📕 #آبروی_از_دست_رفته_ی_کاترینا_بلوم
✍ #هاینریش_بل
کاترینا بلوم زن جوان مطلقه ای ست که با برنامه ریزی صحیح در زمینه ی کاری خود (خدمتکاری منزل و امور مهمانی) توانسته است موفقیت های خوبی به دست بیاورد. او که در خانواده ای فقیر به دنیا آمده است اکنون صاحب آپارتمانی است و علاوه بر گرداندن زندگی خود به مادر و برادرش نیز کمک می کند.
کاترینا یک روز غروب در مهمانی یکی از دوستانش شرکت می کند و در آن جا به صورت اتفاقی با مردی آشنا می شود و خلاف انتظار دوستانش با این مرد (لودویگ گوتن) گرم می گیرد و گویی در همین اولین برخورد عشقی پدید می آید ...
@Library_Telegram
✍ #هاینریش_بل
کاترینا بلوم زن جوان مطلقه ای ست که با برنامه ریزی صحیح در زمینه ی کاری خود (خدمتکاری منزل و امور مهمانی) توانسته است موفقیت های خوبی به دست بیاورد. او که در خانواده ای فقیر به دنیا آمده است اکنون صاحب آپارتمانی است و علاوه بر گرداندن زندگی خود به مادر و برادرش نیز کمک می کند.
کاترینا یک روز غروب در مهمانی یکی از دوستانش شرکت می کند و در آن جا به صورت اتفاقی با مردی آشنا می شود و خلاف انتظار دوستانش با این مرد (لودویگ گوتن) گرم می گیرد و گویی در همین اولین برخورد عشقی پدید می آید ...
@Library_Telegram
👍1
آبروی از دست رفته.pdf
1.6 MB
📕 #آبروی_از_دست_رفته_ی_کاترینا_بلوم
✍ #هاینریش_بل
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ #هاینریش_بل
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
👏1
و این هم خداحافظی يا وصيت نامه یکی از غول های ادبیات قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات ،
خالق کتاب : "صد سال تنهائی"
گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلا بود و میدانست عمر زیادی برایش باقی نیست ، بخوانید چگونه در این نامهی کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی میکند :
اگر پروردگار لحظهای از یاد میبرد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من میداد از این فرصت به بهترین وجه ممکن استفاده میکردم .
به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمیراندم ، اما یقیناً هرچه را میگفتم فکر میکردم.
هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها میدادم .
کمتر میخوابیدم و بیشتر رویا میبافتم ، زیرا در ازای هر دقیقه که چشم میبندیم شصت ثانیه نور از دست میدهیم .
راه را از همان جایی ادامه میدادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر میخواستم که سایرین هنوز در خوابند .
اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من میبخشید سادهتر لباس میپوشیدم ، در آفتاب غوطه میخوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان میکردم .
به همه ثابت میکردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمیشوند بلکه زمانی پیر میشوند که دیگر عاشق نمیشوند .
به بچهها بال میدادم اما آنها را تنها میگذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند .
به سالمندان میآموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا میرسد ، با غفلت از زمان حال است .
چه چیزها که از شماها ( خوانندگانم ) یاد نگرفتهام . . .
یاد گرفتهام همه میخواهند بر فراز قلهی کوه زندگی کنند و فراموش کردهاند مهم صعود از کوه است ! !
یاد گرفتهام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت میفشارد او را تا ابد اسیر عشق خود میکند .
یاد گرفتهام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتادهای را از جا بلند کند .
چه چیزها که از شما یاد نگرفتهام . . .
احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا
اگر میدانستم امروز آخرین روزی است که تو را میبینم چنان محکم در آغوش میفشردمت تا حافظ روح تو گردم .
اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم به تو میگفتم « دوستت دارم » و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی . . .
همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد .
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری ، مراقبشان باش ،
به خودت این فرصت را بده تا بگویی : « مرا ببخش » ، « متاسفم » ، « خواهش میکنم » ، « ممنونم » و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن .
هیچ کس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری ، خودت را مجبور به بیان آنها کن .
به دوستان و همهی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند ، اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روز بی ارزشی خواهی داشت . . .
همراه با عشق
" گابریل گارسیا مارکز "
@Library_Telegram
خالق کتاب : "صد سال تنهائی"
گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلا بود و میدانست عمر زیادی برایش باقی نیست ، بخوانید چگونه در این نامهی کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی میکند :
اگر پروردگار لحظهای از یاد میبرد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من میداد از این فرصت به بهترین وجه ممکن استفاده میکردم .
به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمیراندم ، اما یقیناً هرچه را میگفتم فکر میکردم.
هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها میدادم .
کمتر میخوابیدم و بیشتر رویا میبافتم ، زیرا در ازای هر دقیقه که چشم میبندیم شصت ثانیه نور از دست میدهیم .
راه را از همان جایی ادامه میدادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر میخواستم که سایرین هنوز در خوابند .
اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من میبخشید سادهتر لباس میپوشیدم ، در آفتاب غوطه میخوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان میکردم .
به همه ثابت میکردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمیشوند بلکه زمانی پیر میشوند که دیگر عاشق نمیشوند .
به بچهها بال میدادم اما آنها را تنها میگذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند .
به سالمندان میآموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا میرسد ، با غفلت از زمان حال است .
چه چیزها که از شماها ( خوانندگانم ) یاد نگرفتهام . . .
یاد گرفتهام همه میخواهند بر فراز قلهی کوه زندگی کنند و فراموش کردهاند مهم صعود از کوه است ! !
یاد گرفتهام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت میفشارد او را تا ابد اسیر عشق خود میکند .
یاد گرفتهام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتادهای را از جا بلند کند .
چه چیزها که از شما یاد نگرفتهام . . .
احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا
اگر میدانستم امروز آخرین روزی است که تو را میبینم چنان محکم در آغوش میفشردمت تا حافظ روح تو گردم .
اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم به تو میگفتم « دوستت دارم » و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی . . .
همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد .
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری ، مراقبشان باش ،
به خودت این فرصت را بده تا بگویی : « مرا ببخش » ، « متاسفم » ، « خواهش میکنم » ، « ممنونم » و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن .
هیچ کس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری ، خودت را مجبور به بیان آنها کن .
به دوستان و همهی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند ، اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روز بی ارزشی خواهی داشت . . .
