azhdhay_bhshty.pdf
6.3 MB
📕 اژدهای بهشتی
✍ کارل ساگان
🔃 عبدالحسین وهاب زاده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ کارل ساگان
🔃 عبدالحسین وهاب زاده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
#حکایت_۹۹درصد_خواسته_های_زنان_ایرانی👇
شیرین پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود، قیمتها را میخواند و با پولی که جمع کرده بود مقایسه میکرد تا چشمش به آن کفش نارنجی که یک گل بزرگ نارنجی هم روی آن بود، افتاد.... بعد از آن دیگر کفشها را نگاه نکرد، قیمتش صد تومان از پولی که او داشت بیشتر بود.
آن شب سر سفره شام، به پدرش گفت که میخواهد کفش بخرد و صد تومان کم دارد... بعد از شام پدرش دو تا اسکناس پنجاه تومانی به او داد و گفت: فردا برو بخرش
شیرین تا صبح خواب کفش نارنجی را دید که با یک دامن نارنجی پوشیده بود و میرقصید و زیباترین دختر دنیا شده بود.
فردا بعد از مدرسه با مادرش به مغازه کفش فروشی رفت، مادر تا کفش نارنجی را دید اخمهایش را درهم کشید و گفت: دخترم تو دیگه بزرگ شدی برای تو زشته
و با اجبار برایش یک جفت کفش قهوه ای خرید، آن شب شیرین خواب دید همان کفش نارنجی را پوشیده با یک دامن بلند مشکی و هر چقدر دامن را بالا نگه میدارد، کفشهایش معلوم نمی شود. شش سال بعد وقتی که هجده سالش بود، با نامزدش به خرید رفته بودند، کفش نارنجی زیبایی با پاشنه بلند پشت ویترین یک مغازه بود، دل شیرینم کشید، به مهرداد گفت:چه کفش قشنگی اینو بخریم؟ مهرداد خنده ای کرد و گفت:خیلی رنگش جلفه، برای یه خانم متاهل زشته. فقط لبهای شیرین خندید. دو سال بعد پسرش به دنیا آمد...
بیست و هفت سال به سرعت گذشت، دیگر زمانه عوض شده بود و پوشیدن کفش نارنجی نه جلف بود و نه زشت. یک روز که با مهرداد در حال قدم زدن بودند، برای هزارمین بار، کفش نارنجی اسپرت زیبایی پشت ویترین مغازه، دل شیرین را برد. به مهرداد گفت: بریم این کفش نارنجی رو بپوشم ببینم تو پام چه جوریه. مهرداد اخمی کرد و گفت: با این کفش روت میشه بری خونه مادرزن پسرمون!!! این بار حتی لبهای شرین هم نتوانست بخندد.
بیست سال دیگر هم گذشت، شیرین در تمام جشن تولدهای نوه اش, که دختری زیبا، شبیه به خودش بود، بعلاوه کادو یک کفش نارنجی هم میخرید. این را تمام فامیل میدانستند و هر کس علتش را می پرسید شیرین میخندید و می گفت:کفش نارنجی شانس میاره. آن شب، در جشن تولد بیست و سه سالگی نوه اش، در میان کادوها، یک کفش نارنجی دیگر هم بود... پسرش در حالیکه کفشها را جلوی پای شیرین گذاشت، گفت:مامان برات کفش نارنجی خریدم که شانس میاره....
بالاخره شیرین در سن هفتاد سالگی, کفش نارنجی پوشید، دلش میخواست بخندد اما گریه امانش نمیداد. در یک آن به سن دوازده سالگی برگشت، پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاد و پنجاه و هشت سال جوان شد... نوه اش او را بوسید و گفت:مامان بزرگ چقدر به پات میاد.
شیرین آن شب خواب دید که جوان شده کفشهای نارنجی اش را پوشیده و در عروسی نوه اش میرقصد.
وقتی از خواب بیدار شد و کفشهای نارنجی را روی میز کنار تخت دید با خودش گفت:امروز برای خودم یک دامن نارنجی میخرم.
@Library_Telegram
شیرین پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود، قیمتها را میخواند و با پولی که جمع کرده بود مقایسه میکرد تا چشمش به آن کفش نارنجی که یک گل بزرگ نارنجی هم روی آن بود، افتاد.... بعد از آن دیگر کفشها را نگاه نکرد، قیمتش صد تومان از پولی که او داشت بیشتر بود.
آن شب سر سفره شام، به پدرش گفت که میخواهد کفش بخرد و صد تومان کم دارد... بعد از شام پدرش دو تا اسکناس پنجاه تومانی به او داد و گفت: فردا برو بخرش
شیرین تا صبح خواب کفش نارنجی را دید که با یک دامن نارنجی پوشیده بود و میرقصید و زیباترین دختر دنیا شده بود.
فردا بعد از مدرسه با مادرش به مغازه کفش فروشی رفت، مادر تا کفش نارنجی را دید اخمهایش را درهم کشید و گفت: دخترم تو دیگه بزرگ شدی برای تو زشته
و با اجبار برایش یک جفت کفش قهوه ای خرید، آن شب شیرین خواب دید همان کفش نارنجی را پوشیده با یک دامن بلند مشکی و هر چقدر دامن را بالا نگه میدارد، کفشهایش معلوم نمی شود. شش سال بعد وقتی که هجده سالش بود، با نامزدش به خرید رفته بودند، کفش نارنجی زیبایی با پاشنه بلند پشت ویترین یک مغازه بود، دل شیرینم کشید، به مهرداد گفت:چه کفش قشنگی اینو بخریم؟ مهرداد خنده ای کرد و گفت:خیلی رنگش جلفه، برای یه خانم متاهل زشته. فقط لبهای شیرین خندید. دو سال بعد پسرش به دنیا آمد...
بیست و هفت سال به سرعت گذشت، دیگر زمانه عوض شده بود و پوشیدن کفش نارنجی نه جلف بود و نه زشت. یک روز که با مهرداد در حال قدم زدن بودند، برای هزارمین بار، کفش نارنجی اسپرت زیبایی پشت ویترین مغازه، دل شیرین را برد. به مهرداد گفت: بریم این کفش نارنجی رو بپوشم ببینم تو پام چه جوریه. مهرداد اخمی کرد و گفت: با این کفش روت میشه بری خونه مادرزن پسرمون!!! این بار حتی لبهای شرین هم نتوانست بخندد.
بیست سال دیگر هم گذشت، شیرین در تمام جشن تولدهای نوه اش, که دختری زیبا، شبیه به خودش بود، بعلاوه کادو یک کفش نارنجی هم میخرید. این را تمام فامیل میدانستند و هر کس علتش را می پرسید شیرین میخندید و می گفت:کفش نارنجی شانس میاره. آن شب، در جشن تولد بیست و سه سالگی نوه اش، در میان کادوها، یک کفش نارنجی دیگر هم بود... پسرش در حالیکه کفشها را جلوی پای شیرین گذاشت، گفت:مامان برات کفش نارنجی خریدم که شانس میاره....
