☕️ قطعه ای از کتاب
«من فرمانروایانی را ڪه اڪثریت مردم را دشمن خود ساختهاند و مجبورند برای حفظ مقام خود بهزور توسل جویند، بدبخت میدانم. زیرا آنڪه دشمنان اندڪی دارد بهآسانی میتواند خود را از گزند آنان مصون نگاه دارد، ولی ڪسی ڪه اڪثریت مردمان با او دشمناند هرگز روی ایمنی و آرامش نمیبیند و هر چه بیشتر ستمگری پیشه ڪند حکومت خود را ضعیفتر میسازد. ازاینرو، بهترین راهی ڪه قدرتمندان در پیش میتوانند گرفت این است ڪه بڪوشند دوستی مردم را جلب ڪنند.»
📕 گفتارها
✍ #نیکولو_ماکیاولی
@Library_Telegram
«من فرمانروایانی را ڪه اڪثریت مردم را دشمن خود ساختهاند و مجبورند برای حفظ مقام خود بهزور توسل جویند، بدبخت میدانم. زیرا آنڪه دشمنان اندڪی دارد بهآسانی میتواند خود را از گزند آنان مصون نگاه دارد، ولی ڪسی ڪه اڪثریت مردمان با او دشمناند هرگز روی ایمنی و آرامش نمیبیند و هر چه بیشتر ستمگری پیشه ڪند حکومت خود را ضعیفتر میسازد. ازاینرو، بهترین راهی ڪه قدرتمندان در پیش میتوانند گرفت این است ڪه بڪوشند دوستی مردم را جلب ڪنند.»
📕 گفتارها
✍ #نیکولو_ماکیاولی
@Library_Telegram
شبی دور از تو - اما با تو- تا صبح
در آن دوران شیرین ره سپردم
تو را با خود به آنجاها که یک عمر
غمت جان مرا می برد بردم
هزاران بار دستت را به گرمی
به روی سینه ی تنگم فشردم
به چشم خویشتن دیدی در این عشق
تو در من زیستی من در تو مردم.
👤فریدون مشیری
@Library_Telegram
در آن دوران شیرین ره سپردم
تو را با خود به آنجاها که یک عمر
غمت جان مرا می برد بردم
هزاران بار دستت را به گرمی
به روی سینه ی تنگم فشردم
به چشم خویشتن دیدی در این عشق
تو در من زیستی من در تو مردم.
👤فریدون مشیری
@Library_Telegram
#تلنگر
ڪاش....
فقر رو فیلتر میڪردن..
شرمندگی پدر،پیشِ بچه هاشو فیلتر میڪردن....
ڪُلفَتی یه مادر،واسه سیر ڪردن بچه های یتیمشو فیلتر میڪردن....
ڪاش،اشک یتیم فیلتر میشد...
ڪاش...
بیڪاریه جوونای تحصیل ڪرده،اعتیاد فیلتر میشد....
آهای فیلترچیا...
شما ڪه بلدید..
اینارو فیلتر ڪنید دنیامون قشنگ بشه
#یادآوری
@Library_Telegram
ڪاش....
فقر رو فیلتر میڪردن..
شرمندگی پدر،پیشِ بچه هاشو فیلتر میڪردن....
ڪُلفَتی یه مادر،واسه سیر ڪردن بچه های یتیمشو فیلتر میڪردن....
ڪاش،اشک یتیم فیلتر میشد...
ڪاش...
بیڪاریه جوونای تحصیل ڪرده،اعتیاد فیلتر میشد....
آهای فیلترچیا...
شما ڪه بلدید..
اینارو فیلتر ڪنید دنیامون قشنگ بشه
#یادآوری
@Library_Telegram
📕تقریرات مصدق در زندان
📝به کوشش جلیل بزرگمهر
تردید نیست که مرحوم دکتر محمد مصدق در تاریخ ایران منشا تاثیری عظیم شد و یکی از سرفصلهای مهم تحول سیاسی ایران در دوره حکومت او اتفاق افتاد. پس برای داوری درست و بی غرضانه ی تاریخ در حق او، شناختن گوشه های مختلف سرگذشت او لازم است و برای رسیدن به چنین مقصودی به اسناد و مدارک اصیل و اساسی احتیاج داریم. از جمله اسناد و مدارکی که با سرافرازی و افتخار در این کتاب تقدیم علاقه مندان می شود یادداشتهایی است پراکنده که سرهنگ جلیل بزرگمهر وکیل صدیق آن مرحوم در دادگاههای نظامی، با همتی والا و جراتی تحسین آمیز از گفته های مصدق در زندان جمع آوری و نگهداری کرده است.
@Library_Telegram
📝به کوشش جلیل بزرگمهر
تردید نیست که مرحوم دکتر محمد مصدق در تاریخ ایران منشا تاثیری عظیم شد و یکی از سرفصلهای مهم تحول سیاسی ایران در دوره حکومت او اتفاق افتاد. پس برای داوری درست و بی غرضانه ی تاریخ در حق او، شناختن گوشه های مختلف سرگذشت او لازم است و برای رسیدن به چنین مقصودی به اسناد و مدارک اصیل و اساسی احتیاج داریم. از جمله اسناد و مدارکی که با سرافرازی و افتخار در این کتاب تقدیم علاقه مندان می شود یادداشتهایی است پراکنده که سرهنگ جلیل بزرگمهر وکیل صدیق آن مرحوم در دادگاههای نظامی، با همتی والا و جراتی تحسین آمیز از گفته های مصدق در زندان جمع آوری و نگهداری کرده است.
@Library_Telegram
👍1
Forwarded from Deleted Account
تقریرات مصدق در زندان.pdf
3.1 MB
📕تقریرات مصدق در زندان
📝به کوشش جلیل بزرگمهر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
📝به کوشش جلیل بزرگمهر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
🔴 محمد مهدویفر خطاب به ملت ایران: همه مردم روز سهشنبه با پلاکارد رفراندم در خیابانها حاضر شوند
ملت شریف ایران
درودِ خداوند بر شما و بر ارادهی استوارِ شما برای رسیدن به آزادی
روسیاهی برای ملتی نیست که برای گرفتن حقِ خویش به پا خاسته است. روسیاهی برای کسی است که ملت را دشمن و عامل بیگانه مینامد. ما سخنِ زور نمیگوییم و زیر بار سخن زور هم نمیرویم. ما حق خودمان را طلب میکنیم. بدیهیترین حق هر ملتی، حق تعیین سرنوشت است.
