🔴 محمد مهدویفر خطاب به ملت ایران: همه مردم روز سهشنبه با پلاکارد رفراندم در خیابانها حاضر شوند
ملت شریف ایران
درودِ خداوند بر شما و بر ارادهی استوارِ شما برای رسیدن به آزادی
روسیاهی برای ملتی نیست که برای گرفتن حقِ خویش به پا خاسته است. روسیاهی برای کسی است که ملت را دشمن و عامل بیگانه مینامد. ما سخنِ زور نمیگوییم و زیر بار سخن زور هم نمیرویم. ما حق خودمان را طلب میکنیم. بدیهیترین حق هر ملتی، حق تعیین سرنوشت است.
چهل سال پیش جمهوری اسلامی، هندوانهی ناگشودهای بود که پدران و پدربزرگانِ ما به خاطر وعدههایی که به آنها داده شده بود، برای رسیدن به آزادی و رفاهِ بیشتر به آن رأی دادند و اکنون بعد از گذشت چهل سال باید معلوم شود چند درصدِ مردم خواهانِ بقای جمهوری اسلامی و چند درصدِ مردم خواهان پایان جمهوری اسلامی هستند.
به عبارتی روشنتر ما خواهان همهپرسی یا رفراندوم برای تعیین نوعِ حکومت هستیم. در هفتهای که گذشت بسیاری از هموطنانِ مظلوم ما به خاطر اعلام همین خواستهی بر حق و بدیهی، باتوم خوردند، گلوله خوردند، دستگیر شدند و تحت تعقیب قرار گرفتند.
حاکمیت به مردم میگوید برای اعتراض کردن به ما، بیایید از خودِ ما مجوز بگیرید و چه کسی است که نداند، این حاکمان برای هیچ اعتراضی در چهل سال گذشته به هیچکس مجوز ندادهاند، در حالی که در تنها اصلِ قانون اساسی که اجتماعات را به رسمیت شناخته است یعنی اصل بیست و هفتم، ابداً ذکری از مجوز نشده است. قانون اساسی صراحتاً میگوید: "تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است."
با این حال من طی نامهای به رئیسجمهور از ایشان تقاضا کردهام، وزیر کشورِ ایشان برای اولین بار در تاریخ انقلاب برای تجمعات اعتراضی و مسالمتآمیز و سراسریِ ما برای روز سهشنبه نوزدهم دیماه ساعت پنج بعدازظهر مجوز صادر کند.
اگر ایشان موافقتِ وزارت کشور را برای ما اخذ کند تمامی میادینِ اصلی و مهم در همهی شهرها، محل استقرار و اعتراضِ ماست و اگر به هر دلیلی مجوز صادر نکنند اعتراض در همان روز و در همان ساعت به شکلی دیگر به قوت خود باقی است.
ملت عزیز! همین الان به تعداد اعضای خانوادهی خودتان پلاکارد در ابعاد معمولی تهیه کنید و روی آن با خط خودتان و یا به هر خطی بنویسید: "رفراندوم"
از ساعت پنج تا هشت بعدازظهر روز سهشنبه هیچ کس در منزل نباشد. اگر در میادین جای ما نباشد، همه جای خیابانها، کوچهها، بوستانها، جلوی مجتمعهای مسکونی و خوابگاههای دانشجویی و در برابر تمامی فروشگاهها و جلوی درب منازلِ خودمان و به عبارتی همه جای ایران محل اعتراض ماست.
فقط پلاکاردِ رفراندم را بر دستان خود بگیرید و هیچ شعاری ندهید و اگر هم زمینه را برای شعار دادن مساعد ببینید، فقط شعار رفراندوم بدهید.
روز سهشنبه ساعت پنج تا هشت بعدازظهر مختص همهی خانوادههاست. هر کجا که احتمال درگیری میدهید، محل را ترک کنید و پلاکاردهایتان را آشکار نکنید و بهانه به دست بدخواهان ندهید. مطمئن باشید که این اعتراضِ مدنی، بسیار پرفایده و کاملاً بیخطر خواهد بود.
مردم عزیز! مبادا روز سهشنبه نوزدهم دیماه، ما را تنها بگذارید. چشمهای ما به قدمهای شما و به دستهای شماست. دستهایتان را میبوسم. حتماً بیایید. سحر نزدیک است.
محمد مهدویفر
تخریبچی و غواص جنگ
@Library_Telegram
ملت شریف ایران
درودِ خداوند بر شما و بر ارادهی استوارِ شما برای رسیدن به آزادی
روسیاهی برای ملتی نیست که برای گرفتن حقِ خویش به پا خاسته است. روسیاهی برای کسی است که ملت را دشمن و عامل بیگانه مینامد. ما سخنِ زور نمیگوییم و زیر بار سخن زور هم نمیرویم. ما حق خودمان را طلب میکنیم. بدیهیترین حق هر ملتی، حق تعیین سرنوشت است.
چهل سال پیش جمهوری اسلامی، هندوانهی ناگشودهای بود که پدران و پدربزرگانِ ما به خاطر وعدههایی که به آنها داده شده بود، برای رسیدن به آزادی و رفاهِ بیشتر به آن رأی دادند و اکنون بعد از گذشت چهل سال باید معلوم شود چند درصدِ مردم خواهانِ بقای جمهوری اسلامی و چند درصدِ مردم خواهان پایان جمهوری اسلامی هستند.
به عبارتی روشنتر ما خواهان همهپرسی یا رفراندوم برای تعیین نوعِ حکومت هستیم. در هفتهای که گذشت بسیاری از هموطنانِ مظلوم ما به خاطر اعلام همین خواستهی بر حق و بدیهی، باتوم خوردند، گلوله خوردند، دستگیر شدند و تحت تعقیب قرار گرفتند.
حاکمیت به مردم میگوید برای اعتراض کردن به ما، بیایید از خودِ ما مجوز بگیرید و چه کسی است که نداند، این حاکمان برای هیچ اعتراضی در چهل سال گذشته به هیچکس مجوز ندادهاند، در حالی که در تنها اصلِ قانون اساسی که اجتماعات را به رسمیت شناخته است یعنی اصل بیست و هفتم، ابداً ذکری از مجوز نشده است. قانون اساسی صراحتاً میگوید: "تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است."
با این حال من طی نامهای به رئیسجمهور از ایشان تقاضا کردهام، وزیر کشورِ ایشان برای اولین بار در تاریخ انقلاب برای تجمعات اعتراضی و مسالمتآمیز و سراسریِ ما برای روز سهشنبه نوزدهم دیماه ساعت پنج بعدازظهر مجوز صادر کند.
اگر ایشان موافقتِ وزارت کشور را برای ما اخذ کند تمامی میادینِ اصلی و مهم در همهی شهرها، محل استقرار و اعتراضِ ماست و اگر به هر دلیلی مجوز صادر نکنند اعتراض در همان روز و در همان ساعت به شکلی دیگر به قوت خود باقی است.