بالاخره شیرین در سن هفتاد سالگی, کفش نارنجی پوشید، دلش میخواست بخندد اما گریه امانش نمیداد. در یک آن به سن دوازده سالگی برگشت، پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاد و پنجاه و هشت سال جوان شد... نوه اش او را بوسید و گفت:مامان بزرگ چقدر به پات میاد.
شیرین آن شب خواب دید که جوان شده کفشهای نارنجی اش را پوشیده و در عروسی نوه اش میرقصد.
وقتی از خواب بیدار شد و کفشهای نارنجی را روی میز کنار تخت دید با خودش گفت:امروز برای خودم یک دامن نارنجی میخرم.
@Library_Telegram
📚 ده نشانه اینکه ما به خود احترام نمی گذاریم:
- به چیزهایی بله می گوییم
که برای ما مهم نیست یا وقت انجامش را نداریم.
- تنها برای اینکه کسی را دلخور نکنیم، با او موافقت می کنیم.
- به نیاز دیگران بیش از نیاز خود بها می دهید.
- نسبت به انجام کاری که صحیح بوده احساس گناه می کنیم زیرا دیگران نظر مخالف دارند.
- با نشان ندادن نقاط قوت و نقش مثبت خود، از خود دفاع نمی کنیم.
- دایما احساس خود را مخفی نگه می داریم.
- آشکارا به دنبال جلب توجه دیگران هستیم.
- دایما سعی در خوشحال کردن دیگران داریم.
- خود را در احاطه همراهان بد قرار می دهیم.
- خود را برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران، بزک می کنیم.
@Library_Telegram
- به چیزهایی بله می گوییم
که برای ما مهم نیست یا وقت انجامش را نداریم.
- تنها برای اینکه کسی را دلخور نکنیم، با او موافقت می کنیم.
- به نیاز دیگران بیش از نیاز خود بها می دهید.
- نسبت به انجام کاری که صحیح بوده احساس گناه می کنیم زیرا دیگران نظر مخالف دارند.
- با نشان ندادن نقاط قوت و نقش مثبت خود، از خود دفاع نمی کنیم.
- دایما احساس خود را مخفی نگه می داریم.
- آشکارا به دنبال جلب توجه دیگران هستیم.
- دایما سعی در خوشحال کردن دیگران داریم.
- خود را در احاطه همراهان بد قرار می دهیم.
- خود را برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران، بزک می کنیم.
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
"من شیوه کارتان را خوب فهمیدهام. شما مردم را گرسنه نگاه داشتهاید و آن ها را از هم جدا کردهاید تا عصیان و شورششان را از بین ببرید، شما آنها را ضعیف و درمانده میکنید و سبعانه، نیروی آنها را میبلعید و اوقاتشان را مشغول میکنید تا از وحشت نه جوشش بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند!آنها در یک جای ایستادهاند و درجا میزنند، راضی باشید! علیرغم جمعیتی که دارند تنها هستند.
من هم تنها هستم. همه ما تنها هستیم زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند ولی با وجود تنهایی و اسارت، با وجود آن که مانند آن ها خوار و پست شدهام، به شما اعلام میکنم که شما هیچ نیستید و این که این قدرتی که تا چشم کار میکند، گسترش دارد و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است چیزی نیست مگر سایه کوچکی که به روی قطعه خاکی سنگینی میکند و براثر بادی خشمگین نابود میشود."
📕 حکومت نظامی
✍ آلبر کامو
@Library_Telegram
"من شیوه کارتان را خوب فهمیدهام. شما مردم را گرسنه نگاه داشتهاید و آن ها را از هم جدا کردهاید تا عصیان و شورششان را از بین ببرید، شما آنها را ضعیف و درمانده میکنید و سبعانه، نیروی آنها را میبلعید و اوقاتشان را مشغول میکنید تا از وحشت نه جوشش بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند!آنها در یک جای ایستادهاند و درجا میزنند، راضی باشید! علیرغم جمعیتی که دارند تنها هستند.
من هم تنها هستم. همه ما تنها هستیم زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند ولی با وجود تنهایی و اسارت، با وجود آن که مانند آن ها خوار و پست شدهام، به شما اعلام میکنم که شما هیچ نیستید و این که این قدرتی که تا چشم کار میکند، گسترش دارد و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است چیزی نیست مگر سایه کوچکی که به روی قطعه خاکی سنگینی میکند و براثر بادی خشمگین نابود میشود."
📕 حکومت نظامی
✍ آلبر کامو
@Library_Telegram
#تلنگر
تا ٣٠-۴٠ سال پيش #دبی جای ناشناختهای برای مردم جهان بود. اولين ساختمان بتونی دبي در سال 1956 ساخته شد و تا سال 1963 تنها وسيلۀ حمل ونقل ساكنان این شهر شتر و الاغ بود، اولين راه ماشين رو دبی هم همين ٣۵ سال قبل ساخته شد تا اينكه در سال 1966 نفت در اين منطقه كشف شد . از موقع كشف نفت تازه دبی ساخت و سازش را شروع کرد ، البته نفت دبی به اندازۀ ما نیست ولی آنقدر بود که در كمتر از دو نسل آن بيابان برهوت امروز تبدیل به يكی از چهار قطب جهانگردی جهان شود
فقط در سال گذشته ٨ ميليون توريست به دبی سفر كردند و خيلی از كارشناسان پيشبينی ميكنند با توجه به برنامه هاي مسئولان امارات تا سال 2020 اين رقم به پانزده ميليون نفر میرسد، يكي از برنامههای آنان برای جذب بيشتر توريست ساخت بلندترين برجهای جهان است ، به غير از اين در همین منطقۀ بيابانی يكی از بزرگترين پيستهای سرپوشيدۀ اسكی با چند تُن برف مصنوعي ساخته شده است، #دبیلند هم يكی ديگر از پروژه هاست كه میگویند با وسعتش ديزنیلند آمريكا را درجيبش میگذارد
حقمان است
کشور ما به لحاظ جاذبه های گردشگری در دنیا مقام هشتم و از حیث جاذبههای طبیعی مقام پنجم دنیا را دارد و چنین قابلیت نهفتهای می تواند به اندازۀ #نفت درآمد ارزی نصیب کشور کند و برای جامعه هم رفاه و آسایش در پی داشته باشد اما نگاه مسئولان ما به مقوله گردشگری با هیچ معیار و منطقی در زمینه جذب گردشگر همخوانی نداشته و ندارد، برای نمونه بقایای شهر سوخته در نزدیکی زابل با قدمتی پنج هزارساله دارای مهمترین قابلیت گردشگری برای استان محرومی مانند سیستان است اما در نزدیکی این اثر باستانی با هزینۀ فراوان یادمانی از کشتهشدگان نیروی انتظامی در حادثه تاسوکی ساخته شده که با دیدن آن ذهن هر جهانگردی به مسئله ناامنی و قتل و کشتار سوق داده میشود، تعیین چارچوب رفتاری برای توریستها در انتخاب پوشش، نوع غذا و ... هم داستان دیگری از این همه بیتدبیری و جهالت است که ملت ما را از یکی از مهم ترین منابع کشور خود محروم ساخته است.