چهل سال پیش جمهوری اسلامی، هندوانهی ناگشودهای بود که پدران و پدربزرگانِ ما به خاطر وعدههایی که به آنها داده شده بود، برای رسیدن به آزادی و رفاهِ بیشتر به آن رأی دادند و اکنون بعد از گذشت چهل سال باید معلوم شود چند درصدِ مردم خواهانِ بقای جمهوری اسلامی و چند درصدِ مردم خواهان پایان جمهوری اسلامی هستند.
به عبارتی روشنتر ما خواهان همهپرسی یا رفراندوم برای تعیین نوعِ حکومت هستیم. در هفتهای که گذشت بسیاری از هموطنانِ مظلوم ما به خاطر اعلام همین خواستهی بر حق و بدیهی، باتوم خوردند، گلوله خوردند، دستگیر شدند و تحت تعقیب قرار گرفتند.
حاکمیت به مردم میگوید برای اعتراض کردن به ما، بیایید از خودِ ما مجوز بگیرید و چه کسی است که نداند، این حاکمان برای هیچ اعتراضی در چهل سال گذشته به هیچکس مجوز ندادهاند، در حالی که در تنها اصلِ قانون اساسی که اجتماعات را به رسمیت شناخته است یعنی اصل بیست و هفتم، ابداً ذکری از مجوز نشده است. قانون اساسی صراحتاً میگوید: "تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است."
با این حال من طی نامهای به رئیسجمهور از ایشان تقاضا کردهام، وزیر کشورِ ایشان برای اولین بار در تاریخ انقلاب برای تجمعات اعتراضی و مسالمتآمیز و سراسریِ ما برای روز سهشنبه نوزدهم دیماه ساعت پنج بعدازظهر مجوز صادر کند.
اگر ایشان موافقتِ وزارت کشور را برای ما اخذ کند تمامی میادینِ اصلی و مهم در همهی شهرها، محل استقرار و اعتراضِ ماست و اگر به هر دلیلی مجوز صادر نکنند اعتراض در همان روز و در همان ساعت به شکلی دیگر به قوت خود باقی است.
ملت عزیز! همین الان به تعداد اعضای خانوادهی خودتان پلاکارد در ابعاد معمولی تهیه کنید و روی آن با خط خودتان و یا به هر خطی بنویسید: "رفراندوم"
از ساعت پنج تا هشت بعدازظهر روز سهشنبه هیچ کس در منزل نباشد. اگر در میادین جای ما نباشد، همه جای خیابانها، کوچهها، بوستانها، جلوی مجتمعهای مسکونی و خوابگاههای دانشجویی و در برابر تمامی فروشگاهها و جلوی درب منازلِ خودمان و به عبارتی همه جای ایران محل اعتراض ماست.
فقط پلاکاردِ رفراندم را بر دستان خود بگیرید و هیچ شعاری ندهید و اگر هم زمینه را برای شعار دادن مساعد ببینید، فقط شعار رفراندوم بدهید.
روز سهشنبه ساعت پنج تا هشت بعدازظهر مختص همهی خانوادههاست. هر کجا که احتمال درگیری میدهید، محل را ترک کنید و پلاکاردهایتان را آشکار نکنید و بهانه به دست بدخواهان ندهید. مطمئن باشید که این اعتراضِ مدنی، بسیار پرفایده و کاملاً بیخطر خواهد بود.
مردم عزیز! مبادا روز سهشنبه نوزدهم دیماه، ما را تنها بگذارید. چشمهای ما به قدمهای شما و به دستهای شماست. دستهایتان را میبوسم. حتماً بیایید. سحر نزدیک است.
محمد مهدویفر
تخریبچی و غواص جنگ
@Library_Telegram
ملت شریف ایران
درودِ خداوند بر شما و بر ارادهی استوارِ شما برای رسیدن به آزادی
روسیاهی برای ملتی نیست که برای گرفتن حقِ خویش به پا خاسته است. روسیاهی برای کسی است که ملت را دشمن و عامل بیگانه مینامد. ما سخنِ زور نمیگوییم و زیر بار سخن زور هم نمیرویم. ما حق خودمان را طلب میکنیم. بدیهیترین حق هر ملتی، حق تعیین سرنوشت است.
چهل سال پیش جمهوری اسلامی، هندوانهی ناگشودهای بود که پدران و پدربزرگانِ ما به خاطر وعدههایی که به آنها داده شده بود، برای رسیدن به آزادی و رفاهِ بیشتر به آن رأی دادند و اکنون بعد از گذشت چهل سال باید معلوم شود چند درصدِ مردم خواهانِ بقای جمهوری اسلامی و چند درصدِ مردم خواهان پایان جمهوری اسلامی هستند.
به عبارتی روشنتر ما خواهان همهپرسی یا رفراندوم برای تعیین نوعِ حکومت هستیم. در هفتهای که گذشت بسیاری از هموطنانِ مظلوم ما به خاطر اعلام همین خواستهی بر حق و بدیهی، باتوم خوردند، گلوله خوردند، دستگیر شدند و تحت تعقیب قرار گرفتند.
حاکمیت به مردم میگوید برای اعتراض کردن به ما، بیایید از خودِ ما مجوز بگیرید و چه کسی است که نداند، این حاکمان برای هیچ اعتراضی در چهل سال گذشته به هیچکس مجوز ندادهاند، در حالی که در تنها اصلِ قانون اساسی که اجتماعات را به رسمیت شناخته است یعنی اصل بیست و هفتم، ابداً ذکری از مجوز نشده است. قانون اساسی صراحتاً میگوید: "تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است."
با این حال من طی نامهای به رئیسجمهور از ایشان تقاضا کردهام، وزیر کشورِ ایشان برای اولین بار در تاریخ انقلاب برای تجمعات اعتراضی و مسالمتآمیز و سراسریِ ما برای روز سهشنبه نوزدهم دیماه ساعت پنج بعدازظهر مجوز صادر کند.
اگر ایشان موافقتِ وزارت کشور را برای ما اخذ کند تمامی میادینِ اصلی و مهم در همهی شهرها، محل استقرار و اعتراضِ ماست و اگر به هر دلیلی مجوز صادر نکنند اعتراض در همان روز و در همان ساعت به شکلی دیگر به قوت خود باقی است.
ملت عزیز! همین الان به تعداد اعضای خانوادهی خودتان پلاکارد در ابعاد معمولی تهیه کنید و روی آن با خط خودتان و یا به هر خطی بنویسید: "رفراندوم"
از ساعت پنج تا هشت بعدازظهر روز سهشنبه هیچ کس در منزل نباشد. اگر در میادین جای ما نباشد، همه جای خیابانها، کوچهها، بوستانها، جلوی مجتمعهای مسکونی و خوابگاههای دانشجویی و در برابر تمامی فروشگاهها و جلوی درب منازلِ خودمان و به عبارتی همه جای ایران محل اعتراض ماست.