همراه با عشق
" گابریل گارسیا مارکز "
@Library_Telegram
📕 دزد و سگها
✍ نجیب محفوظ
🔃 بهمن رازانی
سعید مهران دزدی است که در ابتدای داستان از زندان آزاد می شود . به مرور و با پیش رفتن داستان متوجه می شویم که سبب لو رفتن او همسر و همکارش بوده اند که بعد از آن نیز با هم ازدواج کرده اند . سعید که عاشق همسرش بوده شدیدا عصبانی است و در پی گرفتن انتقام از همسر ، همکار و کسانی است که او را به این راه کشانده اند.نجیب محفوظ در سال 1988برنده جایزه ادبی نوبل شده است تا اولین عربی باشد که این جایزه را دریافت می کند.
نجیب محفوظ رمان « دزد و سگها » را بعد از رمان « اولاد حارتنا » نوشت. در این دو رمان محفوظ به طور کلی ماجرای نزاع میان خیر و شر را ترسیم میکند و مسأله ی نابودی، فروپاشی و تحول ارزش هایی را مطرح ساخته که هدفشان ایجاد زندگی پاک برای بشریت است. به نظر میرسد این قضیه اندیشه ی نویسنده را سخت به خود مشغول داشته که پس از« اولاد حارتنا » بار دیگر همین تفکر را در« دزد و سگها » و این بار از زاویه ی دیگری به آن پرداخته است.
@Library_Telegram
✍ نجیب محفوظ
🔃 بهمن رازانی
سعید مهران دزدی است که در ابتدای داستان از زندان آزاد می شود . به مرور و با پیش رفتن داستان متوجه می شویم که سبب لو رفتن او همسر و همکارش بوده اند که بعد از آن نیز با هم ازدواج کرده اند . سعید که عاشق همسرش بوده شدیدا عصبانی است و در پی گرفتن انتقام از همسر ، همکار و کسانی است که او را به این راه کشانده اند.نجیب محفوظ در سال 1988برنده جایزه ادبی نوبل شده است تا اولین عربی باشد که این جایزه را دریافت می کند.
نجیب محفوظ رمان « دزد و سگها » را بعد از رمان « اولاد حارتنا » نوشت. در این دو رمان محفوظ به طور کلی ماجرای نزاع میان خیر و شر را ترسیم میکند و مسأله ی نابودی، فروپاشی و تحول ارزش هایی را مطرح ساخته که هدفشان ایجاد زندگی پاک برای بشریت است. به نظر میرسد این قضیه اندیشه ی نویسنده را سخت به خود مشغول داشته که پس از« اولاد حارتنا » بار دیگر همین تفکر را در« دزد و سگها » و این بار از زاویه ی دیگری به آن پرداخته است.
@Library_Telegram
دزد و سگ ها نجیب محفوظ.pdf
1.7 MB
📕 دزد و سگها
✍ نجیب محفوظ
🔃 بهمن رازانی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ نجیب محفوظ
🔃 بهمن رازانی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
👍2
#اندکی_تفکر
چهارم ریاضی بودیم...
دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود.
جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوار کاست به مدرسه یه چیزی بود تو مایه های قتل شبه عمد! یه ناظم داشتیم به اسم آقای شریفی که تازه از شهربابک اومده بود. آدمی بود سختگیر ودر عین حال ساده دل.
یه روز یکی از بچه ها نوار جدید شهرام شب پره رو آورده بود مدرسه که تو راهرو از جیبش افتاد.
بلافاصله آقای شریفی عین عقاب پیداش شد ولی خوشبختانه تو شلوغی زنگ تفریح نفهمید از جیب کی افتاده.
از سعید، که اتفاقا نوار هم مال اون بود، پرسید این مال کیه؟
اونهم گفت آقا مال هر کی هست اسمش روش نوشته!
چون نوار دم کلاس ما پیدا شده بود حدس زد مال یکی از ماست.
آقای شریفی گذاشت همه اومدن سر کلاس بعد اومد تو و بلند گفت مبصر کلاس؟ من بلند شدم گفتم بله آقا.
گفت شهرام شب پره کدوم یکیه؟! گفتم آقا امروز نیومده! گفت هر وقت اومد راهش نمیدی تو کلاس، بیارش دفتر! گفتم چشم.
این قضیه تو مدرسه پیچید و شده بود سوژه خنده.
گذشت تا چند روز بعد که آقای شریفی منو احضار کرد دفتر.
با یه لحن شماتت آمیزی گفت آقا مهدی من از شما انتظار نداشتم به من دروغ بگی! من گفتم چه دروغی گفتیم آقا؟
گفت سر قضیه شهرام شب پره. آه از نهادم بلند شد و تو دلم گفتم یکی منو لو داده. تته پته کنان پرسیدم چی شده مگه آقا؟
گفت : من از بچه ها پرسیدم گفتند امسال اصلا اینجا ثبت نام نکرده، رفته دبیرستان واعظی!
یه نفس راحتی کشیدم و گفتم آقا من روز اول سال دیدمش، فکر کردم هنوز میاد اینجا.
گفت همون بهتر که رفت، بچه های مردم رو منحرف میکرد...
@Library_Telegram
چهارم ریاضی بودیم...
دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود.
جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوار کاست به مدرسه یه چیزی بود تو مایه های قتل شبه عمد! یه ناظم داشتیم به اسم آقای شریفی که تازه از شهربابک اومده بود. آدمی بود سختگیر ودر عین حال ساده دل.
یه روز یکی از بچه ها نوار جدید شهرام شب پره رو آورده بود مدرسه که تو راهرو از جیبش افتاد.
بلافاصله آقای شریفی عین عقاب پیداش شد ولی خوشبختانه تو شلوغی زنگ تفریح نفهمید از جیب کی افتاده.
از سعید، که اتفاقا نوار هم مال اون بود، پرسید این مال کیه؟
اونهم گفت آقا مال هر کی هست اسمش روش نوشته!
چون نوار دم کلاس ما پیدا شده بود حدس زد مال یکی از ماست.
آقای شریفی گذاشت همه اومدن سر کلاس بعد اومد تو و بلند گفت مبصر کلاس؟ من بلند شدم گفتم بله آقا.
گفت شهرام شب پره کدوم یکیه؟! گفتم آقا امروز نیومده! گفت هر وقت اومد راهش نمیدی تو کلاس، بیارش دفتر! گفتم چشم.
