود ولي براي من ارثي نگذاشت وتنها سه چيز به من داد. اوّل نام نيک، دوم راه راست و آخر عملي بود که آموختم و آن دادخواهي و دادگستري بود. سپس به اميد خدا مرا رها کرد.
پادشاه رو به آنان کرد و گفت: آري هرکس به شير و ذات و فطرت خود مراجعه مي‌کندو حرفي که مي‌زند و قضاوتي که مي‌کند ناخودآگاه تحت تاثير همان فطرت و شيري است که خورده است و به او به ارث رسيده است. سپس شاه به پيرمرد مهمان نواز شايسته آنچه بود پاداش داد و او را مرخص کرد. حال هرکس نسبت به ذات خود و شيرپاکي که خورده از اين دنيا و آخرت بهره مي‌گيرد.

@Library_Telegram
👍1
به بهانه همه پرسی در کردستان عراق و بحث بر سر تغییر مرزهای این کشور بازخوانی مصاحبه محمد رضا پهلوی با بی بی سی در سال 1353 خورشیدی خالی از لطف نیست...

عصر ایران- برگزاری همه پرسی استقلال در کردستان عراق بحث بر سر مرزهای عراق و تاریخچه پیدایش این کشور پس از فروپاشی عثمانی را تازه کرده و یکی از استدلالات حامیان همه پرسی همین است که این مرزها را انگلستان ترسیم کرده و اصالت و قداست ندارد.

به این بهانه نقل اظهارات محمد رضا پهلوی شاه وقت ایران در گفت و گو با بی بی سی به نقل از مجله خواندنی ها شماره 26 – آذر 1353 خورشیدی می تواند ریشه حساسیت ها را حتی در سال های پیش از انقلاب اسلامی نشان دهد.

شاه در این مصاحبه می گوید:

« عراق، پس از جنگ جهانی اول توسط سر وینستون چرچیل خلق شد. قبل از آن تاریخ، عراق به امپراتوری عثمانی تعلق داشت و به این ترتیب این کشور یک کشور جدید و یک دولت جدید بود و انگلستان مسؤولیت سیاست خارجی و امور دیگر عراق را به عهده داشت.

به طوری که وقتی در سال 1937 پیمان مرزی بین ما و عراقی ها امضا شد انگلستان که در آن تاریخ تنها قدرت منطقه ای صاحب نیروی دریایی در اقیانوس هند و خلیج فارس به شمار می رفت شط العرب را به خاطر مقاصد خاص تحت کنترل کامل داشت چند ماده را در آن موافقت نامه گنجاند که بسیار استعمارگرانه بود.

چگونه می توان در یک معاهده تصریح کرد که رود مرزی قابل کشتی رانی که 65 درصد آب آن از کشور من سرچشمه می گیرد به کشور دیگر تعلق داشته باشد؟

مثل این است که رود دانوپ در اروپا به طور کلی متعلق به یک کشور شود یا اگر آلمان و فرانسه هر یک ادعا کنند رود راین به تنهایی به آنان تعلق دارد چه پیش می آید؟

حتی در این پیمان قدیمی هم آمده است هر یک از دو طرف می تواند بی اعلام قبلی و بی اجازه طرف دیگر کشتی های جنگی کشور ثالث برای بازدید به بنادر خود دعوت کند.

مواد این قرارداد آن قدر متناقض است و به قدری با مقررات موجود بین المللی مباینت دارد که طبعا ما نمی توانیم این گونه نقض حقوق بین الملل را تحمل کنیم. ریشه اختلافات با عراق این است...»