ملت عزیز! همین الان به تعداد اعضای خانوادهی خودتان پلاکارد در ابعاد معمولی تهیه کنید و روی آن با خط خودتان و یا به هر خطی بنویسید: "رفراندوم"
از ساعت پنج تا هشت بعدازظهر روز سهشنبه هیچ کس در منزل نباشد. اگر در میادین جای ما نباشد، همه جای خیابانها، کوچهها، بوستانها، جلوی مجتمعهای مسکونی و خوابگاههای دانشجویی و در برابر تمامی فروشگاهها و جلوی درب منازلِ خودمان و به عبارتی همه جای ایران محل اعتراض ماست.
فقط پلاکاردِ رفراندم را بر دستان خود بگیرید و هیچ شعاری ندهید و اگر هم زمینه را برای شعار دادن مساعد ببینید، فقط شعار رفراندوم بدهید.
روز سهشنبه ساعت پنج تا هشت بعدازظهر مختص همهی خانوادههاست. هر کجا که احتمال درگیری میدهید، محل را ترک کنید و پلاکاردهایتان را آشکار نکنید و بهانه به دست بدخواهان ندهید. مطمئن باشید که این اعتراضِ مدنی، بسیار پرفایده و کاملاً بیخطر خواهد بود.
مردم عزیز! مبادا روز سهشنبه نوزدهم دیماه، ما را تنها بگذارید. چشمهای ما به قدمهای شما و به دستهای شماست. دستهایتان را میبوسم. حتماً بیایید. سحر نزدیک است.
محمد مهدویفر
تخریبچی و غواص جنگ
@Library_Telegram
📕جامعه شناسی خودمانی
✍ حسن نراقی
چراغ مطالعه را روشن نگه داریم
چرا درمانده ایم؟!
این کتاب همچنانکه از عنوانش هم بر می آید حکایتگر دردهای خودمان با خودمان است. ما ایرانیان را ویژگیهای شخصیتی و فرهنگی و اجتماعی خاصی است که پیش از آنکه در مسیر تعالی و پیشرفت دستگیرمان باشد بیشتر دست و پا گیرمان بوده است. نتیجه آنکه تا میتوانستیم خواسته و ناخواسته همدیگر را آزرده ایم و تا آنجایی هم که میشد از قافلة بشریت عقب مانده ایم. متأسفانه این روند هنوز هم به قوت خود باقی است و حتی با توجه به شرایط زمان و افزایش ارتباطات اجتماعی بمراتب حادتر هم شده است. پس هنوز جا دارد کتابهایی از این قبیل با قدرت شناخت و تجزیه و تحلیل هرچه تمامتر پا به عرصهٔ دانش و فرهنگ ایران زمین بگذارند تا شاید روزی بتوانند همچون آیینه ای تمام قد در برابر چشمان ایران و ایرانی قد راست کنند و خوبیها و بدیهای او را آینه وار به رویتش برسانند.
این کتاب پیرامون برخی از این ویژگیها مانند بیگانگی با تاریخ، حقیقت گریزی و پنهانکاری، ظاهر سازی، قهرمان پروری و استبدادزدگی، خودمحوری و برتری جویی و ریاکاری و شعارزدگی و مسئولیت ناپذیری و ... با ما به گفتگو مینشیند. اینها حرفهای آشنایی است برای ما ایرانیان، چون کار هر روز و شب مان است! کتاب پیش رو را حسن نراقی فوق العاده سلیس و دلنشین قلم زده است و بیانگر دردها و دلایل عقب ماندگی ما ایرانیان است. از مطالعهٔ این کتاب لذت خواهید برد.
#هدیه_ویژه
#به_کاربران_کانال
#نشر_دهید
@Library_Telegram
✍ حسن نراقی
چراغ مطالعه را روشن نگه داریم
چرا درمانده ایم؟!
این کتاب همچنانکه از عنوانش هم بر می آید حکایتگر دردهای خودمان با خودمان است. ما ایرانیان را ویژگیهای شخصیتی و فرهنگی و اجتماعی خاصی است که پیش از آنکه در مسیر تعالی و پیشرفت دستگیرمان باشد بیشتر دست و پا گیرمان بوده است. نتیجه آنکه تا میتوانستیم خواسته و ناخواسته همدیگر را آزرده ایم و تا آنجایی هم که میشد از قافلة بشریت عقب مانده ایم. متأسفانه این روند هنوز هم به قوت خود باقی است و حتی با توجه به شرایط زمان و افزایش ارتباطات اجتماعی بمراتب حادتر هم شده است. پس هنوز جا دارد کتابهایی از این قبیل با قدرت شناخت و تجزیه و تحلیل هرچه تمامتر پا به عرصهٔ دانش و فرهنگ ایران زمین بگذارند تا شاید روزی بتوانند همچون آیینه ای تمام قد در برابر چشمان ایران و ایرانی قد راست کنند و خوبیها و بدیهای او را آینه وار به رویتش برسانند.
این کتاب پیرامون برخی از این ویژگیها مانند بیگانگی با تاریخ، حقیقت گریزی و پنهانکاری، ظاهر سازی، قهرمان پروری و استبدادزدگی، خودمحوری و برتری جویی و ریاکاری و شعارزدگی و مسئولیت ناپذیری و ... با ما به گفتگو مینشیند. اینها حرفهای آشنایی است برای ما ایرانیان، چون کار هر روز و شب مان است! کتاب پیش رو را حسن نراقی فوق العاده سلیس و دلنشین قلم زده است و بیانگر دردها و دلایل عقب ماندگی ما ایرانیان است. از مطالعهٔ این کتاب لذت خواهید برد.
#هدیه_ویژه
#به_کاربران_کانال
#نشر_دهید
@Library_Telegram
چرا درمانده ایم.pdf
2.9 MB
📕جامعه شناسی خودمانی
✍ حسن نراقی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ حسن نراقی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
📕 در مرز وحشت ( دو جلد )
✍ امیر عشیری
انتشارات: کانون معرفت
سال نشر: ۱۳۴۵
زبان: فارسی
بخشی از کتاب:
در آپارتمانم تنها نشسته بودم. انتظار برادرم را داشتم. قرار بود ساعت هشت شب برگردد و باهم شام بخوریم. ولی تا آن موقع که در حدود ساعت یازده شب بود، از او خبری نبود. نگرانش بودم. فکر میکردم ممکن است اتفاق بدی برایش افتاده باشد. جلو پنجره ایستادم. خیابان امیریه در آن وقت شب خلوت بود. به ندرت اتومبیلی از آنجا رد می شد. باد سرد پاییزی زوزه خفیفی می کشید و برگهای خشک درختان را که بر کف خیابان ریخته بود، حرکت می داد و پچپچی ایجاد می کرد. تا آنجا که می توانستم خیابان را ببینم، حتی یک مغازه هم باز نبود.