این قضیه تو مدرسه پیچید و شده بود سوژه خنده.
گذشت تا چند روز بعد که آقای شریفی منو احضار کرد دفتر.
با یه لحن شماتت آمیزی گفت آقا مهدی من از شما انتظار نداشتم به من دروغ بگی! من گفتم چه دروغی گفتیم آقا؟
گفت سر قضیه شهرام شب پره. آه از نهادم بلند شد و تو دلم گفتم یکی منو لو داده. تته پته کنان پرسیدم چی شده مگه آقا؟
گفت : من از بچه ها پرسیدم گفتند امسال اصلا اینجا ثبت نام نکرده، رفته دبیرستان واعظی!
یه نفس راحتی کشیدم و گفتم آقا من روز اول سال دیدمش، فکر کردم هنوز میاد اینجا.
گفت همون بهتر که رفت، بچه های مردم رو منحرف میکرد...
@Library_Telegram
📕 دالان بهشت
✍ نازی صفوی
رمان دالان بهشت از پرفروشترین رمانهای ایرانی است. داستان زندگی دختری که بنا به تصمیم والدینش ازدواج میکند، اما به دلیل ناپختگی خیلی زود شکست میخورد و در طول سالهای بعد به اشتباهاتش پی میبرد. پسر یا دختر کدام مقصرند؟ و آیا این پرسش از ریشه اشتباه نیست؟ پسر جوانی تحصیل کرده است، زندگی اجتماعی موفقی دارد و رفتارهایش توسط هر دو خانواده تایید میشود. دختر اما بیتجربه است، از پشت میز مدرسه و از بازی کودکانه به جایی پرتاب شده است که نمیشناسدش و بزرگترها زندگی زناشوییاش میخوانند. همه چیز علیه دختر است. نویسنده اما به یاری سطرهای نانوشتهاش چیز دیگری را به تصویر میکشد. سپیدخوانیها از به مسلخ بردن یک قربانی حکایت میکنند.
@Library_Telegram
✍ نازی صفوی
رمان دالان بهشت از پرفروشترین رمانهای ایرانی است. داستان زندگی دختری که بنا به تصمیم والدینش ازدواج میکند، اما به دلیل ناپختگی خیلی زود شکست میخورد و در طول سالهای بعد به اشتباهاتش پی میبرد. پسر یا دختر کدام مقصرند؟ و آیا این پرسش از ریشه اشتباه نیست؟ پسر جوانی تحصیل کرده است، زندگی اجتماعی موفقی دارد و رفتارهایش توسط هر دو خانواده تایید میشود. دختر اما بیتجربه است، از پشت میز مدرسه و از بازی کودکانه به جایی پرتاب شده است که نمیشناسدش و بزرگترها زندگی زناشوییاش میخوانند. همه چیز علیه دختر است. نویسنده اما به یاری سطرهای نانوشتهاش چیز دیگری را به تصویر میکشد. سپیدخوانیها از به مسلخ بردن یک قربانی حکایت میکنند.
@Library_Telegram
دالان بهشت نازی صفوی.pdf
7.3 MB
📕 دالان بهشت
✍ نازی صفوی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ نازی صفوی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
☕ قطعهای از کتاب
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدر است...، ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید.
📕 بوف کور
✍صادق هدايت
@Library_Telegram
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدر است...، ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید.
📕 بوف کور
✍صادق هدايت
@Library_Telegram
📕 تاریخ روابط جنسی در ایران (#ممنوعه)
✍ ولیم فلور
🔃 ️محسن مینوخرد
چگونگی تغییر روابط جنسی و انواع ازدواج در ایران و چند زنی و ازدواج های موقت ، قبل و بعد از اسلام
همجنسگرایی در ایران به ویژه میان شاعران
همراه با بررسی موضوعات فوق، مسأله روابط جنسی انسانها و تاثیر جغرافیا و جامعه و فرهنک و مذهب و...بر روی این مهم نیز کنکاش میشود.
همچنین موضوع همجنسگرایی و تفاوت آن با همجنسبازی و هوسرانی نیز مورد اهتمام نویسنده قرار گرفته و مطلب قابل توجه که باید حتما آن را در نظر گرفت این است که پدیده همجنسگرایی در میان شاعران از آن حیث بیشتر از دیگران بنظر میرسد که در ادوار گذشته، دیگران سواد و ملزومات دیگر در برای ابراض این موضوع در اختیار نداشتند و از طرفی شعرا بخاطر اخلاق بی مهابانه شاعری، راحت تر از دیگران ابراض کرده و حتی توانسته اند آن را در قالب شعر و هنر و آثار خود ثبت کنند و از همین مانده های تاریخی است که در کل ما میتوانیم به این موضوعات خاص در میان مردمان گذشته تحقیق و قضاوت کنیم.
در کتاب متوجه تحولات عظیم رفتاری و سقوطهای اخلاقی بسیار در بعد از حمله اسلام و حاکم شدن دین بر ایران میشویم که در ریشه یابی به مسائلی همچون تغییر روابط جنسی و نوع رفتار انسانها و خانواده ها با یکدیگر مواجه میشویم که در تحمیل قدرت اسلامی و بردگی تمام و کمال انسان تحت لوای احکام مقدس نمای دینی این چنین دچار سقوط و زوال شده است.
پس راندن زن و احکامی همچون تبخید،
با پا پس زدن تجاوز به کودکان و لوات زیر عبای مجازات و احکام،
و با دست پیش کشیدن حلال خواندن همین عمل لوات و تجاوز که زیر خنجر فرزند کافر و حرام زاده و اعتراف گیری مجاز میشود.
آری همین دوگانگیهای منحوس دینی اسلامی منشا بسیاری از سقوطها در جامعه اسلامی است به اضافه بزرگترین دلیل که همان محدودیت است.
همچنین در کتاب به روابط جنسی در ادوار قبل از اسلام پرداخته میشود، در ایران باستان، اینکه در مرام هخامنشیان روابط جنسی جگونه بود؟ ازدواج های مجاز و غیرمجاز چگونه بود و مسائلی همجون ادعای مذهبیون مبنی بر ازدواج محارم و...
روابط جنسی بهمین منوال در حکومتهای بعدی ایران تا ساسانیان و قبل از اسلام بررسی میشود و سپس نشان میدهد که با ورود اسلام به ایران این روابط به چه سمت و نوعی میرود.