فقط پلاکاردِ رفراندم را بر دستان خود بگیرید و هیچ شعاری ندهید و اگر هم زمینه را برای شعار دادن مساعد ببینید، فقط شعار رفراندوم بدهید.
روز سهشنبه ساعت پنج تا هشت بعدازظهر مختص همهی خانوادههاست. هر کجا که احتمال درگیری میدهید، محل را ترک کنید و پلاکاردهایتان را آشکار نکنید و بهانه به دست بدخواهان ندهید. مطمئن باشید که این اعتراضِ مدنی، بسیار پرفایده و کاملاً بیخطر خواهد بود.
مردم عزیز! مبادا روز سهشنبه نوزدهم دیماه، ما را تنها بگذارید. چشمهای ما به قدمهای شما و به دستهای شماست. دستهایتان را میبوسم. حتماً بیایید. سحر نزدیک است.
محمد مهدویفر
تخریبچی و غواص جنگ
@Library_Telegram
📕جامعه شناسی خودمانی
✍ حسن نراقی
چراغ مطالعه را روشن نگه داریم
چرا درمانده ایم؟!
این کتاب همچنانکه از عنوانش هم بر می آید حکایتگر دردهای خودمان با خودمان است. ما ایرانیان را ویژگیهای شخصیتی و فرهنگی و اجتماعی خاصی است که پیش از آنکه در مسیر تعالی و پیشرفت دستگیرمان باشد بیشتر دست و پا گیرمان بوده است. نتیجه آنکه تا میتوانستیم خواسته و ناخواسته همدیگر را آزرده ایم و تا آنجایی هم که میشد از قافلة بشریت عقب مانده ایم. متأسفانه این روند هنوز هم به قوت خود باقی است و حتی با توجه به شرایط زمان و افزایش ارتباطات اجتماعی بمراتب حادتر هم شده است. پس هنوز جا دارد کتابهایی از این قبیل با قدرت شناخت و تجزیه و تحلیل هرچه تمامتر پا به عرصهٔ دانش و فرهنگ ایران زمین بگذارند تا شاید روزی بتوانند همچون آیینه ای تمام قد در برابر چشمان ایران و ایرانی قد راست کنند و خوبیها و بدیهای او را آینه وار به رویتش برسانند.
این کتاب پیرامون برخی از این ویژگیها مانند بیگانگی با تاریخ، حقیقت گریزی و پنهانکاری، ظاهر سازی، قهرمان پروری و استبدادزدگی، خودمحوری و برتری جویی و ریاکاری و شعارزدگی و مسئولیت ناپذیری و ... با ما به گفتگو مینشیند. اینها حرفهای آشنایی است برای ما ایرانیان، چون کار هر روز و شب مان است! کتاب پیش رو را حسن نراقی فوق العاده سلیس و دلنشین قلم زده است و بیانگر دردها و دلایل عقب ماندگی ما ایرانیان است. از مطالعهٔ این کتاب لذت خواهید برد.
#هدیه_ویژه
#به_کاربران_کانال
#نشر_دهید
@Library_Telegram
✍ حسن نراقی
چراغ مطالعه را روشن نگه داریم
چرا درمانده ایم؟!
این کتاب همچنانکه از عنوانش هم بر می آید حکایتگر دردهای خودمان با خودمان است. ما ایرانیان را ویژگیهای شخصیتی و فرهنگی و اجتماعی خاصی است که پیش از آنکه در مسیر تعالی و پیشرفت دستگیرمان باشد بیشتر دست و پا گیرمان بوده است. نتیجه آنکه تا میتوانستیم خواسته و ناخواسته همدیگر را آزرده ایم و تا آنجایی هم که میشد از قافلة بشریت عقب مانده ایم. متأسفانه این روند هنوز هم به قوت خود باقی است و حتی با توجه به شرایط زمان و افزایش ارتباطات اجتماعی بمراتب حادتر هم شده است. پس هنوز جا دارد کتابهایی از این قبیل با قدرت شناخت و تجزیه و تحلیل هرچه تمامتر پا به عرصهٔ دانش و فرهنگ ایران زمین بگذارند تا شاید روزی بتوانند همچون آیینه ای تمام قد در برابر چشمان ایران و ایرانی قد راست کنند و خوبیها و بدیهای او را آینه وار به رویتش برسانند.
این کتاب پیرامون برخی از این ویژگیها مانند بیگانگی با تاریخ، حقیقت گریزی و پنهانکاری، ظاهر سازی، قهرمان پروری و استبدادزدگی، خودمحوری و برتری جویی و ریاکاری و شعارزدگی و مسئولیت ناپذیری و ... با ما به گفتگو مینشیند. اینها حرفهای آشنایی است برای ما ایرانیان، چون کار هر روز و شب مان است! کتاب پیش رو را حسن نراقی فوق العاده سلیس و دلنشین قلم زده است و بیانگر دردها و دلایل عقب ماندگی ما ایرانیان است. از مطالعهٔ این کتاب لذت خواهید برد.
#هدیه_ویژه
#به_کاربران_کانال
#نشر_دهید
@Library_Telegram
چرا درمانده ایم.pdf
2.9 MB
📕جامعه شناسی خودمانی
✍ حسن نراقی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ حسن نراقی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
📕 در مرز وحشت ( دو جلد )
✍ امیر عشیری
انتشارات: کانون معرفت
سال نشر: ۱۳۴۵
زبان: فارسی
بخشی از کتاب:
در آپارتمانم تنها نشسته بودم. انتظار برادرم را داشتم. قرار بود ساعت هشت شب برگردد و باهم شام بخوریم. ولی تا آن موقع که در حدود ساعت یازده شب بود، از او خبری نبود. نگرانش بودم. فکر میکردم ممکن است اتفاق بدی برایش افتاده باشد. جلو پنجره ایستادم. خیابان امیریه در آن وقت شب خلوت بود. به ندرت اتومبیلی از آنجا رد می شد. باد سرد پاییزی زوزه خفیفی می کشید و برگهای خشک درختان را که بر کف خیابان ریخته بود، حرکت می داد و پچپچی ایجاد می کرد. تا آنجا که می توانستم خیابان را ببینم، حتی یک مغازه هم باز نبود.