چرا اینقدر دیر کرده؟ این سئوالی بود که پی درپی از خودم می کردم. تنها جوابی که می توانستم بدهم، این بود که بالاخره پیدایش می شود. باید صبر کرد. سعی می کردم که خود را با تراشیدن علتهایی برای دیر کردنش، تسکین بدهم. پشت سرهم سیگار آتش می زدم. نگاهم به خیابان بود. گاه که صدای سم اسبان درشکه ای در گوشم می نشست، گردن می کشیدم و وقتی درشکه را می دیدم، با خودم می گفتم “خودش است.” ولی درشکه از آنجا می گذشت و انتظار آمیخته با نگرانی من، همچنان ادامه می یافت. گاهگاه، عابری دیده می شد که سرش را میان شانه هایش فرو برده، از کنار پیاده رو آنطرف خیابان بکندی میگذرد …
حدس زدم که ممکن است با زنی برخورد کرده، و سرش جایی گرم شده است. نگرانی من آنقدر بود که گرسنگی را فراموش کرده بودم. چند دقیقه از نیمه شب گذشته بود، ناگهان در سکوت و آرامش …
خلاصه داستان:
زمان: ۱۳۲۱ هجری شمسی (۱۹۴۲ میلادی)
مکان: ایران، شهر تهران
“طاهر” و برادرش “طالب” تنها فرزندان خانواده خود هستند که در تهران زندگی می کنند. طالب در سال ۱۳۱۷ برای تحصیل طب به فرانسه می رود و در بازه ای که در فرانسه است، پدرشان فوت می کند. طاهر نیز پس از پایان دوره دبیرستان وارد دانشکده حقوق می شود و در سال آخر دانشکده، موفق می شود در اداره سیلو کاری برای خود پیدا کند. او در سال ۱۳۲۱ از این دانشکده فارغ التحصیل می شود و چند ماه بعد نیز طالب از فرانسه به ایران باز می گردد. بعد از سه هفته از ورودِ طالب به ایران و در حالیکه طاهر با او قرار گذاشته برای دیدار مادرشان به کاشمر بروند، در شبی ناگهان غیبش می زند و توسط شخصی مرموز نامه ای برای طاهر می فرستد مبنی بر اینکه حالش خوب است؛ ولی شاید به این زودیها همدیگر را نبینند. با این نامه نگرانی طاهر تا حدودی برطرف می شود.
مدتی بعد نامه های دیگری از طالب بدست طاهر می رسد که مضمونهایی عجیب داشتند. مثلا طالب در نامه ای قیمت حبوبات در تهران را از او پرسیده بود که طاهر نیز جوابش را می نوشت. ماجرا وقتی عجیبتر می شود که روزی طاهر برای بازجویی به عمارت لیستر که محل انتشارات و تبلیغات “متفقینِ” جنگ جهانی دوم بود احضار می شود. تازه آنجاست که متوجه می شود آن شخصِ مرموز که نامه از طرف برادرش آورده بود، جاسوس آلمانی ها بوده و خودش نیز به اتهام جاسوسی برای آلمانی ها زیرنظر بوده و جواب تمام نامه هایی که برای برادرش فرستاده بود، به عنوان مدرک ضبط شده است …
معرفی کتاب:
کتاب در مرز وحشت نوشته امیر عشیری، روایت داستان شخصی ایرانی به نام طاهر در دوران جنگ جهانی دوم است که پس از غیبت ناگهانی برادرش، مجبور می شود به استخدام سازمان اطلاعات سری متفقین در ایران موسوم به آ.اس.اس در بیاید که توسط چهار افسر متفق اداره می شد.
@Library_Telegram
✍ امیر عشیری
انتشارات: کانون معرفت
سال نشر: ۱۳۴۵
زبان: فارسی
بخشی از کتاب:
در آپارتمانم تنها نشسته بودم. انتظار برادرم را داشتم. قرار بود ساعت هشت شب برگردد و باهم شام بخوریم. ولی تا آن موقع که در حدود ساعت یازده شب بود، از او خبری نبود. نگرانش بودم. فکر میکردم ممکن است اتفاق بدی برایش افتاده باشد. جلو پنجره ایستادم. خیابان امیریه در آن وقت شب خلوت بود. به ندرت اتومبیلی از آنجا رد می شد. باد سرد پاییزی زوزه خفیفی می کشید و برگهای خشک درختان را که بر کف خیابان ریخته بود، حرکت می داد و پچپچی ایجاد می کرد. تا آنجا که می توانستم خیابان را ببینم، حتی یک مغازه هم باز نبود.
چرا اینقدر دیر کرده؟ این سئوالی بود که پی درپی از خودم می کردم. تنها جوابی که می توانستم بدهم، این بود که بالاخره پیدایش می شود. باید صبر کرد. سعی می کردم که خود را با تراشیدن علتهایی برای دیر کردنش، تسکین بدهم. پشت سرهم سیگار آتش می زدم. نگاهم به خیابان بود. گاه که صدای سم اسبان درشکه ای در گوشم می نشست، گردن می کشیدم و وقتی درشکه را می دیدم، با خودم می گفتم “خودش است.” ولی درشکه از آنجا می گذشت و انتظار آمیخته با نگرانی من، همچنان ادامه می یافت. گاهگاه، عابری دیده می شد که سرش را میان شانه هایش فرو برده، از کنار پیاده رو آنطرف خیابان بکندی میگذرد …
حدس زدم که ممکن است با زنی برخورد کرده، و سرش جایی گرم شده است. نگرانی من آنقدر بود که گرسنگی را فراموش کرده بودم. چند دقیقه از نیمه شب گذشته بود، ناگهان در سکوت و آرامش …
خلاصه داستان:
زمان: ۱۳۲۱ هجری شمسی (۱۹۴۲ میلادی)
مکان: ایران، شهر تهران
“طاهر” و برادرش “طالب” تنها فرزندان خانواده خود هستند که در تهران زندگی می کنند. طالب در سال ۱۳۱۷ برای تحصیل طب به فرانسه می رود و در بازه ای که در فرانسه است، پدرشان فوت می کند. طاهر نیز پس از پایان دوره دبیرستان وارد دانشکده حقوق می شود و در سال آخر دانشکده، موفق می شود در اداره سیلو کاری برای خود پیدا کند. او در سال ۱۳۲۱ از این دانشکده فارغ التحصیل می شود و چند ماه بعد نیز طالب از فرانسه به ایران باز می گردد. بعد از سه هفته از ورودِ طالب به ایران و در حالیکه طاهر با او قرار گذاشته برای دیدار مادرشان به کاشمر بروند، در شبی ناگهان غیبش می زند و توسط شخصی مرموز نامه ای برای طاهر می فرستد مبنی بر اینکه حالش خوب است؛ ولی شاید به این زودیها همدیگر را نبینند. با این نامه نگرانی طاهر تا حدودی برطرف می شود.
مدتی بعد نامه های دیگری از طالب بدست طاهر می رسد که مضمونهایی عجیب داشتند. مثلا طالب در نامه ای قیمت حبوبات در تهران را از او پرسیده بود که طاهر نیز جوابش را می نوشت. ماجرا وقتی عجیبتر می شود که روزی طاهر برای بازجویی به عمارت لیستر که محل انتشارات و تبلیغات “متفقینِ” جنگ جهانی دوم بود احضار می شود. تازه آنجاست که متوجه می شود آن شخصِ مرموز که نامه از طرف برادرش آورده بود، جاسوس آلمانی ها بوده و خودش نیز به اتهام جاسوسی برای آلمانی ها زیرنظر بوده و جواب تمام نامه هایی که برای برادرش فرستاده بود، به عنوان مدرک ضبط شده است …
معرفی کتاب:
کتاب در مرز وحشت نوشته امیر عشیری، روایت داستان شخصی ایرانی به نام طاهر در دوران جنگ جهانی دوم است که پس از غیبت ناگهانی برادرش، مجبور می شود به استخدام سازمان اطلاعات سری متفقین در ایران موسوم به آ.اس.اس در بیاید که توسط چهار افسر متفق اداره می شد.