فلور به تمامی این موضوعات میپردازد و تمرکز کتاب روی برهه مشخصی از تاریخ است و مخصوصا مقایسه این امر در قبل و بعد از اسلام در ایران که بسیار مهم است.
@Library_Telegram
✍ ولیم فلور
🔃 ️محسن مینوخرد
چگونگی تغییر روابط جنسی و انواع ازدواج در ایران و چند زنی و ازدواج های موقت ، قبل و بعد از اسلام
همجنسگرایی در ایران به ویژه میان شاعران
همراه با بررسی موضوعات فوق، مسأله روابط جنسی انسانها و تاثیر جغرافیا و جامعه و فرهنک و مذهب و...بر روی این مهم نیز کنکاش میشود.
همچنین موضوع همجنسگرایی و تفاوت آن با همجنسبازی و هوسرانی نیز مورد اهتمام نویسنده قرار گرفته و مطلب قابل توجه که باید حتما آن را در نظر گرفت این است که پدیده همجنسگرایی در میان شاعران از آن حیث بیشتر از دیگران بنظر میرسد که در ادوار گذشته، دیگران سواد و ملزومات دیگر در برای ابراض این موضوع در اختیار نداشتند و از طرفی شعرا بخاطر اخلاق بی مهابانه شاعری، راحت تر از دیگران ابراض کرده و حتی توانسته اند آن را در قالب شعر و هنر و آثار خود ثبت کنند و از همین مانده های تاریخی است که در کل ما میتوانیم به این موضوعات خاص در میان مردمان گذشته تحقیق و قضاوت کنیم.
در کتاب متوجه تحولات عظیم رفتاری و سقوطهای اخلاقی بسیار در بعد از حمله اسلام و حاکم شدن دین بر ایران میشویم که در ریشه یابی به مسائلی همچون تغییر روابط جنسی و نوع رفتار انسانها و خانواده ها با یکدیگر مواجه میشویم که در تحمیل قدرت اسلامی و بردگی تمام و کمال انسان تحت لوای احکام مقدس نمای دینی این چنین دچار سقوط و زوال شده است.
پس راندن زن و احکامی همچون تبخید،
با پا پس زدن تجاوز به کودکان و لوات زیر عبای مجازات و احکام،
و با دست پیش کشیدن حلال خواندن همین عمل لوات و تجاوز که زیر خنجر فرزند کافر و حرام زاده و اعتراف گیری مجاز میشود.
آری همین دوگانگیهای منحوس دینی اسلامی منشا بسیاری از سقوطها در جامعه اسلامی است به اضافه بزرگترین دلیل که همان محدودیت است.
همچنین در کتاب به روابط جنسی در ادوار قبل از اسلام پرداخته میشود، در ایران باستان، اینکه در مرام هخامنشیان روابط جنسی جگونه بود؟ ازدواج های مجاز و غیرمجاز چگونه بود و مسائلی همجون ادعای مذهبیون مبنی بر ازدواج محارم و...
روابط جنسی بهمین منوال در حکومتهای بعدی ایران تا ساسانیان و قبل از اسلام بررسی میشود و سپس نشان میدهد که با ورود اسلام به ایران این روابط به چه سمت و نوعی میرود.
فلور به تمامی این موضوعات میپردازد و تمرکز کتاب روی برهه مشخصی از تاریخ است و مخصوصا مقایسه این امر در قبل و بعد از اسلام در ایران که بسیار مهم است.
@Library_Telegram
Forwarded from Deleted Account
tredi-1.pdf
11.4 MB
📕 تاریخ روابط جنسی در ایران (#ممنوعه)
✍ ولیم فلور
🔃 ️محسن مینوخرد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ ولیم فلور
🔃 ️محسن مینوخرد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
☕️ قطعه ای از کتاب
وقتی کسی دروغ می گوید ، دروغی رفتار می کند ، هیچکس بهتر از خود او و تندتر از خود او مایه این دروغ را احساس نمی کند.
شرافت شکسته شده او را ، هیچکس بهتر از خود او به روشنی نمی بیند.
📕 کلیدر
✍ محمود دولت آبادی
@Library_Telegram
وقتی کسی دروغ می گوید ، دروغی رفتار می کند ، هیچکس بهتر از خود او و تندتر از خود او مایه این دروغ را احساس نمی کند.
شرافت شکسته شده او را ، هیچکس بهتر از خود او به روشنی نمی بیند.
📕 کلیدر
✍ محمود دولت آبادی
@Library_Telegram
👍1
☕️ قطعه ای از کتاب
دانستنِ زیاد واقعا بیماری است، یک مرض حقیقی و تمامعیار.
برای گذران زندگی، فقط اندکی دانش بشری کفایت میکند؛ یعنی نصف یا حدوداً یکچهارم آگاهی بک انسان مترقی.
📕 یادداشتهای زیرزمینی
✍ فئودور داستایوفسکی
@Library_Telegram
دانستنِ زیاد واقعا بیماری است، یک مرض حقیقی و تمامعیار.
برای گذران زندگی، فقط اندکی دانش بشری کفایت میکند؛ یعنی نصف یا حدوداً یکچهارم آگاهی بک انسان مترقی.
📕 یادداشتهای زیرزمینی
✍ فئودور داستایوفسکی
@Library_Telegram
📕 اژدهای بهشتی
✍ کارل ساگان
🔃 عبدالحسین وهاب زاده
اژدهای بهشتی کنکاشی پیرامون تکامل هوش در آدمی، نوشته پروفسور کارل ساگان استاد اخترشناسی و علوم فضایی در دانشگاه کرنل و رئیس آزمایشگاه مطالعات فضایی در این دانشگاه است. او مؤلف چهارده کتاب و تعداد بی شماری مقالات کوتاه تر من جمله مقالات جامعی تحت عنوان "life" (زندگی) در آخرین چاپ دایره المعارف بریتانیکا میباشد. ساگان دارنده مدال ناسا بخاطر "دستاوردهای علمی استثنائی"،جایزه کمبل برای بهترین کتاب علمی سال و جایزه ژوزف پریستلی بخاطر "کمک ارزنده به سعادت بشری" می باشد.وی همچنین در گذشته زمره استادان دانشکده های پزشکی استانفورد و هاروارد بوده و در سال های ۷۷ _ ۱۹۷۶ با پروژه وایکینگ مریخ در پاسادنای کالیفرنیا همکاری می نموده است.