@Library_Telegram
از یه دوستی پرسیدم بچه ات را بیشتر دوست داری یا همسرت رو؟؟

پاسخ جالبی داد:

گفت بچم عاشقانه دوست دارم ولی زنم رو عاقلانه
گفتم ینی چی ؟
گفت من عاشق بچم هستم
همه کارهاش رو دوست دارم همه افکارش رو
وهمه حرکاتش رو و .......
همه چیزش برام زیباست حتی اگر برای دیگران بد باشه
ولی همسرم را عاقلانه دوست دارم .
دختر زیبای رویاهای من وقتی با من ازدواج کرد
زیباترین موها رو داشت بنابرین الان که بین موهای زیبایش
موهای سفید میبینم من اون موهای سفید رو می پرستم .
وقتی با من ازدواج کرد صورتش بسیار زیبا بود
جالا که چروکهای صورتش را می بینم من اون خطهای صورتش
رو سجده میکنم
وقتی از دست من عصبانی میشه و سکوت میکنه من اون سکوت رو دوست دارم .
وقتی به خاطر من چندین سال با نا ملایمات ساخته من اون ساختنش را دیوانه وار دوست دارم
پس من نسبت به همسرم عاقلانه عاشق هستم
زن هر چقدر هم که بزرگ شود ،
همسر شود ،
مادر شود ،
مادر بزرگ شود ،.....
درونش هنوز هم دختری کوچک چشم انتظار است ،
انتظار می کشد برای لوس شدن ، محبت دیدن ،
دستی میخواهد برای نوازش ، و چشمی برای ستایش ....
مهم نیست چند ساله شدی ، زن که باشی ،
دنیای درونت همیشه صورتی ست
تقدیم به همه فرشتگان میهنم ...

@Library_Telegram
👍3
🔮امروز شنبه #هفتم_مهر درگذشت سرلشکر جواد فکوری

📌علت: سقوط مشکوک هواپیما

🔮امیر سرتیپ جواد فکوری، فرمانده نیروی هوایی و وزیر دفاع ایران بود.

🗓وی در دی ماه ١٣١٧ محله چرنداپ شهر تبریز متولد شد. در سال ۱۳۳۷ مدرک دیپلم خود را با موفقیت کسب کرد و در سال ۱۳۳۸ وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد.

🔮پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز در دانشگاه خلبانی، اولین پرواز مستقل خود را در سال ۱۳۳۹ با هواپیمای T-۳۳ بر فراز آسمان دوشان تپه در وضعیت‌های مختلف و به مدت یک ساعت و نیم با موفقیت انجام داد.

📌فکوری دو بار در سالهای ۱۳۴۲ و ۱۳۵۶ برای تحصیل و آموزش خلبانی جنگنده اف-۴ به آمریکا رفت.

🔮او پس از انقلاب ۱۳۵۷، مجدداً به خدمت نیروی هوایی ارتش ایران درآمد و با شروع جنگ ایران و عراق به عنوان یکی از طراحان عملیاتهای نیروی هوایی ایران به کار خود ادامه داد.

🛩جواد فکوری در طراحی عملیات کمان ۹۹ و عملیات اچ-۳ و عملیات اوسیراک شرکت داشت.

🍁او در ۷ مهرماه سال ۱۳۶۰ در راه بازگشت از جبهه، بر اثر سقوط پرواز هرکولس سی-۱۳۰ نیروی هوایی ارتش ایران، به همراه جمعی از فرماندهان ارتش و سپاه، تیمسار سرلشکر فلاحی، سرهنگ نامجو، سرداران کلاهدوز و جهان آرا، کشته‌ شد.

@Library_Telegram
#درهای_تفکر_را_باز_کنیم!

باید برای رهایی از «دگماتیسم کسب‌شده»، «تفکر باز» را در خودمان گسترش و بهبود دهیم.

روزنامه شرق نوشت: می‌گویند «بیل گیتس»، سالی دو بار برای یک هفته تمام، به جایی دور از دفتر کارش می‌رود و تنها به مطالعه مطالب گوناگون پرداخته و به ایده‌های جدید و آینده‌اش فکر می‌کند. او نام آن دو هفته را، «هفته تفکر» گذاشته است. چرا؟
محققان می‌گویند وقتی که انسان فکر می‌کند در حوزه‌ای تخصص زیادی دارد، فکرش بسته می‌شود و منجر به اثری می‌شود که نامش را «دگماتیسم کسب‌شده» (Earned Dogmatism) یا به‌تعبیری خشک‌اندیشی نهاده‌اند.