@Library_Telegram
Forwarded from Deleted Account
در مرز وحشت-امیر عشیری.pdf
9.2 MB
📕در مرز وحشت(کمیاب)
✍ امیر عشیری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegrambot
✍ امیر عشیری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegrambot
❤2
در-مرز-وحشت-2-1.pdf
15.4 MB
📕در مرز وحشت(کمیاب)
✍ امیر عشیری (جلد دوم)
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ امیر عشیری (جلد دوم)
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
📕 استیضاح رهبری
✍ محسن کدیور
اینجانب به عنوان یکی از شهروندان ایرانی، رهبر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله آقای سید علی حسینی خامنه ای را به استبداد، ظلم، قانون شکنی، براندازی جمهوری اسلامی و وهن اسلام متهم می کنم.
اولا، معتقدم ایشان با تجاوز به حقوق شهروندی مردم ایران به صورت نهادینه، در قامت یک دیکتاتور تمام عیار، حکومت مطلقه شاهنشاهی را با ظاهر اسلامی بازآفرینی کرده است.
ثانیا، بر این باورم که ایشان با نقض استقلال قضات و قوه قضائیه، سیاسی کردن قضاوت و ظلم آشکار در حق منتقدان و ذوی الحقوق، “ولایت جائر” را محقّق کرده است.
ثالثا، معتقدم که وی با نقض مکرّر اصول متعدد قانون اساسی بویژه در حوزه تقنین و اجرا، بزرگترین قانون شکنی را دو دهه اخیر مرتکب گردیده، و با استحاله و فروپاشی قانون اساسی، بزرگترین برانداز جمهوری اسلامی بوده است.
رابعا ، از آنجا که این استبداد و ظلم و قانون شکنی و براندازی را بنام اسلام و مذهب اهل بیت (ع) و جانشینی رسول الله (ص) و ائمه (ع) و حکومت اسلامی مرتکب شده، بزرگترین ضربه را به اسلام و تشیع و خدا و پیامبر (ص) و ائمه اهل بیت (ع) وارد کرده، با دولتی کردن دین، مایه وهن اسلام و شَین مذهب شده است.
و بالاخره، با توجه به از دست دادن شرائط لازم ضمن عقد، ولایت ایشان ساقط است، بی آنکه نیازی به عزل داشته باشد.
#درخواستی
#ارسالی_اعضا
@Library_Telegram
✍ محسن کدیور
اینجانب به عنوان یکی از شهروندان ایرانی، رهبر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله آقای سید علی حسینی خامنه ای را به استبداد، ظلم، قانون شکنی، براندازی جمهوری اسلامی و وهن اسلام متهم می کنم.
اولا، معتقدم ایشان با تجاوز به حقوق شهروندی مردم ایران به صورت نهادینه، در قامت یک دیکتاتور تمام عیار، حکومت مطلقه شاهنشاهی را با ظاهر اسلامی بازآفرینی کرده است.
ثانیا، بر این باورم که ایشان با نقض استقلال قضات و قوه قضائیه، سیاسی کردن قضاوت و ظلم آشکار در حق منتقدان و ذوی الحقوق، “ولایت جائر” را محقّق کرده است.
ثالثا، معتقدم که وی با نقض مکرّر اصول متعدد قانون اساسی بویژه در حوزه تقنین و اجرا، بزرگترین قانون شکنی را دو دهه اخیر مرتکب گردیده، و با استحاله و فروپاشی قانون اساسی، بزرگترین برانداز جمهوری اسلامی بوده است.
رابعا ، از آنجا که این استبداد و ظلم و قانون شکنی و براندازی را بنام اسلام و مذهب اهل بیت (ع) و جانشینی رسول الله (ص) و ائمه (ع) و حکومت اسلامی مرتکب شده، بزرگترین ضربه را به اسلام و تشیع و خدا و پیامبر (ص) و ائمه اهل بیت (ع) وارد کرده، با دولتی کردن دین، مایه وهن اسلام و شَین مذهب شده است.
و بالاخره، با توجه به از دست دادن شرائط لازم ضمن عقد، ولایت ایشان ساقط است، بی آنکه نیازی به عزل داشته باشد.
#درخواستی
#ارسالی_اعضا
@Library_Telegram
👍1
Forwarded from Deleted Account
استیضاح-رهبری.pdf
5.7 MB
📕استیضاح رهبری
✍ محسن کدیور
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ محسن کدیور
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
یک دیکتاتور؛
دین را به استخدام می گیرد
شرف و انسانیت را به استخدام خود می گیرد
دروغ می گوید
فریب می دهد
خدا را شاهد می گیرد :
که من دلسوزترین مردم در حق شما ملت هستم
ولی روحیه اش لجوج ترین
و کینه ورزترین مردم است نسبت به خلق ...
وقتی سوار کار نشده وعده می دهد
وقتی سوار شد دیگر به هیچ چیز رحم نمیکند
این خاصیت یک دیکتاتور است....
#آیتالله_طالقانی
@Library_Telegram
دین را به استخدام می گیرد
شرف و انسانیت را به استخدام خود می گیرد
دروغ می گوید
فریب می دهد
خدا را شاهد می گیرد :
که من دلسوزترین مردم در حق شما ملت هستم
ولی روحیه اش لجوج ترین
و کینه ورزترین مردم است نسبت به خلق ...
وقتی سوار کار نشده وعده می دهد
وقتی سوار شد دیگر به هیچ چیز رحم نمیکند
این خاصیت یک دیکتاتور است....
#آیتالله_طالقانی
@Library_Telegram
مردی مست به خانه آمد
آنقدرمست بودکه گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت راندیدوبه گلدان خوردوگلدان شکست
پیش خودش گفت حتمازنم فرداواسه گلدون کلی دادوبیدادمیکنه همونجاخوابش بردصبح که ازخواب بیدارشد یادداشتی راروی یخچال دید:عزیزم صبحونه موردعلاقتوروی میزچیدم الانم رفتم بیرون تابرای ناهارموردعلاقت چنتاچیزبخرم دوست دارم عشقم”
مردباتعجب ازپسرش پرسید این یادداشت چیه چرامامانت ناراحت نشده
پسر گفت دیشب که مست بودی مامان بغلت کرد بذارتت روتخت توعالم مستی گفتی خانم به من دست نزن من متاهلم...
”بسلامتی همچین مردایی”
بعضی از چیزا اینقدر باارزشن که خیلی ازکارهای بدومیپوشونن... .