@Library_Telegram
✍ کارل ساگان
🔃 عبدالحسین وهاب زاده
اژدهای بهشتی کنکاشی پیرامون تکامل هوش در آدمی، نوشته پروفسور کارل ساگان استاد اخترشناسی و علوم فضایی در دانشگاه کرنل و رئیس آزمایشگاه مطالعات فضایی در این دانشگاه است. او مؤلف چهارده کتاب و تعداد بی شماری مقالات کوتاه تر من جمله مقالات جامعی تحت عنوان "life" (زندگی) در آخرین چاپ دایره المعارف بریتانیکا میباشد. ساگان دارنده مدال ناسا بخاطر "دستاوردهای علمی استثنائی"،جایزه کمبل برای بهترین کتاب علمی سال و جایزه ژوزف پریستلی بخاطر "کمک ارزنده به سعادت بشری" می باشد.وی همچنین در گذشته زمره استادان دانشکده های پزشکی استانفورد و هاروارد بوده و در سال های ۷۷ _ ۱۹۷۶ با پروژه وایکینگ مریخ در پاسادنای کالیفرنیا همکاری می نموده است.
@Library_Telegram
azhdhay_bhshty.pdf
6.3 MB
📕 اژدهای بهشتی
✍ کارل ساگان
🔃 عبدالحسین وهاب زاده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
✍ کارل ساگان
🔃 عبدالحسین وهاب زاده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
#حکایت_۹۹درصد_خواسته_های_زنان_ایرانی👇
شیرین پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود، قیمتها را میخواند و با پولی که جمع کرده بود مقایسه میکرد تا چشمش به آن کفش نارنجی که یک گل بزرگ نارنجی هم روی آن بود، افتاد.... بعد از آن دیگر کفشها را نگاه نکرد، قیمتش صد تومان از پولی که او داشت بیشتر بود.
آن شب سر سفره شام، به پدرش گفت که میخواهد کفش بخرد و صد تومان کم دارد... بعد از شام پدرش دو تا اسکناس پنجاه تومانی به او داد و گفت: فردا برو بخرش
شیرین تا صبح خواب کفش نارنجی را دید که با یک دامن نارنجی پوشیده بود و میرقصید و زیباترین دختر دنیا شده بود.
فردا بعد از مدرسه با مادرش به مغازه کفش فروشی رفت، مادر تا کفش نارنجی را دید اخمهایش را درهم کشید و گفت: دخترم تو دیگه بزرگ شدی برای تو زشته
و با اجبار برایش یک جفت کفش قهوه ای خرید، آن شب شیرین خواب دید همان کفش نارنجی را پوشیده با یک دامن بلند مشکی و هر چقدر دامن را بالا نگه میدارد، کفشهایش معلوم نمی شود. شش سال بعد وقتی که هجده سالش بود، با نامزدش به خرید رفته بودند، کفش نارنجی زیبایی با پاشنه بلند پشت ویترین یک مغازه بود، دل شیرینم کشید، به مهرداد گفت:چه کفش قشنگی اینو بخریم؟ مهرداد خنده ای کرد و گفت:خیلی رنگش جلفه، برای یه خانم متاهل زشته. فقط لبهای شیرین خندید. دو سال بعد پسرش به دنیا آمد...
بیست و هفت سال به سرعت گذشت، دیگر زمانه عوض شده بود و پوشیدن کفش نارنجی نه جلف بود و نه زشت. یک روز که با مهرداد در حال قدم زدن بودند، برای هزارمین بار، کفش نارنجی اسپرت زیبایی پشت ویترین مغازه، دل شیرین را برد. به مهرداد گفت: بریم این کفش نارنجی رو بپوشم ببینم تو پام چه جوریه. مهرداد اخمی کرد و گفت: با این کفش روت میشه بری خونه مادرزن پسرمون!!! این بار حتی لبهای شرین هم نتوانست بخندد.
بیست سال دیگر هم گذشت، شیرین در تمام جشن تولدهای نوه اش, که دختری زیبا، شبیه به خودش بود، بعلاوه کادو یک کفش نارنجی هم میخرید. این را تمام فامیل میدانستند و هر کس علتش را می پرسید شیرین میخندید و می گفت:کفش نارنجی شانس میاره. آن شب، در جشن تولد بیست و سه سالگی نوه اش، در میان کادوها، یک کفش نارنجی دیگر هم بود... پسرش در حالیکه کفشها را جلوی پای شیرین گذاشت، گفت:مامان برات کفش نارنجی خریدم که شانس میاره....
بالاخره شیرین در سن هفتاد سالگی, کفش نارنجی پوشید، دلش میخواست بخندد اما گریه امانش نمیداد. در یک آن به سن دوازده سالگی برگشت، پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاد و پنجاه و هشت سال جوان شد... نوه اش او را بوسید و گفت:مامان بزرگ چقدر به پات میاد.
شیرین آن شب خواب دید که جوان شده کفشهای نارنجی اش را پوشیده و در عروسی نوه اش میرقصد.
وقتی از خواب بیدار شد و کفشهای نارنجی را روی میز کنار تخت دید با خودش گفت:امروز برای خودم یک دامن نارنجی میخرم.
@Library_Telegram
شیرین پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود، قیمتها را میخواند و با پولی که جمع کرده بود مقایسه میکرد تا چشمش به آن کفش نارنجی که یک گل بزرگ نارنجی هم روی آن بود، افتاد.... بعد از آن دیگر کفشها را نگاه نکرد، قیمتش صد تومان از پولی که او داشت بیشتر بود.
آن شب سر سفره شام، به پدرش گفت که میخواهد کفش بخرد و صد تومان کم دارد... بعد از شام پدرش دو تا اسکناس پنجاه تومانی به او داد و گفت: فردا برو بخرش
شیرین تا صبح خواب کفش نارنجی را دید که با یک دامن نارنجی پوشیده بود و میرقصید و زیباترین دختر دنیا شده بود.