چرا اینقدر دیر کرده؟ این سئوالی بود که پی درپی از خودم می کردم. تنها جوابی که می توانستم بدهم، این بود که بالاخره پیدایش می شود. باید صبر کرد. سعی می کردم که خود را با تراشیدن علتهایی برای دیر کردنش، تسکین بدهم. پشت سرهم سیگار آتش می زدم. نگاهم به خیابان بود. گاه که صدای سم اسبان درشکه ای در گوشم می نشست، گردن می کشیدم و وقتی درشکه را می دیدم، با خودم می گفتم “خودش است.” ولی درشکه از آنجا می گذشت و انتظار آمیخته با نگرانی من، همچنان ادامه می یافت. گاهگاه، عابری دیده می شد که سرش را میان شانه هایش فرو برده، از کنار پیاده رو آنطرف خیابان بکندی میگذرد …
حدس زدم که ممکن است با زنی برخورد کرده، و سرش جایی گرم شده است. نگرانی من آنقدر بود که گرسنگی را فراموش کرده بودم. چند دقیقه از نیمه شب گذشته بود، ناگهان در سکوت و آرامش …
خلاصه داستان:
زمان: ۱۳۲۱ هجری شمسی (۱۹۴۲ میلادی)
مکان: ایران، شهر تهران
“طاهر” و برادرش “طالب” تنها فرزندان خانواده خود هستند که در تهران زندگی می کنند. طالب در سال ۱۳۱۷ برای تحصیل طب به فرانسه می رود و در بازه ای که در فرانسه است، پدرشان فوت می کند. طاهر نیز پس از پایان دوره دبیرستان وارد دانشکده حقوق می شود و در سال آخر دانشکده، موفق می شود در اداره سیلو کاری برای خود پیدا کند. او در سال ۱۳۲۱ از این دانشکده فارغ التحصیل می شود و چند ماه بعد نیز طالب از فرانسه به ایران باز می گردد. بعد از سه هفته از ورودِ طالب به ایران و در حالیکه طاهر با او قرار گذاشته برای دیدار مادرشان به کاشمر بروند، در شبی ناگهان غیبش می زند و توسط شخصی مرموز نامه ای برای طاهر می فرستد مبنی بر اینکه حالش خوب است؛ ولی شاید به این زودیها همدیگر را نبینند. با این نامه نگرانی طاهر تا حدودی برطرف می شود.
مدتی بعد نامه های دیگری از طالب بدست طاهر می رسد که مضمونهایی عجیب داشتند. مثلا طالب در نامه ای قیمت حبوبات در تهران را از او پرسیده بود که طاهر نیز جوابش را می نوشت. ماجرا وقتی عجیبتر می شود که روزی طاهر برای بازجویی به عمارت لیستر که محل انتشارات و تبلیغات “متفقینِ” جنگ جهانی دوم بود احضار می شود. تازه آنجاست که متوجه می شود آن شخصِ مرموز که نامه از طرف برادرش آورده بود، جاسوس آلمانی ها بوده و خودش نیز به اتهام جاسوسی برای آلمانی ها زیرنظر بوده و جواب تمام نامه هایی که برای برادرش فرستاده بود، به عنوان مدرک ضبط شده است …
معرفی کتاب:
کتاب در مرز وحشت نوشته امیر عشیری، روایت داستان شخصی ایرانی به نام طاهر در دوران جنگ جهانی دوم است که پس از غیبت ناگهانی برادرش، مجبور می شود به استخدام سازمان اطلاعات سری متفقین در ایران موسوم به آ.اس.اس در بیاید که توسط چهار افسر متفق اداره می شد.
@Library_Telegram
✍ امیر عشیری
انتشارات: کانون معرفت
سال نشر: ۱۳۴۵
زبان: فارسی
بخشی از کتاب:
در آپارتمانم تنها نشسته بودم. انتظار برادرم را داشتم. قرار بود ساعت هشت شب برگردد و باهم شام بخوریم. ولی تا آن موقع که در حدود ساعت یازده شب بود، از او خبری نبود. نگرانش بودم. فکر میکردم ممکن است اتفاق بدی برایش افتاده باشد. جلو پنجره ایستادم. خیابان امیریه در آن وقت شب خلوت بود. به ندرت اتومبیلی از آنجا رد می شد. باد سرد پاییزی زوزه خفیفی می کشید و برگهای خشک درختان را که بر کف خیابان ریخته بود، حرکت می داد و پچپچی ایجاد می کرد. تا آنجا که می توانستم خیابان را ببینم، حتی یک مغازه هم باز نبود.
چرا اینقدر دیر کرده؟ این سئوالی بود که پی درپی از خودم می کردم. تنها جوابی که می توانستم بدهم، این بود که بالاخره پیدایش می شود. باید صبر کرد. سعی می کردم که خود را با تراشیدن علتهایی برای دیر کردنش، تسکین بدهم. پشت سرهم سیگار آتش می زدم. نگاهم به خیابان بود. گاه که صدای سم اسبان درشکه ای در گوشم می نشست، گردن می کشیدم و وقتی درشکه را می دیدم، با خودم می گفتم “خودش است.” ولی درشکه از آنجا می گذشت و انتظار آمیخته با نگرانی من، همچنان ادامه می یافت. گاهگاه، عابری دیده می شد که سرش را میان شانه هایش فرو برده، از کنار پیاده رو آنطرف خیابان بکندی میگذرد …
حدس زدم که ممکن است با زنی برخورد کرده، و سرش جایی گرم شده است. نگرانی من آنقدر بود که گرسنگی را فراموش کرده بودم. چند دقیقه از نیمه شب گذشته بود، ناگهان در سکوت و آرامش …
خلاصه داستان:
زمان: ۱۳۲۱ هجری شمسی (۱۹۴۲ میلادی)
مکان: ایران، شهر تهران
“طاهر” و برادرش “طالب” تنها فرزندان خانواده خود هستند که در تهران زندگی می کنند. طالب در سال ۱۳۱۷ برای تحصیل طب به فرانسه می رود و در بازه ای که در فرانسه است، پدرشان فوت می کند. طاهر نیز پس از پایان دوره دبیرستان وارد دانشکده حقوق می شود و در سال آخر دانشکده، موفق می شود در اداره سیلو کاری برای خود پیدا کند. او در سال ۱۳۲۱ از این دانشکده فارغ التحصیل می شود و چند ماه بعد نیز طالب از فرانسه به ایران باز می گردد. بعد از سه هفته از ورودِ طالب به ایران و در حالیکه طاهر با او قرار گذاشته برای دیدار مادرشان به کاشمر بروند، در شبی ناگهان غیبش می زند و توسط شخصی مرموز نامه ای برای طاهر می فرستد مبنی بر اینکه حالش خوب است؛ ولی شاید به این زودیها همدیگر را نبینند. با این نامه نگرانی طاهر تا حدودی برطرف می شود.