@Library_Telegram
آنقدرمست بودکه گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت راندیدوبه گلدان خوردوگلدان شکست
پیش خودش گفت حتمازنم فرداواسه گلدون کلی دادوبیدادمیکنه همونجاخوابش بردصبح که ازخواب بیدارشد یادداشتی راروی یخچال دید:عزیزم صبحونه موردعلاقتوروی میزچیدم الانم رفتم بیرون تابرای ناهارموردعلاقت چنتاچیزبخرم دوست دارم عشقم”
مردباتعجب ازپسرش پرسید این یادداشت چیه چرامامانت ناراحت نشده
پسر گفت دیشب که مست بودی مامان بغلت کرد بذارتت روتخت توعالم مستی گفتی خانم به من دست نزن من متاهلم...
”بسلامتی همچین مردایی”
بعضی از چیزا اینقدر باارزشن که خیلی ازکارهای بدومیپوشونن... .
@Library_Telegram
ترانه "کعبه" ی معین را اولین بار وقتی شنیدم که همکلاسی ام ته کلاس کز کرده بود توی خودش و با "واکمن"اش که آنروزها داشتنش جرم محسوب میشد، به همین ترانه گوش میداد و قطره قطره اشکهایش از گوشه چشم و بعد شیب بینی اش می غلطید روی نیمکت آهنی..
میدانستم خواستگار پروپا قرص و مایه داری دارد که قرار است بزودی شوهرش شود.ولی خودش دل در گرو پسرک لاغراندام موبوری داشت که ماهی یکبار که ازمرخصی می آمد هر پنج تایمان بسیج میشدیم تا آنها بتوانند ده دقیقه فقط ده دقیقه دور از چشم اولیا و مدیر و معاون و گشت کمیته و که و که با هم حرف بزنند. من و شراره که از همه قدبلندتر بودیم به بهانه چیدن رزهای رونده از درخت توت با زور و زحمت بالا میرفتیم که اگر از دور گشت کمیته یا پدر و مادر و کس و کاری پیدایش شد به فریبا که پسرانه سوت میزد اشاره دهیم تا به نسرین که از همه به سارا و ایرج نزدیکتر بود خبر دهد!در صورت وقوع خطر هم تا جان در بدن داشتیم میدویدیم بسمت میدان تا خودمان را گم کنیم در هیاهوی مغازه های شلوغ اطراف میدان...
ما برای سارا و ایرج و برای "عشق"، احترام قایل بودیم.. سارا را دیده بودیم که وقت خواندن نامه های ایرج چگونه سرخ میشود و مزاحم خلوتش نمیشدیم..مثل حالا نبود که پیامهای عشاق دست به دست بگردد میان همه اعضای گروه چت! ایرج را هم دیده بودیم که وقتی میخواست از جلوی ما رد شود و برسد به سارا سرش را بالا نمی آورد و مثل امروزیها چک و چانه نمیزد با هر دخترکی که سر راهش بود.. سر به توو آرام میرفت و دست آخر وقت رفتن همیشه میگفت عروسیاتون با آبکش آب میاریم براتون با ساراخانوم... و ما هم امروزی نبودیم...سر بلند نکرده بودیم که جوابی داده باشیم . که بدانیم رنگ چشمهای ایرج خان عسلی محسوب میشود یا میشی که بتوانیم سارا را کمک کنیم برای دانستن اینکه شال گردن سبز بیشتر به رنگ چشمهایش می آید یا کرم خاکی!
آنروزها ولنتاین نبود..تولد معنای خاصی نداشت..اما دختران عاشق شالگردن میبافتند که نکند سرما رد شود از پوسته ی عشق و استخوان دوست داشتن را درهم شکند.. چه شالگردنها که دست به دست نمیچرخید میان ما که نکند مادری بو ببرد دوست فرزندشان عاشق شده است!
عشق، گناه نابخشودنی دیروز و بازی بی سرانجام امروز...
👤ناهید سعادتیان
@Library_Telegram
میدانستم خواستگار پروپا قرص و مایه داری دارد که قرار است بزودی شوهرش شود.ولی خودش دل در گرو پسرک لاغراندام موبوری داشت که ماهی یکبار که ازمرخصی می آمد هر پنج تایمان بسیج میشدیم تا آنها بتوانند ده دقیقه فقط ده دقیقه دور از چشم اولیا و مدیر و معاون و گشت کمیته و که و که با هم حرف بزنند. من و شراره که از همه قدبلندتر بودیم به بهانه چیدن رزهای رونده از درخت توت با زور و زحمت بالا میرفتیم که اگر از دور گشت کمیته یا پدر و مادر و کس و کاری پیدایش شد به فریبا که پسرانه سوت میزد اشاره دهیم تا به نسرین که از همه به سارا و ایرج نزدیکتر بود خبر دهد!در صورت وقوع خطر هم تا جان در بدن داشتیم میدویدیم بسمت میدان تا خودمان را گم کنیم در هیاهوی مغازه های شلوغ اطراف میدان...
ما برای سارا و ایرج و برای "عشق"، احترام قایل بودیم.. سارا را دیده بودیم که وقت خواندن نامه های ایرج چگونه سرخ میشود و مزاحم خلوتش نمیشدیم..مثل حالا نبود که پیامهای عشاق دست به دست بگردد میان همه اعضای گروه چت! ایرج را هم دیده بودیم که وقتی میخواست از جلوی ما رد شود و برسد به سارا سرش را بالا نمی آورد و مثل امروزیها چک و چانه نمیزد با هر دخترکی که سر راهش بود.. سر به توو آرام میرفت و دست آخر وقت رفتن همیشه میگفت عروسیاتون با آبکش آب میاریم براتون با ساراخانوم... و ما هم امروزی نبودیم...سر بلند نکرده بودیم که جوابی داده باشیم . که بدانیم رنگ چشمهای ایرج خان عسلی محسوب میشود یا میشی که بتوانیم سارا را کمک کنیم برای دانستن اینکه شال گردن سبز بیشتر به رنگ چشمهایش می آید یا کرم خاکی!
آنروزها ولنتاین نبود..تولد معنای خاصی نداشت..اما دختران عاشق شالگردن میبافتند که نکند سرما رد شود از پوسته ی عشق و استخوان دوست داشتن را درهم شکند.. چه شالگردنها که دست به دست نمیچرخید میان ما که نکند مادری بو ببرد دوست فرزندشان عاشق شده است!
عشق، گناه نابخشودنی دیروز و بازی بی سرانجام امروز...
👤ناهید سعادتیان
@Library_Telegram
❤1
اندکی تفکر
٪70 ﺯﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ :ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ !!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : %75 ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻫﺎ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ !!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ
ﻣﯿﺸﻮﺩ !!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ تهیه ﺟﻬﯿﺰیه ﺩﺧﺘﺮش ﮐﻠﯿﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ
ﻓﺮﻭﺧﺖ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺳﻦ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺨﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺍﺯ
ﻓﻘﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ 14 ﺳﺎﻝ ﺭﺳﯿﺪ!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍی ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ
ﺯﻫﺮﺍ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭاﻥ ﺧﺎﺹ ﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﻣﺎﺭ
ﻣﺮﮒ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﺯﺕ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ !!! ﭘﺴﺮﺕ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺷﺪ ،
ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻓﺎﺣﺸﻪ ، ﺯﻧﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻃﻼﻕ !
گفتی : ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍنی ﺑﯽ ﺍﺭزش شد !!!!😳😳
ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭﺵ ﺍﺯ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺷﺪ !!!😳😳
نخبه اش ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺪﻝ ﻣﻮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺷﺪ !!!😳😳
ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﻫﺎﯾﺶ
ﻋﺮﺑﯽ ﺷﺪ !!!! ﺷﺎﺩﯼ ﺟﺮﻡ شد!!!😳😳
ﺗﺠﻤﻊ ﺑﺎﻻﯼ 10 ﻧﻔﺮ
ﻏﯿﺮ ﻣﺠﺎﺯ ﺷﺪ !!!! ﺻﺤﻨﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺷﺪ !!😳😳
ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﮑﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ !!!! ﺷﺒﮑﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻏﺰﻩ ﮔﻔﺖ!!!😳😳
در بعضی از ﺷﻬﺮها ﺁﺏ آشامیدنی ﻧﺒﻮﺩ !!! ﺁﺏ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪ 😳😳
ﺍﺭﻣﻨﺴﺘﺎﻥ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﻕ رو
ﻧﺪﺍﺩ ؟؟!! قیمت ﺑﺮﻕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺷﺪ !!!! 😳😳
ﻣﺨﺪﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﻢ
ﻗﯿﻤﺖ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺷﺪ !!!😳😳
ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ ؟؟!!!! لامصب ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ بودى...!!!!!😳😳
مردم یمن بمباران میشن ؟
خب!!!! ما هم هشت سال زیر موشک های صدام تیکه تیکه شدیم !!!!
اونا هم بجنگند و شهید شوند ، مگه شهادت بده ؟؟
هنوز بعضی مناطق جنگ زده ما بطور کامل بازسازی نشده.....!!!!
%%داعش اسرای عراقی ها رو میکشه؟
خب !!!
همین عراقی ها سه سال پیش به تبدیل خلیج فارس به خلیج عربی رای مثبت دادند....!!!
٪٪ بچه های غزه گرسنه اند؟؟
خب !!!دم دروازه غار پایتختمون ، بچه ده ساله از گشنگی مواد میفروشه!!!!!
٪٪ دخترای ایزدی کنیز میشوند؟
خب !!!سن فحشا دختران از صدق سری فقر موجود در کشورم رسیده به ۱۳ سال !!
پولی که به ایرانی رواست
به لبنان حرامه
به غزه حرامه
به سوریه حرامه
پولی که به بیمارستان رواست ،
به ساخت ضریح حرامه !!
پول نفتی که به بچه یتیم رواست ،
به آقا زاده حرامه !!
خیری که به نون خشکی ۱۳ ساله رواست ،
به بچه آخوند پورشه سوار حرامه....
شیر مادر حلالش،هر کسی که این پست رو نوشته.
شیر مادر هم حلالش هر کس بخواند و نشر کند.
اگه رگ ایرانی در وجودت هست ؟؟ اول بخوان و پخش کن🙏
@Library_Telegram
٪70 ﺯﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ :ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ !!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : %75 ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻫﺎ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ !!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ
ﻣﯿﺸﻮﺩ !!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ تهیه ﺟﻬﯿﺰیه ﺩﺧﺘﺮش ﮐﻠﯿﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ
ﻓﺮﻭﺧﺖ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺳﻦ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺨﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺍﺯ
ﻓﻘﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ 14 ﺳﺎﻝ ﺭﺳﯿﺪ!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍی ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ
ﺯﻫﺮﺍ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭاﻥ ﺧﺎﺹ ﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﻣﺎﺭ
ﻣﺮﮒ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﺯﺕ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ !!! ﭘﺴﺮﺕ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺷﺪ ،
ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻓﺎﺣﺸﻪ ، ﺯﻧﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻃﻼﻕ !
گفتی : ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍنی ﺑﯽ ﺍﺭزش شد !!!!😳😳
ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭﺵ ﺍﺯ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺷﺪ !!!😳😳
نخبه اش ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺪﻝ ﻣﻮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺷﺪ !!!😳😳
ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﻫﺎﯾﺶ
ﻋﺮﺑﯽ ﺷﺪ !!!! ﺷﺎﺩﯼ ﺟﺮﻡ شد!!!😳😳
ﺗﺠﻤﻊ ﺑﺎﻻﯼ 10 ﻧﻔﺮ
ﻏﯿﺮ ﻣﺠﺎﺯ ﺷﺪ !!!! ﺻﺤﻨﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺷﺪ !!😳😳
ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﮑﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ !!!! ﺷﺒﮑﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻏﺰﻩ ﮔﻔﺖ!!!😳😳
در بعضی از ﺷﻬﺮها ﺁﺏ آشامیدنی ﻧﺒﻮﺩ !!! ﺁﺏ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪ 😳😳
ﺍﺭﻣﻨﺴﺘﺎﻥ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﻕ رو
ﻧﺪﺍﺩ ؟؟!! قیمت ﺑﺮﻕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺷﺪ !!!! 😳😳
ﻣﺨﺪﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﻢ
ﻗﯿﻤﺖ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺷﺪ !!!😳😳
ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ ؟؟!!!! لامصب ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ بودى...!!!!!😳😳
مردم یمن بمباران میشن ؟
خب!!!! ما هم هشت سال زیر موشک های صدام تیکه تیکه شدیم !!!!
اونا هم بجنگند و شهید شوند ، مگه شهادت بده ؟؟
هنوز بعضی مناطق جنگ زده ما بطور کامل بازسازی نشده.....!!!!
%%داعش اسرای عراقی ها رو میکشه؟
خب !!!
همین عراقی ها سه سال پیش به تبدیل خلیج فارس به خلیج عربی رای مثبت دادند....!!!
٪٪ بچه های غزه گرسنه اند؟؟
خب !!!دم دروازه غار پایتختمون ، بچه ده ساله از گشنگی مواد میفروشه!!!!!
٪٪ دخترای ایزدی کنیز میشوند؟
خب !!!سن فحشا دختران از صدق سری فقر موجود در کشورم رسیده به ۱۳ سال !!
پولی که به ایرانی رواست
به لبنان حرامه
به غزه حرامه
به سوریه حرامه
پولی که به بیمارستان رواست ،
به ساخت ضریح حرامه !!
پول نفتی که به بچه یتیم رواست ،
به آقا زاده حرامه !!
خیری که به نون خشکی ۱۳ ساله رواست ،
به بچه آخوند پورشه سوار حرامه....
شیر مادر حلالش،هر کسی که این پست رو نوشته.
شیر مادر هم حلالش هر کس بخواند و نشر کند.
اگه رگ ایرانی در وجودت هست ؟؟ اول بخوان و پخش کن🙏
@Library_Telegram
👍2
#یک_فنجان_تفکر ☕️
دولت ژاپن یک ایستگاه دورافتاده قطار در شمالی ترین نقطه کشور بنام کامی شیراتاکی را فقط به خاطر اینکه یک دختر دبیرستانی از آن استفاده می کند باز نگه داشته است.