فردا بعد از مدرسه با مادرش به مغازه کفش فروشی رفت، مادر تا کفش نارنجی را دید اخمهایش را درهم کشید و گفت: دخترم تو دیگه بزرگ شدی برای تو زشته
و با اجبار برایش یک جفت کفش قهوه ای خرید، آن شب شیرین خواب دید همان کفش نارنجی را پوشیده با یک دامن بلند مشکی و هر چقدر دامن را بالا نگه میدارد، کفشهایش معلوم نمی شود. شش سال بعد وقتی که هجده سالش بود، با نامزدش به خرید رفته بودند، کفش نارنجی زیبایی با پاشنه بلند پشت ویترین یک مغازه بود، دل شیرینم کشید، به مهرداد گفت:چه کفش قشنگی اینو بخریم؟ مهرداد خنده ای کرد و گفت:خیلی رنگش جلفه، برای یه خانم متاهل زشته. فقط لبهای شیرین خندید. دو سال بعد پسرش به دنیا آمد...
بیست و هفت سال به سرعت گذشت، دیگر زمانه عوض شده بود و پوشیدن کفش نارنجی نه جلف بود و نه زشت. یک روز که با مهرداد در حال قدم زدن بودند، برای هزارمین بار، کفش نارنجی اسپرت زیبایی پشت ویترین مغازه، دل شیرین را برد. به مهرداد گفت: بریم این کفش نارنجی رو بپوشم ببینم تو پام چه جوریه. مهرداد اخمی کرد و گفت: با این کفش روت میشه بری خونه مادرزن پسرمون!!! این بار حتی لبهای شرین هم نتوانست بخندد.
بیست سال دیگر هم گذشت، شیرین در تمام جشن تولدهای نوه اش, که دختری زیبا، شبیه به خودش بود، بعلاوه کادو یک کفش نارنجی هم میخرید. این را تمام فامیل میدانستند و هر کس علتش را می پرسید شیرین میخندید و می گفت:کفش نارنجی شانس میاره. آن شب، در جشن تولد بیست و سه سالگی نوه اش، در میان کادوها، یک کفش نارنجی دیگر هم بود... پسرش در حالیکه کفشها را جلوی پای شیرین گذاشت، گفت:مامان برات کفش نارنجی خریدم که شانس میاره....
بالاخره شیرین در سن هفتاد سالگی, کفش نارنجی پوشید، دلش میخواست بخندد اما گریه امانش نمیداد. در یک آن به سن دوازده سالگی برگشت، پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاد و پنجاه و هشت سال جوان شد... نوه اش او را بوسید و گفت:مامان بزرگ چقدر به پات میاد.
شیرین آن شب خواب دید که جوان شده کفشهای نارنجی اش را پوشیده و در عروسی نوه اش میرقصد.
وقتی از خواب بیدار شد و کفشهای نارنجی را روی میز کنار تخت دید با خودش گفت:امروز برای خودم یک دامن نارنجی میخرم.
@Library_Telegram
📚 ده نشانه اینکه ما به خود احترام نمی گذاریم:
- به چیزهایی بله می گوییم
که برای ما مهم نیست یا وقت انجامش را نداریم.
- تنها برای اینکه کسی را دلخور نکنیم، با او موافقت می کنیم.
- به نیاز دیگران بیش از نیاز خود بها می دهید.
- نسبت به انجام کاری که صحیح بوده احساس گناه می کنیم زیرا دیگران نظر مخالف دارند.
- با نشان ندادن نقاط قوت و نقش مثبت خود، از خود دفاع نمی کنیم.
- دایما احساس خود را مخفی نگه می داریم.
- آشکارا به دنبال جلب توجه دیگران هستیم.
- دایما سعی در خوشحال کردن دیگران داریم.
- خود را در احاطه همراهان بد قرار می دهیم.
- خود را برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران، بزک می کنیم.
@Library_Telegram
- به چیزهایی بله می گوییم
که برای ما مهم نیست یا وقت انجامش را نداریم.
- تنها برای اینکه کسی را دلخور نکنیم، با او موافقت می کنیم.
- به نیاز دیگران بیش از نیاز خود بها می دهید.
- نسبت به انجام کاری که صحیح بوده احساس گناه می کنیم زیرا دیگران نظر مخالف دارند.
- با نشان ندادن نقاط قوت و نقش مثبت خود، از خود دفاع نمی کنیم.
- دایما احساس خود را مخفی نگه می داریم.
- آشکارا به دنبال جلب توجه دیگران هستیم.
- دایما سعی در خوشحال کردن دیگران داریم.
- خود را در احاطه همراهان بد قرار می دهیم.
- خود را برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران، بزک می کنیم.
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
"من شیوه کارتان را خوب فهمیدهام. شما مردم را گرسنه نگاه داشتهاید و آن ها را از هم جدا کردهاید تا عصیان و شورششان را از بین ببرید، شما آنها را ضعیف و درمانده میکنید و سبعانه، نیروی آنها را میبلعید و اوقاتشان را مشغول میکنید تا از وحشت نه جوشش بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند!آنها در یک جای ایستادهاند و درجا میزنند، راضی باشید! علیرغم جمعیتی که دارند تنها هستند.
من هم تنها هستم. همه ما تنها هستیم زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند ولی با وجود تنهایی و اسارت، با وجود آن که مانند آن ها خوار و پست شدهام، به شما اعلام میکنم که شما هیچ نیستید و این که این قدرتی که تا چشم کار میکند، گسترش دارد و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است چیزی نیست مگر سایه کوچکی که به روی قطعه خاکی سنگینی میکند و براثر بادی خشمگین نابود میشود."
📕 حکومت نظامی
✍ آلبر کامو
@Library_Telegram
"من شیوه کارتان را خوب فهمیدهام. شما مردم را گرسنه نگاه داشتهاید و آن ها را از هم جدا کردهاید تا عصیان و شورششان را از بین ببرید، شما آنها را ضعیف و درمانده میکنید و سبعانه، نیروی آنها را میبلعید و اوقاتشان را مشغول میکنید تا از وحشت نه جوشش بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند!آنها در یک جای ایستادهاند و درجا میزنند، راضی باشید! علیرغم جمعیتی که دارند تنها هستند.
من هم تنها هستم. همه ما تنها هستیم زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند ولی با وجود تنهایی و اسارت، با وجود آن که مانند آن ها خوار و پست شدهام، به شما اعلام میکنم که شما هیچ نیستید و این که این قدرتی که تا چشم کار میکند، گسترش دارد و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است چیزی نیست مگر سایه کوچکی که به روی قطعه خاکی سنگینی میکند و براثر بادی خشمگین نابود میشود."