مدتی بعد نامه های دیگری از طالب بدست طاهر می رسد که مضمونهایی عجیب داشتند. مثلا طالب در نامه ای قیمت حبوبات در تهران را از او پرسیده بود که طاهر نیز جوابش را می نوشت. ماجرا وقتی عجیبتر می شود که روزی طاهر برای بازجویی به عمارت لیستر که محل انتشارات و تبلیغات “متفقینِ” جنگ جهانی دوم بود احضار می شود. تازه آنجاست که متوجه می شود آن شخصِ مرموز که نامه از طرف برادرش آورده بود، جاسوس آلمانی ها بوده و خودش نیز به اتهام جاسوسی برای آلمانی ها زیرنظر بوده و جواب تمام نامه هایی که برای برادرش فرستاده بود، به عنوان مدرک ضبط شده است …
معرفی کتاب:
کتاب در مرز وحشت نوشته امیر عشیری، روایت داستان شخصی ایرانی به نام طاهر در دوران جنگ جهانی دوم است که پس از غیبت ناگهانی برادرش، مجبور می شود به استخدام سازمان اطلاعات سری متفقین در ایران موسوم به آ.اس.اس در بیاید که توسط چهار افسر متفق اداره می شد.
@Library_Telegram
Forwarded from Deleted Account
در مرز وحشت-امیر عشیری.pdf
9.2 MB
📕در مرز وحشت(کمیاب)
✍ امیر عشیری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegrambot
✍ امیر عشیری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegrambot
❤2
در-مرز-وحشت-2-1.pdf
15.4 MB
📕در مرز وحشت(کمیاب)
✍ امیر عشیری (جلد دوم)
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ امیر عشیری (جلد دوم)
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
📕 استیضاح رهبری
✍ محسن کدیور
اینجانب به عنوان یکی از شهروندان ایرانی، رهبر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله آقای سید علی حسینی خامنه ای را به استبداد، ظلم، قانون شکنی، براندازی جمهوری اسلامی و وهن اسلام متهم می کنم.
اولا، معتقدم ایشان با تجاوز به حقوق شهروندی مردم ایران به صورت نهادینه، در قامت یک دیکتاتور تمام عیار، حکومت مطلقه شاهنشاهی را با ظاهر اسلامی بازآفرینی کرده است.
ثانیا، بر این باورم که ایشان با نقض استقلال قضات و قوه قضائیه، سیاسی کردن قضاوت و ظلم آشکار در حق منتقدان و ذوی الحقوق، “ولایت جائر” را محقّق کرده است.
ثالثا، معتقدم که وی با نقض مکرّر اصول متعدد قانون اساسی بویژه در حوزه تقنین و اجرا، بزرگترین قانون شکنی را دو دهه اخیر مرتکب گردیده، و با استحاله و فروپاشی قانون اساسی، بزرگترین برانداز جمهوری اسلامی بوده است.
رابعا ، از آنجا که این استبداد و ظلم و قانون شکنی و براندازی را بنام اسلام و مذهب اهل بیت (ع) و جانشینی رسول الله (ص) و ائمه (ع) و حکومت اسلامی مرتکب شده، بزرگترین ضربه را به اسلام و تشیع و خدا و پیامبر (ص) و ائمه اهل بیت (ع) وارد کرده، با دولتی کردن دین، مایه وهن اسلام و شَین مذهب شده است.
و بالاخره، با توجه به از دست دادن شرائط لازم ضمن عقد، ولایت ایشان ساقط است، بی آنکه نیازی به عزل داشته باشد.
#درخواستی
#ارسالی_اعضا
@Library_Telegram
✍ محسن کدیور
اینجانب به عنوان یکی از شهروندان ایرانی، رهبر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله آقای سید علی حسینی خامنه ای را به استبداد، ظلم، قانون شکنی، براندازی جمهوری اسلامی و وهن اسلام متهم می کنم.
اولا، معتقدم ایشان با تجاوز به حقوق شهروندی مردم ایران به صورت نهادینه، در قامت یک دیکتاتور تمام عیار، حکومت مطلقه شاهنشاهی را با ظاهر اسلامی بازآفرینی کرده است.
ثانیا، بر این باورم که ایشان با نقض استقلال قضات و قوه قضائیه، سیاسی کردن قضاوت و ظلم آشکار در حق منتقدان و ذوی الحقوق، “ولایت جائر” را محقّق کرده است.
ثالثا، معتقدم که وی با نقض مکرّر اصول متعدد قانون اساسی بویژه در حوزه تقنین و اجرا، بزرگترین قانون شکنی را دو دهه اخیر مرتکب گردیده، و با استحاله و فروپاشی قانون اساسی، بزرگترین برانداز جمهوری اسلامی بوده است.
رابعا ، از آنجا که این استبداد و ظلم و قانون شکنی و براندازی را بنام اسلام و مذهب اهل بیت (ع) و جانشینی رسول الله (ص) و ائمه (ع) و حکومت اسلامی مرتکب شده، بزرگترین ضربه را به اسلام و تشیع و خدا و پیامبر (ص) و ائمه اهل بیت (ع) وارد کرده، با دولتی کردن دین، مایه وهن اسلام و شَین مذهب شده است.
و بالاخره، با توجه به از دست دادن شرائط لازم ضمن عقد، ولایت ایشان ساقط است، بی آنکه نیازی به عزل داشته باشد.
#درخواستی
#ارسالی_اعضا
@Library_Telegram
👍1
Forwarded from Deleted Account
استیضاح-رهبری.pdf
5.7 MB
📕استیضاح رهبری
✍ محسن کدیور
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ محسن کدیور
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
یک دیکتاتور؛
دین را به استخدام می گیرد
شرف و انسانیت را به استخدام خود می گیرد
دروغ می گوید
فریب می دهد
خدا را شاهد می گیرد :
که من دلسوزترین مردم در حق شما ملت هستم
ولی روحیه اش لجوج ترین
و کینه ورزترین مردم است نسبت به خلق ...
وقتی سوار کار نشده وعده می دهد
وقتی سوار شد دیگر به هیچ چیز رحم نمیکند
این خاصیت یک دیکتاتور است....
#آیتالله_طالقانی
@Library_Telegram
دین را به استخدام می گیرد
شرف و انسانیت را به استخدام خود می گیرد
دروغ می گوید
فریب می دهد
خدا را شاهد می گیرد :
که من دلسوزترین مردم در حق شما ملت هستم
ولی روحیه اش لجوج ترین
و کینه ورزترین مردم است نسبت به خلق ...
وقتی سوار کار نشده وعده می دهد
وقتی سوار شد دیگر به هیچ چیز رحم نمیکند
این خاصیت یک دیکتاتور است....