@Library_Telegram
تا ٣٠-۴٠ سال پيش #دبی جای ناشناختهای برای مردم جهان بود. اولين ساختمان بتونی دبي در سال 1956 ساخته شد و تا سال 1963 تنها وسيلۀ حمل ونقل ساكنان این شهر شتر و الاغ بود، اولين راه ماشين رو دبی هم همين ٣۵ سال قبل ساخته شد تا اينكه در سال 1966 نفت در اين منطقه كشف شد . از موقع كشف نفت تازه دبی ساخت و سازش را شروع کرد ، البته نفت دبی به اندازۀ ما نیست ولی آنقدر بود که در كمتر از دو نسل آن بيابان برهوت امروز تبدیل به يكی از چهار قطب جهانگردی جهان شود
فقط در سال گذشته ٨ ميليون توريست به دبی سفر كردند و خيلی از كارشناسان پيشبينی ميكنند با توجه به برنامه هاي مسئولان امارات تا سال 2020 اين رقم به پانزده ميليون نفر میرسد، يكي از برنامههای آنان برای جذب بيشتر توريست ساخت بلندترين برجهای جهان است ، به غير از اين در همین منطقۀ بيابانی يكی از بزرگترين پيستهای سرپوشيدۀ اسكی با چند تُن برف مصنوعي ساخته شده است، #دبیلند هم يكی ديگر از پروژه هاست كه میگویند با وسعتش ديزنیلند آمريكا را درجيبش میگذارد
حقمان است
کشور ما به لحاظ جاذبه های گردشگری در دنیا مقام هشتم و از حیث جاذبههای طبیعی مقام پنجم دنیا را دارد و چنین قابلیت نهفتهای می تواند به اندازۀ #نفت درآمد ارزی نصیب کشور کند و برای جامعه هم رفاه و آسایش در پی داشته باشد اما نگاه مسئولان ما به مقوله گردشگری با هیچ معیار و منطقی در زمینه جذب گردشگر همخوانی نداشته و ندارد، برای نمونه بقایای شهر سوخته در نزدیکی زابل با قدمتی پنج هزارساله دارای مهمترین قابلیت گردشگری برای استان محرومی مانند سیستان است اما در نزدیکی این اثر باستانی با هزینۀ فراوان یادمانی از کشتهشدگان نیروی انتظامی در حادثه تاسوکی ساخته شده که با دیدن آن ذهن هر جهانگردی به مسئله ناامنی و قتل و کشتار سوق داده میشود، تعیین چارچوب رفتاری برای توریستها در انتخاب پوشش، نوع غذا و ... هم داستان دیگری از این همه بیتدبیری و جهالت است که ملت ما را از یکی از مهم ترین منابع کشور خود محروم ساخته است.
@Library_Telegram
📝 چگونه به حریم شخصی یکدیگر احترام بگذاریم؟
🔸در تاکسی یا مترو به صفحهی تلفن همراه، روزنامه و کتاب دیگران خیره نشویم. اگر واقعا کنجکاو هستیم، طور دیگری اقدام کنیم. مثلا میتوانیم بگوییم: «برای من جالب است که کسی مثل شما مشغول مطالعهی این کتاب است. من آن را نخواندهام، اما وصفش را زیاد شنیدهام؛ آیا واقعا همانطور است که گفتهاند؟»
🔹پشت باجهی خودپرداز بیش از اندازه نزدیک فرد جلویی نایستیم. برخی از افراد وقتی در چنین موقعیتی قرار میگیرند، احساس ناامنی و دستپاچگی میکنند. فکر میکنند هر لحظه ممکن است اطلاعات حساب یا کارت بانکیشان در معرض دید غریبهها قرار بگیرد.
🔸وقتی دعوا یا تصادف میشود برای تماشا و فیلمبرداری و عکس سِلفی جمع نشویم. در صورت لزوم به مراجع قانونی یا پزشکی خبر بدهیم.
🔹فضولی نکنیم. قبل از اینکه از دیگران بپرسیم: «کی عروسی میکنی؟ چرا ازدواج نمیکنی؟ چرا بچهدار نمیشوی؟» بلافاصله هدف خود را از طرح چنین پرسشهایی بررسی کنیم. مسئلهی موردنظر به ما چه ربطی دارد؟ چه اهمیتی دارد؟ سر در آوردن از آن، چه منفعتی برای ما دارد؟
🔸 در خصوص تصمیمات و ایدههای دیگران بلافاصله تحلیلگر و مفسر نباشیم. منتظر بمانیم ببینیم اصلا کسی از ما نظرخواهی میکند یا نه؟
@Library_Telegram
🔸در تاکسی یا مترو به صفحهی تلفن همراه، روزنامه و کتاب دیگران خیره نشویم. اگر واقعا کنجکاو هستیم، طور دیگری اقدام کنیم. مثلا میتوانیم بگوییم: «برای من جالب است که کسی مثل شما مشغول مطالعهی این کتاب است. من آن را نخواندهام، اما وصفش را زیاد شنیدهام؛ آیا واقعا همانطور است که گفتهاند؟»
🔹پشت باجهی خودپرداز بیش از اندازه نزدیک فرد جلویی نایستیم. برخی از افراد وقتی در چنین موقعیتی قرار میگیرند، احساس ناامنی و دستپاچگی میکنند. فکر میکنند هر لحظه ممکن است اطلاعات حساب یا کارت بانکیشان در معرض دید غریبهها قرار بگیرد.
🔸وقتی دعوا یا تصادف میشود برای تماشا و فیلمبرداری و عکس سِلفی جمع نشویم. در صورت لزوم به مراجع قانونی یا پزشکی خبر بدهیم.
🔹فضولی نکنیم. قبل از اینکه از دیگران بپرسیم: «کی عروسی میکنی؟ چرا ازدواج نمیکنی؟ چرا بچهدار نمیشوی؟» بلافاصله هدف خود را از طرح چنین پرسشهایی بررسی کنیم. مسئلهی موردنظر به ما چه ربطی دارد؟ چه اهمیتی دارد؟ سر در آوردن از آن، چه منفعتی برای ما دارد؟
🔸 در خصوص تصمیمات و ایدههای دیگران بلافاصله تحلیلگر و مفسر نباشیم. منتظر بمانیم ببینیم اصلا کسی از ما نظرخواهی میکند یا نه؟
@Library_Telegram
#منشاء_انرژی_مثبت_باشیم.
در یکی از مدارس، معلمی دچار مشکل شد و موقتا برای یک ماه معلم جایگزینی بجای او شروع به تدریس کرد. این معلم جایگزین در یکی از کلاسها سوالی از دانش آموزی کرد که او نتوانست جواب دهد، بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن و او را مسخره می کردند.
معلّم متوجّه شد که این دانش آموز از اعتماد بنفس پایینی برخوردار است و همواره توسّط هم کلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد.
زنگ آخر فرا رسید و وقتی دانش آموزان از کلاس خارج شدند، معلّم آن دانش آموز را فرا خواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده، آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند.
در روز دوم معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچّه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند، دستش را بالا ببرد.
هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند.
تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچّه ها بود.
بچّه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند.
معلّم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند.
در طول این یک ماه، معلّم جدید هر روز همین کار را تکرار می کرد و از بچّه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبّت قرار می داد.
کم کم نگاه همکلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد.
دیگر کسی او را مسخره نمی کرد.
آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره معلّم سابقش "خِنگ " می نامید، نیست. پس دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند.
آن سال با معدّلی خوب قبول شد.
به کلاس های بالاتر رفت.
در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد.
مدرک #دکترای_فوق_تخصص_پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است.
این قصه را دکتر (ملک حسینی ) در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلّم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود، در صفحه اینستاگرامش نوشته .انسان ها دو نوعند: نوع اوّل کلید خیر هستند.دستت را می گیرند و در بهتر شدنت کمک کرده و به تو احساس ارزشمند بودن می دهند نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اوّلین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و بدشانس بودن را به او منتقل می کنند.
این دانش آموز میتوانست قربانی نوع دوم این انسان ها بشود که بخت با او یار بود.
نقل شده در:
صفحه ی شخصی پرویز پرستویی
@Library_Telegram
در یکی از مدارس، معلمی دچار مشکل شد و موقتا برای یک ماه معلم جایگزینی بجای او شروع به تدریس کرد. این معلم جایگزین در یکی از کلاسها سوالی از دانش آموزی کرد که او نتوانست جواب دهد، بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن و او را مسخره می کردند.
معلّم متوجّه شد که این دانش آموز از اعتماد بنفس پایینی برخوردار است و همواره توسّط هم کلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد.
زنگ آخر فرا رسید و وقتی دانش آموزان از کلاس خارج شدند، معلّم آن دانش آموز را فرا خواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده، آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند.
در روز دوم معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچّه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند، دستش را بالا ببرد.
هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند.
تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچّه ها بود.
بچّه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند.
معلّم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند.
در طول این یک ماه، معلّم جدید هر روز همین کار را تکرار می کرد و از بچّه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبّت قرار می داد.
کم کم نگاه همکلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد.
دیگر کسی او را مسخره نمی کرد.
آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره معلّم سابقش "خِنگ " می نامید، نیست. پس دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند.
آن سال با معدّلی خوب قبول شد.
به کلاس های بالاتر رفت.
در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد.
مدرک #دکترای_فوق_تخصص_پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است.
این قصه را دکتر (ملک حسینی ) در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلّم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود، در صفحه اینستاگرامش نوشته .انسان ها دو نوعند: نوع اوّل کلید خیر هستند.دستت را می گیرند و در بهتر شدنت کمک کرده و به تو احساس ارزشمند بودن می دهند نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اوّلین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و بدشانس بودن را به او منتقل می کنند.
این دانش آموز میتوانست قربانی نوع دوم این انسان ها بشود که بخت با او یار بود.
نقل شده در:
صفحه ی شخصی پرویز پرستویی
@Library_Telegram
❤1
این تفسیر داستایوفسکی از "آزادى" چقدر عمیق است:
آزادی براى همه ملت ها، سقف دارد.
سقف آزادی رابطهى مستقیم با قامت فکری مردمان دارد.
با همت بلند مردمان، سقف بلند میشود. در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد،سقف آزادى هم بهمان نسبت کوتاه
میشود.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند.
آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند.
بعضی از آدمهای بزرگ هم برای بقا، آنقدر سرشان را خم ميکنند که کوتوله میشوند.
آن وقت سقف ها هی پایین و پایین تر می آید و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند،
تا اینکه تا کمر خم میشوند و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
آزادىِ مردم، نيز میشود یواشکی و زندگى شان ميشود جهنم!!
#داستایوفسکی
@Library_Telegram
آزادی براى همه ملت ها، سقف دارد.
سقف آزادی رابطهى مستقیم با قامت فکری مردمان دارد.
با همت بلند مردمان، سقف بلند میشود. در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد،سقف آزادى هم بهمان نسبت کوتاه
میشود.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند.
آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند.
بعضی از آدمهای بزرگ هم برای بقا، آنقدر سرشان را خم ميکنند که کوتوله میشوند.
آن وقت سقف ها هی پایین و پایین تر می آید و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند،
تا اینکه تا کمر خم میشوند و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
آزادىِ مردم، نيز میشود یواشکی و زندگى شان ميشود جهنم!!
#داستایوفسکی
@Library_Telegram
اگر میخواهی برای آدمهای طبقهی بالا پُز بدهی، زحمت نکش! آنها همیشه به نظر حقارت نگاهت میکنند!
اگر هم میخواهی برای زیر دستهایت پُز بدهی، باز هم زحمت نکش ! چون فقط حسودیشان را تحریک میکنی...
این نوع شخصیتِ کاذب تو را به جایی نمیرساند، فقط قلب باز است که به تو اجازه میدهد در چشم همه یک جور باشی...
مفید بودن برای دیگران اجازه میدهد احساس زنده بودن داشته باشی، ماشین و خانه این کار را نمیکند!
#میچ_آلبوم
@Library_Telegram
اگر هم میخواهی برای زیر دستهایت پُز بدهی، باز هم زحمت نکش ! چون فقط حسودیشان را تحریک میکنی...
این نوع شخصیتِ کاذب تو را به جایی نمیرساند، فقط قلب باز است که به تو اجازه میدهد در چشم همه یک جور باشی...
مفید بودن برای دیگران اجازه میدهد احساس زنده بودن داشته باشی، ماشین و خانه این کار را نمیکند!
#میچ_آلبوم
@Library_Telegram
#تلنگر
تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت برای مادرم.
خانمی کنارم بود به من گفت: چه پولی درميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه. مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود
که پيرمردی از روبرو گفت:
چرا به اين فکر نمیکنين که امشب پنجاه نفر راحتتر ميخوابن،
پنجاه خانواده خيالشون آسوده تره.
حالم با اين حرف پيرمرد جان گرفت.
پيرمرد همچنان حرف ميزد: هر اتومبيل گرون قيمتی که از کنارتون رد شد نگيد دزده، کلاهبرداره، الهی کوفتش بشه از کجا آورده که ما نميتونيم.
بگيد الحمدلله که يک نفر از هموطنام ثروتمنده، فقير نيست، سر چهارراه گدایی نميکنه، نوش جونش" حال خيلی ها شايد عوض شد با اين حرف و نگاه قشنگ پيرمرد.
وقتی خدا بخواد بزرگی آدمی رو اندازه بگیره، متر رو به جای قدش ، دور “قلبش” میگیره، خدا نگاه زيبای ما را دوست دارد ...
@Library_Telegram
تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت برای مادرم.
خانمی کنارم بود به من گفت: چه پولی درميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه. مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود
که پيرمردی از روبرو گفت:
چرا به اين فکر نمیکنين که امشب پنجاه نفر راحتتر ميخوابن،
پنجاه خانواده خيالشون آسوده تره.
حالم با اين حرف پيرمرد جان گرفت.