هرچقدر بیشتر خود را محدود به حوزه خاصی کنیم، هرچقدر بیشتر احساس داشتن علم، دانش و مهارت داشته باشیم، خطر ابتلا به این اثر بیشتر می‌شود. شاید «بیل گیتس» هم، هفته تفکر را به‌عنوان راهکاری برای رهایی از این اثر یافته است. وقتی در این مورد بیشتر بررسی کنیم، واژه دیگری را می‌یابیم به نام «تفکر باز» (Open Thinking) که در مقابل «تفکر بسته» (Closed Thinking) مطرح می‌شود. «تفکر باز» که در کنار نوآوری باز نیز مطرح می‌شود، به این مفهوم است که ما محدودیتی برای ورود تفکرات، ایده‌ها و راه‌حل‌های جدید قائل نباشیم؛ ایده‌هایی که ممکن است از بیرون یا درون خود، سازمان یا جامعه و محیط اطرافمان بجوشد.

در «تفکر باز»، از شنیدن هرگونه ایده جدید و متفاوت، فارغ از منبع ایده استقبال می‌شود. آنچه اهمیت دارد، کاربردی‌بودن آن ایده برای اهداف ماست. شاید فکر کنیم این مسئله مبتلا به ما نیست یا چه ارتباطی به ما دارد؟ اما واقعیت آن است که هیچ‌کداممان از اثر «دگماتیسم کسب‌شده» در امان نیستیم. اتفاقا هرچقدر میزان تحصیلات، آموزش‌های تخصصی، تجربه، حیطه مسئولیت و سنمان بیشتر می‌شود، خطر ابتلا به این پدیده بیشتر می‌شود. در حوزه فردی و روابط خانوادگی، والدین و فرزندانی را تصور کنیم که معتقدند یکدیگر را درک نمی‌کنند، حرف هم را نمی‌فهمند، سلایق و باورهای کاملا متضادی دارند یا در حوزه رشد فردی، تصور کنیم هرچه تصمیم می‌گیریم یا انجام می‌دهیم و راهی که می‌رویم، بهترین است و خود به‌خاطر تحصیلات، تجربه یا سوابقمان بهتر از هر فرد دیگری بر آن واقفیم یا در حوزه کسب‌وکار، مدیران و کارمندانی را در نظر بگیریم که معتقدند حرف یکدیگر را نمی‌فهمند و برای مثال جریان اطلاعات یک‌سویه است و این می‌شود که ساعت‌ها و روزهای زندگی‌مان در «تفکر بسته»، سپری می‌شود!
پس باید برای رهایی از «دگماتیسم کسب‌شده»، «تفکر باز» را در خودمان گسترش و بهبود دهیم، اما چه می‌توان کرد تا این مهارت در ما تقویت شود؟ نشریه معتبر فوربس اخیرا مطلبی در این ارتباط منتشر کرده است و در آن چند پیشنهاد برای بهبود این مهارت مطرح می‌کند. یک، هرچقدر فرهنگ همکاری را در ارتباطاتمان گسترش دهیم، احتمال وقوع «تفکر باز» بیشتر می‌شود. سعی کنیم فعالیت‌های مشترک را برای مثال در خانواده تعریف کنیم؛ مثلا برنامه‌ریزی یک سفر متفاوت و کم‌هزینه! یا تغییر دکوراسیون یا رنگ یک قسمت خانه! دو، هرچقدر بیشتر حواسمان به گذران ساعت‌ها و روزهایمان باشد، احتمال داشتن ساعت‌های «تفکر باز» بیشتر می‌شود؛ مثلا در ساعت‌های هفتگی‌مان حتما زمان‌هایی هرچند کوتاه را به مطالعه مطالبی بی‌ارتباط با حوزه فعالیت معمولمان اختصاص دهیم و سوم، هرچقدر دورهمی‌ها یا جلسات غیررسمی و گپ‌وگفت داشته باشیم، ظرفیت «تفکر باز» در ما تقویت می‌شود؛ برای مثال در موضوع کاری و کسب‌وکار، با همکاران، جلسات هفتگی یا دوهفتگی کوتاه، اما غیرکاری داشته باشیم. تفکر باز، خیلی از مشکلات کوچک و بزرگ، اختلاف‌سلیقه‌ها و اختلاف‌نظرهای این روزهای ما را حل خواهد کرد! امتحان کنیم!