#آیتالله_طالقانی
@Library_Telegram
مردی مست به خانه آمد
آنقدرمست بودکه گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت راندیدوبه گلدان خوردوگلدان شکست
پیش خودش گفت حتمازنم فرداواسه گلدون کلی دادوبیدادمیکنه همونجاخوابش بردصبح که ازخواب بیدارشد یادداشتی راروی یخچال دید:عزیزم صبحونه موردعلاقتوروی میزچیدم الانم رفتم بیرون تابرای ناهارموردعلاقت چنتاچیزبخرم دوست دارم عشقم”
مردباتعجب ازپسرش پرسید این یادداشت چیه چرامامانت ناراحت نشده
پسر گفت دیشب که مست بودی مامان بغلت کرد بذارتت روتخت توعالم مستی گفتی خانم به من دست نزن من متاهلم...
”بسلامتی همچین مردایی”
بعضی از چیزا اینقدر باارزشن که خیلی ازکارهای بدومیپوشونن... .
@Library_Telegram
آنقدرمست بودکه گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت راندیدوبه گلدان خوردوگلدان شکست
پیش خودش گفت حتمازنم فرداواسه گلدون کلی دادوبیدادمیکنه همونجاخوابش بردصبح که ازخواب بیدارشد یادداشتی راروی یخچال دید:عزیزم صبحونه موردعلاقتوروی میزچیدم الانم رفتم بیرون تابرای ناهارموردعلاقت چنتاچیزبخرم دوست دارم عشقم”
مردباتعجب ازپسرش پرسید این یادداشت چیه چرامامانت ناراحت نشده
پسر گفت دیشب که مست بودی مامان بغلت کرد بذارتت روتخت توعالم مستی گفتی خانم به من دست نزن من متاهلم...
”بسلامتی همچین مردایی”
بعضی از چیزا اینقدر باارزشن که خیلی ازکارهای بدومیپوشونن... .
@Library_Telegram
ترانه "کعبه" ی معین را اولین بار وقتی شنیدم که همکلاسی ام ته کلاس کز کرده بود توی خودش و با "واکمن"اش که آنروزها داشتنش جرم محسوب میشد، به همین ترانه گوش میداد و قطره قطره اشکهایش از گوشه چشم و بعد شیب بینی اش می غلطید روی نیمکت آهنی..
میدانستم خواستگار پروپا قرص و مایه داری دارد که قرار است بزودی شوهرش شود.ولی خودش دل در گرو پسرک لاغراندام موبوری داشت که ماهی یکبار که ازمرخصی می آمد هر پنج تایمان بسیج میشدیم تا آنها بتوانند ده دقیقه فقط ده دقیقه دور از چشم اولیا و مدیر و معاون و گشت کمیته و که و که با هم حرف بزنند. من و شراره که از همه قدبلندتر بودیم به بهانه چیدن رزهای رونده از درخت توت با زور و زحمت بالا میرفتیم که اگر از دور گشت کمیته یا پدر و مادر و کس و کاری پیدایش شد به فریبا که پسرانه سوت میزد اشاره دهیم تا به نسرین که از همه به سارا و ایرج نزدیکتر بود خبر دهد!در صورت وقوع خطر هم تا جان در بدن داشتیم میدویدیم بسمت میدان تا خودمان را گم کنیم در هیاهوی مغازه های شلوغ اطراف میدان...
ما برای سارا و ایرج و برای "عشق"، احترام قایل بودیم.. سارا را دیده بودیم که وقت خواندن نامه های ایرج چگونه سرخ میشود و مزاحم خلوتش نمیشدیم..مثل حالا نبود که پیامهای عشاق دست به دست بگردد میان همه اعضای گروه چت! ایرج را هم دیده بودیم که وقتی میخواست از جلوی ما رد شود و برسد به سارا سرش را بالا نمی آورد و مثل امروزیها چک و چانه نمیزد با هر دخترکی که سر راهش بود.. سر به توو آرام میرفت و دست آخر وقت رفتن همیشه میگفت عروسیاتون با آبکش آب میاریم براتون با ساراخانوم... و ما هم امروزی نبودیم...سر بلند نکرده بودیم که جوابی داده باشیم . که بدانیم رنگ چشمهای ایرج خان عسلی محسوب میشود یا میشی که بتوانیم سارا را کمک کنیم برای دانستن اینکه شال گردن سبز بیشتر به رنگ چشمهایش می آید یا کرم خاکی!
آنروزها ولنتاین نبود..تولد معنای خاصی نداشت..اما دختران عاشق شالگردن میبافتند که نکند سرما رد شود از پوسته ی عشق و استخوان دوست داشتن را درهم شکند.. چه شالگردنها که دست به دست نمیچرخید میان ما که نکند مادری بو ببرد دوست فرزندشان عاشق شده است!
عشق، گناه نابخشودنی دیروز و بازی بی سرانجام امروز...
👤ناهید سعادتیان
@Library_Telegram
میدانستم خواستگار پروپا قرص و مایه داری دارد که قرار است بزودی شوهرش شود.ولی خودش دل در گرو پسرک لاغراندام موبوری داشت که ماهی یکبار که ازمرخصی می آمد هر پنج تایمان بسیج میشدیم تا آنها بتوانند ده دقیقه فقط ده دقیقه دور از چشم اولیا و مدیر و معاون و گشت کمیته و که و که با هم حرف بزنند. من و شراره که از همه قدبلندتر بودیم به بهانه چیدن رزهای رونده از درخت توت با زور و زحمت بالا میرفتیم که اگر از دور گشت کمیته یا پدر و مادر و کس و کاری پیدایش شد به فریبا که پسرانه سوت میزد اشاره دهیم تا به نسرین که از همه به سارا و ایرج نزدیکتر بود خبر دهد!در صورت وقوع خطر هم تا جان در بدن داشتیم میدویدیم بسمت میدان تا خودمان را گم کنیم در هیاهوی مغازه های شلوغ اطراف میدان...
ما برای سارا و ایرج و برای "عشق"، احترام قایل بودیم.. سارا را دیده بودیم که وقت خواندن نامه های ایرج چگونه سرخ میشود و مزاحم خلوتش نمیشدیم..مثل حالا نبود که پیامهای عشاق دست به دست بگردد میان همه اعضای گروه چت! ایرج را هم دیده بودیم که وقتی میخواست از جلوی ما رد شود و برسد به سارا سرش را بالا نمی آورد و مثل امروزیها چک و چانه نمیزد با هر دخترکی که سر راهش بود.. سر به توو آرام میرفت و دست آخر وقت رفتن همیشه میگفت عروسیاتون با آبکش آب میاریم براتون با ساراخانوم... و ما هم امروزی نبودیم...سر بلند نکرده بودیم که جوابی داده باشیم . که بدانیم رنگ چشمهای ایرج خان عسلی محسوب میشود یا میشی که بتوانیم سارا را کمک کنیم برای دانستن اینکه شال گردن سبز بیشتر به رنگ چشمهایش می آید یا کرم خاکی!