پيرمرد همچنان حرف ميزد: هر اتومبيل گرون قيمتی که از کنارتون رد شد نگيد دزده، کلاهبرداره، الهی کوفتش بشه از کجا آورده که ما نميتونيم.
بگيد الحمدلله که يک نفر از هموطنام ثروتمنده، فقير نيست، سر چهارراه گدایی نميکنه، نوش جونش" حال خيلی ها شايد عوض شد با اين حرف و نگاه قشنگ پيرمرد.
وقتی خدا بخواد بزرگی آدمی رو اندازه بگیره، متر رو به جای قدش ، دور “قلبش” میگیره، خدا نگاه زيبای ما را دوست دارد ...
@Library_Telegram
❤1
📕 خاندان امام خمينى
✍ مهدى شمشيرى
نويسنده در اين کتاب بر اساس مندرجات كتاب خاطرات آیت الله پسندیده (به کوشش محمد جوادي نبا- نشر حدیث - دفتر ادبیات انقلاب اسلامی - چاپ اول ۱۳۷۶) استناد كرده است
دلائل و شواهد موجود بخوبی گواهی میدهد که پدر بزرگ روح الله خمینی، به نام سید احمد هندی، ابتدا از سوی کمپانی استعماری هند شرقی در کسوت درویشی به ایران اعزام شده و پدر روح الله خمینی، به نام سید مصطفی هندی، نیز در انجمن اخوت ( که تشکیلاتی فراماسونری داشته و ظاهرا به صورت خانقاه دراویش فعالیت میکرده است ) عضویت داشته و به احتمال قوی اداره شعبه ای از آن در استان اصفهان را، که تعدادی از خوانین بختیاری نیز در آن عضویت داشته اند عهده دار بوده است.
@Library_Telegram
✍ مهدى شمشيرى
نويسنده در اين کتاب بر اساس مندرجات كتاب خاطرات آیت الله پسندیده (به کوشش محمد جوادي نبا- نشر حدیث - دفتر ادبیات انقلاب اسلامی - چاپ اول ۱۳۷۶) استناد كرده است
دلائل و شواهد موجود بخوبی گواهی میدهد که پدر بزرگ روح الله خمینی، به نام سید احمد هندی، ابتدا از سوی کمپانی استعماری هند شرقی در کسوت درویشی به ایران اعزام شده و پدر روح الله خمینی، به نام سید مصطفی هندی، نیز در انجمن اخوت ( که تشکیلاتی فراماسونری داشته و ظاهرا به صورت خانقاه دراویش فعالیت میکرده است ) عضویت داشته و به احتمال قوی اداره شعبه ای از آن در استان اصفهان را، که تعدادی از خوانین بختیاری نیز در آن عضویت داشته اند عهده دار بوده است.
@Library_Telegram
👍1
khandan e khomeini.pdf
2.8 MB
📕 خاندان امام خمينى
✍ مهدى شمشيرى
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ مهدى شمشيرى
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
👍1
#نروژ شادترین کشور دنیا
➕ در دنیا مثالهای بسیاری وجود دارد که نشان دهد داشتن ثروتِ خدادادی لزوما باعث خوشبختی نیست بهطوریکه حتی شاید مردم یک کشور دعا کنند که ایکاش این موهبت نصیبشان نمیشد درست مثل حکایت #ما_و_نفت ... اما در این میان کشورهایی هم هستند که از ثروتهای عظیم خدادادی ، به بهترین شکل در مسیر توسعۀ خود استفاده کردهاند
➕ کشف نفت و گاز در سواحل جنوبی نروژ اقتصاد این کشور را متحول کرد ، چاههای نفت اکتشافی حاوی مرغوبترین نفت دنیا بود و هست و این کشور روزانه بالغبر ۲ میلیون بشکه نفت خام صادر میکند ، علاوه بر نفت نروژ از صادرکنندگان بزرگ گاز طبیعی در غرب اروپا نیز بهحساب میآید اما این کشور روی دیگری نیز دارد و نفت پاشنه آشیل اقتصادش نیست
➕ اقتصادی که وابسته به یک محصول است چه آن محصول نفت باشد چه پسته و چه گندم ، اقتصادی پر ریسک خواهد بود زیرا خطر نوسانات قیمت و اتفاقات غیرقابل پیشبینی همیشه آن را تهدید میکند ، نروژیها دقیقا به این نکته پی بردند و به همین دلیل تمرکز خود را از روی نفت برداشته و به سایر نقاط قوت خود هم توجه کردهاند و این بهترین رویکرد برای اقتصاد یک کشور است
➕ تفاوت اقتصاد نروژ با سایر کشورهای نفتی این است که آنها علاوه بر منابع عظیم نفتی به دیگر نقاط قوت خود پرداخته و آنها را پرورش دادهاند مثلا صادرات انواع ماهیها و غذاهای دریایی یکی از مهمترین منابع درآمدی نروژ است ، بهجز صنعت آبزیپروری نروژ در صنعت کشتیسازی نیز از کشورهای بزرگ جهان بهحساب میآید ، در کنار اینها این کشور گوشت گاو و سایر فرآوردههای دامی نیز صادر میکند .
➕ نکتۀ پررنگی که در مدیریت منابع طبیعی نروژ به چشم میخورد این است که آنها در سیاستگذاریهایشان آنقدر شعور دارند که بفهمند این منابع متعلق به نسلهای بعدی نیز هست و به همین دلیل صندوق ذخیره ارزی و صندوق بازنشستگی جایی است که درآمدهای نفتی به آنجا سرازیر میشوند و بهاینترتیب درآمدهای کلان بخش نفت مدیریت میشوند . این کشور برخلاف سایر کشورهای حوزۀ نفت عملکردی فوقالعاده در سطح اقتصاد داشته و در سال ۲۰۱۷ شادترین کشور دنیا شناختهشده است
🔹 همانطور که ما با خواندن تاریخ از تکرار دوباره چالشهای آن جلوگیری میکنیم آشنایی با اقتصادهای مختلف نیز به ما کمک میکند که از بروز بحرانهای مشابه جلوگیری کنیم و ای کاش روزی عقلانیت بر این کشور حاکم شود تا بتوان فکری به حال #نفرین_نفت کرد !!