📕 حکومت نظامی
✍ آلبر کامو
@Library_Telegram
#تلنگر
تا ٣٠-۴٠ سال پيش #دبی جای ناشناختهای برای مردم جهان بود. اولين ساختمان بتونی دبي در سال 1956 ساخته شد و تا سال 1963 تنها وسيلۀ حمل ونقل ساكنان این شهر شتر و الاغ بود، اولين راه ماشين رو دبی هم همين ٣۵ سال قبل ساخته شد تا اينكه در سال 1966 نفت در اين منطقه كشف شد . از موقع كشف نفت تازه دبی ساخت و سازش را شروع کرد ، البته نفت دبی به اندازۀ ما نیست ولی آنقدر بود که در كمتر از دو نسل آن بيابان برهوت امروز تبدیل به يكی از چهار قطب جهانگردی جهان شود
فقط در سال گذشته ٨ ميليون توريست به دبی سفر كردند و خيلی از كارشناسان پيشبينی ميكنند با توجه به برنامه هاي مسئولان امارات تا سال 2020 اين رقم به پانزده ميليون نفر میرسد، يكي از برنامههای آنان برای جذب بيشتر توريست ساخت بلندترين برجهای جهان است ، به غير از اين در همین منطقۀ بيابانی يكی از بزرگترين پيستهای سرپوشيدۀ اسكی با چند تُن برف مصنوعي ساخته شده است، #دبیلند هم يكی ديگر از پروژه هاست كه میگویند با وسعتش ديزنیلند آمريكا را درجيبش میگذارد
حقمان است
کشور ما به لحاظ جاذبه های گردشگری در دنیا مقام هشتم و از حیث جاذبههای طبیعی مقام پنجم دنیا را دارد و چنین قابلیت نهفتهای می تواند به اندازۀ #نفت درآمد ارزی نصیب کشور کند و برای جامعه هم رفاه و آسایش در پی داشته باشد اما نگاه مسئولان ما به مقوله گردشگری با هیچ معیار و منطقی در زمینه جذب گردشگر همخوانی نداشته و ندارد، برای نمونه بقایای شهر سوخته در نزدیکی زابل با قدمتی پنج هزارساله دارای مهمترین قابلیت گردشگری برای استان محرومی مانند سیستان است اما در نزدیکی این اثر باستانی با هزینۀ فراوان یادمانی از کشتهشدگان نیروی انتظامی در حادثه تاسوکی ساخته شده که با دیدن آن ذهن هر جهانگردی به مسئله ناامنی و قتل و کشتار سوق داده میشود، تعیین چارچوب رفتاری برای توریستها در انتخاب پوشش، نوع غذا و ... هم داستان دیگری از این همه بیتدبیری و جهالت است که ملت ما را از یکی از مهم ترین منابع کشور خود محروم ساخته است.
@Library_Telegram
تا ٣٠-۴٠ سال پيش #دبی جای ناشناختهای برای مردم جهان بود. اولين ساختمان بتونی دبي در سال 1956 ساخته شد و تا سال 1963 تنها وسيلۀ حمل ونقل ساكنان این شهر شتر و الاغ بود، اولين راه ماشين رو دبی هم همين ٣۵ سال قبل ساخته شد تا اينكه در سال 1966 نفت در اين منطقه كشف شد . از موقع كشف نفت تازه دبی ساخت و سازش را شروع کرد ، البته نفت دبی به اندازۀ ما نیست ولی آنقدر بود که در كمتر از دو نسل آن بيابان برهوت امروز تبدیل به يكی از چهار قطب جهانگردی جهان شود
فقط در سال گذشته ٨ ميليون توريست به دبی سفر كردند و خيلی از كارشناسان پيشبينی ميكنند با توجه به برنامه هاي مسئولان امارات تا سال 2020 اين رقم به پانزده ميليون نفر میرسد، يكي از برنامههای آنان برای جذب بيشتر توريست ساخت بلندترين برجهای جهان است ، به غير از اين در همین منطقۀ بيابانی يكی از بزرگترين پيستهای سرپوشيدۀ اسكی با چند تُن برف مصنوعي ساخته شده است، #دبیلند هم يكی ديگر از پروژه هاست كه میگویند با وسعتش ديزنیلند آمريكا را درجيبش میگذارد
حقمان است
کشور ما به لحاظ جاذبه های گردشگری در دنیا مقام هشتم و از حیث جاذبههای طبیعی مقام پنجم دنیا را دارد و چنین قابلیت نهفتهای می تواند به اندازۀ #نفت درآمد ارزی نصیب کشور کند و برای جامعه هم رفاه و آسایش در پی داشته باشد اما نگاه مسئولان ما به مقوله گردشگری با هیچ معیار و منطقی در زمینه جذب گردشگر همخوانی نداشته و ندارد، برای نمونه بقایای شهر سوخته در نزدیکی زابل با قدمتی پنج هزارساله دارای مهمترین قابلیت گردشگری برای استان محرومی مانند سیستان است اما در نزدیکی این اثر باستانی با هزینۀ فراوان یادمانی از کشتهشدگان نیروی انتظامی در حادثه تاسوکی ساخته شده که با دیدن آن ذهن هر جهانگردی به مسئله ناامنی و قتل و کشتار سوق داده میشود، تعیین چارچوب رفتاری برای توریستها در انتخاب پوشش، نوع غذا و ... هم داستان دیگری از این همه بیتدبیری و جهالت است که ملت ما را از یکی از مهم ترین منابع کشور خود محروم ساخته است.
@Library_Telegram
📝 چگونه به حریم شخصی یکدیگر احترام بگذاریم؟
🔸در تاکسی یا مترو به صفحهی تلفن همراه، روزنامه و کتاب دیگران خیره نشویم. اگر واقعا کنجکاو هستیم، طور دیگری اقدام کنیم. مثلا میتوانیم بگوییم: «برای من جالب است که کسی مثل شما مشغول مطالعهی این کتاب است. من آن را نخواندهام، اما وصفش را زیاد شنیدهام؛ آیا واقعا همانطور است که گفتهاند؟»
🔹پشت باجهی خودپرداز بیش از اندازه نزدیک فرد جلویی نایستیم. برخی از افراد وقتی در چنین موقعیتی قرار میگیرند، احساس ناامنی و دستپاچگی میکنند. فکر میکنند هر لحظه ممکن است اطلاعات حساب یا کارت بانکیشان در معرض دید غریبهها قرار بگیرد.