آنروزها ولنتاین نبود..تولد معنای خاصی نداشت..اما دختران عاشق شالگردن میبافتند که نکند سرما رد شود از پوسته ی عشق و استخوان دوست داشتن را درهم شکند.. چه شالگردنها که دست به دست نمیچرخید میان ما که نکند مادری بو ببرد دوست فرزندشان عاشق شده است!
عشق، گناه نابخشودنی دیروز و بازی بی سرانجام امروز...
👤ناهید سعادتیان
@Library_Telegram
❤1
اندکی تفکر
٪70 ﺯﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ :ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ !!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : %75 ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻫﺎ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ !!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ
ﻣﯿﺸﻮﺩ !!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ تهیه ﺟﻬﯿﺰیه ﺩﺧﺘﺮش ﮐﻠﯿﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ
ﻓﺮﻭﺧﺖ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺳﻦ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺨﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺍﺯ
ﻓﻘﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ 14 ﺳﺎﻝ ﺭﺳﯿﺪ!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍی ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ
ﺯﻫﺮﺍ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭاﻥ ﺧﺎﺹ ﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﻣﺎﺭ
ﻣﺮﮒ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﺯﺕ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ !!! ﭘﺴﺮﺕ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺷﺪ ،
ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻓﺎﺣﺸﻪ ، ﺯﻧﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻃﻼﻕ !
گفتی : ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍنی ﺑﯽ ﺍﺭزش شد !!!!😳😳
ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭﺵ ﺍﺯ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺷﺪ !!!😳😳
نخبه اش ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺪﻝ ﻣﻮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺷﺪ !!!😳😳
ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﻫﺎﯾﺶ
ﻋﺮﺑﯽ ﺷﺪ !!!! ﺷﺎﺩﯼ ﺟﺮﻡ شد!!!😳😳
ﺗﺠﻤﻊ ﺑﺎﻻﯼ 10 ﻧﻔﺮ
ﻏﯿﺮ ﻣﺠﺎﺯ ﺷﺪ !!!! ﺻﺤﻨﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺷﺪ !!😳😳
ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﮑﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ !!!! ﺷﺒﮑﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻏﺰﻩ ﮔﻔﺖ!!!😳😳
در بعضی از ﺷﻬﺮها ﺁﺏ آشامیدنی ﻧﺒﻮﺩ !!! ﺁﺏ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪ 😳😳
ﺍﺭﻣﻨﺴﺘﺎﻥ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﻕ رو
ﻧﺪﺍﺩ ؟؟!! قیمت ﺑﺮﻕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺷﺪ !!!! 😳😳
ﻣﺨﺪﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﻢ
ﻗﯿﻤﺖ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺷﺪ !!!😳😳
ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ ؟؟!!!! لامصب ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ بودى...!!!!!😳😳
مردم یمن بمباران میشن ؟
خب!!!! ما هم هشت سال زیر موشک های صدام تیکه تیکه شدیم !!!!
اونا هم بجنگند و شهید شوند ، مگه شهادت بده ؟؟
هنوز بعضی مناطق جنگ زده ما بطور کامل بازسازی نشده.....!!!!
%%داعش اسرای عراقی ها رو میکشه؟
خب !!!
همین عراقی ها سه سال پیش به تبدیل خلیج فارس به خلیج عربی رای مثبت دادند....!!!
٪٪ بچه های غزه گرسنه اند؟؟
خب !!!دم دروازه غار پایتختمون ، بچه ده ساله از گشنگی مواد میفروشه!!!!!
٪٪ دخترای ایزدی کنیز میشوند؟
خب !!!سن فحشا دختران از صدق سری فقر موجود در کشورم رسیده به ۱۳ سال !!
پولی که به ایرانی رواست
به لبنان حرامه
به غزه حرامه
به سوریه حرامه
پولی که به بیمارستان رواست ،
به ساخت ضریح حرامه !!
پول نفتی که به بچه یتیم رواست ،
به آقا زاده حرامه !!
خیری که به نون خشکی ۱۳ ساله رواست ،
به بچه آخوند پورشه سوار حرامه....
شیر مادر حلالش،هر کسی که این پست رو نوشته.
شیر مادر هم حلالش هر کس بخواند و نشر کند.
اگه رگ ایرانی در وجودت هست ؟؟ اول بخوان و پخش کن🙏
@Library_Telegram
٪70 ﺯﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ :ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ !!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : %75 ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻫﺎ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ !!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ
ﻣﯿﺸﻮﺩ !!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ تهیه ﺟﻬﯿﺰیه ﺩﺧﺘﺮش ﮐﻠﯿﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ
ﻓﺮﻭﺧﺖ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺳﻦ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺨﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺍﺯ
ﻓﻘﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ 14 ﺳﺎﻝ ﺭﺳﯿﺪ!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍی ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ
ﺯﻫﺮﺍ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭاﻥ ﺧﺎﺹ ﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﻣﺎﺭ
ﻣﺮﮒ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ!!!!😳😳
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!!
ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﺯﺕ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ !!! ﭘﺴﺮﺕ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺷﺪ ،
ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻓﺎﺣﺸﻪ ، ﺯﻧﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻃﻼﻕ !
گفتی : ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍنی ﺑﯽ ﺍﺭزش شد !!!!😳😳
ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭﺵ ﺍﺯ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺷﺪ !!!😳😳
نخبه اش ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺪﻝ ﻣﻮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺷﺪ !!!😳😳
ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﻫﺎﯾﺶ
ﻋﺮﺑﯽ ﺷﺪ !!!! ﺷﺎﺩﯼ ﺟﺮﻡ شد!!!😳😳
ﺗﺠﻤﻊ ﺑﺎﻻﯼ 10 ﻧﻔﺮ
ﻏﯿﺮ ﻣﺠﺎﺯ ﺷﺪ !!!! ﺻﺤﻨﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺷﺪ !!😳😳
ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﮑﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ !!!! ﺷﺒﮑﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻏﺰﻩ ﮔﻔﺖ!!!😳😳
در بعضی از ﺷﻬﺮها ﺁﺏ آشامیدنی ﻧﺒﻮﺩ !!! ﺁﺏ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪ 😳😳
ﺍﺭﻣﻨﺴﺘﺎﻥ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﻕ رو
ﻧﺪﺍﺩ ؟؟!! قیمت ﺑﺮﻕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺷﺪ !!!! 😳😳
ﻣﺨﺪﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﻢ
ﻗﯿﻤﺖ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺷﺪ !!!😳😳
ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ ؟؟!!!! لامصب ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ بودى...!!!!!😳😳
مردم یمن بمباران میشن ؟
خب!!!! ما هم هشت سال زیر موشک های صدام تیکه تیکه شدیم !!!!