@Library_Telegram
➕ در دنیا مثالهای بسیاری وجود دارد که نشان دهد داشتن ثروتِ خدادادی لزوما باعث خوشبختی نیست بهطوریکه حتی شاید مردم یک کشور دعا کنند که ایکاش این موهبت نصیبشان نمیشد درست مثل حکایت #ما_و_نفت ... اما در این میان کشورهایی هم هستند که از ثروتهای عظیم خدادادی ، به بهترین شکل در مسیر توسعۀ خود استفاده کردهاند
➕ کشف نفت و گاز در سواحل جنوبی نروژ اقتصاد این کشور را متحول کرد ، چاههای نفت اکتشافی حاوی مرغوبترین نفت دنیا بود و هست و این کشور روزانه بالغبر ۲ میلیون بشکه نفت خام صادر میکند ، علاوه بر نفت نروژ از صادرکنندگان بزرگ گاز طبیعی در غرب اروپا نیز بهحساب میآید اما این کشور روی دیگری نیز دارد و نفت پاشنه آشیل اقتصادش نیست
➕ اقتصادی که وابسته به یک محصول است چه آن محصول نفت باشد چه پسته و چه گندم ، اقتصادی پر ریسک خواهد بود زیرا خطر نوسانات قیمت و اتفاقات غیرقابل پیشبینی همیشه آن را تهدید میکند ، نروژیها دقیقا به این نکته پی بردند و به همین دلیل تمرکز خود را از روی نفت برداشته و به سایر نقاط قوت خود هم توجه کردهاند و این بهترین رویکرد برای اقتصاد یک کشور است
➕ تفاوت اقتصاد نروژ با سایر کشورهای نفتی این است که آنها علاوه بر منابع عظیم نفتی به دیگر نقاط قوت خود پرداخته و آنها را پرورش دادهاند مثلا صادرات انواع ماهیها و غذاهای دریایی یکی از مهمترین منابع درآمدی نروژ است ، بهجز صنعت آبزیپروری نروژ در صنعت کشتیسازی نیز از کشورهای بزرگ جهان بهحساب میآید ، در کنار اینها این کشور گوشت گاو و سایر فرآوردههای دامی نیز صادر میکند .
➕ نکتۀ پررنگی که در مدیریت منابع طبیعی نروژ به چشم میخورد این است که آنها در سیاستگذاریهایشان آنقدر شعور دارند که بفهمند این منابع متعلق به نسلهای بعدی نیز هست و به همین دلیل صندوق ذخیره ارزی و صندوق بازنشستگی جایی است که درآمدهای نفتی به آنجا سرازیر میشوند و بهاینترتیب درآمدهای کلان بخش نفت مدیریت میشوند . این کشور برخلاف سایر کشورهای حوزۀ نفت عملکردی فوقالعاده در سطح اقتصاد داشته و در سال ۲۰۱۷ شادترین کشور دنیا شناختهشده است
🔹 همانطور که ما با خواندن تاریخ از تکرار دوباره چالشهای آن جلوگیری میکنیم آشنایی با اقتصادهای مختلف نیز به ما کمک میکند که از بروز بحرانهای مشابه جلوگیری کنیم و ای کاش روزی عقلانیت بر این کشور حاکم شود تا بتوان فکری به حال #نفرین_نفت کرد !!
@Library_Telegram
#تلنگر
تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت برای مادرم.
خانمی کنارم بود به من گفت: چه پولی درميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه. مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود
که پيرمردی از روبرو گفت:
چرا به اين فکر نمیکنين که امشب پنجاه نفر راحتتر ميخوابن،
پنجاه خانواده خيالشون آسوده تره.
حالم با اين حرف پيرمرد جان گرفت.
پيرمرد همچنان حرف ميزد: هر اتومبيل گرون قيمتی که از کنارتون رد شد نگيد دزده، کلاهبرداره، الهی کوفتش بشه از کجا آورده که ما نميتونيم.
بگيد الحمدلله که يک نفر از هموطنام ثروتمنده، فقير نيست، سر چهارراه گدایی نميکنه، نوش جونش" حال خيلی ها شايد عوض شد با اين حرف و نگاه قشنگ پيرمرد.
وقتی خدا بخواد بزرگی آدمی رو اندازه بگیره، متر رو به جای قدش ، دور “قلبش” میگیره، خدا نگاه زيبای ما را دوست دارد ...
@Library_Telegram
تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت برای مادرم.
خانمی کنارم بود به من گفت: چه پولی درميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه. مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود
که پيرمردی از روبرو گفت:
چرا به اين فکر نمیکنين که امشب پنجاه نفر راحتتر ميخوابن،
پنجاه خانواده خيالشون آسوده تره.
حالم با اين حرف پيرمرد جان گرفت.
پيرمرد همچنان حرف ميزد: هر اتومبيل گرون قيمتی که از کنارتون رد شد نگيد دزده، کلاهبرداره، الهی کوفتش بشه از کجا آورده که ما نميتونيم.
بگيد الحمدلله که يک نفر از هموطنام ثروتمنده، فقير نيست، سر چهارراه گدایی نميکنه، نوش جونش" حال خيلی ها شايد عوض شد با اين حرف و نگاه قشنگ پيرمرد.
وقتی خدا بخواد بزرگی آدمی رو اندازه بگیره، متر رو به جای قدش ، دور “قلبش” میگیره، خدا نگاه زيبای ما را دوست دارد ...
@Library_Telegram
📕 گفته نشده ها در باره روح الله خمینی
✍ مهدى شمشيرى
بعد از استقرار رژیم شوم جمهوری اسلامی در ایران به تدریج حقایق بسیاری از زندگی گذشته خمینی، مخصوصا از قول بعضی افراد کاملا مطلع از اهالی خمین و قم، در محافل دوستانه و به صورتی بسیار محرمانه مورد گفتگو قرار میگرفت.
و در آن ایام دهشتناک، هرگاه یکی از این حقایق به گوش یکی از میلیونها نفر از هواخواهان بسیار متعصب خمینی برسید، ممکن بود گوینده آن را در خطر مرگ قرار دهد، هر چند که بعضی از این حقایق به قدری شرم آور بودند که حتی مخالفان سرسخت خمینی نیز، از جمله خود این نویسنده، آنها را دروغ میپنداشتند و حاضر به قبول آنها نبودند.
نویسنده در مقدمه كتاب توضيح ميدهد در اسفندماه ۱۳۸۰ در سایت خبری بی بی سی به نواری ضبط شده با صدای سید احمد پسر خمینی برخورد که مطالب مضبوط در آن تأییدی موثق بر بعضی از حقایق مزبور به شمار میرود.
در این نوار، که باید آن را سندی کاملا معتبر به شمار آورد، این پسر کوته فکر، مانند یک دوست بسیار نادان، به منظور بالا بردن عزت و احترام و شأن و مقام پدرش مطالبی را بیان کرده که بطور کامل آبروی پدر خود را برده، یعنی بطور خلاصه و تلویحی دوران کودکی، نوجوانی و جوانى خمينى را به همان ترتيبى كه بر سر زبانها افتاده بود تأييد نموده است
نويسنده با کمک گیری از مطالب موجود در این نوار و بر مبنای سایر مدارک و شواهد موجود اين كتاب را تاليف كرده است.
@Library_Telegram
✍ مهدى شمشيرى
بعد از استقرار رژیم شوم جمهوری اسلامی در ایران به تدریج حقایق بسیاری از زندگی گذشته خمینی، مخصوصا از قول بعضی افراد کاملا مطلع از اهالی خمین و قم، در محافل دوستانه و به صورتی بسیار محرمانه مورد گفتگو قرار میگرفت.
و در آن ایام دهشتناک، هرگاه یکی از این حقایق به گوش یکی از میلیونها نفر از هواخواهان بسیار متعصب خمینی برسید، ممکن بود گوینده آن را در خطر مرگ قرار دهد، هر چند که بعضی از این حقایق به قدری شرم آور بودند که حتی مخالفان سرسخت خمینی نیز، از جمله خود این نویسنده، آنها را دروغ میپنداشتند و حاضر به قبول آنها نبودند.