@Library_Telegram
دشمن شماره يك آمريكاييم!
خوبست يا بد؟!


١- آمریکا از نظر مساحت و جمعیت، سومین کشور و با ٢٤ درصد تولید ناخالص دنیا، بزرگترین اقتصاد جهان و مالک ثلث ثروت کره زمین است.
بودجه نظامیش، ٣٦٪‏ بودجه دفاعی جهان ( ٣ برابر چین - ٩ برابر روسیه- ٤٩ برابر ایران) است. مداخله گر ترين ملت جهان است و در يك قرن در٧٠ کشور، عملیات نظامی انجام داده است. دلار آمریکا، ارز ذخیره ای اصلی جهان - ٦٤٪‏ ذخيره بانک های مرکزی - ٣٩٪‏ بدهی و ٨٥٪‏مبادلات فارکس است. آمريكا مقصد اول سرمايه و نخبگان، خانه اصلي كسب و كار خلاق و اكتشافات علمي و مالك بهترين دانشگاه ها است.

٢- هیچ کشوری به اندازه آمریکا در بازتعریف نظامِ جهانیِ منبعث از دو جنگ جهانی، موثرنبوده است. قواعد و ساختارهای جهان ، بیش از هرچیز، در جهت تضمین منافع این کشور شکل گرفته است. جايگاه رهبري اين كشور در بلوك غرب ، گرچه نسبت به دوران جنگ سرد، تضعيف شده ، اما همچنان مستحكم است.

٣- آمريكا قوي اما به تدريج رو به افول است. بنظر مي رسد نيمه دوم قرن حاضر، شاهد دنيايي با بيش از يك ابر قدرت شاخص باشد.
دركِ اين معنا، آمريكايي را به تكاپوي بازتعريف جايگاهش انداخته ، دستپاچه، عجول و بيش از هر زمان، مهاجم كرده است. ظهور بوش و ترامپ، اتفاقي نيست.

٤- در سياست خارجه عملگراي آمريكايي، دو "مورد ويژه"، از دايره تدبير بيرونند. رفتار شبكه پيچيده تصميم ساز آمريكا در قبال صيهونيسم و اسراييل را مي توان با واژه هايي چون شيفتگي و انقياد و در قبال انقلاب اسلامي و ج. ا. را مي توان با عبارات پدر كشتگي و دشمني كور توصيف نمود.

٥- دشمني با ايران در واشنگتن اصلي مقدس و فاقد حدِّ يَقِف، شده است. ايران هم چهل سال است "تو دهني زدن به آمريكا" ، اگر تمام هدف سياست خارجيش نباشد، بخش بزرگي از آن است.