🔸وقتی دعوا یا تصادف میشود برای تماشا و فیلمبرداری و عکس سِلفی جمع نشویم. در صورت لزوم به مراجع قانونی یا پزشکی خبر بدهیم.
🔹فضولی نکنیم. قبل از اینکه از دیگران بپرسیم: «کی عروسی میکنی؟ چرا ازدواج نمیکنی؟ چرا بچهدار نمیشوی؟» بلافاصله هدف خود را از طرح چنین پرسشهایی بررسی کنیم. مسئلهی موردنظر به ما چه ربطی دارد؟ چه اهمیتی دارد؟ سر در آوردن از آن، چه منفعتی برای ما دارد؟
🔸 در خصوص تصمیمات و ایدههای دیگران بلافاصله تحلیلگر و مفسر نباشیم. منتظر بمانیم ببینیم اصلا کسی از ما نظرخواهی میکند یا نه؟
@Library_Telegram
🔸در تاکسی یا مترو به صفحهی تلفن همراه، روزنامه و کتاب دیگران خیره نشویم. اگر واقعا کنجکاو هستیم، طور دیگری اقدام کنیم. مثلا میتوانیم بگوییم: «برای من جالب است که کسی مثل شما مشغول مطالعهی این کتاب است. من آن را نخواندهام، اما وصفش را زیاد شنیدهام؛ آیا واقعا همانطور است که گفتهاند؟»
🔹پشت باجهی خودپرداز بیش از اندازه نزدیک فرد جلویی نایستیم. برخی از افراد وقتی در چنین موقعیتی قرار میگیرند، احساس ناامنی و دستپاچگی میکنند. فکر میکنند هر لحظه ممکن است اطلاعات حساب یا کارت بانکیشان در معرض دید غریبهها قرار بگیرد.
🔸وقتی دعوا یا تصادف میشود برای تماشا و فیلمبرداری و عکس سِلفی جمع نشویم. در صورت لزوم به مراجع قانونی یا پزشکی خبر بدهیم.
🔹فضولی نکنیم. قبل از اینکه از دیگران بپرسیم: «کی عروسی میکنی؟ چرا ازدواج نمیکنی؟ چرا بچهدار نمیشوی؟» بلافاصله هدف خود را از طرح چنین پرسشهایی بررسی کنیم. مسئلهی موردنظر به ما چه ربطی دارد؟ چه اهمیتی دارد؟ سر در آوردن از آن، چه منفعتی برای ما دارد؟
🔸 در خصوص تصمیمات و ایدههای دیگران بلافاصله تحلیلگر و مفسر نباشیم. منتظر بمانیم ببینیم اصلا کسی از ما نظرخواهی میکند یا نه؟
@Library_Telegram
#منشاء_انرژی_مثبت_باشیم.
در یکی از مدارس، معلمی دچار مشکل شد و موقتا برای یک ماه معلم جایگزینی بجای او شروع به تدریس کرد. این معلم جایگزین در یکی از کلاسها سوالی از دانش آموزی کرد که او نتوانست جواب دهد، بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن و او را مسخره می کردند.
معلّم متوجّه شد که این دانش آموز از اعتماد بنفس پایینی برخوردار است و همواره توسّط هم کلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد.
زنگ آخر فرا رسید و وقتی دانش آموزان از کلاس خارج شدند، معلّم آن دانش آموز را فرا خواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده، آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند.
در روز دوم معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچّه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند، دستش را بالا ببرد.
هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند.
تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچّه ها بود.
بچّه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند.
معلّم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند.
در طول این یک ماه، معلّم جدید هر روز همین کار را تکرار می کرد و از بچّه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبّت قرار می داد.
کم کم نگاه همکلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد.
دیگر کسی او را مسخره نمی کرد.
آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره معلّم سابقش "خِنگ " می نامید، نیست. پس دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند.
آن سال با معدّلی خوب قبول شد.
به کلاس های بالاتر رفت.
در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد.
مدرک #دکترای_فوق_تخصص_پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است.
این قصه را دکتر (ملک حسینی ) در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلّم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود، در صفحه اینستاگرامش نوشته .انسان ها دو نوعند: نوع اوّل کلید خیر هستند.دستت را می گیرند و در بهتر شدنت کمک کرده و به تو احساس ارزشمند بودن می دهند نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اوّلین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و بدشانس بودن را به او منتقل می کنند.
این دانش آموز میتوانست قربانی نوع دوم این انسان ها بشود که بخت با او یار بود.
نقل شده در:
صفحه ی شخصی پرویز پرستویی
@Library_Telegram
در یکی از مدارس، معلمی دچار مشکل شد و موقتا برای یک ماه معلم جایگزینی بجای او شروع به تدریس کرد. این معلم جایگزین در یکی از کلاسها سوالی از دانش آموزی کرد که او نتوانست جواب دهد، بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن و او را مسخره می کردند.
معلّم متوجّه شد که این دانش آموز از اعتماد بنفس پایینی برخوردار است و همواره توسّط هم کلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد.
زنگ آخر فرا رسید و وقتی دانش آموزان از کلاس خارج شدند، معلّم آن دانش آموز را فرا خواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده، آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند.
در روز دوم معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچّه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند، دستش را بالا ببرد.
هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند.
تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچّه ها بود.
بچّه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند.
معلّم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند.
در طول این یک ماه، معلّم جدید هر روز همین کار را تکرار می کرد و از بچّه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبّت قرار می داد.
کم کم نگاه همکلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد.
دیگر کسی او را مسخره نمی کرد.
آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره معلّم سابقش "خِنگ " می نامید، نیست. پس دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند.
آن سال با معدّلی خوب قبول شد.
به کلاس های بالاتر رفت.
در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد.
مدرک #دکترای_فوق_تخصص_پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است.
این قصه را دکتر (ملک حسینی ) در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلّم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود، در صفحه اینستاگرامش نوشته .انسان ها دو نوعند: نوع اوّل کلید خیر هستند.دستت را می گیرند و در بهتر شدنت کمک کرده و به تو احساس ارزشمند بودن می دهند نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اوّلین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و بدشانس بودن را به او منتقل می کنند.
این دانش آموز میتوانست قربانی نوع دوم این انسان ها بشود که بخت با او یار بود.
نقل شده در:
صفحه ی شخصی پرویز پرستویی
@Library_Telegram
❤1