این ایستگاه قرار بود 3 سال پیش بسته شود اما شرکت راه آهن ژاپن بعد از اینکه متوجه شد یک دختر دبیرستانی هر صبح و عصر از آن برای رفت و آمد به مدرسه استفاده می کند از تصمیم خود منصرف شد و ایستگاه تا ماه مارس امسال که دختر فارغ التحصیل می شود باز می ماند.
این ایستگاه در بین دو شهر قرار دارد و قطار فقط 8 صبح و 4بعد از ظهر یکبار در آن توقف می کند. زمان توقف قطار بر اساس برنامه رفت و برگشت دختر تنظیم شده است.
و این چنین است که دولت ژاپن مورد تکریم ملتش می باشد چرا که آموزش، اولویت اول دولت می باشد و مسئولین حاضرند برای حفظ منافع حتی یک دانش آموز متحمل هزینه های سنگین شوند.
در صفحه فیسبوک یک شهروند ژاپنی چنین نوشته است:
" من حاضرم در راه چنین دولتی جانم را فدا کنم ، چون هیچ کودکی بحال خود رها نمی شود "
@Library_Telegram
دولت ژاپن یک ایستگاه دورافتاده قطار در شمالی ترین نقطه کشور بنام کامی شیراتاکی را فقط به خاطر اینکه یک دختر دبیرستانی از آن استفاده می کند باز نگه داشته است.
این ایستگاه قرار بود 3 سال پیش بسته شود اما شرکت راه آهن ژاپن بعد از اینکه متوجه شد یک دختر دبیرستانی هر صبح و عصر از آن برای رفت و آمد به مدرسه استفاده می کند از تصمیم خود منصرف شد و ایستگاه تا ماه مارس امسال که دختر فارغ التحصیل می شود باز می ماند.
این ایستگاه در بین دو شهر قرار دارد و قطار فقط 8 صبح و 4بعد از ظهر یکبار در آن توقف می کند. زمان توقف قطار بر اساس برنامه رفت و برگشت دختر تنظیم شده است.
و این چنین است که دولت ژاپن مورد تکریم ملتش می باشد چرا که آموزش، اولویت اول دولت می باشد و مسئولین حاضرند برای حفظ منافع حتی یک دانش آموز متحمل هزینه های سنگین شوند.
در صفحه فیسبوک یک شهروند ژاپنی چنین نوشته است:
" من حاضرم در راه چنین دولتی جانم را فدا کنم ، چون هیچ کودکی بحال خود رها نمی شود "
@Library_Telegram
🔴بخشی از یک دیالوگ از فیلم «حاجی واشنگتن» که روایتگر اینروزهای ماست!
💠فکر و ذکرمان شده کسب آبرو. چه آبرویی؟ مملکت رو تعطیل کنید. دارالایتام دایر کنید درست تره. مردم نان شب ندارند، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میکند. نفوس، حقالنفس میدهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مُهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسله اخته؟ حقیقتا" ما تمدنی کهن داریم یا کهنه! خلق خدا به چه روز افتادند از تدبیر ما؛ دلال، فاحشه، لوطی، یله، قاپباز، کفزن، رمال، معرکهگیر، گدایی که خودش شغلی است...
علی حاتمی
@Library_Telegram
💠فکر و ذکرمان شده کسب آبرو. چه آبرویی؟ مملکت رو تعطیل کنید. دارالایتام دایر کنید درست تره. مردم نان شب ندارند، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میکند. نفوس، حقالنفس میدهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مُهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسله اخته؟ حقیقتا" ما تمدنی کهن داریم یا کهنه! خلق خدا به چه روز افتادند از تدبیر ما؛ دلال، فاحشه، لوطی، یله، قاپباز، کفزن، رمال، معرکهگیر، گدایی که خودش شغلی است...
علی حاتمی
@Library_Telegram
ابتدا فکر میکردم ،
که مملکت برای رشد و پیشرفت وزیر دانا میخواهد ...
بعد فکر کردم شاید شاه دانا میخواهد !
اما اکنون میفهمم ،
ملتِ دانا میخواهد ...!
#امیرکبیر
@Library_Telegram
که مملکت برای رشد و پیشرفت وزیر دانا میخواهد ...
بعد فکر کردم شاید شاه دانا میخواهد !
اما اکنون میفهمم ،
ملتِ دانا میخواهد ...!
#امیرکبیر
@Library_Telegram
توصیف افراد در ایران
آن ڪس ڪه بداند و بداند ڪه بداند
باید برود غاز به ڪنجی بچراند
آن ڪس ڪه بداند و نداند ڪه بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آن ڪس ڪه نداند و بداند ڪه نداند
با پارتی و پول خر خویش براند
آن ڪس ڪه نداند و نداند ڪه نداند
در پست ریاست «ابدالدهر» بماند
@Library_Telegram
آن ڪس ڪه بداند و بداند ڪه بداند
باید برود غاز به ڪنجی بچراند
آن ڪس ڪه بداند و نداند ڪه بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آن ڪس ڪه نداند و بداند ڪه نداند
با پارتی و پول خر خویش براند
آن ڪس ڪه نداند و نداند ڪه نداند
در پست ریاست «ابدالدهر» بماند
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسيد :
مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشينم؟
دختر جوان با صدای بلند گفت: نمی خواهم يک شب را با شما بگذرانم!
تمام دانشجويان در کتابخانه به پسر که بسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند .
پس از چند دقيقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار ميزش به او گفت : من روانشناسی پژوهش می کنم و ميدانم مرد ها به چه چيزی فکر میکنند گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟
پسر با صدای بسيار بلند گفت :
200 دلار برای يک شب
خيلی زياد است!
وتمام آنانی که در کتابخانه بودند
به دختر نگاهی غير عادی کردند ، پسر به گوش دختر زمزمه کرد :
من حقوق میخوانم و ميدانم چطور شخص بيگناهي را گناهکار جلوه بدهم.
📕 کاروانسرای زندگی
✍ ماری تورن
@Library_Telegram
پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسيد :
مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشينم؟
دختر جوان با صدای بلند گفت: نمی خواهم يک شب را با شما بگذرانم!
تمام دانشجويان در کتابخانه به پسر که بسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند .
پس از چند دقيقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار ميزش به او گفت : من روانشناسی پژوهش می کنم و ميدانم مرد ها به چه چيزی فکر میکنند گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟
پسر با صدای بسيار بلند گفت :
200 دلار برای يک شب
خيلی زياد است!
وتمام آنانی که در کتابخانه بودند
به دختر نگاهی غير عادی کردند ، پسر به گوش دختر زمزمه کرد :
من حقوق میخوانم و ميدانم چطور شخص بيگناهي را گناهکار جلوه بدهم.