٦- آدنائر صدر اعظم پسا جنگ آلمان، در حالي آلمان امروز را پايه ريزي كرد كه تحت توافق خفت بار تسليم، آمريكا در تمام شئون آلمان ، قدرت فائقه داشت. ژاپن و كره جنوبي هم در حالت تحت الحمايگي كامل آمريكا از خاكستر برخاستند. ژاپن امروز، نه تنها در پيشرفت مادي و توسعه انساني، حتي در مكارم الاخلاق (كه قرار بود ثمره مسلماني ما باشد) ، مورد غبطه ماست.
اما بزرگترين آمريكاستيزانِ پنجاه سال اخير يعني عيدي امين، فيدل، قذافي، چاوز، كيم و موگابه براي ملت هاشان جز ورشكستگي، فساد، نا امني و فروپاشي معنوي، رهاوردي نداشته اند.
البته آمريكا دوستي و آمريكاپرستي هم كيمياي سعادت نيست. حكومت هاي پهلوي و مبارك، شاهد اين مدعاست.
كيفيت حكومت ها را نه بر اساس دوستي يا دشمني با آمريكا، بلكه بر اساس عملكردشان در توسعه و ترفيه مي سنجند. رهبران نبايد مشروعيتشان را در صمود دشمني با آمريكا، بلكه در توفيق خدمت به مردمشان بجويند.

٧- آمريكا قدرتمند است و قدرتش را بدون شرم و خارج از هر نوع اصول پهلواني، بر عليه دشمنانش بكار مي برد. در نيم قرن اخير، من نمونه اي براي توسعه موفق ملي، بموازات دشمني داغ با آمريكا، سراغ ندارم. چين وقتي تصميم گرفت اولويتش را از "توسعه نهضت جهاني پرولتري- دهقاني" به " توسعه اقتصادي و تقويت قدرت چين" ، تغيير دهد، اول سراغ تنش زدايي با آمريكا رفت. مائوي خردمند - اين قهرمان آمريكا ستيزي- شخصا هزينه معنوي سنگيني داد.
هوشي مين با كمك همه جانبه بلوك شرق و با صدها هزار كشته، دهها هزار آمريكايي را كشت . اما وقتي ويتنام راه توسعه را در پيش گرفت، تنش زدايي با آمريكا، اولويت يافت. ويتنام اسير ديروزش نماند و فردايش را ساخت.
نه چين نوكر آمريكا شد، نه ويتنام ذيل آمريكا رفت!
خُنُك آن رهبرِ ضد استعماري كه تا ابد انقلابي و چريك نمانده، در يابد كي بايد سكاندار توسعه گردد.

٨- من گمان مي كنم قرار گرفتن در موقعيت "دشمن شماره يك آمريكا" هزينه هاي غيرضروري زيادي به ايران تحميل مي كند. تبعات اين جايگاه ، ما را در چنان موقعيت ضعيفي قرار داده كه جرات نمي كنيم حقابه هيرمند را از افغان ، حق تنفس را از تركيه، موجودي حسابمان را از هند و قطعات يدكي نظامي مان را از روسيه مطالبه كنيم. تسلط امريكا بر شبكه هاي قدرت و ثروت جهاني سبب شده، ما بعنوان دشمن نشاندار امريكا، در صحنه جهان، "كشور ويژه" و فاقد برخي حقوق اوليه، باشيم.

٩-رسالت ماهوي حاكميت ايران، اصلاح امور عالم از طريق بخاك ماليدن مداوم پوزه آمريكاي خبيث نيست. رسالت حكومت ايران بايد مديريت توسعه اقتصادي و انساني ايرانيان باشد. من نمي گويم برويم ذيل آمريكا و نوكرش شويم. مي گويم از چين و ويتنام و مالزي بياموزيم و ضمن حفظ شان و قدرت ملي، دنبال منافع مردممان برويم. چنين اصلاحاتي، محتاج حاكميتي خردمند، مدبر و شجاع است.
اللهم ارزقنا شيائو پنگ !
مصلحت ايران آن است كه از "وضع ويژه"، خارج شود!