نویسنده در مقدمه كتاب توضيح ميدهد در اسفندماه ۱۳۸۰ در سایت خبری بی بی سی به نواری ضبط شده با صدای سید احمد پسر خمینی برخورد که مطالب مضبوط در آن تأییدی موثق بر بعضی از حقایق مزبور به شمار میرود.
در این نوار، که باید آن را سندی کاملا معتبر به شمار آورد، این پسر کوته فکر، مانند یک دوست بسیار نادان، به منظور بالا بردن عزت و احترام و شأن و مقام پدرش مطالبی را بیان کرده که بطور کامل آبروی پدر خود را برده، یعنی بطور خلاصه و تلویحی دوران کودکی، نوجوانی و جوانى خمينى را به همان ترتيبى كه بر سر زبانها افتاده بود تأييد نموده است
نويسنده با کمک گیری از مطالب موجود در این نوار و بر مبنای سایر مدارک و شواهد موجود اين كتاب را تاليف كرده است.
@Library_Telegram
Forwarded from Deleted Account
gofteh nashodeh ha (1).pdf
11.9 MB
📕 گفته نشده ها در باره روح الله خمینی
✍ مهدى شمشيرى
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ مهدى شمشيرى
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
یا زیاد بخوانید یا اصلا نخوانید!
کسانی که چند کتاب محدود خواندهاند به متوهمترین و خطرناکترین انسانها تبدیل میشوند، زیرا تعصب شدیدی روی دانش اندکشان پیدا میکنند
#کارل_سیگن
@Library_Telegram
کسانی که چند کتاب محدود خواندهاند به متوهمترین و خطرناکترین انسانها تبدیل میشوند، زیرا تعصب شدیدی روی دانش اندکشان پیدا میکنند
#کارل_سیگن
@Library_Telegram
#یک_دقیقه_مطالعه
نورسکوت پارکینسون، مورخ و نویسنده انگلیسی در سال ۱۹۵۷ «اصل پیشپاافتادگی» یا «قانون علاقه به چرندیات» را مطرح کرد.
او متوجه شد مردم به موضوعات مبتذل و
پیشپاافتاده ارزشی بیشتر از موضوعات تخصصی میدهند.
نظریهی پارکینسون بر اساس مشاهداتش از کمیته مسئول تصویب طرح احداث یک نیروگاه اتمی بود.
ماجرا از این قرار بود افراد کمیته اکثر وقت جلسات را صرف بحث روی موضوعات بیهوده و پیشپا افتاده و غیرمهم، ولی قابل فهم برای عوام کرده بودند.
درباره امضای قرارداد ده میلیون پوندی
ساخت راکتور ظرف ۲.۵ دقیقه گفتگو تصمیمگیری شد، اما کمیته روی پارکینگ دوچرخه ۴۵ دقیقه بحث کرد تا میان پارکینگ «بهتر و راحتتر» یا «سادهتر و ارزانتر» تصمیم بگیرد،
حال آنکه فرق دو حالت حدود ۵۰ پوند بود.
یک راکتور بقدری پیچیده و گرانقیمت است که یک انسان معمولی قادر به درک آن نیست و تخصصی در مورد ساختار و تجهیزات آن ندارد، لذا به راحتی با جمع کنار میآید و برای اینکه احمق به نظر نرسد سکوت میکند. اما همه میتوانند یک پارکینگ دوچرخه ارزان و ساده را در ذهنشان مجسم کنند و
هرکسی میتواند یکی از آنها بسازد.
در نتیجه افراد عادی برای اینکه در بحث حضور داشته و درتصمیمسازی نقش داشته باشند وارد این بحث کم اهمیت شده و برنامهریزی برای این موضوع ساده منجر به بحثهای چرند بیپایان میشود و هرکسی میخواهد چیزی اضافه کند و سهم خودش را در تصمیمگیری کلان نشان دهد.
اصطلاح «ساختن پارکینگ دوچرخه» استعاره از بحثهای بیاهمیتی است که منجر به مذاکرات گسترده میشوند، پای مردم و رسانهها را به میان می کشند و باعث غفلت از موارد مهم و اصلی میشوند، چرا که برای گفتگوی بیخاصیت طولانی در مورد موضوعات پیشپاافتاده مدرک و تخصص خاصی نیاز نیست و میتوان تا پایان دنیا در مورد آن بحث کرد.
@Library_Telegram
نورسکوت پارکینسون، مورخ و نویسنده انگلیسی در سال ۱۹۵۷ «اصل پیشپاافتادگی» یا «قانون علاقه به چرندیات» را مطرح کرد.
او متوجه شد مردم به موضوعات مبتذل و
پیشپاافتاده ارزشی بیشتر از موضوعات تخصصی میدهند.
نظریهی پارکینسون بر اساس مشاهداتش از کمیته مسئول تصویب طرح احداث یک نیروگاه اتمی بود.
ماجرا از این قرار بود افراد کمیته اکثر وقت جلسات را صرف بحث روی موضوعات بیهوده و پیشپا افتاده و غیرمهم، ولی قابل فهم برای عوام کرده بودند.
درباره امضای قرارداد ده میلیون پوندی
ساخت راکتور ظرف ۲.۵ دقیقه گفتگو تصمیمگیری شد، اما کمیته روی پارکینگ دوچرخه ۴۵ دقیقه بحث کرد تا میان پارکینگ «بهتر و راحتتر» یا «سادهتر و ارزانتر» تصمیم بگیرد،
حال آنکه فرق دو حالت حدود ۵۰ پوند بود.
یک راکتور بقدری پیچیده و گرانقیمت است که یک انسان معمولی قادر به درک آن نیست و تخصصی در مورد ساختار و تجهیزات آن ندارد، لذا به راحتی با جمع کنار میآید و برای اینکه احمق به نظر نرسد سکوت میکند. اما همه میتوانند یک پارکینگ دوچرخه ارزان و ساده را در ذهنشان مجسم کنند و
هرکسی میتواند یکی از آنها بسازد.
در نتیجه افراد عادی برای اینکه در بحث حضور داشته و درتصمیمسازی نقش داشته باشند وارد این بحث کم اهمیت شده و برنامهریزی برای این موضوع ساده منجر به بحثهای چرند بیپایان میشود و هرکسی میخواهد چیزی اضافه کند و سهم خودش را در تصمیمگیری کلان نشان دهد.
اصطلاح «ساختن پارکینگ دوچرخه» استعاره از بحثهای بیاهمیتی است که منجر به مذاکرات گسترده میشوند، پای مردم و رسانهها را به میان می کشند و باعث غفلت از موارد مهم و اصلی میشوند، چرا که برای گفتگوی بیخاصیت طولانی در مورد موضوعات پیشپاافتاده مدرک و تخصص خاصی نیاز نیست و میتوان تا پایان دنیا در مورد آن بحث کرد.