📕 کاروانسرای زندگی
✍ ماری تورن
@Library_Telegram
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پشت سر هم داره دروغهای صدا و سیما رو میشه
ولی خب روی صداو سیما رو نیست که سنگ پای قزوینه
باور نکردنیه این همه دشمنی و دروغ با تلگرام برای چیه واقعا؟
#تحریم_صدا_و_سیمای_میلی
@Library_Telegram
ولی خب روی صداو سیما رو نیست که سنگ پای قزوینه
باور نکردنیه این همه دشمنی و دروغ با تلگرام برای چیه واقعا؟
#تحریم_صدا_و_سیمای_میلی
@Library_Telegram
📕روز شغال
✍ فردریک فورسایت
فردریک فورسایت زاده ی ۲۵ اوت ۱۹۳۸ نویسنده و گهگاه مفسر سیاسی انگلیسی است. او بیشتر به خاطر رمانهای مهیجش از قبیل روز شغال، سگهای جنگ، پروندهٔ اودسا، تندیس و مُشت خدا، شناخته شده است.فورسایت در اشفورد، کنت به دنیا آمد و در مدرسه تونبریدج و سپس در دانشگاه گرانادا اسپانیا به تحصیل پرداخت. او پیش از آنکه به نویسندگی روی بیاورد در میانه دهه ۵۰ خلبان نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا بود. هنوز ۱۹ سال نداشت که در جرگه نیروهای فعال نیروی هوایی قرار گرفت، اما مقررات سفت و سخت نظامی باب طبع وی نبود بنابراین تصمیم گرفت روزنامهنگاری را امتحان کند. در اواخر دهه پنجاه بهعنوان خبرنگار محلی در یک روزنامه مشغول بهکار شد و از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۸ به عنوان خبرنگار رویترز و بیبیسی در کشورهای مختلف خدمت کرد. به عنوان خبرنگار بیبیسی برای تهیه گزارش از جنگ داخلی نیجریه به آن کشور رفت و از نزدیک شاهد جنگ خشونت باری بود که دستمایه نگارش اولین کتابش با عنوان داستان بیافرا شد.او در زندگینامه خود با عنوان «بیگانه؛ زندگی من» که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد فاش کرد که در زمان حضورش در نیجربه در جریان جنگ بیافرا در سالهای پایانی ۱۹۶۰ از وی خواسته شده از نیجریه اطلاعات بفرستد و این آغازی بر همکاری ۲۰ ساله وی با سرویس اطلاعاتی بریتانیا بوده است.نخستین رمان او به نام روز شغال در سال ۱۹۷۱ منتشر شد. این رمان دربارهٔ ترور ژنرال دوگل رئیس جمهور فرانسه بود و فرد زینمان بر پایه آن فیلمی موفق به همین نام ساخت.
@Library_Telegram
✍ فردریک فورسایت
فردریک فورسایت زاده ی ۲۵ اوت ۱۹۳۸ نویسنده و گهگاه مفسر سیاسی انگلیسی است. او بیشتر به خاطر رمانهای مهیجش از قبیل روز شغال، سگهای جنگ، پروندهٔ اودسا، تندیس و مُشت خدا، شناخته شده است.فورسایت در اشفورد، کنت به دنیا آمد و در مدرسه تونبریدج و سپس در دانشگاه گرانادا اسپانیا به تحصیل پرداخت. او پیش از آنکه به نویسندگی روی بیاورد در میانه دهه ۵۰ خلبان نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا بود. هنوز ۱۹ سال نداشت که در جرگه نیروهای فعال نیروی هوایی قرار گرفت، اما مقررات سفت و سخت نظامی باب طبع وی نبود بنابراین تصمیم گرفت روزنامهنگاری را امتحان کند. در اواخر دهه پنجاه بهعنوان خبرنگار محلی در یک روزنامه مشغول بهکار شد و از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۸ به عنوان خبرنگار رویترز و بیبیسی در کشورهای مختلف خدمت کرد. به عنوان خبرنگار بیبیسی برای تهیه گزارش از جنگ داخلی نیجریه به آن کشور رفت و از نزدیک شاهد جنگ خشونت باری بود که دستمایه نگارش اولین کتابش با عنوان داستان بیافرا شد.او در زندگینامه خود با عنوان «بیگانه؛ زندگی من» که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد فاش کرد که در زمان حضورش در نیجربه در جریان جنگ بیافرا در سالهای پایانی ۱۹۶۰ از وی خواسته شده از نیجریه اطلاعات بفرستد و این آغازی بر همکاری ۲۰ ساله وی با سرویس اطلاعاتی بریتانیا بوده است.نخستین رمان او به نام روز شغال در سال ۱۹۷۱ منتشر شد. این رمان دربارهٔ ترور ژنرال دوگل رئیس جمهور فرانسه بود و فرد زینمان بر پایه آن فیلمی موفق به همین نام ساخت.
@Library_Telegram
Forwarded from Deleted Account
روز شغال.pdf
4.9 MB
📕روز شغال
✍ فردریک فورسایت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ فردریک فورسایت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
#اندکی_تفکر
چند وقتی یه سوال بدجور ذهنمو درگیر خودش کرده و اونم اینه که آقا مگه این عزیزان نمیگن که با دعا میشه بر همه بلاها و مشکلات غلبه کرد. تازه میگن اگه بری امامزاده شفا میده و یا امام رضا فوق تخصص همه مریضی هارو داره و میتونه هر مریضی رو شفا بده فقط به شرطی که بری یه انگشتری طلا یا کلی پول بابت ویزیتش بدی(بندازی تو ضریح) اونم سریع شفات میده.
خوب اینا درست حالا سوال من اینه که این آقای شاهرودی چرا رفته آلمان اونم بلاد کفر که شفا بگیره چرا نرفته همین شاه عبدالعظیم خودمون یا همین قم کلی فوق تخصص داره که شفاش بدن. این آقا که الگوی جوانهای مملکته آخه چرا؟؟ من میگم به جرم توهین به مقدسات اسلام و کمک به کفار و دشمنان اسلام و انقلاب باید شاهرودی رو اعدام کنند که درس عبری برای بقیه بشه که آقا اقتصاد مقاومتی رو یادشون نره. تا وقتی خودمون همه نوع متخصصی داریم چرا به بیگانگان متوصل بشیم؟
@Library_Telegram
چند وقتی یه سوال بدجور ذهنمو درگیر خودش کرده و اونم اینه که آقا مگه این عزیزان نمیگن که با دعا میشه بر همه بلاها و مشکلات غلبه کرد. تازه میگن اگه بری امامزاده شفا میده و یا امام رضا فوق تخصص همه مریضی هارو داره و میتونه هر مریضی رو شفا بده فقط به شرطی که بری یه انگشتری طلا یا کلی پول بابت ویزیتش بدی(بندازی تو ضریح) اونم سریع شفات میده.
خوب اینا درست حالا سوال من اینه که این آقای شاهرودی چرا رفته آلمان اونم بلاد کفر که شفا بگیره چرا نرفته همین شاه عبدالعظیم خودمون یا همین قم کلی فوق تخصص داره که شفاش بدن. این آقا که الگوی جوانهای مملکته آخه چرا؟؟ من میگم به جرم توهین به مقدسات اسلام و کمک به کفار و دشمنان اسلام و انقلاب باید شاهرودی رو اعدام کنند که درس عبری برای بقیه بشه که آقا اقتصاد مقاومتی رو یادشون نره. تا وقتی خودمون همه نوع متخصصی داریم چرا به بیگانگان متوصل بشیم؟
@Library_Telegram
👍1