✍️ محمّدحسین کریمی پور

@Library_Telegram
👍3👎1
قطعه ای از کتاب

"مستقیم‌ ترین دشمن روشنفکر کسی است که من او را روشنفکر قلابی می‌نامم و از جانب طبقه مسلط اغوا شده است تا به دلایلی که ادعای جدی و دقیق بودن دارند، از ایدئولوژی جزم‌گرا دفاع کند. عده‌ای که منافع آن‌ها به منافع طبقه حاکم وابسته است و نمی‌خواهند و یا نمی‌توانند جز این باشند، قدرت صاحب منصبان را می‌پذیرند و چهره روشنفکر به خود می‌گیرند و مثل او اعتراض به طبقه حاکم را آغاز می‌کنند. اما این اعتراض هم تقلبی است و به صورتی فراهم شده که به خودی خود تحلیل می‌رود و در نتیجه نشان می‌دهد که ایدئولوژی حاکم دربرابر هرگونه اعتراضی مقاوم است.
به عبارت دیگر روشنفکر قلابی مثل روشنفکر واقعی "نه " نمی‌گوید بلکه " نه ولی ... " را رواج می دهد یا " می‌دانم اما..." را . این دلایل، روشنفکر واقعی را به شدت آشفته می‌کند چون پیشتر به تضاد بین جست و جوی حقیقت عملی و ایدئولوژی حاکم پی برده ، پس دلایل اصلاح طلبان را بشدت رد می‌کند و با طرد آن‌ها، خود او پیوسته رادیکال‌تر می‌شود. او به ضرورت به راهی می‌رود که یا باید با اصول طبقه حاکم بجنگد یا با تظاهر به اعتراض ، به آن خدمت کند."


📕#در_دفاع_از_روشنفکران

#ژان_پل_سارتر

@Library_Telegram
#تلنگر

ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ :

ﻣﺒﻠﻎ 20 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻓﻼﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ .

ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﺒﻠﻎ 20 ﻫﺰﺍﺭﺗﻮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻣﻰ ﺑﺮﺩ .

ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺳﺎﻛﻦ ﻣﻨﺰﻝ ﻫﺴﺖ .

ﺷﺨﺺ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻣﻴﺪﻫﺪ، ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :

ﺷﻤﺎ ﻧﻔﺮ ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻤﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ .

ﺟﻮﺍﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﻯ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺣﺮﮐﺖ ﻛﺮﺩ، ﭘﻴﺮﺯﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﮔﻔﺖ :

ﭘﺴﺮﻡ، ﻭﺭﻗﻪ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﻛﻦ، ﭼﻮﻥ ﻣﻦ، ﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﻤﺪﺭﺩﻯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺧﻴﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .

ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺖ، ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺴﺖ ...

@Library_Telegram
📕 سرچشمه تصوف در ایران

سعید نفیسی

سرچشمه تصوف را برخی در هند و ادیان كهن آن، و بعضی در ادیان ایران باستان از مهر، میترا، آئین بهی و زردشتی می‌جویند. عده‌ای نیز عقاید صوفیه را تلفیقی از همه این موارد با اسلام می‌دانند.

مطالب كتاب حاضر، یادداشت‌های مرحوم سعید نفیسی درباره تاریخ تصوف، و همچنین یادداشت‌های شاگردان وی در این باره است. در كتاب مباحثی چون آثار تعلیمات بودایی در فرهنگ ایرانی، تصوف ایرانی از دیدگاه فلسفی، نفوذ مانویان در تصوف، و تاثیر تعلیمات یهود و نصارا و یونانیان در تصوف مطرح می‌شود.

نگارنده در بخش‌هایی از كتاب به طریقت، شریعت و كتاب‌های مهم صوفیه در ایران پرداخته و سماع، تصوف و آداب صوفیه را بررسی كرده است. قسمتی از كتاب به سلسله نسب فرقه‌های تصوف ایران و هند و طریقه ملامتیان اختصاص دارد.

@Library_Telegram
1
سرچشمه_تصوف_در_ایران،،،_سعید_نفیسی.pdf
3.1 MB
📕 سرچشمه تصوف در ایران

سعید نفیسی


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
سرچشمه_تصوف_در_ایران،،،_سعید_نفیسی.pdf
3.1 MB
📕 سرچشمه تصوف در ایران

سعید نفیسی


@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
1