اونا هم بجنگند و شهید شوند ، مگه شهادت بده ؟؟
هنوز بعضی مناطق جنگ زده ما بطور کامل بازسازی نشده.....!!!!
%%داعش اسرای عراقی ها رو میکشه؟
خب !!!
همین عراقی ها سه سال پیش به تبدیل خلیج فارس به خلیج عربی رای مثبت دادند....!!!
٪٪ بچه های غزه گرسنه اند؟؟
خب !!!دم دروازه غار پایتختمون ، بچه ده ساله از گشنگی مواد میفروشه!!!!!
٪٪ دخترای ایزدی کنیز میشوند؟
خب !!!سن فحشا دختران از صدق سری فقر موجود در کشورم رسیده به ۱۳ سال !!
پولی که به ایرانی رواست
به لبنان حرامه
به غزه حرامه
به سوریه حرامه
پولی که به بیمارستان رواست ،
به ساخت ضریح حرامه !!
پول نفتی که به بچه یتیم رواست ،
به آقا زاده حرامه !!
خیری که به نون خشکی ۱۳ ساله رواست ،
به بچه آخوند پورشه سوار حرامه....
شیر مادر حلالش،هر کسی که این پست رو نوشته.
شیر مادر هم حلالش هر کس بخواند و نشر کند.
اگه رگ ایرانی در وجودت هست ؟؟ اول بخوان و پخش کن🙏
@Library_Telegram
👍2
#یک_فنجان_تفکر ☕️
دولت ژاپن یک ایستگاه دورافتاده قطار در شمالی ترین نقطه کشور بنام کامی شیراتاکی را فقط به خاطر اینکه یک دختر دبیرستانی از آن استفاده می کند باز نگه داشته است.
این ایستگاه قرار بود 3 سال پیش بسته شود اما شرکت راه آهن ژاپن بعد از اینکه متوجه شد یک دختر دبیرستانی هر صبح و عصر از آن برای رفت و آمد به مدرسه استفاده می کند از تصمیم خود منصرف شد و ایستگاه تا ماه مارس امسال که دختر فارغ التحصیل می شود باز می ماند.
این ایستگاه در بین دو شهر قرار دارد و قطار فقط 8 صبح و 4بعد از ظهر یکبار در آن توقف می کند. زمان توقف قطار بر اساس برنامه رفت و برگشت دختر تنظیم شده است.
و این چنین است که دولت ژاپن مورد تکریم ملتش می باشد چرا که آموزش، اولویت اول دولت می باشد و مسئولین حاضرند برای حفظ منافع حتی یک دانش آموز متحمل هزینه های سنگین شوند.
در صفحه فیسبوک یک شهروند ژاپنی چنین نوشته است:
" من حاضرم در راه چنین دولتی جانم را فدا کنم ، چون هیچ کودکی بحال خود رها نمی شود "
@Library_Telegram
دولت ژاپن یک ایستگاه دورافتاده قطار در شمالی ترین نقطه کشور بنام کامی شیراتاکی را فقط به خاطر اینکه یک دختر دبیرستانی از آن استفاده می کند باز نگه داشته است.
این ایستگاه قرار بود 3 سال پیش بسته شود اما شرکت راه آهن ژاپن بعد از اینکه متوجه شد یک دختر دبیرستانی هر صبح و عصر از آن برای رفت و آمد به مدرسه استفاده می کند از تصمیم خود منصرف شد و ایستگاه تا ماه مارس امسال که دختر فارغ التحصیل می شود باز می ماند.
این ایستگاه در بین دو شهر قرار دارد و قطار فقط 8 صبح و 4بعد از ظهر یکبار در آن توقف می کند. زمان توقف قطار بر اساس برنامه رفت و برگشت دختر تنظیم شده است.
و این چنین است که دولت ژاپن مورد تکریم ملتش می باشد چرا که آموزش، اولویت اول دولت می باشد و مسئولین حاضرند برای حفظ منافع حتی یک دانش آموز متحمل هزینه های سنگین شوند.
در صفحه فیسبوک یک شهروند ژاپنی چنین نوشته است:
" من حاضرم در راه چنین دولتی جانم را فدا کنم ، چون هیچ کودکی بحال خود رها نمی شود "
@Library_Telegram
🔴بخشی از یک دیالوگ از فیلم «حاجی واشنگتن» که روایتگر اینروزهای ماست!
💠فکر و ذکرمان شده کسب آبرو. چه آبرویی؟ مملکت رو تعطیل کنید. دارالایتام دایر کنید درست تره. مردم نان شب ندارند، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میکند. نفوس، حقالنفس میدهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مُهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسله اخته؟ حقیقتا" ما تمدنی کهن داریم یا کهنه! خلق خدا به چه روز افتادند از تدبیر ما؛ دلال، فاحشه، لوطی، یله، قاپباز، کفزن، رمال، معرکهگیر، گدایی که خودش شغلی است...
علی حاتمی
@Library_Telegram
💠فکر و ذکرمان شده کسب آبرو. چه آبرویی؟ مملکت رو تعطیل کنید. دارالایتام دایر کنید درست تره. مردم نان شب ندارند، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میکند. نفوس، حقالنفس میدهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مُهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسله اخته؟ حقیقتا" ما تمدنی کهن داریم یا کهنه! خلق خدا به چه روز افتادند از تدبیر ما؛ دلال، فاحشه، لوطی، یله، قاپباز، کفزن، رمال، معرکهگیر، گدایی که خودش شغلی است...
علی حاتمی
@Library_Telegram
ابتدا فکر میکردم ،
که مملکت برای رشد و پیشرفت وزیر دانا میخواهد ...
بعد فکر کردم شاید شاه دانا میخواهد !
اما اکنون میفهمم ،
ملتِ دانا میخواهد ...!
#امیرکبیر
@Library_Telegram
که مملکت برای رشد و پیشرفت وزیر دانا میخواهد ...
بعد فکر کردم شاید شاه دانا میخواهد !
اما اکنون میفهمم ،
ملتِ دانا میخواهد ...!
#امیرکبیر
@Library_Telegram