@Library_Telegram
🔹قوانین جالب مورفی از کجا آمد؟
🔸 قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروی هوايي ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفي مهندس هوافضا بود که روی يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهای پروژه يک تکنسين سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفی درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه برای خراب کردن چيزی وجود داشته باشه اون همون يه راه رو پيدا ميکنه" و اين اولين قانون مورفی بود.
قوانین مورفی ابتدا در فرهنگ فنی مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد.
✅ قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
✅ قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
✅ قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی روغنی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
✅ قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خرید.
✅ قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
✅ قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
✅ قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
✅ قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
✅ قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
✅ قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
✅ قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
@Library_Telegram
🔸 قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروی هوايي ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفي مهندس هوافضا بود که روی يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهای پروژه يک تکنسين سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفی درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه برای خراب کردن چيزی وجود داشته باشه اون همون يه راه رو پيدا ميکنه" و اين اولين قانون مورفی بود.
قوانین مورفی ابتدا در فرهنگ فنی مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد.
✅ قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
✅ قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
✅ قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی روغنی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
✅ قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خرید.
✅ قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
✅ قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
✅ قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
✅ قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
✅ قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
✅ قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
✅ قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
@Library_Telegram
👏1
📚 ۱۰ دلیل که باید عاشق شکست باشید
در درازمدت از شکست بیشتر از موفقیت نفع میبرید، موفقیت بینظیر است، اما شکست هم فواید قابل توجهی دارد. فهرست زیر بر اساس گفتوگو با "آرت مورتل" یکی از برترین سخنرانهای انگیزشی و نویسندهی کتاب "شهامت شکست" تهیه شدهاست.
۱- شکست بیشتر از موفقیت به شما درس میدهد، به ویژه دربارهی خودتان.
۲- شکست فروتنی شما را تجدید میکند و هدفمندیتان را تقویت میکند.
۳- شکست بهترین فرصت را فراهم میکند تا ایدههای جدید را امتحان کنید.
۴- شکست کمک میکند اصلاحاتی انجام دهید تا در مسیر هدفتان باقی بمانید.
۵- شکست شما را پختهتر و انعطافپذیرتر میکند.
۶- شکست به شما یادآوری میکند نسبت به خودتان و اطرافیانتان مهربانتر باشید.
۷- شکست مدال شهامت است، چون شما جرأت داشتید ریسک کنید.
۸- شکست حس بسیار مهم صبوری را تقویت میکند.
۹- شکست به شما هشدار میدهد مسائل را به خودتان نگیرید (یا بیش از حد جدی نگیرید).
۱۰- شکست عزت نفستان را بر پایهی شخصیتتان میسازد، نه کاری که انجام میدهید
@Library_Telegram
در درازمدت از شکست بیشتر از موفقیت نفع میبرید، موفقیت بینظیر است، اما شکست هم فواید قابل توجهی دارد. فهرست زیر بر اساس گفتوگو با "آرت مورتل" یکی از برترین سخنرانهای انگیزشی و نویسندهی کتاب "شهامت شکست" تهیه شدهاست.
۱- شکست بیشتر از موفقیت به شما درس میدهد، به ویژه دربارهی خودتان.
۲- شکست فروتنی شما را تجدید میکند و هدفمندیتان را تقویت میکند.
۳- شکست بهترین فرصت را فراهم میکند تا ایدههای جدید را امتحان کنید.
۴- شکست کمک میکند اصلاحاتی انجام دهید تا در مسیر هدفتان باقی بمانید.
۵- شکست شما را پختهتر و انعطافپذیرتر میکند.
۶- شکست به شما یادآوری میکند نسبت به خودتان و اطرافیانتان مهربانتر باشید.
۷- شکست مدال شهامت است، چون شما جرأت داشتید ریسک کنید.
۸- شکست حس بسیار مهم صبوری را تقویت میکند.
۹- شکست به شما هشدار میدهد مسائل را به خودتان نگیرید (یا بیش از حد جدی نگیرید).
۱۰- شکست عزت نفستان را بر پایهی شخصیتتان میسازد، نه کاری که انجام میدهید
@Library_Telegram
#یک_فنجان_تفکر ☕️
#قضاوت_ممنوع
ازت خبري نيست! هنوز بچه دار نشدي؟
از فلاني خبر نداري؟ شنيده ام از همسرش جدا شده!
واي از اين همه سرك كشيدن در زندگي ديگران ...
همه ما عيب و ايراد داريم، همه ما در زندگيمان رازهايي داريم كه نمي خواهيم كسي از آن سر در بياورد.
اما نمي دانم چرا بعضي ها اصرار دارند در زندگي ديگران كنجكاوي كنند
حالا همینها چنان دو دستي زندگيشان را چسبيده اند
كه هيچكس نميفهمد در زندگيشان چه مي گذرد.
خلاصه اينكه ما براي خودمان زندگي مي كنيم
نه براي حرف مردم، مگر چقدر ديگر زنده هستيم كه هر لحظه نگران حرف مردم باشيم، آنها در مورد همه چيز حرف مي زنند از چي پوشيدن بگير تا چه رفتاري كردن.
پيشنهاد من : براي ٤٠ روز، براي خودمان زندگي كنيم، كسي را قضاوت نكنيم، از كسي سوال هاي شخصي نپرسيم،به ما چه كه مردم چه مي پوشند يا چه مي كنند، آن وقت ببينيد چقدر انرژي مثبت وارد زندگيتان مي شود.
"ما بايد بتوانيم در مقابل فشار هاي رواني اجتماع جا خالي بدهيم تا در آرامش زندگي كنيم."
#حنانه_بيگی
@Library_Telegram
#قضاوت_ممنوع
ازت خبري نيست! هنوز بچه دار نشدي؟
از فلاني خبر نداري؟ شنيده ام از همسرش جدا شده!
واي از اين همه سرك كشيدن در زندگي ديگران ...
همه ما عيب و ايراد داريم، همه ما در زندگيمان رازهايي داريم كه نمي خواهيم كسي از آن سر در بياورد.
اما نمي دانم چرا بعضي ها اصرار دارند در زندگي ديگران كنجكاوي كنند
حالا همینها چنان دو دستي زندگيشان را چسبيده اند
كه هيچكس نميفهمد در زندگيشان چه مي گذرد.
خلاصه اينكه ما براي خودمان زندگي مي كنيم
نه براي حرف مردم، مگر چقدر ديگر زنده هستيم كه هر لحظه نگران حرف مردم باشيم، آنها در مورد همه چيز حرف مي زنند از چي پوشيدن بگير تا چه رفتاري كردن.
پيشنهاد من : براي ٤٠ روز، براي خودمان زندگي كنيم، كسي را قضاوت نكنيم، از كسي سوال هاي شخصي نپرسيم،به ما چه كه مردم چه مي پوشند يا چه مي كنند، آن وقت ببينيد چقدر انرژي مثبت وارد زندگيتان مي شود.
"ما بايد بتوانيم در مقابل فشار هاي رواني اجتماع جا خالي بدهيم تا در آرامش زندگي كنيم."
#حنانه_بيگی
@Library_Telegram